روزنامه جمهوري اسلامي 15/12/1381 صفحه جبهه و جنگ

غريبانه ها
ما مسلمانيم نه شما!

* همخون شهدا
* شهيد احمدي : جنگيدن در راه خدا شيرين است و شهادت به مراتب شيرين تر
غريبانه ها
ما مسلمانيم نه شما!


يكي از خاطره هايي كه هرگز فراموش نمي كنم , مربوط است به ماه مبارك رمضان كه اكثر آزاده ها روزه بودند. هر روز نگهبانها به نحوي بهانه مي گرفتند تا ما را اذيت كنند. يكروز كه مدت زيادي را در صف آمار صبح نشسته بوديم و از خستگي , پاها و كمرمان درد گرفته بود , يكي از اسرا بلند شد و به نگهبانها اعتراض كرد : « چرا حالا كه آمار گرفتيد , ما را آزاد نمي كنيد
جواب اعتراضش را با كتكي مفصل تحويلش دادند. چون آن فرد مسن بود , همه اسرا ناراحت شدند و اعتراض كردند كه جواب آنها نيز جز باتوم و كابل نبود. در همين اوضاع يك اسير ايراني جاسوس كه مسوول انتظامات بازداشتگاه شماره پنج بود , وارد شد و مثل نگهبانان عراقي كابل به دست گرفت و شروع كرد به زدن ما , اين مسئله براي ما كه همه ايراني بوديم , درد بزرگي بود. همين خائنها بودند كه ما را براي ارضاي هواهاي نفساني خود مي فروختند. دويست نفر از ما را بعد از تنبيه شديد , عريان كردن و مجبورمان كردند كه روي آسفالت در آن هواي گرم سينه خيز برويم . ما را در آن ماه مبارك , در حالي كه تشنه و گرسنه بوديم , داخل فاضلاب و كثافات دستشويي مي انداختند كه خيلي زجرآور بود! و دردناكتر اينكه نمي توانستيم از خود دفاع كنيم . وقتي شكنجه تمام شد , بلند شدم و به يكي از بچه هاي مسجد سليمان كه به زبان عربي تسلط داشت , گفتم : « به اين عراقيها بگو , شما كه دم از اسلام مي زنيد , چرا در اين ماه , اسرا را با زبان روزه شكنجه مي كنيد »
جواب دادند زندگي شما در دست ماست . مي توانيم همه شما را بكشيم و تاكيد مي كردند كه : « قرآن به زبان عربي كه زبان ما است نازل شده است و بيشتر پيامبران هم عرب بوده اند و اكثر امامان هم در خاك عراق دفن شده اند و با اين همه شما ادعا مي كنيد كه مسلمان هستيد. ما مسلمانيم , نه شما! »
راوي : برادر آزاده : نصير پروانه

همخون شهدا




به ياد شهيد « حاج حميدرضا كلاني اعرابي »
اشاره : جانباز شيميايي شهيد حميدرضا كلاني اعرابي در سال 1349 در يك خانواده مذهبي در اصفهان بدنيا آمد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در اصفهان گذراند. با آغاز جنگ تحميلي براي رفتن به جبهه سر از پا نمي شناخت و همچون ديگر رزمندگان به نداي رهبر انقلاب , امام خميني (ره ) لبيك گفت تا اينكه در عمليات كربلاي 5 در سال 1365 در منطقه شلمچه از ناحيه چشم ـ ريه و پوست مجروح شيميايي شد و بارها جهت مداوا به كشور آلمان عزيمت نمود.
آري ! هر چه هست درد و فراق است و جدائي و سوختن , اما محبان با اين سوختنها بساط عيش با محبوب گسترده اند.
شهيد حميدرضا كلاني با بيش از 70 درصد مجروحيت شيميايي پس از 15 سال درد و رنج و استقامت در شب 11 ماه مبارك رمضان در سن 32 سالگي به ديدار معبود شتافت و در جوار ديگر همرزمانش در گلزار شهداي اصفهان آرام گرفت .
صبر و استقامت اين شهيد و خانواده بويژه همسرش كه علاوه بر وظيفه همسرداري , پرستاري او را بعهده داشت قابل ستايش است . آنچه در پي مي آيد دلنوشته اي است از يكي از همرزمان شهيد كه پيش كش مي كنيم به روح پرفتوح همه شهداي جانباز.
دگر بار به سوگ يار سفر كرده اي نشسته ايم و چشمانمان در فقدان رادمردي از تبار پاكان و عاشورا مسلكي ديگر اشكبار گرديده كه قلم از نگارش حالات و روحيات آن پرستوي مهاجر و يادگار سرزمين حماسه و ايثار كه با خود بوي شهيدان ديار عشق داشت قاصر و زبان از وصف آن همه مقاومت , پايمردي و صبرش عاجز و الكن است . اين بار باز در امتداد خط سرخ كربلا , قامت بلند ظلمت شكني دلاور بخاك نشست كه زمين و زمان , عرش و فرش را از استقامت مظلومانه خود در طول بيش از 15 سال تحمل كشنده ترين درد و رنجها به حيرت واداشت و ملك و ملكوت را به تمجيد و تكريم و ستايش .
حميد از روزهاي جدال حق و باطل و از دوران مردانگي و شرف , صداقت و صفا , وفاداري و ايمان , اخلاص و ايثار , از جزيره خوبيها , از مجنون , فاو , فكه و شلمچه , از ديار مردان بي ادعا , از سنگر و آتش و خون , از خمپاره و سيم خاردار و ميدان مين , از ميان دود و خاكستر و باروت از غريبستان فرزندان خميني (ره ) , از پشت خاكريز دفاع از ولايت و از قتلگاه لاله رخان فدائي كوي دوست آمده بود كه سرتسليم و رضا بر درگاه ربوبي حضرت حق تعالي سائيده بودند. او هم عهد و پيمان با سرخ جامه گان وادي عشق بود. او آمده بود تا براي نسل حاضر در عصر جديد , فرهنگ جهاد و شهادت و تفكر حسيني بودن , حسيني ماندن و حسيني رفتن را ترسيم نمايد. او از قافله سلحشوران بسيجي بود كه براي روزگاراني چند مانده بود تا با زبان بي زباني به همه بفهماند كه بقا و ثبات و عظمت وپايداري نظام و كشور براي هميشه تاريخ به بسيج و بسيجي نيازمند است و اين تنها تفكر بسيجي است كه با همه وجود مقابل استكبار صف آرائي خواهد كرد و خواب راحت را از چشم دشمنان دين خواهد گرفت . آخر او نيامده بود كه بماند بلكه آمده بود چگونه رفتن و ماندن را بياموزاند.
حاج حميد نوجوان نورسته اي بود كه در مهد دين و تقوي پرورش يافته و در مكتب انسان ساز شريعت محمدي (ص ) رشد كرده و خود را در محافل و مجالس عشق ورزي و ابراز ارادت به ساحت مقدس اهل بيت (ع ) پيدا كرده و براي تكميل , راهي دانشگاه جبهه شده بود. تربيت صحيح والدين و همنشيني با بهترين بندگان خدا و مجاهدت در راه خدا از او وجودي آهنين ساخت تا نيمي از عمر شريف خود را در زير شديدترين و سخت ترين شرايط درماني داخل و خارج كشور سپري كند و در اين مسير هرگز لب به شكوه و شكايت نگشايد و همواره لبان معصومش به ذكر و حمد خدا مشغول و با توسل به اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) , توان و طاقت و روحيه مي گرفت . گاهي هجوم درد و رنج آنقدر سخت و جانفرسا بود كه اگر به كوه وارد ميشد از پاي درمي آمد. اما او استوارتر از كوه و پرخروش تر از دريا , در مقابل سيل درد و رنج مقاومت مي كرد.
شهيد كلاني در اين مسير كه تداوم جهاد و مبارزه در راه آرمانهاي والاي اسلام ناب محمدي (ص ) بود از مساعدت و همراهي تك تك اعضاي خانواده بويژه همدلي , مراقبت و از خودگذشتگي همسر وفادار , مهربان و با وقار خود برخوردار بود. هيچكس جز ذات اقدس رب العالمين نمي داند كه او در آخرين مناجات و نجوايش با خالق بي همتا چه گفت كه چنين توفيق و مقامي را كسب كرد.
آن وجود پاك در حالي دعوت حق را لبيك گفت و مصداق كلام حضرت حق (عند ربهم يرزقون ) قرار گرفت كه ما هنوز با دستاني لرزان براي درخواست شفاي وي به دعا و توسل نشسته بوديم و ناگاه اين دستان در كمال ناباوري و افسوس در غم فقدان آن فرشته خوبيها بر سر و سينه هايمان فرود آمد.
اين روح تطهير يافته و تا بيكران به پرواز درآمده با قلبي سرشار از ايمان و معرفت , آرام خانواده و دوستان و يارانش را در اين دنياي وانفسا و وادي غربت تنها گذاشت و براي ديدار معبود و همجواري با انبيا و همنشيني با اوليا به ميهماني شهيدان همسنگرش شتافت .
و اينك يك اربعين از عروج ملكوتي آن دست يافته به عزت ابدي و فاتح قله هاي رفيع سعادت مي گذرد و مائيم و مسووليت تداوم راهش .
خوشا آنان كه جانان مي شناسند
طريق عشق و ايمان مي شناسند
بسي گفتيم و گفتند از شهيدان
شهيدان را شهيدان مي شناسند
عباسعلي محسني

شهيد احمدي : جنگيدن در راه خدا شيرين است و شهادت به مراتب شيرين تر




نگاهي به زندگي و خاطرات امير سرتيپ تكاور شهيد « داوود احمدي »
اشاره : بيست و پنجم اسفند ماه مصادف است با سالگرد شهادت افتخار آفرين فرمانده فداكار و دلاور گردان ويژه شناسايي , لشكر 58 تكاور ذوالفقار نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران , حنظله زمان امير سرتيپ داود احمدي , لذا به همين مناسبت و به منظور تجليل از مقام شامخ اين شهيد والا مقام و 22 تن از شهدا معظم بسيجي , پاسدار و وظيفه ارتش بخشهاي استان مركزي , مراسم بزرگداشتي در مورخ 81,12,13 با همكاري و هماهنگي سازمان حفظ آثار ارزشهاي دفاع مقدس ارتش جمهوري اسلامي ايران و ستاد بزرگداشت شهدا استان مركزي (روستاهاي توره ـ حصارـ فر) برگزار مي گردد كه به همين بهانه و به منظور آشنايي جوانان و نوجوانان نسل امروز و آينده انقلاب گوشه هايي از زندگي سراسر افتخار اين امير متعهد و شجاع را از نظر مي گذرانيم . اميد آنكه در نظر شما مقبول افتد.
گوشه هايي از حيات
بهار سال 1342 بهاري دل انگيز براي خانواده احمدي ساكن روستاي توره ـ اراك بود زيرا خداوند متعال آرزوي پدر اين خانواده را كه به امامزاده داود متوسل شده بود برآورد و پسري را به اين خانواده عطا فرمود. به همين مناسبت نامش را داود نهادند. او از همان كودكي و قبل از شروع تحصيلات ابتدايي با مكتب حيات بخش قرآن آشنا گرديد و همزمان با فراگيري قرآن دوره ابتدايي دبستان را با مشكلات فراوان كه ناشي از فقر مالي خانواده بود طي نمود و دوره راهنمايي را در روستاي زنگنه از توابع شهرستان ملاير نزديكي از بستگان گذراند و سپس جهت طي دوره متوسطه به اراك رفت و جهت كسب مخارج تحصيل روزهاي تعطيل به كارگري و كار ساختماني مي پرداخت و در همين ايام به نداي حسيني رهبر كبير انقلاب اسلامي امام امت (ره ) لبيك گفته و به خيل عظيم مردم در راهپيمائيها پيوست و سهم بسزايي در پخش اعلاميه تظاهرات دانش آموزي داشته و پس از پيروزي انقلاب اسلامي با پايان يافتن مقطع دبيرستان در آزمون مركز تربيت معلم و دانشگاه افسري نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران بطور همزمان شركت و در هر دو با رتبه خوبي قبول شد ليكن با توجه به علاقه فراوان وي به امور نظامي و ضرورت دفاع و حفظ ميهن اسلامي و روحيات خاص ايشان در مورخه 60,8,15 وارد دانشگاه افسري امام علي (ع ) گرديد و در طول دوره آموزشي افسري نيز جز بهترين دانشجويان بوده و با رتبه عالي دوره دانشجويي را طي نمود و در سال 1362 به درجه ستواندومي مفتخر و از همان تاريخ به منطقه عملياتي جنوب (لشكر 58 ذوالفقار) اعزام و به علت نشان دادن شجاعت و رشادت و كارداني به عنوان فرمانده گردان ويژه شناسايي آن لشكر منصوب شد و تا زمان شهادت در همين سمت با توكل به خداوندمنان و با ايثار و شجاعت غير قابل وصف خود ضربات مهلكي به نظاميان بعثي در آن مناطق وارد كرد بطوريكه راديو رژيم بعثي همواره با توهين و ارعاب وي را تهديد مي نمود كه نظاميان بعثي در پوست او كاه خواهند ريخت .
نحوه شهادت
پس از چهار سال حضور مستمر و موثر اين نظامي متعهد و حنظله زمان كه بيش از مدت كوتاهي از مراسم ازدواجش نمي گذشت دست تقدير بر آن قرار گرفت تا يكي از هزاران دلاور ارتش جمهوري اسلامي ايران خون پاك و مقدسش بر روي كوههاي سومار ريخته شود. آري اين فرمانده غيور گردان شناسايي , كه علاوه بر انجام وظيفه خطير شناسايي همواره در صف اول نيروهاي عمل كننده حركت مي كرد پس از آماده شدن همه جوانب يك عمليات بر عليه صداميان مامور ميشود تا در معيت فرماندهي وقت لشكر ذوالفقار و جمعي ديگر از مسئولين از نزديك ايشان را توجيه عملياتي نمايد كه ناگهان جمع چند نفره آنان مورد شناسايي و ديد ديده بانان عراقي قرار گرفته و آنها را خمپاره باران مي كنند و روز 66,12,25 بخاطر شهادت جانگداز اين سرباز فداكار و مجروح شدن شديد فرماندهي محترم ل ـ 58 و دو نفر مسئول همراه به تلخ ترين روز آن لشكر قهرمان تبديل مي گردد.
خصوصيات اخلاقي و اجتماعي شهيد
شهيد بزرگوار امير سرتيپ احمدي فردي متدين , شجاع با اخلاق اسلامي , متدين , مودب و خوش برخورد بود و اين مطلب در بين كسانيكه وي را مي شناسند مطرح است كه شهيد با هر كسي مثل خودشان برخورد مي كرد و در مجموع همين نكات اسلامي , انساني شهيد باعث گرديد كه در غم فراقش همه دوستان و آشنايان سوختند.
فرازهايي از وصيت نامه
نظامي گري نامي مقدس است و حتما " وظيفه دارم شبانه روز بدوم و يك لحظه از حركت ايستادن , جنايت است . شبانه روز بايد در راه حراست و تداوم خون شهدا بكوشم .
جنگيدن در راه خدا شيرين است و شهادت بمراتب شيرين تر , شهادت فوز عظيمي است كه افراد بشر و خاكي از درك آن عاجزند و آنان كه رفتند و با روي خوني به حق واصل گرديدند , لذت اين امر را مي دانند.
عزيزان ! نكند در سوگم ناراحت شويد و بگوييد بيچاره رفت , چرا كه اين بهترين صورتي است كه مي توان دنياي فاني را ترك نمود. همه مي روند و هر كس به راهي و اين افضل و اكمل راههاست .
بارها به خودم و خدا قول داده ام كه اگر گلوله هاي دشمن قلبم را سوراخ سوراخ كند , آرزوي فروختن دين و مملكت را به گور خواهند برد , چون تنها وسيله اي كه من را به معشوق مي رساند شهادت در راه خداست .
روحش شادـ راهش پررهرو باد
تهيه و تنظيم : معاونت فرهنگي و هنري سازمان حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس ـ ارتش جمهوري اسلامي ايران