در نظام سياسي اسلام , « حكومت » و « مردم » پيوندو ارتباطي
متقابل و نزديك دارند و هرگز از هم جدا ومنفك نمي باشند.
براساس ارتباط و تعامل حكومت و مردم , زمامداران و كارگزاران
و مسئولان و مديران در سطوح مختلف , موظفند با توده هاي
مردم مرتبط باشند و علاوه بر حشر و نشر و همراهي و همياري با
آنها در همه صحنه ها و عرصه هاي زندگي , به گونه اي سلوك
نمايند و خويشتن را با زيورهاي زيباي تعاليم و ارزشهاي والاي
الهي و معنوي بيارايند كه « تجسم عملي اسلام » محسوب شوندو
اقشار مختلف مردم , آنان را الگوهاي عيني زمامداران و مسئولان
حقيقي ـ كه در « انديشه » و « عمل » , تجلي گاه دستورالعملهاي
حياتبخش و متعالي اسلام در ابعاد گوناگون اخلاقي , تربيتي ,
فرهنگي , سياسي و اجتماعي مي باشند ـ به شمار آورند.
اين « اصل » در نظامهاي سياسي و حكومتي دنياي امروز
متداول نيست و به طور طبيعي مردم اين جوامع از زمامداران و
دولتمردان خود انتظار نقش آفريني در عرصه هاي سلوك عيني
منطبق با ارزشهاي اخلاقي و انساني را ندارند و طبيعت دست
يابي به اهرمهاي قدرت و تكيه بر اريكه هاي رياست را « اخلاق
آقامنشي » و « اشرافيت » و « زراندوزي » و زندگي سرتا پا تجمل و
زرق و برق مي دانند. در نظامهاي سياسي و حكومتي غرب نه تنها
پايبندي به ارزشهاي الهي اهميت ندارد , بلكه اين ارزشهاي والا
در مسلخ مطامع و هوا و هوسهاي فردي و گروهي قرباني
مي شوند و شگفت انگيز اين كه عمل سركوب ارزشهاي الهي و
انساني نه تنها مذموم و ناپسند نيست , كه ممدوح و پسنديده نيز
مي باشد! و باز هم شگفت آور اين كه نفي و سركوبي ارزشها و
هنجارها , « نهادينه » و « قانوني » شده است ! و اين همان
ماكياوليسم منحط مي باشد كه جلوه هاي مختلف توحش و
بربريت در بعضي از كشورها و سران دنياي غرب , حاصل و نتيجه
نهايي و عيني آن محسوب مي شود . (1 )
برخلاف نظامهاي حكومتي غرب , در نظام سياسي اسلام با
دقت و توجه ويژه اي پايبندي به ارزشها توصيه مي شود و
زمامداران ودولتمردان موظفند خود را در برابر اين « اصل
حكومتي » كه نبايد در تعارفات و توصيه هاي اخلاقي و بدون
پشتوانه هاي اجرايي محصور شود , مسئول و عامل بدانند.
اين اصل حكومتي , فلسفه ها و آثار ارزشمندي دارد كه يكي
از مهم ترين آنها تاثيرپذيري سريع توده هاي مردم از انديشه و
عمل و رفتارهاي كارگزاران و مسئولان حكومتي است .
اينكه تعاليم اسلام تاكيد دارد كه زمامداران و دولتمردان بايد
تجسم عيني و عملي دستور العمل هاي اسلام باشند و به صورت
الگوهاي عالي اخلاقي و رفتاري با توده هاي مردم به تعامل
بپردازند , به اصل « تاثيرگذاري حاكمان در جامعه » و « همانند
سازي مردم » در ابعاد اخلاقي , اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي
بازمي گردد , و اين اصل است بسيار حياتي و حائز اهميت كه به
هيچ وجه نمي توان از كنار آن به سهولت گذشت و با
سطحي انديشي و ساده انگاري با آن مواجه شد. از اميرمومنان
حضرت علي (ع ) نقل است :
« الناس با مرائهم اشبه منهم بآبائهم . » (2 )
« مردم , در رفتار و عمل , به حاكمان خود شبيه ترند تا به
اجداد و پدران خود »
اين سخن عميق و عبرت زاي امير مومنان (ع ) اين حقيقت را
به اثبات مي رساند كه « مردم » , « آگاه » يا « ناآگاه » و « خواسته » يا
« ناخواسته » از رفتار و سلوك و عملكردهاي حاكمان و مسئولان
حكومتي خود « اثر » مي پذيرند و اين « اثرپذيري » آن سان سريع و
قوي و پايدار است كه بر اثر پذيري از اخلاق و رفتار اجداد و
پدران سبقت مي گيرد!
اگر زمامداران و دولتمردان , به جلوه هاي مختلف فضايل و
ارزشهاي والاي اخلاقي و رفتاري آراسته گردند و از مراتب بالاي
خلوص , صداقت , ايثار , رافت , محبت و صميميت برخوردار
شوند و عملكردهاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي آنها با
دستورالعملهاي اسلام انطباق يابد , در توده هاي مردم جامعه
اثري نيكو و مفيد و سازنده بر جاي مي نهند و تعاليم اسلام را در
« عمل » ترويج و تبليغ مي كنند. در نقطه مقابل , چنانچه رفتار و
سيره و روش و عملكردهاي حاكمان با معيارهاي اخلاقي و
اجتماعي و فرهنگي و سياسي و اقتصادي اسلام همخواني
نداشته باشد و امكانات و تشكيلات حكومتي و دولتي تبديل
شوند به عرصه ها و ميادين انديشه ها و عملكردهاي نامنطبق با
معيارهاي الهي و اسلامي , طبيعي است كه اركان همه فضايل
اخلاقي و ارزشها و هنجارهاي الهي فرو مي ريزند و چنين
زمامداران و دولتمرداني نه تنها خود به « بيراهه » هاي انحطاط ره
مي سپرند , كه « مردم » را نيز تحت تاثير انديشه ها و عملكردهاي
ناصواب خود , به مهالك بزرگ تباهي رهنمون
مي شوند.
آنچه امروز در جامعه ما مي گذرد از فاصله شتابنده گروهي از
حاكمان و دولتمردان و مديران از ارزشهاي والاي اخلاقي و
سياسي و اقتصادي اسلام حكايت مي كند.
كاخ نشيني , اشرافي گري , تجمل گرايي , گسيختگي از مردم ,
زراندوزي و تكثرگرايي اين گروه از مسئولان و كارگزاران , با تعاليم
و دستورالعملهاي سياسي و حكومتي اسلام تضادي آشكار و
روشن دارد.
از طرفي ديگر همين گروه از مسئولان , آگاه يا ناآگاه , در برابر
تهاجم سنگين قدرتهاي خارجي و رسانه هاي گروهي دنياي
غرب , و نيز هجمه هاي همه جانبه افراد واحزاب و جريانهاي
فرهنگي و سياسي غرب گرا به باورها و ارزشهاي اسلامي ,
« سكوت » اختيار مي كنند و از كنار همه اهانت ها و هتك حرمتها
« بي تفاوت » ميگذرند و هر چه اين تهاجم ها آشكارتر و هتاكانه تر
مي شود , سكوت و بي اعتنايي اينان نيز طولاني تر
مي گردد!
راستي ما به كجا مي رويم !
آيا فراموش كرده ايم كه در اين مرز و بوم « انقلاب اسلامي » به
وقوع پيوسته و « نظام اسلامي » مستقر گرديده است
آيا از ياد برده ايم كه اين جامعه باحكومت ديني اداره مي شود
و از مشخصه هاي بارز اين نوع حكومت , همخواني « سخن » و
« عمل » حاكمان و جاري گشتن همه فضايل والاي اخلاقي و
رفتاري در حركات و سكنات و عملكردهاي زمامداران و
دولتمردان مي باشد
آيا شعار ما « مردم دوستي » و « مردم زيستي » نبود و آيا
حضور در غم و شادي مردم و تلاش براي رفع تنگناهاي معيشتي
و رنج و مرارت هاي آنان را وظيفه اصلي خود تلقي نمي كرديم
ما را چه شده است كه اصول و مباني اوليه انقلاب و نظام را
به فراموشي سپرده ايم و بر قرباني شدن ارزشهاي اسلامي در
مسلخ مطامع و اميال بعضي از افراد و گروهها چشم فرو
مي خوابانيم
اگر زمامداران و مسئولان تجسم عملي اسلام نباشند , هر
گامي كه از ارزشها فاصله بگيرند , به همان ميزان مردم را از اسلام
و ارزشهاي اسلامي دور كرده اند. و هر چه به سوي اخلاق
كاخ نشيني و اشرافي گري و زراندوزي و ارزش گريزي شتاب
گيرند , مردم را نيز با خودشان به اين ورطه هاي هولناك سوق
مي دهند.
اين « اصل » را هيچ گاه از ياد نبريم كه : « مناديان يك نظام
ارزشي , لازم است خود قبل از ديگران , تجسم عيني آن نظام
ارزشي باشند . » (3 )
راه موفقيت و پيروزي ما با « عمل » به اين « اصل » پيوند
خورده است .
پي نوشت ها :
1 ـ ماكياوليسم پا را از بي اعتنايي نسبت به ارزشها و هنجارها و
نفي و سركوب آنها فراتر مي نهد و اعلام مي نمايد كه « مذهب » و
« اخلاق » بايد آلت دست « زمامداران » باشد تا براي نيل به
« قدرت » از آنها بهره ببرند و اصولا زمامدار نه تنها معمار كشور و
دولت است , بلكه معمار اخلاق و مذهب نيز مي باشد و بايد از
اين دو به هر طريق كه مي خواهد براي دست يابي به حاكميت و
زورگويي و شرارت و استبداد مطلقه استفاده نمايد! آيا امروز
تجلي عيني و عملي اين اصول و فرمول ها را در عملكردهاي
جنايت بار سران دولت هاي استكباري غرب مشاهده نمي كنيم
2 ـ تحف العقول , ص 207
3 ـ ارزشها در نگاه شهيد بهشتي , ص 112
حضرت علي (ع ) : مردم , در رفتار و عمل ,
به حاكمان و زمامداران خود شبيه ترند تا به
اجداد و پدران خود
اگر زمامداران و مسئولان تجسم عملي
اسلام نباشند , هرگامي كه از ارزشها فاصله
بگيرند , به همان ميزان مردم را از اسلام و
ارزشهاي اسلامي دور كرده اند. و هرچه به
سوي اخلاق كاخ نشيني و اشرافي گري و
زراندوزي و ارزش گريزي شتاب گيرند ,
مردم را نيز با خودشان به اين ورطه هاي
هولناك سوق مي دهند
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي : مناديان
يك نظام ارزشي , لازم است خود قبل از
ديگران , تجسم عيني آن نظام ارزشي باشند
جلوه هاي مختلف توحش و بربريت در
بسياري از كشورها و سران دنياي غرب ,
حاصل و نتيجه نهايي و عيني « ماكياوليسم »
محسوب مي شود
|
احترام و تكريم
|
در آئين اسلام سجيه پسنديده احترام و تكريم , منحصر
بمسلمين نسبت بيكديگر نيست , مردم غير مسلمان نيز از اين
خلق پسنديده بهره مند بوده و از تكريم مسلمين برخوردار بودند!
علي عليه السلام در زمان حكومت خود در خارج شهر كوفه
با مرد غيرمسلماني رفيق راه شد. آن حضرت را نميشناخت ,
پرسيد : « اين تريد يا عبدالله قال اريد الكوفه »
قصد كجا داري فرمود كوفه ميروم . سر دو راهي رسيدند.
مرد ذمي از آن حضرت جدا شده و براه خود رفت . چند قدمي
نرفته بود كه برخلاف انتظار مشاهده كرد مسافر كوفه راه خود را
ترك گفته و براه او مي آيد. پرسيد مگر قصد كوفه نداري فرمود
چرا. گفت راه كوفه آن طرف است , فرمود ميدانم . سوال كرد پس
چرا از راه خود منحرف شده اي
فقال له علي (ع ) : هذا من تمام حسن الصحبه ان يشيع الرجل
صاحبه هنيهه اذا فارقه و كذلك امرنا نبينا. فقال له هكذا امركم
نبيكم قال نعم . فقال له الذمي : لا جرم انما تبعه من تبعه لافعاله
الكريمه .
علي عليه السلام فرمود براي اينكه مصاحبت و رفاقت
بخوبي پايان پذيرد لازم است آدمي در موقع جدا شدن از رفيق
راه خود , چند قدم او را بدرقه نمايد , اين دستوري است كه
پيغمبر گرامي ما بما آموخته است . مرد غيرمسلمان كه تحت تاثير
اين تكريم و احترام صادقانه و غيرمنتظره قرار گرفته بود با تعجب
پرسيد : آيا پيغمبر شما بشما چنين دستوري داده است فرمود
بلي . گفت آنانكه بپيروي پيامبر اسلام قيام كردند و قدم بجاي قدم
او گذاردند مجذوب همين تعاليم اخلاقي و افعال كريمه او شدند.
سپس از راهي كه ميخواست برود منصرف شد و با علي (ع ) راه
كوفه را در پيش گرفت و درباره اسلام با آن حضرت گفتگو كرد و
سرانجام مسلمان شد.
(سفينه البحار , صفحه 416 )
|
نقش معلم مسلمان
|
اولين بار بود كه در هانفرد , در حدود صدوپنجاه كيلومتري
هامبورگ , براي جلسه بحث دانشجويي از من دعوت كرده بودند
و آن جا عده اي از دانشجويان ايراني چون بحث به زبان فارسي
بود اجتماع كرده بودند. بحث پيرامون اسلام و ماترياليسم بود.
جلسه خيلي طولاني شد , يعني از ساعت 7 بعدازظهر شروع
كرديم تا ساعت 2 بعد از نصف شب . هفت ساعت با اينها سرگرم
بودم و بعدا كه به هامبورگ آمدم , انجمن آن جا براي بحث ديگر
دعوت كرده بود و كسي كه با او آمده بود و حامل دعوت بود
مي گفت كه فلاني , بچه هاي ديگر (نه آن بچه هايي كه حالا پاي بند
اسلام بودند) به من مراجعه كرده اند و مي گويند تشكيل اين
جلسات اگر خرجي برمي دارد ما حاضريم بدهيم , چون تاكنون در
شهر ما چنين اجتماعي از ايرانيها , كه هفتاد نفر باشند , نداشتيم .
اين اول بار بود كه ما هفتاد نفر ايراني را دور هم ديديم , بنابراين
ما خواهش مي كنيم ايشان بيايند اين جا بحث بكنند تا لااقل ما
يك بار ديگر اين دوستان را ببينيم .
من به قدري اين جمله برايم موثر واقع شد كه هر وقت اين
بچه ها دعوت مي كردند , دوست داشتم بال دربياورم و به سمت
آنها پرواز كنم . مطمئن باشيد كه اگر شما دوستان با گسترش
مطالعات تان و با شكل دادن به آنها و آماده كردن خودتان در اين
زمينه كار بكنيد , زنده ترين , و پرجذبه ترين رشته , رشته معلمي و
تدريس است كه شما داريد. حيف نيست
اگر دوستان و اگر خانمها و آقايان همت بفرماييد و علاقه اي
به خرج بدهيد و سعي بفرماييد واقعا اين ميدان زنده مطالعات
اسلامي مان را طوري شكل بدهيد , و طوري هدايت كنيد كه براي
خودتان و براي دست پرورده هاتان فرآورده اي زنده و جالب
داشته باشد , آن وقت ملاحظه خواهيد فرمود بهترين رشته
تحصيل نصيب شما شده است . باور كنيم دوستان , شلوغ ترين ,
گرم ترين جلسات دانشجويي به اعتراف خود دوستان دانشجويي
كه هنوز هم به سرزمين اسلام بازنگشته بودند , جلساتي بودند كه
اين بحثها در آن مطرح مي شد . (1 )
1 ـ سخنراني شهيد مظلوم آيت الله بهشتي تحت عنوان : برخورد
اسلام با آرا و عقايد ديگران , كه در سال 1352 ايراد شده بود .
روزنامه جمهوري اسلامي , دوم تيرماه , 1366 , شماره .2337
| | |