روزنامه جمهوري اسلامي 04/10/1381 صفحه هنر و ادبيات

ديدن تئاتر بايد به فرهنگ تبديل شود
طنزي بر جشنواره طنز اصفهان
* در حاشيه رويدادهاي هنري
ديدن تئاتر بايد به فرهنگ تبديل شود


گفتگو با حميد پورآذري
اشاره :
« خرس » , يك « نوكر و دو ارباب » و ... و حالا « هملت به روايت بايرام » عناوين نمايشهايي است كه تاكنون « حميد پورآذري » به عنوان كارگران روي صحنه برده است . به بهانه اجراي آخرين نمايش او يعني « هملت به روايت بايرام » كه در فرهنگسراي مهرآباد روي صحنه رفته است , گفتگوي كوتاهي انجام داده ايم كه مي خوانيد :
آقاي پورآذري , لطفا كمي درباره « هملت به روايت بايرام » توضيح دهيد.
در اوايل تابستان , به خانه فرهنگ مهرآباد رفتيم و بامسئول هنري آنجا يعني آقاي بابك كايدان پيرامون طرح يك كارگاه نمايش در آن منطقه صحبت كرديم . پديده تئاتري در آن منطقه براي اولين بار بود كه به صورت جدي پيش مي آمد و يك طراوت و تازگي خاص داشت . اين طرح از طرف مسئولين اجراي منطقه 9 سازمان فرهنگي هنري شهرداري با استقبال مواجه شد. ما در كنار آموزش اوليه كه به هنرجويان داديم , براساس بداهه سازي , متني را شروع به كار كرديم و يك جور تجربه صحنه را در اختيارشان گذاشتيم . يعني آموزش را همراه با عملكرد در جلوي چشم تماشاگران ارائه كرديم . البته از كمدي هم شروع كرديم . آن خلاقيتي كه در بچه ها بود خيلي در شكل گيري يك متن كمك كرد وشايد اين متن , حدود 70 درصد كاري بود كه خود بچه هاانجام دادند و بعد هم نويسنده اي كه در واقع , آنجاپرورش يافت و خيلي چيزها نيز مال او بود. در واقع در كارگاهها خودكار چند نمايشنامه نويس را نيز مي خواهيم پرورش دهيم كه كارهاي اوليه اش انجام شده و بعد هم مسائل تكنيكي و اساسي را در رابطه با تكميل دانش نمايشنامه نويسي , از استادان اهل فن كمك مي گيريم .
چه عاملي باعث شد كه شما به سراغ چنين سبكي آن هم دراين مرحله به عنوان پايه برويد
اساسا براي شروع و جذب يك سري بازيگر تازه كار و كساني كه قرار است بازيگر شوند و در اول راه هستند , بهتر است كه از كمدي شروع كنيم وچون شور و نشاط و اشتياق بيشتري را در جمع به وجود مي آورد تنها به اين سبب بود كه به سراغ چنين سبكي رفتيم .
نظرتان راجع به اجراي تئاتر در فرهنگسراها چيست
در فرهنگسراها اساسا بعد از اتفاقاتي كه افتاد , بودجه كافي در اختيار گروههاي نمايشي بزرگسال قرار نمي گيرد. در شروع فعاليت , فرهنگسراها در دست شهرداري بود و از طرف شهرداري توجه خاصي به اين امر شد و در فرهنگسراهايي كه درست مي شد , سالن تئاتر هم وجود داشت , مانند سالن هاي فرهنگسراي بهمن وخاوران كه هر كدام 2 يا 3 سالن مخصوص تئاتر دارند . حتي بودجه اي كه شهرداري به نمايش « بينوايان » اختصاص داد , نشان از توجه شهرداري به تئاتر بود. ولي بعد دستخوش تحولات شد و ارتباط مستقيم شهرداري با فرهنگسراها قطع شد و تئاتر در فرهنگسراها كمرنگ شد , و اكنون از نظر بودجه به صورتي كج دار و مريز پيش مي رود , ضمن اينكه در واقع بايد شهرداري , يكجور مددرسان مركز هنرهاي نمايشي نيز باشد تا اينكه تئاتر مسير خود را راحت تر پيدا كند. ديدن تئاتر بايد تبديل به فرهنگ شود. ما بايد كاري كنيم كه عوام نيز فرهنگ ديدن تئاتر را پيدا كنند و مركز هنرهاي نمايشي يك تنه نمي تواند پيش برود , بايد ديگر ارگانها و از جمله شهرداري نيز كمك رسان مرز باشند.
عموما شاهد اجراي كارهاي كودك در فرهنگسراها هستيم . به عقيده شما علت اين امر چه مي تواند باشد
به اين لحاظ است كه گروههاي نمايشي سعي دارند كه از نظر مالي بازده داشته باشند و بعد كار كودك را به طرق مختلفي مي توان حمايت كرد. مثل دعوت از مهدهاي كودك و دبستانها و ... اما نبايد در كار فرهنگي فقط به دنبال استفاده هاي مالي بود.
چرا مگر شهرداري از نظر مالي نمي تواند كمك رسان باشد تا گروههاي نمايش , احساس كمبود مالي نكنند پس گروهها چگونه مي توانند گذران زندگي كنند با جيب خالي كه نمي شود!
واقعا نمي دانم !


چرا در فرهنگسراها منهاي چند فرهنگسرا , مثل نياوران و گاهي شفق و بهمن ـ تئاتر به معناي واقعي كلمه يا شايد بتوان گفت تئاتر در سطح كيفيت اجراهاي تئاتر شهر , اجرا نمي شود
شايد دليلش اين باشد كه حضور تئاتر جدي گرفته نشده , به جز فرهنگسراهايي كه شما هم گفتيد هنوز تئاتر از سوي مسئولين خانه هاي فرهنگ يا بعضي از فرهنگسراها جدي گرفته نمي شود.
به عقيده شما , چه تمهيداتي بايد در نظر گرفته شود تا اجراهاي تئاتر در فرهنگسراها نيز همانند نمايشهاي مجموعه تئاتر شهر , رونق بگيرد و روي روال بيافتد
در سازمان فرهنگي هنري قسمتي است به نام « در كانونهاي نمايشي » كه آنها سعي و تلاششان در راه رونق تئاتر در خانه هاي فرهنگ و فرهنگسراهاست . حالا اينها سعي وكوشش مي كنند , ولي از طرف يكسري از فرهنگسراها و خانه هاي فرهنگ جدي گرفته نمي شود , اگر اين جديت وجود داشته باشد و فقط به فكر درآمدزايي نباشد , مطمئنا تئاتر هم در فرهنگسراها جايگاه خود را پيدا مي كند.
تئاتري ها كه نمي توانند بدون پول كار كنند. بالاخره آنها نيز به گونه اي بايد كسب درآمد كنند و حمايت مالي شوند.
حالا اين را كه مي گويم شايد شعار باشد. ولي يك اعتقاد قلبي است . تئاتر هنر دل است . قبول كه به لحاظ مالي و درآمدزايي بايد اهالي اش تامين مالي شوند. ولي يك تئاتري وقتي كه كارش به نتيجه مي رسد , جوري خوشحال و راضي است و به نوعي اقناع مي شود. حالا عمده كار اين است . بخش ديگر هم مالي است كه شما هم در سئوالت به آن اشاره كردي اين است كه شهرداري بايد يارانه بدهد و در زيرمجموعه كارش اين مهم را نيز در نظر بگيرد. بخشي از هزينه مالي را اختصاص بدهد. كار شهرداري فقط زيباسازي شهر نيست , بلكه يكسري اتفاقات فرهنگي بايد بيافتد.
كدام سازمانها و ارگانها در جهت همگاني شدن تئاتر مي توانند نقش مفيد و بسزايي را ايفا كنند
شهرداري , وزارت علوم و تحقيقات , آموزش و پرورش كه مي تواند حتي به صورت ريشه اي در مدارس و فرهنگ تئاتر را به وجود بياورد و قوام بدهد و يكسري شركت و سازمانهاي متمول كه مي توانند نقش حمايت كننده را براي تئاتر ايفا كنند.
با تشكر از شما كه در اين گفتگو شركت كرديد. موفق باشيد.
گفتگو از : علي اكبر صديقي

طنزي بر جشنواره طنز اصفهان


به قلم حسام مرادي گيلاني
نخست حكايت چنين آغاز مي كنيم كه يكي از دوستان ما را برآن داشت تا از آنچه كه در نخستين جشنواره نمايشهاي طنز اصفهان ديده ايم , مطلب به رشته تحرير درآوريم به نقد و نسيه آن بپردازيم و از كاستي هاي آن سخن به زبان برانيم , آن گونه كه بر احوالاتش گذشت بنويسيم و ما نيز آن كرديم كه گفتند;
چه كنيم امر شده نقد به جانان بزنيم
گرچه خوش نيست , نمك خورده نمكدان شكنيم
ما نيز عزم كرده و نيت جزم و بدان سان كه ديده ايم و شنيده ايم و خوانده ايم بر كفه قياس گذاشتيم قلم برداشتيم به رسم پنبه زني اين و آن ; تا حسابي حساب دست علما بيايد كه من بعد اگر قرار شد تكه جشنواره اي ديگر به جامه چل تكه تياتر اين ملك اضافه گردد , جوانب و حواشي آن به دقت سنجيده تا بي گدار عمل و كاري نكنند كه نيشتري ديگر به جان تب دار و رو به موت تياتر اين مملكت وارد شود;
چو حق تلخ است با شيرين زباني
حكايت سركنم آن سان كه داني
و با مطايبه آن گونه قصد نموديم كه عوام از نقد متصورند (زير آب زني اساسي ) كه ناگاه بيت لسان الغيب چون صاعقه اي بر ما فرود آمد و گفت :
بدرندان مگو اي شيخ وهش دار
كه با حكم خدايي كينه داري
پيش خود گفتيم اگر اين انديشه غالب آيد , بي درنگ كينه توز و غرض ورز ما را خواهند خواند پس به حكم عقل از حربه طنز بهره جستيم , آني نوشتيم كه اين شد;
جهان را جلوه بخشد عالم طنز
شفاي درد باشد مرهم طنز
پس عوايب جشنواره طنز اصفهان را به حكاياتي آراستيم و پراكنده بي تقدم و تاخر آن را درج نموديم , تا پند گردد برآيندگان و خوانندگان به اميد آنكه ملالتي پيش نيايد. خاطري مكدر نگردد , انشاالله .
ث ث
آورده اند كه طايفه اي نشستند طرح ريختند و نقش كه از چه ساكت نشسته ايد كه بليه اي به اين وسعت و قدمت , خاليست در آن همايشي طنازي , اين ملك را روزگاري نقش بود و نقش پوش تقليد گراني داشت به غايت معتبر , كه « كريم شيره اي » مسخره درباره ناصري به كفايت مي شناسند همگان او را و مي دانند از اين ديار است , پس چرا كه ريشه در اين ظرافت و مناعت طبع داريم , انجمن نياراييم , جشنواره اي را برگزار نكنيم و خود را صاحب سخن ندانيم :
ما كه همه مدعي خنده ايم
ازچه سبب اين همه درمانده ايم
يكي از جلساي با تدبير نصيحت آغاز كرد و گفت : بزرگان پيشين اين امر را تحقق بخشيده اند جشنواره اي راه انداخته اند به نام سنتي و آييني كه چند صباحي است از عمر نازنينش مي گذرد , پس چه حاجت به چنين جشنواره اي !
جمله همنشين بر همنشينان ناپسند آمد , تغير كردند , وي را عقوبت دادند و از انجمن خويش طرد نمودند و بر راي خويش استوار كه ما همان مي كنيم كه گفتيم , پس تقويم بياوردند. وقتي , مشخص كردند و گفتند : مردادماه سنه 1381 شمسي و سرودند :
كه تابستان اين شهر مثل روياست
درون شهر ما جشنواره برپاست
ث ث
ناخوش آوازي به يكباره بانگ بلند كرد كه طراحان جشنواره با آنكه نمايش ديدند , گزينش نموده اند , ملول شده اند , نمي توانند جشنواره را آن سان كه مي گفتند برگزار نمايند و چنان معلوم شد كه تاريخش به وقتي ديگر موكول نمودند. كه شايد مديري جديد بر اداره مفخم ارشاد اصفهان منتسب و گره كور جشواره نيز بازگردد كه نشان به آن نشان , دكتر نشان شد مدير ارشاد و باز زمزمه برگزاري جشنواره راه افتاد , اما اينبار در ماه خزان متعلقان ديار لب بنز نمودند و گفتند : جشنواره نمايش را آدابي است و ادبي , مسكني است و ماوايي و سالني است و تالاري :
همه نيك عالمند با سواد بي سواد
چو سالن نباشد نمايش مباد
كه اين سخن نيز مالكين را خوش نيامد , ناقلان را معاند پنداشتند , سخن صواب آنان در سمع قبول نيفتاد و گذشت تا به ايام جشنواره رسيد :
ث و اما حكايت ديگر
يكي رژيسور ديدم بر جمع محفلي نشسته دفتر شكايتي بازكرده و به اين و آن ناسزا مي گويد. خود را نمي بخشد كه رژيسور شده , خواندمش . گفتم از چه رو نالاني گفت ; ما هفده كسيم با هفده نمايش كه بدين جولانگاه رقابت آمده ايم و هر هفده تن رژليسوريم بي زر و سيم . گفتمش رسم اينست كه هركس مدعي شد , كاري كرد , جشنواره اي راه انداخت , زر وسيم آن را نيز بايد بپردازد , خنديد و گفت اي شوخ ! مگر مي توان حرف پول نزد آنها زنيم , حرف كه مي زنيم مي گويند شما اندربخش مسابقه ايد , مسابقه را درهمي در كار نيست .
پرسيدمش , پس چگونه و چه سان دكور ساختيد بدينجا آمديد و چه سان از اينجا مي رويد گريست و گفت : با بدبختي و قرض :
ميان گريه مي خندم كه چون شمع اندرين مجلس
زبان آتشينم هست وليكن در نمي گيرد (حافظ )
اتفاقا يكي از همان طايفه برگزاركننده را ديدم و پرسيدم :
شما را كه دينار و درهم نبود
چنين وعده كردن شما را چه سود
خنديد و گفت :
گراز بنده لغوي شنيدي مرنج
جهان ديده بسيار گويد دروغ
ث ث
مطربي را ديدم , پرسيدم در اين چند از اصفهان چه ديده اي گفت : « عروسي مادربزرگ » و « افسانه سرزمين نيمروز » , « فضل و فتاح » , « قهوه قجري » و... مبهوت , جمله اش را بريدم , گفتم ياوه مي گويي , ايناني كه مي گويي آثار تاريخي اند. گفت ; نه , نمايش اند. گفتم منظورم اينست كه از شهر اصفهان كجايش را ديده اي , شما را كجاها برده اند « عالي قاپو » , « سي سه پل » و « پل خواجو » را ديده اي به كليساي وانك و نقش جهان چهل ستون رفته اي ـ گفت نامشان را شنيده بودم , اما تا به حال نديده ام .
پرسيدم چطور اينجا آمده اي و نرفته اي ـ گفت :
روز اول را رسيديم اصفهان
امر آمد زود بريد لنجان الان
روز دوم هم به شهر اصفهان
جمله ديدند اين نمايش داوران
روز سوم هم كه بستيم ساكمان
چون بليط داشتيم براي شهرمان
با اين اوصاف خود بگوييد كه آيا مي شد جايي را هم سياحت كرد ديدم حق با اوست . لب فروبستم و چيزي نگفتم .
رفيقي را ديدم در اختتاميه جشنواره كه زنبيلي با خود آورده بود. علت را جويا شدم . گفت : « يحتمل برگزيده چند بخش جشنواره هستم , شايد جوايز زياد باشد , نتوانم آن را با دو دست ببرم , به همين خاطر زنبيلي براي بردنش آورده ام . خنديدم و گفتم : فلاني , چشمم آب نمي خورد كه جوايز چشمگير به برگزيدگان بدهند. ريشخندي , زد گفت : ساده لوح ! اين جشنواره بين المللي است . دوم آنكه ; نخستين سال خود را سپري مي كند. سوم آنكه آنها كه كمك هزينه به گروهها نداده اند , به طور حتم در جوايز دادن جبران مافات مي كنند.
مگر مي شود جشنواره اي با اين يال و كوپال و طمطراق كم جايزه بدهد سكوت كردم , ماندم تا آخر اختتاميه .
رفيقم را بازديدم , اينبار با لب و لوچه اي آويزان . مراديد و گفت : بايد لب و دهانت را در و گوهر گرفت , چگونه اين حديث را مي دانستي گفتم :
آنكه در اين وادي چرخ و فلك
دست تو نگرفته نداده كمك
هيچ در اين شهر نگرداند تو را
تحفه و سوغات نداده به ما
آن كه مدام آيه ياس خوانده اي
يا كه در انجام امور مانده اي
عاقبتش واضح و روشن بود
عاقبت قصه همين مي شود
ث ث
مردي را ديدم كه پي آدرسي و نشاني اين سو و آن سو مي رفت . نهيب زدم , او را فرا خواندم و پرسيدم ; از چه روست كه بدين شكل حيراني پاسخم داد : درپي نشاني سيركي هستم كه به تازگي به شهر ما آمده . از او پرسيدم كدام سيرك مرد كه عامي بود و كم سواد , كاغذ لوله شده اي را باز كرد و گفت اين سيرك ! خوب كه تامل كردم , ديدم پوستر جشنواره طنز را در دست گرفته , مرد را گفتم آنچه كه در دست داري پوستر نخستين جشنواره نمايشهاي طنز اصفهان است . مرد ريشخندي زد و گفت : آنچه را كه من بر اين كاغذ مي بينم , دلقكي است فرنگي و آنچه را كه تو مي گويي يعني حاج آقا سورمه اي , بقال بازي , تخت حوضي و غيره ... حال خود بيا و قضاوت كن , آنچه را كه من مي بينم با آنچه را كه تو مي گويي همسان است بعد قلمي برداشت زيرچانه دلقك پوستر شعري بداهه نوشت كه مرا خوش آمد :
تو وقتي به نصف جهان مي رسي
كمي پوسترش را بكن بررسي
كه دلقك فرنگي به آن ناكسي
نشسته به جاي مبارك بسي
چرا زار و افسون و دلواپسي
به جاي تشكر بگوييم , هلو , مرسي !
كه معادلش را حكيم طوسي سالها پيش سروده بود :
بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كردم بدين پارسي
ث ث
يكي دل غمين ديدم , ساعتي پس از اختتاميه كه بر سفره ناهار لقمه به سختي مي گرفت و به دشواري آن را مي بلعيد , بانگش زدم كه چيست اين خوردن گفت , هنوز ساعتي نيست كه از اختتاميه بازآمده ايم , امرمان كردند كه باروبنه جمع كنيم , به ديارمان بازگرديم .
گفتم , مگر پيشتر خبرتان نكرده بودند گفت : خير , يا لااقل به ما نگفتند و اگر هم گفته باشند , كدامين اختتاميه جشنواره اي را صبح برگزار مي كنند ساعتي پس از اختتاميه ميهمانان را بيرون مي كنند رسم بر اين است كه اختتاميه , عصر باشد و فرصت تخليه و جمع و جور كردن بار وبنديل سفر هم تا نيم روز روز بعد كه هم خستگي در شود , هم به دل فرصت , ساكها جمع و جور گردد , هم مجالي براي گشت و گذار و خريد سوغات .
پرسيدم از اختتاميه چه خبر گفت : « به جز چند هنرمند پيشكسوت از مسئولين و متوليان امور خبري نبود »
گفتم ; دبير جشنواره چطور گفت ; بود , اما سخني نگفت . يعني آنجا كه بايد مي گفت , نگفت . اي كاش مهمانان را لااقل با كلامي بدرقه مي كرد و از كاستي هاي جشنواره و ميزباني خويش عذر مي طلبيد.
گفتم , مگر ممكن است ايراني باشي اين رسم ميزباني را كه همانا بدرقه كردن مهمان است را نداني هر جا كه بروي و بر سر هر سفره اي كه بنشيني , هنگام خروج مهمان تا درب منزل مشايعت مي شود. ميزبان از كاستي ها عذر مي طلبد. سكوت كرد و گفت : شايد كه يادشان رفته يا مشغله هاي مهمتري داشته اند و...
تاملم را كه ديد گفت :
بين دولب , خنده چو گردد عيان
غصه و غم را ببرد از ميان
پس بخند كه اين نيز بگذرد...
ث ث و در آخر
غالب آنچه را كه گفته ايم , با شوخ طبعي آميختيم تا به كسي يا كسان را برنخورد و طيبت آميز باشد , اما بود مواردي كه نگفتيم همچون كم اعتنايي به سعدي افشار در هتل اصفهان و به حال خود وانهادن اين هنرمند پيشكسوت , برگزاري نكوداشتهاي صوري كه پس از هر جشنواره سمينارهايش و هنرمندان موضوع آن سمينارها فراموش خواهند شد.
« كافي است چند ماه بعد به پيشكسوتان هنر نمايش اصفهان سري بزنيد كه بعد از آن نكوداشت آيا اتفاقي افتاده يا نه . »
فقدان سالن آبرومند نمايشي , عدم حمايت مادي و معنوي از گروههاي شركت كننده , نبود برنامه هاي تفريحي , بي برنامه گي در جشنواره و اياب و ذهاب و بدتر از همه نحوه بازپس گيري اتاقهاي هتل در روز اختتاميه و صحبت نكردن دبير جشنواره در اين روز و... كه اميد است تجربه اي گرانبها شود براي دومين و سومين والخ اين جشنواره و در آخر سخن خويش را با كلام سعدي عليه رحمه مي آرايم كه به حق يكي از مفاخر ايراني در جهان طنز بوده و هست :
ما نصيحت به جاي خود كرديم
روزگاري درين بسر برديم
گر نيايد به گوش رغبت كس
بر رسولان پيام باشد و بس

در حاشيه رويدادهاي هنري




نخستين دوره كلاسهاي آموزش نقد تئاتر ويژه اعضاي كانون ملي منتقدان و ديگر علاقمندان به نقد از دي ماه 1381 آغاز و تا پايان اسفندماه همين سال ادامه مي يابد.
اين كلاسها به همت كانون ملي منتقدان تئاتر برگزار مي شود و مدرس دوره آن دكتر فرزان سجودي است . كساني كه اين دوره را طي كنند مي توانند در دوره بعدي آن كه مدرسانش استادان خارجي نقد مي باشند , حضور يابند و در واقع پيش نياز حضور در دوره تكميلي , حضور در اين دوره است .
كلاسها قرار است پنجشنبه ها از ساعت 15 در خانه هنرمندان ايران تشكيل شود.
شانس ارمني ها در ايران
« مرد ناداني به دنبال سعادت خود , در راه با گرگ گرسنه , درخت خشك و دختر افسرده اي برمي خورد كه هر يك مي خواهند آرزويشان را به خدا بگويند. خدا مي گويد : « دختر بايد ازدواج كند تا افسرده نباشد. در ريشه درخت , صندوقچه طلايي است و بايد كسي آن را درآورده تا درخت سبز شود , گرگ هم بايد يك آدم نادان را بخورد , تا شير شود. به مرد هم مي گويد , خوشبختي در انتظار توست . مرد در راه برگشت جواب خدا را مي گويد و تا دختر مي خواهد با مرد ازدواج كند... »
اين , شروع قصه نمايش « شانس ارمني » كاري از كشور ارمنستان است كه در تالار هنر به صحنه رفته است . اين نمايش ويژه كودك و نوجوان به كارگرداني دكتر « روبن بابايان » است كه از هفته پيش به صحنه رفته و همه روزه از ساعت 18 آغاز مي شود .
رقص روي ليوانها در تالار مولوي
نمايش « رقص روي ليوانها » همه روزه از ساعت چهار و چهل و پنج دقيقه در تالار مولوي به صحنه مي رود. اين نمايش سال گذشته از شهر شيراز در جشنواره بين المللي تئاتر فجر حضور داشت و اجراي آن در تالار مولوي با استقبال علاقمندان روبرو شد. نويسنده و كارگردان نمايش « رقص روي ليوانها » امير رضا كوهستاني است و دو بازيگر نمايش عبارتند از شراره منصورآبادي و علي معيني
گفتني است كه با همكاري مركز هنرهاي نمايشي وزارت ارشاد و جهاد دانشگاهي تهران از ماه گذشته , نمايشهاي تحت حمايت اين مركز در تالار مولوي اجرا مي شود و چنين همكاري سبب روي آوردن دوباره تماشاگران به تالار مولوي كه مدتها سوت و كور مانده بود , شده است . اميد مي رود كه اين همكاري ادامه يابد.
خيابانهاي جشنواره تئاتر فجر
فهرست اسامي 39 متن نمايش خياباني براي بازبيني و انتخاب در بيست و يكمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر اعلام شد.
نكته قابل توجه در فهرست منتشر شده , حضور ستوني در اين فهرست است كه براي اجراي كامل صحنه اي چاپ شده اند از جمله آژير چهارگوش (عبدالحي شماسي ) , كنار شير آتش نشاني (فرهاد ناظرزاده كرماني ) و همسر چيني (رحمت اميني ) استقبال از حضور در بخش نمايشهاي خياباني جشنواره تئاتر فجر سال به سال بيشتر مي شود. و اين بخش به عنوان بخش قابل توجه از جشنواره تئاتر فجر درآمده است .
يك دهه عكاسي تئاتر در ايران
ستاد برگزاري بيست يكمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر , جهت توجه بيشتر به مقوله عكاسي تئاتر و ارتقا كيفي اين هنر ارزنده , تصميم به برگزاري مسابقه و نمايشگاه عكسهاي صحنه و پشت صحنه نمايشهاي اجرا شده در دهه هشتاد تحت عنوان « يك دهه عكاسي تئاتر در ايران » نموده است .
از ويژگيهاي آثاري كه توسط هنرمندان عكاس ارسال مي شود اين است كه اولا عكسها مي بايست در فاصله سالهاي 1371 لغايت 1381 از نمايشهاي به اجرا درآمده تهيه شده باشد . و اينكه ابعاد عكسهاي ارسالي (سياه و سفيد و يا رنگي ) نبايد از 25 * 20 سانتي متر كوچكتر و از 50 * 60 سانتي متر بزرگ تر باشند .
اين آثار مي بايست حداكثر تا تاريخ 15 دي ماه سال جاري به دبير خانه دائمي جشنواره بين المللي تئاتر فجر واقع در تهران ـ خيابان حافظ ـ خيابان استاد شهريار ـ مركز هنرهاي نمايشي ارسال گردد.