روزنامه جمهوري اسلامي 11/12/1381 صفحه عقيدتي

* جريان هاي فكري و احزاب سياسي , ماهيت ها و عملكردها (8 )
از ماترياليسم منافق تا سازمان منافقين

تقويم تاريخ
جريان هاي فكري و احزاب سياسي , ماهيت ها و عملكردها (8 )
از ماترياليسم منافق تا سازمان منافقين




يكي ديگر از احزاب و تشكلهايي كه نطفه آن در دامان نهضت آزادي بسته شد و از آن محيط رشد و نمو يافت و تكثير شد , سازمان مجاهدين خلق مي باشد كه به دليل « ماهيت » و « عملكرد » هاي جنايت بارش عليه اسلام و ملت مظلوم مسلمان ايران , سازمان « منافقين » نام گرفته است .
علت اين كه حضرت امام خميني (ره ) منافقين را « فرزندان عزيز مهندس بازرگان » مي دانند , تاثيرپذيري شديد اعضاي كادر مركزي سازمان از افكار و آثار مهندس بازرگان و شكل گيري هسته هاي اوليه انحراف اين تشكل سياسي از « اسلام » و گرفتاري آنان در دام « ماركسيسم » مي باشد.
مهندس بازرگان در مناسبت هاي مختلف اذعان و اعتراف دارد كه سازمان مجاهدين خلق (منافقين ) , فرزندان و پرورش يافتگان فكري و عقيدتي او هستند :
همان طور كه مي دانيد و گفته اند , سازمان مجاهدين خلق , از جوجه ها و فرزندان نهضت آزادي ايران بودند . (1 )
مجاهدين خلق , شما فرزندان نهضت آزادي هستيد . (2 )
سازمان منافقين در بيانيه اي كه در بيستم بهمن سال 1350 منتشر مي نمايد , اعلام مي كند كه : هسته اوليه سازمان در شش سال قبل و با شركت برخي از كادرهاي سابق نهضت آزادي ايران به شكل مخفي بنياد يافت (3 )
چنان كه پيشتر و در مبحث « آبشخور فكري نهضت آزادي » اشاره كرديم , آثار مهندس بازرگان از جمله كتاب « راه طي شده » , اسلام را از دريچه فرهنگ و تفكر غرب مي نگريست و شناخت دين را از طريق ابزار علوم حسي و تجربي امكان پذير مي دانست و سعي وافر داشت كه تعاليم و احكام اسلام را با تفكر غرب انطباق دهد و از اين راه به توجيه آموزه هاي غربي بپردازد! اين اشتباه بزرگ , به وسيله آثار و كتابهاي مهندس بازرگان به اعضاي سازمان مجاهدين انتقال يافت و در نهايت با طي مراحل مختلف و تغيير وتحول هاي فكري درون گروهي , به انكار دين و خدا انجاميد و سازمان مجاهدين خلق را به ماترياليسم و ماركسيسم منتقل ساخت !
آنان تحت عنوان فريبنده « نوگرايي ديني » ابتدا با تاثيرپذيري هاي فراوان از آثار فكري مهندس بازرگان به دام « توجيه علمي دين » گرفتار آمدند و در مرحله بعد ماركسيسم را به عنوان « علم و دانش مبارزه » برگزيدند و با دو آميزه اي به نام « مباني اعتقادي توجيه گري علمي دين » و « انديشه اجتماعي و انقلابي علمي بودن ماركسيسم براي مبارزه » , در نهايت به نفي و انكار خدا و دين دست يافتند!
يكي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق كه ابتدا مسلمان بود و سپس به الحاد رسيد و به كمونيسم راه يافت , درباره تاثيرگيري هاي اوليه از آثار بازرگان و سپس رها كردن باورهاي شكل گرفته از اين تفكر و پذيرش ماركسيسم چنين مي گويد :
« اما گسست ما از انديشه ديني بازرگان طي سالهاي 1352 ـ1354 رخ داد . اين انديشه ديني كه به اسلام از دريچه علم و به ويژه فيزيك و ترموديناميك مي نگريست , ما به آن از دريچه مسائل اجتماعي و به قول خودمان انقلابي و روزنه هايي از ديالكتيك و ماركسيسم نيز مي نگريستيم و دورنماي شگفت انگيزي مانند جامعه بي طبقه توحيدي , به چشممان مي آمد. صداقت ما در پرداخت اين تئوري هيچ گرهي نمي گشود و تغييرهاي نادرستي طرح نمي داد و ما ناگزير انديشه ديني را از مبناي تئوريك مبارزه سياسي و اجتماعي خود كنار گذارديم . پس از گسست سياسي از بازرگان در نيمه دهه 1340 , گسست فلسفي از او در نيمه دهه 1350 , به نظرمان ضروري گشته بود . » (4 )
يكي ديگر از اعضاي دستگير شده سازمان مجاهدين خلق (منافقين ) , در اعترافات خود به گسست مزبور از تفكر بازرگان و رسيدن به ماركسيسم با زمينه سازي ها و القائات اشتباه ناشي از نگرش اسلام از ديدگاه غرب و توجيه گري علمي دين , اين گونه اشاره مي كند كه در سازمان مجاهدين خلق توسط اعضاي كادر مركزي پس از كتابهاي بازرگان , كتابهاي ماترياليسم ديالكتيك و تضاد براي مطالعه در اختيار ما گذاشته مي شد . (5 )
نفوذ انديشه هاي ماترياليسم در كادر مركزي سازمان مجاهدين خلق , با مخالفت بعضي از نيروهاي اصيل مذهبي و معتقد به اسلام ناب همچون « مجيد شريف واقفي » مواجه شد. لكن از آنجا كه اعضاي تغيير ايدئولوژي داده براساس تفكر و آموزه هاي ماركسيستي راه استدلال و تضارب آرا و مواجهات سالم و خالصانه و صادقانه فكري را در برخورد با مخالفان برنمي تابند و همواره افرادي را كه در داخل مجموعه ها و سازمان هاي سياسي « معترض » و « مخالف » مي يابند , با « گلوله » از سر راه برمي دارند , پاسخ عنصر خالص و صادقي چون مجيد شريف واقفي نيز مشخص بود كه چيست و بدين سان اين فرزند عزيز اسلام و خدمتگزار صديق خلق , در راه پاسداري از مباني و آرمانهاي الهي و قرآني خود به دست اعضاي تغيير ايدئولوژي داده سازمان به خاك و خون غلتيد و به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
بعضي از اعضاي سازمان همچون تقي شهرام و بهرام آرام به طور آشكار و رسمي از تشكيلات مزبور جدا شدند و به گروههاي الحادي و ماركسيستي پيوستند. لكن برنامه اصلي و از قبل پيش بيني شده اي كه قرار بود در سازمان مجاهدين خلق به طور دقيق و تدريجي به مرحله عمل درآيد , پنهان كردن عقايد ماركسيستي توسط ساير اعضاي اصلي سازمان و تظاهر به اسلام و ديانت به منظور فريب دادن ساير اعضا از يك طرف , و جذب نيروهاي تازه جوان و تغيير مباني فكري و اعتقادي آنان در دراز مدت و به طور تدريجي بود!
اين نقشه شوم و ناجوانمردانه كه در اوج پنهان كاري و تظاهر به اسلام و ديانت در ايران و توسط سازمان مجاهدين خلق به منصه ظهور رسيد , از اهداف و برنامه هاي ضدانساني ماترياليسم و ماركسيسم در اين سرزمين است و از همين جاست كه مساله « نفاق » و « منافقين » مطرح مي گردد و درواقع اصل و منشا اوليه نفاق از ماترياليسم مايه مي گيرد و منافقين واقعي آنها هستند و سازمان منافقين يكي از شعبه هاي نفاق جهاني ماترياليسم و ماركسيسم به شمار مي رود!
كتاب « ماركس و ماركسيسم » از نوشته اي از « لنين » به نام « وضع كارگر در قبال دين » چنين نقل مي نمايد :
« مكتب ماركس همان مكتب ماديگرايي است . از اين لحاظ به همان اندازه ماديگرايي انسيكلوپديستها يا ماديگرايي فوير باخ با دين عناد دارد... لكن ماديگرايي جدلي نسبت به كار برد فلسفه در زمينه هاي تاريخ و علوم اجتماعي از انسيكلو پديستها يا فويرباخ بسيار دورتر مي رود. بايستي دين را براندازيم , اين الفباي هر نوع ماديگري و لذا الفباي ماركس مي باشد. امالله مكتب ماركس دورتر مي رود. بايد دانست چگونه با دين مبارزه كرد و براي اين كار بايد منابع ايمان و دين توده ها را با مفاهيم ماديگرا توضيح داد . » (6 )
اين طرح ماركسيسم , مذهب عليه مذهب , نام دارد و بدين صورت به مرحله عمل درمي آيد كه : « براي مبارزه با مذهب در ميان توده معتقد بايد از خود مذهب عليه مذهب استفاده كرد , به اين صورت كه مفاهيم مذهبي از محتواي معنوي و اصلي خود تخليه و از محتواي مادي پر شود تا توده , مذهب را به صورت مكتبي مادي دريابد. پس از اين مرحله , دورافكندن پوسته ظاهري دين ساده است » (7 )
عوامل و طرفداران ماركسيسم در ايران ماموريت داشتند اين طرح شيطاني را به مرور و با فراهم آوردن زمينه هاي لازم و با فعاليت هاي فكري و سياسي و با انتشار كتاب و جزوه به مرحله عمل دربياورند و از همين رو آثاري در ايران نشر و ترويج يافت كه مفاهيم اسلامي و آيات قرآني را از درون تهي مي ساختند و به جاي آنها مفاهيم و تعاليم مادي و ماركسيستي را جايگزين مي كردند.
متفكر شهيد آيت الله استاد مطهري (ره ) از انديشمندان و اسلام شناسان بزرگي بود كه به اين نيرنگ ماترياليسم واقف و آشنا بود و در آثار قلمي و سخنراني در مجامع علمي و فلسفي , به افشاي اين طرح و نقشه خائنانه اهتمام مي ورزيد و در دوران پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران , به آگاه سازي نسل جوان و دانشجو مي پرداخت .
اين انديشمند فرزانه مباحثي را تحت عنوان كلي « التقاط فكري » در آثار خويش مطرح مي نمود و جنبه هاي مختلف التقاط از جمله علم زدگي و توجيه گري علمي دين و بررسي اسلام از دريچه انديشه و تفكر غرب , عقل گرايي افراطي و انحرافي و توجيه هاي غلط و ناصواب از ختم نبوت , بينشهاي مادي و تفسير مفاهيم و تعاليم اسلام با مفاهيم ماترياليستي , و تز اسلام منهاي روحانيت و تئوري انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران مسلمان را مطرح و با دانش وسيع و احاطه علمي به مكاتب مختلف فلسفي دنيا , اقدام به نقد و بررسي و مشخص كردن نقاط انحراف و انحطاط آنها مي نمود.
تلاش چشمگير و موفقيت آميز متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري تا لحظه ها و مراحل اوج نهضت اسلامي و آخرين لحظات عمر اين انديشمند توانا ـ كه متاسفانه تا مدت كوتاهي پس از پيروزي انقلاب تداوم يافت ـ ادامه داشت , به گونه اي كه او در اين ايام نيز بارها خطر بزرگ و دام مهلك « التقاط » را گوشزد مي نمود و رهبران نهضت و همه نيروهاي متعهد در عرصه هاي « فرهنگ » را به روشنگري و آگاه سازي دعوت مي نمود. او خطر التقاط را از جانب دو « جريان » مطرح مي كرد و درباره آن همه را به چاره انديشي فرامي خواند. جريان اول عوامل وابسته به ماترياليسم و ماركسيسم بودند كه مفاهيم الحادي را با پوششي از اسلام مطرح و تبليغ مي كردند وجوانان را به وادي كفر و بي ديني سوق مي دادند. جريان دوم بعضي از افراد مسلمان ولي ناآشنا با اسلام اصيل و تعاليم ناب قرآني بودند كه به دليل همين بي اطلاعي از سرچشمه هاي اصيل فرهنگ و معارف اسلامي و دلباختگي در برابر جلوه هاي تفكر و انديشه هاي بيگانه غربي و شرقي , مطالبي در موضوعات مختلف به جامعه ارائه مي دادند كه در مجموع آميزه اي از اسلام و آموزه هاي مكاتب غرب و شرق بود.
استاد مطهري دردمندانه درباره خطر اين دو جريان چنين اعلام مي نمايد :
« امروز كه نهضت اسلامي ايران اوج گرفته و مكتب ها و ايسم ها را تحت الشعاع قرار داده است , هر دو جريان را مشاهده مي كنيم . هم گروهي را مي بينيم كه واقعا وابسته به مكتب هاي ديگر بالخصوص مكتب هاي ماترياليستي هستند و چون مي دانند با شعارها و ماركهاي ماترياليستي كمتر مي توان جوان ايراني را شكار كرد , انديشه هاي بيگانه را با مارك اسلامي عرضه مي دارند. بديهي است اسلامي كه با محتواي ماترياليستي در مغز يك جوان فرورود و تنها پوسته اسلامي داشته باشد به سرعت دور انداخته مي شود. و هم مي بينيم و اين خطرناك تر است كه افرادي مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامي و شيفته مكتب هاي بيگانه , به نام اسلام اخلاق مي نويسند و تبليغ مي كنند اما اخلاق بيگانه , فلسفه تاريخ مي نويسند همان طور , فلسفه دين و نبوت مي نويسند همان طور , اقتصاد مي نويسند همان طور , سياست مي نويسند , همان طور , جهان بيني مي نويسند همان طور , تفسير قرآن مي نويسند همان طور و...
من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي , به رهبران عظيم الشان نهضت اسلامي كه براي همه شان احترام فراوان قائلم هشدار مي دهم و بين خود و خداي متعال اتمام حجت مي كنم كه نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از آن كه از روي سونيت يا عدم سونيت صورت گيرد , خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند . » (8 )
اگر خوانندگان گرامي در آنچه در اين مقاله و ساير مقالاتي كه در اين سلسله مطالب درباره افراد و تشكل هايي كه اسلام را از دريچه انديشه هاي بيگانه مي نگرند و به تهي ساختن مفاهيم اصلي دين و جايگزين نمودن مفاهيم غربي و ماترياليستي مي پردازند دقت كافي روا دارند , مقصود اصلي متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري و عمق خطري كه نسل جوان را تهديد مي كند , درمي يابند.

پاورقي :
1 ـ مصاحبه مهندس بازرگان با روزنامه كيهان , 18 مرداد 1359
2 ـ روزنامه ميزان , 12 ارديبهشت 1360
3 ـ نهضت امام خميني , سيدحميد روحاني , ج 3 , ص 344
4 ـ تاريخ تهاجم فرهنگي غرب به ايران و نقش روشنفكران وابسته , ج 8 , ص 164 ـ در تكاپوي آزادي , ج 1 , ص 404
5 ـ نهضت امام خميني , ج 3 , ص 358
6 ـ علل گرايش به ماديگري , متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري , ص 34 و 35
7 ـ همان مدرك , ص 34
8 ـ نهضت هاي اسلامي در صدساله اخير , متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري , ص 89
طرح « مذهب عليه مذهب » كه از طرف سران ماترياليسم و ماركسيسم در ايران به مرحله عمل درآمد به اين صورت بود كه مفاهيم مذهبي از محتواي اصلي خود تخليه و از محتواي مادي و ماركسيستي پر شد تا بدين وسيله جوانان و دانشجويان , مذهب را به صورت مكتبي التقاطي دريابند و به تدريج به الحاد و ماركسيسم برسند! در تاريخ معاصر ايران « التقاط فكري » براي مبارزه با « اسلام » در جلوه هايي چون علم زدگي و توجيه گري علمي دين و بررسي اسلام از دريچه تفكر غرب , عقل گرايي افراطي و انحرافي و توجيه هاي غلط و ناصواب از ختم نبوت , بينشهاي مادي و تفيسر مفاهيم و تعاليم اسلام با مفاهيم ماترياليستي , و تز اسلام منهاي روحانيت و تئوري انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران , به ظهور و غيبت رسيد.
اعضاي تغيير ايدئولوژي داده سازمان مجاهدين خلق ماموريت داشتند با پنهان كردن عقايد ماركسيستي و تظاهر به اسلام و ديانت , از يك سو به فريب ساير اعضا و هواداران بپردازند و از سوي ديگر نيروهاي تازه جوان را جذب كنند و مباني فكري و اسلامي آنان را در دراز مدت و به طور تدريجي تغيير دهند!
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري : نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از آن كه از روي سونيت يا عدم سونيت صورت گيرد , خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند.

تقويم تاريخ


ذيحجه 780 ه' . ق
ضياالدين بن سعيدبن محمد قزويني درگذشت .
ضياالدين يكي از بزرگان و دانشمندان عصر خويش بود و تفتازاني در محضر او تحصيل علم كرده بود. او به فراگيري دانش به حدي علاقه نشان مي داد كه همواره مشغول فعاليتهاي علمي بود و به هنگام راه رفتن وسوار شدن نيز براي شاگردانش تدريس مي كرد.
ضياالدين به شاگردانش علاقه فراوان داشت و از نظر مالي به آنها كمك مي كرد.
28 ذيحجه 360 هـ . ق
ابوالقاسم سليمان بن احمدبن ايوب طبراني در سن صد سالگي وفات يافت .
طبراني براي فراگيري حديث به شهرها و مناطق مختلف دنياي اسلام سفر كرد و اين سفر او سي و سه سال طول كشيد و از محضر هزار فقيه و محدث استفاده كرد.
طبراني آثاري از خود برجاي نهاد و معجم كبير , وسيط و صغيراو مشهور است . او همچنين كتابي به نام تلخيص الاذثار دارد.
28 ذيحجه 656 هـ . ق
ابوالمطرف احمدبن عبدالله مخزومي , شاعر و نويسنده و قاضي اندلس در تونس درگذشت . مخزومي در رمضان 580 هـ . ق در يكي از شهرهاي اسپانيا متولد شد و پس از تحصيلات مقدماتي در اسپانيا , به شرق اسلامي رفت تا علوم اسلامي را فرا گيرد. پس از فراگيري فقه , حديث , فلسفه و كلام به زادگاه خويش بازگشت و منصب قضاوت را عهده دار شد.
در زمان او زادگاهش كه شهر « ميورقه » بود , از دست مسلمانان خارج شد. مخزومي چگونگي از دست رفتن ميورقه را كه خود شاهد آن بود در كتابي به نام « كتاب عن كائنه ميورقه » نوشت . اين كتاب به دليل شاهد بودن مخزومي بر ماجراي سقوط ميورقه , از كتب مهم اوست . پس از سقوط ميورقه , مخزومي از جبل الطارق گذشت و به مراكش آمد و سرانجام در تونس به دبيري و قضاوت مشغول شد.
مخزومي كه نويسنده اي پركار بود , كتب مهمي تائليف كرد كه التبيان في علم الكلام از آن جمله است .