يا رب برسان بهار انسانها را
آن روح دميده در تن و جانها را
آن « بدر تمام » را در اين شام سياه
آن كشتي نوح بين طوفان ها را
هركسي , در زندگي خود , به سهم و نسبت خويش , مشكلات
خود و جامعه اش را حس مي كند. هر كس در مي يابد كه خود يا
ديگران با چه مسائلي دست به گريبان هستند. در اين ميان , آن
كسي بيشتر خود را محتاج منجي مي داند كه با مشكلات
افزون تري روبرو باشد. براي چنين شخصي « منجي » يك
ضرورت است .
كسي كه مي بيند اهريمنان , خانه اش را به آتش كشيده و
كالايش را ربوده اند و جانش را تهديد مي كنند , به هر سو خيره
مي شود تا شايد نجات بخشي , ياري , ياوري , از راه برسد و به
فرياد او برسد.
براي ساحل نشينان سبكبار , كشتي ها تنها يك منظره اند ,
نقطه هاي زيبايي هستند كه خط افق را از سويي به سوي ديگر
مي پيمايند. اما براي كشتي شكستگاني كه در كام دريا غوطه
مي خورند : كشتي , آرزويي است كه نه به لفظ , بلكه به جان , آن را
مي طلبند. و نه با سخن , كه با تمام وجود , جوياي آن هستند.
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
قدر كشتي نجات را كسي مي داند كه درحال غرق شدن
باشد , كوسه ها اطرافش پرسه بزنند , آفتاب صورتش را سوزانده ,
موجها بر سرش آوار شده باشند و رمقي در وجودش ـ حتي براي
دست و پا زدن ـ نمانده باشد.
قدر كشتي نجات را كسي مي داند كه خود را درحال غرق
شدن و فرو رفتن بداند. چه بسا كساني كه دل به دريا زده اند تا شنا
كنند , اما از خطرهاي طوفان غافلند و از كوسه هاي گرسنه بي خبر.
با موجها بازي مي كنند و نمي دانند كه از ساحل دورتر مي شوند ,
عمرشان رو به پايان است و اجلشان نزديك تر مي شود.
البته چنين كساني قدر كشتي نجات را نمي دانند و آن را به
ديده تحقير مي نگرند. كشتي نجات , گنج عافيت است و قدر
عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد.
آن هم نه هر مصيبت زده اي ! مصيبت زده اي كه خود را
مصيبت زده و در خطر بداند.
يخ فروشي كه گرم چانه زدن با مشتريان است , و در نمي يابد
كه چگونه خورشيد تابستان , با حرص و ولع سرمايه اش را ذوب
مي كند , از آفتاب پروا ندارد. او مصيبت زده اي است كه هوشيار
نيست .
كسي كه بر باتلاق پاي نهاده و هر لحظه بيشتر فرو مي رود , اما
منظره هاي پيرامونش او را به خود مشغول ساخته است , به
شاخه اي چنگ نمي زند , فريادي برنمي آورد و نجاتي نمي طلبد.
انساني كه بي خبر از مشكلات مردم , سر در لاك فرو برده و
درگير زندگي روزمره , خود را به خوشي مي زند و از هر چيز
ناراحت كننده مي گريزد كه مبادا روحيه اش كسل شود , او نيز درد
را حس نمي كند كه درماني طلب كند.
بر سرت هر دم طبيب آيد , وليكن چاره چيست
ادعايت را , كه : « جانم خسته و مهجور نيست »
پس كشتي نجات , تنها براي مصيبت زده هاي هوشيار , معناي
واقعي دارد نه براي غافلان . حضرت مهدي عجل الله تعالي
فرجه « كشتي نجات » است . (1 ) كارآيي و شيوايي اين لقب زيبا را
كسي مي يابد كه خود را غرقه و بيچاره و گرفتار بداند و بشناسد. و
راستي كدامين انسان است كه در عصر غيبت حجت خدا و
روزگار حيرت و اختلاف , گرفتار و زيانكار نباشد بسيار كسان در
زيانند و نمي دانند , با پندار خود سودا كرده اند , و مي پندارند كه
سود برده اند! چونان كودكاني كه گوهر مي دهند و شيريني
مي ستايند , و مي پندارند كه به تجارتي پرفايده دست زده اند.
اين چنين كساني از همه زيانكارترند.
« قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعهم في
الحيوه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا » (2 )
« بگو آيا به شما خبر دهيم كه چه كساني بيش از همه در
كردارشان زيان كرده اند آنها كه كوشش شان در زندگي دنيا تباه
چشد , درحالي كه به گمان خود كارهاي نيكو
مي كنند. »
اينجاست كه انسان آگاه مي بيند كه درياي طوفاني غيبت ,
آدميان را در تلاطم مشكلات بازي مي دهد. گرفتاري هاي مادي و
معنوي , جسمي و روحي , دنيوي و اخروي و فردي و اجتماعي از
هر سو , چونان اژدهاي چند سر برگرداگرد آدميان چنبره زده اند و
استخوانهايشان را نرم و توانشان را مستهلك مي سازند. خوره فقر
و رنج , سرطان , افسردگي , جنون , حرص دنياطلبي و بيماري
فراموشي خدا و آخرت , همه گير و كشنده شده است . اما كمتر
كسي به كشتي نجات مي انديشد , چرا كه براي كمتر كسي
« احساس » باقي مانده است : احساس درد , احساس طوفان , و
احساس زيان و ضرر.
براي اينكه بدانيم چقدر , قدر كشتي نجات را مي دانيم ,
مي توانيم قلم به دست گيريم , و مشكلات خود و اطرافيان خود را
فهرست كنيم , در چند گروه , مثلا :
1 ـ جسمي و روحي
2 ـ دنيوي و اخروي
3 ـ فردي و اجتماعي
آن گاه مي بينيم كه به مقدار احساس نياز به نجات , كشتي
نجات را مي خواهيم و به آن چشم مي دوزيم . هر كه احساس
نيازش قوي تر است , توجه و توسلش به كشتي نجات بخش امام
زمان عجل الله فرجه بيشتر است .
درست به خود بنگر كه تو در كجايي !
مهديه رجايي
پاورقي :
1 ـ در زيارت آل ياسين مي خوانيم : « سفينه النجاه و علم الهدي » .
2 ـ كهف , .104
|
مرهم وصل
|
شب ديجور بشر , تشنه آفتاب حسن دلدار است وغيبت ,
حاصل حجابي است كه انسان بر دل و ديده ي خويش زده و گرنه
همه ي عالم از پرتو جمال يوسف زهرا مشعشع است .
اگر چشم و دل آدمي , از حقيقت ناب ايمان سرشار مي بود ,
ديدگانش به غيبت آفتاب مبتلا نمي شد.
اگر انسان فضيلت ها را به طاق نسيان نمي سپرد و اگر قلب
خود را يك سره به عالم ملكوت پيش كش مي كرد , واگر انديشه ي
آدمي , در كارگاه هستي صيقلي مي شد واگر... واگر انسان از
قافله ي قرابت هاي معنوي جدا نمي گرديد , بهره وري از نور
مطلق , برايش ساده تر مي نمود.
در حقيقت , كفر و كفران نعمت , پديده هاي شومي هستند كه
ديدگان انسان معاصر را از درك فيض و ديدار روي محبوب ,
محروم كرده اند.
حاليا اي آفتاب حسن ! اي ملكوتي سيما! اي خورشيد كوي
دل ها! اي پنهان از ديده ها! دل هاي جراحت ديده ي ما را با مرهم
وصل خويش التيام ببخش و روان ما را بهبودي عنايت كن !
اي ماه روشن شب هاي زندگي ! اي روح هر چه تابندگي ! اي
موعود همه ي منتظران ! بر فصل انتظار ما نقطه پايان بكار و مرهم
وصل بر زخم هاي هجران ما بگذار اي اميد مستضعفان جهان !
اي امام زمان !
جواد نعيمي
|
نشر مهدوي (عج ) در سال عزت
و افتخار حسيني (ع )
|
(6 )
مهدي عليه السلام كيست
كتاب « مهدي كيست » ترجمه اي است از كتاب « من
هوالمهدي عليه السلام » كه « ابوطالب التجليل » به زبان عربي نگاشته
است .
عليرغم گذشت بيش از ربع قرن از تاليف كتاب , استواري
مطالب به نحوي است كه اصل كتاب همچنان تجديد چاپ شده و
توسط انتشارات اسلامي (جامعه مدرسين حوزه علميه قم ) به
فروش مي رسد.
دكتر جليل تجليل استاد دانشگاه تهران ترجمه كتاب را به
عهده گرفته و در همان سالها به چاپ رسانده است . انتشارات
سروش (صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ) در سال جاري
(1381 ) اقدام به چاپ جديد ترجمه اين كتاب كرده است . اين
ترجمه براساس چاپ جديد اصل كتاب مي باشد كه با اضافات
مولف چاپ شده است .
مولف , براي شناخت بيشتر امام عصر(عج ) كه براي پي جوئي
كننده حق با آگاهي و بصيرت , مهم است و نيز براي دفع شبهات و
اغوائات شيطاني دشمنان و مدعيان , دست به تاليف كتاب زده و
در مقدمه كتاب , ترتيب فصول كتاب را بدين نحو تشريح مي كند :
نخست براي احاديث پيغمبراكرم و يكايك ائمه طاهرين
عليهم السلام فصول جداگانه اي تعيين شد و احاديثي كه در اين
خصوص از هركدام از آنان وارد شده در فصل مستقلي آورده شد.
سپس فصول ديگري به نام هركدام از اجداد طاهرين حضرت
مهدي (عج ) فراهم ساخته و در هركدام از آن فصول احاديثي را كه
دلالت مي كند كه چند پشت بين او و مهدي قائم (عج ) است ,
آورده ايم .
مولف , آنگاه در مورد مآخذ مورد مراجعه خود مي نويسد : « در
اين كتاب , احاديث مروي از پيغمبراكرم (ص ) تنها از مدارك برادران
اهل تسنن آورده شده و احاديث مروي از ائمه طاهرين
عليهم السلام تنها از كتاب هاي اصيل و مآخذ اصلي كه نزديك به
عصر آن بزرگواران تاليف شده , اتخاذ گرديده است . »
مولف در پايان با اشاره به اينكه آنچه آورده است همه مطالب
نيست و همين مقدار را براي اثبات مطلب , كافي مي داند , مقدمه را
به پايان برده است .
اينك به چهل فصل اين كتاب كه در 339 صفحه به قطع رقعي
تنظيم و چاپ شده است , نگاهي به اجمال و گذرا مي افكنيم :
فصل اول : در مورد گفتار پيامبر اكرم (ص ) است كه هركس قبل
از شناخت امام زمان خود بميرد به مرگ جاهليت مرده است .
فصل دوم : در مورد حديث ثقلين است كه اهل سنت به طرق
گوناگون آن را روايت كرده اند (وتمسك به هر دو ثقل تا قيام قيامت
بر همه ما واجب است . پس تا قيامت , زمين از حجت الهي خالي
نمي ماند)
فصل سوم : در بيان تعداد امامان است كه 12 نفر روايت شده
است .
فصل چهارم : در بيان اسامي آن 12 نفر است كه در روايات اهل
سنت , اسامي مبارك آنها ذكر شده است .
فصل پنجم : در تواتر و كثرت احاديث اهل سنت پيرامون امام
زمان حضرت مهدي عليه السلام است .
فصل ششم : اختصاص به احاديثي دارد كه ويژگي خاص امام
زمان را بيان كرده است . او زمين را از عدل و داد پر مي كند.
بخش ديگري از احاديثي كه پيرامون امام عصر (عج ) از اهل
سنت نقل شده در فصل هفتم جمع آوري شده است .
« زمين هرگز از حجت خالي نيست » , عنوان فصل هشتم است .
فصل نهم به اخباري اختصاص دارد كه معصومين (ع )
درخصوص غيبت امام زمان بيان كرده اند.
« يكي از دلايل غيبت , آزمون بندگان خداست » اين موضوع در
فصل دهم اين كتاب آمده است .
« يكي از وجوه تاخير در قيام قائم (عج ) نيز اين امر بيان شده كه
بايد تمامي كفار از صلب مومنان خارج شوند » اين مطلب در فصل
يازدهم بيان شده است .
فصول دوازدهم تا بيست و سوم به گزارش هاي معصومين از
پيامبر تا امام حسن عسگري (ع ) اختصاص دارد كه هركدام از آن
پاكان برگزيده الهي , حجت موعود را معرفي كرده اند.
فصول بيست و چهارم تا سي و چهارم به معرفي اجداد
مهدي (عج ) اختصاص دارد. رواياتي كه بيان مي كند مهدي فرزند
امام عسكري است , فرزند نهم سيدالشهدا عليهم السلام است و...
فصل سي و پنجم بررسي تاريخ ولادت امام زمان است به
روايات اهل سنت , فصول 36 و 37 و 39 اختصاص به كساني دارد
كه به فيض ديدار امام زمان (ع ) نائل آمده اند به ترتيب :
در حيات پدر بزرگوارشان
در دوران غيبت صغري
در دوران غيبت كبري
در فصل سي و هشتم برخي از كساني كه دستخط مبارك امام
در دوران غيبت صغري به نام ايشان صادر شده , ذكر شده است و
فصل پاياني اين كتاب به وكلاي آن بزرگوار در دوران غيبت صغري
اختصاص دارد.
به نظر مي رسد تدريس اين كتاب در دانشگاههاي كشور براي
دانشجويان الهيات و رشته هاي مناسب مفيد و موثر باشد.
|
يك آسمان تمنا
|
به بهانه ميلاد مسعود حضرت امام رضا(ع )
حرم , يك امنيت بي كران است . وقتي كه عزم زيارت مي كني ,
با پاي دل و با همه عشق به زيارت ستاره هشتم نائل مي شوي .
زبانت به عطر سلام معطر مي شود , اولين قدم را كه
برمي داري پاي در دنيايي ديگر مي گذاري , اين جا با همه جا فرق
مي كند.
حرم , چون دريا بي كران است و چون اشك زلال . آب و هواي
اين سرزمين ملكوتي است , آبشاران اميد , از چشمه ساران ضريح
مي جوشد و تا دل اميدوارت امتداد مي يابد و تو , غرق در
لحظه ها گام برمي داري . براي احترام , كفش از پا برمي كشي و پاي
از تعلقات برمي داري .
اين جا يك گام به منزل نزديكتر شده اي .
پاي كوبان تا امتداد وصل هروله مي كني . وارد ايوان آينه
مي شوي . به تعداد ثانيه ها تصويرت در آينه هويدا
مي شود.
مي تواني شكستگي خود رادر آينه هاي كوچك و بزرگ اينجا
به تماشا بنشيني .
اذن دخول مي طلبي , آنها آنقدر كريم اند كه با درخشش اولين
اشك در ديدگانت پذيرايت خواهند شد. اصلا اين اشك مجوز
ورود توست . اذن دخول را كه خواندي , گردنبند تسبيح را به
گريبان دلت آويخته اي .
جزبه اي تو را به سمت خود مي كشاند , در اين ازدحام
جمعيت , كسي راه را برايت مي گشايد , از خود بي خود مي شوي .
دروازه اي به سويت مي گشايند , در را مي بوسي و باز هم به
ذكر سلام معطر مي شوي , اينجا بهشت است .
اگر خوب گوش بسپاري و آماده باشي , صدايي از جنس
نغمه هاي آسماني سلامت را پاسخ مي دهد.
در شبستان حرم , ستاره اي روشن تر از خورشيد در مركز اين
آسمان مي درخشد , محو ترنم شيدايي آن مي شوي .
خوب دقت كن , كسي تو را به سمت خود مي خواند , كسي
دستانت را مي گيرد و تا كنار ضريح مي آورد و بر مشبكهاي ضريح
دخيل مي بندد. اكنون چشمانت آينه كاري شده است .
زيارتنامه را زمزمه مي كني . زيارتنامه چشمه ساران زمزمه
است كه جان عطشناكت را سيراب مي كند و روح خسته ات را رمق
مي بخشد.
گل بوسه اي بر ضريح حك مي كني . دلت حاجتش را گرفته
است اما نمي خواهد از حرم دل بردارد.
تمام جانت تمناي اين را دارند كه در اين خلسه آسماني
بماني و عاشقانه مي سرايي : « السلام عليكم يا اهل بيت النبوه »
« السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا »
تو , در حج دل نيازمندت مولاي غريب قريب را مي خواني و
در آشيانه آل محمد (ص ) بر فرزندش مهدي سلام مي كني و
التماس مي كني كه : « اللهم عجل لوليك الفرج » و دلت , بهاري
ترين لحظات خود را مي گذراند.
براي كبوتر دلت دانه عشق مي پاشي و به او قول مي دهي كه
هيچگاه آن را از ضريح دلباختگي جدا نكني .
به اميد آنكه آخرين زيارتت نباشد , از حرم خارج مي شوي ,
اما دلت را در حريم جانان , جا گذاشته اي .
زيارتت قبول
زينب سيد ميرزايي
|
| | |