با آن كه كودتا عليه جريان مذهبي در سازمان مجاهدين
خلق و از سر راه برداشتن عناصري چون شهيد مجيد شريف
واقفي و تغيير ايدئولوژي سازمان از « اسلام » به « ماركسيسم »
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به وقوع پيوست و به زعم
بعضي از عالمان روشن بين و جريان شناسي كه با اين سازمان ـ
كه ابتدا به دليل اسلامي بودن مورد اعتماد واقع شده و
كمكهايي را از جانب برخي از علماي اسلام به سوي خود
جلب مي نمود ـ ارتباط داشتند مجموعه كادر مركزي به
ماركسيسم پيوسته بودند , پس از پيروزي انقلاب اسلامي با
آزادشدن اعضاي باقي مانده كادر مركزي ازجمله مسعود رجوي
و موسي خياباني از زندان , به دليل همان هدفي كه ماترياليسم
با بهره برداري از حربه « مذهب عليه مذهب » براي به هم
آميختن مفاهيم اسلامي و ماركسيستي و انهدام تدريجي دين
در اذهان جوانان و دانشجويان داشت , اعضاي مركزيت
سازمان تظاهر به اسلام كردند و تغيير ايدئولوژي و انتخاب
باورهاي ماترياليستي را پنهان نمودند و از همين جا نفاق
ماترياليسم در انديشه و عمل اين افراد به تجلي و ظهور رسيد.
اين سازمان با اعلام ايدئولوژي اسلامي در « ظاهر » و
پنهان داشتن افكار و عقايد ماركسيستي در « باطن » , يكي از
بزرگترين مشكلات و رنجهاي طاقت فرسا و زيان بار را براي
ملت مسلمان ما كه تازه از بندهاي اسارت رژيم سفاك
ستمشاهي رها شده بود , به وجود آوردند و جامعه اسلامي را
هر روز با تنش و درگيري و تشنج و در مراحل بعدي با ترور و
انفجار و جنايت هاي اعضاي سازمان منافقين مواجه ساختند.
بسياري از جوانان پرشور و حماسه جو و در عين حال
ناآگاه از اغراض و اهداف اين سازمان مخوف , بدون اطلاع از
تغيير ايدئولوژي آنان در اثر تبليغات وسيع و بهره برداري منفي
اين تشكيلات از روحيه استقلال طلبي و تشخص جويي دوره
بحراني جواني , در دامهايي كه منافقين بر سر راه آنان گسترده
بودند اسير شدند و به مرور آنچنان به شستشوي مغزي رسيدند
و از فرمانهاي تشكيلاتي اطاعت محض نمودند كه به عناصري
ناآگاه , آلت دست , مطيع , دست بسته و بدون اراده اي كه هرچه
از « سازمان » به آنان القا مي شد , اطاعت و فرمانبري مي كردند
و در مراحل اوليه با « اشتياق » و در مراحل بعدي كه از عمق
افكار ضدانساني كادرهاي بالاي سازمان مطلع مي شدند با
« اجبار » و « تهديد » , به ترور افراد بيگناه ـ حتي از اقوام و
آشنايان و اعضاي خانواده خويش ـ مي پرداختند و با ايجاد
تله هاي انفجاري در معابر پرجمعيت , به كشتار مردم محروم و
بي گناه ـ يعني همان خلقي كه شعار طرفداري و حمايت از آنان
را سرمي دادند ـ مي پرداختند!
نسل جوان امروز به دليل عدم حضور در آن دوران
پرمخاطره و نفس گير از عمق جنايات و عملكردهاي سياه
عناصر وابسته به اين سازمان مخوف بي اطلاع هستند و از
همين رو لازم است بااشاره و اجمال به گوشه اي از اين پرونده
جنايت بار آشنايي حاصل نمايند.
1 ـ اعضاي سازمان منافقين در اوج درگيري هاي ملت قهرمان و
مسلمان ما با نيروهاي رژيم ستمشاهي كه با حمله به پادگان ها و
تصرف آنها شدت يافت , به جاي حمايت عملي از نهضت
اسلامي و حضور در صحنه هاي خون و شهادت و همراهي با
نيروهاي مردمي از جان گذشته , از فرصت هاي پديدآمده
حداكثر بهره برداري هاي ناشايست را به عمل آوردند و توسط
عوامل خود به غارت سلاحهاي مختلف از پادگان هاي ارتش و
ذخيره سازي آنها در خانه هاي تيمي و تشكيلاتي پرداختند!
براي دلسوختگان اسلام بسيار واضح و روشن بود كه
غارت و ذخيره سازي سلاحهايي كه متعلق به نظام تازه تاسيس
جمهوري اسلامي ايران بود و مي بايست در مسير دفاع از
امنيت و تماميت ارضي كشور به بهره برداري برسد , براي
انگيزه و هدف خاصي صورت مي گرفت كه عبارت بود از قيام
مسلحانه سازمان عليه انقلاب و نظام و مردم , و به همين خاطر
با وجود درخواست هاي مكرر دولت براي تحويل دادن
سلاحها , فقط مردم عادي و حامي اسلام و انقلاب و نظام
بودند كه در پاسخگويي به اين دعوتها , سلاحهايي را كه در
جريان حمله به پادگان ها به دست آورده بودند , تحويل دادند و
اعضاي منافقين از اين كار به دليل اهداف پليدي كه در سر
مي پروراندند , امتناع كردند.
2 ـ همان طور كه پيش بيني مي شد بالاخره اين سازمان مخوف
به درگيري و حركت مسلحانه با مردم مسلمان روي آورد و
اولين جنايت خود را در روز 30 خرداد سال 1360 با تهاجم
وحشيانه به مردم بي گناه به ظهور و عينيت رساند.
در چنين روزي اعضاي اين سازمان ماموريت يافتند با
سلاحهاي سرد و گرم به جان مردمي بيفتند كه بدنه اصلي
نهضت و نظام اسلامي را تشكيل مي دادند و در تمام مراحل
سخت و مرارت بار اين حركت بزرگ ضداستعماري حضور
فعال داشتند.
در اين روز اعضاي شقاوت پيشه اين سازمان با كلت ,
نارنجك , سه راهي , موادمنفجره و درفش و كارد و تيغ
موكت بري , گروهي از مردم بي دفاع را به شهادت رساندند و
پس از اين آغاز خونبار , به طور رسمي ترور , انفجار و قتل و
كشتارهاي فجيع را در سرتاسر ايران اسلامي در دستور كار
خود قرار دادند.
3 ـ يكي از جنايات فجيع و بزرگ منافقين , انفجار دفتر مركزي
حزب جمهوري اسلامي و به شهادت رساندن شهيد مظلوم
آيت الله بهشتي و 72 تن از ياران وفادار انقلاب بود . اين فاجعه
دردناك به دنبال شكست بني صدر و منافقين در اجراي طرح
خائنانه اي به نام « جنگ رواني » و « ترور شخصيت » به منظور از
صحنه خارج كردن مردم مسلمان ايران كه حامي اصلي و
نيروهاي استوار و مدافع اسلام و نظام محسوب مي شدند , به
وقوع پيوست .
بني صدر با گرايش هاي غرب گرايانه اي كه داشت در
دوراني كه در خارج از كشور به سرمي برد تحت نظر و مورد
طمع سازمان جاسوسي آمريكا قرار گرفت .
پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در ايران , با
توجه به اين كه رژيم شاه ژاندارم منطقه و حافظ منافع آمريكا
و مجري سياست هاي شيطان بزرگ در مبارزه با اسلام و
روحانيت و نيروهاي مومن و مبارز ـ به عنوان حافظان اصلي
استقلال كشور و دشمنان سرسخت استعمار خارجي و
پاسداران منابع ثروت ايران ـ محسوب مي شد و با پيروزي
نهضت اسلامي همه منافع نامشروع دولت غاصب آمريكا از
بين رفته بود , راههاي « نفوذ » و « بازگشت مجدد » و « تداوم
سيطره » توسط اين قدرت استعماري با نزديك شدن به عنصر
آماده اي چون « بني صدر » , به مرحله عمل درآمد.
طرح آمريكا اين بود كه افرادي چون بني صدر در ايران
خودشان را به امام و روحانيت نزديك كنند و با پنهان كردن
ماهيت اصلي خود و به عنوان حاميان اسلام و انقلاب و نظام ,
به مرور در مراكز حساس و پست هاي كليدي نظام نفوذ كنند و
در مراحل بعدي نظام اسلامي را از درون تهي و بي محتوا و
وابسته به آمريكا نمايند!
ماموران سازمان سيا ابتدا در پاريس به طور مخفي با
بني صدر ديدار و گفتگوهاي لازم را انجام دادند و پس از
پيروزي انقلاب اين ملاقات ها را در ايران ادامه دادند و از
بني صدر قول همكاري هاي لازم را دريافت نمودند.
براساس اين ملاقات هاي مخفيانه ـ كه اسناد آن پس از فتح
لانه جاسوسي آمريكا در ايران توسط دانشجويان مسلمان پيرو
خط امام كشف گرديد و در تيرماه سال 1360 در مطبوعات
كشور منتشر شد ـ بني صدر پس از به قدرت رسيدن با
چهره هاي شاخص و استوار و دلسوخته روحانيت همچون
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و مجموعه كساني كه بازوان
تواناي حضرت امام خميني محسوب مي شدند و بار اصلي
حركت اسلامي را بردوش مي كشيدند , به مخالفت و عناد
پرداخت .
او با سازمان منافقين به همزيستي و اتحاد رسيد و آنها
براي به ثمررساندن يك جنگ تمام عيار رواني عليه اسلام و
روحانيت , شايعه و دروغ و تهمت عليه ياران امام را تا
دورترين نقاط ايران گسترش دادند و از سويي ديگر نيروهاي
منافق و ليبرال و ملي گرا و مخالف حكومت ديني را در مراكز
حكومت نفوذ دادند تا بنابه اعتراف يكي از عناصر اصلي دفتر
هماهنگي (وابسته به بني صدر) با ايجاد يك « بحران عمومي »
مردم را از پيكره اسلام و نظام اسلام جدانموده و مراكز حساس
قدرت را به كنترل خود درآورند.
پس از آن كه اين اقدامات خائنانه به نتيجه نرسيد و در
مراحل اوج اين بحران عمومي , حضرت امام خميني (ره )
بني صدر را از فرماندهي كل قوا عزل نمود و به دنبال آن با راي
اكثريت نمايندگان مجلس شوراي اسلامي عدم كفايت سياسي
بني صدر براي رياست جمهوري اعلام گرديد و امام اين عنصر
وابسته به بيگانه را از مقام اجرايي اش بركنار نمود , همه
اميدهاي آمريكاي جنايتكار براي بازگشت مجدد به ايران بر باد
رفت و از همين رو , « منافقين » پس از فرار ذلت بار بني صدر و
رجوي به فرانسه , با انفجار سالن اجتماعات دفتر مركزي حزب
جمهوري اسلامي , شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و 72 تن از
چهره هاي خدمتگزار اسلام و مردم را كه از علماي اسلام و
وزرا و وكلاي مجلس و ساير مسئولين و نيروهاي ارزشي و
خالص و صادق محسوب مي شدند , به خاك و خون كشيدند و
ايران اسلامي را يكسره در سوگ و ماتم فروبردند.
4 ـ پس از فاجعه خونبار هفتم تير , ترور و انفجار و كشتار كه در
دستور كار سازمان منافقين قرار گرفته بود , ادامه يافت . منافقين
براي اين كه نظام را به بن بست بكشانند و از وجود چهره هاي
شاخص و خدمتگزار روحاني و غيرروحاني محروم كنند , در
سرتاسر ايران به شناسايي اين نيروهاي خدمتگزار و ترور و
شهادت آنان پرداختند.
فاجعه هشتم شهريور كه در اثر آن شهيد انديشمند
حجت الاسلام والمسلمين دكتر محمدجواد باهنر و چهره
خالص و خدمتگزار دين و ملت شهيد محمدعلي رجايي به
شهادت رسيدند , توسط همين سازمان مخوف و پس از حادثه
فجيع هفتم تير به وقوع پيوست .
پس از اين فاجعه , ترور و كشتار اين سازمان مخوف تداوم
يافت . مسئولين نظام , چهره هاي شاخص و مبارز روحانيت
ازجمله ائمه جمعه و نمايندگان حضرت امام در استان هاي
كشور و علما و روحانيوني كه در عرصه هاي فرهنگ و هنر و
سياست به نشر و ترويج اسلام اهتمام مي ورزيدند , نيروهاي
اصيل و ارزشي و مومن كه در نهادهاي انقلاب همچون سپاه
پاسداران , جهادسازندگي , كميته هاي انقلاب و ساير نهادها و
مراكز نظامي و سياسي و فرهنگي خدمت مي كردند , مردم عادي
به جرم داشتن ظاهر اسلامي و قراردادن عكس امام و
چهره هاي روحاني در محل كسب و كار خود , كارگران مومن و
ارزشي و زحمتكش كه در كارخانه ها به كار و سازندگي اشتغال
داشتند , در معرض تهاجمهاي وحشيانه و ترور قرار مي گرفتند.
در كنار اين ترورها , بمب گذاري در مراكز پرجمعيت و به خاك
و خون كشيدن مردم بي گناه , گوشه ديگري از كارنامه سياه
سازمان منافقين را رقم مي زد.
5 ـ در جريان جنگ تحميلي عراق عليه ايران و در حالي كه
اقشار مختلف مردم و خدمتگزاران صديق اسلام و ملت در
سطوح مختلف و در مسئوليت هاي گوناگون در جبهه هاي نور
عليه ظلمت براي بيرون راندن متجاوزان از سرزمين ايران به
جهاد و مبارزه خونين اهتمام مي ورزيدند , عناصر وابسته به
منافقين به « جاسوسي » براي دشمنان بعثي مي پرداختند و
اطلاعات نظامي و جابجايي نيروها در مرزها و ساير اطلاعات
را به آنان مخابره مي كردند.
در جريان همين خيانت هاي آشكار سازمان منافقين ,
بعثيون عراق از سفر نماينده حضرت امام در سپاه پاسداران
يعني شهيد بزرگوار حجت الاسلام والمسلمين محلاتي و
جمعي ديگر از روحانيون و نمايندگان مجلس و قضات
دادگستري و ساير نيروهاي خدمتگزار به جبهه هاي جنگ
مطلع شدند و هواپيماي مسافربري حامل اين ايثارگران صادق
را با ميگهاي جنگي خود سرنگون و آنان را به شهادت
رساندند.
6 ـ يكي ديگر از عملكردهاي ننگين و خائنانه سازمان مخوف
منافقين , اتحاد با بعثيون عراق و حمله نظامي به ايران پس از
پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل از جانب ايران مي باشد .
مسعود رجوي كه پس از ديدار با فرستاده صدام در
پاريس , خود و نيروهاي تحت امرش را به عراق منتقل ساخته
بود , با تشكيل اردوگاههاي نظامي به سلاحهاي لازم مجهز شد
و آماده براي بهره برداري در شرايط مناسب گرديد.
پس از آن كه ايران اسلامي با پذيرش قطعنامه , عراق را در
تداوم جنگ با ايران به بن بست جهاني كشاند و عملا اين حربه
را از دست او خارج نمود , صدام در اوج استيصال به سازمان
منافقين اميد بست و درست در شرايطي كه ايران رسما قطعنامه
صلح را پذيرفته بود , همه نيروهاي سازمان منافقين فراخوانده
و با تجهيزات كامل براي حمله به خاك ايران آماده شدند.
منافقين با پنج هزار نيروي نظامي عمليات اشغال ايران را با
نام « فروغ جاويدان » از خاك عراق آغاز كردند.
منافقين , با حمايت هاي نيروهاي عراقي و زمينه سازي ها و
تبليغات رسانه هاي خارجي به مرزهاي ايران حمله كردند و
چون در مراحل اوليه جنگ , سرپل ذهاب , مهران , گيلان غرب ,
دهلران و قصرشيرين را به تصرف خود درآوردند , رسانه هاي
غربي همزمان با حركت آنان به سوي اسلام آباد , به مردم جهان
نويد دادند كه عمليات بزرگ براندازي حكومت جمهوري
اسلامي توسط ارتش آزاديبخش مجاهدين خلق آغاز شده
است و بزودي خبر سقوط ايران و تعيين حكومت جديد را
اعلام خواهند نمود!0
رزمندگان اسلام با عمليات شكوهمند و معجزه آساي
« مرصاد » به سركوب نيروهاي خائن و وطن فروش سازمان
منافقين پرداختند و آنها را با تحمل خسارت فراوان و
دستگيري شمار زيادي از فريب خوردگان , به آنسوي مرزها
عقب راندند.
اتحاد منافقين با دشمنان اين مرزوبوم و حمله گسترده و
نظامي آنها از داخل خاك عراق به قصد اشغال كامل ايران , داغ
ننگ ديگري بر پيشاني اين وطن فروشان بيگانه پرست گذاشت
و آنان را در حد خبيث ترين و شقي ترين حيوانات درنده
انسان نما در نزد « دوست » و « بيگانه » معرفي نمود...
آنچه به آن اشارت رفت , برگ هايي از اوراق پرونده قطور
خيانت ها و جنايت هاي سازمان تروريستي منافقين محسوب
مي شود. يكي از وظايف مهم نسل جوان امروز , مطالعه و
تحقيق و بررسي همه جانبه اين پرونده سياه و جنايت بار
مي باشد. همين تحقيق و بررسي هاست كه ماهيت بعضي از افراد
و احزاب و جمعيت هاي سياسي امروز را كه به طور پيدا و
پنهان با اعضاي اين سازمان در داخل و خارج از كشور ارتباط
برقرار مي كنند و به تلميح و اشاره سنگ دفاع از اين خيانتكاران
شقي و خونخوار را به سينه مي زنند و براي اين عناصر مطرود و
منفور در مراكز سياسي و فرهنگي و مطبوعاتي , جاي پاي
مناسب به وجود مي آورند و از اعدام عناصر دستگير شده در
تهاجم نظامي به خاك ايران ـ كه در نزد همه ملل آزاده جهان و
در همه قوانين مصوب كشورها , خائن و مستحق مرگ مي باشند
و به جرم جاسوسي براي بيگانه و اتحاد با آنها و تعدي و
تجاوز نظامي به ميهن خود به جوخه مرگ سپرده مي شوند ـ
برمي آشوبند و ناله هاي حقوق بشري سر مي دهند , آشكار
مي كند و جوانان امروز كه غايبان ديروز محسوب مي شوند و از
دردها و رنجهاي اين ملت مظلوم بي اطلاع مي باشند , به ماهيت
و عملكردهاي جنايت بار آنها آشنا مي شوند.
گروههايي از جوانان پرشور و حماسه جو و در
عين حال ناآگاه از اغراض و اهداف منافقين و
بي اطلاع از تغيير ايدئولوژي آنان , در اثر تبليغات
وسيع و بهره برداري منفي اين تشكيلات از روحيه
استقلال طلبي و تشخص جويي دوره بحراني
جواني , در دامهايي كه منافقين بر سر راه آنان
گسترده بودند اسير شدند.
جوانان امروز كه غايبان ديروز محسوب مي شوند
و از ماهيت و عمق جنايات سازمان منافقين
بي اطلاع مي باشند , بايد پرونده قطور و سياه اين
گروه سفاك و خونريز را به مطالعه و بررسي گذارند
تا نسبت به مصائب و ستمهايي كه بر ملت مظلوم
مسلمان ما رفت آگاهي كسب نمايند.
سازمان منافقين با اعلام ايدئولوژي اسلامي در
« ظاهر » و پنهان داشتن افكار و عقايد ماركسيستي
در « باطن » , رنجهاي طاقت فرسايي را برجامعه
اسلامي تحميل نمود و تنش و درگيري و در مراحل
بعد ترور و انفجار و جنايت هاي بي شماري را در
اوراق تاريخ به ثبت رساند.
نسل جوان امروز بايد ماهيت بعضي از افراد و
احزاب سياسي امروز را كه به طور پيدا و پنهان با
اعضاي سازمان منافقين ارتباط برقرار مي كنند و
سنگ اين خيانتكاران شقي و خونخوار را به سينه
مي زنند و براي آنان ناله هاي حقوق بشري سر
مي دهند , مورد تامل و بررسي قرار دهند.
|
تلاشگر عرصه علم و عمل
|
به مناسبت سالگرد رحلت آيت الله شيخ ابوالحسن ايازي
آيت الله حاج شيخ ابوالحسن ايازي مازندراني , از عالمان
سخت كوش و تقواپيشه اي بود كه تمام لحظات عمر خويش را
در عرصه هاي « علم » و « عمل » براي خدمت به اسلام و مردم
مسلمان و تعليم و تربيت نسل جوان سپري ساخت و لحظه اي
در انجام اين مسئوليت الهي غفلت روانداشت .
مردم متدين و حق پرست مازندران پس از آن كه مطلع
شدند آيت الله ايازي بعد از سالهاي طولاني كه در قم و نجف
اشرف به كسب علوم و معارف اسلامي اشتغال ورزيده است با
پشتوانه هاي بزرگي از علم و دانش به مازندران بازمي گردد از او
استقبالي چشمگير به عمل آوردند و با اشتياق فراوان آماده
بهره برداري از خرمن دانش و تقواي او شدند.
از آنجا كه آيت الله ايازي در محضر علماي بزرگي تلمذ
داشت چه در ابتدا تحصيلش يعني در ده كوهستان كه در
خدمت عارف پارسا مرحوم آيت الله كوهستاني و چه در قم
خدمت آيه الله برجرودي و علامه طباطبائي و همينطور در
نجف خدمت آيت الله حكيم و شاهرودي و آملي , فرمودند :
« من تنها براي اقامه جماعت نيامده ام بلكه تمام انگيزه ي
تحصيلم , تدريس بوده است . دوست دارم حوزه اي تاسيس
بشود كه شبعه اي از حوزه نجف يا قم باشند. »
مردم آن سامان نيز كمر همت بر بستند و حوزه اي تاسيس
كردند كه گنجايش دويست نفر طلبه را داشت استاد حضرت
آيت الله ايازي (ره ) با طلاب همواره با مهر و محبت رفتار
مي كرد. او نه تنها مدرس بود , بلكه پدري بود دلسوز براي
همه ي طلبه ها و حتي آنان را بيشتر از فرزندانش دوست
مي داشت , گاهي طلبه هاي در بيان كمبود مالي خود با
والدين شان خودماني نبودند , ولي نسبت به ايشان صميمي و
خودماني بودند , حتي اگر طلبه اي بيمار بود , آقا به عيادتش
مي رفت و اگر وضع مزاجي اش خوب نبود , آقا مي فرمود : او را
به منزل ببريد. وقتي وارد منزل مي شد , آقا و خانمش مانند پدر
و مادري دلسوخته از اين طلبه پرستاري مي كردند , به ويژه
همسر محترمه ي حضرت آيت الله ايازي مثل مادري مهربان
براي طلاب بود. هنگامي كه تعطيلي رسمي حوزه ميرسيد
طلاب براي خداحافظي خدمت آقا مي رسيدند. استاد از
جداشدن شاگردانش سخت نگران و ناراحت بود و آنان را از
منزل تا سر كوچه بدرقه مي كرد و به هر كدام خرجي سفر
مي داد. استاد در طرح برنامه حوزه بسيار دقيق و با استقامت
بود و اگر درسي تعطيل مي شد يا طلبه اي غيبت درسي داشت ,
نگران مي شد , به دليل اهميتي كه به درس حوزه مي داد , هيچ
زمان حاضر نبود دعوت ميهماني را بپذيرد. هميشه بعد از اذان
صبح طلاب در رده ي بالا خدمت استاد مي رسيدند و درس
مي گرفتند. او وقتي وارد صحن مدرسه مي شد با طلاب هم
مباحثه مي شد.
اين كارها نشانه ي بزرگواري يك استاد نسبت به
شاگردانش است , طلاب نيز از روش فروتنانه ي استاد سخت
خوشحال بودند و به ادامه ي درس بيشتر اميدوار ميشدند.
ايشان پيش از ساعت درس دوم , از طلبه ها پرسش درسي
مي كرد و پس از نماز جماعت نيز در محراب عبادت مي نشست
تا هر طلبه اي كه بخواهد با ايشان مشورت يا صحبت خصوصي
داشته باشد , بتواند مراجعه كند.
و هميشه شبهاي درسي وارد مدرسه ميشد بطور جدي از
همه (مطالعه درسي ) مي خواست . براي تمام كتابهاي درسي
امتحان قرار داده بود و در شبهاي پنجشنبه درس تفسيري
داشت كه بسيار گويا و پرمعني بود.
او هميشه در درس هاي اخلاق خود مي فرمود : « ترقي طلبه
عبارت است از : جدي بودن در درس , پرهيز كردن از محرمات ,
اداي واجبات و خواندن قرآن و نماز شب »
مرحوم استاد ره نه تنها در حوزه ي علميه تدريس داشت ,
بلكه در ارشاد و موعظه ي مردم نيز جدي بود. هميشه بعد از
ظهرها و روزهاي جمعه , مردم خدمت اين استاد فرزانه
مي رسيدند تا از خرمن پرفيض دانش بهره مند شوند.
ايشان در ماه مبارك رمضان به سخنراني مي پرداخت و در
راهنمايي مردم مي كوشيد , و در دهه ي اول ماه رمضان پس از
اداي نماز جماعت ظهر و عصر در مسجد جامع تنها به
خواندن قرآن و دعا مي پرداخت .
او از دهه ي دوم به بعد منبر مي رفت , گاهي مومنان
مي پرسيدند چرا منبر نمي روي استاد با لبخندي مليح و
چشمي پر از اشك مي فرمود « بگذاريد يك مدت روزه بگيريم
تا قلب ها صاف شود و خلوصي در دل پيدا شود , بعد منبر
خواهيم رفت » .
حضرت استاد براي علما احترام زيادي قايل بود , و
هميشه به بزرگي از آنان ياد مي كرد.
استاد فرزانه چون كه شنيدند امام خميني (ره ) را به تركيه
تبعيد كرده اند , بسيار ناراحت شدند و به همراه طلاب ذكر
توسلي در حسينيه اش برقرار كرد. ايشان مي فرمود « شاه فقط از
امام مي ترسد امروز پرچم اسلام به دست اين شخصيت بزرگ
است »
حضرت استاد ره شخصيت خود را براساس ارزش هاي
قرآني ساخته بود و شخصيتي قرآني داشت هر كس او را
مي ديد , آيات قرآن را در وجودش متجلي مي ديد. ايشان
مي كوشيد هميشه در مدار قرآن حركت كند. و اخلاق منطبق بر
قرآن داشته باشد , آن چه مي آيد. بخشي از اخلاق و رفتارهاي
قرآني آن مرد بزرگ است :
1 ـ هيچ گاه از خودش تعريف نمي كرد و اهل تظاهر و ريا
نبود.
2 ـ هميشه گفتارش از تربيت سرشار بود . با محبت بود و كم تر
ناراحت مي شد.
3 ـ از كسي شكايت نمي كرد و اگر شخصي توهين مي كرد , هيچ
گاه پاسخ توهين را نمي داد و در صدد انتقام گرفتن هم نبود.
4 ـ زندگي ساده اي داشت و تفريح گاه و تفرجي نداشت تا
تابستان يا زمستان , تغيير آب هوا بدهد.
5 ـ هميشه از لذت ها و زرق و برق هاي دنيا دور بود , چيزي از
مال دنيا نداشت مگر همان منزل پدري .
6 ـ دائم مي كوشيد با رفتار خود بتواند زهد و تقوا را بر مردم
بفهماند و با عمل امر بمعروف و نهي از منكر كند.
سرانجام روح ملكوتي حضرت استاد ره در دوم محرم , 12
اسفند 1380 ايام عزاداري حسيني پرواز كرد . ايشان در
عاشوراي حسيني به دو نكته , توجه ويژه داشت .
1 ـ در روز عاشورا به خواندن « مقتل » اهميت فراوان مي داد و با
ناله جان سوز براي عزاداران مقتل مي خواند و اشك
مي ريخت .
2 ـ مي كوشيد پا برهنه به استقبال دسته هاي عزاداران برود و در
كنار آنان و در شمار آنان باشد.
|
|