روزنامه جمهوري اسلامي 11/12/1381 صفحه سياسي

آمريكا از خزر چه مي خواهد
* لوموند : جنگ آمريكا عليه عراق سبب ظهور بن لادن هاي جديد خواهد شد
آمريكا از خزر چه مي خواهد


خزر به عنوان بزرگترين درياچه جهان , شايد به دليل عدم وجود منابع وسوسه انگيز انرژي در بستر خود همواره آرام بوده است . اما , از هنگامي كه زمزمه هايي مبني بر وجود حوضچه هايي نفتي شنيده شد , اين دريا موضوعيت استراتژيكي شبيه درياي شمال يافت . درياي خزر ذخاير نفتي عظيمي معادل ذخاير درياي شمال را در خود جاي داده است . كشف يك حوزه عظيم جديد در اين دريا , توجهات جهاني را نسبت به آن دوچندان كرده است . سهم خواهي در خزر فقط به كشورهاي ساحلي , محدود نمي شود. آمريكايي ها نيز اين جا را « منطقه منافع استراتژيك » مي دانند.
درياي خزر كه از سوي « بيل كلينتون » و سپس « جورج بوش » روساي جمهوري چند سال اخير آمريكا به عنوان « منطقه استراتژيك » ايالات متحده » ناميده شده , بزرگترين درياچه بسته جهان است كه حجم عظيمي از طلاي سياه را در دلش جاي داده است . اين دريا كه بهره برداري از منابع آن در منطقه باكو (آذربايجان ) از قرن نوزدهم ميلادي آغاز شده است , در اوايل دهه 1370 به منطقه اي استراتژيك در معادلات جهاني تبديل شد , زماني كه اتحاد شوروي ديگر كنترلي بر كشورهاي ساحلي آذربايجان , قزاقستان و تركمنستان نداشت , بررسي هاي جديد نشان داد كه نفت و گاز زيادي در خزر جاي دارد.
پير ترزيان , كارشناس برجسته مسائل نفتي و سردبير نشريه « پترواستراتژي » مي گويد : « آمريكايي ها در دوره كلينتون خزر را زيادي بزرگ كرده اند و ذخيره نفتي آن را معادل با 220 ميليارد بشكه يعني چندين برابر خوشبينانه ترين تخمينها در حال حاضر ارزيابي كرده بودند , و اكنون به نظر مي رسد كه اين آمار و ارقام بيشتر پشتوانه مانورهاي سياسي به ويژه مربوط به برخي پروژه هاي پرسود اجراي لوله هاي نفتي بود » . وي عقيده دارد اين مانورهايي بي فايده بود : « از فروپاشي شوروي به اين طرف حتي يك قطره نفت در سواحل جمهوري آذربايجان پيدا نشده و اين درحالي است كه هشت كنسرسيوم بزرگ غربي از سال 1370 تاكنون رقمي حدود 700 ميليون دلار براي اكتشاف طلاي سياه هزينه كرده اند » .
توجه آمريكا براي حضور و نفوذ سياسي و نظامي برخزر از تيرماه سال 1379 حجم شديدي يافت . دليل اين مطلب هم كشف غافلگيركننده حوزه « قشاگان » در قزاقستان بود. حوزه اي در فاصله 75 كيلومتري ساحل و عمق 450 متري , اين مهمترين كشف طي سال هاي اخير محسوب مي شود و مطابق برآوردها بين 10 تا 30 ميليارد بشكه نفت را در خود جاي داده است كه مي تواند سالها نفت مورد نياز آمريكا را تامين كند. در چنين وضعي , عليرغم اين كه پيشتر آذربايجان مركز ثقل ذخاير نفتي خزر دانسته مي شد , قزاقستان به يكباره خود را در قامت بزرگترين توليدكننده انرژي در منطقه يافت .
كشف حوزه نفت « قشاگان » وسوسه هاي جديدي برانگيخت و به ويژه روسيه كه تا آن هنگام به دليل نفوذ همه جانبه آمريكا بر آذربايجان غبطه دست اندازي واشنگتن بر منابع باكو را مي خورد به يكپاره قزاقستان را جايگزين قدرتمندتري در معادله انرژي يافت . استراتژي روسيه در اين وضعيت نگهداشت روابط با باكو و توسعه روزافزون رابطه با قزاقستان بود.
وقتي رقابت هاي منطقه اي در خزر به وجود آمد و هنگامي كه هر روز نفوذ و سلطه قدرت هاي بزرگ در حاشيه خزر قوت گرفت , اين ظن آشكار شد كه محدوده خزر در مركز طرح ها و توطئه هاي ژئوپوليتيك واقع شد. از يك سو كشورهاي ساحل نشين , به محض حتي شنيدن شايعات مبني بر وجود هنگفت ثروت سياه ـ به لحاظ بحران اقتصادي ـ روياي شبانه مي ديدند و از سوي ديگر قدرت هاي فرامنطقه اي با اشراف به ناتواني اقتصادي , فني و سياسي كشورهاي يادشده زمينه مناسبي براي دست اندازي را مهيا ديدند.
آمريكا به شدت از قدرت نمايي روسيه در منطقه بيمناك است و شايد از همين رو به محض فروپاشي شوروي و از اوايل دهه 1370 تاكنون بيش از سه ميليارددلار در قزاقستان سرمايه گذاري كرده است . دولت واشنگتن براي خلع سلاح روسيه در مسئله تفوق بر انتقال ذخاير نفتي , هدف انتقال نفت به درياي مديترانه را دنبال مي كند و از همين رو فعالانه از احداث پروژه نفتي باكو ـ جيحان بندر تركيه در مديترانه حمايت مي كند.
آمريكا اهرم هايي را در اختيار دارد كه مي تواند به واسطه آنها منافع كشور ما را در منطقه مورد تهديد قرار دهد به جهت آنكه كشورهاي منطقه در حيطه گذشته اي كه برجاي مانده از اتحاد شوروي بازمانده از اين دوران و در شرايط وضعيت پس از فروپاشي نظام كمونيستي كه نظام سرمايه داري منابع قدرت آن را به عنوان يكي از راه هاي اساسي رهايي از مشكلات خودشان مورد توجه قرار دادند , رابطه با آمريكا و بهره مندي از توانايي هاي فني و سرمايه اي و اقتصادي اين كشور و ساير كشورهاي غربي براي كشورهاي منطقه بسيار حائز اهميت مي باشد. به ويژه در بهره برداري از منابع نفتي درياي خزر و انتقال آن به بازارهاي جهاني , منابع و تكنولوژي غربي نقش بسيار عمده اي ايفا مي كنند , بنابراين ما در اين زمينه شاهد گسترش يك رقابت روزافزون بين روسيه و غرب , به ويژه آمريكا هستيم .
كشورهاي منطقه با توجه به مشكلات اقتصادي شديدي كه به آنها دچار هستند , بهره برداري از منابع انرژي منطقه را مورد توجه قرار دادند و باتوجه به نيازهاي غرب و آمريكا به منابع انرژي و نياز روزافزون آمريكا به منابع انرژي خارجي اين منطقه توانايي جذب اين توجه را به دست آورده است . متقابلا آمريكا تلاش مي كند كه در منطقه پيرامون روسيه نفوذ خودش را گسترش بدهد و از اين علايق و احساسات به نفع تمايلات سلطه طلبانه جهاني خود بهره گيرد , بدين ترتيب استراتژي آمريكا در حوزه خزر بر دور نگه داشتن روسيه و جمهوري اسلامي ايران و تقويت موضع حاميان پروژه باكو ـ جيحان متمركز شده و باكو , پايگاه عملياتي اجراي استراتژي فوق تعيين شده است . اهميت جايگاه باكو براي استراتژي آمريكا در حوزه انرژي و ژئوپوليتيك آسياي مركزي و خزر قابل درك است . آنها مي گويند « آذربايجان , نه تنها براي آينده منطقه خزر , بلكه براي آينده بازار جهاني متوازن و متنوع نفت بسيار مهم است . درك اين اهميت نه فقط به مسايل و ملاحظات اقتصادي , بلكه به ملاحظات سياسي مرتبط مي شود. اهميت آذربايجان براي طرح هاي آمريكا با افزايش حمايت از اين جمهوري و احتمال پيوستن باكو به جمع ناتو همراه بوده است » .
به اعتقاد كارشناسان , اهداف آمريكا در اين منطقه بسيار طولاني مدت است و اظهارات « راس ويلسون » سفير آمريكا در باكو پيرامون منافع واشنگتن در خزر و همكاري امنيتي ميان واشنگتن ـ باكو در اين منطقه از نظر ناظرين امور سياسي دور نمانده و گمانه زني هايي را در اين مورد و آينده تحولات در خزر موجب شده است .
ويلسون در تازه ترين اظهارات , قفقاز جنوبي و خزر را جز حوزه منافع واشنگتن دانسته و روسيه را به درك اين مساله فراخواند. وي همچنين به دور از واقعيات موجود در منطقه از همكاري امنيتي ميان باكو و واشنگتن سخن راند و بر حفاظت از مرزهاي جمهوري آذربايجان در خزر از سوي آمريكا تاكيد كرد.
اظهارات ويلسون در مورد خزر از تلاش تازه آمريكا در راه محدودكردن نفوذ روسيه و جمهوري اسلامي ايران در خزر و محروم كردن اين دو كشور از نقش و حضور جدي در آينده تحولات اين دريا حكايت دارد. روسيه , قفقازجنوبي و حوزه شمالي خزر را جز حياط خلوت خود مي داند. اما آمريكا اكنون با پاگذاشتن به اين منطقه آسايش مقامات مسكو را سلب كرده و امنيت اين كشور را با مخاطرات جدي روبرو ساخته است .
به طور كلي براي آمريكا منطقه استراتژيك درياي خزر از چند جنبه داراي اهميت است : اولا : واقع شدن اين منطقه در همسايگي سه كشور مهم روسيه , جمهوري اسلامي ايران , چين كه همگي داراي سياستهاي جهاني مستقل از دولت آمريكا هستند , اين منطقه را از نظر سياسي براي آمريكا حائز اهميت كرده است . ثانيا : اين منطقه داراي منابع بكر معدني ازجمله اورانيوم , نفت و گاز مي باشد و باتوجه به افزايش تقاضاي شديد براي نفت طي 15 سال آينده , منطقه مزبور به يكي از بزرگترين تامين كنندگان نفت جهان تبديل خواهد شد. آمريكا به منظور سلطه بر ذخاير عظيم منطقه حتي تعهدات بين المللي خود را زيرپا مي گذارد. اعمال نفوذ مستقيم مقامات دولت آمريكا در قراردادهاي مختلف كشورهاي حاشيه درياي خزر نمونه بارز چنين امري است . دخالت و اعمال نفوذ در قرارداد خط لوله انتقال گاز تركمنستان به اروپا , قرارداد كنسرسيوم نفت درياي خزر و همچنين تهديد دولتها و شركتهاي نفتي فعال در منطقه , ازجمله موارد مداخله سياسي آمريكا در برنامه هاي توسعه طرحهاي اقتصادي اين كشورهاست .
آمريكا با تشويق كشورهاي حاشيه درياي خزر براي عضويت در ناتو به دنبال حفاظت و حراست از منابع كنسرسيوم و منابع نفتي است . زمينه پذيرش ناتو توسط كشورهاي حاشيه درياي خزر نيز سبب تمايل اين كشورها به عضويت در اين پيمان از دوران جنگ سرد است . در اين رابطه كشورهاي حاشيه درياي خزر يعني آذربايجان , قزاقستان و تركمنستان هر كدام جداگانه تمايل پيوستن به پيمان ناتو را اعلام كرده اند. بنابراين پس از شكست منطقه روسيه و بلوك شرق , ناتو در صدد تثبيت جايگاه خود در شرق است و مي خواهد به موازات نفوذ سياسي , نفوذ نظامي نيز در كشورهاي شرق و آسياي مركزي ايجاد كند و به نظر مي رسد آمريكا با گسترش نفوذ اقتصادي , سياسي , فرهنگي و نظامي خود نمي خواهد موضوع مورد اختلاف كشورهاي درياي خزر يعني رژيم حقوقي به راحتي حل شود. زيرا در اين صورت زمينه كمتري براي فعاليتهاي همه جانبه آمريكا فراهم خواهد بود. در همين رابطه سفير آمريكا در باكو در چهارمين كنفرانس و نمايشگاه نفت و گاز درياي خزر گفته است : « رژيم حقوقي درياي خزر به عنوان يك موضوع بحران زا باقي خواهد ماند » .
آمريكا با تضعيف نقش روسيه در منطقه و كنترل فعاليتهاي چين از نزديك , به زعم خود حالت يك قطبي بودن خود را در جهان حفظ مي نمايد. اين درحالي است كه اين كشور با ترفندهاي مختلف مي خواهد منابع هنگفت اقتصادي نفت و گاز , خاويار , معادن طلا و به ويژه منابع هسته اي منطقه را تحت كنترل خود درآورد.
واشنگتن با تشويق كشورهاي حاشيه درياي خزر براي عضويت در ناتو به دنبال حفاظت و حراست از منابع كنسرسيوم و منابع نفتي موردنظر خويش است
آمريكا پس از فروپاشي شوروي به بهانه عضوكردن كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز در ناتو مي خواهد به موازات نفوذ سياسي , نفوذ نظامي خود را نيز در منطقه توسعه دهد
آمريكا با گسترش نفوذ اقتصادي , سياسي , فرهنگي و نظامي خود نمي خواهد موضوع مورد اختلاف كشورهاي حاشيه درياي خزر يعني « رژيم حقوقي » به راحتي حل شود
سفير آمريكا در باكو صراحتا اعلام كرده است كه « رژيم حقوقي درياي خزر به عنوان يك موضوع بحران زا باقي خواهد ماند » (! )

لوموند : جنگ آمريكا عليه عراق سبب ظهور بن لادن هاي جديد خواهد شد




خبرگزاري جمهوري اسلامي : پايگاه اينترنتي روزنامه « لوموند » در مقاله اي به قلم « ژان كريستف كامبادلي » نماينده حزب سوسياليست مجلس فرانسه , با تشبيه نحوه وقوع جنگ جهاني اول به تصميم آمريكا عليه عراق , نوشت : اقدام تروريستي آن جنگ , پايه و مبناي راهبرد جديد آمريكا در جنگ عليه عراق قرار گرفته است .
آمريكا مي خواهد پايگاه هاي تروريسم را از بين ببرد , مناطق آشوبگر را از نو ساماندهي كند و دنياي عربي اسلامي را « متمدن » سازد.
عمليات بغداد مزاياي بسياري براي آمريكا دارد. اول اينكه حضور آمريكا در عراق با توجه به حضور در افغانستان , كامل كننده كنترل ايران است .
مزيت دوم محدود شدن مانورهاي نفتي عربستان سعودي و اميرنشين هاي خليج (فارس ) است .
سرانجام اينكه اين جنگ خصومت غرب با اسلام و يا حتي دنياي عربي اسلامي را افزايش مي دهد , بين كشورهاي اروپايي تفرقه مي اندازد , ژاپن را بي ثبات مي كند , باعث رونق اقتصادي تسليحاتي و تحت كنترل درآوردن نفت مي شود. تمام اين عوامل پايه و اساس يك قرن جديد براي آمريكا است .
در تئوري , همه چيز درست به نظر مي رسد. جنگ به پيروزي ختم خواهد شد زيرا به سختي مي توان تصور كرد كه عراقي ها براي دفاع از رژيم خود بپاخيزند و يا اينكه مفت خوران گارد ملي صدام حسين بيش از حد معقول مقاومت كنند.
تصويري كه از جنگ عراق در پيش رو قرار دارد , با « نبرد استالينگراد » (شكست نيروهاي آلمان در روسيه ) متفاوت است .
بنابراين هتك حرمت 11 سپتامبر (20 شهريور سال گذشته آمريكا) به طور نمادين با اين پيروزي پاك خواهد شد , در حاليكه سقوط كابل نتوانست چنين كند.
بااستقرار نيروهاي آمريكايي در بغداد , فشار بر اسراييل براي ايجاد يك كشور فلسطيني بيشتر خواهد شد. پس دليل مخالفت ما با اين جنگ چيست
« كالين پاول » زماني در برابر مجلس سناي آمريكا گفت : (هدف از اين جنگ سازماندهي مجدد منطقه است » كه اين يك اشتباه راهبردي ناگوار است زيرا صلح در بغداد براي دنياي عربي اسلامي همان معنايي را دارد كه پيمان « ورساي » در نبرد فرانسه و آلمان پس از جنگ جهاني اول داشت .
اين صلح به جاي آنكه دشمنان اسلامگراي تندرو را خلع سلاح كند , آنان را با ميانه روها متحد خواهد كرد و همه آنها در اين صلح , وراي اختلافات مذهبي و ايدئولوژيك , منطقي براي انتقام خواهند يافت .
همه ما مي دانيم كه يك صلح تحقيرآميز براي فرزندان آنهايي كه آن را امضا كرده اند , به چه قيمتي تمام مي شود. به قيمت يك فاجعه و متهم ساختن بشريت . آنجا كه بايد ملت ها را از يكديگر جدا كرد , بوش آنها را يكي مي كند و در آنجا كه ملتها مي توانند بر ضد تروريسم با يكديگر همكاري داشته باشند , بوش آنها را از يكديگر جدا مي سازد.
اما منطق موضع آمريكا عواقب مخوف ديگري نيز دارد. آيا قدرت حضور آمريكا در منطقه به طور غير ارادي اين مساله را القا نمي كند كه اين كشور يك قدم ديگر به جلو برداشته و يا ممكن است حضوري دائمي داشته باشد
چگونه مي توان با وجود حضور آمريكا از فروپاشي عربستان سعودي اجتناب كرد آيا تعداد ديگري ميلياردر ديوانه همچون بن لادن به وجود نخواهد آمد آيا پاكستان خواهد توانست با افزايش اسلامگراهاي تندرويي كه به اين ترتيب بار ديگر مسلح خواهند شد , مبارزه كند
در آفريقا جامعه به سبك الجزاير در حال تغيير و تحول است . نبردهاي قومي و گرسنگي موجود در ليبريا , سيرالئون , سودان , سومالي , كنگو و ساير كشورها با احساسات ضد غربي همراه خواهند شد كه اين به منزله ابزاري براي اسلامگرايان راديكال خواهد بود.
وانگهي آيا مي توان اطمينان داشت كه مصر در اين شرايط مقاومت كند يا تركيه در اين شرايط , اسلامگرائـي ميانه رو خود را حفظ خواهد كرد
براي آرام كردن اندونزي , چند سرباز مزدور آمريكايي ديگر بايد آنجا فرستاد آيا اين احتمال وجود دارد كه قفقاز بار ديگر به خاطر رقابت بر سر نفت درياي خزر دچار بي ثباتي شود
كره شمالي را مي توان مشخصه اي از واكنش هاي منطقه اي دانست . همچنين از هم پاشيدن تدريجي سواحل عاج متاسفانه يك علامت هشدار دهنده است .
در حاليكه بعضي كشورهاي آمريكاي لاتين مثل آرژانتين , كلمبيا و ونزوئلا دستخوش آشوب است , آيا اين جبهه جديد در عراق مي تواند مفيد باشد
با اسراييل چه بايد كرد كه نمي خواهد و اجازه نمي دهد كشوري فلسطيني تشكيل شود اين در حالي است كه اين رژيم با « حماس » و « حزب الله » كه در جنگ عراق بهانه اي جديد براي انجام حملات خود به دست خواهند آورد , درگير خواهد بود
سازمان ملل متحد , چه در آن حمله وتو شود و چه وتو نشود , كاملا ارزش خود را از دست خواهد داد.
دليل اينكه افكار عمومي آمريكا , اروپا ( و البته انگليس ) و بخشي از دولت بوش اين جنگ را مذمت مي كنند , اين است كه معتقدند اين جنگ پيش از آنكه مشكلي را حل كند , مشكلاتي را به وجود خواهد آورد.
جنگ بوش نه تنها يك پاسخ نامناسب به پاره اي مشكلات واقعي نيست بلكه يك اشتباه خواهد بود.