مرحوم حجت الاسلام والمسلمين محمدتقي فلسفي سخنور
شهير و دانشمندي است كه هم آثار زيادي از او باقي مانده است
و هم اين كه درباره اش كتابهايي به رشته تحرير درآورده اند. « زبان
گوياي اسلام » كه يادنامه اي از استاد فلسفي مي باشد , كتابي است
كه در 378 صفحه از سوي مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي
حوزه علميه قم منتشر شده است . اين كتاب حاوي مقالاتي
پيرامون استاد محمدتقي فلسفي و نقش او در معرفي اسلام به
جامعه مي باشد. در مطلع يكي از مقالات كتاب مذكور
مي خوانيم : فلسفي به راستي استاد سخن بود و با موهبتهاي
خدادادي خويش توانست منبر را هم در صورت وهم در ماده
متحول كند. او با گفتار فصيح و عبارات صحيح و هنرمندي در
بيان مقصور و بهره گيري از ادب فارسي و عربي و آوردن نظم و
ترتيبي منطقي در كلام , به منبر صورتي آراسته داد و با طرح
مباحث سياسي , اجتماعي , اخلاقي و تربيتي مفيد , ماده و
موضوع منبر را جان بخشيد و دگرگون كرد. خود او در اين باره در
خاطرات خود گفته است :
...بدين ترتيب سبك جديدي از منبر را مطرح ساختم كه هر
چند معارف مقدس قرآن و اولياي اسلام را عرضه مي نمود , ولي
زبان و صورت خاصي داشت كه متناسب با شرايط و مقتضيات
روز بود و مخاطب را وادار به فكر مي ساخت و تحت تاثير قرار
مي داد.
فلسفي به تمام معناي كلمه يك خطيب اسلامي بود. مطمئنا
تاريخ آينده نام او را در فهرست علما و دانشمندان طراز اول و
مولفان و نظريه پردازان و متفكران بزرگ ثبت نخواهد كرد; اما اين
واقعيت , ذره اي از عظمت و اهميت كار او نمي كاهد. فلسفي با
عامه مردم سر و كار داشت و در ارشاد و هدايت توده مردم از هر
نويسنده و گوينده و متفكر ديگري موفق تر بود. مطهري و جعفري
و حتي راشد با همه اهميتي كه داشتند هيچ كدام خطيب توده
مردم نبودند; اما فلسفي با عقل غريزي و شم روانشناسي
اجتماعي خود , در دل توده مردم كوچه و بازار جاي داشت . او
طي 75 سال وعظ و خطابه , از روضه هاي دهگي كوچه پس
كوچه هاي جنوب شهر تهران تا منبرهاي سالانه رمضان و محرم
خود در مساجد سلطاني (امام ) و سيد عزيزالله و
آذربايجاني هاي بازار و تا مجالسي كه در همه شهرهاي بزرگ و
كوچك ايران و حتي در كشورهاي ديگر نظير پاكستان برپا مي شد
و نيز در مجالس ترحيم مردم عادي تا مراجع بزرگ تقليد و علما
و دانشمندان و رجال سياسي , عرصه وسيعي را در مدت طولاني
در تصرف خود داشت و اين قلمرو پهناور را انصافا خوب اداره
كرد.
فلسفي در كنار دستگاه آموزش و پرورش رسمي و دولتي
دوران طاغوت كه اعتنا و التفاتي به دين و اخلاق نداشت ; بلكه
غالبا ضد آن بود , به تنهايي يك دستگاه آموزش و پرورش
غيررسمي غيردولتي را اداره مي كرد و در همه سالهاي سياهي , كه
رضاخان و فرزند او سعي مي كردند بي ديني و لااباليگري و فساد
اخلاق و غرب زدگي را در ايران ترويج كنند با شهامت و شجاعت
در مقابل اين موج طاقت شكن ايستادگي مي كرد.
فلسفي در طول ساليان دراز وعظ و خطابه , ميليونها شنونده
و هزاران گوينده را تربيت كرد. او تنها معلم شنوندگان خويش
نبود , بلكه معلم گويندگان و وعاظ و سخن رانان زمانه خويش نيز
بود. جلسات درس و بحث هفتگي و مجالس صبح جمعه وي كه
آخرين آنها با آخرين ساعات عمرش قرين بود , مدرسه آموزش
منبر و خطابه براي وعاظ و اهل منبر بود. مدرسه اي كه وي با
محبت و خوش مشربي و خوش محضري خويش صدها
روحاني را پروانه وار گرد خويش جمع كرده بود. فلسفي گره گشاي
كارهاي فروبسته مردم بود. در همه سالهاي ستم شاهي بعد از
شهريور بيست تا بهمن پنجاه و هفت , خانه او پناه گاه بسياري از
وعاظ و روحانيون تحت تعقيب حكومت شاه و ديگر مردم ستم
ديده و دردمند بود.
درك اهميت و ارزش تاثير كلام فلسفي براي نسلي كه عمر
خود را با پيروزي انقلاب اسلامي آغاز كرده , ميسر نيست ; زيرا
اين نسل نمي تواند شرايط دوران پيش از انقلاب را نزد خود
مجسم كند تا بداند كه سخن گفتن در آن شرايط و دفاع از دين و
معنويت و اخلاق در آن روزگار چه اندازه هوشمندي و تقوا و
شجاعت و استقامت لازم داشت ....
مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات نيز كتاب فهم از
مجموعه « ياران امام به روايت اسناد ساواك » را تحت عنوان
« زبان گوياي اسلام » به مرحوم استاد محمدتقي فلسفي
اختصاص داده است . در بخشي از مقدمه اين كتاب كه 703
صفحه دارد , چنين مي خوانيم :
نهمين دفتر از سلسله ياران امام به روايت اسناد ساواك با
عنوان « زبان گوياي اسلام » درباره خطيب توانا و سخنور بي همتا ,
حجه الاسلام فلسفي (رحمه الله عليه ) مي باشد.
البته اين اسناد نارساتر از آن است كه بتواند سيماي روحاني
ابرمردي را كه قريب يك قرن در سنگر مسجد و منبر رسالت
مقدس تبليغ و ارشاد , امربمعروف و نهي ازمنكر و روشنگري و
افشاگري بر ضدطاغوتيان را بر دوش داشت , به درستي بنماياند و
خدمات , زحمات , پايداري ها , فداكاريها و رشادت و شهامت او
را به نمايش بگذارد.
در اين اسناد تنها گوشه هايي از فعاليتهاي مبارزاتي ,
تبليغاتي , علمي و فرهنگي حجه الاسلام فلسفي , همراه با
ديدگاهها و موضع گيريهاي او در برابر رويدادها و جريانهاي
گوناگون به شكل دست و پا شكسته و گذرا آمده است . با اين
وجود از اين اسناد و مدارك مي توان تا پايه اي به نقش سازنده او
در جامعه اسلامي و مجامع روحاني و پيشبرد اهداف و آرمان
نهضت امام و انقلاب اسلامي پي برد و به اين واقعيت رسيد كه
حجه الاسلام فلسفي به رغم حضور فعال و سرنوشت ساز خود
در صحنه هاي گوناگون سياسي , مبارزاتي و تبليغاتي , هيچگاه به
درستي شناخته نشد. مقام و جايگاه والاي او حتي براي خواص
هرگز نمايان نگرديد و در واقع فلسفي از مظلومان هميشه در
سنگر بود , زيرا دشمنان او را به درستي شناخته و خطر او را براي
منافع و اميال شيطاني خويش به درستي دريافته بودند ليكن
دوستان و ياران و همراهان او را به درستي درك نكرده و به مقام و
منزلت او پي نبرده بودند. از اين رو , ديديم كه دشمنان همه نيرو و
توان خود را در راه ترور شخصيت او به كار گرفتند و كوشيدند كه
از هر راه ممكن او را از فعاليتهاي تبليغاتي بازدارند , زبان گوياي
او را قطع كنند , قلم او را بشكنند , پايگاه مردمي او را ويران كنند و
او را در ميان مرم به نوعي به زير سوال ببرند....
همچنان كه اشاره شد , از سخنور شهير استاد محمدتقي
فلسفي آثار متعددي برجاي مانده است . يكي از آثار مهم مرحوم
استاد محمدتقي فلسفي , شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق
صحيفه سجاديه است . كتاب مذكور در سه جلد و حدود 1600
صفحه منتشر شده است . مرحوم حجت الاسلام والمسلمين
محمدتقي فلسفي در اين كتاب ضمن ارائه شرح مفصل و نسبتا
جامعي از دعاي مكارم الاخلاق نكات و ظرايف مهم اخلاقي ,
اجتماعي , مذهبي , معرفتي و.... را با شيوه ويژه خويش در اختيار
خوانندگان مشتاق قرار داده است كه به عنوان برخي بندها و
صفحات كتاب مذكور را در ذيل مي خوانيد :
اللهم صل علي محمد و آله , واجعلني يدا علي من ظلمني , و
لسانا علي من خاصمني , و ظفرا بمن عاندني .
بار الها بر محمد و آلش درود فرست و مرا آنچنان قرار ده كه
بر كسي كه به من ستم مي كند دستي نيرومند باشم , و بر آنكه با
من خصومت مي كند زباني گويا , و بر كسي كه به من عناد مي ورزد
پيروز باشم .
به خواست خداوند سه جمله اي كه در اين قطعه از دعاي
شريف « مكارم الاخلاق » بعد از ذكر صلوات آمده , در سخنراني
امروز توضيح داده خواهد شد.
امام سجاد(ع ) در جمله اول به پيشگاه خداوند عرض
مي كند :
واجعلني يدا علي من ظلمني
بارالها مرا آنچنان قرار ده كه بر كسي كه به من ستم مي كند دستي
نيرومند باشم .
دشمنان دين حق و مخالفين تعاليم قرآن شريف , در گذشته ,
بر ضد اسلام , تبليغاتي مي نمودند و در افكار جوانان
سمپاشي هايي مي كردند تا آنان را از گرايش به آيين الهي بازدارند.
از آن جمله مي گفتند : دين ترياك جامعه است و آن را براي تخدير
افكار مردم ساخته اند , و مثال مي آوردند كه در اسلام اكيدا دستور
داده شده كه مردم صابر و بردبار باشند , يعني ظلم ظالم را تحمل
كنند و به اذيت و آزار ستمكاران تن در دهند كه خداوند افراد
صابر را دوست دارد. از اين سخن نتيجه مي گرفتند كه دين , مردم
را به ذلت و زبوني و توسري خوردن از زورگويان دعوت مي كند و
آنان را به تحمل آزار و اذيت متجاوزين تشويق مي نمايد.
مي گويد : اگر در دنيا ظلمها را پذيرا شديد و عكس العملي از خود
نشان نداديد در قيامت پاداش بزرگ خواهيد داشت , و به استناد
اين سخن خلاف واقع مي گفتند ديني كه مردم را ذليل و تو سري
خور بار بياورد قابل پيروي نيست و بايد هر چه زودتر آن را ترك
گفت . براي آنكه شنوندگان محترم به بطلان اين سخن واقف
شوند و بدانند كه اين گفته تهمتي بيش نيست , لازم است معناي
صبر را بدانيم و موارد اعمال آن را كه از اولياي گرامي اسلام
رسيده است بشناسيم تا حقيقت آن طور كه هست آشكار گردد و
بطلان كلام معاندين واضح شود.
صبر به معناي مالكيت نفس و قدرت خويشتنداري است و
علي (ع ) آن را به شجاعت تعبير نموده و فرموده است :
الصبر شجاعه (1 )
صبر و بردباري رمز پيروزي و راه كاميابي و موفقيت است ....
مردمان با ايمان كساني هستند كه وقتي مورد اصابت ستم واقع
مي شوند دفاع مي كنند و براي كوتاه كردن دست ظالم استنصار
مي نمايند.
اولين راه مقابله با ظالم و مبارزه با ظلم به كار گرفتن نيروهاي
دفاعي است كه خداوند حكيم در وجود همه انسانها به وديعه
گذارده تا در مواقع لازم از خود دفاع نمايند و خويشتن را از شر
حيوانات گزنده يا درنده يا ستمكار بدتر از حيوان مصون و
محفوظ بدارند و اين اولين استنصار براي دفع ظلم و ظالم است .
امام (ع ) در جمله اول دعا مي گويد :
واجعلني يدا علي من ظلمني .
« يد » به معناي قدرت و قوت است , « يد » به معناي غلبه و
پيروزي است . امام در پيشگاه خداوند عرض مي كند : بارالها! مرا
آنچنان قرار ده تا بر كسي كه بر من ستم مي كند و نسبت به من
تعدي مي نمايد دستي نيرومند باشم . جالب آنكه امام (ع )
نمي گويد « و اجعل لي يدا » : بارالها! براي من دست قوي قرار ده ,
بلكه مي گويد « واجعلي يدا » : بارالها! مرا دست توانا قرار ده , يعني
وضعم را به گونه اي مقرر فرما كه خودم دست باشم تا بتوانم با
تمام وجود با كسي كه به من ظلم نموده مبارزه كنم و شر او را از
خود بگردانم .
اين عبارت در كمال صراحت وظيفه مسلمانان را در مقابله با
ظالم بيان مي كند و به آنان مي فهماند كه انسان مسلمان موظف
است تا جايي كه قدرت دارد به ظلم تن در ندهد و در مقابل ظالم
زبون و پست نباشد بلكه بايد حتما با او مبارزه كند و در مقابلش
بايستد و تمام توان خود را براي دفع او به كار گيرد , اگر بر ظالم
غلبه كرد ظلم او را از ميان برده و خويشتن را از تعرضش رهايي
بخشيده است و اگر نتوانست بر ظالم غلبه كند و مظلوم باقي ماند
او در مقابل پروردگار ماجور است , براي اينكه وظيفه خود را
بخوبي انجام داده است . اما اگر ستمكش در مقابل ستمكار عكس
العمل نشان ندهد و ضربات او را با ذلت و سرافكندگي تحمل
نمايد او منظلم است و در قيامت , منظلم همانند ظالم مورد
موآخذه و پرسش قرار مي گيرد , زيرا منظلم بر جرئت و جسارت
ظالم مي افزايد , راه ستمگري را بر وي هموار مي سازد , و در واقع
با عمل نارواي خويش ظالم را در اعمال ظالمانه خود تشويق و
ترغيب مي نمايد.
تا كاخ ستم برپاست بنيان ستم برجاست
پيوسته روا برماست ناكامي و ناشادي
گرداد همي خواهي بيداد مكش ورنه
بيداد كند ظالم چون تن به ستم دادي
شاعر ديگري مي گويد :
تا چند چه يخ فسرده بودن
در آب چه موش مرده بودن
مي باش چه خار حلقه بر گوش
تا خرمن گل كشي در آغوش
سستي خلل دروني آرد
بيداد كشي زبوني آرد
دومين راه استنصار مظلوم استفاده از دستگاه قضايي و مقام
دادرسي قاضي و برخوردار شدن از حكومت يعني قدرت اجرايي
مملكت است . مظلوم براي دفع ظالم بايد از نيروي قضا و قوه
اجرايي نيز استفاده كند و ستم را از خود بگرداند. سومين راه دفع
ظلم و كوتاه كردن دست ظالم استفاده و استنصار از افكار عمومي
است . در آيين مقدس اسلام , اين مهم مورد كمال توجه قرار دارد
و به موجب روايات بسياري كه از اولياي گرامي اسلام رسيده ,
مردم مسلمان موظف اند از مظلوم حمايت كنند و دعوت او را در
كمك خواهي براي دفع ظالم اجابت نمايند...
شما مسلمانان همانند كساني از امم گذشته نباشيد كه دچار
اختلاف و تفرق شدند پس از آنكه ادله روشن براي آنان آمد كه
اين گروه دچار عذاب عظيم خواهند شد.
قرآن شريف اختلاف كلمه را در رديف عذابهاي سماوي و
ارضي به حساب آورده و فرموده است :
قل هو القادر ان يبعث عليكم عذابا من فوقكم او من تحت
ارجلكم او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم باس بعض .
اي پيمبر گرامي ! به مردم بگو : خداوند قادر است عذاب را از
بالاي سر شما يا از زير پاي شما بفرستد يا شماها را دچار
اختلاف كلمه نمايد و بعضي به عذاب بعضي ديگر گرفتار آيند.
از جمله عذابهايي كه بر اثر تفرق در امر دين دامنگير جامعه
مي شود اين است كه اهل باطل غلبه مي كنند , پيروزي به دست
مي آورند و اهل حق را در مضيقه مي گذارند و به گرفتاري و بلا
معذبشان مي سازند. عن النبي صل الله عليه و آله قال : ما اختلفت
امه بعد نبيها الا ظهر اهل باطلها علي اهل حقها.
رسول اكرم (ص ) فرموده است : هيچ امتي بعد از پيمبر خود
اختلاف ننمود جز آنكه اهل باطل بر اهل حق پيروز گشتند.
در محيطي كه اختلاف و تفرق حاصل گردد افراد نادرست از
فرصت استفاده مي كنند , فكرهاي شيطاني و منويات خائنانه
خويش را به كار مي اندازند , از نظر معنوي , مردم را به ظلالت و
گمراهي سوق مي دهند و از نظر مادي به خيانت و تجاوز دست
مي زنند و جامعه را به راه سقوط و تباهي مي كشانند.
عن علي عليه السلام قال : اياكم و الفرقه فان الشاد من الناس
للشيطان , كما آن الشاد من الغنم للذئب .
علي (ع ) فرموده : از پراكندگي و تفرق بپرهيزيد كه انسان دور
افتاده از جماعت طعمه شيطان است همانطوري كه گوسفند جدا
شده از گله طعمه گرگ .
افراد را هدايت نمودن و دلها را مطمئن ساختن كاري است
مشكل , ايجاد شبهه نمودن و اشخاص را متزلزل كردن كاري است
آسان , آباد ساختن و بنياني را بنا نهادن كاري است دشوار , ويران
سازي و منهدم نمودن كاري است آسان , ايجاد حسن ظن و
اعتماد افراد به يكديگر , همچنين برادري و محبت به وجود
آوردن كاري است صعب , ايجاد سو ظن و افساد و نيز پراكنده
ساختن و اختلاف افكندن كاري است سهل . شيطان و شيطان
صفتان اگر فرصتي به دست آورند براي از بين بردن ذخاير ديني و
ايجاد تفرق و پراكندگي فعاليت مي كنند و قدم به قدم در منويات
باطل خود پيشروي مي نمايند. علي (ع ) كه خود با اين عوامل
فساد و تفرقه افكن مواجه بود همواره از پراكندگي مردم رنج
مي برد و در مواقع لازم آنان را متذكر مي نمود.
ان الشيطان يسني لكم طرقه و يريد ان يحل دينكم عقده
عقده و يعطيكم بالجماعه الفرقه و بالفرقه الفتنه .
شيطان راههاي خود را براي شما آسان مي كند و مي خواهد
دينتان را گره گره بگشايد و به جاي جماعت شما را متفرق كند و
با تفرق , فتنه و فساد بر پا نمايد....
دين متعلق به خداوند است و اموال متعلق به مردم , پس در
زمينه دين , مردم براي خدا هستند نه خداوند براي مردم , و در
زمينه مال و ثروت , اموال براي مردم است نه مردم براي اموال .
مومنين حقيقي چون خود را براي خدا مي دانند , موقعي كه دين
حق را در معرض خطر مشاهده كردند , براي خدا قيام مي كنند , از
هستي و حيات خويش مي گذرند , با مال وجان در راه او جهاد
مي نمايند و بدين وسيله مراتب خلوص و بندگي خود را در
پيشگاه مقدسش ابراز مي دارند. اين مومنين واقعي كه مال را براي
خود مي دانند , در شرايط عادي فعاليت مي نمايند , سعي و
كوشش مي كنند , مال به دست مي آورند , مي خورند و
مي خورانند , مي پوشند و مي پوشانند , وسايل رفاه خود و خانواده
خويش را فراهم مي آورند و به قدر مقدور , موجبات آسايش
ديگران را نيز مهيا مي سازند....
اسامي كتاب هاي ديگر مرحوم حجت الاسلام والمسلمين
محمد تقي فلسفي چنين است : الحديث (روايات ترتيبي از
مكتب اهل بيت عليهم السلام ) در سه جلد و حدود 1300
صفحه , معاد از نظر روح و جسم در سه جلد و حدود 1100
صفحه , كودك از نظر وراثت و تربيت , جوان از نظر عقل و
احساسات , بزرگسالان و جوانان از نظر افكار و تمايلات و
كتاب هاي متعدد ديگر.
|