روزنامه جمهوري اسلامي 16/10/1381 صفحه سياسي

* گزارش سازمان عفو بين الملل از كشتار كودكان مظلوم فلسطيني
* عراق در بستر تاريخ
گزارش سازمان عفو بين الملل از كشتار كودكان مظلوم فلسطيني



قسمت دوم كودكاني كه در حمله به مناطق مسكوني كشته شده و شاهد ترورهاي خياباني اسرائيل بوده اند سياستي كه اسرائيل تاكنون دنبال كرده است , اعدام غيرعادلانه فلسطينياني است كه متهم به شركت در عمليات حمله به اسرائيلي ها بوده اند اين حركت به جاي دستگيري و محاكمه ايشان صورت گرفته است . اين عمل نقض استانداردهاي بين المللي است . بيش از 20 كودك و 20 عابر ديگر در اين اعدامهاي خياباني كشته شده اند و اين روش به دستور و مورد تاييد و تاكيد دولت اسرائيل منجمله نخست وزير , وزير خارجه و وزير دفاع بوده است .
در 22 جولاي 2002 , درست پيش از نيمه شب , نيروهاي بمبي يك تني را در منطقه F - امنيتي اسرائيل با يك هواپيماي 16 پرجمعيتي در حومه شهر غزه انداختند كه بر اثر انفجار آن , 17 نفر كه 9 تن آنان كودك بودند , كشته و بيش از 70 تن ديگر بشدت زخمي شدند. اسامي كودكان كشته شده عبارت است از : ايمان راعد مطر (18 ماهه ) , محمود راعد مطر (3 ساله ) , ديانا راعد مطر (5 ساله ) صبحي محمود الهويتي (4 ساله ) , محمد محمود الهويتي (6 ساله ) , ايمان صلاح شهاده (15 ساله ) , دنيا رامي مطر (2 ماهه ) , آلا محمد مطر (10 ساله ) و مريم مطر (17 ساله , كه طي اين حمله بشدت زخمي شد و در 15 آگوست مرد) .
در اين حمله , خانه رهبر و يكي از اعضاي فعال حماس , صلاح شهاده , كه خود نيز در ميان كشته شدگان بود , ويران شد . 2 خانه ديگر كاملا ويران شدند و 4 خانه نيز خالي از سكنه ماندند . سران اسرائيل , صلاح شهاده را متهم به سازماندهي تعدادي از حملات انتحاري نمودند. با هدف گرفتن چنين مكاني در يك منطقه مسكوني پرجمعيت و با چنين حمله اي , مشخص است كه طراحان اين عمليات مي دانستند كه غيرنظاميان و كودكان نيز در اين حمله كشته و زخمي خواهند شد.
اشرف خدر 6 ساله و برادر بزرگتر 11 ساله اش بلال در 31 جولاي 2002 , در حمله موشكي نيروهاي امنيتي اسرائيل به ساختمان يك مجتمع مسكوني در يك محله شلوغ نابلس كشته شدند . هدف از اين حمله 2 رهبر حماس بودند كه به قتل رسيدند : جمال منصور و جمال سالم ولي به جز اين 4 تن , 15 نفر ديگر هم زخمي شدند . اين 2 كودك به انتظار مادرشان كه به كلينيكي در همان ساختمان رفته بود , ايستاده بودند.
در دهم دسامبر 2001 برهان الحموني 3 ساله و شادي احمد عارف 13 ساله در حمله ناموفق اسرائيل به يكي از فعالان جهاد اسلامي كشته شدند . هدف اين حمله , دقايقي پيش از اصابت 2 موشك (كه از سوي يك هليكوپتر نظامي اسرائيل در يك تقاطع شلوغ يهودي نشين شليك شده بود) به اتومبيلش , بيرون پريده برهان الحموني و پدرش محمود در داخل اتومبيل به تله افتادند و سر كودك از بدنش جدا شد. كودك ديگر , شادي عارف در يك تاكسي , جلوي ماشين هدف نشسته بود. تاكسي و يك وسيله نقليه ديگر در اين حمله از بين رفتند.
تا پايان سال 2000 , گرچه كودكان بسياري در تظاهرات و در حين پرتاب سنگ كشته مي شدند ولي كشتارهاي بيشتري در حين تيراندازي هاي بي هدف به سوي جمعيت و گلوله باران مناطق مسكوني از سوي اسرائيل صورت مي گرفت . تيراندازي و گلوله باران ها واقعا ضرورتي نداشت و در پاسخ به سلاحهاي سبك , كوكتل مولوتف و ساير حملات فلسطينيان بود. بهر حال در پاسخ به حملات واقعي يا احتمالي فلسطينيان , اسرائيل از گلوله باران و نيروي نامتناسب استفاده كرد و باعث كشتار حداقل 80 كودك فلسطيني و زخمي شدن شديد صدها تن ديگر گرديد.
بنظر مي رسد تيراندازي و گلوله باران مناطق مسكوني فشرده از جمعيت توسط نيروهاي امنيتي اسرائيل در مناطق شخصي از نوارغزه براي ايجاد « منطقه هاي عبور ممنوع » ميان اردوگاه خان يونس و مجتمع مسكوني مهاجرنشين « گوش كتيف » و ميان اردوگاه رفح و حصار امنيتي اسرائيل در طول مرز مصر و به دور پناهگاه زير زميني اسرائيل باشد . فرستادگان عفو بين الملل كه در طول 2 سال گذشته در دوره هاي زماني مشخص از اين مناطق بازديد كرده اند متوجه گسترش رو به افزايش اين مناطق « عبور ممنوع » شده اند و شاهد تيراندازي هاي بي هدف و بدون دليل نيروهاي امنيتي اسرائيل به داخل اين مناطق و به سمت كودكان و بزرگسالان بطور يكسان بوده اند (حتي به سمت فرستادگان عفو بين الملل هم شليك شده است ).
هاني يوسف الصوفي در صبح روز بيستم دسامبر 2000 كشته شد. آن روز در رفح از سوي موقعيت اسرائيليان تيراندازي مي شد و مردم در خانه هايشان پناه گرفته بودند . حدود ساعت 9,45 دقيقه صبح هاني يوسف الصوفي 15 ساله و 5 تن از دوستانش در يك كوچه باريك ايستاده بودند كه ناگهان خمپاره اي به ديوار بالاي سرشان برخورد كرد. پدرش به نمايندگان عفو بين الملل گفت : من داشتم به خانه ام مي رفتم كه 2 پسرم را با سايرين ديدم كه در يك كوچه باريك جمع شده بودند. من به آنها گفتم كه از خانه بيرون نمانند و به خانه برگردند چون اسرائيليان بي هدف شليك مي كنند , من از جاده عبور كردم و سپس يك گلوله توپ به جاده اصابت كرد. من صداي انفجار مهيبي شنيدم و همسايه ام گفت كه پسرم بشدت مجروح شده است . من گفتم غير ممكن است چون به او گفته بودم به خانه برگردد. من به سمت خيابان باريك دويدم . آنچه من ديدم غير قابل تصور بود . 6 پسر زخمي روي هم افتاده بودند . من پسر كوچكترم هاني را ديدم . سعي كردم او را بلند كنم . ديدم كه زنده بود. مردان جوان به كمك من آمدند اما من از آنان خواستم پسرهاي ديگر را ببرند. بدليل جراحات در سر , پشت و گردنش نتوانستم جلو بروم پس از 2 يا 3 متر به زمين افتادم . من سعي كردم دوباره بلند شوم ولي ديگران آمدند و او را از دستان من گرفتند , و در همان لحظه او جان سپرد. »
حامد الصوفي و پسر عمويش محمد ساكر الصوفي , براي نمايندگان عفو بين الملل توصيف كردند كه چگونه صداي مهيب يك انفجار را شنيدند و سپس يك موج قوي هوا آنان را به زمين كوبيد. پس از انفجار تا دو روز نمي توانستند چيزي بشنوند. تركش هاي جمع آوري شده توسط خانواده پسران و از منطقه , توسط يك مشاور نظامي هيئت عفو بين الملل در محل اصابت معاينه شده و بعدها نيز در لندن توسط كارشناسان مورد بررسي قرار گرفت . نتيجه اين بررسيها و توصيفات كساني كه از اين حمله نجات يافته بودند , اين احتمال را بدست مي دهد كه تركش هايي كه بوده است . نوع ويران M هاني را كشت , از يك خمپاره انداز 203 شدن سقف خانه ها در خان يونس نيز دلالت بر آن دارد كه خمپاره انداز مشابهي در مقابل مناطق مسكوني خان يونس استفاده شده است . (6 )
كودك چهار ماهه « ايمان هجو » در صبح روز هفتم ماه مه سال 2001 طي گلوله باران سنگين خان يونس توسط اسرائيل كشته شد . 13 شهروند ديگر , از جمله 7 كودك زخمي شدند و بعضي از آنان شديدا صدمه ديدند , حدود ساعت 11 صبح گلوله هاي توپخانه و سلاحهاي كاليبر سنگين از سوي پايگاه هاي نيروهاي امنيتي اسرائيل واقع در مجتمع مهاجرنشين « گوش كتيف » به مناطق مختلف اردوگاه پناهندگان « خان يونس » , « حي العمل » و بخش « نيمساوي » شليك شد. برطبق اظهارات اعلام شده به عفو بين الملل از سوي نجات يافتگان , ساكنان و اعضاي آژانس بين المللي كار و رفاه كه در منطقه حاضر بودند , گلوله باران اسرائيلي ها بسيار فشرده بوده و براي مدت بيش از نيم ساعت طول كشيده است . هيچگونه تيراندازي هم در آن زمان از سوي فلسطينيان در منطقه جريان نداشته است . البته به گفته بعضي , در ساعات اوليه صبح آن روز تيراندازي هايي از سوي فلسطينيان صورت گرفته ولي نه از مناطقي كه توسط اسرائيل گلوله باران شدند. در زمان گلوله باران , سوزان هجو 20 ساله با كودك 4 ماهه اش ايمان , سرگرم ديدار از مادر و بستگانش در « حي العمل » بود. خانه , بسيار نزديك به يكي از پايگاههاي نيروهاي امنيتي اسرائيل بوده و سوزان هجو و مادرش از ترس آنكه خانه مورد اصابت گلوله قرار گيرد. تصميم گرفتند بچه ها را به جاي امن تري منتقل كنند. به محض آنكه آنان قدم از خانه بيرون گذاشتند , يك خمپاره فرود آمد و جلوي در منفجر شد , تركش برنده اي به شكم كودك شير خواره , « ايمان » , برخورد كرده و از پشتش بيرون آمد و دل و روده او را بيرون ريخت ـ سوزان هجو و مادر 38 ساله اش سميه , با تركش هاي برنده كه در بدنشان فرو رفت بشدت زخمي شدند و بچه هاي سميه (دنيا 6 ساله و محمود 18 ماهه ) هم با اين تركش ها زخمي شدند . محمود متحمل جراحات شديد شكمي شد و دنيا از ناحيه دست و پا زخمي گرديد.
« ريحام الورد » دختر مدرسه اي 10 ساله در 18 اكتبر 2001 وقتي مدرسه اش (دبستان الابراهيم در جنين ) طي حمله اسرائيل به داخل شهر مورد اصابت گلوله قرار گرفت , كشته شد. درست زماني كه كودكان به مدرسه رسيدند , تانكها شروع به شليك گلوله كردند. مدير , بچه ها را از حياط فراخواند و در يك كلاس جمع كرد. يك دختر در آستانه در اتاق مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ريحام كه براي كمك به او برگشته بود , از ناحيه قلب تير خورد و قبل از رسيدن به بيمارستان جان سپرد. نيروهاي امنيتي اسرائيل ابتدا اعلام كردند كه ادعا مي شد گروههايي از فلسطينيان مسلح از اين منطقه رهبري مي شوند ولي بعدا ناچار شدند اعتراف كنند كه در گلوله باران مدرسه , مرتكب اشتباه شده اند.
در هفدهم ماه مه سال 2002 , عميد ابوسعير هفت ساله از نابلس , با شليك تانكهاي اسرائيل نزديك خانه اش كشته شد. عميد همراه پدرش در راه رفتن به مسجدي براي اقامه نماز بود. هنگامي كه آنان پشت يك در , در مسير خانه شان پناه گرفته بودند هدف گلوله قرار گرفتند. شاهدان عيني به عفو بين الملل گفتند كه سربازان اسرائيلي در پاسخ به تعدادي پسر بچه 8 تا 13 ساله كه در جاده اصلي « عسكر » به سوي تانكها سنگ پرتاب مي كردند , از درون تانكها تيراندازي كردند. هيچ آتشي از اسلحه ديگري گزارش نشده است . محمد عبدالصمد ابوسعير پدر عميد به عفو بين الملل گفته است :
« درست پيش از نماز روز جمعه بود. من هميشه پسرم عميد را از جاده عسكر با خودم به مسجد مي بردم . وقتي هنوز در آستانه در خانه ام كه درست در جاده اصلي عسكر قرار گرفته ايستاده بودم صداي تانكها را شنيدم كه از سمت شرق نزديك مي شوند. عميد درست كنار من ايستاده بود. او خيلي ترسيده بود و به داخل خانه برگشت و به من گفت : « سگها را ببين (با اشاره به تانكها) من دوستشان ندارم » . من به او گفتم كه مادر خانه صبر مي كنيم تا تانكها بروند و بعد به مسجد خواهيم رفت . چند دقيقه بعد , تانكهاي بيشتري آمدند. من صداي نزديك شدن آنها را به خانه ام مي شنيدم . تيراندازي نبود فقط صداي حركت تانكها مي آمد. دري كه به جاده اصلي باز مي شد , بسته بود و من در 5 متري در بودم . عميد نزد من آمد و گفت بلند گوها براي نماز دعوتمان مي كنند و ما دير كرده ايم . در همين زمان , در حاليكه ساعت 12,5 ظهر بود , چندين فشنگ از ميان در بداخل خانه رسيد. وقتي من صداي گلوله ها را شنيدم , پسرم را بغل كردم و پشت به در چرخيدم . من از ناحيه گردن تا پائين پا با قطعات خرد شده در زخمي شدم .
من شروع به حركت به سمت پله ها كردم و به صورت پسرم نگريستم . از دهانش خون مي آمد و روي بازويش هم خوني بود. او گفت : « بابا من تير خوردم . بابا من تير خوردم . » من شروع به فرياد زدن كردم : « عميد! عميد! » و همسرم آمد. او زنگ زد كه آمبولانس بيايد وقتي كه او بچه را بغل كرد , پسرم هوشياري اش را از دست داده بود. ما منتظر آمبولانس نشديم . برادر زاده ام با يك اتومبيل آمد و عميد را به بيمارستان « اتحاد » رسانديم اما او نجات نيافت . »
احمد غزاوي 6 ساله و برادر 12 ساله اش جميل با شليك گلوله اي از يك تانك نزديك خانه شان در جنين , كه باعث زخمي شدن برادر 11 ساله شان طارق هم شد , در 21 ژوئن 2002 كشته شدند.
يكي از همسايه ها قسمتي از حادثه را روي نوار ويدئويي ضبط كرد. پدر بچه ها يوسف غزاوي به عفو بين الملل گفت يكي از پسر عموهايش كه از قسمت شرقي شهر مي آمد به او خبر داد كه مقررات منع عبور و مرور كه از 18 ژوئن به اجرا گذاشته شده بود , لغو شده است . مدت كوتاهي پس از آن احمد از پدرش يك « شكل » خواست تا از مغازه چيزي بخرد . ساعت حدود 11,5 صبح بود . ده دقيقه بعد همسايه ها به پدر خبر دادند كه براي يافتن بچه هايش به بيمارستان برود . « را مي عماد خدر » 12 ساله كه آن موقع همراه جميل و برادرانش بود , براي عفو بين الملل آنچه را كه اتفاق افتاده بود توضيح داد :
« من شنيدم كه مقررات منع رفت و آمد لغو شده است . وقتي اين خبر را شنيدم از خانه بيرون آمدم و به دوستانم جميل , طارق , احمد , محمد , وائل و وسام پيوستم . ما همگي به سمت خيابان اصلي به راه افتاديم . جميل , احمد , طارق و وائل سوار دوچرخه هايشان بودند و بقيه ما پياده بوديم . وقتي به تقاطع خيابان اصلي رسيديم , جيپهاي نيروهاي امنيتي اسرائيل را در ميدان ديديم و ترسيديم . ما به سمت خانه به راه افتاديم و وقتي صداي يك تانك را شنيديم كه به ما نزديك مي شد , كنار يك ساختمان در خيابانمان ايستاديم . سپس ما در 300 متري خودمان يك تانك ديگر ديديم بنابراين آن ساختمان را ترك كرديم و شروع به دويدن به سمت خانه كرديم . جميل داشت به احمد و طارق مي گفت كه تانكها دارند ميآيند زودتر برويم . حالا ديگر تانك در انتهاي خيابان بود و من ماشين دكتر « سمير » را ديدم كه به سمت ما مي آمد. او داشت بوق مي زد كه ما از جاده كنار برويم (7 ) چيز ديگري كه بخاطر مي آورم , يك نور قرمز و سپس صداي انفجار است . فكر مي كنم كه بمب به ديوار خانه همسايه مان خورد و برگشت . وقتي صداي بمب را شنيدم به كناري دويدم . پس از آن به سمت خيابان برگشتم و اول دوستم احمد را ديدم . پاي چپش قطع شده و محتويات شكمش روي جاده پخش شده بود. جميل را ديدم كه پشتش زخمي شده بود و دستش را تكان مي داد. او براي يك لحظه چشمش را باز كرد و بعد آنها را بست . وقتي سرانجام طارق را يافتيم , نزديك تير چراغ برق بود. يكي از پاهايش سوراخ شده و تركشهايي از بمب در شكم , گوش و پشت او قرار داشت . »
پاورقي :
M 6 ـ طبق گزارش كارشناسان نظامي , خمپاره شليك شده از 203 به سوي يك دشمن از ميان يك پنجره , هم آن دشمن و هم هر كس ديگري را كه در اتاق باشد كشته يا به سختي زخمي مي كند. تركش ها طوري طراحي شده اند كه باعث ويراني در منطقه هدف شوند اما وقتي در مسافت بزرگتري در يك منطقه پر جمعيت استفاده شود , بي هدف جان غير نظاميان را تهديد مي كنند.
7 ـ دكتر سمير , دامپزشك شاغل در كميته بهبود كشاورزي فلسطين , زمانيكه با اتومبيل از فروشگاه جنين به خانه اش كه نزديك خانه برادران غزاوي است رانندگي مي كرد مورد حمله اولين تانك اسرائيلي آن اطراف قرار گرفت و از ناحيه كمر مجروح شد.
« سوزان هجو » 20 ساله با كودك 4 ماهه اش « ايمان » قدم از خانه بيرون مي گذارند در همين لحظه يك خمپاره فرود مي آيد و جلوي در منفجر مي شود , تركش برنده اي به شكم كودك شير خواره برخورد مي كند از پشتش بيرون مي آيد و دل و روده او را بيرون مي ريزد


عراق در بستر تاريخ




قسمت ششم
كودتاي عبدالكريم قاسم
در تابستان 1337 عمر رژيم سلطنتي حاكم بر عراق با يك كودتاي خونين بپايان رسيد. ژنرال عبدالكريم قاسم كه رياست ستاد ارتش عراق را در سالهاي آخر حاكميت ملك فيصل دوم بر اين كشور برعهده داشت در اين روز با يك كودتاي پرتلفات به مدد نيروهاي نظامي تحت فرمان خويش به قدرت رسيد.
قاسم كه در آذر 1293 هجري شمسي از مادري شيعه و پدري سني در محله مهديه بغداد متولد شد. پس از پايان تحصيلات , مدتي به معلمي در مدارس بغداد پرداخت و سپس به مدرسه نظام رفت . او در 1313 از اين مدرسه فارغ التحصيل شد و در 1317 فرمانده مدرسه گرديد . قاسم در فاصله سالهاي 1319 تا 1335 توانست تمامي مدارج نظامي ارتش عراق را طي كند و به فرماندهي كل نيروهاي مسلح اين كشور نائل آيد.
در جريان كودتاي خونين وي در تابستان سال 1337 , ملك فيصل و كليه افراد خاندان سلطنتي و نيز نوري سعيد نخست وزير كهنه كار عراق همراه با بسياري از مقامات كابينه وي كشته شدند. عبدالكريم قاسم ژنرال كمونيست عراق كه ساليان دراز توانسته بود عقائد افراطي و چپگرايانه خود را در فاصله حداقل يك دهه پرحادثه در عراق از ديد رژيم غربگرا و انگليسي نوري سعيد مخفي نگاه دارد و با همين احساسات حساسترين منصب كشور يعني رياست ستاد ارتش عراق را بمدت چند سال در قبضه خود داشته باشد , در تابستان 1337 با سياستي كاملا عكس سياست رژيم 11 ساله شاهي آن كشور , زمام امور عراق را دردست گرفت .
وي در نخستين موضعگيريهاي بين المللي خود , حملات تبليغي شديدي را متوجه استعمار انگليس كرد. او از چين و شوروي به نيكي ياد ميكرد. قاسم بمحض بقدرت رسيدن خود تبليغات عليه رژيم شاه مخلوع در ايران را آغاز كرد. او نيروهاي نظامي عراق را در مرزهاي ايران مستقر كرد با اين اقدام , نخستين فصل تيرگي ميان روابط دو كشور را بوجود آورد.
عبدالكريم قاسم حكومت كويت را وابسته به دربار لندن دانست و حاضر نشد رژيم حاكم بر اين شيخ نشين را به رسميت بشناسد . او در تابستان سال 1340 يكهفته پس از اعلام استقلال كويت از حاكميت 62 ساله انگليس اعلام كرد « كويت جز لاينفك عراق است و ما حكومت قلابي و دست نشانده انگليس را تحمل نمي كنيم » او استقلال كويت را يك تحريك امپرياليستي خواند و رسما اعلام كرد : « اين حق عراق است كه حاكم اين شيخ نشين را تعيين كند » اين اظهارات مقدمه يك تشنج و فتنه انگيزي در آبهاي خليج فارس گرديد. پس از اظهارات رسمي قاسم , ارتش عراق براي اشغال كويت اعلام آمادگي كرد و اين امر منجر به اعزام رزمناوها , هواپيماها و سربازان انگليسي به شمال خليج فارس و داخل خاك كويت گرديد. پس از اين تحولات اتحاديه عرب نيز ادعاهاي عبدالكريم قاسم را محكوم كرد و حمايت خود را از شيخ نشين كويت اعلام نمود.
ژنرال قاسم از اشغال كويت صرفنظر نمود ليكن از آن پس همواره سايه عراق بر اين شيخ نشين سنگيني ميكرد.
حكومت نظامي عبدالكريم قاسم با حوادث فراواني نيز در شمال عراق توام بود . هنگام وقوع كودتاي قاسم در تابستان 1337 عراق , ملامصطفي بارزاني در پراگ پايتخت چكسلواكي بسر مي برد . او 80 روز پس از كودتاي كمونيستها در عراق , بدعوت ژنرال قاسم و در پي بازگشت آرامش به كشور , از طريق مصر عازم بندر بصره شد و سپس با هواپيما به بغداد بازگشت . پس از ورود ملامصطفي به بغداد قصر نوري سعيد , از سوي رژيم كمونيستي و كودتائي عراق در اختيار وي قرار داده شد.
نوري سعيد كه تا اين تاريخ 14 دوره نخست وزيري عراق را در يكي از پرتلاطم ترين مقاطع تاريخ سياسي عراق برعهده داشت در جريان كودتاي عبدالكريم قاسم در سن 70 سالگي بهنگام فرار دستگير و به طرز فجيعي مثله و به قتل رسيد.
ملامصطفي با وجود مخالفتهاي شديدي كه از سوي قبائل كرد نسبت به وي بخاطر فرارهاي پي درپي او وجود داشت , فعاليتهاي ناسيوناليستي خود را بارديگر در عراق توسعه داد و با ايجاد ارتباط بين حزب كمونيست عراق و اعضاي باقيمانده از حزب همواره موفق شد حزب دموكرات كردستان عراق را با برنامه هائي بسيار چپ روانه مجددا بنيان نهد. تا آن زمان عمده گروههائي كه در شمال عراق فعاليت داشتند عبارت بود از حزب كمونيست عراق , حزب كومه له , حزب هيوا , و حزب رزگاري . اين احزاب به ترتيب در سالهاي 1313 , 1317 , 1318 و 1324 بوجود آمده بودند حزب ديگري هم كه در آن زمان در شمال عراق فعاليت داشت حزب چپگراي شيوعي منشعب از حزب هيوا بود كه در 1322 انشعاب خود را اعلام كرده بود.
بارزاني پس از تشكيل حزب دموكرات كردستان عراق سمينار بزرگي نيز با شركت نمايندگان جوامع مختلف كرد مقيم ايران و تركيه و سوريه در بغداد ترتيب داد.
اين فعاليتها و سمينارها چندان باب ميل حكومت تازه كار عبدالكريم قاسم كه هنوز دوره نقاهت پس از كودتاي خود را به پايان نرسانده بود نبود. كشور عراق در آنزمان نياز به آرامش داشت و هر حركت سياسي جهت دار و بخصوص تجزيه طلبانه مي توانست خطر بزرگي براي پايه هاي حكومت نوبنياد عبدالكريم قاسم بشمار آيد.
روابط قاسم و بارزاني در ابتدا دوستانه بود اما اين روابط بمرور تحت تاثير از سرگيري فعاليتهاي بارزاني در كردستان عراق و تماسهائي كه وي با رهبران قبائل كرد در ايران وسوريه و تركيه داشت رو به تيرگي نهاد. كنگره هائي كه ملامصطفي در عراق در سايه آزاديهاي سياسي خويش ترتيب مي داد و تاكيداتي كه وي در اين كنگره ها بر استقلال كردستان داشت رفته رفته فاصله موجود بين وي و عبدالكريم قاسم را بيشتر ميساحت . هنگاميكه در تابستان سال 1340 ملامصطفي تقاضاهائي را براي خودمختاري كردستان عراق تقديم عبدالكريم قاسم كرد , وي به خشم آمد و دو ماه بعد در يك عكس العمل فعاليت كليه گروههاي سياسي عراق را بعنوان لازمه يك نظام كمونيستي ممنوع ساخت .
خشم وخشونت حكومت كمونيستي عبدالكريم قاسم در عراق تنها متوجه مردم كرد شمال آن كشور نبود بلكه قاسم بمحض بقدرت رسيدن خود مبارزه گسترده اي را با مسلمانان عراق و احساسات اسلامي آنان نيز آغاز كرد پس از پيروزي كودتاي 1337 عبدالكريم قاسم كه طي آن رژيم سلطنتي عراق سرنگون گرديد و نظام جمهوري جايگزين آن شد , استعمار شرق و غرب متفقا ضربه هاي خود را بر عليه اسلام و موج فزاينده آن در عراق گسترش دادند.
استعمار انگليس كه خاطره تلخ انقلاب اسلامي 1299 عراق را هنوز فراموش نكرده بود و تا اين تاريخ ضربه هاي موثري از حركتهاي اسلامي مردم مسلمان عراق در اين كشور تحمل كرده بود , با وجود بقدرت رسيدن يك حكومت چپگراي كمونيست در عراق , از اين حكومت بخاطر ماهيت ضداسلامي كه داشت ناخشنود بنظر نمي رسيد. كمونيستها در عراق به قلع و قمع مسلمانان , بستن مساجد , سوزاندن كتابخانه هاي اسلامي و بازداشتهاي وسيع مردم پرداختند. اقتصاد كشور بتدريج رو به وخامت نهاد و ناامني در شهرها آسايش را از مردم سلب نمود. حكومت قاسم از هيچ فشار و ارعاب و تهديدي عليه مردم فروگذار نمي كرد به همين خاطر با اوجگيري و رشد تدريجي حركتهاي ضداسلامي و افزايش خشونت كمونيستها عليه جان و مال مسلمانان , گروهي از علماي مبارز عراق و جوانان با ايمان آن كشور بدنبال تشكيل جلسات متعدد , موفق شدند بنيانهاي يك سازمان اسلامي را با هدف دفاع از موجوديت اسلام و مبارزه با ملحدين پايه ريزي كنند.
اين سازمان تحت عنوان « سازمان پيكار اسلامي عراق » تاكنون عليرغم محافظه كاريهاي فراوان توانسته است نقش خود را در مقابله با حكومتهاي ضداسلامي حاكم بر عراق ايفا نمايد حكومت كودتائي و كمونيستي ژنرال عبدالكريم قاسم نتوانست بيش از 5 سال دوام آورد.