« جبهه ملي » يكي ديگر از احزاب سياسي متمايل به غرب
مي باشد كه در آبان ماه 1328 در خانه دكترمحمد مصدق بنيان
نهاده شد. اين حزب سياسي با تفكر ناسيوناليسم و ملي گرايي
واعتقاد كامل به غرب و ضرورت تحت حمايت آمريكا قرار
گرفتن براي تداوم حيات سياسي , فعاليت هاي خود را آغاز كرد و
از همان ابتدا در چارچوب ليبراليسم سياسي و اقتصادي ـ كه
ساختار نظام حكومتي غرب را تشكيل مي دهد و مباني فكري
جريان هاي روشنفكري لائيك و سكولار و مذهب گريز از آن مايه
مي گيرد ـ حركت نمود.
جبهه ملي از ابتدا يك حزب منسجم و داراي استقلال
فكري و سياسي نبود , بلكه مجموعه اي از افراد و گروهها با افكار
و مرامهاي فكري و سياسي خاصي محسوب مي شد كه همه آنها
در محورهايي چون ناسيوناليسم و ليبراليسم و تفكرات لائيك و
مخالف دين و مذهب و طرفداري از غرب و به ويژه آمريكا و
رابطه با آنها و پذيرش حاكميت فكري وسياسي سران نظامهاي
حكومتي غرب به وحدت كامل رسيده بودند.
مصدق در نامه اي خطاب به كميته سازمان دانشجويان
جبهه ملي در اين باره چنين مي نويسد :
« هر حزب و هر اجتماع براي خود مرامي دارد و هيچ وقت
حاضر نمي شود از مردم خود دست كشيده و تشكيلات خود را
منحل نمايد. صلاح جبهه ملي هم در اين است كه كاري به مرام
ديگران نداشته باشد! فقط اجراي مرام خود را تامين نمايد.
بنابراين تعريفي كه مي توان از جبهه ملي نمود اين است : جبهه
ملي , مركز احزاب و اجتماعات و دستجاتي است كه براي خود
تشكيلاتي دارند و مرامي جز آزادي و استقلال ايران
ندارند . » (1 )
طبيعي است تشكلي كه مرامنامه صحيحي نداشته باشد و
دقت و مراقبتي در ساختار فكري و مواضع و ديدگاههاي سياسي
اعضاي خود روا ندارد , تبديل به مركزي خواهد شد كه همه
عناصر و افراد و گروههاي فكري و سياسي با عقايد و مواضع
مختلف را در دل خود جاي مي دهد و همه آنها در صدد به دست
آوردن اهرمها و موقعيتهاي مناسبي دردرون تشكل مزبور براي
نيل به اهداف و آمال سياسي خود مي باشند و به همين دليل بود
كه جبهه ملي مركز تجمع جريان هاي فكري و روشنفكري لائيك
و مخالف مذهب شد كه از جنبه سياسي همه آنها طرفدار غرب و
آمريكا بودند و در صدد هموار كردن راههاي بسط و گسترش
سيطره بيگانگان در ايران برمي آمدند و معتقد بودند كه ايران
بدون وابستگي به غرب و آمريكا نمي تواند به استقلال
برسد!
ماهيت و عملكردهاي مخالف اسلام جبهه ملي به صورت
پيدا و پنهان نشان مي داد كه در سرزمين مسلمان نشين ايران
چنين تشكيلاتي و سازماني نمي تواند مقبول و محبوب
مسلمانان واقع شود و مورد حمايت هاي مراكز ديني و حوزه هاي
علميه و مراجع و علماي اسلام قرار گيرد.
اين نقيصه بزرگ در جبهه ملي موجب شد « نهضت آزادي
ايران » از درون تشكيلات اين جبهه و با افكار اسلامي سر برآورد
و به عنوان جناح مذهبي جبهه ملي به فعاليت بپردازد. لكن با
كمال تاسف دو محور « پذيرش رهبري مصدق » توسط مهندس
بازرگان » و « تبيين اسلام از دريچه فرهنگ غرب » موجب شد
نهضت آزادي به جاي حركت در « راه » به « بيراهه » ها كشانده
شود.
با توجه به اين كه آبشخور فكري جبهه ملي « ناسيوناليسم »
مي باشد , لازم است ابتدا به بررسي اين پديده و نقش استعمار
در ترويج آن بپردازيم .
اين عمل از دو جنبه حائز اهميت فراوان مي باشد. جنبه اول
اين كه عقايد و آبشخور فكري هر حزب و تشكل سياسي تكيه گاه
اصلي و منشا همه تحركات و موضعگيري هاي اعضاي آن
محسوب مي شود و در واقع فلسفه اصلي تشكيل حزب و
جمعيت هاي سياسي به جهان بيني و باورها و مباني فكري افراد
موسس ارتباط و پيوند مي يابد و همين مباني فكري هستند كه
تحركات و عملكردهاي مختلف سياسي را شكل مي دهند.
جنبه دوم اهميت بررسي آبشخور فكري و جهان نگري
احزاب و جمعيت هاي سياسي به ضرورت آگاه سازي جوانان باز
مي گردد. اين قشر به دليل شرايط خاص روحي و عواطف و
احساسات دوره جواني كه بسيار سريع و پرشتاب جهت دهي
مي شود , با غليان و جوشش عواطف و روحيه حماسه جو و
قهرمان گراي خود , تحت تاثير شعارها و حركتهاي نمادين و
آتشين احزاب و گروهها قرار مي گيرد و بدون آن كه توجه داشته
باشد كه بنيان هاي فكري و اعتقادي آنها چگونه شكل يافته و از
كجا سرچشمه گرفته است , جذب اين جمعيت ها مي شود و مورد
بهره برداري هاي ابزاري و سياسي مورد نظر سران اين تشكلها و
جمعيت ها قرار مي گيرد , در حالي كه چنانچه به مباني فكري و
باورها و خاستگاه اصلي اين تحركات و موضعگيري ها آشنا و
واقف باشد تحت تاثير فضاسازي هاي فريبنده و شعارهاي
حماسي و احساسات برانگيز قرار نمي گيرد و در دامهايي كه بر
سر راه اين قشر پاك گسترده شده است گرفتار
نمي آيد.
براساس ضرورت مطرح شده , در گام نخستين توضيحاتي
درباره تعريف , خاستگاه و انواع ناسيوناليسم را مطرح
مي نمائيم :
1 ـ « ناسيوناليسم » يا ميهن دوستي و مليت خواهي با تكيه بر
عواملي چون خاك , خون , زبان , تاريخ و شرايط محيطي , معتقد
به اعتلاي يك ملت و كشور و برتري و تفوق آن نسبت به ساير
ملل مي باشد و ارزشهاي كشور و سرزمين مورد علاقه خود را
بالاتر از همه ارزشهاي ملت هاي ديگر مي شمرد و به آن مباهات
مي نمايد و همواره فرهنگ و سوابق تاريخي خود را به رخ
مي كشد و همه چيز را به نژاد و مليت و خون و خاك منحصر به
خويش محدود مي نمايد.
2 ـ ناسيوناليسم اگر به مفهوم صحيح « دوستي وطن و سرزمين »
مورد توجه قرار گيرد و موجب همبستگي مردم يك سرزمين و
كشور عليه سلطه گران و متجاوزان به تماميت ارضي و استقلال
مردم و مقاومت و ايستادگي براي صيانت وپاسداري از جان و
مال و ناموس و دين و كشور شود , مذموم و ناپسند نيست و جنبه
مثبت و سازنده به خود مي گيرد. ولي اگر از حد اعتدال خارج
شود و به احساس برتري نژاد نسبت به ساير ملل ختم گردد و
عواطف ملي گرايانه و نژادپرستانه را برانگيزاند , محكوم و مطرود
مي باشد. طبيعي است اين نوع ناسيوناليسم موجب گسستن
وحدت و همبستگي ملتها و اخلال در صلح و همزيستي
مسالمت آميز بين آنان مي شود , همان گونه كه جلوه هاي منحط و
تفرقه آميز اين نوع ناسيوناليسم را در چهارگوشه جهان شاهد و
ناظر مي باشيم . در كشورهاي اسلامي كه « اسلام » اساس وبنيان
وحدت و همبستگي و مقاومت آنان در برابر دشمنان محسوب
مي شود , ناسيوناليسم و ملي گرايي رنگ مي بازد و نبايد مطرح و
به صورت مكتب هاي انحرافي و مخالف اسلام همچون « پان
عربيسم » ترويج شود كه اين ناسيوناليسم , نوعي « ارتجاع » و
بازگشت به « جاهليت » است .
3 ـ ناسيوناليسم اگر در يك حالت افراطي به ظهور برسد ,
« شوونيسم » را به فعليت درمي آورد و « ناسيوناليسم شوونيستي »
نام مي گيرد.
شوونيسم از نام « نيكلا شوون » ماخوذ گرديده است . او
مداح ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه بود و بسيار افراطي و
كوركورانه در عرصه ناسيوناليسم و ميهن پرستي شتاب مي گرفت
و جلوه بارز اين تفكر را ناپلئون بناپارت مي دانست . شبيه اين
ناسيوناليسم را در ايران و در محمدرضاشاه پهلوي و دربار او
سراغ داريم .
4 ـ ناسيوناليسم وقتي ريشه نژادي پيدا كند با « راسيسم »
يعني نژادگرايي پيوند مي خورد.
ناسيوناليسم راسيستي در ايتاليا و توسط موسوليني و تحت
نام « فاشيسم » بنيان نهاده شد. فاشيسم روشي از حكومت است
كه به برتري نژادي اعتقاد دارد و استبداد و قدرت گرايي و
بي رحمي و زيرپا گذاشتن اخلاق و مذهب از جمله اصول آن به
شمار مي رود.
ناسيوناليسم راسيستي در آلمان و توسط « هيتلر » تحت
عنوان « نازيسم » كه روش حكومتي مبتني بر برتري نژاد ژرمن بود
بنيان نهاده شد و با همين طرز تفكر منحط به كشتار انسانها
پرداخت .
همچنين اين نوع ناسيوناليسم در آمريكا به ظهور و فعليت
رسيد و با اعتقاد به برتري نژاد سفيد بر « سرخ » و « سياه » ,
سياست هاي ضدانساني و خشونت آميز دولتمردان آمريكا عليه
سرخ پوستان و سياه پوستان اين كشور به مرحله عمل در آمد و در
زير نقاب « دموكراسي » و « حقوق بشر » آمريكائي , ظلم و تبعيض
و جنايات فراوان عليه مردمي كه جرمشان سياه پوست بودن و
سرخ پوست بودن بود , به منصه ظهور رسيد.
و نيز اين نوع ناسيوناليسم افراطي و ضدانساني در كشور
« انگلستان » ظهور و جلوه بارزي داشت و موجب شد
سياه پوستان آفريقاي جنوبي و رودزيا از حقوق انساني خود
محروم شوند و در معرض ظلم و تبعيض قرار گيرند(2 )
5 ـ ناسيوناليسم وقتي با ليبراليسم پيوند بخورد و قرين و
همخانه گردد , به « ناسيوناليسم ليبراليستي » معروف
مي شود.
ليبراليسم كه داراي جنبه هاي فردي , اجتماعي , اقتصادي و
سياسي مي باشد تفكر حاكم بر دنياي غرب است و بر آزادي هاي
رها و بي قيد وشرط فردي و اجتماعي تاكيد مي ورزد و معنويت و
اخلاق و ارزشها و هنجارهاي الهي را كه موجب شكل گيري
شخصيت عالي انساني و تامين كننده حيات سالم فردي و
اجتماعي است به سخره مي گيرد و با پوشش آزادي هاي فردي ,
بي بند و باري و فساد اخلاقي و آزادي جنسي و حتي
همجنس گرايي را تبليغ و ترويج مي نمايد.
ناسيوناليست هاي طرفدار ليبراليسم , حكومت هاي غربي را
كعبه آمال خود قرار مي دهند و مقصود آنان از « ملي گرايي » و
« وطن پرستي » و توجه به « استقلال » و « آزادي » , هرگز صيانت و
پاسداري از فرهنگ و ارزشهاي خودي و تاريخ و افتخارات ملي
نيست , بلكه تقليد و اطاعت محض از دنياي غرب و استقلال و
آزادي و مليت را از دريچه اهداف و ديدگاهها و منافع و مطامع
استعماري غرب تبيين و تفسير كردن و مجري دلباخته
سياست هاي دولتمردان آمريكا و اروپا شدن است !
« حسن تقي زاده » كه يك ناسيوناليست و ملي گراي طرفدار
ليبراليسم مي باشد , وطن پرستي و ملي گرايي را نه پاسداري و
محافظت از فرهنگ و تاريخ و ارزشها و آداب كشور و ملت خود ,
كه طرفداري از ارزشها و آداب و رسوم غربي معني مي كند و
معتقد است ايران بايد سراپا « غربي » شود :
« وظيفه اول همه وطن پرستان ايران , قبول و ترويج تمدن
اروپا , بلاشرط و قيد , و تسليم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب
وعادات و رسوم و تربيت و علوم و صنايع و زندگي و كل اوضاع
فرنگستان است بدون هيچ استثنا. به سخن ديگر , ايران بايد
ظاهرا و باطنا , جسما و روحا فرنگي مآب شود و
بس . » (3 )
تقي زاده آنچنان اسير و شيفته غرب بود كه ملت ايران را از
هرگونه استعداد و توانمندي براي پيشرفت و سازندگي تهي
مي دانست :
« ملت ايران به يقين بداند كه اصلاحات و نظم و تمدن در
ايران يا به دست فرنگي هاي مستخدم ايران به اختيار اجرا
خواهد شد و يا به دست فرنگي هاي حكمران در ايران به
اجبار . » (4 )
جريان هاي منحط ناسيوناليسم ليبراليستي كه همه چيز را در
« غرب » خلاصه مي كند , توسط طرفداران تفكر تقي زاده تا به
امروز تداوم يافته است و اظهارات دو تن از اين ملي گرايان
غرب گرا! نمونه هايي از غرب زدگي و از خودبيگانگي هاي اين
عناصر مي باشد :
ما يك جامعه دمكراتيك , دولت دمكراتيك و لائيك
مي خواهيم و در اين هيچ ترديدي نداريم . (5 )
من به عنوان يك ايراني موقعي كه به كشورم نگاه مي كنم , معدل
شعور كشور من , به نظر من صفر است . (6 )
6 ـ ناسيوناليسم با توجه به عناصري كه در دل خود جاي
داده و به صورت اصل و مبنا بر آن اصرار مي ورزد , هرگز در مسير
وحدت و يكپارچگي ملت ها حركت نكرده است و حلقه هاي
زنجيرهاي اتحاد و صميميت را به هم متصل نكرده است . زيرا
اگر هر ملتي نژاد خود را از ديگر نژادهاي انساني بدتر بداند و بر
خاك و زبان و تاريخ خويش نه به صورت علايق و دلبستگي به
ميهن و سرزمين به منظور دفاع از تماميت ارضي آن در برابر
تصدي و تجاوز بيگانگان , بلكه به عنوان قوم و سرزمين برتر در
جهان نظر گسترد , طبيعي است كه به وحدت جوامع بشري
نمي انديشد و ملل ديگر را شايسته تعامل نمي داند. اين
ميهن پرستي ونژادگرايي در دام افراط و تعصب هاي كور گرفتار
مي آيد و چشم دل را به روي حقايق و واقعيت هاي خلقت
مي بندد , آنچنان به بيراهه ها ره مي سپرد و آن سان عواطف و
احساسات را بر نيروي عقل و خرد غالب مي گرداند كه حقوق و
منافع ساير ملت ها به سهولت پايمال مي گردد و دولت ها و
ملت هاي تابع ناسيوناليسم افراطي به دليل گرفتاري در
« خودخواهي هاي ملي » نه تنها ساير نژادها را شايسته حيات
سالم و پويا نمي دانند , بلكه به راحتي مصالح و حقوق و منافع
آنان را فداي خويش مي كنند و به « استعمار » و « استثمار » آنان
مي پردازند.
كشورهاي محروم جهان سوم كه به صورت مستعمره قدرتها
و دولت هاي ناسيوناليسم جهاني در آمدند و دريچه هاي ظلم و
فساد و فقر و فلاكت و طفيلي گري به روي آنان گشوده شد و تمام
معادن و منابع ثروتشان به غارت و چپاول رفت , معلول
ناسيوناليسم شوونيستي و راسيسمي و ليبراليستي ـ كه اين نيز
نوع مدرن و پيشرفته و امروزين همان دو نوع ناسيوناليسم
مي باشد ـ محسوب مي شوند.
پاورقي :
1 ـ نامه هاي دكتر مصدق , ج 1 ص 322
2 ـ فرهنگ علوم سياسي , ج 1 ص 416
3 ـ هويت , ص 151
4 ـ همان مدرك , ص 152
5 ـ همان مدرك , ص 155
6 ـ همان مدرك , ص 154
فاشيسم و نازيسم دو جلوه منحط و
خطرناك از « ناسيوناليسم راسيسمي »
مي باشد كه توسط موسوليني و هيتلر در ايتاليا
و آلمان بنيان نهاده شد. برتري نژادي ,
استبداد , بي رحمي و زيرپا گذاشتن اخلاق و
مذهب از جمله اصول اين نوع ناسيوناليسم
به شمار مي رود جلوه هايي از اين نوع
ناسيوناليسم در آمريكا با اعتقاد به برتري
سفيد پوستان بر سياه پوستان و سرخ پوستان به
ظهور رسيده است .
ناسيوناليست هاي طرفدار ليبراليسم ,
حكومت هاي غربي را كعبه آمال خود قرار
مي دهند و مقصود آنان از « ملي گرايي » توجه
به استقلال و سيانت از فرهنگ و ارزشهاي
خودي نيست بلكه تقليد از دنياي غرب و
استقلال و آزادي و مليت را از دريچه اهداف
و ديدگاهها و منافع استعماري غرب تبيين و
تفسير كردن و مجري دلباخته سياست هاي
دولتهاي آمريكا و اروپا شدن است !
جبهه ملي از ابتدا يك حزب منسجم و
داراي استقلال فكري و سياسي نبود , بلكه
مجموعه اي از افراد و گروهها با افكار و
مرامهاي فكري و سياسي خاص محسوب
مي شد كه همه آنها در محورهايي چون
ناسيوناليسم و ليبراليسم و تفكرات لائيك و
مخالف دين و مذهب و طرفداري از غرب به
وحدت كامل رسيده بودند.
قشر جوان به دليل شرايط خاص روحي و
احساسات دوره جواني كه بسيار سريع و
پرشتاب جهت دهي مي شود , با جوشش
عواطف و روحيه حماسه جو و قهرمان گراي
خود , تحت تاثير شعارها و حركتهاي نمادين و
آتشين احزاب و گروهها قرار مي گيرد و جذب
جمعيت هاي سياسي وابسته مي شود. از
همين رو توجه به بنيان هاي فكري و اعتقادي و
مواضع سياسي احزاب غرب گرا , يك ضرورت
حياتي براي نسل جوان محسوب مي شود.
|
عاشورا , عرصه انديشه و رفتار سياسي
امام حسين (ع )
|
قسمت اول
گفت وگو با آيت الله هاشمي رفسنجاني
شماره هاي 25 , 26 و 27 مجله « حكومت اسلامي » در
دسترس علاقه مندان قرار گرفت . اين مجله به صاحب امتيازي
دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري و به منظور تبيين « انديشه و فقه
سياسي اسلام » منتشر مي شود. مجلدات مزبور كه به مناسبت
تحقق يك تلاش و حركت علمي در مسير گراميداشت سال عزت
و افتخار حسيني به زيور طبع آراسته شده است , به نام « ويژه نامه
انديشه سياسي عاشورا » در سه دفتر و تحت عناوين ذيل تحقيق
و تنظيم يافته است :
دفتر اول : زمينه ها , عوامل و اهداف نهضت .
دفتر دوم : رهبري و مديريت عاشورا و نقش مردم .
دفتر سوم : پيام ها و پيامدهاي عاشورا.
از ميان مطالب ارزشمند اين مجلدات , گفت وگو با آيت الله
هاشمي رفسنجاني كه حاوي نقد و بررسي و نكته سنجي هاي
مهمي درباره انديشه سياسي عاشورا مي باشد انتخاب كرده و
تقديم خوانندگان گرامي مي كنيم .
اشاره
پرداختن به عاشورا از منظر انديشه و رفتار سياسي كه وجه
غالب و خاستگاه اصلي اين نهضت خونين و تاريخي است ,
پرسشهاي بسياري از پيش روي مي گذارد; پرسشهايي كه طبعا از
سوي صاحب نظران و پژوهشگران , پاسخهاي يكساني را
دريافت نمي كند و اين طبيعت آشكار اين دست موضوعات و
مسائل است ; موضوعاتي كه آميزه اي از مجموعه شرايط ,
زمينه ها , عوامل , عملكردها و دستاوردها در طي آن , و تاريخ
برجاي مانده از آن است . و به راستي كه عاشورا در عين آن كه
چون خورشيدي درخشان بر سينه تاريخ اسلام و انسانيت
نورافشاني مي كند و راه روشن هدايت و مسير صلاح و فلاح و
ارزشهاي انساني را پيش روي انسان فرهيخته و خواهان عدالت
و آزادي و ارزشهاي متعالي مي گذارد و هر قطعه تاريخ آن و هر
گوشه ميدان آن به مبدئي براي انديشيدن و دستوري براي
عمل كردن مي باشد , با اين همه , پرسشها و ابهامهاي متعددي را
نيز در مقابل پژوهشگران تاريخ و سياست و نيز دين ورزان و
پيروان عاشورا مي گذارد كه تنها به مدد دقت ژرف , احاطه به
تاريخ نهضت , جامع نگري و واقع بيني , مي توان به فراخور توان
خود به رفع ابهامها و پاسخ پرسشها پرداخت . ويژه نامه انديشه
و رفتار سياسي در نهضت عاشورا در مقالات مختلف خود ,
تلاش كرده است با تبيين مسائل و طرح پرسشها و پرداختن به
ابهامها و بازگويي روشنگري ها و ديدگاههاي مختلف , چهره اي
هرچند اجمالي از انديشه و رفتار سياسي در اين نهضت ماندگار
كه بر كاكل امامت و سياست و تدبير سيدالشهدا(ع ) مي چرخد را
براي خوانندگان محترم ترسيم كند.
فراهم آمدن امكان گفتگوي مبسوط با صاحب نظري پرتجربه
كه دهها سال , جريان عاشوراو حركت سياسي سيدالشهدا(ع )در
متن مطالعات و بررسي هاي علمي و تاريخي وي بوده است و
سالها در دوران مبارزه و دفاع , به عنوان الگوي عمل نصب العين
وي قرار داشته , فرصت مغتنمي بود كه بر قوت و جامعيت و
وزانت اين مجموعه مي افزود.
استقبال آيه الله هاشمي رفسنجاني , رياست محترم مجمع
تشخيص مصلحت نظام , از طرح پرسش ها و پرهيز از شكل
كليشه اي گفتگو , اين امكان را براي ما فراهم ساخت كه بحث
درباره سوالهاي مورد نظر را به راحتي دنبال كنيم و تحليل جامع
و ارزيابي پردقت ايشان از قضاياي مختلف امام حسين (ع ) را
بشنويم . صميمانه از حسن استقبال ايشان سپاسگزاريم . نيز
خوشحاليم همان گونه كه محورها و پرسشهاي گفتگو را در دو
بخش تنظيم كرده بوديم , ايشان پذيرفتند فرصت دوباره اي را
براي پي گيري بخش دوم پرسشها در اختيار مجله بگذارند. محور
اصلي گفتگو در بخش دوم , نقش تاريخي عاشورا در تحولات
سياسي اجتماعي پس از آن , ازجمله وقوع انقلاب اسلامي ايران
و نقش عاشورا در شرايط كنوني است كه در دفتر ديگر ويژه نامه
ملاحظه خواهيد كرد. بعد فكري و ماهيت قيام عاشورا , محور
كلي بخش اول گفتگو است كه اينك پيش روي داريد.
در اين گفتگو حجج اسلام آقايان مهدي پورحسين , حسين
جوان آراسته , احمد حيدري و سيدضيا مرتضوي شركت
داشته اند . مجله حكومت اسلامي در سال 79 نيز اين فرصت را
يافت كه در چهار جلسه گفتگو در موضوع كارآمدي نظام
جمهوري اسلامي ايران , ديدگاههاي آيه الله هاشمي رفسنجاني
را دريافت كند و براي خوانندگان خود بازگو نمايد. اميدواريم
اين گفتگو نيز همان گونه كه خواست مجله است , بتواند
خوانندگان گرامي را در تبيين درست و ترسيم مناسب ماهيت
حركت حضرت سيدالشهدا(ع ) ياري دهد. ان شاالله . بخش دوم
گفتگو را در دفتر سوم ويژه نامه خواهيم خواند.
از اين كه حضرت عالي موافقت فرموديد تا خدمت برسيم و
پيرامون انديشه و عمل سياسي در عاشورا , علل و انگيزه ها ,
اهداف , نتايج و پيامدهاي آن صحبتي داشته باشيم , متشكريم .
اين توفيق بزرگي است كه خدمتتان رسيديم و خدا را شاكريم .
وقتي كه قضيه نهضت عاشورا مطرح مي شود , سوال اولي كه
به ذهن مي رسد اين است كه در يك نگاه كلي زمينه هاي حركت
امام حسين (ع ) چه بوده است آيا يك هدف داشته اند يا اهدافي
متعدد آيا اهداف را مي توانيم اصلي و فرعي كنيم يا اينكه
حركت امام حسين (ع ) حركتي انفعالي بوده بدين معنا كه اگر
كاري به كارش نداشتند , حضرت مثل سال هاي گذشته در مدينه
مي ماند و به زندگي عادي خود ادامه مي داد ولي آنها با حضرت
برخورد كردند و آن حضرت به سوي حركت و قيام سوق داده
شد. آيا قيام حضرت يك حركت حساب شده بود و ايشان برنامه
داشتند و اين گونه نبود كه اگر از او بيعت نمي خواستند و
براي شان سخت هم نمي گرفتند , ايشان قيام نمي كرد و حالا چون
بر او سخت گرفتند ايشان ببيند كه بايد خودش را از اين مخمصه
نجات بدهد و بگويد حالا از مدينه مي رويم ببينيم چه مي شود
اين سوال نيز مطرح است كه ايشان براي اعلام صلاحيت
خود و بي صلاحيتي حاكمان , اقدام كرد و قيام او قيام به بيان حق
و تبليغ و دعوت بود يا نه , قيام او قيامي براندازانه بود يك
وقت هست كه امام مي خواهد فقط حق را بيان كند و بگويد اين
حركت صلاحيت ندارد و من صلاحيت دارم و يك وقت
مي خواهد براندازي كند و يك مبارزه قهرآميز براي براندازي
سامان دهد. به هر حال مبارزه قهرآميز براندازانه يك سري
شرايط و زمينه ها دارد , آن شرايط چه مي تواند باشد و آيا آن
شرايط براي امام فراهم بود خوب اينها تحليل هاي فراوان دارد.
در فقه هم حضرت عالي ملاحظه فرموده ايد وقتي از نظر
فقهي به قضيه حضرت امام حسين (ع ) نگاه مي كنند , تحليل هاي
مختلفي ارائه مي دهند. از مرحوم طبرسي گرفته تا صاحب رياض
و محقق كركي و حتي مرحوم صاحب جواهر كه قضيه امام
حسين (ع ) را يك امر كاملا شخصي مي داند كه وجه آن براي
ديگران قابل فهم نمي باشد و نمي تواند مورد تاسي واقع
شود.
از آن طرف فقيه بزرگواري مانند حضرت امام خميني هم
اصلا حركت امام حسين (ع ) را براي اقامه حكومت مي دانند و
اين را منافي با علمشان به شهادت نمي دانند; حكومت در
نگاهشان آن قدر مهم است كه يك شخص مانند امام حسين (ع )
با اين كه مي داند كشته مي شود ولي بايد براي آن اقدام بكند.
بسم الله الرحمن الرحيم
ث اولا حادثه عاشورا در تاريخ اسلام , منحصر به فرد است و
ثانيا حركت امام حسين (ع ) نسبت به رفتار امامان ديگر
عليهم السلام ـ نيز بي نظير است . البته زندگي امام تا پيش از
حادثه عاشورا هم جالب است ; ولي وقتي كه واقعه عاشورا را با
همه مقدماتش در نظر مي گيريم , يك قطعه ويژه از تاريخ است كه
نمي توان مشابه آن را در طول تاريخ ديد. امامان ديگر هم داراي
ويژگي هايي بودند كه آنها براي رهبري لازم بود. امام حسين (ع )
يك نوع ويژگي داشتند , پدرشان حضرت علي (ع ) نوع ديگري ,
امام سجاد نوعي ديگر و همين طور همه امامان ; اما چون در اين
جا صحبت از امام حسين (ع ) است و درباره ويژگي هاي ايشان
سخن مي گوييم .
ما به اقتضاي مسئوليت و وظيفه اي كه داريم , در طول دوران
تحصيل و تبليغمان , مطالب بسياري در اين زمينه گفتيم و
شنيديم و مطالعه كرديم كه البته من همه آن مطالب را الان در
ذهن ندارم ; ولي برداشت هايي از همه آن ها دارم كه برخي از آنها
را مطرح مي كنم .
همه آنچه در سوال شما گفته شد از لحاظي درست و صادق
است , يعني هر كسي از يك زاويه به مساله عاشورا نگاه كرده و
يكي از ويژگي هاي آن را بيان كرده است و ما خيلي از اين
برداشت ها را نمي توانيم رد كنيم و بگوييم اين مطلب نبوده است .
واقعه عاشورا و قيام امام حسين و تحليل هايي كه از آن ارائه شده
به همان داستان فيل شناسي مطرح شده در مثنوي شبيه است .
آنان در تاريكي فيل را بررسي مي كردند و هر كسي به تناسب
اندامي كه لمس مي كرد , تصويري در ذهنش نقش مي بست و
قضاوتي مي كرد و آنچه فهميده بود , درست بود ولي همه مطلب
نبود. بالاخره اشخاص با روحيه اي كه دارند , با توجه به مباني
فكريشان به اين واقعه نگريسته و هر كسي چيزي فهميده است .
نوعا همه خوب است , هيچ يك از آنها بي ثمر نيست . مثلا همين
حرفي كه شما از مرحوم صاحب جواهر نقل مي كنيد كه يك بعد
شخصي ويژه اي بوده ; اين هم هست ; اما نمي توانيم بقيه ابعاد را
ناديده بگيريم ; مثلا بعد امربه معروف را نمي شود ناديده گرفت .
بعد حكومت طلبي اش را هم ; آن هم بوده است . در عين حال كه
عكس العمل بوده , ابداع و ابتكار هم بوده است . همه اينها بوده و
قابل جمع نيز هستند. اين طور نيست كه ما بگوييم يك
مجموعه اي متناقض از تاريخ امام حسين (ع ) به دست مي آوريم .
بلكه از هر زاويه اي تحليل كنيم , از بعد اجتماعي يا سياسي يا
فقهي يا وظيفه اسلامي كه تحليل بكنيم , به يك قطعه اش
مي رسيم زيرا اين يك مجموعه است كه ما به اجزاي آن
پرداخته ايم اما اگر به كل مجموعه نگاه كنيم . يك مبناي ديگري
هم مي شود برايش در نظر گرفت و ادله زيادي هم در تاريخ و
سنت ما هست كه آن را تاييد مي كند و آن اين كه واقعا هم حركت
امام حسين طراحي غيبي داشته است ; همان طور كه بعد بعثت
حضرت رسول (ص ) و نصب دوازده امام (ع ) مبدا الهي داشته و
وظايف ويژه اي هم براي امامان ما از مبدا غيب طراحي شده بود.
دلايل زيادي داريم كه خودشان هم وظايفشان را مي دانستند. به
ظاهر طبيعي عمل مي كردند اما در باطن مي دانستند كه چه
مي كنند و به كجا مي روند و مال كارشان به كجا كشيده مي شود.
اينها همه دليل دارد و ما نمي توانيم اين ادله را نفي كنيم مگر
اينكه چيزي بر خلاف عقل و بر خلاف مسلمات تاريخ و
واقعيت هاي ميدان باشد. اين ها همه احتمالش درست است و
منعي هم براي آن نمي بينيم .
من فكر مي كنم اگر بحث حادثه كربلا و عاشورا و امام حسين
را اين طور شروع كنيم , اولا گير نمي كنيم . و هم اين مراجع و
مدارك و اقوال را كه دليل قطعي بر رد آن نداريم , مي توانيم قبول
كنيم , البته با اين تكمله كه اين ها هر كدام به زاويه و بعدي از اين
واقعه اشاره دارد و هيچ كدام قول منحصر نيست و في الجمله
درست است نه اينكه بالجمله اين گونه باشد.
من در ذهن خودم , اين واقعه چنين نقش بسته كه طراحي
الهي دارد. پيامبر اكرم (ص ) در جريان بودند. امامان
عليهم السلام ـ امام علي (ع ) , امام حسن (ع ) و حضرت زهرا(س )
و آنهايي كه با اسرار غيبي آشنا بودند و اهل راز بودند ـ
تعدادشان هم كم نبود و منحصر به معصومين (ع ) هم نبودند ـ كم
و بيش مي دانستند. البته توده مردم محكوم به اين احكام و
وظايف نيستند. اين وظيفه به اين نحو و در اين سطح و با اين
خصوصيات مخصوص امام حسين (ع ) بوده است ولي شيوه هاي
عمل امام حسين (ع ) مي تواند الگو باشد.
ما داريم ريشه اين را مي گوييم ; مي گوييم خداوند چنين
اقدامي را با اين ريزه كاري ها خواسته است به همان دليلي كه
قرآن را فرستاده است , به همان دليل كه سنت را در زندگي ما
معتبر كرده است , اين واقعه را خواسته و معتبر كرده تا به عنوان
يك الگو , يك راه , يك درس و سندي در همه شرايط براي
مسلمانان سرمشق قرار گيرد و مسلماناني كه مي خواهند از امامان
مطابق شرايط [ و اهل بيت (ع ) متابعت كنند , به زوايايي از آن
اقتدا كنند. ] پيراموني و اقتضاات زماني
بنابراين با اين مبنا وارد مي شويم و به جواب سوالات
مي پردازيم . اميدوارم همان طوري كه من در ذهن خودم نسبت به
جواب آنها قانع هستم , براي شما هم قانع كننده باشد.
ث
اين مبنايي كه حضرت عالي مطرح كرديد , قابل قبول يا
قابل توجه است حالا سوال اين است كه اين اهدافي كه مطرح
شده , همه اصلي بوده اند يا يكي اصلي بوده و مابقي حاشيه اي و
در رده دوم , يا اين كه قائل به مرحله بندي تاريخي شويم , مثلا
بگوييم حضرت ابتدا براي به دست گرفتن حكومت حركت كردند
ولي مثلا بعد از قتل مسلم و خبردارشدن از آن يا زماني كه
محاصره شدند و ديدند ديگر چاره اي جز كشته شدن نيست و
بايد يا مرگ عزتمندانه را بپذيرند و يا زندگي ذليلانه را , از آن به
بعد حركت ايشان براي حكومت نبود. آيا اين اصلي و فرعي كردن
در قيام امام حسين (ع ) معنا دارد
ث مطابق اين مبنايي كه مطرح كردم , اصلي و فرعي معنا پيدا
مي كند. هدف اصلي اين بوده كه راهكاري تعبيه شود كه سنديت
داشته باشد تا در آينده براي حفظ اسلام و تداوم فرهنگ اسلامي
الهام بخش , سازنده , الگو و درس باشد. اين حركت جامع ترين
برنامه و الگوي ارائه شده از طرف امامان بود كه درسي از آن
گرفته شود. اين كه بعضي از آن درس جهاد بگيرند , بعضي درس
امربه معروف , بعضي درس فداكاري , درس آوردن خاندان و
اهل بيت در ميدان دفاع , درس افشاگري , اينها همه از جامعيت
اين برنامه اجرا شده حكايت دارد. هدف اصلي , طراحي چنين
مجموعه و تعبيه آن در تاريخ اسلام بود.
ث
در واقع از آن مي توانيم به « مكتب » تعريف كنيم .
ث آري , مي شود. يك مكتبي كه الان ابعاد مختلفي دارد. البته
« مكتب » به تعبير رسمي اش نمي توانيم بگوييم . بلكه مسامحتا
مي توان اين را استراتژي تعبير كرد. در هر حال برنامه اي بود كه
در تاريخ تعبيه شد كه مي تواند به عنوان يك منبع مهم در همه
شرايط مورد استفاده روندگان راه حق قرار بگيرد.
ث
با اين مبنا ممكن است در ملاك رهبري امام حسين (ع ) شبهه
ايجاد شود بدين بيان كه اگر اين يك دستور و برنامه غيبي است ,
پس امام حسين (ع ) به عنوان يك رهبر چه نقشي داشتند مگر
غير از اين است كه امام , آن به آن تصميم مي گرفتند و در هر مورد
هم ممكن بود تصميم امام غير از اين باشد كه انجام شد
ث اولا لازم نيست همه جزئيات سناريو نوشته شده باشد بلكه
يك وظيفه اي را به عهده ايشان گذاشته اند كه در شرايط مختلف
خودشان انتخاب كنند. اين مي تواند باشد و اشكالي هم ندارد كه
بگوييم امام حسين (ع ) سناريو را خوانده بودند و به همان
سناريو عمل مي كردند. من منعي نمي بينيم چون وقتي به حضرت
خبر مي دهند اين جا كربلاست , مي آيند پايين و سخناني
مي گويند مبني بر اينكه اينجا همان زمين موعود است و... و امثال
اين مطلب را در جريان كربلا زياد داريم كه اطلاعاتي بوده و
تصميم هايي هم در پي آن آمده است . نمي خواهم بگويم حتما
اين طور بوده است . اگر شما بخواهيد اين طوري هم بگوييد ,
اشكال ندارد و مانعي نيست از اين كه سناريو بوده و حضرت
سناريو را ديده و عملي كرده باشند. مي توان اين گونه هم تصور
كرد كه به ايشان يك راهنمايي كلي داده بودند كه بايد فلان اقدام
بشود و بعد ديگر خودشان مسير و جزئيات را انتخاب كنند و در
هر شرايطي متناسب با آنچه صحيح تشخيص مي دادند , عمل
كنند. اين هم منعي ندارد و هر دو فرض ممكن است و ما هم
نمي توانيم كسي را كه به يكي از اين دو معتقد شده , رد كنيم .
ث
وقتي عنوان غيبي بودن مطرح شود اين خطر هست كه واقعه
كربلا يك واقعه شخصي تلقي گردد و همان طور كه ذكر شد مانند
صاحب جواهر تلقي شود كه اين يك امر غيبي بوده است و
نمي تواند الگو اسوه و راهنماي حركت ما باشد.
ث ما به خاطر اسنادي كه داريم اين احتمال و فرض را مطرح
مي كنيم . ما مي خواهيم بگوييم منعي ندارد ما آن اسناد را
بپذيريم . وقتي ما روايات فراوان داريم كه حكايت دارد پيامبر و
اصحاب و نزديكانشان از واقعه كربلا خبر داشتند و افراد از امام
مي پرسيدند كه آيا ما ] يا پيامبر(ص ) و امام علي (ع ) [ حسين (ع )
در ليست افراد كربلا هستيم و آنان با توجه به آن ليست كه از آن
خبر داشتند , جواب مي دادند , ما كه نمي توانيم اين روايات را رد
كنيم .
اگر اين اسناد و روايات نبود ما هم داعي نداشتيم كه آن را
غيبي و طراحي شده از غيب فرض كنيم ولي وقتي با اين روايات
و اسناد مواجه مي شويم كه احتمال صحت آنها قوي هم هست ,
بدون دليل نمي توانيم آنها را رد كنيم يا از كنار آن بي تفاوت
بگذريم .
ث
به هر حال تاكيد حضرت عالي بر اين است كه غيبي بودن
منافاتي با الگوي عملي بودن ندارد
ث آري , اصلا منافات ندارد. امام حسين (ع ) مي توانستند به اين
سناريو عمل نكنند. اصحابشان مي توانستند نيايند. اگر مي گوييم
اين حادثه در علم خدا مقدر شده بود , مانند بقيه حوادث كه در
علم خداوند تقدير شده بود و ارادي در عالم خارج واقع شدند ,
مي باشد; يعني امام حسين (ع ) به عنوان يك امام و رهبر وقتي
اين سناريو را ديد , پسنديد و بدان معتقد و پاي بند شد و عمل
كرد.
ث
تعميم هم دارد يعني اگر چنين شرايطي براي ديگران هم پيش
بيايد , از آنها هم مي خواهد مثل آن حضرت عمل كنند
ث تكليف به كس ديگري نمي كند ولي اين سند براي ما هست , ما
از اقدام امام حسين (ع ) مي فهميم كه عمل طبق اقدام امام
حسين (ع ) يا تكليف است و واجب يا حداقل جايز است كه ما
آن گونه عمل كنيم .
اين مجموعه عواملي كه فرموديد در نهضت دخيل بوده اند ,
اگر بخواهيم به طور مشخص روي يكي از آنها متمركز شويم ;
مثلا مساله امربه معروف و نهي ازمنكر كه نمود خيلي زيادي هم
در نهضت دارد و در وصيتنامه حضرت هم بر آن تاكيد و تصريح
شده است و در طول حركت و حتي پس از مواجهه با سپاهيان
دشمن , هم حضرت بدان استناد مي كند و مي فرمايد جدم فرمود :
« من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ... فلم يغير عليه بفعل و
لاقول كان حقا علي الله ان يدخله مدخله » بنابراين چه بسا بتوان
امربه معروف و نهي ازمنكر را در صدر فهرست علل و انگيزه هاي
امام قرار داد و بقيه عوامل را در مرتبه هاي پايين تر. اگر بخواهيم
جنبه الگودهي قيام امام را مدنظر قرار دهيم خصوصا با توجه به
اينكه در اصل هشتم قانون اساسي خودمان هم مساله
امربه معروف در سه محور مردم نسبت به دولت و مردم نسبت به
همديگر و دولت نسبت به مردم وجود دارد و متاسفانه اجرايي
هم نشده است , نظر و تحليل شما راجع به اصلي بودن اين محور
چيست
ث اگر بخواهيم به عوامل مختلف قيام امام مثل امربه معروف ,
اقامه حكومت حق و... نمره بدهيم , من مي كنم اولين و مهمترين
عامل , مساله حكومت است . انحراف حكومت اسلامي مهمترين
انحرافي بود كه تا آن تاريخ اتفاق افتاده بود. اين انحراف از بعد از
پيامبر شروع شد و هر چه به جلو مي آييم اين زاويه انحرافي
بازتر مي شود تا مي رسد به معاويه و بعد از معاويه هم به اوج
انحراف مي رسد كه به 180 درجه اختلاف مي رسد , يعني منافي
كامل با خواست و برنامه اسلام . در شرايطي كه هنوز صحابه
بزرگ زنده اند , شخصي مانند يزيد با آن شخصيت و اعمال و
رفتار به عنوان حاكم اسلامي بر جامعه تحميل مي شود. به نظر
من اصل اينجاست و اين اوج انحراف است و مبارزه با آن حركت
مجاهدت آميزي را مي طلبد. ما مي توانيم به همين چيزها استناد
كنيم و استدلال نماييم و با توجه به اين قيام , درجات قيام و
جهاد ابتدايي يا حركت عكس العملي را تنظيم كنيم . امربه معروف
و نهي ازمنكر يك امر كلي وسيع است كه درجات متعدد دارد.
نهي يك دروغگو را شامل مي شود , جلوگيري از مال مردم خوري
هم مصداقش هست و مخالفت با حكومت مثل يزيدي كه همه
زحمات انبيا را دارد هدر مي دهد , هم از مصداق هاي نهي ازمنكر
و امربه معروف است , ولي اين اقدام و قيام عليه حاكم ستمگر و
منحرفي مانند يزيد , ديگر اصلا در آن مقوله نهي ازمنكر محدود
. البته نهي ازمنكر و امربه معروف ] يعني مافوق آن است [ نمي شود
هم هست ولي حكومت مثل يزيد راه انبيا را به خطر انداخته و
موجوديت اسلام را تهديد مي كند و اصل حاكميت اسلام دارد از
بين مي رود و مورد تعرض قرار گرفته است لذا اولين عاملي كه
انسان بخواهد معين كند و نمره بدهد ـ گرچه من تا به حال اصلي
و فرعي نكرده ام و نمره نداده ام ـ درگيرشدن با حكومتي است كه
امام مي خواهد آن را به مجراي صحيح باز گرداند. حالا تا كجا
موفق بشود كه اصلاح كند. آيا مي تواند حكومت را از دست اين
ناصالحان بگيرد اين احتمال منتفي نيست , در اراده امام هم
منتفي نبود , شرايط هم با اين اراده منافات قطعي نداشت
و...
بنابراين اصل در حركت امام اين بوده كه حكومت را به
شرايط صالح اش برگردانند. البته امام براي عملي كردن اين اصل
بايد شرايط مناسب و توجيه اجتماعي و قانع شدن ياران را هم
لحاظ مي كردند تا بعدا كسي نتواند اقدام ايشان را از باب
« انداختن خويش به هلاكت » معرفي نمايد و شبهه هاي ديگري
زمينه ظهور پيدا نكنند. بنابراين اصل در حركت امام اصلاح
حكومت اسلامي و تشكيل حكومت صالح بوده است .
آيت الله رفسنجاني : وقتي كه واقعه عاشورا را با همه
مقدماتش در نظر مي گيريم , يك قطعه ويژه از تاريخ
است كه نمي توان مشابه آن را در طول تاريخ
ديد.
آيت الله رفسنجاني : اگر بخواهيم به عوامل مختلف
قيام امام مثل امر به معروف , اقامه حكومت حق و...
نمره بدهيم , من فكر مي كنم اولين و مهمترين عامل ,
مساله حكومت است . انحراف حكومت اسلامي
مهمترين انحرافي بود كه تا آن تاريخ اتفاق افتاده
بود.
|
به مناسبت سالگرد رحلت آيه الله العظمي شيرازي
مشعلدار فقاهت و زهد و مجاهدت
|
فقيه بزرگوار مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد عبدالله
شيرازي (قدس الله نفسه الزكيه ) در شب يكشنبه 13 شعبان
1309 هجري قمري برابر 3 اسفند 1271 هجري شمسي در
بيت علم و فضيلت و كانون گرم خانواده اي اصيل و
شخصيت يافته از بيوت علمي و ديني فارس ديده به جهان
گشود و در دامان پاك مادري قديسه و علويه اي مجلله از سلاله
پاك فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و زير نظر والد گراميش
پرورش و تربيت يافت . درسهاي نخستين زندگي را كه شالوده
شخصيت معنوي و علمي او بود فرا گرفت و در آن هنگام كه
هنوز سن مباركش به ده سال نرسيده بود خط و ادبيات فارسي
و متون كتب مختلف و قسمتي از علوم جديده و متون فرهنگ
اصيل قرآن را فراگرفت و به تعلم زبان و ادبيات عرب و صرف و
نحو پرداخت , و سپس با تعلم قواعد منطقي و مقدمات فلسفي
خود را براي فراگيري معارف عاليه اسلام و اصول و فقه آماده
ساخت و با جديت فراوان به تحصيل خود ادامه داد تا به
مراحل عاليه سطح رسيد و سطح عالي و مقداري از خارج را
نزد اساتيد ارجمندش همانند آيت الله شيخ علي ابوالوردي و
آيت الله ميرزا محمد صادق مجتهد شيرازي و آيت الله حاج
شيخ محمدرضا ثامني رضوان الله تعالي عليهم تلمذ نمود و در
حدود سه الي چهار سال به استفاده از محضر اين اساتيد بزرگ
پرداخت تا به درجه عاليه اجتهاد نائل گرديد , در اوائل سال
1330 هجري قمري برابر با اواخر 1291 شمسي يعني در سن
21 سالگي همراه با پدر بزرگوارش مرحوم آيت الله العظمي
سيد محمد طاهر (در ارتباط با موضعگيري قاطع و مبارزات
جدي و صريح وي عليه دستگاه حاكم وقت بخصوص نسبت
به جلوگيري از ورود ساكس نماينده تام الاختيار انگلستان به
ايران و مستقر شدنش در منطقه فارس ) از طرف حكومت وقت
به مدت شش ماه به سيوند تبعيد گرديد و در اين مدت با شور و
شوق و اراده اي راسخ در مكتب پدر بزرگوارش به فراگيري
علمي مي پرداخت و در مبارزه با طاغوت عصر خود با
ستمگران وقت بهترين يار و معين براي پدر بود , و در ارتباط با
همين واقعه بود كه در پاسخ به عمال نظام حاكم كه خواستار
اخذ تعهد به منظور بازگرداندن او از تبعيدگاه به شيراز بودند ,
چنين فرمود : « دين يعني پياده كردن برنامه هاي اصلاحي و
مصلح هرگز از زندان نمي هراسد. »
مرحوم آيت الله العظمي شيرازي پس از گذراندن دوره
تبعيد و بازگشت به شيراز همچنان به درس و تدريس ادامه داد
تا آنجا كه استاد بزرگوارش براي وي گواهي اجتهاد مطلق صادر
نمود و درباره او فرمود : « آقا سيد عبدالله احتياج به رفتن به
نجف ندارد. »
سرانجام آيت الله العظمي شيرازي (ره ) در سال 1333
هجري قمري به منظور استقرار در شهر ديني و علمي نجف
اشرف و بهره برداري از درياي بيكران معنويت و روحانيت
ساحت قدس مولي الموحدين اميرالمومنين (ع ) راهي عراق
گرديد و به محض ورود به نجف اشرف و استقرار در آن مكان
مقدس و آشنايي با اركان و بزرگان آن حوزه علميه كهنسال ,
تني چند از مفاخر علم و فضيلت را به استادي خود انتخاب
نمود كه عمده بهره وري و تلمذ ايشان نزد آيات عظام
شيخ المحققين آقا ضياالدين عراقي , سيد الفقها و
المجتهدين سيد ابوالحسن اصفهاني و شيخ الشريعه اصفهاني
(ره ) شكل گرفت و تا سال 1345 هجري قمري (يعني مدت
13 سال ) حداكثر بهره برداري از اعماق و ريشه هاي مباني
اصول و فقهي به دست آمد , در اين مدت وي از ديدگاه بزرگان
نجف به عنوان يكي از چهره هاي بارز اجتهاد و فقاهت مطرح
گرديد. معظم له ضمن حضور در جلسات درس اساتيد
بزرگوارش , خود نيز حوزه هاي درسي تشكيل داد و به تدريس
فقه و اصول در سطوحي بالا اشتغال يافت تا آنچه را فرا
مي گيرد به ديگران بياموزد زيرا كه « زكوه كل شي انفاقه و زكوه
العلم تعليمه للغير » و آنچنان با جديت كامل و سعي فراوان به
مسئله درس و تدريس مي رسيد كه اعجاب همگان را
برانگيخت و زبان زد حوزه گرديد , ايشان در بعضي از خاطرات
خود مي نويسد : 13 سال درس فقه و اصول آقا ضيا عراقي
(ره ) شركت نمودم و يك درس از من فوت نگرديد , و به اين
ترتيب با درس خواندن و درس دادن توانستند صدها نفر فاضل
و مجتهد و مدرس و... به جامعه اسلامي تحويل دهند كه هر
يك در محل خود مشعلي فروزان براي مومنين باشد.
مرحوم آيت الله العظمي شيرازي در ارتباط با حوادث
سنگيني كه در آن مقطع در ايران رخ داده و مي داد , تصميم بر
مسافرت به ايران گرفت و در ماه جمادي الاول 1345 هجري
قمري نجف اشرف را به قصد ايران ترك نمود , به هنگام اين
عزيمت موقت , استاد بزرگوارش حضرت آيت الله العظمي
عراقي (ره ) گواهي اجتهاد مطلق و شهادت رسيدن به
عالي ترين مراتب و مراحل فقهي و اصولي كه او را شايسته
تصدي مقام منيع مرجعيت معرفي مي نمود به وي داد. در اين
تاريخ چند سالي را در شيراز گذراند , و به وضع علمي حوزه و
جنبه هاي ديني آن خطه كه در اثر سركار آمدن رژيم پهلوي
وضع آشفته اي به خود گرفته بود سر و ساماني داد و از طرفي
ديگر در ارتباط با نقشه هاي شوم و جنايت كارانه رژيم نامشروع
رضاخان كه ماهيت تضاد با اسلام را دارا بود با ديگر علماي
اعلام و فقهاي بزرگ شيراز , اصفهان و قم بويژه مرحوم
آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي موسس
حوزه علميه قم به امر افشاگري و بيدار نمودن مردم پرداختند ,
تا آنجا كه جبهه وسيع و عظيم مخالفين حكومت رضاخان
متشكل از كليه طبقات ملت صورت گرفت و سرانجام حادثه
عظيم قيام خونين مسجد گوهرشاد به رهبري مراجع و علماي
اعلام وقت بخصوص آيات عظام مرحوم حاج آقا حسين
طباطبائي قمي , سيد يونس اردبيلي و حاج سيد عبدالله
شيرازي صورت گرفت , واقعه اي كه در آن چند هزار نفر به
وسيله دژخيمان حاكميت نامشروع به درجه رفيعه شهادت
نائل آمدند و صدها تن از آنان به زندان و تحمل سختيها گرفتار
گرديدند , و در پيشاپيش آنان رهبران قيام حضرات آيات عظام :
سيد يونس اردبيلي , سيد عبدالله شيرازي (ره ) و شش نفر
ديگر از بزرگترين روحانيون وقت دستگير و راهي زندان
گرديدند.
آيت الله العظمي شيرازي (ره ) پس از گذراندن شش ماه در
زندان همراه با ديگر همرزمانش آزاد گرديد , مدتي كوتاه در
شيراز توقف نمود و سپس عازم نجف اشرف گرديد , ايشان اين
بار به عنوان يكي از چهره هاي سرشناس روحانيت ايران و
فقيهي كامل و مجاهدي نستوه و مبارزي روشنگر وارد نجف
اشرف شد و مورد احترام و تجليل كامل و فوق العاده حوزه
علميه كهنسال نجف اشرف و بزرگان از مراجع تقليد آن قرار
گرفت و به تدريس مراحل عاليه فقه و اصول مشتغل شد و در
عين حال به حضور خود در جلسات درسي فقه و اصول و
استفتا اساتيد بزرگ گذشته يعني حضرات آيات عظام : آقا
ضياالدين عراقي , سيد ابوالحسن اصفهاني , شيخ حسن
شيخ الشريعه اصفهاني ادامه داد و در روزهاي آخر حيات
مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني (ره ) كه مرجعيت مطلقه و
زعامت عامه دنياي شيعه را بعهده داشت , از سوي ايشان
بدستخطي مبني بر ارجاع تقليد يعني دعوت مردم به رجوع
تقليدي به ايشان نائل شد كه موجب اعجاب همگان گرديد و
در نتيجه پس از رحلت مرحوم آيت الله العظمي اصفهاني سال
1365 هجري قمري اولين رساله عمليه مرحوم
آيت الله العظمي شيرازي (ره ) به نام (انيس المقلدين ) منتشر و
در اختيار مومنين قرار گرفت و از آن تاريخ ايشان در كنار ديگر
مراجع تقليد جهان تشيع به عنوان مرجعي والامقام روشن و
بصير و مجاهدي با اخلاص و با ورع و تقوي ... مطرح گرديد. و
مورد پذيرش جوامع علمي و مذهبي قرار گرفت . همزمان با
برنامه هاي تدريسي در حوزه به امر رسيدگي به ديگر شئون
حوزه علميه و روحانيون از قبيل تاسيس مدارس علميه ,
پرداخت شهريه به طلاب حوزه و رسيدگي به شوون گوناگون
مردم پرداخت و در كنار همه اين مسائل از بررسي اوضاع و
احوال كشورهاي اسلامي و حوادث واقعه در آنها و
پيش آمدهاي ناگوار جوامع اسلامي و مشكلات و گرفتاريهاي
مسلمانان غافل نبود , بلكه به عنوان پيشتازترين علما و مراجع
در موضوع جهاد في سبيل الله مطرح بود و در ارتباط با مسائل
داخلي عراق از روزهاي نخست سقوط رژيم پادشاهي و بر سر
كارآمدن رژيم عبدالكريم قاسم ( 1958 ميلادي برابر 1335
شمسي ) در كنار مرحوم آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم (ره )
به نحو جدي و عملي وارد مرحله مبارزه شد و در مقطعهائي
پيش قدم تر از مرحوم آيت الله العظمي حكيم پرچمدار نهضت
اسلامي و روحاني عراق بود و به مبارزه خود با رژيمهاي حاكم
بر عراق (رژيم عبدالكريم قاسم , عبدالسلام عارف ,
عبدالرحمان عارف و رژيم ضداسلامي و ضدانساني بعث به
رياست احمدحسن البكر و صدام تكريتي ) با تمام وجود ادامه
داد تا آنجا كه هرگونه راهي را براي ادامه مبارزه با حزب بعث
عفلقي بسته ديد , دست به شيوه ديگري از مبارزه كه همانا
مهاجرت از عراق باشد زد , و با اين اقدام حكيمانه و مدبرانه
ضربه اي كوبنده بر پيكر منحوس رژيم بعثي وارد آورد و
سرانجام با روبرو شدن با ماجراهاي فراواني , در 27 ماه
ذي القعده الحرام 1395 هجري قمري در شرايط خاص و
مهمي نجف اشرف كعبه دلهاي صدها ميليون مسلمان در طول
تاريخ را ترك نمود و روي به سوي ايران آورد , و پس از
گذراندن مقطعي كوتاه در تهران , قم و شيراز در نهايت , در
غروب روز 28 محرم الحرام 1396 هجري قمري برابر اواخر
سال 1354 شمسي رحل اقامت خود را در مشهد مقدس در
جوار مرقد مطهر و منور و ملكوتي حضرت ابي الحسن علي بن
موسي الرضا عليه آلاف التحيه والثنا افكند و به رسالت اسلامي
عظيم و مسئوليت بزرگ مرجعيتي جهان تشيع ادامه داد و به
(من علي الي علي ـ ع ) مصداقيت بخشيد و خلا حاصل در
پايگاه عظيم مرجعيت و فقاهت و زعامت شيعي پس از رحلت
مرحوم آيت الله العظمي ميلاني رحمه الله تعالي عليه را به
بهترين و نيكوترين وجه پر نمود.
آيت الله العظمي شيرازي (ره ) كه در همه مراحل در ارتباط
با حوادث ايران و نهضت اصيل اسلامي آن , از روزهاي نخست
حكومت ننگين پهلوي چه آنجا كه در شيراز اقامت داشت و
چه در 63 سال اقامت در نجف اشرف پيش گامترين مراجع
تقليد در امر مبارزه و مجاهدت با كمال جرات و صراحت بود و
از روزهاي آغاز حركت جديد روحانيت به رهبري بنيانگذار
جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره ) در سال 1341 با
حرارت تر از ديگر مراجع معظم تقليد نجف اشرف در اين امر
بود و آني از اين حركت عظيم غافل نبود , طبيعي بود كه
ورودش به ايران براي حكومت شاه امري بسيار دشوار و
غيرقابل قبول بود , از اين رو از اولين لحظات رسيدن به
سرزمين ايران و عبور از مرز خسروي , قصر شيرين , كرمانشاه
تهران , قم , شيراز تا استقرار در مشهد مقدس تحت كنترل و
مراقبت شديد بود و رژيم شاه پيوسته با ايجاد موانع همه گونه
سعي در جلوگيري از حركت عظيم آيت الله العظمي شيرازي
مي نمود , ليك با الطاف الهي و عنايات خاصه حضرت ولي
عصر ارواحنا فداه و رافت خاص حضرت ابي الحسن علي بن
موسي الرضا صلوات الله و سلامه عليه , آنچنان براي حوزه
علميه مشهد مقدس عظمت و اقتدارعلمي و براي شهر مقدس
مشهد مركزيت در ارتباط با مبارزه وسيع و همه طرفه و براي
روحانيت معظم و علما اعلام شهر وحدت جهت و مسير به
وجود آورد كه همگان را در شگفت و تعجب فرو برد و در نتيجه
بيت معظم له به پايگاهي عظيم براي روحانيت و سنگري
آسيب ناپذير براي مبارزان و در طول نه سال اقامت و حيات آن
مرجع عظيم الشان (ره ) به مقدار چندين برابر اين مدت ,
كارهاي مثبت و خدمات ارزنده و فعاليتهاي چشمگير صورت
گرفت و آنچه براي همگان مهم بود و جلب توجه عموم را
مي نمود اين بود كه مرجعيت مرحوم آيت الله العظمي شيرازي
بر خلاف تعداد زيادي از مرجعيتهاي مهم و معظم گذشته و
همزمان با ايشان , اختصاص به داخل كشور نداشت كه شعاع
آن مسلمانان و شيعيان دورترين نقاط جهان را دربر داشت و
آثار وجودي اين مرجعيت در كشورهاي اسلامي عراق , سوريه ,
لبنان , پاكستان , هند , خليج و بعضي از كشورهاي آفريقائي و
اروپائي محسوس و ملموس بود. آيت الله العظمي شيرازي در
رابطه با انقلاب اسلامي ايران و حركت در مسير حضرت امام
خميني پيش گامترين مرجعي بود كه به حركت اصيل و موضع
مشخص خود از آغاز حركت تا روزهاي آخر حيات پرافتخار و
پربركتش ادامه داد و همواره به ياري رهبركبير انقلاب اسلامي
حضرت امام خميني و تحقق اهداف مقدس او متعهد بود و در
هر مقطعي طبق تشخيص وظيفه ديني و تكليف شرعي خود از
نهضت و انقلاب اسلامي حمايت و صيانت آن را ملحوظ
مي داشت و همچنانكه براي سالم ماندن نهضت و به ثمر
رسيدنش باجرات و شهامت تحيرانگيز در برابر شاه و
حكومتش موضع گيري مي نمود و هيچ انعطافي را پذيرا نبود و
معتقد بود كه بايد نهضت به سلامت و بدون بروز هيچگونه
انحرافي در مسيرش به مقصد برسد , همچنين بعد از پيروزي
انقلاب اكيدا به اين اصل معتقد و عملا ملتزم بود كه اين انقلاب
كه عصاره و ثمره مجاهدات فراوان اقشار مختلف مسلمانان
اين كشور است بايد در مسير صحيح حركت نموده و هيچگونه
انحراف فكري يا عملي در آن رخ ندهد و بر اين اساس در هر
مرحله اي چنانچه مواجه با عملكردي نامطابق با موازين شرعي
و اصول مسلمه ديني و فقهي مي شد با قاطعيت اظهارنظر
مي فرمود و اكيدا تذكر مي داد كه بايد از چنين امري جلوگيري و
خودداري شود , و حمايت از انقلاب اسلامي را در اين مي ديد
كه آن را از انحراف فكري و عملي حفظ نمايد تا اينكه چشم
بسته همه رويدادها را تاييد كند كه اين را خطري بزرگ و
مسئوليتي عظيم در پيشگاه مقدس خداوند متعال
مي ديد.
آيت الله العظمي شيرازي (ره ) به سه اصل اهميت
فوق العاده مي داد و معتقد بود كه روحانيت بيش از هر چيز بايد
به اين اصول پايبند باشد 1 ـ تقوي و ورع كه حصيله تزكيه نفس
و خودسازي است 2 ـ اهتمام به اشتغال در امر تحصيل و
تقويت بنيه علمي و جديت در اين امر تا رسيدن به عاليترين
مدارج كمال همراه با خلوص نيت و قصد قربت 3 ـ جهاد در راه
خدا و ايستادن در برابر ستمگران و ظالمان و طاغوتان , چه
اينكه مبارزه با بيدادگري و ظلم و ستم و وقوف در مقابل ظلم و
تعدي اعم از اينكه ظلم به احكام الهي باشد يا ظلم به فرد و
جامعه , و برپائي عدل و قسط , اساس اديان سماوي است و
احكام مقدسه شريعت تحقق نمي يابد مگر به خالي نمودن
جامعه و پاك نمودن زمين از لوث وجود مرتكبين و ظالمين و
جنايتكاران .
فقيد سعيد آيت الله العظمي شيرازي (ره )پس از يك عمر با
خير و بركت 95 ساله و باقي گذاردن يك سلسله آثار وسيع و
جاودان ديني و علمي از قبيل تحويل دادن صدها روحانيون
فاضل و برجسته و دهها مجتهد و استاد حوزه به جامعه
اسلامي و تاليف دهها كتب فقهي و اصولي و كلامي , و خدمات
اجتماعي از قبيل مدارس علميه و كتابخانه هاي عمومي و مراكز
درماني و حسينيه ها و مساجد و منازل مسكوني جهت طلاب
علوم ديني و نيازمندان جامعه و... در شب اول محرم الحرام
1405 برابر 3 مهر 1363 پس از ادا نماز مغرب و عشا بنحو
جماعت در جوار مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه و بازگشت به
منزل و انجام كارهاي متعارف و استماع ذكر مصائب
سيدالشهدا به مناسبت شب اول محرم و گريه زياد بر مصائب
جد بزرگوارش و تلاوت قرآن , در ساعت 11,10 در اثر يك
سكته مغزي نداي حق را لبيك گفت و به آيه شريفه يا
ايتهاالنفس ... پاسخ داد. روح مطهرش شاد و با اوليا و طيبين
و طاهرين محشور باد.
| |
|