روزنامه جمهوري اسلامي 03/11/1381 صفحه هنر و ادبيات

* باغ زمزمه
* مبحث
امروزي بودن تصاوير

* ادبيات انقلاب اسلامي
باغ زمزمه




تنهاتر از هميشه
چندي ست زير خيمه شب آرميده ام
اي واژه ها به نقطه پايان رسيده ام
امروز باز عطر تو در بسترم شگفت
ديدي كه من دوباره ترا خواب ديده ام
گم كرده آسمان ترا تا ستاره ام
تنهاتر از هميشه و در خود خزيده ام
صد بار رفته ام سر آن كوچه قديم
يكبار هم ترا , گل نازم , نديده ام
اين راه را نرفته به بن بست مي رسم
راهي نمانده تا تو غزال رميده ام
گفتي كه شعر تازه چه داري , دمي بخوان
گفتم كه كال مانده عزيزم قصيده ام

امشب كه سيب نقره اي ماه گمشده است
روي تمام خاطره ها خط كشيده ام
تتيمور ترنج
چيزي شبيه نگفتن ....
نيلوفري نديده ام
خوابهايم را
خردسال اند و
سبكسر
آنها كه مي بينم
گواه :
همين كلمات ناشكفته
كه از تنگناي دهانم مي تراود
دشنام نيست
دلشوره نيز....
تنها شبيه چيزي است ناگويا
چيزي
شبيه نگفتن و گفتن !
دوباره
مرور خواهم كرد
خوابهايم را
شايد بازگشته باشند
پرندگان گريخته ام
شايد
نيلوفري شوند
خوابهايم !!
جمشيد عباسي شنبه بازاري ـ فومن
بياد چشمهايت
دستهايم هميشه خالي بود
خالي از خوشه هاي شالي بود
بي جواب و غريب و نامفهوم
بخت من جمله اي سوالي بود
پيش تو شيشه غرورم را
مي شكستم اگر مجالي بود
پر و بالم شكست موسم كوچ
جنس بالم مگر سفالي بود
عشق را مي زدند و مي بردند
عيب من درد بي خيالي بود!
چشمهاي سياه و بارانيت
جلوه يك شب شمالي بود
در نگاه تو گر دل خود را
مي شكستم چقدر عالي بود
تعلي اكبري



مبحث
امروزي بودن تصاوير




تنظيم : مصطفي محدثي خراساني
اگر روزي تو را مي يافتم با خويش تنهايت
سرم را با دو دستم مي نهادم پيش پاهايت
پر از تقويم هاي كهنه كردم خانه خود را
به اميدي كه اينك نااميدم از تماشايت
تو با من بودي از آغاز , يعني خواب مي رفتم
تكان مي داد اگر گهواره ام را موج رويايت
اگر چه عاشقم اما تو اي آيينه باور كن
نمي فهمم دليل وعده امروز و فردايت
تو اصلا جاي من حالا بگو با من چه مي كردي
اگر چو برگ مي پوسيد روزي آرزوهايت
(عبدالجبار كاكايي )

رودكي سمرقندي در شعر معروف « بوي جوي موليان » خويش مي گويد :
رود جيحون از نشاط روي دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همي
رودكي و ديگر اهل ادب آنروز كلمه « خنگ » را به معناي اسب به كار مي برده اند و به اين ترتيب طبق قرارداد زباني آن روزگار اين شعر معني درستي دارد , اما امروز كلمه « خنگ » بيشتر به معناي « ابله » به كار مي رود , با اين توصيف , شاعر امروز با اين كلمات بايد چگونه رفتاري داشته باشد , اگر شاعر امروز كلمه « خنگ » را در شعرش به معناي اسب بياورد و توجيه اش اين باشد كه به رودكي اقتدا كرده است , درست عمل كرده يا نه .

شايد تكرار مكررات باشد اگر بخواهيم ثابت كنيم همان گونه كه دستور زبان پديده اي قراردادي و تابع مقتضيات عصر است , معاني واژگان هم بستگي به پذيرش اهالي يك زبان در يك مقطع زماني دارد و ممكن است در طول زمان تغيير كند , اتفاقا معني واژه گان خيلي سريعتر و آشكارتر از قواعد دستور تغيير مي كند , به گونه اي كه گاه با يك تحول سياسي و اجتماعي واژه هاي بسياري تغيير معني مي دهند و يا حوزه كاربرد آنها عوض مي شود : مثلا تا پيش از انقلاب اسلامي واژه « مبتذل » به معني « پيش پا افتاده » به كار مي رفت و به اين ترتيب « شعر مبتذل » به شعري تقليدي و پيش پاافتاده اطلاق مي شد , اما همين كلمه اكنون بار ارزشي ديگري يافته و بيشتر در حوزه اخلاقيات كاربرد دارد و شعر مبتذل به معني شعري است كه محتواي ضداخلاقي دارد , شاعر با مردم زمانه خود سخن مي گويد , نه با مردمي كه قرن ها پيش از او زيسته اند , پس انتظار مي رود مركز توجهش به زبان مردم زمانه خودش باشد و در انتخاب واژگان و شيوه جمله بندي قراردادهاي رايج عصر خود را درنظر بگيرد , البته اين به آن معني نيست كه با اين توصيفات , جلو خلاقيت هاي زباني شاعر را سد كنيم , شاعر مي تواند خلاقيت هاي زباني خويش را در جهت تكامل زبان و پيشرفت آن به كار گيرد.


ادبيات انقلاب اسلامي




دكتر محمدرضا روزبه
ظهور و پيروزي انقلاب , استقرار نظام جمهوري اسلامي , وقوع جنگ تحميلي , رخدادهاي سياسي ـ اجتماعي اوايل و اواسط دهه ي 60 و ... به عنوان مهمترين تكانه هاي اين برهه از تاريخ كشور ما , باعث دگرگوني هايي در ساختارها و هنجارهاي سياسي , اجتماعي , اقتصادي , روحي , فكري , فرهنگي و هنري جامعه شدند. به تبع اين دگرگوني ها , ساختارها و هنجارهاي ادبي نيز در معرض تحولاتي از حيث فرم , محتوا , نگارش , زيباشناسي و... قرار گرفتند. ابعاد تاثير انقلاب و رخدادهاي متصل به آن , بر آفاق شعر نسل هاي پيشين و پسين , مقوله اي گسترده است كه در اين مجال , به اختصار پيرامون آن سخن خواهيم گفت . پيش تر در تقسيم بندي ادوار شعر معاصر , شعر پس از انقلاب را از جهت مولفه هاي تاريخي و محتوايي به دو دوره تقسيم كرديم :
الف : دوره ي اول (1357 تا 1367 ) دوران شعر انقلاب و جنگ
ب : دوره ي دوم (1367 تا انتهاي دهه 70 ) , دوران شعر جامعه گرا و انسان مدار.
طي سال هاي اوليه ي انقلاب و جنگ , شعر , قويا بازتاب روح جمعي , و انعكاس رخدادهاي اجتماعي سياسي بود. بسياري از آثار منتشره ي آن دوران , متاثر از شرايط حاد جامعه , غالبا بافت و بياني گزارشگونه و شهار زده داشتند , به نحوي كه فرم و ساختار آنها بعضا تحت الشعاع محتوا قرار مي گرفت . اغلب شعر شعارهاي آن سالها , كه در مطبوعات يا جزوات و كتابهاي شعر به چاپ مي رسيدند , رفته رفته فراموش شدند و جاي خود را به آثاري معتدل تر و متعالي تر سپردند. از اواسط دوره ي اول (مثلا از سال 1363 به بعد) توجه بيشتر به فرم و زيباشناسي , گرايش عميق تر به جوهر شعري , و ايجاد پيوند بين شاخصه هاي ديني , حماسي و اجتماعي , شعر اين برهه را به مرزهايي از « هويت سبكي » نزديك كردند.
شعر پس از انقلاب , عمدتا از بطن چند جريان شعري شاخص ظهور كرد :
.1 شعر سنت گراي مذهبي , كه خاستگاه آن باورها و سنت هاي ديني و فرهنگي همراه با گرايش هاي سياسي ـ اجتماعي بود. شاعراني چون : حميد سبزواري , محمود شاهرخي , مشفق كاشاني , جواد محدثي و.. از اين دسته اند.
.2 شعر نوگراي روشنفكري , كه آبشخور آن از حيث فرمو و محتوا , نحله هاي فكري ـ فرهنگي شرق و غرب بود. نظير اغلب شاعران نوپرداز پس از انقلاب
.3 شعر روشنفكري مذهبي , شاعران اين جريان , از جهت فرم و ساختاري شعري , بيشتر , از جريان شعر روشنفكري متاثر بودند و از حيث مايه و محتواي فكري , در عين برخورداري از تعلقات ديني , نگرش تازه تري به دين و پيوند آن با جامعه و سياست داشتند. شاعراني چون : م . سرشك , م . آزرم , طاهره صفارزاده , علي موسوي گرمارودي , طه حجازي , سينا واحد و... در اين گروه قرار مي گيرند.
مولود اين سه جريان , جريان چهارمي است كه در حقيقت , هسته ي اصلي شعر پس از انقلاب به شمار مي آيد : نسل « شاعران جوان پس از انقلاب » . شاعران اين نسل , ضمن تعلق فكري و ذوقي به آثار شاعران نسل هاي پيشين , رفته رفته به سوي استقلال زبان , نگرش و زيباشناسي گراييدند. مجموعه ي شاعران پس از انقلاب , به اقتضاي گرايش هاي اعتقادي سياسي , به دو دسته تقسيم شدند :
يك دسته موافقان نظام , و يك دسته ي نيز مخالفان (يا منتقدان ) نظام . در اين جا صرف : به پيروي از عرف اين سالها , دسته اول را « جناح شعر انقلاب » و دسته ي دوم را « جناح شعر روشنفكري » مي ناميم , هرچند كه اين نامگذاري ناقص و نارسا باشد.
عمده ترين مضامين و محتواهاي شعر پس از انقلاب
الف : طيف شاعران انقلاب
روايت و حكايت اوضاع دوران ستمشاهي , بيان و بزرگداشت مبارزات و پايداري هاي مردمي در آن دوران , ستايش رهبر و ديگر شخصيت هاي انقلاب , دعوت به بيداري و هشياري در برابر دسيسه هاي دشمنان داخلي و خارجي , ستايش شهادت و شهيدان , ستايش دلاوريها و ايثارگري هاي رزمندگان جبهه ها , دعوت به فرهنگ جهاد و شهادت , خودشكني (احساس حسرت و حرمان در برابر شهيدان ) , وطن دوستي با صبغه اي ديني و انقلابي , ستايش اهل بيت (ع ) و خصوصا پاسداشت فرهنگ انقلابي عاشورا , همدردي و همصدايي با نهضت هايي آزاديخواه جهان ; خصوصا مبارزات ملت فلسطين , افغانستان , بوسني و هرزگوين و...; اعتراض (بعضا ياس آلود) به مظاهر ضدارزشي نظير : اشرافي گري , تجمل گرايي , عافيت طلبي , بي بندوباري , تبعيض و نابرابري و... , گريز از زندگي خشك شهري , و دعوت به پاكي و اصالت زندگي روستايي و...
ب : طيف شاعران روشنفكر
اعتراض روشنفكرانه در همه ي ابعاد (جنگ , سياست , اوضاع اجتماعي و...) , گرايش به مفاهيم كلان نظير : انديشه هاي فلسفي , اسطوره اي , مدرنيستي و...
اين طيف از شاعران در سالهاي مياني پس از انقلاب , رفته رفته از حوزه ي شعر محتواگرا و سياسي . به سوي شعر كلان نگر با مولفه هاي فرماليستي گراييدند.
برجسته ترين ويژگي هاي سبكي شعر پس از انقلاب
الف : طيف شاعران انقلاب :
غلبه ي بيان شعاري , روايي , گزارشگونه طي سال هاي اوليه
كمبود تاملات عميق شاعرانه
روح اميد , حماسه و معنويت در آثار گرايش به عشق عارفانه
مردم باوري
وفور واژگان , تعابير , اشارات و اساطير ملي , ديني و عرفاني در آثار
بافت و بيان نو معتدل
پرهيز از زبان ادبي و اشرافي شعر كهن , و گرايش به زبان مردمگرا
گسترش روح معترض ياس آميز در شعرها (از دوران پس از جنگ )
ب : طيف شاعران روشنفكر
گرايش خفيف به بيان شعارگونه در سالهاي اوليه غلبه ي روح نوميدي و سرخوردگي در آثار
گرايش به ابهام و پيچيدگي كلام , متاثر از ترجمه ي اشعار مدرن جهان
رايش به زبان رايج گفتاري
تئوري زدگي
گرايش به بافت و بيان ترجمه اي
گرايش به فرم هاي تازه
جزيي نگري و عينيت گرايي
قالب هاي رايج در شعر پس از انقلاب
انقلاب با هويتي شرقي , دعوتگر به سنت هاي ديني , فرهنگي و اجتماعي بود. رجعت به سنت ها , طبعا بازگشت به سنت هاي ادبي را نيز شامل مي شد. از اين رهگذر , طي سالهاي اوليه ي انقلاب , شاهد گرايش گسترده ي شاعران به قالب هاي سنتي , و احياي آنها در خدمت مفاهيم تازه بوديم . قالب هاي مانند : غزل , رباعي , دوبيتي , مثنوي , قصيده (و بعضا مسمط و تركيب بند) , به نحوي فراگير , محمل مفاهيم تازه ي ديني و انقلابي شدند. گويا شاعران , بعضا احساس مي كردند كه قالب ها و اسلوب هاي سنتي , با روح بومي , ديني و عرفاني انقلاب و جنگ , همخواني بيشتري دارد; البته گرايش به قالب هاي سنتي , به معناي طرد و نفي قالب هاي نو نبود. فرم هاي نوشعري نيز در كنار قالب هاي سنتي , همچنان حيات و حضوري فراگير داشتند.
قصيده
قصيده از قالب هايي بود كه به دليل مغايرت زيباشناسي يكنواخت آن با روح شتابناك دنياي امروز و ذهنيت هنري مخاطبان نوگراي اين روزگار , رونق و رواجي نيافت . با اين حال , برخي از شاعران سنت گرا (و بعضا نوگرا)ي معاصر , اين قلاب شعري را در خدمت روايت , مدح * و ديگر مضامين مذهبي , انقلابي و حماسي به كار گرفتند. قصيده سرايان اين دوران , غالبا به نوگرداني مضمون و محتواي قصايد بسنده كردند و چندان به نوسازي بافت , بيان و ساختار آن توجهي نشان ندادند. ازجمله قصيده پردازان پس از انقلاب مي توان به اين شاعران اشاره كرد : مهرداد اوستا , حميد سبزواري , محمود شاهرخي (جذبه ) مشفق كاشاني , علي موسوي گرمارودي , اخوان ثالث و... , قصيده در اين دوران نيز به دلايلي كه گفته شد , مخاطب عام نيافت و به زودي زمينگير شد.
مثنوي
قالب مثنوي به دليل برخورداري از ظرفيت هاي گسترده , از قالب هاي نسبتا پركاربرد سال هاي پس از انقلاب بود. مثنوي در اين سالها , در خدمت مفاهيم حماسي . روايي , عرفاني , انقلابي , اجتماعي و حتي عاطفي و عاشقانه قرار گرفت . اما نكته ي مهمتر , برخي تحولات ساختاري اين قالب در سال هاي پس از انقلاب بود در اين سالها , بسياري از شاعران , مثنوي را در اوزان بلند و غيررايج سرودند , ذهن و زبان آن را تازه كردند و...
از شاخص ترين مثنوي سرايان پس از انقلاب بايد از علي معلم دامغاني و احمد عزيزي نام برد.
معلم با سرودن مثنوي در اوزان بلند و بي سابقه با زباني غزب , فاخر و باستانگرا , و بهره گيري از انديشه ها و اشارات ديني , عرفاني , اساطيري . تاريخي و اجتماعي با روحي نوكلاسيك , و احمد عزيزي نيز با ذهن و زباني پرتب وتاب , و سرشار از غرابت و تازگي در خدمت تعابير جسورانه ي ديني , عرفاني و اجتماعي (با وجود همه ي پست و بلند آثارش ) , هر يك با هيات و هويتي مستقل , مبدع سبك و ساختاري تازه در عرصه ي مثنوي سرايي شدند.
علاوه بر اين دو , شاعراني نظير : محمدكاظم كاظمي (شاعر افغاني الاصل مقيم ايران ). هوشنگ ابتهاج (سايه ) , علي موسوي گرمارودي , حميد سبزواري , حسن حسين , عليرضا قزوه , قادر طهماسبي (فريد) , نادربختياري و... ـ اگرچه غالبا به مثنوي سرايي شهرت ندارند ـ مثنوي هاي درخور توجهي سرودند. از ديگر ويژگي هاي نه چندان شاخص مثنوي اين دوران گرايش شاعران به سرودن « غزلمثنوي » است , يعني « ورقه و گلشاه » مي رسد , پس از او نيز امير خسرو دهلوي و عبيد زاكاني از اين شيوه استفاده كرده اند. پس از انقلاب , ابتدا علي معلم (در مثنوي هجرت ) و بعدها برخي از شاعران جوان , به اين شيوه تمايل نسبي نشان دادند.
رباعي و دوبيتي
رباعي و دوبيتي به عنوان دو فرم شعري موجز و موثر , ناگهان از نخستين سالهاي انقلاب , رواج رونقي چشمگير يافتند. اين شايد به دليل همخواني ايجاز حاكم بر اين قالب ها با شور , شتاب و فشردگي لحظات انقلاب و جنگ بود; نيز در فضاي گرم و گذاري آن سالها , جذب عاطفي رباعي و دوبيتي براي مخاطب , آسانتر بود تا اشعار طولاني , با اين حال , موج فراگير رباعي سرايي از نيمه ي دهه ي 60 , به دليل ظهور موج گسترده اي از تقليدها و تكرارها ـ كه باعث محدوديت و يكنواختي مضمون و زيباشناسي آثار مي شد ـ رفته رفته فروكش كرد. اختلاف رباعي با دوبيتي در وزن و ضرباهنگ آنهاست .