يكي ديگر از احزاب و تشكلهايي كه نطفه آن در دامان
نهضت آزادي بسته شد و از آن محيط رشد و نمو يافت و تكثير
شد , سازمان مجاهدين خلق مي باشد كه به دليل « ماهيت » و
« عملكرد » هاي جنايت بارش عليه اسلام و ملت مظلوم مسلمان
ايران , سازمان « منافقين » نام گرفته است .
علت اين كه حضرت امام خميني (ره ) منافقين را « فرزندان
عزيز مهندس بازرگان » مي دانند , تاثيرپذيري شديد اعضاي كادر
مركزي سازمان از افكار و آثار مهندس بازرگان و شكل گيري
هسته هاي اوليه انحراف اين تشكل سياسي از « اسلام » و گرفتاري
آنان در دام « ماركسيسم » مي باشد.
مهندس بازرگان در مناسبت هاي مختلف اذعان و اعتراف
دارد كه سازمان مجاهدين خلق (منافقين ) , فرزندان و
پرورش يافتگان فكري و عقيدتي او هستند :
همان طور كه مي دانيد و گفته اند , سازمان مجاهدين خلق , از
جوجه ها و فرزندان نهضت آزادي ايران بودند . (1 )
مجاهدين خلق , شما فرزندان نهضت آزادي
هستيد . (2 )
سازمان منافقين در بيانيه اي كه در بيستم بهمن سال 1350
منتشر مي نمايد , اعلام مي كند كه : هسته اوليه سازمان در شش
سال قبل و با شركت برخي از كادرهاي سابق نهضت آزادي ايران
به شكل مخفي بنياد يافت (3 )
چنان كه پيشتر و در مبحث « آبشخور فكري نهضت آزادي »
اشاره كرديم , آثار مهندس بازرگان از جمله كتاب « راه طي
شده » , اسلام را از دريچه فرهنگ و تفكر غرب مي نگريست و
شناخت دين را از طريق ابزار علوم حسي و تجربي امكان پذير
مي دانست و سعي وافر داشت كه تعاليم و احكام اسلام را با تفكر
غرب انطباق دهد و از اين راه به توجيه آموزه هاي غربي بپردازد!
اين اشتباه بزرگ , به وسيله آثار و كتابهاي مهندس بازرگان به
اعضاي سازمان مجاهدين انتقال يافت و در نهايت با طي مراحل
مختلف و تغيير وتحول هاي فكري درون گروهي , به انكار دين و
خدا انجاميد و سازمان مجاهدين خلق را به ماترياليسم و
ماركسيسم منتقل ساخت !
آنان تحت عنوان فريبنده « نوگرايي ديني » ابتدا با
تاثيرپذيري هاي فراوان از آثار فكري مهندس بازرگان به دام
« توجيه علمي دين » گرفتار آمدند و در مرحله بعد ماركسيسم را
به عنوان « علم و دانش مبارزه » برگزيدند و با دو آميزه اي به نام
« مباني اعتقادي توجيه گري علمي دين » و « انديشه اجتماعي و
انقلابي علمي بودن ماركسيسم براي مبارزه » , در نهايت به نفي و
انكار خدا و دين دست يافتند!
يكي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق كه ابتدا مسلمان بود
و سپس به الحاد رسيد و به كمونيسم راه يافت , درباره
تاثيرگيري هاي اوليه از آثار بازرگان و سپس رها كردن باورهاي
شكل گرفته از اين تفكر و پذيرش ماركسيسم چنين
مي گويد :
« اما گسست ما از انديشه ديني بازرگان طي سالهاي
1352 ـ1354 رخ داد . اين انديشه ديني كه به اسلام از دريچه
علم و به ويژه فيزيك و ترموديناميك مي نگريست , ما به آن از
دريچه مسائل اجتماعي و به قول خودمان انقلابي و روزنه هايي
از ديالكتيك و ماركسيسم نيز مي نگريستيم و دورنماي
شگفت انگيزي مانند جامعه بي طبقه توحيدي , به چشممان
مي آمد. صداقت ما در پرداخت اين تئوري هيچ گرهي نمي گشود
و تغييرهاي نادرستي طرح نمي داد و ما ناگزير انديشه ديني را از
مبناي تئوريك مبارزه سياسي و اجتماعي خود كنار گذارديم .
پس از گسست سياسي از بازرگان در نيمه دهه 1340 , گسست
فلسفي از او در نيمه دهه 1350 , به نظرمان ضروري گشته
بود . » (4 )
يكي ديگر از اعضاي دستگير شده سازمان مجاهدين خلق
(منافقين ) , در اعترافات خود به گسست مزبور از تفكر بازرگان و
رسيدن به ماركسيسم با زمينه سازي ها و القائات اشتباه ناشي از
نگرش اسلام از ديدگاه غرب و توجيه گري علمي دين , اين گونه
اشاره مي كند كه در سازمان مجاهدين خلق توسط اعضاي كادر
مركزي پس از كتابهاي بازرگان , كتابهاي ماترياليسم ديالكتيك و
تضاد براي مطالعه در اختيار ما گذاشته مي شد . (5 )
نفوذ انديشه هاي ماترياليسم در كادر مركزي سازمان
مجاهدين خلق , با مخالفت بعضي از نيروهاي اصيل مذهبي و
معتقد به اسلام ناب همچون « مجيد شريف واقفي » مواجه شد.
لكن از آنجا كه اعضاي تغيير ايدئولوژي داده براساس تفكر و
آموزه هاي ماركسيستي راه استدلال و تضارب آرا و مواجهات
سالم و خالصانه و صادقانه فكري را در برخورد با مخالفان
برنمي تابند و همواره افرادي را كه در داخل مجموعه ها و
سازمان هاي سياسي « معترض » و « مخالف » مي يابند , با « گلوله »
از سر راه برمي دارند , پاسخ عنصر خالص و صادقي چون مجيد
شريف واقفي نيز مشخص بود كه چيست و بدين سان اين فرزند
عزيز اسلام و خدمتگزار صديق خلق , در راه پاسداري از مباني و
آرمانهاي الهي و قرآني خود به دست اعضاي تغيير ايدئولوژي
داده سازمان به خاك و خون غلتيد و به درجه رفيع شهادت نائل
آمد.
بعضي از اعضاي سازمان همچون تقي شهرام و بهرام آرام به
طور آشكار و رسمي از تشكيلات مزبور جدا شدند و به
گروههاي الحادي و ماركسيستي پيوستند. لكن برنامه اصلي و از
قبل پيش بيني شده اي كه قرار بود در سازمان مجاهدين خلق به
طور دقيق و تدريجي به مرحله عمل درآيد , پنهان كردن عقايد
ماركسيستي توسط ساير اعضاي اصلي سازمان و تظاهر به اسلام
و ديانت به منظور فريب دادن ساير اعضا از يك طرف , و جذب
نيروهاي تازه جوان و تغيير مباني فكري و اعتقادي آنان در دراز
مدت و به طور تدريجي بود!
اين نقشه شوم و ناجوانمردانه كه در اوج پنهان كاري و
تظاهر به اسلام و ديانت در ايران و توسط سازمان مجاهدين
خلق به منصه ظهور رسيد , از اهداف و برنامه هاي ضدانساني
ماترياليسم و ماركسيسم در اين سرزمين است و از همين جاست
كه مساله « نفاق » و « منافقين » مطرح مي گردد و درواقع اصل و
منشا اوليه نفاق از ماترياليسم مايه مي گيرد و منافقين واقعي آنها
هستند و سازمان منافقين يكي از شعبه هاي نفاق جهاني
ماترياليسم و ماركسيسم به شمار مي رود!
كتاب « ماركس و ماركسيسم » از نوشته اي از « لنين » به نام
« وضع كارگر در قبال دين » چنين نقل مي نمايد :
« مكتب ماركس همان مكتب ماديگرايي است . از اين لحاظ
به همان اندازه ماديگرايي انسيكلوپديستها يا ماديگرايي فوير باخ
با دين عناد دارد... لكن ماديگرايي جدلي نسبت به كار برد فلسفه
در زمينه هاي تاريخ و علوم اجتماعي از انسيكلو پديستها يا
فويرباخ بسيار دورتر مي رود. بايستي دين را براندازيم , اين
الفباي هر نوع ماديگري و لذا الفباي ماركس مي باشد. امالله
مكتب ماركس دورتر مي رود. بايد دانست چگونه با دين مبارزه
كرد و براي اين كار بايد منابع ايمان و دين توده ها را با مفاهيم
ماديگرا توضيح داد . » (6 )
اين طرح ماركسيسم , مذهب عليه مذهب , نام دارد و بدين
صورت به مرحله عمل درمي آيد كه : « براي مبارزه با مذهب در
ميان توده معتقد بايد از خود مذهب عليه مذهب استفاده كرد , به
اين صورت كه مفاهيم مذهبي از محتواي معنوي و اصلي خود
تخليه و از محتواي مادي پر شود تا توده , مذهب را به صورت
مكتبي مادي دريابد. پس از اين مرحله , دورافكندن پوسته
ظاهري دين ساده است » (7 )
عوامل و طرفداران ماركسيسم در ايران ماموريت داشتند
اين طرح شيطاني را به مرور و با فراهم آوردن زمينه هاي لازم و با
فعاليت هاي فكري و سياسي و با انتشار كتاب و جزوه به مرحله
عمل دربياورند و از همين رو آثاري در ايران نشر و ترويج يافت
كه مفاهيم اسلامي و آيات قرآني را از درون تهي مي ساختند و به
جاي آنها مفاهيم و تعاليم مادي و ماركسيستي را جايگزين
مي كردند.
متفكر شهيد آيت الله استاد مطهري (ره ) از انديشمندان و
اسلام شناسان بزرگي بود كه به اين نيرنگ ماترياليسم واقف و
آشنا بود و در آثار قلمي و سخنراني در مجامع علمي و فلسفي , به
افشاي اين طرح و نقشه خائنانه اهتمام مي ورزيد و در دوران
پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران , به آگاه سازي نسل
جوان و دانشجو مي پرداخت .
اين انديشمند فرزانه مباحثي را تحت عنوان كلي « التقاط
فكري » در آثار خويش مطرح مي نمود و جنبه هاي مختلف التقاط
از جمله علم زدگي و توجيه گري علمي دين و بررسي اسلام از
دريچه انديشه و تفكر غرب , عقل گرايي افراطي و انحرافي و
توجيه هاي غلط و ناصواب از ختم نبوت , بينشهاي مادي و
تفسير مفاهيم و تعاليم اسلام با مفاهيم ماترياليستي , و تز اسلام
منهاي روحانيت و تئوري انتقال رهبري از روحانيت به
روشنفكران مسلمان را مطرح و با دانش وسيع و احاطه علمي به
مكاتب مختلف فلسفي دنيا , اقدام به نقد و بررسي و مشخص
كردن نقاط انحراف و انحطاط آنها مي نمود.
تلاش چشمگير و موفقيت آميز متفكر شهيد استاد مرتضي
مطهري تا لحظه ها و مراحل اوج نهضت اسلامي و آخرين
لحظات عمر اين انديشمند توانا ـ كه متاسفانه تا مدت كوتاهي
پس از پيروزي انقلاب تداوم يافت ـ ادامه داشت , به گونه اي كه
او در اين ايام نيز بارها خطر بزرگ و دام مهلك « التقاط » را
گوشزد مي نمود و رهبران نهضت و همه نيروهاي متعهد در
عرصه هاي « فرهنگ » را به روشنگري و آگاه سازي دعوت
مي نمود. او خطر التقاط را از جانب دو « جريان » مطرح مي كرد و
درباره آن همه را به چاره انديشي فرامي خواند. جريان اول عوامل
وابسته به ماترياليسم و ماركسيسم بودند كه مفاهيم الحادي را با
پوششي از اسلام مطرح و تبليغ مي كردند وجوانان را به وادي
كفر و بي ديني سوق مي دادند. جريان دوم بعضي از افراد مسلمان
ولي ناآشنا با اسلام اصيل و تعاليم ناب قرآني بودند كه به دليل
همين بي اطلاعي از سرچشمه هاي اصيل فرهنگ و معارف
اسلامي و دلباختگي در برابر جلوه هاي تفكر و انديشه هاي بيگانه
غربي و شرقي , مطالبي در موضوعات مختلف به جامعه ارائه
مي دادند كه در مجموع آميزه اي از اسلام و آموزه هاي مكاتب
غرب و شرق بود.
استاد مطهري دردمندانه درباره خطر اين دو جريان چنين
اعلام مي نمايد :
« امروز كه نهضت اسلامي ايران اوج گرفته و مكتب ها و ايسم ها
را تحت الشعاع قرار داده است , هر دو جريان را مشاهده مي كنيم .
هم گروهي را مي بينيم كه واقعا وابسته به مكتب هاي ديگر
بالخصوص مكتب هاي ماترياليستي هستند و چون مي دانند با
شعارها و ماركهاي ماترياليستي كمتر مي توان جوان ايراني را
شكار كرد , انديشه هاي بيگانه را با مارك اسلامي عرضه
مي دارند. بديهي است اسلامي كه با محتواي ماترياليستي در مغز
يك جوان فرورود و تنها پوسته اسلامي داشته باشد به سرعت
دور انداخته مي شود. و هم مي بينيم و اين خطرناك تر است كه
افرادي مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامي و شيفته مكتب هاي
بيگانه , به نام اسلام اخلاق مي نويسند و تبليغ مي كنند اما اخلاق
بيگانه , فلسفه تاريخ مي نويسند همان طور , فلسفه دين و نبوت
مي نويسند همان طور , اقتصاد مي نويسند همان طور , سياست
مي نويسند , همان طور , جهان بيني مي نويسند همان طور , تفسير
قرآن مي نويسند همان طور و...
من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي , به رهبران
عظيم الشان نهضت اسلامي كه براي همه شان احترام فراوان
قائلم هشدار مي دهم و بين خود و خداي متعال اتمام حجت
مي كنم كه نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و
با مارك اسلامي اعم از آن كه از روي سونيت يا عدم سونيت
صورت گيرد , خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند . » (8 )
اگر خوانندگان گرامي در آنچه در اين مقاله و ساير مقالاتي
كه در اين سلسله مطالب درباره افراد و تشكل هايي كه اسلام را از
دريچه انديشه هاي بيگانه مي نگرند و به تهي ساختن مفاهيم
اصلي دين و جايگزين نمودن مفاهيم غربي و ماترياليستي
مي پردازند دقت كافي روا دارند , مقصود اصلي متفكر شهيد
استاد مرتضي مطهري و عمق خطري كه نسل جوان را تهديد
مي كند , درمي يابند.
پاورقي :
1 ـ مصاحبه مهندس بازرگان با روزنامه كيهان , 18 مرداد
1359
2 ـ روزنامه ميزان , 12 ارديبهشت 1360
3 ـ نهضت امام خميني , سيدحميد روحاني , ج 3 , ص 344
4 ـ تاريخ تهاجم فرهنگي غرب به ايران و نقش روشنفكران
وابسته , ج 8 , ص 164 ـ در تكاپوي آزادي , ج 1 , ص 404
5 ـ نهضت امام خميني , ج 3 , ص 358
6 ـ علل گرايش به ماديگري , متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري ,
ص 34 و 35
7 ـ همان مدرك , ص 34
8 ـ نهضت هاي اسلامي در صدساله اخير , متفكر شهيد استاد
مرتضي مطهري , ص 89
طرح « مذهب عليه مذهب » كه از طرف سران
ماترياليسم و ماركسيسم در ايران به مرحله عمل
درآمد به اين صورت بود كه مفاهيم مذهبي از
محتواي اصلي خود تخليه و از محتواي مادي و
ماركسيستي پر شد تا بدين وسيله جوانان و
دانشجويان , مذهب را به صورت مكتبي التقاطي
دريابند و به تدريج به الحاد و ماركسيسم برسند! در
تاريخ معاصر ايران « التقاط فكري » براي مبارزه با
« اسلام » در جلوه هايي چون علم زدگي و توجيه گري
علمي دين و بررسي اسلام از دريچه تفكر غرب ,
عقل گرايي افراطي و انحرافي و توجيه هاي غلط و
ناصواب از ختم نبوت , بينشهاي مادي و تفيسر مفاهيم
و تعاليم اسلام با مفاهيم ماترياليستي , و تز اسلام
منهاي روحانيت و تئوري انتقال رهبري از روحانيت
به روشنفكران , به ظهور و غيبت رسيد.
اعضاي تغيير ايدئولوژي داده سازمان مجاهدين
خلق ماموريت داشتند با پنهان كردن عقايد
ماركسيستي و تظاهر به اسلام و ديانت , از يك سو به
فريب ساير اعضا و هواداران بپردازند و از سوي
ديگر نيروهاي تازه جوان را جذب كنند و مباني
فكري و اسلامي آنان را در دراز مدت و به طور
تدريجي تغيير دهند!
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري : نفوذ و نشر
انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارك
اسلامي اعم از آن كه از روي سونيت يا عدم سونيت
صورت گيرد , خطري است كه كيان اسلام را تهديد
مي كند.
|
تقويم تاريخ
|
ذيحجه 780 ه' . ق
ضياالدين بن سعيدبن محمد قزويني درگذشت .
ضياالدين يكي از بزرگان و دانشمندان عصر خويش بود و
تفتازاني در محضر او تحصيل علم كرده بود. او به فراگيري دانش به
حدي علاقه نشان مي داد كه همواره مشغول فعاليتهاي علمي بود و به
هنگام راه رفتن وسوار شدن نيز براي شاگردانش تدريس مي كرد.
ضياالدين به شاگردانش علاقه فراوان داشت و از نظر مالي به
آنها كمك مي كرد.
28 ذيحجه 360 هـ . ق
ابوالقاسم سليمان بن احمدبن ايوب طبراني در سن صد سالگي
وفات يافت .
طبراني براي فراگيري حديث به شهرها و مناطق مختلف دنياي
اسلام سفر كرد و اين سفر او سي و سه سال طول كشيد و از محضر
هزار فقيه و محدث استفاده كرد.
طبراني آثاري از خود برجاي نهاد و معجم كبير , وسيط و
صغيراو مشهور است . او همچنين كتابي به نام تلخيص الاذثار دارد.
28 ذيحجه 656 هـ . ق
ابوالمطرف احمدبن عبدالله مخزومي , شاعر و نويسنده و
قاضي اندلس در تونس درگذشت . مخزومي در رمضان 580 هـ . ق
در يكي از شهرهاي اسپانيا متولد شد و پس از تحصيلات مقدماتي
در اسپانيا , به شرق اسلامي رفت تا علوم اسلامي را فرا گيرد. پس از
فراگيري فقه , حديث , فلسفه و كلام به زادگاه خويش بازگشت و
منصب قضاوت را عهده دار شد.
در زمان او زادگاهش كه شهر « ميورقه » بود , از دست مسلمانان
خارج شد. مخزومي چگونگي از دست رفتن ميورقه را كه خود شاهد
آن بود در كتابي به نام « كتاب عن كائنه ميورقه » نوشت . اين كتاب به
دليل شاهد بودن مخزومي بر ماجراي سقوط ميورقه , از كتب مهم
اوست . پس از سقوط ميورقه , مخزومي از جبل الطارق گذشت و به
مراكش آمد و سرانجام در تونس به دبيري و قضاوت مشغول شد.
مخزومي كه نويسنده اي پركار بود , كتب مهمي تائليف كرد كه
التبيان في علم الكلام از آن جمله است .
|
|