روزنامه جمهوري اسلامي 03/12/1381 صفحه عقيدتي
مسائل روز از نگاه امام خميني ـ 1


به مناسبت سالگشت صدور پيام تاريخي سوم اسفند امام خميني به حوزه هاي علميه
« قسمت اول »
اشاره
حضرت امام خميني در سوم اسفند سال 1367 پيام جامع و مهمي خطاب به مراجع , علما و طلاب حوزه هاي علميه صادر فرمودند. اين پيام تاريخي كه « منشور روحانيت » نام گرفت , جايگاه رفيع و مسئوليت سنگين و نقش حياتي و زيربنايي روحانيت در پاسداري و صيانت از اسلام و تلاشهاي علمي و عملي عالمان و روحانيون فرهيخته و زمان آگاه و مسئول را در گسترش تعاليم و قوانين حياتبخش قرآن تبيين مي كند و ايثار و فداكاري هاي آنان در عرصه هاي جهاد و وشهادت براي مقابله با بيگانگان را ترسيم مي نمايد واز طرفي ديگر به ارائه دردها و درمان ها مي پردازد و حوزه ها و طلاب علوم ديني را به « بيداري » و « هشياري » ترغيب مي كند و نسبت به نفوذ افكار وانديشه هاي انحرافي در مراكز علم و فقاهت هشدار مي دهد و خطرات متحجرين و ليبرالها را مي نماياند.
با توجه به شرايط امروز جامعه اسلامي و تداوم انحرافات و خطراتي كه از جانب جريان هاي فكري و ليبرالها و نامحرمان , انقلاب اسلامي را تهديد مي كند , مطالعه مجدد اين پيام تاريخي و آگاهي بخش را ضروري مي دانيم .

بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت حضرات روحانيون سراسر كشور و مراجع بزرگوار اسلام , مدرسين گرام و طلاب عزيز حوزه هاي علميه و ائمه محترم جمعه و جماعات دامت بركاتهم .
صلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طيبه شهيدان خصوصا شهداي عزيز حوزه ها و روحانيت . درود بر حاملان امانت وحي و رسالت پاسداران شهيدي كه اركان عظمت و افتخار انقلاب اسلامي را بر دوش تعهد سرخ و خونين خويش حمل نموده اند. سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت كه رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مركب خون نوشته اند و بر منبر هدايت و وعظ و خطابه ناس از شمع حياتشان گوهر شب چراغ ساخته اند. افتخار و آفرين بر شهداي حوزه و روحانيت كه در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بريدند و عقال تمنيات دنيا را از پاي حقيقت علم بر گرفتند و سبكبالان به ميهماني عرشيان رفتند و در مجمع ملكوتيان شعر حضور سروده اند.
سلام بر آنان كه تا كشف حقيقت تفقه به پيش تاختند و براي قوم و ملت خود منذران صادقي شدند كه بند بند حديث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پيكرشان گواهي كرده است و حقا از روحانيت راستين اسلام و تشيع جز اين انتظاري نمي رود كه در دعوت به حق و راه خونين مبارزه مردم خود , اولين قرباني ها را بدهد و مهر ختام دفترش شهادت باشد.آنان كه حلقه ذكر عارفان و دعاي سحر مناجاتيان حوزه ها و روحانيت را درك كرده اند در خلسه حضورشان آرزويي جز شهادت نديده اند و آنان از عطاياي حضرت حق در ميهماني خلوص و تقرب جز عطيه شهادت نخواسته اند. البته همه مشتاقان و طالبان هم به مراد شهادت نرسيده اند. يكي چون عمري در ظلمات حصارها و حجاب ها مانده است و در خانه عمل و زندگي جز ورق و كتاب منيت نمي يابد و ديگري در اول شب يلداي زندگي سينه سياه هوس ها را دريده است و با سپيده سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است . و حال من غافل كه هنوز از كتم عدم ها به وجود نيامده ام , چگونه از وصف قافله سالاران وجود وصفي بكنم من و امثال من از اين قافله فقط بانگ جرسي مي شنويم . بگذارم و بگذرم . ترديدي نيست كه حوزه هاي علميه و علماي متعهد در طول تاريخ اسلام و تشيع مهمترين پايگاه محكم اسلام در برابر حملات و انحرافات و كجروي ها بوده اند. علماي بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده اند تا مسائل حلال و حرام الهي را بدون دخل و تصرف ترويج نمايند.
اگر فقهاي عزيز نبودند , معلوم نبود امروز چه علومي به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به خورد توده ها داده بودند. جمع آوري و نگهداري علوم قرآن و آثار و احاديث پيامبر بزرگوار و سنت و سيره معصومين ـ عليهم السلام ـ و ثبت و تبويب و تنقيح آنان در شرايطي كه امكانات بسيار كم بوده است و سلاطين و ستمگران در محو آثار رسالت همه امكانات خود را به كار مي گرفتند , كار آساني نبوده است كه بحمدالله امروز نتيجه آن زحمات را در آثار و كتب با بركتي همچون كتب اربعه و كتاب هاي ديگر متقدمين و متاخرين از فقه و فلسفه , رياضيات و نجوم و اصول و كلام و حديث و رجال , تفسير و ادب و عرفان و لغت و تمامي رشته هاي متنوع علوم مشاهده مي كنيم . اگر ما نام اين همه زحمت و مرارت را جهاد في سبيل الله نگذاريم , چه بايد بگذاريم
در بعد خدمات علمي حوزه هاي علميه سخن بسيار است كه ذكر آن در اين مختصر نمي گنجد. بحمدالله حوزه ها از نظر منابع و شيوه هاي بحث و اجتهاد غني و داراي ابتكار است . تصور نمي كنم براي بررسي عميق همه جانبه علوم اسلامي طريقه اي مناسب تر از شيوه علماي سلف يافت شود. تاريخ بيش از هزار ساله تحقيق و تتبع علماي راستين اسلام گواه بر ادعاي ما در راه بارور ساختن نهال مقدس اسلام است . صدها سال است كه روحانيت اسلام تكيه گاه محرومان بوده است . هميشه مستضعفان از كوثر زلال معرفت فقهاي بزرگوار سيراب شده اند. از مجاهدات علمي و فرهنگي آنان كه به حق از جهاتي افضل از دما شهيدان است كه بگذريم , آنان در هر عصري از اعصار براي دفاع از مقدسات ديني و ميهني خود مرارت ها و تلخي هايي متحمل شده اند و همراه با تحمل اسارت ها و تبعيدها , زندان ها و اذيت و آزارها و زخم زبان ها , شهداي گرانقدري را به پيشگاه مقدس حق تقديم نموده اند. شهداي روحانيت منحصر به شهداي مبارزه و جنگ در ايران نيستند. يقينا رقم شهداي گمنام حوزه ها و روحانيت كه در مسير نشر معارف و احكام الهي به دست مزدوران و نامردمان , غريبانه جان باخته اند زياد است .
در هر نهضت و انقلاب الهي و مردمي علماي اسلام اولين كساني بوده اند كه بر تارك جبين شان خون و شهادت نقش بسته است . كدام انقلاب مردمي ـ اسلامي را سراغ كنيم كه در آن حوزه و روحانيت پيش كسوت شهادت نبوده اند و بر بالاي دار نرفته اند و اجساد مطهرشان بر سنگفرش هاي حوادث خونين به شهادت نايستاده است در 15 خرداد و در حوادث قبل و بعد از پيروزي , شهداي اولين , از كدام قشر بوده اند خدا را سپاس مي گذاريم كه از ديوارهاي فيضيه گرفته تا سلول هاي مخوف و انفرادي رژيم شاه و از كوچه و خيابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر كار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و ميادين مين , خون پاك شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است و در پايان افتخار آميز جنگ تحميلي نيز رقم شهدا و جانبازان و مفقودين حوزه ها نسبت به قشرهاي ديگر زيادتر است . بيش از دو هزار و پانصد نفر از طلاب علوم دينيه در سراسر ايران در جنگ تحميلي شهيد شده اند و اين رقم نشان مي دهد كه روحانيت براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي ايران تا چه حد مهيا بوده است .
امروز نيز همچون گذشته شكارچيان استعمار در سرتاسر جهان از مصر و پاكستان و افغانستان و لبنان و عراق و حجاز و ايران و اراضي اشغالي به سراغ شيردلان روحانيت مخالف شرق و غرب و متكي به اصول اسلام ناب محمدي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رفته اند و از اين پس نيز جهان اسلام هر از چند گاه شاهد انفجار خشم جهانخواران عليه يك روحاني پاك باخته است . علماي اصيل اسلام هرگز زيربار سرمايه داران و پول پرستان و خوانين نرفته اند و همواره اين شرافت را براي خود حفظ كرده اند و اين ظلم فاحشي است كه كسي بگويد دست روحانيت اصيل طرفدار اسلام ناب محمدي با سرمايه داران در يك كاسه است . و خداوند كساني را كه اين گونه تبليغ كرده و يا چنين فكر مي كنند , نمي بخشد. روحانيت متعهد , به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتي نداشته و نخواهد داشت . آنها با زهد و تقوا و رياضت درس خوانده اند و پس از كسب مقامات علمي و معنوي نيز به همان شيوه زاهدانه و با فقر و تهيدستي و عدم تعلق به تجملات دنيا زندگي كرده اند و هرگز زير بار منت و ذلت نرفته اند. دقت و مطالعه در زندگي علماي سلف , حكايت از فقر و نهايتا روح پرفتوت آنان براي كسب معارف مي كند كه چگونه در پرتو نور شمع و شعاع قمر تحصيل كرده اند و با قناعت و بزرگواري زيستند.
در ترويج روحانيت و فقاهت نه زور سرنيزه بوده است , نه سرمايه پول پرستان و ثروتمندان , بلكه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است كه مردم آنان را برگزيده اند. مخالفت روحانيون با بعضي از مظاهر تمدن در گذشته صرفا به جهت ترس از نفوذ اجانب بوده است . احساس خطر از گسترش فرهنگ اجنبي , خصوصا فرهنگ مبتذل غرب موجب شده بود كه آنان با اختراعات و پديده ها برخورد احتياط آميز كنند , علماي راستين از بس كه دروغ و فريب از جهانخواران ديده بودند. به هيچ چيزي اطمينان نمي كردند و ابزاري از قبيل راديو و تلويزيون در نزدشان مقدمه ورود استعمار بود , لذا گاهي حكم به منع استفاده از آنها را مي دادند. آيا راديو و تلويزيون در كشورهايي چون ايران وسايلي نبودند تا فرهنگ غرب را به ارمغان آورند و آيا رژيم گذشته از راديو و تلويزيون براي بي اعتبار كردن عقايد مذهبي و ناديده گرفتن آداب و رسوم ملي استفاده نمي نمود به هر حال خصوصيات بزرگي چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگي به قدرت ها و مهمتر از همه احساس مسووليت در برابر توده ها , روحانيت را زنده و پايدار و محبوب ساخته است و چه عزتي بالاتر از اين كه روحانيت با كمي امكانات , تفكر اسلام ناب را بر سرزمين افكار و انديشه مسلمانان جاري ساخته است و نهال مقدس فقاهت در گلستان حيات و معنويت هزاران محقق به شكوفه نشسته است . راستي اگر كسي فكر كند كه استعمار , روحانيت را با اين همه مجد و عظمت و نفوذ تعقيب نكرده و نمي كند , ساده انديشي نيست
مساله كتاب آيات شيطاني كاري حساب شده براي زدن ريشه دين و دينداري و در راس آن اسلام و روحانيت است . يقينا اگر جهانخواران مي توانستند , ريشه و نام روحانيت را مي سوختند ولي خداوند همواره حافظ و نگهبان اين مشعل مقدس بوده است و انشاالله از اين پس نيز خواهد بود , به شرط آن كه حيله و مكر و فريب جهانخواران را بشناسيم . البته اين بدان معنا نيست كه ما از همه روحانيون دفاع كنيم , چرا كه روحانيون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم كم نبودند و نيستند. در حوزه هاي علميه هستند افرادي كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدي فعاليت دارند , امروز عده اي با ژست تقدس مآبي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مي زنند كه گويي وظيفه اي غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه هاي علميه كم نيست . طلاب عزيز لحظه اي از فكر اين مارهاي خوش خط و خال كوتاهي نكنند. اينها مروج اسلام آمريكايي اند و دشمن رسول الله , آيا در مقابل اين افعي ها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود
استكبار وقتي كه از نابودي مطلق روحانيت و حوزه ها مايوس شد , دو راه را براي ضربه زدن انتخاب نمود , يكي راه ارعاب و زور ديگري راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر وقتي حربه ارعاب و تهديد چندان كارگر نشد , راه هاي نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهمترين حركت القاي شعار جدايي دين از سياست است كه متاسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازه اي كارگر شده است تا جايي كه دخالت در سياست دون شان فقيه و ورود در معركه سياسيون تهمت وابستگي به اجانب را به همراه مي آورد , يقينا روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته اند. گمان نكنيد كه تهمت وابستگي و افترا بي ديني را تنها اغيار به روحانيت زده است , هرگز , ضربات روحانيت نا آگاه و آگاه وابسته به مراتب كاري تر از اغيار بوده و هست .
در شروع مبارزات اسلامي اگر مي خواستي بگويي شاه خائن است , بلافاصله جواب مي شنيدي كه شاه شيعه است ! عده اي مقدس نماي واپسگرا همه چيز را حرام مي دانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها قد علم كند. خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است . وقتي شعار جدايي دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردي و عبادي شد و قهرا فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حكومت دخالت نمايد. حماقت روحاني در معاشرت با مردم فضيلت شد. به زعم بعض افراد , روحانيت زماني قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاي وجودش ببارد والا عالم سياس و روحاني كاردان و زيرك , كاسه اي زير نيم كاسه داشت . و اين از مسائل رايج حوزه ها بود كه هركس كج راه مي رفت متدين تر بود. ياد گرفتن زبان خارجي كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك به شمار مي رفت . در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزه اي آب نوشيد , كوزه را آب كشيدند , چرا كه من فلسفه مي گفتم . ترديدي ندارم اگر همين روند ادامه مي يافت , وضع روحانيت و حوزه ها , وضع كليساهاي قرون وسطي مي شد كه خداوند بر مسلمين و روحانيت منت نهاد و كيان و مجد واقعي حوزه ها را حفظ نمود.
ترديدي نيست كه حوزه هاي علميه و علماي متعهد در طول تاريخ اسلام و تشيع مهمترين پايگاه محكم اسلام در برابر حملات و انحرافات و كجروي ها بوده اند.
روحانيت متعهد , به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتي نداشته و نخواهد داشت .
مساله كتاب آيات شيطاني كاري حساب شده براي زدن ريشه دين و دينداري و در راس آن اسلام و روحانيت است .