روزنامه جمهوري اسلامي 29/11/1381 صفحه جبهه و جنگ
سردار قرباني :
تمام موفقيت هاي ما بخاطر توكل به خدا , توسل به اهل بيت و مديريت حزب اللهي و انقلابي حاكم بر جنگ بود




ناگفته هاي عمليات والفجر هشت در گفت و گوي با فاتح فاو; سردار سرتيپ پاسدار مرتضي قرباني
بخش دوم و پاياني
اشاره : بخش نخست گفت وگوي ما با سردار سرتيپ پاسدار مرتضي قرباني را روز يكشنبه 20 بهمن ماه مصادف با هفدهمين سالگرد عمليات پيروزمندانه والفجر هشت خوانديد , آنچه پيش روي شماست قسمت دوم و پاياني اين گفت وگو مي باشد كه از نظر شما علاقمندان به ناگفته هاي دفاع مقدس مي گذرد , اميد آنكه مقبول افتد.
ما يك بحث معروفي در دفاع مقدس داريم كه مربوط مي شود به عمليات والفجر هشت و آن نصب پرچم بارگاه حضرت امام رضا(ع ) بر بلنداي مناره مسجد فاو پس از پيروزي در عمليات است . در مورد اين قضيه و جريان آن و اينكه اصولا اين پيشنهاد از ناحيه چه كسي مطرح شد كمي توضيح بفرمائيد.
ما از نظر معنوي , نظامي و تاكتيك هاي مختلف خودمان را براي حمله به شهر فاو آماده كرده بوديم و همه مشكلاتمان را حل كرديم بعنوان مثال براي اينكه داخل اسلحه مان آب نرود و باروت فشنگ ما آب نخورد و خرج كاغذي آرپي جي ما خيس نخورد و شليك كند آنقدر كار كرده بوديم كه بتوانيم اسلحه مان را زيرآب نگه داريم و وقتي از آب درآورديم بتوانيم شليك كنيم و دشمن را مورد هدف قرار دهيم . يعني اين كارها همه شده بود , آتش ساحل به ساحل , آتش دقيق روي شهر فاو و آتش كمك مستقيم ما آماده شده بود و هيچ گونه مشكلي نداشتيم و بايد شب 64,11,20 حمله را آغاز مي كرديم انتخاب اين زمان هم يك انتخاب معجزه آسايي بود چرا كه ما نمي خواستيم اين زمان را انتخاب كنيم ولي وضعيت جوي از نظر جزرومد آب و از نظر مهتاب و روشنايي و تاريكي هوا ما را طوري هدايت كرده بود كه شب 21 بهمن مصادف با پيروزي انقلاب و عزتي كه مردم در سايه رهبري امام (ره ) بدست آورده بودند يك جشن پيروزي ديگر يعني فتح فاو را نيز داشته باشند. يعني خدا اينگونه در سيستم جوي ما را هدايت كرده بود تا آن شب .
من حدود ساعت 6 غروب نمازم را خواندم و همه محورها را كنترل كردم و آمدم داخل سنگرم كه كنار اروند بود يعني نزديكترين نقطه به دشمن ; مقابل شهر فاو كه الان يك يادماني هم در آنجا ساختند , مستقر شدم . حدود ساعت 7,50 دقيقه زماني كه داخل سنگرم نشسته و مشغول انجام كارهايم بودم , يكي از برادرهاي رزمنده آمد داخل سنگر و گفت : يك پيكي از قرارگاه آمد و با شما كار دارد. گفتم : بفرمايند داخل . آن بسيجي آمد داخل . چون هوا باراني بود بنده خدا يك مقدار خيس شده بود. به محض ورودش يك بسته مشمايي را به من داد كه در داخل آن يك بسته سفيدرنگي بود و يك پارچه سبز. مشما را كه باز كردم بوي مشك , عنبر و عطر و گلاب تمام سنگر را فرا گرفت يعني ما يكدفعه يك تحول و تغييري در سنگرمان احساس كرديم و بوي حرم ائمه اطهار به مشام همه خورد و همه صلوات فرستادند. بعد بنده نامه را باز كردم ديدم نامه اي از فرمانده كل سپاه آقا محسن رضايي است كه در اين نامه مرقوم فرمودند : اين , پرچم مرقد منور حضرت علي بن موسي الرضا(ع ) را كه ماهها بر فراز مرقد ايشان از هر نسيمي سراغ پيروزي رزمندگان اسلام را مي گرفته است به شما مي سپارم تا انشاالله با الهام از عنايات خاصه چهارده معصوم و با پيروزي بر دشمن كافر بر روي بالاترين مناره مسجد شهر فاو عراق به اهتزاز درآوريد.
وقتي اين نامه را براي بچه ها خواندم اشك همه جاري و ناله هاي شان شروع شد. بعد پرچم را باز كرديم و بالاسر بي سيم مان نصب كرديم و در آنجا يك اطمينان قلبي صددرصد خداوند به ما كرامت كرد.
اطمينان قلب براي شروع عمليات ...
بله ! به خواست خداوند متعال عمليات ساعت 10 يا 10,30 دقيقه شب 64,11,20 با رمز يازهرا(س ) بايد شروع مي شد. خب ما نيم ساعت مانده به عمليات همه غواص هايمان را رها كرديم تا بدون اينكه دشمن آنها را ببيند در آن نقطه تعيين شده براي آغاز عمليات مستقر شوند. در همين حين يكدفعه ما ديديم صداي تيراندازي شديد و شليك منور روي كل رودخانه خصوصا در خط حد ما كه مقابل فاو بوديم شروع شد. گفتيم : يا زهرا , عمليات لو رفته . حالا غواصهاي ما عموما وسط اروند بودند , رودخانه هم عرضش حدود هزار متر , هزاروپانصد متر ودر بعضي جاها هشتصد متر بود و تا عمليات هم حدود نيم ساعت بيشتر فرصت نداشتيم . دقيقا يادم هست كه عراقي ها اجراي آتش سنگين تير مستقيم و شليك منور داشتند. فكر كنم يك اطلاعاتي برايشان رسيده بود كه امكان دارد ايران از اينجا حمله كند , برهمين اساس آنها آمده بودند كه اگر احتمالا در آينده ايران از اينجا حمله كرد بتوانند جلوگيري كنند كه دقيقا مانور و تمرين آنها مصادف شده بود با نيم ساعت قبل از عمليات مالله
واقعا يك آزمايش الهي بود كه آن شب براي ما پيش آمد و همه را متزلزل كرد . يعني اين همه زحمت ; 5 ماه آموزش و تلاش , همه و همه مستاصل شد. گفتيم : يازهرا , غواصهايمان من هفتصد تا غواص داشتم كه در وسط آب بودند. يگانهاي ولشكرهاي ديگري چون 41 ثارالله , 31 عاشورا , 5 نصر , 7 ولي عصر(عج ) , 14 امام حسين (ع ) , 8 نجف و 19 فجر كه در چپ و راست ما مستقر بودند نيز حدود پنج شش هزار غواص داشتند و همه اينها در داخل آب بودند. چون همه اين لشگرها خط حد داشتند . حدود 25 كيلومتر خط حد بود كه همه بايد خود را به ساحل شبه جزيره فاو مي رساندند. خلاصه در اين آتش سنگين و پر حجم تير مستقيم روي آب و منور به عزت و جلال خداوند تبارك و تعالي كه حدود 12 يا 13 دقيقه ادامه داشت يك نفر از نيروهاي ما آسيب نديد. بعد يكدفعه اين آتش قطع شد. يك نم نم باران هم مي آمد كه خداوند اين نم نم باران را به عظمت آن زحمات شبانه روزي و سختيهايي كه بچه ها در آب كشيدند و بعضي ها مريض شدند و طاقت آوردند و تحمل كردند فرستاد تا به واسطه اين نم نم باران پلك چشمهاي عراقي ها باز نشود.البته يادآور مي شوم به توفيق الهي و عنايت اهل بيت (ع ) اصلا عجله نكرديم و تصميم عجولانه نگرفتيم اگر چه صدها قبضه توپ و تانك استقرار شده داشتيم ولي هيچ عكس العملي انجام نداديم و سعي كرديم عين شبهاي قبل وضع را عادي جلوه دهيم و داديم .
گفتم سرما! باور كنيد در آن ماههاي سرد زمستان گاهي اوقات بچه ها به خودشان مي لرزيدند و گاهي دستهايشان از سرما باز نمي شد ولي همه اينها را تحمل كردند و خداوند هم با اين رحمت جوابشان را داد.
از طرفي هم اين نم نم باران اعتماد عراقي ها را مبني بر اينكه حمله اي در اينجا انجام نمي گيرد صددرصد كرد و بچه ها سر ساعت 10,30 كه رمز عمليات بايد خوانده مي شد در ساحل دشمن مستقر شدند , يعني تمام 12 ستوني كه در آب بودند , اعلام آمادگي كردند. اعلام آمادگي هم با رمز و مرص بود. چون كسي حق نداشت در بي سيم صحبت كند بلكه با زدن ضربه به گوشي بايد اعلام آمادگي مي كردند. چرا كه دشمن سراپا گوش بود و ما نيز بايد احتياط مي كرديم . بعد از اعلام آمادگي نيروها در نقطه رهايي پيام از قرارگاه خاتم رسيد. پيام كه ابلاغ شد ما نيز پيام را به همراه رمز مقدس يا زهرا(س ) براي همه عزيزانمان كه حدود 40 واحد به گوش بودند خوانديم و فرمان اجراي آتش و حمله صادر شد و به حمدالله همه عزيزانمان توانستند در عرض يك ربع يا نيم ساعت همه خط را بشكنند و از اين اسكله هاي آهني و بتوني , سيم هاي خاردار , موانع , خورشيدي ها , مين ها و بشكه هاي آتش زا (ناپال ) عبور كردند و متاسفانه چند تا از فرماندهان گردان وگروهان ما در همان صحنه به شهادت رسيدند. از اين طرف هم اجراي آتش طوري تنظيم شده بود كه هر تيربار و يا هر سلاح جمعي از دشمن را در همان دم اول خفه مي كرد; آتش هاي خودي كه من نامش را گذاشته بودم نارالله .
و همانطور كه عرض كردم در عرض نيم ساعت خطوط اول و دوم دشمن پاكسازي شد. اصلا معجزه تمام عياري بود كه با نام مقدس حضرت زهرا(س ) به رزمندگان اسلام كرامت شد فلذا ما توانستيم عمليات را با رمز حضرت زهرا(س ) به پيروزي برسانيم .
نيروهايي كه بعد از غواصها بايد وارد عمل مي شدند چه وقت در ساحل دشمن حاضر گرديدند
نيروهاي غواص , موج اول عمليات بودند كه به محض ورود آخرين غواص به ساحل دشمن , نيروهاي موج دوم كه سوار بر قايق بودند خود را به ساحل دشمن رساندند و وارد عمليات شدند. علتش هم اين بود كه غواص هاي خاص بايد كار تخريب را انجام مي دادند و بوسيله تجهيزاتي كه از قبل آماده كرده بودند مين هاي خورشيدي و سيم خاردارها را در حدود 5 الي 10 دقيقه خنثي نموده و راه قايق ها را باز مي كردند سپس قايق هاي ما خود را به ساحل دشمن رسانده و وارد عمل مي شدند كه اين كار با موفقيت انجام شد.
با اين كار پرآوازه اي كه بچه ها انجام دادند , دستاوردهاي اين عمليات عظيم چه بود
ما هم دستاوردهاي نظامي داشتيم و هم دستاوردهاي سياسي . در حقيقت ما به اهدافمان كه در جواب سوال شما عرض كردم , رسيديم و اين خود قسمتي از دستاوردهاي مهم اين عمليات بود.
از طرفي عمليات والفجر هشت اولين عمليات بزرگي بود كه سپاه به تنهايي انجام داد و موازنه قوايي يكبار ديگر به نفع جمهوري اسلامي تغيير يافت و دنيا از پيام نظامي فاو وحشت كرد و سازمان ملل و ابر قدرتها به سمت اين رفتند كه براي ختم جنگ حقوق ملت ايران را تامين نمايند يعني اگر عمليات نظامي فاو به آن صورت قدرتمند واقع نمي شد و انجام نمي گرفت دنيا به فكر اين نمي افتاد كه حقوق ملت ايران را بپردازد لذا پيام نظامي فاو وحشت را در دل دشمنان اسلام انداخت و مجبورشان كرد كه بيايند سرميز مذاكره . يعني مي توان گفت , عمليات والفجر هشت زمينه اي شد براي قطعنامه تا اينكه در عمليات كربلاي پنج و رسيدن ما به ده كيلومتري بصره وحشت دشمن و حاميان صدام را بيشتر كرد و صدام و حاميانش را به سمت قطعنامه 598 برد . چون دشمن تا آن زمان در خاك ما بود و عمده اي از خاك ما را در اختيار داشت و در منطقه ادعاي ابرقدرتي مي كرد كه ما با عمليات والفجر هشت هم نفتشان را براي صادرات قطع كرديم و هم نيروي دريايي اش را ساقط كرديم و هم ورودش را به خليج فارس قطع نموده هم اسكله هايش را در دست گرفتيم كه يك بخش عظيمي از توان نظامي , اقتصادي و سياسي عراق شكست خورد و موازنه قدرت به نفع جمهوري اسلامي ايران تمام شد.
در اينجا لازم مي دانم نكته اي را متذكر شود. من يادم مي آيد سال اول جنگ يك تفكر كلاسيكي بر جنگ حاكم بود كه ما يك فرصت كامل به اين تفكر كلاسيك داديم ; يعني از مهر ماه 59 تا عمليات فرمانده كل قوا كه توسط شهيد خرازي انجام شد , اين فرصت را به تفكر كلاسيك بني صدر كه يك عده روشنفكر دورش را گرفته بودند , داديم تا اينكه آنها ناكام ماندند. مثلا در عمليات هويزه و يا عبور از رودخانه كرخه همه مان ديديم كه آنها شكست خوردند.
آن زمان بني صدر وقتي مي آمد به جنوب به ما محل نمي گذاشت چون اعتقاد نداشت كه بچه هاي سپاه مي توانند يك تحول عظيم در جنگ ايجاد كنند لذا ما را پشت درها نگه مي داشتند و اجازه نمي دادند در جلساتشان شركت كنيم .
اما به حول و قوه الهي بعد از اين يكسال , مديريت انقلابي حزب الله حاكم بر جنگ شد و همه عزيزان ارتش و سپاهي در كنار هم توانستند با يك تفكر حزب اللهي و تدين و اعتقاد بر اصل ولايت فقيه كنار هم قرار بگيرند و افرادي مثل شهيد صياد شيرازي , تيمسار شهيد اقارب پرست , تيمسار شهيد نياكي و فرماندهان شهيد ارتش با يك تفكر حزب اللهي و انقلابي ناب آمدند در كنار سرداران شهيد سپاه همچون شهيدان باكري , خرازي , همت وزين الدين و برادران بسيج و آن تفكر روشنفكر مآبانه را كنار زدند. اين فضاي معنوي و روحيه شهادت طلبي و خدمت خالصانه براي خدا و اطاعت از ولايت فقيه سبب شد كه ما در عملياتهاي مهمي كه اولين آنها بعد از سقوط بني صدر بود (عمليات فرمانده كل قوا; خميني روح خدا) و در جبهه دارخوين انجام شد موفق شويم . بعد از آن نيز عمليات ثامن الائمه (شكستن محاصره آبادان ) بود كه آن هم توسط لشكر 25 كربلا , 14 امام حسين (ع ) و لشكر 8 نجف اشرف با موفقيت انجام شد و عملياتهاي مهم ديگر تا والفجر هشت و بعد از آن .
در درجه اول اصل اين تفكر متعلق به امام بود و امام اين خط را به ما داد و بعد فرماندهان و نيروهاي مخلصي كه در جنگ حضور داشتند و نقش برادرانمان شهيد حسن باقري , شهيد حاج حسين خرازي , سردار محسن رضايي و رحيم صفوي و رشيد و همچنين نقش سپهبد شهيد صياد شيرازي در اين معركه بسيار زياد بود و اميدواريم كه قدردان اين زحمات بوده و باشيم . خلاصه اينكه تمام موفقيت ها و دستاوردهاي ما بخاطر توكل به خدا , توسل به اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) و مديريت حزب اللهي و انقلابي حاكم بر جنگ بود و بس .
خب سردار! برگرديم به حال و هواي شب عمليات , شخص شما چه زماني وارد منطقه و شهر فاو شديد
من دقيقا سه ساعت پس از آغاز عمليات وارد فاو شدم . يادم مي آيد هوا هنوز تاريك و رودخانه اروند در حال جزر بود و يك تلاطم سنگيني پيدا كرده بود و ما بايد حدود1000 متر عرض رودخانه را با قايق طي مي كردم و بعد از آن 100 متر در داخل لجنهاي لب ساحل راه مي رفتيم تا به ساحل برسيم . لذا وارد باتلاقهاي لب ساحل شده و وارد فاو شديم . آن شب من كل قرارگاه تاكيكي ام را بردم آن طرف آب تا كاملا به عمليات مسلط باشم و مواظب باشيم كه خداي ناكرده بچه ها در محاصره نيفتند كه الحمدالله بچه هاي ما تا ساحل خور عبدالله پيش رفتند و جاده هاي اصلي و اساسي را تصرف كرده و دور تا دور شهر را محاصره كردند و يك خط مستحكمي بوجود آوردند. بعد گردانهايي كه بايد شهر را پاكسازي مي كردند , وارد شهر فاو كردم و شهر را بطور كامل پاكسازي كردند. ظهر روز بيست و يكم بهمن ماه سال 1364 يعني دقيقا 14 ساعت بعد از آغاز عمليات , همه محورهاي عملياتي را تصرف كرده بوديم و روي اهدافمان مستقر شديم . البته در همان ساعات اوليه عمليات نيروهاي لشكر 17 علي بن ابيطالب و لشكر 27 محمد رسول الله (ص ) كه بايد به سمت بندر ام القصر مي رفتند را از لشكر 25 كربلا عبور داديم . يعني آنها جز نيروهاي موج دوم بودند كه بايد به سمت ام القصر مي رفتند كه به حمدالله رفتند و موفق هم شدند.
ماموريت بعدي ما تصرف پايگاه موشكي در دهانه خورعبدالله بود كه به آن سمت حركت كرده و پايگاه موشكي را به كمك نيروهاي لشكر 41 ثارالله تصرف كرديم و همه تجهيزاتش را به غنيمت گرفتيم و به حمدالله توانستيم ماموريتمان را با موفقيت انجام دهيم . يادش بخير در پايگاه موشكي , بچه هاي بسيجي مازندران و كرمان بر سر غنائم سرو صدا راه انداخته بودند كه با حضور بنده و فرمانده لشكر 41 اين بحث خاتمه يافت و غنائم بطور مساوي بين دو لشكر تقسيم شد.
چه وقت پرچم بارگاه مقدس حضرت امام رضا(ع ) را بر مناره مسجد فاو به اهتزاز در آورديد
دقيقا صبح همان روز عمليات , بعد از اينكه منطقه تثبيت شد اين پرچم مقدس را بر مناره مسجد برافراشتم و خود اين قضيه كه خبرش هم از راديو و هم از تلويزيون پخش شد يك صفا و معنويت ديگري به منطقه عملياتي فاو بخشيد كه در حقيقت نور قدسي اهل بيت (ع ) در بالاي سر رزمندگان دلاور , قرار گرفت .
يك مقدار هم در مورد عكس العمل ارتش بعث صحبت بفرماييد.
زماني كه ما به اهدافمان رسيديم و فاو را كاملا در اختيار گرفتيم لشكر گارد عراق اولين لشكري بود كه براي باز پس گيري فاو وارد عمل شد و اين در حالي بود كه در اين طرف ما قرار داشتيم با نيروهايي كه از ظهر روز قبل تا حال نخوابيده بودند ضمن اينكه از آب اروند وحشي عبور كرده و شهداي زيادي تقديم كرده بودند و فشار زيادي به آنها وارد شده بود. جا دارد در اينجا يك خاطره اي نقل كنم از آن زمان .
ظهر روز عمليات ما با پاي برهنه در ساحل خور عبدالله در حال خواندن نماز ظهر و عصر بودم كه ديدم سردار كاظمي فرمانده نيروي هوايي سپاه كه در آن زمان فرمانده لشكر 8 نجف اشرف بود با موتور به منطقه آمد و مرا پيدا كرد و به من گفت : لشكر گارد دارد مي آيد . من همينطور پا برهنه سوار بر موتور 250 شدم و سريع خودم را به پنج تانكي كه از عراقي ها غنيمت گرفته بوديم رساندم . به بچه ها گفتم تانكها را آماده كنيد. بچه ها هم توانستند دو تا از تانكها را آماده كنند. چون معمولا عراقي ها تجهيزات تانك ها بخصوص كپسولهاي باد را منهدم مي كردند و كاري مي كردند كه تانك مورد استفاده ما قرار نگيرد ولي خب بچه ها دو تا از تانكها را آماده كردند.
من به شهيد حبيب الله ثنايي از برادران اصفهاني و شهيد حاج رضا اماني گفتم من مي روم جلو بعد از من شما تانكها را بفرستيد. وقتي رفتم جلو دشمن را در حدود دو سه كيلومتري مشاهده كردم كه با يك ستون عظيمي از طرف بصره در حال پيشروي به طرف ما بودند لذا رفتم سمت تانكها و نشستم داخل تانك و آمديم به طرف دشمن تا در يك نقطه اي با آنها درگير شويم . از سمت راست ما نيروهاي خودي ـ لشكر 31 عاشورا ـ تا تانكها را ديدند شروع كردند شليك كردن بوسيله آر پي چي و تيربار به طرف تانكهايي كه من و سردار كاظمي روي برجك آن بوديم . آنها فكر مي كردند تانكهاي عراقي است , چون ما در فاو تانكي نداشتيم و همه تانكها متعلق به دشمن بود لذا آنها فكر مي كردند تانك دشمن است و دارد به آنها حمله مي كند. در آن لحظه مجبور شدم و زيرپيراهني ام را در آورده و شروع كردم به تكان دادن آن تا اينكه يكي از فرماندهان لشكر 31 عاشورا ما را شناختند و به ما ملحق شدند و ما با هم از يك طرف بچه هاي لشكر امام حسين (ع ) و ديگر لشكرها از طرف ديگر مانند باران رحمت الهي بر 2 كيلومتر ستون نظامي لشگر گارد هجوم آورديم و خداوند در آنجا چنان عنايتي كرد كه در عرض نيم ساعت لشكر گارد را به آتش كشيديم , بطوريكه يك نفر از فرماندهان و نيروهاي اين لشكر نتوانستند زنده از معركه فرار كنند. لشكري كه بعنوان قويترين لشكر عراق محسوب مي شد و عراق اين لشكر را در پاتكهاي سنگين استفاده مي كرد كه در اينجا صددرصد منهدم شد.
من يادم مي آيد وقتي براي پاكسازي رفتيم ديديم نيروهاي گارد در اتوبوس و يا نفربر به هلاكت رسيدند يعني حتي به آنها اجازه نداديم از وسيله نقليه شان پياده شوند. بعد بلافاصله در همان شام عمليات آمديم استحكاماتمان را قوي كرديم و با تمام توان در مقابل لشكرهايي كه يكي پس از ديگري وارد معركه مي شدند ايستاديم .
كه اين مقاومتها 80 روز طول كشيد .
بله ! هشتاد روز طول كشيد و عراق همچنان تصميم گرفته بود كه فاو را پس بگيرد. چون اقتصادش , توان نظامي اش , نيروي دريايي اش , روحيه نيروها و ملتش , روحيه سران كشورهاي منطقه خليج فارس , روحيه هم پياله اي ها و مدافعان صدام همه و همه سقوط كرده بود و او راهي جز پذيريش شكست و كمك گرفتن از آمريكا و كشورهاي حاشيه خليج فارس نداشت . ملت ايران فراموش نكرده اند روز سوم عمليات و تصرف فاو را كه كشورهاي حاشيه نشين خليج فارس طرح قطعنامه 598 را به سازمان ملل پيشنهاد دادند. ملت ايران فراموش نكرده اند كه مك فارلين دقيقا دو ماه بعد از تصرف فاو توسط رزمندگان اسلام بدون هيچ هماهنگي به ايران آمد و درخواست صلح و آشتي با آمريكا را آورد. بدون شك اين قدرت معنوي رزمندگان اسلام بود كه توانستند يك كشور ابر قدرت را به پاي ميز خواسته هاي ملت ايران بكشانند , نه براي چاي و قهوه خوردن و يا گپ سياسي زدن و با آبروي ملت ايران بازي كردن .
البته ما با گرفتن فاو قصد تعرض به عراق را نداشتيم بلكه مي خواستيم به صدام و مدافعانش ثابت كنيم كه ملت ايران ملت با شرافتي است كه قصد تجاوز ندارد ولي قدرت آن را دارد و مي تواند از حقش دفاع كند.
عراق در اين مدت هشتاد روز از هر سلاحي كه داشت استفاده كرد , فقط روزي 30 فروند بمب شيميايي مي ريخت . روزي شايد 50 فروند توپولف مي آمد و منطقه را بمباران مي كرد. گاهي اوقات هواپيماهاي مسافربري مي آمدند بر فراز منطقه و براي تضعيف روحيه تخته پاره , سنگ , آهن , نبشي , عروسك , آجر و فرقون مي ريختند ولي كوچكترين خدشه اي به جبهه رزمندگان اسلام نتوانستند وارد كنند و به عظمت حضرت بقيه الله الاعظم (عج ) و عنايت حضرت فاطمه زهرا(س ) آن پيروزي بزرگ براي ملت شريف و بزرگ ايران بدست جوانان برومند پاسدار و بسيجي يكبار ديگر رقم خورد.
در پايان اگر صحبت خاصي داريد , بفرمائيد.
صحبتي دارم با مسوولين محترم نظام جمهوري اسلامي كه اي عزيزان من , برادران عزيز و محترم ! شما با تجربه 24 ساله اي كه در طول انقلاب اسلامي داريد و از زندگي گرانبهاي خودتان و خانواده تان گذشتيد بايد بدانيد كه وضعيت ملت و مملكت جمهوري اسلامي ; مملكتي كه وابسته به اهل بيت (ع ) و حضرت بقيه الله (عج ) است و ولايت فقيه در راس آن قرار دارد بايد بهتر از اين چيزي باشد كه الان در عصر ما است . ملتي كه تمام وجود , توانايي و تمام هستي و دارايي خودش را پاي اين انقلاب و نظام فدا كرده است بيش از اينها ارزش دارند لذا بايد برايشان شبانه روز كار كنيم و آن اخلاص و معرفت و بي ريايي و خاكي بودن زمان انقلاب و جنگ را نبايد از دست بدهيم و شكرگزار اين نعمت بزرگ باشيم . شاعر مي گويد :
شكر نعمت , نعمتت افزون كند.
كفر نعمت , از كفت بيرون كند.
امام بزرگوار يك اخلاق و كرامتي را به ما آموزش دادند كه امروز هم رهبر معظم انقلاب در راس نظام مقدس اسلامي بعنوان جانشين حضرت امام (ره ) باز همان خط و همان روش و منش را ادامه مي دهند لذا عزيزان , مسوولين محترم , دلسوزان انقلاب ! كساني كه دلتان براي اسلام مي تپد , ما نبايد دنبال كارهايي برويم كه خداي نكرده به كشور , ملت و اسلاممان ضربه اي وارد شود و دشمنان اسلام و قرآن را خشنود كنيم . ما بايد به دنبال تشكيل امپراطوري اسلامي باشيم و خود را فراموش كنيم .
به هر جهت رفاقت و رقابت ناصحيح و نادرست را بايد كنار گذاشت چرا كه با اين رفاقت و رقابت ناصحيح ضربه هاي زيادي به ملت ايران وارد شده كه بايد رذائل اخلاقي را كنار بگذاريم و به فضائل اخلاقي مبدل نمائيم و لياقت , صداقت و اخلاص را كه در وجود امام ما و همه شهدا و رزمندگان بود سرلوحه كارهايمان قرار دهيم .
و بايد دقت داشته باشيم كه ملت ما در اين 24 سال انقلاب با اين همه سختي و فشار و اين همه شهيد و جانباز در سختي قرار نگيرند و همه ما بايد همت كنيم تا معضل و مشكل بيكاري و مشكلات ديگري كه الان با آن مواجه هستيم حل شود. همه اينها در زماني محقق مي گردد كه ما گوش به فرمان ولايت فقيه و گوش شنوا براي عمل به دستورات , پيام ها و رهنمودهاي ايشان داشته باشيم , كه قطعا اعتصام به حبل الله متين است و ما پيروز و سربلند خواهيم شد. و با سرلوحه قراردادن لياقت و صداقت به اهداف مقدسمان خواهيم رسيد.
اي مسوولين محترم در كار و مسووليت پاي همديگر را نگيريد بلكه دست همديگر را بگيريد چون تا وقتي كه پاي همديگر را بگيريم هر دو طرف زمين مي خوريم ولي وعده خدا وعده دستگيري است .
هميشه شكرگزار خداوند باشيم . روايت داريم كه هرگاه پيغمبر اكرم از خواب بلند مي شدند در همان مكان سجده شكر به جا مي آوردند و مي گفتند : خدايا! تو را شكر مي گويم به اين سبب كه به من عمر بخشيدي تا به مردم و اسلام خدمت كنم .
وقتي پيغمبر با آن همه عظمت اينچنين مي كند ما كه در مقابل پيغمبر هيچ هستيم بايد مراقب همه گفتار و كردار و برنامه هايمان باشيم . تا دل خانواده هاي معظم شهدا , جانبازان و ايثارگران را به درد نياوريم و در مقابل امام (ره ) و شهدا سرافكنده نباشيم . آگاه باشيم كه آه و ناله نيمه شب اينها گريبان ما را مي گيرد. امروز اگر نگيرد روز قيامت همه اعمال و رفتار ما محاسبه مي شود و آنجاست كه واويلا.گفت و گو : حسين ذكريائي
پاكت مشما را كه باز كردم بوي مشك و عنبر تمام سنگر را فرا گرفت ... نامه را باز كردم , ديدم نامه اي است از فرمانده كل سپاه برادر محسن كه در اين نامه مرقوم فرمودند : اين پرچم مرقد منور حضرت علي بن موسي الرضا (ع ) را كه ماهها بر فراز مرقد ايشان از هر نسيمي سراغ پيروزي رزمندگان اسلام را مي گرفته است به شما مي سپارم تا انشاالله با الهام از عنايات خاص چهارده معصوم و با پيروزي بر دشمن كافر بر روي بالاترين مناره مسجد فاو به اهتزاز درآوريد.
من دقيقا سه ساعت پس از عمليات , وارد فاو شدم , يادم مي آيد هوا هنوز تاريك و رودخانه اروند در حال جزر بود و يك تلاطم وحشي سنگيني پيدا كرده بود و ما بايد حدود هزار متر با قايق از عرض رودخانه مي گذشتيم سپس صدمتر در داخل لجنهاي لب ساحل راه مي رفتيم تا به ساحل برسيم , لذا وارد موانع , سيم خاردار , مين ها و باتلاقهاي لب ساحل شده و وارد فاو شديم .
ظهر روز بيست و يكم بهمن ماه سال 1364 يعني دقيقا 14 ساعت بعد از آغاز عمليات , همه محورهاي عملياتي را تصرف كرده بوديم و روي اهدافمان مستقر شديم . ماموريت بعدي ما تصرف پايگاه موشكي بود كه به آن سمت حركت كرده و پايگاه موشكي را تصرف كرديم .
دقيقا صبح همان روز عمليات , بعد از اينكه منطقه تثبيت شد پرچم مقدس حرم رضوي را بر مناره مسجد فاو برافراشتم و خود اين قضيه كه خبرش هم از راديو و هم از تلويزيون پخش شد يك صفا و معنويت ديگري به منطقه عملياتي فاو بخشيد كه در حقيقت نور اهل بيت (ع ) بر بالاي سر رزمندگان اسلام سايه گسترد.