بسم الله الرحمن الرحيم
هر چه زمان مي گذرد و تهديدات آمريكا عليه عراق جدي تر
ميشود , منابع سياسي و خبري رژيم صهيونيستي با صراحت
بيشتري از طرحهاي خود براي قلع و قمع ملت فلسطين در سايه
توجه افكار عمومي جهان به بحران عراق , سخن به ميان
مي آورند.
ژنرال شائول موفاز وزير دفاع اسرائيل , نتانياهو نخست وزير
اسبق رژيم اشغالگر صهيونيستي و روزنامه هاي « معاريو » و
« يديعوت آهارونوت » از جمله منابع سياسي و خبري اسرائيل
هستند كه طي يك ماه اخير از لزوم تشديد عمليات عليه
انقلابيون مسلمان فلسطيني در پي شروع تعرض نظامي آمريكا به
عراق سخن به ميان آورده اند. اين تفكر دليل اصلي اصراري
است كه دولت غاصب اسرائيل براي شروع حمله آمريكا به عراق
دارد.
استراتژي واشنگتن و تل آويو در روياروئي با بحران
خاورميانه , به روشني مي تواند رويكردهاي مشترك اين دو رژيم
را در مقاطع مهم تحولات منطقه نشان دهد. اگر چه آمريكا از
زمان ظهور اسرائيل همواره متحد راهبردي اين رژيم در تمامي
رخدادهاي خاورميانه بوده ولي حوادث پس از اشغال كويت
توسط عراق در سال 1369 , شرائط سياسي حاكم بر منطقه را به
گونه اي تغيير داد كه كاخ سفيد را آشكارتر از قبل و با عزمي
راسخ تر در پشت جبهه صهيونيستها قرار داد. نقطه شروع اين
تغيير شرائط , بهره برداري گسترده آمريكا از حملات موشكي
عراق به اسرائيل و رژيمهاي عرب در جريان جنگ دوم خليج
فارس موسوم به « جنگ نفت » بود. آمريكا از اين حمله مشترك
بستر سياسي لازم را براي كشاندن اعراب به پاي ميز مذاكره علني
با صهيونيستها فراهم آورد , پديده اي كه تشكيل اجلاس مادريد
در آبان 1370 تجسم آن بود . آن اجلاس كه آغازي بر
اجلاسيه هاي ادواري سازش اعراب با صهيونيستها بود , قبح
مذاكره با اسرائيل غاصب را نزد رژيمهاي عرب از بين برد ,
حكومت قاهره را كه از 12 سال قبل از آن , بخاطر برقراري رابطه
سياسي با رژيم صهيونيستي در منطقه منزوي شده بود , تا حد
زيادي از انزوا خارج كرد , در مراحل بعد , روابط اردن با
صهيونيستها را علني و رسمي ساخت و سازمان آزاديبخش
فلسطين را استحاله كرد و آن را در خدمت اهداف اسرائيل در
فلسطين در آورد.
طي اين روند كه به مدت 4 سال و تازمان مرگ اسحاق رابين
نخست وزير اسبق رژيم صهيونيستي ادامه يافت , سياست
جديد خاورميانه اي آمريكا كم و بيش با توفيق همراه بود و
كارشناسان و نظريه پردازان آمريكائي كه زمينه ايجاد ارتباط
ميان دولتهاي عرب خاورميانه با رژيم صهيونيستي را فراهم
شده و ديوار ملاحظات سياسي تاريخي ميان آنان را فرو ريخته
مي ديدند , احساس مي كردند كه سياست خاورميانه اي آمريكا با
موفقيت ترين بوده است . اما مرگ رابين و بقدرت رسيدن حزب
افراطي « ليكود » در فلسطين اشغالي تقريبا نقطه پاياني اين روند
بود. نتانياهو چهره متعصب صهيونيست به يكباره تمامي
توافقنامه هاي منعقده ميان عرفات بارابين را به تعليق درآورد و يا
شرائط سختي براي ادامه آن مقرر كرد. پس از وي باراك نيز
عليرغم ماسك عوامفريبانه اي كه در برابر فلسطينيان به چهره
خود زده بود به سركوب ملت فلسطين پرداخت و پس از وي نيز
شارون , كسي كه از او به عنوان قصاب فلسطينيان ياد مي شود ,
آخرين اميد دولتها و سياستمداران سازشكار عرب در داخل و
خارج فلسطين اشغالي را براي پيشبرد آنچه كه « صلح
خاورميانه » لقب گرفته بود نقش بر آب كرد.
استراتژي شارون از ابتداي به قدرت رسيدنش در سال
1379 بر سه محور استوار گرديد :
1 ـ سركوب خونين و بي رحمانه انتفاضه
2 ـ جلب روزافزون حمايت كاخ سفيد و تبديل اين حمايت به
يك اهرم فشار عليه رژيمهاي عرب
3 ـ بي اعتنائي مطلق به افكار عمومي در كشورهاي اسلامي
هدف از اعمال اين سياست , مانند گذشته تحكيم موقعيت
اسرائيل در منطقه خاور ميانه بوده است , با اين تفاوت كه
صهيونيستها تلاش مي كردند اين هدف را نه از طريق مذاكرات
صلح بلكه از طريق تهديد , ارعاب , تشديد سركوب در فلسطين
و وهن افكار عمومي جهان اسلام تحقق بخشند و در اين حركت
حمايت همه جانبه آمريكا را نيز با خود داشته
باشند.
صهيونيستها براي تسهيل در دستيابي به اين هدف حتي
حادثه 20 شهريور سال گذشته آمريكا را نيز به ابزاري براي
پيشبرد مقاصد خود تبديل كردند. پس از آن حادثه كه هنوز
بسياري از مفسرين و تحليلگران سياسي , « صهيونيسم » را عامل
وقوع آن مي شمارند , لابي قدرتمند صهيونيستي توانست
آمريكائيها را وادارد تا در سايه تفسير وارونه اي كه از واژه
« تروريسم » به جهانيان ارائه شده بود گروههاي اسلامي
خاورميانه از جمله حماس , فتح , جهاد اسلامي و... را به عنوان
« گروههاي تروريستي » معرفي كنند و اسرائيل را كه مصداق بارز
يك رژيم تروريستي در جهان مي باشد , « قرباني تروريسم »
وانمود سازند. اين رويكرد , در حقيقت به معني علني تر شدن
حمايت آمريكائيها از رژيم اشغالگر صهيونيستي و توجيهي
براي گسترش حمايتهاي مالي , نظامي و سياسي از اين رژيم
تروريستي بود , چيزي كه حكومت شارون شديدا براي تحقق آن
تلاش مي كرد و وقوع حادثه 20 شهريور اين تلاش را به ثمر
نشاند.
اما اگر سياست باصطلاح صلح طلبانه رابين به دليل
نيرنگهاي دائمي صهيونيستها و باج خواهيهاي مكرر آنها با
كندي فراوان پيش مي رفت و حيثيت رژيمهاي طرف مقابله با
آنان را به تمسخر مي گرفت سياست جنگ طلبانه افراطيون ليكود
و بخصوص شارون , به دو دليل , از ابتدا كشتي مشترك آمريكا و
رژيم صهيونيستي را در مرداب خاورميانه به گل نشانده است .
1 ـ تحكيم موقعيت رژيم صهيونيستي در منطقه كه هدف
اصلي شارون در اعمال سياستهايش مي باشد پديده اي است كه
بيش از هر عاملي از درون فلسطين در معرض تهديد قرار دارد و
خطري كه متوجه حاكميت اسرائيل است عمدتا ريشه هاي
دروني دارد.
2 ـ آمريكائيها به دليل تشديد نفرت جهاني از كاخ سفيد در
صحنه بين المللي وبويژه در خاورميانه منزوي هستند و اتكا به
آنان امتيازي براي غاصبين نخواهد بود. تهديد دائمي عراق و
حمايت يكجانبه از اسرائيل , چهره اي منفور از آمريكا نزد افكار
عمومي جهان ترسيم كرده است .
آمريكا كه حتي نزد متحدين عرب خود منزلت خويش را از
دست داده , نمي تواند نقطه اتكا قابل اطميناني باشد.
امروز حتي حكومتهائي مانند عربستان كه پيشتاز واگذاري
پايگاه نظامي به آمريكا در خليج فارس بوده و مصر كه پيشتاز
رابطه با رژيم صهيونيستي در جهان بشمار مي رود , عميقا به اين
نتيجه رسيده اند كه آمريكائيها تكيه گاه مطمئني نيستند.
نتيجه محاسبات غلط صهيونيستها در اتكا بيش از حد به
آمريكاي منزوي , آن شده كه رژيمي كه روزي روياي فتح نيل تا
فرات را در سر داشت , امروز بخشي از بودجه خود را صرف
ايجاد ديواري مي كند كه بتواند در سرزمين غصبي ديگران
باقيمانده موجوديت خود را از گزند اراده ملت اين سرزمين
حفظ كند. رژيمي كه خود را قدرت برتر خاورميانه به لحاظ
نظامي تلقي مي كرد , امروز چنان در برابر انتفاضه ذليل و ضعيف
شده است كه جنگنده هاي پيشرفته اف 16 خود را نمي تواند از
گزند اراده انقلابيون فلسطيني محفوظ نگاه دارد. به همين دليل
است كه سردمداران اين رژيم به دفعات به ضعف خود در
روياروئي با انتفاضه اعتراف كرده اند.
در چنين شرائطي شروع احتمالي جنگ نامشروع آمريكا
عليه عراق و بهره برداري صهيونيستها از اين جنگ براي قلع و
قمع فلسطيني ها , فقط آنان را بيش از گذشته در باتلاقي كه خود
در بحران فلسطين ايجاد كرده اند فرو مي برد.
|