قسمت دوم
گفتگو با آيت الله هاشمي رفسنجاني
اگر درست برداشت كرده باشيم , تكيه حضرت عالي , هم به
امربه معروف و نهي ازمنكر بود و اگر بخواهيم به زبان حقوقي
مساله را مطرح كنيم , يك وقت منكر در حوزه خصوصي افراد
است مانند غيبت , تهمت و تظلماتي كه افراد نسبت به خودشان
احساس مي كنند و مي خواهند نهي كنند و مانع شوند و گاهي در
حوزه روابط عمومي است كه يك طرف حاكميت و دولت و
قدرت هست و يك طرفش هم مجموعه اي هستند كه دولت
قدرتش را روي آنها اعمال مي كند. امام نسبت به حكومت و
قدرت اعتراض داشتند و در مقام امربه معروف و نهي ازمنكر
نسبت به حكومت و نقد آن بودند. حالا اگر در اين زمان مردم
نسبت به حاكميت خواستند امر و نهي بكنند , يعني اگر ديدند
حكومت , حاكمان و زمامداران بد عمل مي كنند و مشي
حكومت , مشي ناصوابي است , چگونه اقدام كنند. رهنمود شما
در اين مورد با تاسي به قيام اباعبدالله چيست باتوجه به اينكه
امام خميني هم در وصيت نامه خود از مردم خواسته اند كه در
صورت لزوم شخصا وارد ميدان شوند.
ث من اقدام امام حسين (ع ) را از مقوله نقد نمي بينم بلكه آن را در
ادامه رسالت الهي پيامبر و اوصياي ايشان مي دانم كه آن رسالت
متكي بود بر تشكيل حكومت اسلامي و حفظ آن . همان كه امام
خميني از آن به « مصالح نظام » تعبير مي كردند. وقتي مصالح نظام
پيش بيايد ما ديگر هيچ چيز برايمان ارزش ندارد. حفظ نظام و
رعايت مصلحت نظام فوق همه ارزش هاست . براي آن هر قانوني
را مي شود به هم زد , هر حكمي را مي شود نقض كرد. آنجايي كه
اصل نظام در خطر است امام حسين (ع ) هم اين كار را مي كنند.
حتي اگر يزيد اين گونه علني و تهتك آميز هم عمل خلاف
نمي كرد , باز هم چون يزيد نامشروع بود همان طور كه پدرش
معاويه نامشروع بود , امام باز هم بيعت نمي كرد همان طور كه با
معاويه بيعت نكرد. اين بيعت نكردن همان وظيفه خاصي بود كه به
عهده داشتند. وقتي معاويه با امام حسن (ع ) مصالحه كرد و امام
حسن (ع ) بيعت كردند , معاويه مي خواست از امام حسين (ع ) هم
بيعت بگيرد كه امام حسن (ع ) فرمودند : نه , متعرض ايشان نشو.
مضمون كلام امام حسن (ع ) اين است كه ايشان بيعت نمي كند و
تا پاي خون خود ايستاده و به قيمت كشته شدن هم مي ماند و
بيعت نمي كند و شما متعرض ايشان نشويد.
پس اينجا اصل نظام مطرح است و حكومت اسلامي كه
متكاي نظام است در بدترين شكل شرايطش نقض شده و در
عمل هم همينطور. لذا اينجا ديگر بحث نقد و انتقاد نيست بلكه
بحث اقدام است , به جهت اين كه اين بساط را كه دارد پيش
مي رود به هم بزند. قيام امام حسين (ع ) يك اقدام عملي بود.
يعني در حقيقت مرتبه سوم امر به معروف و نهي از منكر
ث اقدام امام را اقدامي جهت حفظ نظام اسلامي مي دانم ; يعني
نظام اسلامي در معرض آسيب پذيري جدي قرار گرفته است و
امام مي بايست آن را حفظ مي كردند. حالا اگر موفق مي شدند كه
حكومت را از دست يزيد مي گرفتند و آن را به مجراي صحيح
هدايت مي كردند , اگر موفق هم نمي شدند , تهييج افكار عمومي
شده بود و وضع بد بني اميه به مردم نشان داده شده بود و زمينه
براي آوردن مردم به صحنه و انتقام گرفتن مهيا مي شد. بنابراين ,
امام هر دو طرف احتمال را مي داد. اگر موفق مي شدند در كوفه
حكومت تشكيل دهند , آن وقت مانند پدرشان به جنگ يزيد
مي رفتند. ما مي خواهيم بگوييم اين ها از ديد امام منتفي نبوده
بلكه محتمل بوده است , شايد مناسب ترين جا براي اقدام هم
كوفه بود و غير از كوفه , كمي هم يمن مناسب بود. جاي مناسب
ديگري نبود. شام كه اصلا مقر بني اميه بود. مكه و مدينه هم مركز
معنويت ها و روحانيت و تعليمات بود و علماي عامه , قوي بودند
و اصلا فضاي آنجا فضاي جهادي نبود. آنها معتقد بودند كه
امكان انجام كارهايشان يعني تعليم و تعلم , تا حدودي وجود
دارد ولي كوفه نقطه اي بود كه به طور طبيعي مي توانست پايگاه
امام باشد و از لحاظ افكار عمومي و همراهي با امام مناسب بود.
البته ابن زياد با تدبيري , زودتر از امام وارد آنجا شد و دست
پيش گرفت ولي امكان اين بود كه وقايع طور ديگري ورق بخورد
و به سود امام تمام شود. امكان اين بود كه امام به كمك كوفيان
حكومت بني اميه را مي شكستند يا لااقل در كوفه و نواحي تابع
آن حكومت حق را اقامه مي كردند و از اين رهگذر اصل نظام
اسلامي را از نابود شدن و استحاله نجات مي دادند.
پس هدف امام حسين (ع ) حفظ نظام اسلامي بود ولي از
طريق تشكيل حكومت حق ميسر نشد , با شهادت و فداكاري اي
كه به خرج دادند , اين هدف جامه تحقق پوشيد.
فرمايش حضرت عالي , مويدهاي فراوان دارد. نامه اي معاويه
به طلحه و زبير نوشته كه حضرت امير آن را افشا كردند. معاويه
به آنها مي نويسد كه اگر شما كوفه و بصره را بگيريد , بقيه شهرها
مشكل ندارد. حضرت امام حسين (ع ) هم به بصره در جنب كوفه
اهميت مي داد ـ اگرچه كوفه مركزيت داشت ـ و براي روساي
بصره هم نامه نوشت و آنها را به ياري دعوت كرد و بعضي از آنها
هم اعلام آمادگي كردند بالاخره در جهان اسلام آن روز , اگر
حركتي مي خواست سامان دهي شود , بدون درنظر گرفتن كوفه و
در مرحله بعد بصره , نمي توانست طرح ريزي شود.
ث آري , در سال هاي بعد هم اين گونه بود. نهضت هاي وسيع اهل
بيت (ع ) معمولا از كوفه شروع مي شد.
ث
برخي از علما مانند سيدمحسن امين نگاهي مثبت به مردم
كوفه دارند. ما معمولا كوفيان را بي وفا مي دانيم ولي ايشان اين
گونه نظر نداشت و از كوفيان دفاع كرده است . در برخي از
مقالات ويژه نامه نيز آمده كه كوفيان اين گونه كه مشهور شده
پيمان شكن و بي وفا نبوده اند. اين جور نبوده كه اهل كوفه امام را
شهيد كرده باشند بلكه عده اي اراذل واوباش بودند. كه ريختند و
حضرت را محاصره كردند.
ث من هم دفاع مي كنم . من در نماز جمعه از مردم گله كردم كه شما
چرا اين گونه شعار مي دهيد كه : « ما اهل كوفه نيستيم » ; اهل كوفه
توي همه شهرهاي عربي از همه بهتر بودند. البته كوفيان يك
اشكالي دارند كه در جاي خودش مطرح مي كنيم ولي در مجموع
از ديگران بهترند و در هيچ جاي ديگر همين مقدار هم نمي شد
كار كرد ولي در كوفه اين مقداراحتمال موفقيت و همراهي و كمك
بود.
ث
پاسخ سئوال درباره امكان تاسي به امام حسين (ع ) باقي
ماند.
ث ما هم اگر الاذن احساس كنيم نظام اسلامي مان دارد آسيب
مي بيند , بايد به هر قيمت وارد جهاد شويم و حداقل با شهيد
شدن و راه انداختن يك جريان شهادت طلبي در مقابل انحراف
بايستيم . اين الگوگيري از حركت امام حسين هميشگي است .
ث
در جواب سئوال اول فرموديد , سناريوي كربلا غيبي بود و
امام با توجه به تكليف الهي و علمي كه داشتند , حركت كردند.
اين معني ندارد و ما هم آن را قبول داريم و شكي در آن نمي كنيم
ولي حالا سئوال اين است كه آيا امام حسين (ع ) مطابق ضوابط و
دستورالعمل هاي ديني و احساس تكليف و انجام وظيفه ـ فارغ از
علم و اطلاع بر سناريوي غيبي ـ عمل كرده است . اگر فرض كنيم
كه امام از سناريوي غيبي چيزي نمي دانست و به عنوان يك
مومن با اين شرايط و اوضاع مواجه مي شد , اگر مي خواست به
تكليف ديني خود عمل كند , چه تصميم هايي مي گرفت مباني
تصميم گيري امام چه بوده كه نهايتش به كربلا رسيده است . به
عبارت ديگر علم حق تعالي با توجه به اختيار انسان است . امام
با توجه به اين اوضاع و شرايط چه عكس العملي را اختيار
مي كرد
امام به عنوان يك انسان مومن در انتخاب ها و اختيارش يا
« واجب » را اختيار مي كند , در آن جايي كه بين واجب و حرام
مخير و يا « احسن » را اختيار مي كند در آن جايي كه امر بين
« احسن » و « حسن » داير باشد و يا « حسن » را انتخاب مي كند و
تدبير مي كند در جايي كه « تدبير » لازم است . حالا با توجه به
اينكه انتخاب هاي امام از باب انجام وظيفه واجب يا انتخاب
احسن يا تدبير بوده حضرت عالي تبيين بفرماييد كه حضرت
مصاديق مختلف را با كدام عنوان تطبيق كرده و اختيار نموده
است
ث اگر اسنادي كه به طراحي غيبي اشاره مي كند , نبود , ما
راحت تر مي توانستيم در مورد اين واقعه صحبت كنيم ولي چون
آن اسناد وجود دارد , ما مي خواهيم طوري با واقعه كربلا رو به رو
شويم كه انكار آن اسناد نشده باشد زيرا دليلي بر رد آن اسناد
نداريم . بنابراين توجيهي ارائه مي دهيم كه با غيبي بودن هم
بسازد.
اگر سناريوي غيبي نبود و امام از آن اطلاع نداشت و
مي خواست خودش تصميم بگيرد , من فكر مي كنم بهترين
تصميم را در بهترين شرايط گرفته است . يعني اگر همان شرايط ,
امروز هم باشد و ما به زمان خودمان آگاه باشيم و درست
بخواهيم تصميم بگيريم , بايد همين كار را بكنيم كه امام كرده
است . در آن زمان كار به جايي رسيده كه يزيد با آن ويژگي ها و
فسق و فساد آشكار بر امت اسلامي تحميل مي شود و او هم با
نهايت گستاخي شروع مي كند با پياده كردن برنامه هايش و حتي
ملاحظاتي كه پدرش معاويه رعايت مي كرد , را رعايت نمي كند
بدون هرگونه ملاحظه و احتياط و بدون پروا به همه حريم ها
تجاوز مي كند. مثلا معاويه بر بيعت گرفتن از امام حسين (ع )
پافشاري نكرد ولي يزيد اعلام مي كند كه امام حسين (ع ) يا بايد
بيعت كند يا كشته شود. او اين قدر بي پروا شده و پيش مي تازد.
سال هاي بعد هم مي بينيم كه حرمت حرم و خانه خدا را
مي شكند و كعبه و مكه را به آتش مي كشد و در مدينه و حرم
پيامبر آن وضع فجيع را به وجود مي آورد.
امام حسين (ع ) در آن وضع مطمئن بود كه مي آيند و او را
مي برند , در بساط حكومت و يزيد و به عنوان يكي از افراد زير
مجموعه مي نشانند. اگر امام ساكت مي نشست , همه افكار شوم
يزيد را برايشان تحميل مي كردند و ايشان مجبور مي شد سكوت
كند و بيعت نمايد و بپذيرد و در آن صورت چيزي از اسلام باقي
نمي ماند. همان تعبيري كه خود امام فرموده , « علي الاسلام
السلام » . اين اتفاق مي افتاد. امام حسين (ع ) هم كاملا راه طبيعي
را پيمودند. من اصلا غيب و اينها را در اين بخش كنار مي گذارم و
مي گويم ايشان واقعا عاقلانه و جامعه شناسانه و مانند يك رهبر
سياسي ـ نظامي عمل كردند.
اولا رفتن از مدينه به مكه , مكه حرم بوده , امن بوده و امام
در مدينه امنيت نداشتند لذا به مكه رفتند تا در امان باشند و ازآن
موقعيت براي ارتباط گرفتن با كوفه وشيعيان استفاده كردند. در
از [ مدتي كه در مكه بودند , مكاتبه بود , رفت و آمد بود. خيلي
آمدند و رفتند. مقدمات يك نهضت آماده شد. ] كوفيان
نهضت هاي آن روز , اين گونه بود كه يك عده اي جمع مي شدند و
با هم شمشير برمي داشتند و جنگ را شروع مي كردند كم كم آن را
توسعه مي دادند. امام حسين (ع ) هم درست همين كار را شروع
كردند. اين زمينه در مكه و مدينه نبود ولي در كوفه بود; به دليل
همان نامه هايي كه به امام نوشتند , به دليل اين كه بعد از امام
حسين (ع ) نهضت توابين در كوفه به وجود آمد. به دليل اين كه
بعد از آن , مختار توانست در كوفه حكومت تشكيل دهد. اينها
نشانه اين بود كه كوفه زمينه خوبي داشته است . آنها از امام
دعوت كردند و حجت بر امام حسين (ع ) تمام شد. حتي اگر امام
هم نبودند و فقط يك رهبر سياسي بودند , بالاخره حالا اين
تعداد ياور پيدا كرده اند; براي مبارزه با يك حكومت شرور بايد
اقدام كنند. به نظرم منطقي و مطابق با موازين عقلي و شرعي كه
در دست داريم , بدون استناد به غيب , براي امام حسين (ع ) همه
چيزهاي لازم براي يك حركت و قيام مهيا بوده و مانند ديگر
امامان نبوده كه گفته اند ما ياور نداريم و قيام نمي كنيم .
حالا بعضي از دوستانشان مي گفتند : كوفيان بي وفا هستند.
خوب , امام هم مي دانستند بخشي از كوفيان بي وفا هستند ولي
همان كوفيان بي وفائي كه امام مجتبي را ياري نكردند تا مجبور به
صلح شد , حالا خودشان جرات كرده اند و نامه نوشته اند و جمع
شدند و پول داده اند و خرج كرده اند كه حكومت هم از اقدامات
آنان اطلاع مي يابد و براي مقابله با آنان اقدام كرده و ابن زياد را
مي فرستد. امام نيز بعد از اين اقدامات كوفيان , شخصي مانند
مسلم بن عقيل را براي مطالعه اوضاع كوفه و بررسي شرايط
مي فرستد تا اگر اقدامي صورت گرفت , بدون تحقيق نباشد.
مسلم هم آمد و مطالعه كرد و گزارش داد كه همه چيز آماده است
. مسلم هم يك آدم كوچك و ساده نبوده است بلكه يك
شخصيت سياسي برجسته باهوشي بوده است و او به امام گزارش
مثبت داده است .
با توجه به آماده بودن همه شرايط , حتي اگر امام يك رهبر
آسماني و يك مومن معتقد صددرصد نبود و دنبال يك حكومت
سالم دنيوي بود , شرايط براي او فراهم بود.
نكته ديگر اين كه عراق هيچ گاه تسليم واقعي بني اميه نشد.
در زمان امام حسين (ع ) كه ايشان با معاويه صلح كردند , خيلي از
كوفيان و عراقي ها به امام مي گفتند : يا مذل المومنين ! به امام
حسن (ع ) معترض بودند. نيروهاي خوب آنجا مي گفتند كه چرا
اين جوري شد ! البته در نهايت تسليم مي شدند و به نظر امام
تمكين مي كردند چون به امام حسن (ع ) ايمان داشتند ولي
قلبشان و منطقشان باور و قبول نكرده بود.
بنابر اين امام حسين (ع ) در يك شرايط معمولي كه مي شود
مبارزه كرد و احتمال دارد اين مبارزه به جنگ منجر شود , بكشند
يا كشته شوند , واقع شدند و امام به صورت طبيعي و منطقي
تصميم گرفتند و عمل كردند.
آيت الله رفسنجاني : وقتي مصالح نظام پيش بيايد ما
ديگر هيچ چيز برايمان ارزش ندارد. حفظ نظام و
رعايت مصلحت نظام فوق همه ارزش هاست . براي
آن هر قانوني را مي شود به هم زد , هر حكمي را
مي شود نقض كرد. آنجايي كه اصل نظام در خطر
است امام حسين (ع ) هم اين كار را مي كنند.
آيت الله رفسنجاني : ما هم اگر الان احساس كنيم
نظام اسلامي مان دارد آسيب مي بيند , بايد به هر
قيمت وارد جهاد شويم و حداقل با شهيد شدن و راه
انداختن يك جريان شهادت طلبي در مقابل انحراف
بايستيم . اين الگوگيري از حركت امام حسين
هميشگي است .
|
از ميان برداشتن رزم آرا , ضربه بر پيكر استعمار و
خودباختگي
|
يكي از ضربات بسيار مهلك و نابود كننده اي كه در تاريخ
معصار از سوي غرب گرايان و عوامل سياسي و فرهنگي
دولت هاي استعماري و استكباري جهان به مردم و جوانان
جامعه ما وارد شده است , تبليغ و ترويج روح خودباختگي در
برابر بيگانگان مي باشد. ترويج روح خودباختگي از آن جهت
در تاريخ معاصر در صدر برنامه هاي دولت هاي استعماري و
عوامل آن ها قرار داشته است كه روح خودباختگي يكي از
اساسي ترين عوامل سلطه استعمارگران بر جوامع و كشورهاي
ديگر مي باشد , همچنان كه روح خودباوري درست در مقابل
خودباختگي قرار دارد و يكي از بزرگ ترين موانع در راه
سلطه جويي هاي استعمارگران است .
امام خميني درباره ترويج روح خودباختگي از سوي
استعمارگران و عوامل آن ها در تاريخ معاصر , مي فرمايد : درد
اين است كه كشور ما را آن طور در اين سنين زيادي كه
خارجي ها پا باز كردند به آن و خصوصا در اين پنجاه سال دوره
سياه پهلوي آن طور تبليغ كرده بودند و كردند كه آن ها
مي خواهند در ذهن ملت ما و جوان هاي ما متمركز كنند كه
ايران , اسلام از عهده اين كه يك علمي را , يك تخصصي را ,
يك صنعتي را ايجاد كند عاجز است , ما حتما بايد يا دستمان
را در همه چيزها به طرف شرق و كمونيست دراز كنيم يا
دستمان را به طرف آمريكا و ممالك غربي سرمايه داري . آن طور
تبليغات كرده اند كه مي گويند بايد ما تمام چيزها را از سر تا به
پا بايد ما غربي بشويم يا شرقي باشيم ... در ساير ممالك
اسلامي هم تبليغات را طوري كرده بودند كه ما در هر امري بايد
مستشار از غرب يا از شرق بياوريم و اصلا مغز ايراني لايق اين
نيست كه يك كار مثبتي بتواند انجام بدهد... , اين غرب يا شرق
كه سلطه پيداكرده است برهمه ممالك اسلامي مهمش اين
سلطه فرهنگي بوده است كه در آن مراكز تربيت مي شدند
بچه هاي ما به تربيت هايي كه وقتي كه از دانشگاه ها بيرون
مي آمدند , طرفدار غرب يا طرفدار شرق بودند... عمال آن ها ,
چه آن هايي كه قلمفرسايي مي كردند و غربزده بودند و چه
آن هايي كه در مدارس مشغول تربيت بودند , اين ها همه اين
معني را متفق الكلمه بودند كه از خود ما چيزي نمي آيد ما بايد
دنباله غرب باشيم يا دنباله شرق باشيم . مصيبت بزرگ براي
مسلمين همين فرهنگي است كه در بين مسلمين رواج پيد كرده
است ... (خودباختگي و خودباوري از ديدگاه امام خميني , ص
47 و 48 و 65 ) .
در دوره هاي مختلف تاريخ معاصر ايران , افراد و
جريان هايي در جامعه حضور داشتند كه ماموريتشان اين بود
كه با ترويج و تبليغ خودباختگي در برابر غرب , مردم را از
دست زدن به هر اقدام مثبت و استقلال طلبانه اي باز دارند و
بدين وسيله سلطه استعمارگران را بر منافع اقتصادي و حوزه
فرهنگي و سياسي كشور حفظ نمايند. در دوره نهضت
ضداستعماري مردم به رهبري آيت الله كاشاني هم افراد و
جريان هايي بودند كه مهم ترين سلاحشان در برابر نهضت
ضداستعماري ملت مسلمان , تبليغ و ترويج خودباختگي بود.
گرچه در آن زمان دربار پهلوي و شخص محمدرضا خان به
عنوان مركز و نماد برجسته نوكري و سرسپردگي براي بيگانگان
مطرح بود و سرمنشا همه مفاسد و خودباختگي ها محسوب
مي شد , ولي در كنار دربار پهلوي نيز افراد و جريان هايي بودند
كه در سرسپردگي به بيگانگان و ترويج خودباختگي و ايجاد
موانع مختلف بر سر راه پيروزي نهضت , نه تنها چيزي از
محمدرضاخان و دربارش كم نداشتند , بلكه به منظور ابراز
خوش خدمتي به بيگانگان و رقابت در نوكري براي
استعمارگران , به مرتبه اي رسيده بودند كه به طور آشكار به
ملت و جامعه ايران توهين مي كردند تا در دل اربابان استعماري
جاي بيشتري بگيرند و چنين وانمود كنند كه حتي از
محمدرضا خان هم بهتر مي توانند نوكري نمايند. در واقع
مجموعه غرب گرايان و عوامل استكبار و استعمار , اعم از
محمدرضاخان و ديگران به يك مسابقه نوكري براي آمريكا و
غرب دست زده بود تا بتوانند نظر ارباب را بيشتر جلب نمايند
و در نهايت در سلسله مراتب نوكري , جايگاه بالاتري به دست
آورند.
يكي از كسانيكه در آن زمان به طور جدي وارد مسابقه در
نوكري براي بيگانگان شده بود و پيوسته درصدد بود با خيانت
به كشور و ضديت با فرهنگ ديني و ميهني و ترويج روح
خودباختگي , نظر اربابان را جلب كند , نظامي سرسپرده اي به
نام رزم آرا(1 ) بود . او پس از آن كه ثابت كرد در پذيرش و
گسترش سلطه استعمارگران و مقابله با نهضت ضداستعماري
ملت مسلمان ايران و تخريب فرهنگ و روحيه جامعه چيزي
كم تر از محمدرضا خان ندارد و حتي در بعضي موارد قدرتمند
مي تواند عمل كند , سران دولت هاي استعماري غرب , به ويژه
آمريكا به محمدرضا خان دستور دادند فورا رزم آراي سرسپرده
را به نخست وزير برگزيند. در آن زمان وزارت خارجه آمريكا
درست مثل وزارتخانه اي كه به يك اداره و يا سازمان زيردست
خود دستور مي دهد , به دربار و شخص شاه دستور داد , رزم آرا
را به نخست وزيري منصوب كند. اين دستور درحالي بود كه
مجلس شاه و حتي خود شاه به دليل ترس از آينده نوكري ,
تمايلي به اين انتصاب نداشت , ولي محمدرضا چاره اي
نداشت , زيرا دستور ارباب بود و مي بايست اجرا كند و به يك
سرسپرده تازه نفس استعمار نقش بيشتري در نوكري بدهد. اين
انتصاب چيزي بود كه حتي گريدي سفير آمريكا در ايران به
طور آشكار آن را از محمدرضا خواسته بود. خلاصه اين كه در
تيرماه 1329 هـ . ش حكم نخست وزيري رزم آرا به دستور
وزارت خارجه آمريكا و حتي بدون راي تمايل مجلس شاهي
صادر شد. پس از صدور اين حكم , رسانه ها و مطبوعات
استعماري و استكباري به طور گسترده از آن حمايت كردند و از
رزم آرا تعريف ها و تمجيدهاي عجيب و غريب به عمل آوردند.
حمايت گسترده دولت ها و رسانه هاي استعماري از رزم آرا براي
مقابله با نهضت مردم مسلمان ايران و جلوگيري از ملي شدن
صنعت نفت , چنان اين نظامي سرسپرده را گستاخ كرد كه در
استمرار نوكري , همه پردها را كنار زد و به طور آشكار به مردم و
باورها و مقدسات آن ها توهين نمود.
رزم آرا طبق دستوري كه سران و كارشناسان استعمار به او
داده بودند , موظف شد با دو روش عمده به مقابله نهضت و
حفظ سلطه بيگانگان برود. روش اول مقابله روحي و رواني و
دست زدن به يك جنگ رواني , به مردم القا كند كه ايراني ها
عرضه و توان هيچ كاري را ندارند و تنها راه نجاتشان اين است
كه به دامن دول استعماري پناه ببرند و تحت ترحم آن ها زندگي
كنند و همه امور , به ويژه استخراج , فروش و بهره برداري از
نفت را فقط به عهده استعمارگران و كارشناسان آن ها بگذارند ,
زيرا اگر غير از اين عمل كنند , نه تنها وضع بهتري پيدا
نخواهند كرد بلكه به مراتب وضعيت خراب تر و فلاكت بارتر
خواهد شد. در واقع رزم آرا به كمك دستگاه هاي تبليغاتي
استكبار و طبق دستور كارشناسان استعماري , مي خواست
مردم را به نهايت خودباختگي در برابر بيگانگان برساند تا
سلطه استعمارگران تداوم يابد. به همين دليل بود كه اين عامل
سرسپرده استعمار به طور آشكار در مجلس گفت : ايراني لياقت
لولهنگ (آفتابه گلي ) ساختن را ندارد , چگونه مي خواهد
صنايع نفت خود را اداره كند
از آن جا كه اين گونه اظهارات رزم آرا طبق دستور و
القائات و آموزش هاي دول و كارشناسان استعماري به او بود ,
رسانه هاي استعماري به شدت از آن استقبال كردند. به عنوان
مثال , راديو لندن طي تفسيري چنين نتيجه گرفت كه فقط
افرادي مثل رزم آرا با واقعيت ها آشنا هستند و مي دانند كه
ايراني ها نمي توانند صنعت نفت خود را اداره كنند و در نهايت
متوجه خواهند شد كه اين كار عملي نيست و اشتباه محض
مي باشد!
راه ديگري كه رزم آرا براي متوقف كردن نهضت ضد
استعماري ملت مسلمان ايران در پيش گرفت , تهديد رهبري
نهضت و فعالان عرصه مبارزه و استفاده از زور و قلدري براي
خارج كردن رهبري نهضت و افراد موثر از گردونه مبارزه بود.
در استمرار همين روش قلدرمابانه بود كه او با گستاخي گفت :
مسجد را بر سر آيت الله كاشاني و مجلس را برسر اقليت
نمايندگان مخالف دولت خراب خواهم كرد! سخن رزم آرا تنها
يك تهديد نبود و او برنامه بسيار گسترده اي براي از ميان بردن
آيت الله كاشاني و ساير فعالان نهضت تدارك ديده بود. او در
همان حال كه تعدادي از نظاميان رده پايين را براي كشتن
آيت الله كاشاني و ترور ديگران آموزش داده بود , به برخي
افسران رده بالا هم كه تحت فرمانش بودند , دستور داده بود
مقدمات كودتاي خونيني را عليه نهضت ضداستعماري ملت
ايران تدارك ببينند تا در يك فرصت مناسب , رهبر و فعالان
نهضت , به ويژه جناح مذهبي آن را كه به هيچ وجه اهل سازش
نبودند , از ميان بردارند. حسين مكي در اين باره مي نويسد : ...
قصد رزم آرا اين بود كه كارمندان اعتصابي را به لطايف الحيل
جلو مساجد بكشاند تا آنان نمايندگان اقليت را بخوانند كه
شكايت و خواسته هاي خود را به آنان بگويند. آن وقت به
راحتي آن ده گروهبان كه در بين كارمندان بودند مي توانستند
نمايندگان اقليت را ترور كنند... سپس آيت الله كاشاني را هم
در منزلش بكشند; آن وقت رزم آرا با يك كودتا زمام امور را
دردست بگيرد. سرتيپ دفتري كه منسوب مصدق و در ضمن
رئيس شهرباني و يار غار رزم آرا نيز بود گويا سربسته موضوع را
به اطلاع دكتر مصدق رسانده و توصيه كرده بود بهتر است
چندي در جلسات رسمي شركت نكند تا از سو قصد احتمالي
در امان باشد. به همين جهت وقتي نمايندگان اقليت در
مخالفت با رزم آرا در مجلس متحصن شده بودند , پس از چند
روز دكتر مصدق به بهانه اين كه به اسهال شديد مبتلا شده
است و نمي تواند در تحصن بماند , به منزل رفت تا به مداوا
بپردازد...
استعمارگران علاوه بر اين كه مي خواستند از طريق رزم آرا ,
نهضت ضداستعماري مردم مسلمان ايران را متوقف كنند و
افراد موثر آن را قتل عام نمايند , درصدد بودند از اين عامل
كاملا گوش به فرمان خود دركل منطقه خاورميانه نيز در راه
اهداف استعمارگرانه بهره بگيرند. استعمارگران تصميم داشتند
پس از انعقاد پيمان دفاعي خاورميانه كه ماهيت استعمارگرانه
داشت , رزم آراي سرسپرده را فرمانده اين پيمان كنند. به همين
سبب بود كه پس از اعدام انقلابي رزم آرا توسط فدائيان اسلام ,
طرح استعمارگران چند سال به تاخير افتاد.
خلاصه اين كه در آن زمان رزم آرا به يك عامل بسيار
خطرناك استعمارگران تبديل شده بود و نه تنها خطرش متوجه
نهضت بود بلكه براي اسلام و كل مسلمانان منطقه نيز خطر
بزرگ محسوب مي شد , و اگر اندكي ديرتر كار او توسط فدائيان
اسلام به پايان مي رسيد , معلوم نبود مسلمانان ايران و منطقه با
چه مصايب هولناكي رو به رو مي شدند و چگونه استعمارگران ,
رضاخاني به مراتب بدتر از رضاخان اول و پسرش را به ايران
حاكم مي نمودند. به همين دليل , همه نيروها و جناح هاي
سياسي و مذهبي نهضت در اين مورد اتفاق نظر داشتند كه
ضروري ترين و اساسي ترين اقدامي كه مي تواند راه پيروزي
نهضت را بگشايد , از ميان برداشتن خطرناك ترين عامل
استعمار يعني رزم آرا مي باشد. منتها در آن غير از فدائيان
اسلام , هيچ جريان و جناحي قدرت و رشادت از ميان برداشتن
رزم آراي سرسپرده را نداشت و شهيد نواب صفوي پس از آن
كه از همه افراد و جناح هاي سياسي نهضت پيمان گرفت كه پس
از رسيدن به قدرت , از راه اسلام و اجراي احكام دين غافل
نشوند , مسئوليت از ميان برداشتن رزم آرا را عهده دار شد تا راه
را براي پيروزي نهضت و اجراي احكام دين هموار نمايد.
بالاخره اين عنصر خبيث و خطرناك و عامل استعمار در 16
اسفند 1329 توسط خليل طهماسبي به جهنم فرستاده شد و
كمتر از دو هفته پس از اعدام انقلابي رزم آرا , صنعت نفت ملي
گرديد و برگ زرين ديگري بر تاريخ مبارزات ملت مسلمان
ايران و تاريخ افتخارات روحانيت و نيروهاي مذهبي افزوده
شد.
گرچه به تعبير آيت الله كاشاني اعدام انقلابي رزم آرا
شديدترين ضربه بر پيكر استعمار بود , ولي افراد و جناح هاي به
اصطلاح ملي كه پس از رفع موانع به قدرت رسيدند , هرگز به
قولي كه داده بودند عمل نكردند و توجهي به اسلام و اجراي
احكام اسلامي نشان ندادند. به همين دليل , نهضتي كه با
رهبري آيت الله كاشاني و مجاهدت هاي فدائيان اسلام به ثمر
رسيده بود , سرانجام پس از مدت كوتاهي ناكام شد و عوامل
استعمار بار ديگر قدرت گرفتند و مردم ناچار شدند يك ربع
قرن تحت ستم و غارت گري هاي استعمارگران و عوامل آن ها
قرار بگيرند.
ضربه اي كه فدائيان اسلام با اعدام انقلابي رزم آرا به پيكر
استعمارگران زدند , ضربه بر پيكر خودباختگي و مروجان
خودباختگي نيز بود , زيرا بعد از ملي شدن صنعت نفت ,
برخلاف ادعاي مزدوراني مثل رزم آرا , معلوم شد كه نه تنها
مسلمانان ايراني توان اداره صنعت نفت خود را دارند , بلكه اگر
دست استعمارگران و عوامل مزدور آن كوتاه شود , در
زمينه هاي مختلف علمي و فني و... حماسه هاي جاودانه به
وجود مي آورند.
علي وزوايي
1 ـ حاجعلي رزم آرا در سال 1280 هـ . ش متولد شد و پس
از گذراندن مدرسه نظام , در فرانسه به تحصيلات نظامي خود
ادامه داد. او كه از افسران زمان رضاخان بود , به دليل آن كه
مورد توجه استعمارگران قرار داشت , به سرعت درجات و
مراحل نظامي را پشت سرگذاشت و به سپهبدي رسيد. از آن
جا كه قرار بود رزم آرا را بزرگ بنمايانند , در ارتش و ساير امور
مملكت دستش را باز گذاشتند و به تدريج او را به عنوان يك
چهره برجسته و كارآمد مطرح نمودند. سرانجام نيز دولت به
رزم آرا سپرده شد ولي پس از 9 ماه و 11 روز نخست وزير , در
سن 49 سالگي توسط خليل طهماسبي كه از اعضاي فدائيان
اسلام بود , كشته شد.
گر چه جناح به اصطلاح ملي نهضت به شهيد نواب
صفوي قول داده بود كه بعد از برداشته شدن مانع
اصلي (رزم آرا) و رسيدن به قدرت , به خواست
مردم و احكام اسلام توجه خواهد كرد , ولي آن ها
هرگز به اين قول خود وفا ننمودند و در نتيجه نهضت
شكست خورد.
در دوره نهضت ضد استعماري مردم به رهبري
آيت الله كاشاني , افراد و جريان هايي بودند كه
مهم ترين سلاحشان در برابر نهضت ملت مسلمان ,
تبليغ و ترويج خود باختگي بود و به طور آشكار
اظهار مي كردند كه مردم ايران لياقت ساختن
لولهنگ را هم ندارد.
فداييان اسلام با اعدام انقلابي رزم آرا نه تنها
راه پيروزي نهضت ضد استعماري را هموار كردند و
ملي شدن صنعت نفت را تسهيل و قطعي نمودند
بلكه استعمارگراني را كه مي خواستند از طريق
رزم آرا به اهداف بسيار خطرناك خود در ايران و
منطقه دست يابند , ناكام نمودند.
اعدام انقلابي رزم آرا ضربه مهلك بر پيكر
استعمار و جريان خودباختگي در برابر بيگانگان
بود.
| |