روزنامه جمهوري اسلامي 26/10/1381 صفحه مقالات

چه كسي قدر كشتي نجات را مي داند
مرهم وصل
* نشر مهدوي (عج ) در سال عزت و افتخار حسيني (ع )
يك آسمان تمنا
چه كسي قدر كشتي نجات را مي داند


يا رب برسان بهار انسانها را
آن روح دميده در تن و جانها را
آن « بدر تمام » را در اين شام سياه
آن كشتي نوح بين طوفان ها را
هركسي , در زندگي خود , به سهم و نسبت خويش , مشكلات خود و جامعه اش را حس مي كند. هر كس در مي يابد كه خود يا ديگران با چه مسائلي دست به گريبان هستند. در اين ميان , آن كسي بيشتر خود را محتاج منجي مي داند كه با مشكلات افزون تري روبرو باشد. براي چنين شخصي « منجي » يك ضرورت است .
كسي كه مي بيند اهريمنان , خانه اش را به آتش كشيده و كالايش را ربوده اند و جانش را تهديد مي كنند , به هر سو خيره مي شود تا شايد نجات بخشي , ياري , ياوري , از راه برسد و به فرياد او برسد.
براي ساحل نشينان سبكبار , كشتي ها تنها يك منظره اند , نقطه هاي زيبايي هستند كه خط افق را از سويي به سوي ديگر مي پيمايند. اما براي كشتي شكستگاني كه در كام دريا غوطه مي خورند : كشتي , آرزويي است كه نه به لفظ , بلكه به جان , آن را مي طلبند. و نه با سخن , كه با تمام وجود , جوياي آن هستند.
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
قدر كشتي نجات را كسي مي داند كه درحال غرق شدن باشد , كوسه ها اطرافش پرسه بزنند , آفتاب صورتش را سوزانده , موجها بر سرش آوار شده باشند و رمقي در وجودش ـ حتي براي دست و پا زدن ـ نمانده باشد.
قدر كشتي نجات را كسي مي داند كه خود را درحال غرق شدن و فرو رفتن بداند. چه بسا كساني كه دل به دريا زده اند تا شنا كنند , اما از خطرهاي طوفان غافلند و از كوسه هاي گرسنه بي خبر. با موجها بازي مي كنند و نمي دانند كه از ساحل دورتر مي شوند , عمرشان رو به پايان است و اجلشان نزديك تر مي شود.
البته چنين كساني قدر كشتي نجات را نمي دانند و آن را به ديده تحقير مي نگرند. كشتي نجات , گنج عافيت است و قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد.
آن هم نه هر مصيبت زده اي ! مصيبت زده اي كه خود را مصيبت زده و در خطر بداند.
يخ فروشي كه گرم چانه زدن با مشتريان است , و در نمي يابد كه چگونه خورشيد تابستان , با حرص و ولع سرمايه اش را ذوب مي كند , از آفتاب پروا ندارد. او مصيبت زده اي است كه هوشيار نيست .
كسي كه بر باتلاق پاي نهاده و هر لحظه بيشتر فرو مي رود , اما منظره هاي پيرامونش او را به خود مشغول ساخته است , به شاخه اي چنگ نمي زند , فريادي برنمي آورد و نجاتي نمي طلبد.
انساني كه بي خبر از مشكلات مردم , سر در لاك فرو برده و درگير زندگي روزمره , خود را به خوشي مي زند و از هر چيز ناراحت كننده مي گريزد كه مبادا روحيه اش كسل شود , او نيز درد را حس نمي كند كه درماني طلب كند.
بر سرت هر دم طبيب آيد , وليكن چاره چيست
ادعايت را , كه : « جانم خسته و مهجور نيست »
پس كشتي نجات , تنها براي مصيبت زده هاي هوشيار , معناي واقعي دارد نه براي غافلان . حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه « كشتي نجات » است . (1 ) كارآيي و شيوايي اين لقب زيبا را كسي مي يابد كه خود را غرقه و بيچاره و گرفتار بداند و بشناسد. و راستي كدامين انسان است كه در عصر غيبت حجت خدا و روزگار حيرت و اختلاف , گرفتار و زيانكار نباشد بسيار كسان در زيانند و نمي دانند , با پندار خود سودا كرده اند , و مي پندارند كه سود برده اند! چونان كودكاني كه گوهر مي دهند و شيريني مي ستايند , و مي پندارند كه به تجارتي پرفايده دست زده اند.
اين چنين كساني از همه زيانكارترند.
« قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعهم في الحيوه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا » (2 )
« بگو آيا به شما خبر دهيم كه چه كساني بيش از همه در كردارشان زيان كرده اند آنها كه كوشش شان در زندگي دنيا تباه چشد , درحالي كه به گمان خود كارهاي نيكو مي كنند. »
اينجاست كه انسان آگاه مي بيند كه درياي طوفاني غيبت , آدميان را در تلاطم مشكلات بازي مي دهد. گرفتاري هاي مادي و معنوي , جسمي و روحي , دنيوي و اخروي و فردي و اجتماعي از هر سو , چونان اژدهاي چند سر برگرداگرد آدميان چنبره زده اند و استخوانهايشان را نرم و توانشان را مستهلك مي سازند. خوره فقر و رنج , سرطان , افسردگي , جنون , حرص دنياطلبي و بيماري فراموشي خدا و آخرت , همه گير و كشنده شده است . اما كمتر كسي به كشتي نجات مي انديشد , چرا كه براي كمتر كسي « احساس » باقي مانده است : احساس درد , احساس طوفان , و احساس زيان و ضرر.
براي اينكه بدانيم چقدر , قدر كشتي نجات را مي دانيم , مي توانيم قلم به دست گيريم , و مشكلات خود و اطرافيان خود را فهرست كنيم , در چند گروه , مثلا :
1 ـ جسمي و روحي
2 ـ دنيوي و اخروي
3 ـ فردي و اجتماعي
آن گاه مي بينيم كه به مقدار احساس نياز به نجات , كشتي نجات را مي خواهيم و به آن چشم مي دوزيم . هر كه احساس نيازش قوي تر است , توجه و توسلش به كشتي نجات بخش امام زمان عجل الله فرجه بيشتر است .
درست به خود بنگر كه تو در كجايي !
مهديه رجايي
پاورقي :
1 ـ در زيارت آل ياسين مي خوانيم : « سفينه النجاه و علم الهدي » .
2 ـ كهف , .104

مرهم وصل


شب ديجور بشر , تشنه آفتاب حسن دلدار است وغيبت , حاصل حجابي است كه انسان بر دل و ديده ي خويش زده و گرنه همه ي عالم از پرتو جمال يوسف زهرا مشعشع است .
اگر چشم و دل آدمي , از حقيقت ناب ايمان سرشار مي بود , ديدگانش به غيبت آفتاب مبتلا نمي شد.
اگر انسان فضيلت ها را به طاق نسيان نمي سپرد و اگر قلب خود را يك سره به عالم ملكوت پيش كش مي كرد , واگر انديشه ي آدمي , در كارگاه هستي صيقلي مي شد واگر... واگر انسان از قافله ي قرابت هاي معنوي جدا نمي گرديد , بهره وري از نور مطلق , برايش ساده تر مي نمود.
در حقيقت , كفر و كفران نعمت , پديده هاي شومي هستند كه ديدگان انسان معاصر را از درك فيض و ديدار روي محبوب , محروم كرده اند.
حاليا اي آفتاب حسن ! اي ملكوتي سيما! اي خورشيد كوي دل ها! اي پنهان از ديده ها! دل هاي جراحت ديده ي ما را با مرهم وصل خويش التيام ببخش و روان ما را بهبودي عنايت كن !
اي ماه روشن شب هاي زندگي ! اي روح هر چه تابندگي ! اي موعود همه ي منتظران ! بر فصل انتظار ما نقطه پايان بكار و مرهم وصل بر زخم هاي هجران ما بگذار اي اميد مستضعفان جهان ! اي امام زمان !
جواد نعيمي

نشر مهدوي (عج ) در سال عزت و افتخار حسيني (ع )




(6 )
مهدي عليه السلام كيست
كتاب « مهدي كيست » ترجمه اي است از كتاب « من هوالمهدي عليه السلام » كه « ابوطالب التجليل » به زبان عربي نگاشته است .
عليرغم گذشت بيش از ربع قرن از تاليف كتاب , استواري مطالب به نحوي است كه اصل كتاب همچنان تجديد چاپ شده و توسط انتشارات اسلامي (جامعه مدرسين حوزه علميه قم ) به فروش مي رسد.
دكتر جليل تجليل استاد دانشگاه تهران ترجمه كتاب را به عهده گرفته و در همان سالها به چاپ رسانده است . انتشارات سروش (صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ) در سال جاري (1381 ) اقدام به چاپ جديد ترجمه اين كتاب كرده است . اين ترجمه براساس چاپ جديد اصل كتاب مي باشد كه با اضافات مولف چاپ شده است .
مولف , براي شناخت بيشتر امام عصر(عج ) كه براي پي جوئي كننده حق با آگاهي و بصيرت , مهم است و نيز براي دفع شبهات و اغوائات شيطاني دشمنان و مدعيان , دست به تاليف كتاب زده و در مقدمه كتاب , ترتيب فصول كتاب را بدين نحو تشريح مي كند :
نخست براي احاديث پيغمبراكرم و يكايك ائمه طاهرين عليهم السلام فصول جداگانه اي تعيين شد و احاديثي كه در اين خصوص از هركدام از آنان وارد شده در فصل مستقلي آورده شد. سپس فصول ديگري به نام هركدام از اجداد طاهرين حضرت مهدي (عج ) فراهم ساخته و در هركدام از آن فصول احاديثي را كه دلالت مي كند كه چند پشت بين او و مهدي قائم (عج ) است , آورده ايم .
مولف , آنگاه در مورد مآخذ مورد مراجعه خود مي نويسد : « در اين كتاب , احاديث مروي از پيغمبراكرم (ص ) تنها از مدارك برادران اهل تسنن آورده شده و احاديث مروي از ائمه طاهرين عليهم السلام تنها از كتاب هاي اصيل و مآخذ اصلي كه نزديك به عصر آن بزرگواران تاليف شده , اتخاذ گرديده است . »
مولف در پايان با اشاره به اينكه آنچه آورده است همه مطالب نيست و همين مقدار را براي اثبات مطلب , كافي مي داند , مقدمه را به پايان برده است .
اينك به چهل فصل اين كتاب كه در 339 صفحه به قطع رقعي تنظيم و چاپ شده است , نگاهي به اجمال و گذرا مي افكنيم :
فصل اول : در مورد گفتار پيامبر اكرم (ص ) است كه هركس قبل از شناخت امام زمان خود بميرد به مرگ جاهليت مرده است .
فصل دوم : در مورد حديث ثقلين است كه اهل سنت به طرق گوناگون آن را روايت كرده اند (وتمسك به هر دو ثقل تا قيام قيامت بر همه ما واجب است . پس تا قيامت , زمين از حجت الهي خالي نمي ماند)
فصل سوم : در بيان تعداد امامان است كه 12 نفر روايت شده است .
فصل چهارم : در بيان اسامي آن 12 نفر است كه در روايات اهل سنت , اسامي مبارك آنها ذكر شده است .
فصل پنجم : در تواتر و كثرت احاديث اهل سنت پيرامون امام زمان حضرت مهدي عليه السلام است .
فصل ششم : اختصاص به احاديثي دارد كه ويژگي خاص امام زمان را بيان كرده است . او زمين را از عدل و داد پر مي كند.
بخش ديگري از احاديثي كه پيرامون امام عصر (عج ) از اهل سنت نقل شده در فصل هفتم جمع آوري شده است .
« زمين هرگز از حجت خالي نيست » , عنوان فصل هشتم است .
فصل نهم به اخباري اختصاص دارد كه معصومين (ع ) درخصوص غيبت امام زمان بيان كرده اند.
« يكي از دلايل غيبت , آزمون بندگان خداست » اين موضوع در فصل دهم اين كتاب آمده است .
« يكي از وجوه تاخير در قيام قائم (عج ) نيز اين امر بيان شده كه بايد تمامي كفار از صلب مومنان خارج شوند » اين مطلب در فصل يازدهم بيان شده است .
فصول دوازدهم تا بيست و سوم به گزارش هاي معصومين از پيامبر تا امام حسن عسگري (ع ) اختصاص دارد كه هركدام از آن پاكان برگزيده الهي , حجت موعود را معرفي كرده اند.
فصول بيست و چهارم تا سي و چهارم به معرفي اجداد مهدي (عج ) اختصاص دارد. رواياتي كه بيان مي كند مهدي فرزند امام عسكري است , فرزند نهم سيدالشهدا عليهم السلام است و...
فصل سي و پنجم بررسي تاريخ ولادت امام زمان است به روايات اهل سنت , فصول 36 و 37 و 39 اختصاص به كساني دارد كه به فيض ديدار امام زمان (ع ) نائل آمده اند به ترتيب :
در حيات پدر بزرگوارشان
در دوران غيبت صغري
در دوران غيبت كبري
در فصل سي و هشتم برخي از كساني كه دستخط مبارك امام در دوران غيبت صغري به نام ايشان صادر شده , ذكر شده است و فصل پاياني اين كتاب به وكلاي آن بزرگوار در دوران غيبت صغري اختصاص دارد.
به نظر مي رسد تدريس اين كتاب در دانشگاههاي كشور براي دانشجويان الهيات و رشته هاي مناسب مفيد و موثر باشد.

يك آسمان تمنا



به بهانه ميلاد مسعود حضرت امام رضا(ع )
حرم , يك امنيت بي كران است . وقتي كه عزم زيارت مي كني , با پاي دل و با همه عشق به زيارت ستاره هشتم نائل مي شوي .
زبانت به عطر سلام معطر مي شود , اولين قدم را كه برمي داري پاي در دنيايي ديگر مي گذاري , اين جا با همه جا فرق مي كند.
حرم , چون دريا بي كران است و چون اشك زلال . آب و هواي اين سرزمين ملكوتي است , آبشاران اميد , از چشمه ساران ضريح مي جوشد و تا دل اميدوارت امتداد مي يابد و تو , غرق در لحظه ها گام برمي داري . براي احترام , كفش از پا برمي كشي و پاي از تعلقات برمي داري .
اين جا يك گام به منزل نزديكتر شده اي .
پاي كوبان تا امتداد وصل هروله مي كني . وارد ايوان آينه مي شوي . به تعداد ثانيه ها تصويرت در آينه هويدا مي شود.
مي تواني شكستگي خود رادر آينه هاي كوچك و بزرگ اينجا به تماشا بنشيني .
اذن دخول مي طلبي , آنها آنقدر كريم اند كه با درخشش اولين اشك در ديدگانت پذيرايت خواهند شد. اصلا اين اشك مجوز ورود توست . اذن دخول را كه خواندي , گردنبند تسبيح را به گريبان دلت آويخته اي .
جزبه اي تو را به سمت خود مي كشاند , در اين ازدحام جمعيت , كسي راه را برايت مي گشايد , از خود بي خود مي شوي .
دروازه اي به سويت مي گشايند , در را مي بوسي و باز هم به ذكر سلام معطر مي شوي , اينجا بهشت است .
اگر خوب گوش بسپاري و آماده باشي , صدايي از جنس نغمه هاي آسماني سلامت را پاسخ مي دهد.
در شبستان حرم , ستاره اي روشن تر از خورشيد در مركز اين آسمان مي درخشد , محو ترنم شيدايي آن مي شوي .
خوب دقت كن , كسي تو را به سمت خود مي خواند , كسي دستانت را مي گيرد و تا كنار ضريح مي آورد و بر مشبكهاي ضريح دخيل مي بندد. اكنون چشمانت آينه كاري شده است .
زيارتنامه را زمزمه مي كني . زيارتنامه چشمه ساران زمزمه است كه جان عطشناكت را سيراب مي كند و روح خسته ات را رمق مي بخشد.
گل بوسه اي بر ضريح حك مي كني . دلت حاجتش را گرفته است اما نمي خواهد از حرم دل بردارد.
تمام جانت تمناي اين را دارند كه در اين خلسه آسماني بماني و عاشقانه مي سرايي : « السلام عليكم يا اهل بيت النبوه »
« السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا »
تو , در حج دل نيازمندت مولاي غريب قريب را مي خواني و در آشيانه آل محمد (ص ) بر فرزندش مهدي سلام مي كني و التماس مي كني كه : « اللهم عجل لوليك الفرج » و دلت , بهاري ترين لحظات خود را مي گذراند.
براي كبوتر دلت دانه عشق مي پاشي و به او قول مي دهي كه هيچگاه آن را از ضريح دلباختگي جدا نكني .
به اميد آنكه آخرين زيارتت نباشد , از حرم خارج مي شوي , اما دلت را در حريم جانان , جا گذاشته اي .
زيارتت قبول
زينب سيد ميرزايي