« شائول موفاز » وزير جنگ رژيم صهيونيستي در نشست
هفتگي كابينه اين رژيم اعتراف كرد كه حمله آمريكا بر ضد عراق
براي تامين امنيت اسرائيل صورت مي گيرد و واشنگتن در اين
حمله طوري عمل خواهد كرد كه خطر حمله عراق عليه اسرائيل
بسيار ضعيف خواهد بود.
اين اعتراف صريح درحالي صورت مي گيرد كه رئيس
جمهور جنايتكار آمريكا و مقامات جنگ طلب اين كشور ,
خطرناك بودن رژيم صدام براي كشورهاي همسايه عراق را
بهانه اي براي خلع سلاح رژيم بغداد قرار داده اند و تلاش مي كنند
از وارد كردن نام رژيم صهيونيستي در اين ماجرا پرهيز نمايند ,
بطوريكه هيچگاه صراحتا اهداف شيطاني و پشت پرده خود از
حمله به عراق را برملا نمي سازند.
هرچند اكثر تحليلگران سياسي هدف اصلي آمريكا از حمله
احتمالي آمريكا به عراق را تسلط واشنگتن بر منابع نفتي منطقه
و حضور فعال در خاورميانه عنوان كرده اند و ترديدي نيز از اين
جهت وجود ندارد , اما كاخ سفيد تلاش مي كند هدف اصلي
خود كه همان حمايت همه جانبه و در هر شرايط از رژيم
صهيونيستي مي باشد را در پشت شعارهايي از قبيل « كشتار براي
دمكراسي » و « خطر بالقوه عراق براي جهانيان » پنهان سازد.
آمريكا شرايط امروز را شرايطي مي بيند كه لازم است در اين
شرايط از فاصله نزديك و با حضور نظامي قوي در خاورميانه به
حفاظت از موجوديت غيرمشروع رژيم صهيونيستي
بپردازد.
واقعيت اينست كه حفظ موجوديت رژيم صهيونيستي در
خاورميانه براي كاخ سفيدنشينان به آن اندازه اهميت دارد كه
حتي حاضرند در اين راه جان ميليونها عراقي را نيز بگيرند و
اصولا بي توجهي واشنگتن به خواسته ملتهاي سرتاسر جهان از
جمله مردم خود آمريكا , اروپائيها و ساير ملل جهان در مورد
جلوگيري از بروز جنگ در اين راستا قابل ارزيابي است .
اينكه دولتمردان واشنگتن هيچ اهميتي به تظاهرات ميليوني
مردم آمريكا و اروپا در مخالفت با جنگ نمي دهند و اينكه
صراحتا مي گويند حتي بدون اجازه سازمان ملل نيز به عراق
حمله خواهند كرد , نشاندهنده اين مطلب است كه بوش و
همفكران او براي حفظ نماد صهيونيسم جهاني اهميت بيشتري
نسبت به همه ملتها , كشورها و سازمانهاي بين المللي قائل هستند
و به همين دليل است كه دستور سانسور خبري تظاهرات ميليوني
بر عليه جنگ را صادر مي كنند.
تظاهرات و فعاليتهايي كه اين روزها در كشورهاي مختلف
جهان از جمله خود آمريكا انجام مي شود و نمايانگر مخالف
صريح و گسترده ملتهاي جهان با سياستهاي سلطه جويانه و
تجاوزكارانه آمريكاست , نشانگر آن است كه برغم تبليغات وسيع
دستگاههاي خبرپراكني استعمارگران , ملتها به اهداف شومي كه
جنايتكاران كاخ سفيدنشين در سر دارند , پي برده اند. اين آگاهي
حتي در ميان مردم خود آمريكا نيز درحال رشد است و آنها
دريافته اند كه دولتمردان كشورشان هيچ اهميتي به آنچه كه آنها
مي گويند و مي خواهند نمي دهند. در اين رابطه اظهارات « هاري
بيلفونتي » يك انديشمند آمريكايي داراي اهميت است . وي
مي گويد : « برگزاري تظاهرات گسترده ضد جنگ در نيويورك و
ديگر شهرهاي اين كشور , نشانه اختلاف عميق بين مردم و
سياستمداران آمريكايي در برخورد با مساله عراق است و
درحاليكه بسياري از مردم جهان براثر تبليغات دولت آمريكا
تصور مي كنند مردم آمريكا از سياست جنگ حمايت مي كنند ,
تظاهرات اخير نشان داد كه ميليونها آمريكايي به راههاي ديگري
غير از جنگ مي انديشند. » وي در پاسخ به اين سئوال كه آيا
تظاهرات اخير بر سياستهاي جنگ طلبانه بوش تاثير خواهد
داشت يا خير گفت : « وقتي مردم آمريكا حقيقت را درك كنند و
طبيعت اخلاقي رفتارها را دريابند , با كسانيكه دشمني و ريا كنند ,
مقابله خواهند كرد. »
ناديده گرفتن افكار عمومي جهان از سوي آمريكا و عدم
توجه به خواست مجامع و سازمانهاي بين المللي , نشان از خوي
استكباري دولت واشنگتن و رئيس جمهور جنايتكار آن دارد و
همچنين اين مطلب را به اثبات مي رساند كه دولت آمريكا مطامع
سلطه جويانه خود و حفظ رژيم جنايتكار صهيونيستي در
خاورميانه را بر هر چيز ديگري ترجيح مي دهد.
ث حسن خياطي
ناديده گرفتن افكار عمومي جهان از سوي آمريكا
و عدم توجه به خواست مجامع و سازمانهاي
بين المللي , نشان از خوي استكباري دولت واشنگتن
و رئيس جمهور جنايتكار آن دارد
يك انديشمند آمريكايي : برگزاري تظاهرات
گسترده ضد جنگ در نيويورك و ديگر شهرهاي
آمريكا , نشانه اختلاف عميق بين مردم و
سياستمداران آمريكايي در برخورد با مساله عراق
است
|
تاملي بر پديده « جهاني شدن »
|
مدت زماني است كه واژه « جهاني شدن » به يك مفهوم
شايع و رايج در رسانه ها , تجارت , اقتصاد , سياست و محافل
سياسي اجتماعي و روشنفكري تبديل شده است . هر چند كه از
اين اصطلاح در رشته هاي مختلف علوم اجتماعي برداشت ها و
تفسيرهاي مختلفي بعمل آمده است , اما آنچه كه بر روي آن
تاكيد مي شود اين است كه اين مفهوم به صورت يك واقعيت
اجتناب ناپذير درآمده است و احتمالا گريز از نتايج وتبعات آن
غيرممكن است .
به همين منظور آگاهي اجتماعي , فرهنگي و سياسي از مقوله
جهاني شدن براي هر جامعه و كشوري از اهميت بالائي
برخوردار است . تعدادي از دانشمندان علوم اجتماعي جهاني
شدن را فرايندي از تحولات جهاني مي دانند كه بيشتر بر بعد
اقتصادي آن تاكيد دارند. در حاليكه عده اي ديگر در مخالفت با
آن بر جنبه هاي فرهنگي آن تاكيد مي كنند.
صرف نظر از اختلاف عقايد موجود در مورد چند و چون
اين پديده و اولويت قائل شدن يك بعد آن بر ابعاد ديگر , واقعيت
اين است كه جهاني شدن نيز مانند بسياري از تحولات ديگر
تاريخي و اجتماعي هم داراي پيامدهاي مثبت و هم منفي است .
) را به 400 gLObaL جامعه شناسان قدمت واژه جهاني (
سال قبل نسبت دادند. ولي تاريخ استفاده از اين اصطلاح اوايل
دهه 1360 است و تا پيش از آن , اعتبار علمي چنداني بر آن
مترتب نبود.
« رولاند و برستون » يكي از نظريه پردازان صاحب نام در
تبيين و تشريح ابعاد گوناگون پديده جهاني شدن است و از سال
1360 مقالات , و مكتوباتي در اين خصوص از وي منتشر شده
است .
در تعريف كلي از دنياي « جهاني شده » مي توان پيش بيني
كرد كه تنها يك نظام و يك فرهنگ در سرتاسر سياره زمين
استقرار مي يابد چنين نظام يا فرهنگي يقينا يك نظام هماهنگ و
منسجمي نخواهد بود. در چنين فضائي اختلافات شديد , تعدد
مراكز و كانون هاي تصميم گيري و هرج و مرج بروز و ظهور
مي نمايد.
در چنين فرهنگي « هويت » و تعلق به سرزمين به عنوان يك
اصل وحدت بخش زندگي اجتماعي و فرهنگي كمرنگ شده و
جامعه اي بدون مرز و حدود و ثغور جغرافيايي را ترسيم مي كند.
در اين دنياي به اصطلاح يكپارچه , تصور رسوم , عادات و
اولويتهاي زندگي اجتماعي بر مبناي موقعيت جغرافيائي
غيرممكن است .
از اين منظر جهاني شدن فرايندي است كه قيدوبندهاي
ارزشي حاكم بر روابط اجتماعي و فرهنگي را منسوخ مي نمايد و
مردم هم به شكل فزاينده اي از خلا معيارهاي اصلي اخلاقي و
از دست رفتن تدريجي آنها در زندگي خود آگاه خواهند
شد.
مفهوم جهاني شدن از لحاظ ايدئولوژيك ابهام آميز و
شبه برانگيز است , زيرا توجيه كننده اين تفكر است كه گسترش
فرهنگ غربي و سرمايه داري محصول نيروهايي است كه از كنترل
انسان خارج و در جهت تغيير جهان عمل مي كند.
در مقابل دستاوردهاي منفي ناشي از « جهاني شدن » چنين
تبليغ مي شودكه عواملي مانند ارتباطات الكترونيكي زمينه اصلي
تسريع تحول در ساختار فرايند « جهاني شدن » مي باشند كه
مارشال « مك لوهان » از آن بعنوان « انفجار اطلاعات » نام مي برد.
مقصود « مك لوهان » از اين نظريه اين است كه از اين طريق تمام
جنبه هاي تجارب بشري در مكان واحد متمركز شده و ابنا بشر
به طور همزمان از وقوع حوادث و اخبار گرداگرد جهان مطلع
خواهند شد. مدافعين پديده جهاني شدن مي گويند در نظام
جهاني شده همچنانكه اعضاي جوامع قبيله اي از وابستگي كامل
خود به اعضاي ديگر قبايل آگاه مي باشند , به همان ترتيب نيز
اعضاي دهكده جهاني نمي توانند از تماميت و يكپارچكي جامعه
خود ناآگاه باشند ولي واقعيت اين است كه فضاي جهاني به
هيچوجه شباهتي به همسايگي در جامعه قبيله اي ندارد و
معضلات اجتماعي و فرهنگي « جهاني شدن » مانعي است كه
تحقق آن را با يك مقاومت جهاني مواجه ساخته است .
سيد ابراهيم هاشمي
|
شرايط تازه بحران در ونزوئلا
|
مادريد ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي : يك ماه پيش در
حالي كه اعتصاب سراسري مخالفان دولت ونزوئلا به ويژه در
صنايع نفتي اوج گرفته بود , هرگوچاوز رييس جمهوري اين
كشور اطمينان مي داد كه سال تازه ميلادي , « سال تهاجم عليه
كودتاگران و تروريستها » است .
چاوز كه دولت خود را « انقلابي » مي نامد رهبران گروههاي
مخالف را به دليل خرابكاري در تاسيسات نفتي , شاهرگ
حياتي اقتصاد اين كشور « كودتاگر و تروريست » لقب داده
است .
گروههاي مخالف دولت از اواسط آذر ماه اعتصاب
سراسري نامحدود خود را با درخواست بركناري چاوز از
قدرت آغاز كردند و با كشاندن آن به شركت نفت به شدت
دولت را تحت فشار قرار دادند.
اين اقدام ضددولتي كه با تظاهرات و درگيريهاي خياباني
همراه بود , 63 روز ادامه يافت و به طولاني ترين اعتصاب
تاريخ ونزوئلا تبديل شد.
زماني كه چاوز تحت اين فشار شديد , در سياست « حمله
بي وقفه » به مخالفان تاكيد مي كرد , كمتر محفلي ادامه حكومت
وي براي پيگيري اين راهبرد را قطعي مي دانست . رييس
جمهوري ونزوئلا در عين حال تصريح مي كرد كه اين راهبرد
تازه را از راههاي قانوني به پيش خواهد برد.
از سوي ديگر ديوانعالي قضايي در ماههاي گذشته چند بار
تصميمات چاوز را غيرقانوني خوانده بود كه اين امر از نبود
فضاي مناسب براي هماهنگي بين قواي مجريه و قضاييه
حكايت مي كرد.
با اين وصف آنچه به دولت براي رويارويي با اعتصاب
مخالفان در صنعت نفت قوت بخشيد , حكمي بود كه براساس
آن , ديوانعالي قضايي راه اندازي اين صنايع را ضروري اعلام
كرد و ايجاد مانع در اين راه را جرم شناخت .
با توسل به اين حكم , چاوز توانست نظاميان را در
تاسيسات نفتي مستقر و به تدريج با استفاده از كاركنان وفادار
به دولت و متخصصان بازنشسته و حتي خارجي به تدريج
صنايع نفت را فعال سازد.
اين اقدام پايداري دولت در برابر اعتصاب را افزايش داد و
ستون اصلي خيمه مخالفان را سرنگون ساخت . دولت سپس با
توسل به همين حكم , اخراج هزاران تن از كاركنان اعتصابي را
با عنوان اقدام به خرابكاري در صنايع مهم نفت آغاز كرد.
مخالفان دولت رقم كاركنان اخراجي را 15 هزار نفر
مي دانند اما مقامات رسمي تا 12 هزار نفر آن را تاييد مي كنند .
در يك ماهه گذشته چاوز در سخنان خود همراه با پافشاري بر
راهبرد « تهاجمي » دولت , مسوولان دستگاه قضايي و قضات را
به « بي شهامتي » در برخورد با عوامل « خرابكاري » در صنعت
نفت و « كودتاگران » متهم مي كرد.
از سوي ديگر از ابتداي اعتصاب مخالفان « كارلوس
اورتگا » رييس كنفدراسيون كارگران و « كارلوس فرناندز » رييس
اتحاديه كارفرمايان هر روز در نشستي با خبرنگاران با ارايه
نتايج اعتصاب , دولت را رو به زوال قلمداد
مي كردند.
سنديكاهاي كارگري و اتحاديه كارفرمايي كه معمولا در
كشورهاي مختلف رو به روي يكديگر قرار دارند از دو سال
پيش در ونزوئلا همراه و هماهنگ عليه دولت فعاليت مي كنند.
تعدادي از مسوولان اين دو سازمان كارگري و
سرمايه داري به همراه چند تن از رهبران گروههاي سياسي
مخالف دولت همچنين در سفري به واشنگتن و ديدار با
مقامات دولتي و چند تن از اعضاي كنگره آمريكا , در ارتباط با
پيشرفت راهبرد خويش رايزني كردند.
كارلوس اورتگا و كارلوس فرناندز علاوه بر ترغيب مردم به
شورش عمومي , همگان را به نافرماني مالياتي و خودداري از
پرداخت هزينه خدمات دولتي فرامي خواندند.
با اين وصف موفقيت دولت در راه اندازي صنايع نفت ,
عملا حركت گسترده ضددولتي مخالفان را درهم شكست و از
همان زمان امكان اجراي راهبرد تهاجمي مورد نظر چاوز قوت
گرفت .
اين اقدام همچنين موضع مخالفان را در ميز مذاكرات
تضعيف كرد به طوري كه از اصرار اوليه خود مبني بر خروج
فوري چاوز از قدرت و برگزاري انتخابات زودهنگام دست
برداشتند. اما نمايندگان دولت در اين ميز تغيير چنداني در
پيشنهاد اوليه خود مبني بر برگزاري همه پرسي براي ادامه يا
پايان حكومت چاوز طبق قانون اساسي ندادند.
طبق قانون مزبور امكان برگزاري چنين همه پرسي ميسر
است .
در اين كشمكش اخيرا ميز مذاكرات بين دولت و مخالفان
پس از سه ماه به تنها توافق حاصل از اين گفت و گوها مبني بر
امضاي بيانيه اي عليه خشونت دست يافت .
اما يك روز پس از امضا اين بيانيه , صدور غيرمنتظره
احكام قضايي براي دستگيري « كارلوس فرناندز » رهبر اتحاديه
كارفرمايان و « كارلوس اورتگا » رييس كنفدراسيون كارگران
اوضاع را دوباره متشنج ساخت .
ماموران امنيتي دولت بر اساس اين احكام فرناندز را
دستگير كردند و در پي بازداشت اورتگا هستند.
اين اقدام بار ديگر چند نقطه كاراكاس را به صحنه
تظاهرات مخالفان دولت مبدل ساخت .
از سوي ديگر هوگوچاوز از اين احكام دفاع كرد و از مردم
خواست تا براي حمايت از اين اقدام به خيابان بريزند. در
چنين شرايطي پيش بيني مي شود كه تحركات هواداران و
مخالفان دولت شدت يابد و در اين بين نمي توان امكان بروز
درگيري بين دو طرف را ناديده گرفت .
چاوز همچنين بار ديگر شبكه هاي تلويزيوني را به ترغيب
مردم به خشونت متهم كرد و هشدار داد كه اقدامات قانوني
عليه خلافكاران در اين زمينه جريان دارد.
با ادامه اوضاع كنوني , امكان افزايش تشنج و بحران
سياسي در ونزوئلا دور از انتظار نيست .
| | |