روزنامه جمهوري اسلامي 15/12/1381 صفحه هنر و ادبيات

در ملكوت زمين
باغ زمزمه
عاشورا در شعر
در ملكوت زمين


گزاره ي دو سفر حج از جواد محقق نيشابوري
ث احسان طيراني
سفرنامه نويسي از جمله گونه هاي ادبي است كه در گذر تاريخ نويسندگان بسياري بدان دست يازيده اند. اينگونه در برهه هايي از زمان از چنان اهميتي برخوردار بوده است كه نقش تنها پل ارتباطي موجود ميان پسينيان و پيشينيان را داشته است .
شيوه ي نگارش در سفرنامه ها , در ذاتش حلاوت و جذابيتي خاص براي خواننده ايجاد مي كند , چرا كه , رواي و يا شاهد عيني لحظه به لحظه ي آن چه را ديده است براي خواننده نقل مي كند و در حقيقت , خواننده را در لذت سفر به عنوان همراه , گام به گام با خود شريك مي كند. در اين ميان گاه سفرنامه ها علاوه بر نقش ظاهري و گزارش گونه ي خود رسالتي محتوايي كه اعم از تاريخي , اجتماعي , سياسي , مذهبي , ادبي و... است را در نهان خود گنجانيده اند , كه , در اين صورت نقش بسيار حايز اهميتي نيز در گستره ي گونه هاي نوشتاري از خود بر جاي مي گذارند و در واقع تحليل هايي از منظر تعهدات گونه گون ذكر شده را در واقع نگاري ادبي به نمايش مي گذارند , پرواضح است كه نمونه هاي بسيار آن در دسترس و قابل مراجعه ي اهل تحقيق مي باشد.
به تازگي مجموعه اي از اين دست كه در باب سفر به خانه ي خدا است , روانه ي بازار نشر شده است . جوادمحقق نيشابوري كه كم و بيش حضوري در عرصه هاي نوشتاري دارد گزارشي از سفر خود به حج را در قالب سفرنامه اي با عنوان « در ملكوت زمين » به رشته تحرير درآورده است , نگاشتن سفرنامه از سفر پرخير و بركت حج را از زواياي گونه گوني مي توان كاويد. از جمله آن مي توان بر نقش اين نوشتارها در ارايه ي اطلاعات مختلف راجع به اين سفر اشاره كرد , فرايند دست يابي , گردآوري و سپس يك پارچه كردن انبوه اطلاعاتي كه در مورد بخش هاي مختلف اين سفر وجود دارد , امكان تجزيه و تحليلي جدي درباره ي نگرش هاي ديني و مذهبي راجع به اين مقوله را فراهم مي آورد. با توجه به اين كه امروزه را دوران ارتباطات ناميده اند هر چه قدر توان برقراري ارتباط كه بي گمان بايستي با اطلاعات به روز و جديد باشد بالا برود , طبيعي است كه نوع حضور در گستره ي جهاني مي تواند منطقي تر و هم آهنگ تر با شيوه هاي نوين علمي باشد و نگاشتن سفرنامه هاي مذهبي , نقشي حايز اهميت در اين ميان ايفا مي كند.
گريزهايي كه نويسنده در لابه لابي توصيفات و توضيحاتش به قرون ابتدايي اسلام مي زند حكايت گر دغدغه هايي است كه براي ذهنش به وجود آمده است و اختلاط آن با آميزهاي شهودي در عباراتي كه از ژرفاي دل راوي سر زده است , صميميتي دو چندان ميان او و خواننده ايجاد كرده است .
« در ملكوت زمين » , دومين گزارش سفر محقق نيشابوري است و ابتكار جالب او در آن , اين است كه دو سفرنامه كه نخستين آن پيش تر در دست اهل , و خوانندگانش قرار گرفته بود را در كار سفرنامه ي اخيرش ارايه كرده است و در حقيقت كتاب « گزاره ي دو سفر حج » شده است .
نثر صميمانه و خودماني نويسنده چنان است كه با خواندن كتاب گويي , راوي در مقابلت نشسته و وقايع را ريز به ريز نقل مي كند , به كار بردن واژه هايي چون , كوچه پس كوچه , وقتي كه تو از... , حلقوم , لميده و... گواهي بر اين ادعا است .
اين مجموعه , اطلاعاتي را در مورد موقعيت هاي جغرافيايي مكه و مدينه ارائه مي دهد و در واقع گزارشي است از وضعيت امروز اين دو شهر.
گريزهايي كه نويسنده در لابه لاي توصيفات و توضيحاتش به قرون ابتدايي اسلام مي زند حكايت گر دغدغه هايي است كه براي ذهنش به وجود آمده است و اختلاط آن با آميزهاي شهودي در عباراتي كه از ژرفاي دل راوي سرزده است , صميميتي دو چندان ميان او و خواننده ايجاد كرده است .
« ... ناگهان به سكوتي تفكر برانگيز مي رسي و گويي تو را از قرن پانزدهم هجري ناگهان به قرن اول برگردانده اند... نقل است كه اين كوچه ها مي تواند در خود همان نخلستان هايي را داشته باشد كه به احتمال , علي بن ابي طالب در آن گام زده است , به نخل ها آب داده يا در حلقوم چاهي به درد گريسته است . تنهايي علي هنوز نيز از ميان اين نخلستان هالله احساس مي شود... »
به هر حال « در ملكوت زمين » گزاره اي است كه با اهداف پيش گفته در دست اهل مطالعه قرار گرفته است و پرواضح است آن گاه چنين آثار و شايد بتوان گفت پژوهش هايي , جاي گاه و منزلت خود را مي يابند كه بسترهاي مناسب براي انجام تحقيقات و مطالعات كاربردي تر در راستاي به دست دادن آثاري مبتني بر يافته هاي احصايي و اطلاعاتي گسترده در تمامي زمينه ها فراهم شود و نيك مي دانيم كه چنين تلاش هايي گام هايي سخته در اين مسير است .

باغ زمزمه


گدازه هاي چاه و آه
ث دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
مردان بزرگوار را آزردند
حيثيت و آبروي دين را بردند
برگرده مردم چو مسلط گشتند
مانند شتر مال خدا را خوردند
خورشيد زغيرت علي مي سوزد
تزوير ز صولت علي مي سوزد
دستي كه بنا روا برون مي آيد
از برق عدالت علي مي سوزد
اين قوم كه سر سپرده شيطانند
در حرف علي و درعمل مروانند
هر چند لباس زهد بر تن دارند
از تيره فرزند ابوسفيانند
جمعي به مثال تيغ عريان شده اند
جمعي ديگر نفاق پنهان شده اند
بيگانه ز فرهنگ شهيدان شده اند
از چشمه خورشيد گريزان شده اند
بيگانه شدند و آشنا را خوردند
ميراث شهيدان خدا را خوردند
هم خادم سفره ابوجهل شدند
هم , نان علي مرتضي را خوردند
در سور چران ننگ و ذلت منشين
بر لاشه بويناك شهرك منشين
هان اي پسر حنيف هشدارت باد
برسفره صاحبان ثروت منشين
حق فقرا را ز شما مي گيرم
داد شهدا راز شما مي گيرم
كابين زنانتان اگر هم بشود
اموال خدا را ز شما مي گيرم
بر من نسزد نان تظلم بخورم
بر سفره چرب خون مردم بخورم
ورنه پسر حنيف من هم دانم
آميزه شهد و مغز گندم بخورم
چشم و دل مردم به درت مي باشد
نعش شهدا برابرت مي باشد
آنگونه فتاده اي تو بر بيت المال
انگار كه ارث پدرت مي باشد
اسلام نه چپ روي است نه راست روي
زنهار كه بازيچه رندان نشوي
اي آنكه ز اخلاص علي مي گويي
زهد علوي كجا و كاخ اموي
چند شعر تازه از فرامرز محمدي پور
نيايش
به گلي قيامتي داد
يا حي القيوم
و به دريا شكرانه اي
برگي از گل
و قطره اي از دريا
همين ! سهم ما
وقتي سپيده رسيد
گفتم شكر
تا ستاره ها بيايند
باز هم شكر
نفس مي كشم
با برگي از گل
و قطره اي از دريا كه در سفره دارم
يا حي القيوم
مثل ماه
خوابم نمي برد
وقتي مثل ماه فكر مي كنم
خدا ـ با من
و من ـ با خدا
ناگهان شعر جاري مي شود
جاده شعر
سلام !
همه ي من اين است
شعر مي نويسم
براي هميشگي تنهايي ام
سرشار بوي گل
باران
و آفتاب
و بوي خوش خدا
همين را مي شناسم
در جاده ي شعر كه راه مي روم
دلم شكسته نيست
غزل شيطان
ث رضا اسماعيلي
شيطان بيا و وسوسه اي بعد از اين مكن
بوي گناه را به دل اين زمين مكن
شيطان ! قسم به آتش دوزخ , به وسوسه
با روزگار آدم خاكي چنين مكن
مهر گناه بر دل معصوم ما مزن
پشت بلوغ غفلت انسان كمين مكن
اي زاهد فلك زده ورشكسته , هان !
خود را دليل معصيت آن و اين مكن
من با زبان خوش به تو مي گويم اي جناب
كار بدي است فتنه گري , آفرين , مكن
من مايلم به شرط ادب گفتگو كنيم
كاري مكن كه با تو بگويم « لعين » مكن
مهلت بده كه با دل خوش بندگي كنيم
ما را به ذات حضرت رحمان ظنين مكن
شيطان بيا و از خر شيطان پياده شو
كن توبه از شرارت و بد بعد از اين مكن

عاشورا در شعر


تنظيم : مصطفي محدثي خراساني
سنايي را به حق منجي شعر فارسي به لحاظ محتوايي مي دانند او نخستين شاعري است كه تفكر عرفاني را وارد شعر فارسي كرد و شعر را از تصويرگرايي محض و توصيف هاي عيني به سمت كنكاش هاي ذهني و بيان راز و رمزهاي هستي كشاند.
سنايي نيز از آن دست شاعراني است كه دو دوره زندگي دارند و به تعبيري از گروه شاعران شمسي است , يعني در مقطعي از عمر با پديده اي برخورد كرده است كه حاصل آن تحولات روحي و رفتاري عميق بوده است و در نهايت تغيير نگرش به هستي , سنايي در دوره دوم زندگي شاعري خود آثار ارزشمندي را خلق كرد كه از آن جمله اند حديقه الحقيقه , دلرتوالتحقيق توجه ويژه سنايي به مفاهيم ديني به خلق آثاري ارجمند و تاثيرگذار بر روي جريان شعر فارسي منجر شد.
آثاري كه با موج آفريني خويش توانستند افق هاي تازه اي را فراروي شعر فارسي گشايند.
عاشورا و حماسه جاودان حسيني نيز در افق شعر سنايي جايگاه ويژه اي دارند و سنايي توانست با طرح عاشورا در شعرهايش , نگاه شاعرانه تازه اي را نسبت به شاعراني چون كسايي كه قبل از او به اين موضوع پرداخته بودند مطرح كند , در بين آثار ارجمندي كه از سنايي به جا مانده است .
مثنوي ها و قطعه هاي چشمگيري وجود دارند كه به عاشورا و حماسه حسيني پرداخته اند كه بخش هايي از يك مثنوي او را باهم مرور مي كنيم :
حبذا كربلا و آن تعظيم
كز بهشت آورد به خلق نسيم
وان تن سربريده در گل و خاك
وان عزيزان به تيغ , دلها چاك
وان گزين همه جهان , كشته
در گل و خون تنش بياغشته
و آنچنان ظالمان بدكردار
كرده برظلم خويشتن اصرار
حرمت دين و خاندان رسول
جمله برداشته ز جهل و فضول
زخم شمشير و نيزه و پيكان
بر سر نيزه , سر به جاي سنان
كرده آن زياد و شمرلعين
ابتداي چنين تبه در دين
مصطفي جامه جمله بدريده
علي از ديده خون بباريده
فاطمه روي را خراشيده
خون بباريده بي حد از ديده
هركه راضي شود به كرده زشت
نزد آن كس , چه دوزخ و چه بهشت
دين به دنيا به ذخيره بفروشد
نكند نيك و دربدي كوشد
مستحق عذاب و نفرين است
بدره و بدفعال و بد دين است
لعنت دادگر بر آن كس باد
كه مراورا كند به نيكي ياد
هر كه راضي شود به بد كردن
لعنتش حلوق گشت در گردن