روزنامه جمهوري اسلامي 28/09/1381 صفحه عقيدتي

* بال در خون شهيدان كربلا
اخلاق و آداب دانشجويي
بال در خون شهيدان كربلا




به مناسبت سالگشت شهادت مهندس محمد جواد تندگويان
محمد ولي محمدي
« يا ايتها النفس المطمئنه , ارجعي الي ربك راضيه مرضيه , فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي »
قرآن كريم (سوره فجر آيات 27 الي 30 )
« اي نفس قدسي مطمئن و دل آرام , امروز به حضور پروردگارت بازآي كه تو خشنود و او راضي از توست , بازآي و در صف بندگان خاص من درآي و در بهشت رضوان من داخل شو »
ميگويند : ساليان عمر هر كس با سال تولد و وفاتش مشخص مي شود. چه كسي مي داند كه جواد كي , كجا و چگونه شهيد شد (1 ) آري كسي نمي داند كه محمد جواد تندگويان در چه تاريخي و چگونه شهيد شد. و چه مظلومانه بر روي سنگ مزارش نوشته شده است تاريخ شهادت : ....
و اگر صفحات تاريخ نيز آن چند نقطه خالي را پر نكند اين راز سر به مهر در « يوم تبلي السرائر » آشكار خواهد شد و شايد در پرده ماندن تاريخ شهادت اين شهيد غريب حكمتي است كه معبودش در آن رحمتي بالاتر و والاتر از آن حكمت مقدر فرموده باشد. انشا الله .
سلام بر او , بر روزي كه زاده شد و بر روزي كه شهيد شد و بر روزي كه بپا مي خيزد و ما را از حكمت گمنامي تاريخ شهادت خود و رحمت آن با خبر مي كند.
شهيد محمد جواد تندگويان در سال 1329 هجري شمسي پا به عرصه هستي نهاد و محيط اعتقادي و آموزشهاي پدر بزرگوارش او را با مكتب اهل بيت آشنانمود , دوران تحصيلات ابتدائي را با بالاترين رتبه به پايان رساند و در دبيرستان اسلامي جعفري كه از بهترين مدارس آن زمان محسوب مي شد ديپلم گرفت و عليرغم قبولي دردانشگاههاي تهران و شيراز تحصيل در دانشكده نفت آبادان را ترجيح داد و از بدو ورود به دانشكده به عضويت انجمن اسلامي دانشكده درآمد و بخاطر تيزبيني و هوش سرشار سياسي كه داشت با دعوت از اساتيد و سخنرانان بزرگ , در حركت فكري و سياسي دانشجويان نقش بسزائي ايفا كرد. از جمله از سخنرانان دعوت شده مي توان از زنده ياد دكتر علي شريعتي , شهيد هاشمي نژاد و... نام برد كه سخنراني « چهار زندان انسان » و « مخروط جامعه شناسي » از جمله سخنرانيهاي مرحوم دكتر شريعتي در آن زمان دانشكده نفت مي باشد , بخاطر اين فعاليت ها بود كه توسط ساواك تحت نظر قرار گرفت , كه گزارشهاي بدست آمده از ساواك بعد از پيروزي انقلاب اسلامي حاكي از اين مسئله است .
محمد جواد تندگويان پس از فارغ التحصيل شدن و گذراندن دوره آموزش نظامي مابقي دوران سربازي را در پالايشگاه تهران مشغول بكار شد كه در همين زمان توسط ساواك دستگير و در زندان كميته مخوف ساواك تهران زنداني شد و پس از شكنجه هاي فراوان و طاقت فرسا به يك سال حبس محكوم شد. خواهر بزرگوار ايشان در خاطرات خود مي گويد « در شكنجه به دفعات نقاط حساس بدن او را شوك داده بودند و با مته برقي پايش را سوراخ كرده بودند كه يكي از علائم شناسائي بدن مطهرش همين آثار بود » (2 ) پس از آزادي از زندان خدمت وظيفه خود را با درجه سربازي بپايان رساند و تا مدتي از استخدام در ادارات دولتي منع شده بود در نتيجه با مسافركشي امرار معاش مي كرد تا اينكه در سال 1355 در كارخانه بوتان مشغول بكار شد ولي بدليل فشار ساواك خيلي زود مجبور به استعفا شد و به استخدام شركت پارس توشيبا در شهرستان رشت درآمد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي به مديريت كارخانه انتخاب شد و سپس به شركت ملي نفت دعوت و در سال 1359 به سرپرستي مناطق نفت خيز برگزيده شد و در همان سال توسط شهيد رجائي بعنوان وزير نفت به مجلس معرفي وبا كسب راي اعتماد بسيار بالا (فقط با 3 راي منفي ) رسما بعنوان وزير نفت شروع بكار كرد .
دوران وزارت شهيد هر چند بسيار كوتاه , ولي پرثمر بود و مكاتبات رسمي او از زيباترين و پرافتخارترين اسناد به جا مانده از اين شهيد بزرگوار است كه نشان از مديريت بسيار قوي و دلسوزانه او دارد. در يكي از مكاتبات خود با مدير عامل وقت شركت ملي گاز ضمن ارائه دقيق آمار و راه حل هاي مدبرانه مي نويسد : ... بگذار تا ما چون عشاير ييلاق و قشلاق كنيم و ارمغان ييلاق و قشلاق ما گرمايش محافل خانواده مستضعفين باشد ... (3 )
محمد جواد تندگويان در تاريخ 9 آبان 1359 به هنگام عزيمت و سركشي به تاسيسات نفتي آبادان , توسط مزدوران متجاوز به همراه تني چند از همكاران خود به اسارت درآمدند و تلاشها براي آزادي وي به نتيجه نرسيد تا اينكه در زمانيكه كه همه آزادگان به ميهن بازمي گشتند پيكر مطهر او به وطن رجعت كرد و همانگونه كه در ابتداي اين مقاله ذكر شد هيچ تاريخ رسمي از تاريخ شهادت وي منتشر نشد ولي شواهد و قرائن نشان مي دهد كه اين شهيد سرافراز و غريب تا اواخر جنگ تحميلي در قيد حيات و تحت شديدترين شكنجه ها بوده است , از جمله اظهارات اسراي آزاد شده و نيز معاينه دكتر اعتمادي (4 ) از جنازه مطهر ايشان دليل اين ادعا مي باشد.
29 آذر يادآور ورود پيكر پاك شهيد غريب ماست . آن روز سرد را بياد مي آورم كه اين عزيز را در قبر كوچكش كه به وسعت بهشت گسترده شده بود مي گذاشتند , در ميان اشك و آه از او پرسيدم : « براستي تو كيستي » صدابود , نمي دانم و احساس بود نمي دانم ولي جواب اين بود :
من بچه جنوب عشقم , ساكن دهستان نيايش (5 ) كه بال در خون شهيدان كربلا نهاده ام , من ساده نشين ويرانه فقر و فنايم , پنجره هائي كه رو بسوي افق سبز توكل باز مي شود , من مثل كتاب در هر لحظه از روزگار باز مي شوم و ديگران را از خود خبر مي كنم .
من مثل وضو ساده و پاكم و مرا مي توان در هر گوشه مسجد پيدا كرد مثل تلاوت غمگينم , من شاعر زيباترين سرود و آزادي در اسارت جباران تاريخ ام و من از مصاديق « عند ربهم يرزقون » هستم .
پاورقي :
1 ـ كتاب زنده عشق ـ انتشارات اداره كل روابط عمومي وزارت نفت ـ سال 1378 ص 18
2 ـ همان منبع ص 50
3 ـ نامه شماره 7500 ـ19,2 مورخ 1359,8,7 ـ (منبع كتاب زنده عشق ـ ص 91 )
4 ـ دكتر مهدي اعتمادي از جمله كساني بوده اند كه جهت بازگرداندن پيكر شهيد به همراه هيئت ايراني به عراق سفر نموده اند و خاطرات خود را از اين سفر بنام « خاكستر سفرما » نوشته اند.
5 ـ شهيد عزيز انس و الفتي عجيب با دعاي كميل علي (ع ) داشت و بنا به اظهار اسراي آزاد شده آنرا هميشه در زندانهاي عراق از حفظ مي خوانده است .

اخلاق و آداب دانشجويي


قسمت سيزدهم
حجت الاسلام دكتر علي اكبر كلانتري ارسنجاني
بخش سوم
اخلاق و آداب دانشجو با خدا
فصل نخست : كمالات

قومي مي بينيم به اين جهان از او مشغول .
قومي به آن جهان از او مشغول .
قومي از هر دو جهان به وي مشغول .
گوش فرا داشته كه تا نسيم سعادت از جانب قربت كي دمد
و آفتاب وصلت از برج عنايت كي تابد
به زبان بي خودي و به حكم آرزومندي مي زارند و مي گويند :
كريما!
مشتاق تو بي تو زندگاني چون گذارد
بي تو اي آرام جانم زندگاني چون كنم
چون نباشي در كنارم , شادماني چون كنم 1
اكنون كه دانشجو , جايگاه رفيع و منزلت بي دليل خود را باز شناخت و با انديشه در كمالات بالقوه وتامل در آفات و كاستي هاي خويش , راه « خودسازي » را برگزيد و در پي پيراستن خود از رذايل و آراستن خويش به فضايل برآمد وبدين وسيله در مسير قرب الهي گام نهاد , سزا است كمالات و كاستي هاي اين مرحله را نيز باز شناسد و بيش از پيش راه سعادت را هموار نمايد.
سرانجام آراسته شدن به كمالات وزدودن كاستي ها و آفات اين مرحله , باريابي به آستان قدس ربوبي و فراگيري راه ورسم عشق ورزي به يكتا معشوق ازلي است .
صحبت عافيت گرچه خوش افتاد اي دل
جانب عشق عزيز است فرو مگذارش
آن چه مي تواند به عنوان كمالات اين مرحله مطرح شود , امور زير است :
صفاي باطن
سرآغاز خودسازي و پيش شرط عبوديت , پاكي دل و صفاي باطن است . در فرازي از سخنان امام علي (ع ) آمده است : « قلوب العباد الطاهره مواضع نظر الله فمن طهر قلبه نظر اليه » 2 « دل هاي پاك بندگان , جاهاي نگريستن خدا است , پس هر كس قلب خود را پاك نمود , خداوند بدان مي نگرد » .
اين مهم كه خود از موهبت هاي بزرگ الهي است بيش از همه در جوانان يافت مي شود. افراد اين قشر , هرچند ممكن است به اقتضاي جواني و به حكم آلودگي محيط و شرايط اجتماعي , دچار پاره اي از كاستي هاي اخلاقي شوند , مي توانند با بهره گيري از صفاي باطن , خويشتن خويش را باز يافته , در مسير بندگي گام نهند. جالب اين كه اين موهبت بزرگ , به اقتضاي شمول و گستردگي رحمت الهي , اختصاص به جوانان مسلمان نيز ندارد.
زماني كه امام خميني (ره ) در پاريس به سر مي برد و شب ها براي حاضران سخنراني مي كرد , گروهي از دانشجويان فرانسوي هر شب در جلسه ايشان حاضر مي شدند و مشتاقانه به سخنان ايشان گوش فرا مي دادند. شخصي از آنان مي پرسد : آيا شما فارسي مي دانيد و بيانات ايشان را مي فهميد و وقتي با پاسخ منفي آنان مواجه مي شود , مي پرسد : پس هدفتان از آمدن به اينجا چيست و آنان پاسخ مي دهند : وقتي اين جا مي آييم و امام سخن مي گويد , يك روحانيتي در خود احساس مي كنيم !3
اين مطرب از كجاست كه بر گفت نام دوست
تا جان و جامه بذل كنم بر پيام دوست
دل زنده مي شود به اميد وفاي يار
جان رقص مي كند ز سماع كلام دوست
حيا
حيا , به حسب لغت و نيز در فرهنگ عالمان اخلاق عبارت است از انقباض نفساني از كار زشت و ترك نمودن آن به خاطر ترس از ديگران 4.
بر اين اساس وبا توجه به آن چه در تبيين مفهوم خوف گفتيم , دو نكته روشن مي شود. يكي اين كه منشا پيدايش حيا , ترس از سرزنش و منشا پيدايش خوف , ترس از ضرر وزيان دنيوي يا مجازات اخروي است . ديگر اين كه بر خلاف مفهوم خوف , در صدق مفهوم حيا , حضور ناظري آگاه و محترم شرط است .
در روايات مي خوانيم : وقتي زليخا , درها را بر روي يوسف (ع ) بست وبا او خلوت نمود , برخاست و چهره بتي را كه در خانه داشت پوشانيد! آن پيامبر معصوم فرمود : چگونه تو از مراقبت جسمي جامد حيا مي كني ولي من از مراقبت خداوند جبار حيا نكنم 5
به هر حال , صفت حيا , از كمالات بزرگ اخلاقي است كه به سبب ويژگي بازدارندگي آن , نقش عمده اي در شكل دهي چگونگي ارتباط انسان با خدا و مردم دارد. در حديثي كه آن را امام صادق (ع ) از قول پيامبر اسلام (ص ) گزارش مي كند , آمده است : « چهار چيز است كه اگر در كسي يافت شود , خداوند گناهان او را تبديل به حسنات مي كند , اگر چه سرتاپاي او را گناهان گرفته باشد : راست گويي , حيا , نيكي خلق وشكرگذاري » 6
بر اساس روايتي ديگر از پيامبر(ص ) آن حضرت , حيا را زينت آدمي شمرده و فرموده است : « بي شرمي , با هيچ چيز همراه نشد مگر اين كه آن را زشت گردانيد و حيا با هيچ چيز همراه نگرديد مگر اين كه آن را آراست . » 7
و در حديثي از امام صادق (ع ) مي خوانيم : « لا ايمان لمن لاحيا له » 8 « ايمان ندارد كسي كه حيا ندارد »
ناگفته نماند شرمساري با اهميت و ارزشي كه دارد , در برخي موارد ماهيتي منفي پيدا مي كند و آن وقتي است كه منشا آن , ضعف نفس و حماقت ويا ناداني باشد. در حديثي از پيامبر(ص ) آمده است : « الحيا حيا ان : حيا عقل و حيا حمق » 9 « حيا بر دو قسم است , حيايي كه (ناشي از) خرد و حيايي كه (برخاسته از) حماقت باشد. »
هم چنين بر طبق روايت زير از امام صادق (ع ) شرم از درخواست از خداوند , نكوهيده است : « چيزي پيش خداوند , محبوب تر از آن نيست كه از او چيزي درخواست شود , بنابر اين هيچ يك از شما نبايد شرم كند از اين كه از رحمت خداوند درخواست كند , (اگر چه خواست او) يك بند كفش باشد . » 10
بديهي است اين قسم حيا , از صفات و كمالات اخلاقي محسوب نمي شود , بلكه به سبب بازدارندگي آن از امور مهمي مانند رشد و تعالي و امر به معروف و نهي از منكر , از صفات نكوهيده اي تلقي مي شود كه بايد سعي در برطرف نمودن ريشه هاي آن نمود.
موجبات حيا
در روايات , اموري به عنوان حيا مطرح شده كه در زير به دو نمونه آن اشاره مي شود :
1 ـ ايمان
از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود : « الحيا من الايمان » 11 « حيا برخاسته از ايمان است . »
2 ـ عقل و خردورزي
بر اساس روايتي , پيامبر(ص ) در پاسخ راهبي مسيحي كه از او در باره ماهيت و آثار عقل پرسيده بود فرمود : « عقل , سبب پيدايش حلم است و از حلم , علم واز علم , رشدو از رشد , عفاف و از عفاف , خويشتن داري , واز خويشتن داري , حيا و از حيا , وقار و از وقار , مداومت بركار خير و تنفر از شر ... حاصل مي گردد . » 12
پاورقي :
1 ـ خواجه عبدالله انصاري , مناجات , ص 17
2 ـ عبدالواحد آمدي , غررالحكم , ص 67
3 ـ محمد رضا اكبري , زيبايي هاي اخلاق , ص 60
4 ـ ر . ك : اصفهاني , راغب , مفردات الفاظ القرآن ـ ص 270 , المنجد , ص 165
5 ـ فيض كاشاني , محجه البيضا : ج 8 , ص 156
6 ـ كليني , كافي , ج 2 , ص 107
7 ـ مفيد , امالي , ص 167
8 ـ كليني , كافي , ج 2 , ص 106
9 ـ كليني , كافي , ج 8 , ص 518
10 ـ كليني , كافي , ج 4 , ص 20
11 ـ كليني , كافي , ج 2 , ص 106
12 ـ حسن بن شعبه , حراني , تحف العقول , ص 17