امروز دوشنبه 18 آذر , پانزدهمين سالروز شكل گيري قيام
اسلامي « انتفاضه » در فلسطين اشغالي است .
انتفاضه در لغت به معني « حركت كردن » و از ريشه « نفض » به
معني « حركت » مشتق شده است . قيام انتفاضه نيز اشاره به جنبشي
است كه مردم فلسطين را به « حركت » وامي دارد. در پديده انتفاضه ,
مردم , شاخص اصلي هستند. به عبارت ديگر انتفاضه متكي بر اراده
افراد و احزاب نيست و حركتي كاملا خودجوش و مردمي است .
اين يكي از دلايلي است كه سبب شده است انتفاضه را « انقلاب
سنگ » بنامند , يعني انقلابي كه اقشار مردم پيكره اصلي آن و سنگ
سلاح آنان است . حركت انتفاضه از بدو امر , داراي دو ويژگي
هويتي بوده است . اين دو ويژگي عبارتند از : مردمي بودن و اسلامي
بودن . اين حركت , از ابتداي شكل گيري خود همواره تلاش داشته تا
از هويت و موجوديت ملت فلسطين با استعانت از اسلام و توسل
به روشهائي كه معمول رويه احزاب و گروههاي سياسي نمي باشد ,
دفاع كند , اين بود كه موجوديت انتفاضه با تظاهرات مردمي و
مبارزه آن نيز با سنگ شكل گرفت و تداوم يافت .
واژه انتفاضه ابتدا در سال 1366 به قيام مردم بيت المقدس
عليه رژيم صهيونيستي اطلاق گرديد , قيامي كه از مسجدالاقصي
آغاز شد . روز 18 آذر سال 1366 با دعوت بلندگوهاي
مسجدالاقصي از مردم فلسطين براي قيام مردمي عليه رژيم
صهيونيستي جنبشي تحت نام « انتفاضه » در سرزمينهاي اشغالي
شكل گرفت . يك روز قبل ازاين قيام 4 كارگر فلسطيني در روستاي
« جباليا » توسط يك صهيونيست كشته شده بودند و يك نفر ديگر از
فلسطينيان نيز به هنگام تشييع كشته شدگان به ضرب گلوله
صهيونيستها به شهادت رسيد. سازماندهي حركت انتفاضه بر عهده
گروهي موسوم به « حركت المقاومه الاسلاميه » (حماس ) بود كه 5
روز پس از آن در 23 آذر با انتشار بيانيه اي موجوديت خود را اعلام
كرد. از آن تاريخ به بعد , حركت مردمي به شكل درگيريهاي خياباني
با سنگ و كلوخ و بستن مغازه ها و شركت در راهپيمائيها , در بعد
وسيعتري ادامه يافت و به صورت روشي در مبارزه شناخته شد. با
اين حال قيام مردم فلسطين در آن زمان به دليل عدم يكپارچگي و
انسجام مردم و فقدان حمايت سياسي از جانب دولتهاي عربي
توسط صهيونيستها سركوب شد. اين حركت بعدها به « انتفاضه
اول » مشهور گرديد.
انتفاضه دوم قيام ديگري بود كه اين بار نيز از مسجدالاقصي
آغاز شد ولي به دليل هم پيماني مطلوبتر مردم فلسطين و هماهنگي
بيشتر سازمانها و احزاب سياسي فلسطين و بالاخره حمايت هر
چند ضعيف از جانب كشورهاي اسلامي توانست به مراتب
تاثيرگذارتر از انتفاضه اول باشد. انتفاضه دوم با اقدام وهن انگيز
آريل شارون سركرده حزب ليكود در ورود به حريم مسجدالاقصي
و ادعاي مالكيت آن آغاز شد.
ورود توطئه انگيز و برنامه ريزي شده شارون به مسجدالاقصي
حركتي حساب شده براي متوقف كردن تمامي توافقها و پيمانهاي
امضا شده ميان دولت اسرائيل با تشكيلات خودگردان عرفات بود.
شارون پس از ورود به شبستان مسجدالاقصي , اين مكان مقدس را
متعلق به يهوديان خواند و تاكيد كرد تحت هيچ شرايطي به
فلسطينيان بازگردانده نخواهد شد. اين حركت و اظهارات
وهن انگيز شارون مقدمه يك قيام خونين از جانب مردم فلسطين
شد. اين درگيريها از مسجدالاقصي آغاز شد و به ساير بخشهاي
شهر بيت المقدس و سپس از آنجا به ديگر شهرهاي كرانه باختري
رود اردن سرايت كرد و طي روزهاي بعد تمامي مناطق عرب نشين
فلسطين اشغالي حتي مناطقي كه در جريان جنگ 1948 اعراب و
اسرائيل (1327 خورشيدي ) به تصرف صهيونيستها درآمده بود را
فرا گرفت .
ظرف يك هفته اول انتفاضه 45 نفر از مردم فلسطين كه اكثر
آنان را نوجوانان تشكيل مي دادند در جريان تظاهرات و سنگ پراني
به صهيونيستها با آتش مستقيم آنان جان خود را از دست دادند.
بعضي از صحنه هاي شهادت نوجوانان فلسطيني چنان تكان دهنده
بود كه واكنش خشم آلود افكار عمومي جهان اسلام را به دنبال
داشت از جمله شهادت مظلومانه « محمدالدوره » نوجوان 11 ساله
فلسطيني كه در آغوش پدر هدف تيرهاي مستقيم صهيونيستها قرار
گرفت و جان باخت , باعث برانگيختن موجي از خشم و نفرت
نسبت به اسرائيل در اروپا و كشورهاي آسيائي شد. تظاهرات عليه
رژيم صهيونيستي به تدريج به پايتخت و شهرهاي بزرگ كشورهاي
اسلامي سرايت كرد و پرچمهاي اسرائيل و همچنين آمريكا كه
حامي بي چون وچراي رژيم صهيونيستي در جناياتش عليه ملت
فلسطين مي باشد به آتش كشيده شد.
يكي از مهمترين دستاوردهاي انتفاضه انتقال « مسئله
فلسطينيان » از بيرون فلسطين اشغالي به درون آن بود. انتفاضه به
فلسطينيان داخل اسرائيل , هويت و اعتبار بخشيد. با شروع
انتفاضه , فلسطينيان پس از 40 سال در موضع تهاجمي و رژيم
صهيونيستي در موضع تدافعي قرار گرفتند و امنيت داخل اسرائيل
به شدت به خطر افتاد و همين امر ضرورت حل مساله فلسطينيان
را براي رژيم تل آويو مطرح ساخت . انتفاضه توانست عنصر
فلسطيني را در موضعي قرار دهد كه ديگر تنها حكم طرف مغلوب
را نداشته باشد بلكه در بسياري از مقاطع شرائط خاصي را به
دشمن خود تحميل نمايد. انتفاضه همچنين به گروههاي فلسطيني
خارج از سرزمينهاي اشغالي اعتبار بخشيد. اين حركت در حقيقت
سبب شد صهيونيستها براي خاموش ساختن آن به سازمان
آزاديبخش امتياز بدهند. يكي از علل پيشرفت اوليه روند صلح در
خاورميانه و امضاي توافق اوليه بين ساف و رژيم صهيونيستي ,
خطرات انتفاضه و گسترش قيام مردمي فلسطينيان بود. ولي تجربه
ثابت كرد كه اين حربه نيز نمي تواند روند مبارزات مردمي ملت
فلسطين را متوقف سازد. امروز انتفاضه در خاورميانه به عنوان يك
عنصر اصلي تاثيرگذار در سرنوشت معاهدات موسوم به « صلح »
شناخته مي شود.
از ديگر دستاوردهاي انتفاضه , اثبات برتري تاثير « مبارزه » در
مقايسه با « مذاكره » بود . طي 11 سال مذاكرات صلح خاورميانه كه
عملا از آبان 1370 در مادريد آغاز شد , دولتهاي عربي هيچ
پيشرفتي كه بتوان نام آن را « صلح » نهاد و ويژگي هاي يك صلح
ساده و واقعي را در خود داشته باشد , بدست نياوردند.
صهيونيستها طي اين 11 سال جولان را به سوريه پس ندادند , از
جنوب لبنان با جنگ و قيام شهادت طلبانه حزب الله بيرون رانده
شدند , و روابطشان با اردن به بهاي چشم پوشي دولت امان از پهنه
« كرانه باختري رود اردن » محقق گشت . به عبارت ديگر صهيونيستها
در قبال اردن امتيازگيرنده بودند , نه امتيازدهنده . در مورد ساف نيز
روابط صهيونيستها با عرفات و تشكيلات خودگردان وي آميخته با
دشمني و بدبيني است . اين در حالي است كه طي اين مدت روند
ساخت شهركهاي يهودي نشين در فلسطين اشغالي و حتي در داخل
مقر حكومت عرفات همچنان ادامه داشته , پرچم رژيم صهيونيستي
در امان به اهتزاز درآمده , نمايندگي هاي تجاري اين رژيم در بعضي
پايتختهاي عربي حوزه خليج فارس از جمله دوحه و مسقط دائر
شده , ساف از « سازمان آزاديبخش فلسطي » به يك مجموعه تحت
نظارت دولت اسرائيل در داخل فلسطين تبديل شده , بيت المقدس
شهري كه نزد پيروان تمامي اديان الهي ارج و احترام خاصي دارد به
پايتخت اسرائيل تبديل شده , منشور ضدصهيونيستي ملت
فلسطين حذف گرديده و از همه مهمتر « قبح ارتباط با اسرائيل
غاصب » از بين رفته است . در حالي كه 2 سال انتفاضه و قيام
قهرآميز ملت فلسطين , توانست حكومت باراك را ساقط كند نگاه
جهان را به جنايات و ظلم صهيونيستها معطوف نمايد , پرده از
چهره به اصطلاح ميانجيگر آمريكا در بحران خاورميانه بردارد و
سيماي واقعي آن كشور را كه حامي و باني اصلي جنايات
صهيونيستهاست , به جهانيان نشان دهد.
تنها طي يك سال اخير روزنامه هاي پرتيراژ اروپا در مقالات
متعددي احتمال استعفا و سقوط دولت شارون را مطرح كرده اند.
فراموش نكنيم كه سقوط دولت شارون با توجه به اينكه وي حتي
نزد سردمداران اين رژيم به عنوان قدرتمندترين ژنرال اسرائيلي
مطرح مي باشد به يك معنا مقدمه اي براي فروپاشي دروني
اسرائيل و مختومه شدن پرونده اين رژيم غاصب به حساب
مي آيد.
شارون تمامي قدرت خود را در حكومت صهيونيستي مرهون
سابقه جنايت بار خود عليه فلسطينيان و مديون تبليغات خود عليه
« باراك » و متهم ساختن وي به سستي و اهمال در سركوبي انتفاضه
بوده است . صهيونيستهائي كه سال 1379 به نخست وزيري شارون
راي دادند و سبب سقوط باراك شدند نيز با توجه به تلفات رو به
گسترش اسرائيلي ها اميدشان اين بود كه با به قدرت رساندن
شارون , انتفاضه اسلامي ملت فلسطين قلع و قمع گردد. اين توقع ,
با توجه به اينكه شارون بخش عمده عمر خود را در سرويسهاي
امنيتي , رده هاي مختلف نظامي و شبكه هاي فعال ترور در سيستم
حكومتي اسرائيل گذرانده بود و با عنايت به سابقه جنايات شارون
در قتل عام فلسطينيان و همچنين عدم شناخت واقعي جامعه
اسرائيل از قدرت انتفاضه , غيرطبيعي ممي نمود.
همه اين باورها و محاسبات صحيح بود الا اينكه جامعه
صهيونيستي به دليل درك ناقص خود از توانمندي ملت انقلابي
فلسطين , تاكنون اينگونه با رزم و سلحشوري اين ملت بپاخاسته
روبرو نشده بود. نتيجه آن شد كه تلفات اسرائيلي ها هم در جبهه
نظاميان و هم در جبهه صهيونيست هاي شهرك نشين در دوران
حكومت شارون عليرغم چنگ و دنداني كه وي به فلسطينيان نشان
داد , هر روز گسترش يافت , روند انفجارها و اقدامات
شهادت طلبانه افزايش يافت , گروههاي سياسي متشكل در
حكومت مفلوك عرفات از جمله جبهه الفتح , رغبت بيشتري براي
هم پيماني با حماس و جهاد اسلامي فلسطين نشان دادند ,
مهاجرت صهيونيستها به فلسطين اشغالي طي يكسال اخير به
تدريج متوقف شد و در ماههاي اخير رشد منفي يافت و موجي از
ناامني و ترور و بي ثباتي و هرج ومرج , قلمرو زندگي يهوديان و
شهرك نشينان صهيونيست را فراگرفت .
مقامات صهيونيستي كه تا چند ماه پيش « مذاكرات صلح » را
« اصل » قرار داده و انجام آن را مشروط به توقف انتفاضه كرده
بودند , امروزه « انتفاضه » را اصل قرار داده و تنها راه توقف آن را در
ازسرگيري سريع مذاكرات جستجو مي كنند. اين عقب گرد و انفعال
ريشه در تاثيرات كوبنده مبارزات قهرآميز ملت فلسطين دارد.
مفهوم اين پديده آن است كه موازنه قوا در فلسطين اشغالي را نبايد
تنها در قوت و ضعف حكومتها و دولتهاي اسرائيلي جستجو كرد
بلكه مهمتر از آن اقتدار ملتي است كه تاكنون در محاسبات سياسي
صهيونيستها جائي نداشته و يا پديده اي كم اهميت تلقي شده
است . اين ناديده انگاري خطائي است كه همواره ضربه هاي
جبران ناپذيري بر پيكر صهيونيستها وارد آورده است .
مبارزات ملت فلسطين قيامي است مردمي كه ريشه در
جنايات صهيونيستها دارد. هرچند آن جنايات شديدتر مي شود ,
واكنش قهرآميز , تعيين كننده و سرنوشت ساز ملت فلسطين نيز در
برابر صهيونيستهاي غاصب شديدتر و كوبنده تر مي گردد. ملت
شهادت طلب فلسطين راه اصلي خود را در مبارزه عليه غاصبين
كشورشان يافته و به اين نتيجه رسيده كه با صهيونيستها بايد با زبان
خود آنان سخن گفت . امروز همين زبان و همين شيوه عملكرد در
برابر اشغالگران قدس شريف است كه نويد مرگ آنان را به ملت
فلسطين مي دهد. صهيونيستها , تروريستهاي آموزش ديده اي
هستند كه جز فرار و بازگشت به همان مكانهائي كه از آنجا با پول و
اسلحه و حمايت اجنبي براي غصب سرزمين اسلامي فلسطين و
كشتار صاحبان اصلي آن پاي به اين ديار مقدس نهادند , راه به
جائي ندارند. ملت فلسطين نيز در عمل آموخته است كه براي
آزادي اين سرزمين مقدس نبايد دل به قطعنامه ها , اجلاسيه ها و
مجامع بي خاصيت بين المللي دوخت بلكه سرنوشت فلسطين را
بايد در سنگرهاي جهاد عليه غاصبين جستجو نمود.
يكي از مهمترين دستاوردهاي انتفاضه
انتقال « مسئله فلسطينيان » از بيرون فلسطين
اشغالي به درون آن بود. انتفاضه به
فلسطينيان داخل اسرائيل , هويت و اعتبار
بخشيد. با شروع انتفاضه , فلسطينيان پس از
40 سال در موضع تهاجمي و رژيم
صهيونيستي در موضع تدافعي قرار گرفتند و
امنيت داخل اسرائيل به شدت به خطر افتاد
انتفاضه توانست عنصر فلسطيني را در
موضعي قرار دهد كه ديگر تنها حكم طرف
مغلوب را نداشته باشد بلكه در بسياري از
مقاطع شرائط خاصي را به دشمن خود تحميل
نمايد.
مقامات صهيونيستي كه تا چند ماه پيش
« مذاكرات صلح » را « اصل » قرار داده و انجام
آن را مشروط به توقف انتفاضه كرده بودند ,
امروزه « انتفاضه » را اصل قرار داده و تنها راه
توقف آن را در ازسرگيري سريع مذاكرات
جستجو مي كنند. اين عقب گرد و انفعال ريشه
در تاثيرات كوبنده مبارزات قهرآميز ملت
فلسطين دارد.
صهيونيستها , تروريستهاي آموزش ديده اي
هستند كه جز فرار و بازگشت به همان
مكانهائي كه از آنجا با پول و اسلحه و حمايت
اجنبي براي غصب سرزمين اسلامي فلسطين
و كشتار صاحبان اصلي آن پاي به اين ديار
مقدس نهادند , راه به جائي ندارند.
|
تا چند هفته ديگر حامد كرزي رئيس دولت انتقالي افغانستان
جشن يك سالگي حكومت خود را برگزار مي كند و وارد دومين
سال حكومتش مي شود. البته شايد تداوم حكومت او كه در اين يك
سال در دو جايگاه مشابه رئيس دولت موقت و رئيس دولت
انتقالي , زمام امور افغانستان را در دست داشته , دستاورد مثبتي
قلمداد شود اما بدون شك كرزي در اين مدت موفقيت چنداني در
تحصيل اهداف پيش بيني شده اش نداشته است .
رئيس دولت انتقالي افغانستان در حالي اين يك سال را پشت
سر مي گذارد كه هنوز هم امنيت , ثبات و يكپارچگي سياسي در
افغانستان و اصول گسترش جغرافيايي حاكميت دولت كابل بر
تمامي خاك افغانستان پديد نيامده و از اين بابت مشكلات
عديده اي دولت انتقالي را تهديد مي كند. ناظران امور افغانستان در
اين باره تصريح مي كنند كه به رغم برداشتن گام هاي بزرگ و مثبتي
چون خلع سلاح برخي گروههاي غير قانوني و جمع آوري
سلاح هاي سرگردان در منطقه بلخ و ايالت سمنگان در شمال
افغانستان , فعاليت هاي بقاياي القاعده و افزون بر آن تحركات
برخي فرماندهان شورشي مانند گلبدين حكمتيار و پادشاه
خان زدران در مركز افغانستان و به ويژه ايالت هاي ننگرهار و پكتيا ,
برخي نقاط اين كشور را در بحران عميقي فرو برده است . اين در
حالي است كه در ايالت هرات هم كه والي آن , اسماعيل خان , از
سوي دولت مركزي منصوب شده درگيري هاي اخير ميان اسماعيل
خان با فرمانده شورشي , امان الله خان , بر ناامني هاي داخلي افزوده
است . گفتني است كه در همين ايالت رفتار خودسرانه اسماعيل
خان اين ايالت را به صورت منطقه اي خود مختار در آورده . در اين
باره « زانا كرنتسف » بازرس حقوق بشر مي گويد : اسماعيل خان اگر
چه امنيتي را در استان هرات به وجود آورده اما دست يابي به اين
امنيت با نقض گسترده حقوق مدني مردم , شكنجه اهالي و
حكومت مستبدانه همراه بوده است .
در همين حال وقوع حوادثي مانند دومين ترور نافرجام
مارشال فهيم وزير دفاع افغانستان نشان مي دهد كه اين كشور حتي
در درون مركز خويش نيز پايبند به برقراري امنيت نيست و اگر چه
قدرت هاي جهاني و به ويژه ايالات متحده آمريكا براي تداوم
حضور نيروهاي پاسدار صلح در افغانستان به حامدكرزي اطمينان
داده اند اما نگراني فرمانده ترك اين نيروها از در خطر بودن جان
سربازانش , اوضاع نه چندان مطمئن امنيتي در افغانستان را به
تصوير كشيده است . در اين ميان عدم توفيق ژنرال فهيم در تشكيل
ارتش فراگير افغانستان را كه در دومين اجلاس مجددا بر آن تاكيد
شد نيز مشكلات حاضر را پيچيده تر نموده است . در عين حال
كارنامه دولت موقت در امر بازسازي نيز چندان درخشان نيست .
بررسي روند بازسازي در افغانستان نشان مي دهد به دليل آنكه زير
ساخت هاي اصلي اقتصاد در اين كشور جنگ زده كاملا منهدم شده
است اعطاي كمك به دولت انتقالي , در بهترين حالت , اگر توسط
اژدهاي منازعات داخلي بلعيده نشود , صرف پرداخت هزينه هاي
روزمره زندگي افغان ها خواهد شد. اين واقعيت بدان معني است كه
كمك هاي نقدي تعهد شده به افغانستان به جاي سرمايه گذاري در
بخش توليد و كمك به حصول استقلال اقتصادي , در بخش
هزينه هاي جاري مصرف مي گردد و بدين ترتيب تا آينده اي
نامعلوم , مردم افغان براي تامين معاش خود هم چنان به دريافت
كمك از جامعه جهاني نيازمند خواهند بود. در اين باره « امين
فرهنگ » وزير بازسازي دولت انتقالي افغانستان طي مصاحبه اي با
صداي آلمان علت بروز اين مشكل در بازسازي افغانستان را سهل
انگاري خود و ديگر همكارانش در دولت انتقالي افغانستان دانست
و در عين حال تاكيد كرد كه كشورهاي كمك كننده با انداختن
موضوع اعطاي كمك ها در دست اندازهاي بوروكراتيك در بروز
اين مشكل نقش داشته اند.
هم چنين اين سخن وزير بازسازي افغانستان كه « دست كم
جامعه جهاني بايد يك دهه همراه افغانستان باشد » نشان مي دهد
كه دولتمردان افغاني خود متوجه كندي روند باسازي كشورشان و
تشديد نارضايتي شهروندان شان شده اند و به همين دليل
راحت ترين راه يعني همراه ساختن جامعه جهاني به جاي تدوين
راهكارهاي منطقي و عملي , را برگزيده اند.
در اين باره نكته ديگر آن است كه برنامه ريزي هاي نادرست و
عملكرد نااميد كننده دولت انتقالي افغانستان در بخش بازسازي ,
بازگشت نيروهاي متخصص افغان به كشورشان را متوقف نموده
است . اين نيروها كه عموما در كشورهاي اروپايي و ثروتمند از حق
شهروندي و زندگي مرفه برخوردارند , اميدوار بودند كه با تشكيل
دولت هاي موقت و انتقالي در افغانستان به جايگاه حقه خويش در
تامين نيازمندي هاي علمي ـ صنعتي كشورشان دست يابند اما
وجود اين نگرش در ميان برخي شهروندان افغاني كه افغان هاي
مقيم اروپا و آمريكا را شهرونداني مي دانند كه در موقع دشواري و
خطر به سرنوشت كشور خود بي توجهي كرده و از اين رو مرتكب
جنايت شده اند , و علاوه بر اين عدم تلاش دست اندركاران
دولت هاي موقت و انتقالي براي زدودن انديشه مذكور , روند
بازگشت متخصصان و صاحبان سرمايه را متوقف كرده كه همين
مساله پايداري و درون زا شدن توسعه را با مشكل مواجه ساخته
است .
در همين حال وجود فرقه گرايي مفرط در درون دولت
افغانستان ثبات سياسي اين كشور را در هاله اي از ابهام فرو برده
است . در اين رابطه روزنامه فرانسوي لوموند طي مقاله اي اعلام
كرد كه اختلاف ميان پشتون ها و تاجيكان در درون دولت افغانستان
بهانه مناسبي را در اختيار نيروهاي شورشي و از جمله بقاياي
طالبان و القاعده قرار داده و اين نيروها تلاش مي كنند با ترور
چهره هاي مشهور تاجيك , به اين آتش اختلاف دامن بزنند.
در چنين شرايطي روشن است كه زمان به نفع حامد كرزي و
همكارانش نمي گذرد , او كه تا پايان دوره حكومت انتقالي بيشتر از
18 ماه فرصت ندارد مي بايد در اين مدت افزون بر ايجاد امنيت و
ثبات در كشور , حاكميت دولت در افغانستان را به پديده اي عيني
تبديل كند و زمينه برگزاري انتخابات فراگير در كشور را فراهم آورد.
وظايفي كه با تداوم روند حاضر و تكرار اشتباه هاي گذشته , چشم
اندازي نخواهد داشت .
|