پس از گذشت يك دهه از فروپاشي اتحادجماهير شوروي ,
منطقه آسياي مركزي و قفقاز همچنان شاهد فعاليتها و رقابتهاي
كشورهاي فرامنطقه اي جهت گسترش همكاري و توسعه نفوذ در
اين منطقه مي باشد. روسيه به دنبال تثبيت موقعيت سياسي ـ
اقتصادي و نظامي , ايالات متحده آمريكا نيز با
سرمايه گذاري هاي اقتصادي و توسعه همكاري هاي نظامي به
دنبال گسترش منافع خود و ساير كشورها , از جمله كشورهاي
عضو اتحاديه اروپا , و همچنين ايران و تركيه هركدام با توجه به
توانايي هاي سياسي , اقتصادي , فرهنگي و غيره سعي مي كنند
بيشترين نفوذ را در اين منطقه ايجاد نمايند.
برخي سازمانهاي بين المللي منطقه اي نيز , مانند سازمان
پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) و سازمان امنيت و همكاري اروپا با
به اجراگذاشتن طرحهاي امنيتي و مشاركت در حل مناقشه هاي
منطقه اي , مانند جنگهاي چچن و قره باغ و بحرانهاي موجود در
گرجستان و ساير كشورهاي منطقه , به دنبال توسعه حوزه امنيتي
خود در آسياي مركزي و قفقاز مي باشند. درواقع , اين دو سازمان ,
با توجه به امكانات موجود و فرصتهاي به دست آمده , فراتر از
حوزه سنتي خود , يعني اروپا , فعاليتهاي خود را به كشورهاي اين
مناطق توسعه مي دهند. ولي , در عين حال , برخي مشكلات
موانعي را بر سر راه توسعه حوزه امنيت اين دو سازمان ايجاد
مي نمايد.
در اين مقاله , هدف بررسي جايگاه هركدام از دو سازمان در
استراتژي غرب مي باشد , همچنين خواهيم ديد , هر يك از دو
سازمان چگونه و با توسل به چه روشها و ابزارهايي اقدام مي كنند
و آيا فعاليتهاي دو سازمان مكمل يكديگرند و چه مشكلاتي در
مقابل توسعه حوزه امنيتي دو سازمان در منطقه وجود دارد.
براي اين منظور , ابتدا نقش ناتو و سپس سازمان امنيت و
همكاري اروپا با توجه به وظايفي كه هركدام برعهده دارند
بررسي مي شود.
گسترش ناتو به شرق
سازمان ناتو , پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و
همراه با به استقلال رسيدن كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز ,
فعاليت خود را در اين منطقه آغاز نمود. براي اين منظور , در آبان
1370 در كنفرانس سران كشورهاي عضو ناتو استراتژي جديد
اين سازمان روي دو موضوع تاكيد كرد : يكي اينكه , اوضاع
سياسي جديد بين المللي هيچ گونه تغييري در اهداف ناتو در پي
نخواهد داشت و ديگر آنكه , اين وضعيت جديد بين المللي امكان
و فرصتي را ايجاد نموده كه سازمان ناتو مي تواند منطقه امنيتي
خود را گسترش بدهد.
سازمان ناتو به منظور به اجرا گذاشتن طرح توسعه حوزه
امنيتي خود از دو طريق اقدام نمود : يكي از طريق ايجاد نهاد
جديد بين المللي , موسوم به « شوراي همكاري آتلانتيك شمالي »
و ديگري با به اجراگذاشتن طرح « مشاركت براي صلح » .
در مورد شوراي همكاري آتلانتيك شمالي , شوراي ناتو در
آذر 1370 تصميم گرفت كه اين نهاد جديدالتاسيس ارتباط منظم
و مستمري را بين اعضاي سازمان ناتو و اعضاي سابق پيمان
ورشو برقرار نمايد. به دنبال آن , در ماه اسفند همان سال , تمامي
كشورهاي مستقل مشترك المنافع شامل كشورهاي آسياي مركزي
و قفقاز به عضويت شوراي همكاري آتلانتيك شمالي پذيرفته
شدند و شورا جهت برقراري ارتباط منظم بين اعضا ناتو و اين
گروه از كشورها و كشورهاي اروپاي شرقي كنفرانسهاي منظمي را
در دو سطح وزراي امورخارجه و سفيران تشكيل داد كه در اين
كنفرانسها نمايندگان شركت كننده در مورد مسائل مختلف , مانند
توسعه همكاري ها در زمينه هاي دفاعي تبادل اطلاعات و
برقراري خطوط هوايي به توافق رسيدند. در كنفرانسهاي بعدي
نيز كشورهاي عضو شوراي همكاري روي ساير مسائل , بويژه بر
ضرورت تقويت پايه هاي دموكراسي و نظارت بر نيروهاي نظامي
در كشورهاي عضو تاكيد نمودند.
در واقع , شوراي همكاري آتلانتيك شمالي با توسعه فعاليت
خود به كشورهاي شرقي , از جمله در كشورهاي آسياي مركزي و
قفقاز , به دنبال نظارت و تاثيرگذاردن بر روندهاي موجود سياسي
در زمينه هاي مختلف بود تا به نحوي بتواند از جريانهاي
ناخوشايند در اين كشورها جلوگيري نمايد. بدين ترتيب ,
فعاليتهاي شوراي همكاري جنبه هاي گوناگوني را پوشش مي دهد
كه از امور مشاوره سياسي گرفته تا همكاري ها در زمينه هاي
علمي و فني , ادامه مي يابد و اينگونه فعاليتها تا حدودي از
فعاليتهاي طرح مشاركت براي صلح متفاوت است .
طرح مشاركت براي صلح
طرح مشاركت براي صلح كه در اجلاس سران ناتو در 20 و
21 دي 1371 بنا گذاشته شد , طرحي بود جهت ترغيب كشورهاي
غيرعضو در ناتو براي توسعه همكاري هاي نظامي و دفاعي با
ناتو. اين طرح به صورت قرارداد دوجانبه بين ناتو و هركدام از
كشورهاي غيرعضو كه علاقه مند به همكاري با ناتو هستند در
چارچوب برنامه مشاركت انفرادي به مورد اجرا گذاشته شد. به
استثناي تاجيكستان , بقيه كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز به
عضويت اين طرح پيوسته اند.
اهداف استراتژيك و درازمدت ناتو با به اجراگذاشتن طرح
مشاركت براي صلح در آسياي مركزي و قفقاز مي تواند در موارد
ذيل خلاصه شود :
1 ـ درگير نمودن كشورهاي منطقه آسياي مركزي و قفقاز در
امور و مسائل امنيتي اروپا از طريق پذيرش مشاركت آنها و انجام
مشورتهاي مشترك به هنگام تهديد
2 ـ مبادله اطلاعات و توسعه همكاري هاي نظامي
3 ـ ايجاد زمينه جهت انجام عمليات حفظ صلح در مواقع بحران
4 ـ تحكيم ثبات منطقه در جهت منافع و اهداف غرب
از ديدگاه دولتهاي منطقه , پيوستن به طرح مشاركت براي
صلح , موجب مي شود كه اين كشورها حداقل به دو هدف دست
يابند : از يك طرف موجب تقويت و نوسازي امكانات و
تجهيزات نظامي آنها خواهد گرديد , و از طرف ديگر كاهش
وابستگي نظامي آنها را نسبت به روسيه به دنبال خواهد داشت .
در همين راستا , كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز بويژه قزاقستان ,
ازبكستان , پيشنهاد مسكو مبني بر انجام اصلاحات در نيروهاي
نظامي كشورهاي مستقل مشترك المنافع جهت ايجاد يك ساختار
مشترك نظامي را رد كردند. چرا كه به عقيده آنها تشكيل يك
ساختار مشترك نظامي با روسيه موجب كاهش قدرت مانور اين
كشورها در روابط و مذاكرات با مسكو خواهد شد. در همين
جهت نيز سه كشور , ازبكستان , قزاقستان و قرقيزستان , تصميم
گرفتند تا يك نيروي حافظ صلح ايجاد نمايند تا بدين طريق و در
مواقع ضروري در چارچوب اقدامات صلح باني سازمان ملل
متحد وارد عمل شوند.
در اينجا لازم به تذكر است , كه در هر سه كشور فوق الذكر ,
وزراي امورخارجه بيش از وزراي اموردفاعي از تشكيل چنين
نيرويي و توسعه همكاري هاي نظامي با غرب در چارچوب طرح
مشاركت براي صلح طرفداري نمودند. برخي تحليلگران , حضور
قابل ملاحظه افسران روسي در نيروي نظامي اين كشورها را دليل
اصلي نظر منفي وزراي امور دفاعي بيان مي كنند.
به هرحال , ضرورت نوسازي ارتشهاي اين كشورها و تقويت
حاكميت ملي و كاهش وابستگي به روسيه را مي توان به عنوان
دلايل اصلي در پيوستن كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز به طرح
مشاركت براي صلح تلقي نمود.
سازمان امنيت و همكاري اروپا
مانند ناتو , سازمان امنيت و همكاري اروپا ـ كه تا سال 1374
با عنوان كنفرانس امنيت و همكاري اروپا ناميده مي شد ـ به دنبال
فروپاشي اتحاد جماهير شوروي از شرايط و وضعيت موجود
آسياي مركزي و قفقاز استفاده نموده و تاكنون سعي نموده است
حوزه فعاليت خود را به اين مناطق توسعه بدهد.
در واقع , از زمان امضاي قرارداد هلسينكي در سال 1354 كه
پايه و اساس اين سازمان را تشكيل مي دهد ـ در مدت بيش از يك
ربع قرن اروپا دچار تحولات عظيمي شد. نظام دوقطبي
بين المللي كه اروپا را به يكي از مراكز حياتي رقابتهاي
دوابرقدرت تبديل كرده و آن را به دو بخش تقسيم كرده بود , ديگر
به گذشت تعلق داشت . اروپا پس از فروپاشي نظام دوقطبي و
پايان جنگ سرد به منطقه همگرايي تبديل شد. نقش سازمان
امنيت و همكاري اروپا در اين روند بسيار موثر بود. اين سازمان
با برقراري امكان گفتگو و ديالوگ و با وضع مقررات خاص در
روابط از يك سو , بين دولتها و از سوي ديگر بين دولتها و
شهروندان بتدريج فضاي جديدي در جهت كاهش تنش ايجاد
نمود.
ولي فروپاشي نظام دوقطبي و پايان جنگ سرد به معناي
پايان تشنج در اروپا نبود. در واقع , كشورهايي كه قبلا به بلوك
شرق تعلق داشتند شاهد نمونه هاي جديدي از تشنج شدند.
عمدتا بي ثباتي ناشي از دگرگوني سياسي و وضعيت نابسامان
اقتصادي . بروز احساسات ملي گرايي و قوم گرايي از جمله
عواملي بود كه ريشه هاي بحرانها و جنگهاي جديد را تشكيل
مي داد و به منظور مقابله با چنين عوامل بحران زا ابزار و روشهاي
جديدي لازم بود.
سازمان امنيت و همكاري اروپا به منظور مقابله با چنين
چالشهاي جديد به روشهاي جديدي از جمله هشدارهاي اوليه ,
ديپلماسي پيشگيرانه و مديريت بحرانها به عنوان ابزارهاي اصلي
متوسل شد. همين طور دست به تشكيل نهادهاي جديدي , مثل
كميسيونر عالي براي رسيدگي به امور اقليتهاي ملي زد. در اينجا
لازم به ذكر است كه كميسيونر عالي در امور اقليتهاي ملي در
چارچوب ديپلماسي پيشگيرانه دو وظيفه را دنبال مي كند : يكي
تلاش به منظور كاهش و محدود نمودن دامنه آن دسته از
تشنجهايي كه در ارتباط با اقليتهاي ملي و قومي است و مي تواند ,
در صورت عدم پيشگيري , تشديد يافته و ابعاد بين المللي به خود
گيرد , و ديگري , اعلام اخطار به سازمان امنيت و همكاري اروپا
در مواقعي كه اين نوع تشنجها به درجه اي مي رسند كه كميسيونر
عالي در امور اقليتها نمي تواند با توسل به امكانات خود آن را
مهار كند.
تشكيل نهادهاي دائمي مثل كميسيونر عالي امور اقليتهاي
ملي و افزايش تعداد اقدامات مربوط در ديپلماسي پيشگيرانه
موجب تغييرات بنيادي سازمان امنيت و همكاري اروپا شد. از
جمله اينكه اين تغييرات موجب گرديد عنوان كنفرانس امنيت و
همكاري اروپا به سازمان امنيت و همكاري اروپا تغيير يابد. در
نتيجه اين تغييرات اين سازمان جايگاه جديدي را در فعاليتهاي
امنيتي به خود اختصاص داد . اعضاي آن نيز به 55 كشور , شامل
كشورهاي آمريكا , كانادا , روسيه و ساير كشورهاي اروپايي كه با
مسائل امنيتي اروپا مرتبط هستند افزايش يافت . همين طور اين
سازمان حوزه فعاليتهاي امنيتي خود را گسترش داد.
در حال حاضر , سازمان امنيت و همكاري اروپا چهار وظيفه
اصلي را دنبال مي كند.
1 ـ سازمان امنيت و همكاري اروپا شامل كشورهايي مي باشد
كه تلاش براي حاكم نمودن ارزشهاي مشترك در آنها يكي از
وظايف مهم اين سازمان را تشكيل مي دهد.
2 ـ سازمان امنيت و همكاري اروپا نهاد هماهنگ كننده
گفتگو در مورد مسائل امنيتي در اروپا تلقي مي شود. در اين
چارچوب , هر كشور عضو , در هر زمان , مي تواند هر گونه
نگراني امنيتي خود را با اين سازمان در ميان بگذارد. اين روش
در ايجاد اعتمادسازي بسيار مهم مي باشد.
3 ـ نقش اين سازمان در كنترل تسليحات و خلع سلاح
حائز اهميت است . به عنوان مثال , روند اعتمادسازي در اروپا
كه منجر به امضاي سند وين در سال 1373 شد تحت نظارت
اين سازمان انجام گرديد. همين طور امضاي پيمان نيروهاي
متعارف نظامي در اروپا بين كشورهاي عضو ناتو و اعضاي
سابق پيمان ورشو (كه شامل كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز
نيز مي باشد) با نظارت سازمان امنيت و همكاري اروپا به نتيجه
رسيد.
4 ـ سازمان امنيت و همكاري اروپا مجهز به ابزار و
امكاناتي است كه مي تواند با دخالت در بحرانها و جنگهاي
منطقه اي در جهت كاهش تنش نقش مهمي را ايفا نمايد. از
آنجايي كه در دوران پس از پايان جنگ سرد بحرانهاي جديد
منطقه اي بويژه در آسياي مركز و قفقاز گسترش يافته است ,
سازمان امكانات خود را در جهت حل اين بحرانها به كار گرفته
است . تلاشهاي كميسيونر عالي در امور اقليتهاي ملي و اجراي
عمليات مربوط به اقدامات پيشگيرانه در جهت مديريت
بحرانهاي منطقه اي , به نتايج مثبتي دست يافته است . در اين
مورد مي توان به اقدامات سازمان امنيت و همكاري اروپا در
حل بحرانها و مناقشه هاي موجود در چچن روسيه , تنشهاي
ناشي از فعاليتهاي اوستي ها و آبخازي ها در گرجستان و جنگ
قره باغ بين آذربايجان و ارمنستان و دخالت اين سازمان در
بحرانهاي داخلي تاجيكستان اشاره نمود.
شايد مهمترين مورد مشاركت سازمان امنيت و همكاري
اروپا در حل مناقشه هاي منطقه آسياي مركزي و قفقاز مربوط
به مناقشه چچن باشد. مشاركت سازمان در حل بحران چچن
از دو نظر حائز اهميت است : از يك سو , اين بحران به عنوان
يك مسئله داخلي براي روسيه مطرح بوده و دخالت سازمان
امنيت و همكاري اروپا را مي توان بيانگر تمايل روسها به
پذيرش نقش ميانجيگري اين سازمان در ساير مناقشه هاي
منطقه آسياي مركزي و قفقاز تلقي نمود , از سوي ديگر , اين
دخالت نشان دهنده توانايي و امكانات جديد سازمان امنيت و
همكاري اروپا در حل مناقشه هاي منطقه اي است . به رغم اينكه
اين سازمان برخوردار از ابزار كافي توسل به زور نيست , ولي
هر چند كه ممكن است متناقض به نظر آيد , همين ويژگي , نقطه
قوت آن را تشكيل مي دهد , زيرا هر تصميم در حل بحران
مي بايستي با اجماع طرفين درگير صورت مي گرفت .
در واقع بحران چچن نشان داد كه سازمان امنيت و
همكاري اروپا قادر است به عنوان « طرف سوم » بي طرف عمل
نمايد. اين موقعيت به آن اجازه مي دهد نه تنها هر زمان كه لازم
است در بحران مداخله نمايد , بلكه با استفاده از ارتباط مستمر
با طرفين درگيري بين آنها اعتماد سازي كند. تا به حال سازمان
امنيت و همكاري اروپا از چنين روشي در مورد ساير مناقشه ها
و درگيري هاي منطقه اي استفاده نموده است .
نتيجه
در يك جمع بندي با توجه به نوع فعاليتهاي سازمان ناتو و
سازمان امنيت و همكاري اروپا و ابزارهايي كه آنها به منظور
انجام وظايف خود از آنها استفاده مي كنند , مي توانيم چنين
برداشتي را داشته باشيم كه :
1 ـ هم ناتو و هم سازمان امنيت و همكاري اروپا , به عنوان
بخشي از استراتژي غرب , جايگاه خاصي را در اين استراتژي
به خود اختصاص مي دهند. در واقع باتوجه به تعريف جديدي
كه از مفهوم امنيت در اروپا مي شود , اين مفهوم هم از لحاظ
جغرافيايي و هم از لحاظ تنوع عوامل تهديد گسترش پيدا كرده
است . از نظر جغرافيايي , امنيت اروپا نه تنها شامل كشورهاي
اروپاي غربي و شرقي , بلكه شامل كشورهاي قفقاز و آسياي
مركزي مي شود.
همچنين مفهوم امنيت در ابعاد جديدي مطرح مي شود.
همانگونه كه در كنفرانس سران كشورهاي ناتو در بروكسل در
سال 1374 اعلام شد , با پايان جنگ سرد , عوامل بحران و
تنش و جنگ دچار دگرگوني شده است و نه تنها امنيت را بايد
از ديد نظامي بلكه از ديد اقتصادي , اجتماعي , محيط زيست و
مسائل مربوط به توسعه در نظر گرفت .
باتوجه به چنين برداشتي از مفهوم امنيت و تعريف وسيع
از عوامل تهديد امنيت , غرب در چارچوب يك استراتژي
وسيع و همه جانبه و با توسل به ابزارهاي مختلف و متنوع در
تمامي اروپا تا مرز چين در شرق , مرز ايران در جنوب عمل
مي كند و فعاليتهايي كه دو سازمان ناتو و سازمان امنيت و
همكاري اروپا در آسياي مركزي و قفقاز دارند بخشي از
اقداماتي است كه غرب در استراتژي كلي خود انجام مي دهد.
از سوي ديگر دو سازمان با تقسيم كاري كه بين آنها
صورت گرفته به طور هماهنگ عمل مي كنند. همانگونه كه
مانفرد ورنر دبير كل سابق سازمان ناتو در ابتداي همكاري دو
سازمان اعلام نمود اين دو سازمان بجاي اينكه رقيب يكديگر
باشند بايد شريك يكديگر شوند و وظايفي كه هر يك عهده دار
هستند مكمل وظايف ديگري مي باشد. در عمل سازمان ناتو ,
در چارچوب فعاليتهاي شوراي همكاري آتلانتيك شمالي و
طرح مشاركت براي صلح به دنبال گسترش روابط نظامي , تبادل
اطلاعات و انجام مانورهاي مشترك نظامي با كشورهاي منطقه
است . در حالي كه سازمان امنيت و همكاري اروپا با توسل به
شيوه هاي متنوع سياسي , مانند هشدارهاي اوليه , ديپلماسي
پيشگيرانه , مديريت بحرانها به عنوان ميانجيگر در مناقشه هاي
منطقه اي عمل مي كند.
اين دو سازمان همانگونه كه براي غرب فرصتي را ايجاد
كرده تا حوزه امنيتي خود را توسعه بدهد , براي كشورهاي
جديد التاسيس آسياي مركزي و قفقاز هم اين امكان را بوجود
آورده تا در عين حال كه موقعيت خودشان را در جامعه
بين المللي تحكيم بخشند , وابستگي خود را نسبت به روسيه
كاهش دهند , ولي بدون شك پيوستن اين گروه از كشورها ,
بويژه به طرحهاي امنيتي اروپا و بالاخص همكاري نظامي با
ناتو خالي از مشكلات نيست . از جمله يكي از اين مشكلات
ناشي از مخالفت ريشه اي روسيه است . مخالفت روسيه از دو
ناحيه است : نخست اينكه در پي توسعه حوزه امنيتي ناتو
بسياري از جمهوري هاي استقلال يافته آسياي مركزي و قفقاز
تمايل دارند در مراحل بعدي به اين سازمان بپيوندند , دوم
اينكه , ورود كشورهايي كه قبلا بخشي از امپراتوري روسيه را
تشكيل مي دادند در درون پيماني كه روسيه از آن مستنثي
است , براي مسكو بسيار دشوار خواهد بود. البته مقامات
روسي بخوبي مي دانند كه قادر نخواهند بود. كه از پيشروي
طرح گسترش ناتو جلوگيري كنند , ولي انتظار دارند در عوض
اجراي اين طرح امتيازهايي را بدست آورند.
مشكل ديگر اين است كه ناتو با وضعيت فعلي قادر نخواهد
بود اعضاي جديد زيادي را جذب كند , مگر اينكه تغييراتي در
خصوصيت و ماهيت خود بدهد , اين تغيير ماهوي مشكل
عمده اي را براي اين پيمان ايجاد خواهد كرد. زيرا ورود اين
كشورها به ناتو بسادگي امكان پذير نبوده و بايستي شرايطي
مانند رعايت دموكراسي مدل غربي و كنترل تشكيلات نظامي
توسط نهادهاي غير نظامي در اين كشورها احراز شود.
به نقل از : فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز سال هفتم دوره سوم ـ شماره 22
جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز با هدف كاستن
از وابستگي نظامي و امنيتي خود به روسيه , با طرحهاي
ناتو همكاري مي كنند و ناتو نيز با هدف بوجود آوردن
ثباتي كه در چارچوب منافع واهداف غرب باشد , از
توسعه ناتو به سمت آسياي مركزي و قفقاز استقبال
مي كند.
|