روزنامه جمهوري اسلامي 22/10/1381 صفحه عقيدتي

تاثيرگذاري حاكمان در جامعه و همانند سازي مردم
احترام و تكريم
نقش معلم مسلمان
تاثيرگذاري حاكمان در جامعه و همانند سازي مردم


در نظام سياسي اسلام , « حكومت » و « مردم » پيوندو ارتباطي متقابل و نزديك دارند و هرگز از هم جدا ومنفك نمي باشند. براساس ارتباط و تعامل حكومت و مردم , زمامداران و كارگزاران و مسئولان و مديران در سطوح مختلف , موظفند با توده هاي مردم مرتبط باشند و علاوه بر حشر و نشر و همراهي و همياري با آنها در همه صحنه ها و عرصه هاي زندگي , به گونه اي سلوك نمايند و خويشتن را با زيورهاي زيباي تعاليم و ارزشهاي والاي الهي و معنوي بيارايند كه « تجسم عملي اسلام » محسوب شوندو اقشار مختلف مردم , آنان را الگوهاي عيني زمامداران و مسئولان حقيقي ـ كه در « انديشه » و « عمل » , تجلي گاه دستورالعملهاي حياتبخش و متعالي اسلام در ابعاد گوناگون اخلاقي , تربيتي , فرهنگي , سياسي و اجتماعي مي باشند ـ به شمار آورند.
اين « اصل » در نظامهاي سياسي و حكومتي دنياي امروز متداول نيست و به طور طبيعي مردم اين جوامع از زمامداران و دولتمردان خود انتظار نقش آفريني در عرصه هاي سلوك عيني منطبق با ارزشهاي اخلاقي و انساني را ندارند و طبيعت دست يابي به اهرمهاي قدرت و تكيه بر اريكه هاي رياست را « اخلاق آقامنشي » و « اشرافيت » و « زراندوزي » و زندگي سرتا پا تجمل و زرق و برق مي دانند. در نظامهاي سياسي و حكومتي غرب نه تنها پايبندي به ارزشهاي الهي اهميت ندارد , بلكه اين ارزشهاي والا در مسلخ مطامع و هوا و هوسهاي فردي و گروهي قرباني مي شوند و شگفت انگيز اين كه عمل سركوب ارزشهاي الهي و انساني نه تنها مذموم و ناپسند نيست , كه ممدوح و پسنديده نيز مي باشد! و باز هم شگفت آور اين كه نفي و سركوبي ارزشها و هنجارها , « نهادينه » و « قانوني » شده است ! و اين همان ماكياوليسم منحط مي باشد كه جلوه هاي مختلف توحش و بربريت در بعضي از كشورها و سران دنياي غرب , حاصل و نتيجه نهايي و عيني آن محسوب مي شود . (1 )
برخلاف نظامهاي حكومتي غرب , در نظام سياسي اسلام با دقت و توجه ويژه اي پايبندي به ارزشها توصيه مي شود و زمامداران ودولتمردان موظفند خود را در برابر اين « اصل حكومتي » كه نبايد در تعارفات و توصيه هاي اخلاقي و بدون پشتوانه هاي اجرايي محصور شود , مسئول و عامل بدانند.
اين اصل حكومتي , فلسفه ها و آثار ارزشمندي دارد كه يكي از مهم ترين آنها تاثيرپذيري سريع توده هاي مردم از انديشه و عمل و رفتارهاي كارگزاران و مسئولان حكومتي است .
اينكه تعاليم اسلام تاكيد دارد كه زمامداران و دولتمردان بايد تجسم عيني و عملي دستور العمل هاي اسلام باشند و به صورت الگوهاي عالي اخلاقي و رفتاري با توده هاي مردم به تعامل بپردازند , به اصل « تاثيرگذاري حاكمان در جامعه » و « همانند سازي مردم » در ابعاد اخلاقي , اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي بازمي گردد , و اين اصل است بسيار حياتي و حائز اهميت كه به هيچ وجه نمي توان از كنار آن به سهولت گذشت و با سطحي انديشي و ساده انگاري با آن مواجه شد. از اميرمومنان حضرت علي (ع ) نقل است :
« الناس با مرائهم اشبه منهم بآبائهم . » (2 )
« مردم , در رفتار و عمل , به حاكمان خود شبيه ترند تا به اجداد و پدران خود »
اين سخن عميق و عبرت زاي امير مومنان (ع ) اين حقيقت را به اثبات مي رساند كه « مردم » , « آگاه » يا « ناآگاه » و « خواسته » يا « ناخواسته » از رفتار و سلوك و عملكردهاي حاكمان و مسئولان حكومتي خود « اثر » مي پذيرند و اين « اثرپذيري » آن سان سريع و قوي و پايدار است كه بر اثر پذيري از اخلاق و رفتار اجداد و پدران سبقت مي گيرد!
اگر زمامداران و دولتمردان , به جلوه هاي مختلف فضايل و ارزشهاي والاي اخلاقي و رفتاري آراسته گردند و از مراتب بالاي خلوص , صداقت , ايثار , رافت , محبت و صميميت برخوردار شوند و عملكردهاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي آنها با دستورالعملهاي اسلام انطباق يابد , در توده هاي مردم جامعه اثري نيكو و مفيد و سازنده بر جاي مي نهند و تعاليم اسلام را در « عمل » ترويج و تبليغ مي كنند. در نقطه مقابل , چنانچه رفتار و سيره و روش و عملكردهاي حاكمان با معيارهاي اخلاقي و اجتماعي و فرهنگي و سياسي و اقتصادي اسلام همخواني نداشته باشد و امكانات و تشكيلات حكومتي و دولتي تبديل شوند به عرصه ها و ميادين انديشه ها و عملكردهاي نامنطبق با معيارهاي الهي و اسلامي , طبيعي است كه اركان همه فضايل اخلاقي و ارزشها و هنجارهاي الهي فرو مي ريزند و چنين زمامداران و دولتمرداني نه تنها خود به « بيراهه » هاي انحطاط ره مي سپرند , كه « مردم » را نيز تحت تاثير انديشه ها و عملكردهاي ناصواب خود , به مهالك بزرگ تباهي رهنمون مي شوند.
آنچه امروز در جامعه ما مي گذرد از فاصله شتابنده گروهي از حاكمان و دولتمردان و مديران از ارزشهاي والاي اخلاقي و سياسي و اقتصادي اسلام حكايت مي كند.
كاخ نشيني , اشرافي گري , تجمل گرايي , گسيختگي از مردم , زراندوزي و تكثرگرايي اين گروه از مسئولان و كارگزاران , با تعاليم و دستورالعملهاي سياسي و حكومتي اسلام تضادي آشكار و روشن دارد.
از طرفي ديگر همين گروه از مسئولان , آگاه يا ناآگاه , در برابر تهاجم سنگين قدرتهاي خارجي و رسانه هاي گروهي دنياي غرب , و نيز هجمه هاي همه جانبه افراد واحزاب و جريانهاي فرهنگي و سياسي غرب گرا به باورها و ارزشهاي اسلامي , « سكوت » اختيار مي كنند و از كنار همه اهانت ها و هتك حرمتها « بي تفاوت » ميگذرند و هر چه اين تهاجم ها آشكارتر و هتاكانه تر مي شود , سكوت و بي اعتنايي اينان نيز طولاني تر مي گردد!
راستي ما به كجا مي رويم !
آيا فراموش كرده ايم كه در اين مرز و بوم « انقلاب اسلامي » به وقوع پيوسته و « نظام اسلامي » مستقر گرديده است
آيا از ياد برده ايم كه اين جامعه باحكومت ديني اداره مي شود و از مشخصه هاي بارز اين نوع حكومت , همخواني « سخن » و « عمل » حاكمان و جاري گشتن همه فضايل والاي اخلاقي و رفتاري در حركات و سكنات و عملكردهاي زمامداران و دولتمردان مي باشد
آيا شعار ما « مردم دوستي » و « مردم زيستي » نبود و آيا حضور در غم و شادي مردم و تلاش براي رفع تنگناهاي معيشتي و رنج و مرارت هاي آنان را وظيفه اصلي خود تلقي نمي كرديم
ما را چه شده است كه اصول و مباني اوليه انقلاب و نظام را به فراموشي سپرده ايم و بر قرباني شدن ارزشهاي اسلامي در مسلخ مطامع و اميال بعضي از افراد و گروهها چشم فرو مي خوابانيم
اگر زمامداران و مسئولان تجسم عملي اسلام نباشند , هر گامي كه از ارزشها فاصله بگيرند , به همان ميزان مردم را از اسلام و ارزشهاي اسلامي دور كرده اند. و هر چه به سوي اخلاق كاخ نشيني و اشرافي گري و زراندوزي و ارزش گريزي شتاب گيرند , مردم را نيز با خودشان به اين ورطه هاي هولناك سوق مي دهند.
اين « اصل » را هيچ گاه از ياد نبريم كه : « مناديان يك نظام ارزشي , لازم است خود قبل از ديگران , تجسم عيني آن نظام ارزشي باشند . » (3 )
راه موفقيت و پيروزي ما با « عمل » به اين « اصل » پيوند خورده است .

پي نوشت ها :
1 ـ ماكياوليسم پا را از بي اعتنايي نسبت به ارزشها و هنجارها و نفي و سركوب آنها فراتر مي نهد و اعلام مي نمايد كه « مذهب » و « اخلاق » بايد آلت دست « زمامداران » باشد تا براي نيل به « قدرت » از آنها بهره ببرند و اصولا زمامدار نه تنها معمار كشور و دولت است , بلكه معمار اخلاق و مذهب نيز مي باشد و بايد از اين دو به هر طريق كه مي خواهد براي دست يابي به حاكميت و زورگويي و شرارت و استبداد مطلقه استفاده نمايد! آيا امروز تجلي عيني و عملي اين اصول و فرمول ها را در عملكردهاي جنايت بار سران دولت هاي استكباري غرب مشاهده نمي كنيم
2 ـ تحف العقول , ص 207
3 ـ ارزشها در نگاه شهيد بهشتي , ص 112
حضرت علي (ع ) : مردم , در رفتار و عمل , به حاكمان و زمامداران خود شبيه ترند تا به اجداد و پدران خود
اگر زمامداران و مسئولان تجسم عملي اسلام نباشند , هرگامي كه از ارزشها فاصله بگيرند , به همان ميزان مردم را از اسلام و ارزشهاي اسلامي دور كرده اند. و هرچه به سوي اخلاق كاخ نشيني و اشرافي گري و زراندوزي و ارزش گريزي شتاب گيرند , مردم را نيز با خودشان به اين ورطه هاي هولناك سوق مي دهند
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي : مناديان يك نظام ارزشي , لازم است خود قبل از ديگران , تجسم عيني آن نظام ارزشي باشند
جلوه هاي مختلف توحش و بربريت در بسياري از كشورها و سران دنياي غرب , حاصل و نتيجه نهايي و عيني « ماكياوليسم » محسوب مي شود

احترام و تكريم


در آئين اسلام سجيه پسنديده احترام و تكريم , منحصر بمسلمين نسبت بيكديگر نيست , مردم غير مسلمان نيز از اين خلق پسنديده بهره مند بوده و از تكريم مسلمين برخوردار بودند!
علي عليه السلام در زمان حكومت خود در خارج شهر كوفه با مرد غيرمسلماني رفيق راه شد. آن حضرت را نميشناخت , پرسيد : « اين تريد يا عبدالله قال اريد الكوفه »
قصد كجا داري فرمود كوفه ميروم . سر دو راهي رسيدند. مرد ذمي از آن حضرت جدا شده و براه خود رفت . چند قدمي نرفته بود كه برخلاف انتظار مشاهده كرد مسافر كوفه راه خود را ترك گفته و براه او مي آيد. پرسيد مگر قصد كوفه نداري فرمود چرا. گفت راه كوفه آن طرف است , فرمود ميدانم . سوال كرد پس چرا از راه خود منحرف شده اي
فقال له علي (ع ) : هذا من تمام حسن الصحبه ان يشيع الرجل صاحبه هنيهه اذا فارقه و كذلك امرنا نبينا. فقال له هكذا امركم نبيكم قال نعم . فقال له الذمي : لا جرم انما تبعه من تبعه لافعاله الكريمه .
علي عليه السلام فرمود براي اينكه مصاحبت و رفاقت بخوبي پايان پذيرد لازم است آدمي در موقع جدا شدن از رفيق راه خود , چند قدم او را بدرقه نمايد , اين دستوري است كه پيغمبر گرامي ما بما آموخته است . مرد غيرمسلمان كه تحت تاثير اين تكريم و احترام صادقانه و غيرمنتظره قرار گرفته بود با تعجب پرسيد : آيا پيغمبر شما بشما چنين دستوري داده است فرمود بلي . گفت آنانكه بپيروي پيامبر اسلام قيام كردند و قدم بجاي قدم او گذاردند مجذوب همين تعاليم اخلاقي و افعال كريمه او شدند. سپس از راهي كه ميخواست برود منصرف شد و با علي (ع ) راه كوفه را در پيش گرفت و درباره اسلام با آن حضرت گفتگو كرد و سرانجام مسلمان شد.
(سفينه البحار , صفحه 416 )

نقش معلم مسلمان


اولين بار بود كه در هانفرد , در حدود صدوپنجاه كيلومتري هامبورگ , براي جلسه بحث دانشجويي از من دعوت كرده بودند و آن جا عده اي از دانشجويان ايراني چون بحث به زبان فارسي بود اجتماع كرده بودند. بحث پيرامون اسلام و ماترياليسم بود. جلسه خيلي طولاني شد , يعني از ساعت 7 بعدازظهر شروع كرديم تا ساعت 2 بعد از نصف شب . هفت ساعت با اينها سرگرم بودم و بعدا كه به هامبورگ آمدم , انجمن آن جا براي بحث ديگر دعوت كرده بود و كسي كه با او آمده بود و حامل دعوت بود مي گفت كه فلاني , بچه هاي ديگر (نه آن بچه هايي كه حالا پاي بند اسلام بودند) به من مراجعه كرده اند و مي گويند تشكيل اين جلسات اگر خرجي برمي دارد ما حاضريم بدهيم , چون تاكنون در شهر ما چنين اجتماعي از ايرانيها , كه هفتاد نفر باشند , نداشتيم . اين اول بار بود كه ما هفتاد نفر ايراني را دور هم ديديم , بنابراين ما خواهش مي كنيم ايشان بيايند اين جا بحث بكنند تا لااقل ما يك بار ديگر اين دوستان را ببينيم .
من به قدري اين جمله برايم موثر واقع شد كه هر وقت اين بچه ها دعوت مي كردند , دوست داشتم بال دربياورم و به سمت آنها پرواز كنم . مطمئن باشيد كه اگر شما دوستان با گسترش مطالعات تان و با شكل دادن به آنها و آماده كردن خودتان در اين زمينه كار بكنيد , زنده ترين , و پرجذبه ترين رشته , رشته معلمي و تدريس است كه شما داريد. حيف نيست
اگر دوستان و اگر خانمها و آقايان همت بفرماييد و علاقه اي به خرج بدهيد و سعي بفرماييد واقعا اين ميدان زنده مطالعات اسلامي مان را طوري شكل بدهيد , و طوري هدايت كنيد كه براي خودتان و براي دست پرورده هاتان فرآورده اي زنده و جالب داشته باشد , آن وقت ملاحظه خواهيد فرمود بهترين رشته تحصيل نصيب شما شده است . باور كنيم دوستان , شلوغ ترين , گرم ترين جلسات دانشجويي به اعتراف خود دوستان دانشجويي كه هنوز هم به سرزمين اسلام بازنگشته بودند , جلساتي بودند كه اين بحثها در آن مطرح مي شد . (1 )

1 ـ سخنراني شهيد مظلوم آيت الله بهشتي تحت عنوان : برخورد اسلام با آرا و عقايد ديگران , كه در سال 1352 ايراد شده بود . روزنامه جمهوري اسلامي , دوم تيرماه , 1366 , شماره .2337