خاطره اي از روزهاي واپسين شهيد « عليرضا جبلي » من محمدرضا بازگشا , همرزم شهيد عليرضا جبلي . خاطره اي كه از عليرضا دارم مربوط به عمليات « بدر » است . در عمليات بدر عليرضا به همراه يك گروهان به سمت چپ محور حركت كردند. فرمانده گروهانمان در اول كار شهيد شده بود و گروهانش را عليرضا تحويل گرفته بود. ماموريت ما تسخير خط دوم عراق بود. عراقي ها پس از شروع عمليات آنجاها را رها كرده و فرار كرده بودند عقب , تا سازماندهي مجدد بكنند و دوباره هجوم بياورند كه به فاصله كمي اين كار را كردند و با استعداد بيشتر از دو گردان نيرو براي باز پس گيري خط دومشان ـ به صورت سازمان يافته ـ هجوم آوردند به سمت خطي كه عليرضاي ما با نيروهاي اندك باقيمانده اش ـ حدود چهل نفر ـ مستقر بودند. عليرضا با بي سيم به من گفت كه : « فشنگمان تمام شده ! » خنده ام گرفته بود. بابا! مستقيم نمي گويند كه فشنگمان تمام شده , مي گويند نخود و كشمشمان تمام شده ! برگشت گفت : « باشد , نخود و كشمشمان تمام شده » او با آن وضعيت در مقابل دو گردان نيروي مجهز دشمن مقاومت و فرماندهي مي كرد... قرار بود از سمت چپ گروهان عليرضا الحاق به عمل بيايد و نيروهاي بني هاشمي ـ خدا بيامرز (گردان علي اصغر) برسند آنجا و مستقر بشوند. عليرضا هي پيگير اين امر بود. بازگشا! گردان علي اصغر نيامد ! تعداد كم نيروهايش را به فاصله 500 متر از هم پخش كرده بود. گفتم : « عليرضا , به همديگر نزديك بشويد; اينجوري خطرناك است . » او خودش واردتر بود... چهار نفر از نيروهايش حالت شوك پيدا كرده و برگشته بودند پيش من ; از آنها سئوال مي كردم كه عليرضا چطور زخمي شد , چطور شهيد شد ... مي گفتند : اول يك تير به گردنش زدند; او چفيه اش را از گردنش باز كرد و بست روي زخم ...; روحيه بچه ها با سرپا بودن و خميده بودن عليرضا ارتباط مستقيم پيدا كرده بود. همه از هم مي پرسيدند : « عليرضا , طوري اش كه نشده ! » اما شده بود... قبلا با بي سيم تماس داشتيم . مي گفت : « بازگشا , اينجا عراقي ها خيلي جلو آمده اند. » و آن شوكه شده ها مي گفتند : بلي , همانهايي بودند كه قبلا خط دوم را رها كرده و همه تجهيزات بر جامانده شان را خراب كرده بودند كه به دست ماها نيفتد. دو گردان بودند به اضافه فرمانده كلت به دستشان . هر كدام از نيروها جلو نمي آمد با يك گلوله كله اش را داغان مي كرد. اينها را داشتيم مي ديديم ... مي گفتند : عليرضا از بچه ها خواسته بود آن فرمانده را بزنند. خودش هم خيلي تلاش كرده بود . عراقي ها يك آرپي جي 11 هم داشتند كه خيلي اذيتمان مي كرد و تلفات مي گرفت . اين را خودش هم گفته بود و خواسته بودم دو نفر را بفرستد خاموشش كنند... اين بار عراقي ها با قدرت زياد و حساب شده وارد شده بودند و حالا عليرضا بود با كمتر از سي چهل نفر نيرو و دشمن ـ دو گردان ـ با آن فرمانده سمج عصباني شده شان . عليرضا مقاومت كرده بود و من به جرات مي توانم بگويم كه اگر سردار عمليات بدر « آقا مهدي باكري » است دومينش « عليرضا جبلي » بود. او تا آخر دوام آورده بود و نگذاشته بود نيروهاي دشمن جلوتر بيايند , چرا كه اگر مي آمدند , نيروهاي پشت سري را هم سر جمع مي ريختند داخل آب هور و آنوقت فاتحه همه چيز ـ همان اول كار ـ خوانده مي شد. او از نظر تاكتيك جنگي زحمت زيادي كشيده بود... زخم عليرضا خونريزي مي كرده كه درگيري به اوج خود مي رسد. صدايش از آنسوي بي سيم عوض شده بود. حادثه اي در پيش بود. از ساعت دوازده شب قبل به اين طرف هي با بي سيم گفته بود : « گردان علي اصغر... علي اصغر! » باز گفته بود وباز هم ; و اين بار نا اميدانه و خسته واز پاافتاده : بازگشا! گردان علي اصغر نيامد كه ! من هم به آقا مهدي ـ خدا بيامرز ـ با بي سيم گفتم و جواب آمد : مي آيند... مي آيند. والحاق حاصل نشده بود... عليرضا تنها بود و تنهاتر حتي ! صدايي كه صداي او نبود ولي اصرار داشت او باشد گفت : گردان علي اصغر نيامد ! ... و يكي از همان چهار نفر گفت : عليرضا خيلي وقت پيش شهيد شده بود. مدتي بعد از زخم گردنش يكي تير هم به قلبش زدند و... افتاده بود. صدا مال « قادر طهماسبي » بوده ; مي گفتند : قادر هم گلنگدن كشيد و بلند شد سرپا; روز عاشورا بود... قادر راه افتاد به طرف عراقي هالله تيراندازي مي كرد و جلوتر مي رفت ... تا اينكه نامردها زدند كشتندش !... ت يك وقتي عمليات با نيروهاي ادغامي انجام مي گرفت و يگان ما يك گروهان نيرو به لشگر 21 حمزه داده بود و آنها هم همان تعداد نيرو به ما; و آنها در گردان ما سازماندهي شده بودند. عليرضا جبلي ـ كه از فرماندهان گروهانمان بود ـ آمد گفت : « مي روم عمليات را برايشان توجيه كنم . » و رفت ... طوري با ارتشي ها اخت شده بود و برايشان توجيه عمليات كرده بود كه گفته بودند : اگر توجيه اين است كه برادر جبلي مي كند جفنگيات خودمان پس چيست ! اگر فرمانده اين باشد مطمئنيم عمليات هم اين خواهد بود!! آنجا ـ در يگان خودمان ـ ماها را كوركورانه مي بردند خط و مي آوردند; اصلا نمي دانستيم كي كي است و كجا كجا!!... دوست شده بودند با عليرضا. دوستش داشتند و حرفش را به گوش مي گرفتند. بعدها بچه هاي ما را در اهواز ديده بودند; گفته بودند; « سلام ماها را به عليرضا جبلي برسانيد. » خاكي بود , خاكي هم مي پوشيد. بعضي از ارتشي ها فكر مي كردند « يارو هيچ چيز بارش نيست ! او چه مي داند جنگ و جبهه چيست ! » اما مي دانست , خوب هم مي دانست . عليرضا , مرد جنگي تمام عيار , صاحب اخلاق زيبا , ... و خستگي نشناس بود. اول يك تير به گردنش زدند; او چفيه اش را از گردنش باز كرد و بست روي زخم ...; روحيه بچه ها با سر پا بودن و خميده بودن او ارتباط مستقيم پيدا كرده بود. همه از هم مي پرسيدند : « عليرضا طوري اش كه نشده ! » اما شده بود... قادر هم گلنگدن كشيد و بلند شد سرپا; روز عاشورا بود... قادر راه افتاد به طرف عراقي هالله تيراندازي مي كرد و جلوتر مي رفت ... تا اينكه نامردها زدند كشتندش !...
تقاضاي جانبازان و تصميم مسئولان : آسايشگاه ها بمانند; استاندارد و در خدمت همه جانبازان |
آسايشگاه هاي جانبازان قطع نخاعي كشور , اكنون يك انتقاد و يك اعتراف پيش رو دارند كه بسيار به يكديگر شبيه شده است ; انتقاد جانبازان از وضع نامطلوب و نابسامان اين آسايشگاه ها و اعتراف مسئولان به درستي اين انتقاد. هر دو گروه معتقدند آسايشگاهها كه سابق بر اين به نام مراكز توانبخشي و بازتواني شناخته مي شدند و معلوم نيست كه قرار است در آينده چه ناميده شوند و به چه شكلي درآيند , بايد ساماندهي شوند و البته باقي بمانند و به وظيفه خود عمل كنند. اين آسايشگاه ها , اكنون بيش تر به شكل مراكزي با وضع آشفته و بدون هدف مشخص , فقط به صورت محل سكونت عده اي از جانبازان قطع نخاعي ـ و نه همه آنها ـ درآمده است كه سه گروه را از خود ناراضي كرده است . اول , جانبازاني كه ساكن اين آسايشگاه ها هستند. دوم , جانبازاني كه از حق خود براي استفاده از اين امكانات محرومند و سوم , مسئولاني كه براي اين آسايشگاه ها اهداف يا برنامه هايي دارند اما تاكنون موفق به اجرا آن نشده اند. جانبازان قطع نخاعي جنگ در استفاده از مراكز توانبخشي و بازتواني سازمان جانبازان از آغاز تاكنون به سه گروه متفاوت تقسيم شدند. عده اي پس از گذراندن دوران درمان در بيمارستان به اين مراكز كه فعلا آسايشگاه ناميده مي شوند , آمدند و پس از طي مراحل توانبخشي و بازتواني در آسايشگاه ها به جامعه بازگشتند. گروه ديگري از جانبازان مستقيما به خانه هاي خود رفتند. يعني بازتواني و توانبخشي را يا در بيمارستان و يا در منازل خود از سر گذراندند كه اين گروه بيش ترين آسيب را به علت دوري از اين مراكز متحمل شدند. در اين بين , گروه سومي هم هستند; آن هايي كه به آسايشگاه آمدند و دوره توانبخشي را نيز در همان جا گذراندند ولي از آسايشگاه ها به جامعه بازنگشتند. يعني آسايشگاه ها به مرور زمان از تعريف مراكز توانبخشي و بازتواني درآمد و به عنوان خانه اي براي اين گروه از جانبازان تعريف شد. به اين ترتيب , آسايشگاه هاي جانبازان قطع نخاعي تهران , اكنون از تعريف اصلي درآمده اند و به همين علت در حال حاضر با تعريف ديگري فقط به حدود پنج درصد اين گروه از جانبازان خدمات ارائه مي كنند. آسايشگاه ها بايد حفظ شوند نخستين نگراني درباره آسايشگاهها كه از سوي جانبازان ابراز شده است , فكر تعطيل و جمع آوري اين مجموعه هاست . در اين باره چه جانبازاني كه از اين مراكز استفاده نكرده اند اما اين احتمال را براي آينده كار خود در نظر دارند كه چه بسا روزي نيازمند بهره گيري از آن شوند و چه جانبازاني كه مدتي مشخص از اين مراكز استفاده كرده اند و چه آن هايي كه هم اكنون ساكن اين مجموعه ها هستند , متفق القولند. تعدادي از جانبازان ساكن در آسايشگاه امام خميني (ره ) ساكن تهران معتقدند كه فكر تعطيلي اين مراكز از همان نخستين سال هاي پس از پايان جنگ وجود داشته است و به همين علت , اساس مقاومت جانبازان مقيم آسايشگاه ها در برابر تغييراتي كه از سوي مسئولين در اين مراكز اعمال مي شود , وجود همين فكر است . « علي ولي زاده » رئيس موسسه توانبخشي و بازتواني سازمان جانبازان چنين اعتقادي ندارد. او كه در مدت كوتاه پذيرش اين مسئوليت تاكنون چندين بار در آسايشگاه ها حاضر شده و با جانبازان درباره چگونگي اداره اين مراكز به گفت وگو نشسته است , اعتقاد دارد كه نگاه سازمان به آسايشگاه ها , با هدف توسعه و تجهيز است و هيچ تصميمي براي جمع آوري اين مراكز , مطرح نبوده است . او مي گويد : « نه فقط سازمان , تصميم به جمع آوري آسايشگاه ها ندارد بلكه اصولا اين تصميم فقط به سازمان يا بنياد جانبازان , مربوط نمي شود. زيرا چنين تصميمي , به ملت مربوط است و بايد در نگاه ملي , مطرح شود. » ولي زاده تاكيد مي كند كه در سازمان جانبازان براي ادامه كار مراكز توانبخشي و بازتواني , ساختار جديدي شكل گرفته است . زيرا ساختار قبلي جوابگوي مشكلات نبوده و علت اين تغيير ساختار هم در واقع همان اعتراض هاي مكرر جانبازان و در پي آن اقدام كارشناسي مجموعه مسئولان بوده است . وي مي گويد : در دوره هاي مختلف , سياست مشخصي بر مراكز توانبخشي و بازتواني , حاكم نبوده است . ولي زاده , به عنوان رئيس موسسه توانبخشي و بازتواني سازمان جانبازان تاكيد مي كند كه مسئوليت اين موسسه , نظارت بر مراكز آسايشگاهي سراسر كشور و بيمارستان هاي بازتواني (اعصاب و روان ) است و تصميم جديد براي تصدي گري بر اين مراكز ناشي از آن است كه تاكنون در اين باره برنامه و سياست مشخصي در كشور وجود نداشته است . حق با كيست انگشت شماربودن تعداد جانبازاني كه در حال حاضر از چهار آسايشگاه تهران استفاده مي كنند , بيش از هرچيز اين پرسش را مطرح مي سازد كه چرا در ارائه خدمت به اين افراد تاكنون اين همه نابساماني شكل گرفته و باقي مانده است . رئيس موسسه توانبخشي و بازتواني , تعداد جانبازان قطع نخاعي خارج از آسايشگاه ها را در كل كشور 1900 نفر و تعداد جانبازاني را كه از آسايشگاه ها در تهران استفاده مي كنند 96 نفر اعلام مي كند و مي گويد : به جز تهران و اصفهان , در هيچ شهرستان ديگري آسايشگاه دائم نداريم و با اين حال , جانبازاني كه در آسايشگاه ها هستند با آن كه براي آن ها به نسبت كساني كه خارج از آسايشگاه ها زندگي مي كنند , بسيار بيشتر هزينه مي شود , ناراضي تر هستند و اين درحالي است كه نمي توان گفت حق با كدام گروه است . زيرا از طرفي جانبازان قطع نخاعي بيرون از آسايشگاه ها , معمولا دچار بيماري هاي كم تري هستند و مثلا زخم بستر كم تري دارند , همچنين شاغلند و ديگر اين كه در بطن جامعه زندگي مي كنند , از طرفي بايد گفت جانبازان ساكن آسايشگاه ها به هر حال تربيت شده ما و مورد حمايت مسئولان هستند. ولي زاده سياست هايي را براي اداره امور مراكز بهداشتي و درماني تابعه موسسه توانبخشي و بازتواني برمي شمارد و مي گويد : همسوئي با قوانين كشوري و استانداردها ازجمله اين سياست هاست زيرا معمولا پول زيادي مصرف مي كنيم ولي چون استانداردها را رعايت نمي كنيم , هيچ كس راضي نيست , نه جانبازان و نه مسئولان و پرسنل اين مراكز. وي تصريح مي كند كه بايد با توسعه فرهنگ « سلامت نگري » در درجه اول به « سلامت ها » و « توانبري » ها نگاه شود و نبايد ضعف و كمبودها در نگاه اول مورد توجه قرار گيرد. ولي زاده مي گويد : خواسته ها , هميشه با نيازهاي واقعي يكسان نيست . بنابراين ازجمله سياست هاي ما جهت گيري به سمت تامين نيازهاي واقعي گروه هدف و توسعه خدمت فعالانه است . وي با اشاره به كمبودهاي موسسه مي گويد : در بخش بازتواني , 397 تخت اعصاب و روان در كشور وجود دارد كه ظرفيت آن , بستري شدن هزار نفر در سال است . در حالي كه سال گذشته دو هزار تقاضاي بستري شدن در اين مراكز وجود داشته است . يعني به ميزان 50 درصد تخت اعصاب و روان در بخش بازتواني كم تر وجود دارد. ولي زاده , در باره توسعه بخش توانبخشي نيز با تاكيد بر اين كه اين مراكز بايد حفظ شود و توسعه پيدا كند مي گويد : تصميم داريم كه دو مركز توانبخشي با استانداردهاي تعريف شده و با ظرفيت 400 تخت بنا كنيم . زيرا مثلا آسايشگاه امام خميني (ره ) , نه آسايشگاه است و نه بيمارستان ! بلكه فقط يك خانه مصادره اي است كه شرايط استاندارد در آن به وجود نيامده است . رئيس موسسه توانبخشي و بازتواني , سياست هاي ديگري نيز براي اداره اين موسسه برمي شمارد , ازجمله : رعايت اصل رضايتمندي گروه هدف , توسعه منابع انساني , توسعه آموزش و پژوهش , تامين منابع براساس خدمات ارائه شده , رعايت اصل بهره وري , توجه به اصل مديريت مشاركتي و جلب مشاركت ملي . وي تاكيد مي كند كه براي تامين اين اهداف بايد بي اعتمادي موجود بين جانبازان و مسئولان برطرف شود و جانبازان در مراحلي , خود مسئوليت آسايشگاه ها را بپذيرند , همان طوري كه در ديدار اخيرش از آسايشگاه امام خميني (ره ) , از جانبازان ساكن آسايشگاه براي قبول مديريت آن دعوت كرده است . باور بي عدالتي برخي جانبازان معتقدند كه آسايشگاه ها بايد چندمنظوره باشد و بتواند خدمات درماني , رفاهي و ورزشي ارائه كند و حتي مكاني اقامتي باشد تا جانبازاني كه از شهرستان ها براي درمان كوتاه مدت به مراكز استان ها و يا تهران سفر مي كنند , بتوانند از آن بهره مند شوند. او مي گويد : براي جانبازان دو نياز پيش بيني مي كنيم . اول آن كه مراكز درماني و آسايشگاه ها براي آنان مثل يك پاتوق باشد. يعني جانباز به اين مراكز مراجعه كند و بعد از آن كه تحت نظر پزشكان قرار گرفت و درمان شد , بعد ازظهر همان روز پس از استفاده از امكانات رفاهي , آسايشگاه را ترك كند. ولي زاده مفهوم آسايشگاه را در همين حد مي داند و مي گويد : نياز ديگر جانبازان , زماني است كه خانواده آنان , مي خواهند براي مدتي به مسافرت بروند و يا درگير كار ديگري شوند و بايد بتوانند جانباز را در اين مدت در اختيار مجموعه آسايشگاه ها قرار دهند و به همين علت آسايشگاه ها بايد براي هميشه حفظ شوند تا خانواده هاي جانبازان در هر زماني احساس امنيت و آسايش خاطر كنند. موضوعي كه به همه مربوط است موضوع آسايشگاه هاي جانبازان , موضوعي نيست كه درون آسايشگاه ها قابل حل باشد. محدوديتهاي ما , ملي است و اين محدوديت ها جز با مشاركت گسترده ملت و در سطح ملي قابل حل نخواهد بود. رئيس موسسه توانبخشي و بازتواني اطمينان مي دهد كه مشكلات پيش روي جانبازان قطع نخاعي را در زمينه هايي كه مورد بحث قرار گرفت , برطرف خواهد كرد اما در عين حال تاكيد مي كند كه براي اين كار مشاركت ملي و مشاركت خود جانبازان , مورد نياز است . او مي گويد : خيلي از مسئولان ما نمي دانند كه جانباز قطع نخاعي , چه جور بيماري است و چه دردي دارد. او را نمي شناسند و دردهاي او را نمي دانند كه چيست . در تهران 54 هزار جانباز وجود دارد اما در سينماهاي ما راه عبوري براي جانبازان ساخته نشده است . آسانسور آپارتمان هاي ما براي استفاده جانبازان ويلچري مناسب نيست . كجا ايستگاه اتوبوس واحدي هست كه جانباز ويلچري بتواند سوار شود كجاي اين شهر در كنار ديگران به فكر جانبازها نيز بوده ايم و اگر چه 22 سال از جنگ مي گذرد اما حتي اگر همين حالا نيز حركت هاي حمايت از جانبازان را آغاز كنيم , دير نيست . زيرا نظام جمهوري اسلامي هرگز نمي تواند قشر جانباز را از دست بدهد. برگرفته از نشريه جانباز ـ دوره جديد ـ شماره 1
|
|