روزنامه جمهوري اسلامي 03/12/1381 صفحه سياسي

حفظ اسرائيل و سلطه بر منابع استراتژي آمريكا در خاورميانه
افشا همدستي يهوديان با كشتارهاي نژادي استالين
حفظ اسرائيل و سلطه بر منابع استراتژي آمريكا در خاورميانه


موقعيت اسراييل تا حدود زيادي به عملكرد آمريكا در عراق بستگي دارد , براساس يك تفسير صورت گرفته , ايالات متحده بحران 1369 را به وجود آورد و پس از آن در سال 1370 جنگ خليج فارس را به راه انداخت تا از بي ثباتي كه ممكن بود بر اثر حمله اسراييل به عراق به وجود آيد , جلوگيري كند.
به گزارش ايسنا , روزنامه ديلي استار چاپ لبنان در تحليلي به قلم « سعد محيو » روزنامه نگار لبناني با بيان مطالب فوق آورده است : « آيا اين نتيجه گيري به نظر غيرقابل باور مي آيد شايد , اما اين نتيجه گيري است كه توسط « جف سيمونز » در تازه ترين كتابش با نام « هدف قراردادن عراق و تحريمها و بمباران اين كشور در سياستهاي آمريكا » صورت گرفته و اين نظريه اي است كه ارزش بحث كردن را دارد.
اما آيا جنگي كه تيم بوش درصدد به راه انداختن آن است , واقعا جنگي به خاطر نفت است جواب كوتاه من , « آري » است , هر جنگي كه ما در عراق به راه بيندازيم قطعا بخشي از آن به دليل نفت خواهد بود و انكار اين امر مضحك خواهد بود. همان گونه كه توماس فريدمن در روزنامه نيويورك تايمز نوشته است , اگر نفت بخشي از دلايل حمله به عراق باشد , دلايل موجود ديگر چيست مسلما اسراييل « سيمونز » و « فريدمن » اين موضوع را مورد توجه قرار داده اند. جنگ قريب الوقوع در عراق دو دليل دارد و تنها اين دو دليل را مي توان عامل جنگ دانست : « نفت » و « اسراييل » . ارجحيت آنها را نيز خودتان مي توانيد تعيين كنيد.
اگر تحليل سيمونز و فريدمن درست باشد (هيچ دليلي هم وجود ندارد كه آنها اشتباه كرده باشند , چون به منافع قابل اعتمادي دسترسي دارند) آنگاه مي توانيم استنتاج كنيم كه حوادث 20 شهريور هيچ تغييري در سياست آمريكا در خاورميانه به وجود نياورده است .
اين در حالي است كه كالين پاول , وزير امورخارجه آمريكا از طرح مشاركتي خاورميانه اي براي ايجاد دموكراسي در خاورميانه سخن مي گويند.
پيش از حملات صورت گرفته به نيويورك و واشنگتن براي حداقل نيم قرن , سياست آمريكا در مدار اسراييل و نفت در گردش بود . انتظار اين بود كه آمريكا از حملات 20 شهريور درس بگيرد و سياستهايش را مورد تجديدنظر قرار دهد و به خاورميانه تنها به صورت يك پمپ سوخت نگاه نكند و عينك اسراييل را از جلوي چشمانش بردارد.
اما آنچه كه اتفاق افتاد درست برعكس آن چه كه انتظار مي رفت بود. به جاي اين كه آمريكايي ها در پي تعديل در سياستهايشان باشند , بيشتر به جانبداري و عدم توازن كشيده شدند. بنابراين آريل شارون , نخست وزير اسراييل تبديل شد به مرد صلح و حزب افراطي ليكود تبديل شد به بهترين متحد تمدن آمريكايي و مناطق اشغالي فلسطيني بنا به اظهارات دونالد رامسفلد , وزير دفاع آمريكا با نام « به اصطلاح مناطق اشغالي » خوانده شدند. »
در ادامه تحليل روزنامه ديلي استار آمده است : « ديويد گليك » يك نويسنده يهودي آمريكايي اوضاع حاضر در منطقه را ديوانگي در خاورميانه خوانده است . « گليك » در گزارشي كه در امور خاورميانه تهيه شده بود , نوشت : « ادعاي آمريكا مبني بر اين كه يك واسطه صادق است , رياكارانه مي باشد. پنج ميليارد دلاري كه هر ساله آمريكا به اسراييل مي دهد , تنها براي اشغال مناطق فلسطيني توسط اسراييلي ها انجام مي شود. همچنين از اين پولها براي خريد جنگنده هاي اف ـ 16 و هليكوپترهاي تهاجمي كه اسراييل از آنها براي حمله و ادامه اشغالگري استفاده مي كند , استفاده مي شود. »
راشل مارشل , يك نويسنده يهودي ديگر آمريكايي نيز نوشته است : « هيچ شكي وجود ندارد كه هنگامي كه بوش به جنگ عليه عراق حكم مي كند و فلسطينيان را به بوته فراموشي مي سپارد , بايد خود را تنها ببيند و تنها اسراييل است كه در اين ميان متحد آمريكا باقي مي ماند. اين حالت يك وضعيت بغرنج است كه حتي براي يك ابرقدرت در دنيايي كه كشورهاي آن روز به روز بيشتر به هم وابسته مي شوند , ايجاد خطر خواهد كرد. »
در ادامه اين تحليل آمده است : « درباره اسراييل زياد گفته شده و حالا بهتر است به نفت رجوع كنيم . هركسي ممكن است با شنيدن فرياد آشكار جنگ طلبي آمريكا براي نفت به فكر يكي از حالتهاي زير بيفتد :
شايد نفت خاورميانه به دست نيروهاي دشمن كه قصد دارند با قطع منبع انرژي تمدن غرب را ويران كنند , افتاده است
يا شايد كشورهاي عربي مجددا تصميم گرفته اند به منظور به زانو درآوردن غرب تحريم نفتي جديدي را اعمال كنند
يا حتي شايد اپك تصميم گرفته است با به راه انداختن جنگ قيمتها , اقتصاد غرب را تهديد كند و به اين طريق آن را دچار ركود سازد
اما آنچه كه مسلم است اين پيش فرضها , تنها فرض هايي هستند كه درستي آنها اثبات نشده است . تنها چيزي قطعي اين است كه اكثر توليدكنندگان نفت پس از اين كه ايالات متحده بعد از جنگ جهاني دوم و بحران كانال سوئز در سال 1335 جاي انگليس را در حفظ منابع نفتي غرب گرفت , به واشنگتن بدهكار شده اند. نكته جالب در اين ميان اين است كه اعراب به طور يك جانبه سعي كرده اند از نفت به عنوان سلاحي در روابطشان با ايالات متحده و غرب در 30 سال گذشته بهره ببرند .
با توجه به قيمتها و سطح توليد , مي توان گفت كه اپك اخيرا به گونه اي عمل كرده است كه گويي سازماني براي خدمات رساني به مصرف كنندگان و نه توليدكنندگان نفت است .
در حال حاضر نيز اين سازمان سعي دارد براي اين كه سقف قيمتها زير 30 دلار باقي بماند كاري كند كه با افزايش توليد نفت كاهش را كه به دليل خروج عراق و ونزوئلا از بازارهاي نفتي به وجود آمده جبران كند.
بنابراين ذخاير نفتي تضمين شده است , حال اگر اوضاع چنين است پس چرا بايد به خاطر نفت جنگيد
براساس اظهارات « فريدمن » خطر اين جاست كه صدام ممكن است به قدرتي براي تسلط به مراكز نفتي تبديل شود. اما اين يك بهانه قديمي است . اين بهانه شايد 12 سال پيش وقتي كه رهبر عراق به مراكز نفتي كويت چنگ انداخته بود , مصداق داشت , اما اكنون صدام تنها بر بغداد و اطراف آن تسلط دارد و اين ادعاي فريدمن به همان اندازه خنده دار است كه بخواهيم بگوييم جنگ آمريكا عليه عراق هيچ ربطي به نفت ندارد. »
به گزارش ايسنا , سعد محيو در ادامه تحليلش در روزنامه « ديلي استار » آورده است : آمريكا از دليل ديگري براي به راه انداختن جنگ سخن مي گويد : « ريشه كن كردن تروريسم با حمله به تروريستها و حاميان آنها.
اين امر متقاعد كننده تر از دو دليل پيشين به نظر مي رسد , اما چه كسي مي تواند ادعا كند كه جنگ بهترين راه براي حذف تروريسم است حتي خود ايالات متحده نيز به نظر نمي رسد كه به اين امر اعتقاد داشته باشد. اگر آمريكايي ها واقعا به اين امر اعتقاد داشتند ديگر براي برپاكردن دموكراسي و آزادي در جهان عرب تا اين حد به خود زحمت نمي دادند. »
سعد محيو در انتهاي تحليلش آورده است : به هر طريق كه نگاه كنيم براي به راه انداختن جنگ در عراق به اين نتايج مي رسيم كه تمام آنها حول محور نفت و اسراييل قرار دارد :
براي چنگ انداختن به توليد , بازاريابي و قيمت گذاري نفت خاورميانه به عنوان بخشي از استراتژي آمريكا براي به دست گرفتن نبض حياتي تازه هاي آسيا و اروپا
براي توجيه بودجه عظيم نظامي دولت آمريكا و گرداندن چرخ صنايع نظامي آمريكا
تغيير نقشه سياسي خاورميانه به منظور برتري اسراييل
اما آيا آمريكا خواهد توانست به اين اهدافش دست يابد مسلما نه . آنچه كه اتفاق خواهد افتاد دقيقا عكس اين موارد خواهد بود. مسلما جنبش هاي مخالف در جهان عرب و اسلام ظاهر خواهند شد كه كل منطقه خاورميانه را به اردوگاه ضدامپرياليستي تبديل خواهند كرد.
به عبارت ديگر , مردم خاورميانه , به زودي اثبات خواهند كرد كه آنها كساني هستند كه ديوار تمدن آمريكايي را خراب خواهند كرد و اين نتيجه اجتناب ناپذير ادامه بلندپروازي مرغ آمريكايي است كه مي خواهد با بالهايي كه از نفت و نژادپرستي ليكودچركين است , در آسمانها اوج گيرد.
خبرگزاري دانشجويان ايران
« توماس فريدمن » در روزنامه نيويورك تايمز نوشته است : اگر نفت بخشي از دلائل حمله به عراق باشد دلائل موجود ديگر چيست مسلما اسرائيل
يك نويسنده يهودي آمريكايي : ادعاي آمريكا مبني بر اين كه يك واسطه صادق است , رياكارانه مي باشد. پنج ميليارد دلاري كه هر ساله آمريكا به اسرائيل مي دهد , تنها براي اشغال مناطق فلسطيني توسط اسرائيلي ها انجام شود
در صورت حمله آمريكا به عراق , مسلما جنبش هاي مخالف در جهان عرب و اسلام ظاهر خواهند شد كه كل خاورميانه را به اردوگاه ضدامپرياليستي تبديل خواهند كرد
چنگ انداختن به توليد , بازاريابي و قيمت گذاري نفت خاورميانه , گرداندن چرخ صنايع نظامي آمريكا و تغيير نقشه سياسي خاورميانه به منظور تامين برتري اسرائيل از جمله اهداف آمريكا براي حمله به عراق است

افشا همدستي يهوديان با كشتارهاي نژادي استالين


واحد مركزي خبر : الكساندر سولژ نيتسين نويسنده سرشناس روسي و كسي كه براي نخستين بار توجه جهانيان را به وقايع هولناك دوران استالين در شوروي سابق جلب كرد اينك به سبب تاليف كتابي درباره نقش يهوديان در انقلاب بلشويكي و پاكسازي خونين در شوروي به باد انتقاد گرفته شده است .
به گزارش روزنامه گاردين انگليس سولژ نيتسين هشتاد و چهار ساله در جديدترين كتاب خود در سه فصل به بحث در مورد نقش يهوديان در پاكسازيهاي نژادي در دوران حكومت شوروي پرداخته است .
بنابر اين گزارش يكي از موضوعات حساس انقلاب كمونيستي در روسيه اين بوده كه يهوديان نيز در اعمال سركوبگرانه دوران شوروي دست داشتند و همانقدر كه قرباني اين اعمال بودند خود نيز بخشي از آن را به اجرا گذاشتند.
بحث در مورد نقش يهوديان در اين دوران در كتاب جديد سولژنيتسين باعث شده است تا رهبران يهوديان و گروهي از مورخان با عكس العمل تندي به محتواي اين كتاب نگاه كنند و كار جديد مولف سرشناس روسي را به باد انتقاد بگيرند .
اينان سولژنيتسين را به دامن زدن به احساسات ضد يهودي در روسيه متهم مي كنند و مي گويند او در كتاب جديد خود حقايق تاريخي را با بي دقتي و نادرستي مطرح كرده است .
سولژنيتسين در اثر جديد خود مي گويد همه گروههاي نژادي در روسيه در پاكسازي نژادي در دوران شوروي سابق شركت داشته و گناهكار بوده اند و در اين ميان نمي توان از خطاها و گناهان يهوديان بسادگي گذشت .
الكساندر سولژ نيتسين در اظهارات خود گفته است اگر من در كتابم سختي ها و مشقات اردوگاههاي دوران شوروي را براي ساكنان آن يكسان توصيف ميكردم اينقدر كه امروز ملامت و سرزنش مي شوم نمي شدم اما من آنچه را كه شاهد بودم نوشته ام و آن اينست كه در اردوگاههاي مورد بحث يهوديان از زندگي بهتري در مقايسه با ساير ساكنان اين اردوگاهها برخوردار بودند.
سولژ نيتسين در ادامه اظهار داشت : هنوز هم يافتن پاسخي به پرسش ابدي در مورد اينكه چه كساني در پاكسازي هاي نژادي در دوران شوروي سابق مقصر بوده اند و چه كساني ما را به سوي مرگ راندند به نظر غير ممكن مي رسد.
سولژنيتسين سپس پرسيد آيا يافتن توجيهي براي فعاليت ها و اعمال پليس مخفي شوروي با اتكاي به اين حقيقت كه دو سوم اعضاي آن يهودي بودند بنظر قضاوت درستي مي آيد
الكساندر سولژنيتسين كه در سال 1349 جايزه ادبي نوبل را به خود اختصاص داد بخش اعظم زندگي خود را در اردوگاهها و بازداشتگاههاي شوروي سابق سپري كرد. وي هم اينك نيز با بيماريهايي كه از آن دوران نصيب او شده دست و پنجه نرم مي كند.
وي در مصاحبه اي كه ماه گذشته صورت گرفت گفت : روسيه بايد با پاكسازيهاي نژادي دوران حكومت استالين و انقلاب بلشويكي بنحوي كنار بيايد و جمعيت يهوديان اين كشور نيز بايد اين حقيقت را درك كرده و بپذيرند كه در اين پاكسازيها نقش داشتند و بدانند همانطور كه در دوراني مورد اذيت و آزار قرار گرفتند در دوراني ديگر در طي تاريخ شوروي خود نيز به اذيت و آزار نژادهاي ديگر پرداختند.