زهرا شكرريزي
كارشناس ارشد جامعه شناسي
اشاره
به صفحات روزنامه ها و اخبار راديو و تلويزيون توجه كنيد ,
بسوي چه چيزي بيشتر جذب مي شويد چه چيزي بيش از همه در
آن درج شده يا بحث مي شود بي ترديد درصد زيادي از اخبار
رسانه ها درباره صور مختلف پرخاشگري و خشونت است و چنان
از خشونت صحبت مي شود كه گويي در جان جامعه جا گرفته و
بخشي از رفتارهاي معمولي افراد گرديده است .
در هر روز ما با انواع خشونت و پرخاشگري مواجه مي شويم :
ناسزاها , هول دادن , شكستن گوشي تلفن عمومي , نزاع در كوچه و
خيابان بين جوانان . تحقير , استهزا , بوقهاي ممتد. ويرانگري ,
غارت , آدم ربايي و هزاران هزار از رفتارهاي پرخاشگرانه
ديگر.
در اينجاست كه اين سوالات براي انسان مطرح مي شود : واقعا
پرخاشگري چه مفهومي دارد انواع مختلف آن كدام است به چه
علت يا عللي پرخاشگري و خشونت از افراد در جامعه سرمي زند
خشونت في ذاته در نفس انسان هست يا معلول محيط و
يادگيري هاي اجتماعي است
در اين مقاله سعي شده به هر يك از اين سوالات , پاسخي
اجمالي داده شود.
تعريف پرخاشگري
معمولا خشونت با مفهوم پرخاشگري بكار برده مي شود. در
تعريف پرخاشگري آمده است :
« اعمال خصمانه اي كه از روي عمد صورت گيرد و به افراد و
اشيا آسيب رساند , پرخاشگري ناميده مي شود. آسيب زدن به
ديگران روش هاي مختلف دارد مي توان كسي را تحقير كرد و به او
اهانت نمود يا دشمنان داد (آسيب رواني ) و يا براي نابودي وي
تلاش كرد (آسيب بدني ) در هر دو مورد هدف آسيب رساندن يعني
تحميل نوعي درد و رنج است , معمولا وجه تمايز خشونت با ديگر
انواع پرخاشگري در شدت اين آسيب نهفته است , باتوجه به اين
تمايز مي توان خشونت را تلاش عمدي براي وارد آوردن آسيب
بدني نهفته تعريف كرد . » (ازاد , 77 , ص 76 ) و يا در اين زمينه
محمد حسين فرجاد معتقد است كه « پرخاشگري يعني عملي كه به
آسيب رساني عمده به ديگران منتهي گردد. البته ممكن است اين
نوع آسيب رساني به حالت هاي گوناگون انجام گردد و حتي
آزارهاي رواني نظير : تحقير , توهين و فحاشي را نيز به همراه داشته
باشد. اما در هر حال , مفهوم آسيب به تعارض و رفتارها برمي گردد.
بدين لحاظ خشونت را كاري عمدي كه هدف آن ايجاد آسيب هاي
جسماني به ديگران باشد تلقي مي كنيم . » (فرجاد , 74 , ص
156 )
رفتار پرخاشگرانه نيز مانند ديگر رفتارها داراي اهدافي است
كه هدف اصلي در اين رفتار غلبه برديگري به صور گوناگون
مي باشد :
« رفتار پرخاشگرانه راهي براي رسيدن به هدف و كمك به
آرامش است و نتيجه اش از دو حال خارج نيست , يا طرف مقابل با
ناگزير مي سازد شرايطش را بپذيرد كه در آن صورت به هدف خود
دست يافته است و يا در اين راه , حداقل و يا به قول معروف . دق
دلي خاكي مي كند و مسكني براي اوست . » (آزاد , 77 : ص 76 ) پس
يكي از صور پرخاشگري , خشونت است . زيرا پرخاشگري , نسبت
به خشونت عام تر و كلي تر است .
انواع پرخاشگري
1 ـ پرخاشگري فردي كودك يا جوان , نسبت به افراد بالغ يا
همسن خود , پرخاشگري نشان مي دهد ولي اين حملات بصورت
فردي انجام مي شود و شخص سعي در پنهان كردن اعمال خشونت
آميز خود ندارد . (كاپلان , 69 : ص 131 )
نوجوان , پرخاشگر بصورت فردي گستاخ , بي تربيت و بيش از
حد به خود مطمئن و بي رحم نسبت به اطرافيان وهمسالان در بين
گروه شناخته مي شود. نسبت به اوليا مدرسه و افراد خانواده اش
گستاخ است و مرتب بدون دليل دروغ مي گويد و تنهايي دست به
فرار از مدرسه يا منزل مي زند , با ديگران دوست نشده و يا تك
دوست است , سعي در انزوا طلبي دارد. رفتار خود را از ديگران
پنهان نمي كند و اگر مورد بازخواست در مورد حركات و اعمال خود
قرار بگيرد , گناه خود را به گردن ديگران مي اندازد , مرتب ديگران را
مورد تمسخر قرار مي دهد و از آنها ايراد مي گيرد و از فرد خاصي
هم تقليد نمي كند , در كارهاي جمعي همكاري ندارد و هنگامي كه با
فرد كوچكتر خود روبرو مي شود قلدري مي كند. (فرقاني رئيسي ,
(بي تا)90 )
2 ـ پرخاشگري جمعي
فرد داراي فعاليت پرخاشگري گروهي مي باشد و نسبت به
گروه خود وفادار مي باشد و رفتارهاي ضد اجتماعي خارج ازمنزل
از خود نشان مي دهد . (كاپلان و سادوك 69 , 131 )
پرخاشگران جمعي برخلاف پرخاشگران فردي , دوستاني از
هم سن خود انتخاب مي كنند و در صورت دعوا بصورت دسته
جمعي به اين عمل مبادرت مي ورزند , به دوستان خود بسيار وفادار
بوده و در صورت اقدام به دزدي , دوستان خود را لو نمي دهند.
داراي افت تحصيلي مي باشند و بعضي از علائم بيكاري روان
رنجوري نظير اضطراب را از خود نشان مي دهند نسب به رفاه
دوستان كوشا هستند و اگر تهديدي متوجه آنها شود از آنان دفاع
مي كنند. معمولا دوستان متعددي دارند. در صورت فرار از مدرسه
بصورت گروهي اقدام به اين كار مي كنند و در مقابل رفتارهاي
نادرست خود , احساس پشيماني و ندامت كاذب نشان مي دهند.
(فرقاني (بي تا) : 90 )
3 ـ اختلال منش
در واقع مجموع هر دو نوع قبلي (پرخاشگري فردي و جمعي )
نزديك به بزهكاري مي باشد و در اصل , شخصيتي ضد اجتماعي
است . اين دسته در نهايت , درگيري قانوني پيدا مي كنند و داراي
اعمال غير قانوني و جنايي مي شوند. اما معادل جنايتكاري نيست ,
بلكه عدم توانايي براي تطابق با موازين اجتماعي است .
در مدرسه يا خارج از مدرسه از اسلحه سرد استفاده مي كنند
نظير پنجه بوكس يا چاقو خشونت هاي آنان بيشتر بصورت فيزيكي
است و گاه به اعمالي نظير آتش زدن محيط اطراف خود و يا حتي
تجاوز جنسي به عنف , به هم جنس يا غير هم جنس مبادرت
ورزيده و در صورت روبرو شدن با مسائل قانوني احساس ندامت
ظاهري مي كنند ولي در واقع خود را مقصر نمي دانند. بي رحمي با
حيوانات نشان مي دهند , فرار مكرر از مدرسه و منزل دارند. اعمال
دزدي ممكن است همراه با خشونت و رويارويي با فرد مال باخته
باشد و يا بصورت پنهاني صورت گيرد. مثل دزدي از كيف شاگردان
ديگر يا دزدي موتور يا اينكه به مصرف موادمخدر دست بزنند.
فقدان اضطراب و افسردگي در اعمال خود نشان مي دهند : (فرقاني
رئيسي (بي تا) , 91 )
شروع اختلال منش قبل از 15 سالگي است و ميزان شيوع آن 3
درصد در مردها و 1 درصد در زنها مي باشد . (كاپلان و سادوك , 69 ,
260 )
علل پرخاشگري
نظريات درباره علل پرخاشگري بسيار متنوع است .
ديدگاههاي مختلفي از زمانهاي قديم در مورد علل آن وجود داشته
و تحقيقات وسيعي صورت گرفته است كه اينك به تعدادي از
نظريات اشاره مي شود :
پرخاشگري , غريزه يا يادگيري
فلاسفه يا دانشمندان هر يك به فراخور ديدگاه خود , انسان
راتعريف كرده اند و در اين تعاريف هر يك , يكي از ويژگيهاي او را
در نظر گرفته اند. مانند تفكر , نطق , اجتماعي بودن , خنده
و...
يكي از آن تعاريف براساس بحث ما مي گويد : « انسان حيوان
پرخاشگر و ستيزه جو است (ارنسون (بي تا) : 192 ) .
با اين تعريف اين سوال مطرح مي شود آيا واقعا پرخاشگري در
انسان فطري است و در ذات او موجود است يادگيري تا چه حد
در پرخاشگري موثر است
مثلا توصيف ژان ژاك روسو از بشر وحشي و حتي پاك نهاد
نمودار اين بود كه انسان در محيط طبيعي موجودي مهربان , شاد و
خوب است و قيود اجتماعي او را مجبور به پرخاشگري و فساد
مي كند (منبع قبل , ص 195 ) اين نظريه نمونه نظرياتي است كه به
جنبه اكتسابي و يادگيري پرخاشگري تاكيد دارند , اما از سوي ديگر ,
ديگران معتقد بوده اند كه انسان در محيط طبيعي خشن و بي رحم
است و تنها برقراري نظم و ترتيب در جامعه مي تواند او را مهار
كند و يا سبب تصعيد غرايز طبيعي پرخاشگرانه او بشود و در ابراز
عقيده خود تا آنجا پيش رفته اند كه اظهار مي دارند كه استعمال
صفت حيواني براي رفتار انسان توهين به گونه هاي غير انساني
است (همان منبع ص 169 )
آزمايشات و مطالعات زيادي براي اثبات يا رد غريزي بودن
پرخاشگري بيشتر بر روي حيوانات و كمتر بر روي انسان صورت
گرفته است , لكن مشكلي كه اكثر اين آزمايشات و مطالعات با آن
دست به گريبان است اين بود كه تصور مي شده است كه فقط اين
نوع پرخاشگري وجود دارد . (عبدي , 67 : ص 17 )
در اينجا بايد تمايزي بين پرخاشجويي از لحاظ زيستي
سازشي و پرخاشجويي از لحاظ زيستي غيرسازشي قائل
شويم :
« پرخاشجويي از لحاظ زيستي سازشي , پاسخي به تهديد
علايق حياتي است از لحاظ تكامل نوعي برنامه ريزي شده است و
نزد جانوران و انسان مشترك است . خود انگيخته و يا خود فزاينده
نيست , بلكه واكنشي و دفاعي است . هدفش از ميان برداشتن تهديد
است . يا با نابود ساختنش يا با دور ساختن
سرچشمه اش . »
« پرخاشجويي از لحاظ زيستي غيرسازشي و بدخيم , يعني
ويرانسازي و شقاوت , دفاع در برابر تهديد نيست . از لحاظي
برنامه ريزي نشده است . تنها ويژه انسان است از لحاظ زيستي زيان
آور است , زيرا از لحاظ اجتماعي خانمانسوز است , نمايش هاي
عمده اش , كشتار و شقاوت بدون آنكه نياز به قصد ديگري باشد.
پرخاشگري بدخيم گر چه غريزي نيست , توانايي انسان است كه
دقيقا در اوضاع هستي انسان ريشه دارد . » (فروم , 61 , ص
12 )
نتيجه اينكه انسان داراي نوعي از پرخاشگري بالقوه و ذاتي
است كه اساسا در پاسخ نسبت به تهديد علايق حياتي او بطور اعم
بروز مي كند (فروم , 61 , 12 ) اين پرخاشگري براي حفظ زيست و
دفاعي ضروري است , ولي نوع ديگر پرخاشگري انسان , غريزي
نيست بلكه تحت تاثير يادگيري و محيط فرهنگي و اجتماعي انسان
است .
نظر به يادگيري اجتماعي
تحقيقات اخيري كه در روانشناسي پيرامون بعضي از رفتارها
صورت گرفته , مويد اين امر است كه يادگيري بر رفتار اثر قابل
توجهي دارد چنانكه يكي از محققين مي گويد :
« بايد توجه داشت كه يادگيري به عنوان عامل تقويت كننده
رفتار پرخاشگرانه افراد مطرح است . اين امر بنا بر مبناي انعكاس
شرطي پاداش و تنبيه استوار است . نمونه بارز اين نوع يادگيري در
طفلي ديده مي شود كه براي بدست آوردن چيزي پا را به زمين
مي كوبد و داد و فرياد مي كند و سرانجام چيزي را كه مي خواهد پس
از اين مقدمه بدست مي آورد. حال اگر او چندين مرتبه با اين روش
به مقصود برسد , صفت پرخاشگري در او تقويت مي شود. عكس
اين كيفيت هم درست است . در صورتي كه پرخاشگري نتيجه
مطلوب را ندهد , بلكه مجازاتي هم به دنبال داشته باشد , ميزان
پرخاشگري در او فروكش خواهد كرد . » (سياسي , ش 5 : سال دوم )
« باندورا » نيز پرخاشگري را در اثر عوامل اجتماعي و يادگيري
مي داند. او معتقد است . « پرخاشگري نه فطري است و نه سائق ها
و نيازها , عامل ايجاد كننده آن هستند و نه از ناكامي ريشه مي گيرد
بلكه انسان با توجه به تجربيات گذشته , واكنش هاي پرخاشگري را
از جامعه كسب مي نمايد و به علت دريافت و يا به دست آوردن آن
در شرايط اجتماعي و محيطي , پرخاشگري او تقويت
مي شود. »
« باندورا » , تحقيقاتي را درباره كودك و تلويزيون و اثرات آن در
بالا رفتن ميزان پرخاشگري انجام داده است . باندورا معتقد است
آلودگي هوا نظير بوهاي مضر متصاعد شده از اتومبيل و
كارخانجات , خود عامل پرخاشگري در جوامع امروزي مي باشد.
همين سرو صدا , تراكم جمعيت و فيلم هاي خشونت آميز به
پرخاشگري مي افزايد . (فرقاني رئيسي , (بي تا) : 92 و 93 )
نظريه فرويد درباره علل پرخاشگري :
فرويد در مورد پرخاشگري دو ديد متفاوت ارائه داد. باور
اوليه وي اين بود كه پرخاشگري زماني پديد مي آيد كه در برابر
انگيزه هاي نهاد , سدي ايجاد شود و ناكامي دست دهد. بعدها وي
در عقيده خود تجديد نظر كرد و پرخاشگري را چون انرژي جنسي
و سائق هاي جنسي , يكي از دو غريزه ذاتي دانست . به رغم اينكه
اين نظريه فرويد درباره پرخاشگري به طرق مختلف در حال تغيير
است , هنوز بسياري از تحليلگران , پرخاشگري را غريزه اي ذاتي
مي دانند. تاكيد بيشتر روي مرحله مقعدي است و گفته مي شود كه
در اين مرحله سائق پرخاشگري به اوج مي رسد. اين موضوع به اين
معني است كه طي اين دوره , علاقه مندي به آسيب رساندن و از بين
بردن به همان شدت علائق مقعدي . (دفع ) اهميت دارد. از اينرو اين
مرحله به حل مسائل مربوط به پرخاشگري و دفع مي پردازد. در
واقع برخي ها اين مرحله را مرحله مقعدي ديگر آزاري دانسته اند.
(نلسون واير زرائيل , 71 : ص 522 )
نظريه ناكامي ـ پرخاشگري
اين فرضيه بر اين اساس استوار است كه ناتواني و محروميت
معمولا رفتار پرخاشگرانه را تقويت مي كند. يعني , خشونت غالبا
عكس العملي به محروميت , و در نتيجه خشونت است كه فرد تا
حدي از تنش رها مي شود.
« جان دالرد » و همكارانش اين فرضيه را ارائه كرده اند كه
پرخاشگري , همواره در پي ناكامي خواهد آمد و نيز اينكه تنها
عامل پرخاشگري , ناكامي است .
اين افراد مانند فرويد پرخاشگري را در حكم عامل تصفيه
مي دانستند و مي گفتند كه براي كاهش انگيزه هاي پرخاشگري , بيان
و اظهار عواطف حاكي از ناكامي , ضروري است . پيداست كه فرضيه
ناكامي پرخاشگري , موضعي فوق العاده مستحكم اختيار كرده
است كه نمي تواند با واقعيت منطبق باشد (نلسون , 71 :
523 ) .
همانطور كه ملاحظه مي شود در اين فرضيه ناكامي هميشه به
پرخاشگري منتهي مي شود. در واقع عوامل ديگري كه مي تواند در
پرخاشگري موثر واقع شود. ناديده گرفته شده است چرا كه ناكامي
يا ساير هيجانها و تحريك هاي عاطفي هميشه موجب پرخاشگري
نمي شود و چه بسا كه پرخاشگري احتمال پرخاشگري هاي بعدي
را افزايش دهد تاكاهش .
پرخاشگري جابجا شده
اساس اصلي در پرخاشگري جابجا شده , ناكامي مي باشد. در
خيلي از موارد كسي كه از هدف خودش ناكام مانده , اگر نتواند به
مبدا پرخاشگري خود حمله كند , ممكن است به جاي علت
واقعي به خاستگاه ديگري حمله ور شود.
در بسياري موارد كسي كه ناكام شده , نمي تواند نسبت به
خاستگاه ناكامي پرخاشگري كند. گاه اين خاستگاه مبهم و
ناملموس است و شخص نمي داند به چه چيزي حمله ور شود ,
بلكه احساس خشم كرده و دنبال محملي مي گردد. گاه شخص ناكام
آفرين چنان قوي است كه حمله ور شدن به او خطر بار است .
هنگامي كه راه حمله برخاستگاه ناكامي بسته باشد , ممكن است
پرخاشگري جابجا شود به اين معني كه عمل پرخاشگرانه بجاي
علت واقعي متوجه شخص يا شي بي تقصيري شود. براي نمونه
كسي كه در محل كار خود مورد توبيخ قرار گرفته خشم و غضب
بيرون نريخته اش را بر سر خانواده اش مي ريزد . (اتكينسون , 68 :
146 ـ 145 ) .
پرخاشگري و جنسيت
رابطه ميان جنسيت و رفتار ضد اجتماعي , زمينه ديگري براي
بررسي تاثيرات زيستي است . در نوشته هاي مربوط به اختلافهاي
ناشي از جنسيت , موضوعي كه احتمالا بيش از مسائل ديگر روي
آن توافق شده , اين است كه پرخاشگري مردان بيشتر از زنان است .
آنچه كه بعنوان پايه اصلي اين مسئله بطور گسترده مطرح شده ,
تفاوت ميان پرورش اجتماعي اين دو گروه است . در عين حال
برخي اظهار مي دارند كه وجود پرورش اجتماعي متفاوت
نمي تواند بطور كامل اختلاف هاي ناشي از جنسيت و بيولوژيكي و
زيستي بودن پرخاشگري جنس نر را ناديده بگيرد. در اين باره
دلائل متعددي ارائه شده است .
« مزومورفي كه عبارت است از شانه هاي عريض و رشد
عضلاني , در ميان مردان مي تواند جلوه اي از برخي ساختارهاي
زيستي زيربنايي باشد , يا آنكه امكان دارد صرفا نشانگر آن باشد كه
پرخاشگري تقويت خواهد شد. »
تحقيق با حيوانات همچنين نشان مي دهد كه گرچه جنس نر
پرخاشگري بيشتري نشان مي دهد , دادن هورمون جنس نر به ماده
قبل يا بعد از تولد , آنان را مانند نرها پرخاشگر خواهد كرد.
سرانجام آنكه ديده شده است فعاليت نرها به مراتب بيش از
ماده هاست و اين امكان وجود دارد كه فعاليت مقدمه اي بر
پرخاشگري زياد باشد.
مرور « روزنتال » بر مدارك و تحقيقات موجود , او را به اين
نتيجه سوق داد , كه ميان وراثت و خطا كاري ارتباط وجود دارد. وي
از طريق مطالعه فرزند خوانده ها و دوقلوها به اين فرضيه دست
مي يابد كه آنچه به ارث مي رسد , برخي ويژگي هاست (مثلا ساخت
حساسيت به EEG بدن , ناهنجاري هاي جريانهاي الكتريكي مغز
الكل ) كه فرد را مستعد مي كند در برابر فشارهاي محيطي واكنش
نشان دهد. »
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت همانگونه روزنتال نيز اظهار
داشته است , تاثيرات زيستي بر ايجاد رفتارهاي ضد اجتماعي و
خطاكارانه غير قابل اجتناب است و همچنين غير قابل انكار. ولي
تاثيرات محيطي , چون شرايط اجتماعي , عوامل خانوادگي , تعلق
داشتن به بعضي خرده فرهنگهاي خاص و برخي تجربه هاي
يادگيري اجتماعي در سبب شناسي اين مسئله را نمي توان ناديده
گرفت و حتي اين عوامل و متغيرها از عوامل اصلي به شمار
مي آيند.
بعضي از محققين معتقدند « ترشح هورمن هايي نظير
پروژسترون و تستسترون يا مصرف الكل و مواد مخدر و همچنين
بعضي از انواع صرع , لوب تامبورال و پسكيوموتور از عوامل
پرخاشگري به حساب مي آيد. در تحقيقاتي , تحريك هيپوتالاموس
حيوانات باعث پرخاشگري شده است . » (فرقاني رئيسي , (بي تا) :
92 )
عوامل محيطي و پرخاشگري
بسياري از محققين الگوهاي خانوادگي نادرست و گسستگي
خانوادگي به علت طلاق يا مرگ يكي از والدين وحتي تعارض
والدين را عامل اصلي در ايجاد پرخاشگري مي دانند. تحقيقات
نشان داده است كه در صورت مرگ پدر در سنين كودكي و نبودن
الگوي همانند سازي براي پسران , ميزان پرخاشگري آنها را در حد
بالايي افزايش مي دهد . 75 درصد از پسران پرخاشگر از وجود پدر
محروم بوده و يا الگوي فردي براي يادگيري نداشته اند. همچنين
طرد يا روشهاي انضباطي غلط نيز در افزايش پرخاشگري نقش
موثري داشته اند و يا وجود پدر الكلي يا معتاد يا داراي رفتار ضد
اجتماعي يا نوروتيك از عوامل اصلي آن بشمار آمده اند.
مورد سو استفاده جنسي و جسمي قرار گرفتن , آزار و تنبيه
بدني كودك , خشونت والدين , پائين بودن وضعيت اقتصادي , پائين
بودن سطح سواد خانواده نيز در حد بالايي در پرخاشگري اثر
داشته است . (فرقاني رئيسي (بي تا) : 93 )
نظريه بيولوژيكي تكاملي
صاحبنظران اين ديدگاه معتقدند كه افراد , گاه براي دفاع از
خود در هنگام مواجه شدن با خطر يا در هنگام رقابت و... ممكن
است دست به پرخاشگري بزنند. همچنين صاحبنظران اين ديدگاه ,
پرخاشگري را نوعي استعداد تكاملي محسوب مي كنند كه مشتمل
بر تامين دسترسي انحصاري يا مقدم به منابع طبيعي نظير فضا ,
پناهگاه و دفاع از خود و نظير آن باشد و يا ممكن است به دليل
رفتار انطباقي باشد نظير در معرض خطر قرار گرفتن , رقابت كردن
و بدست آوردن مال و ملك » . (كاپلان و سادوك . 69 : 233 ) .
نتيجه گيري
در ابتداي بحث تعريفي از پرخاشگري ارائه شد , به عنوان
عملي كه به آسيب رساني عمده به ديگران منتهي گردد كه مي تواند
به حالتهاي گوناگون از آزارهاي رواني مثل تحقير , توهين و فحاشي
تا آزارهاي جسمي مثل قتل را در برگيرد و در مورد علل
پرخاشگري نظريه پردازان هر يك به فراخور از ديدگاهي به اين
موضوع پرداختند. بعضي معتقدند كه :
هر انساني ذاتا خشن است و بايد در او تغيير عاطفي ايجاد كرد.
هر ناكامي احتمال دارد كه به پرخاشگري انجامد.
شكست در دريافت پاداش مي تواند به رفتارهاي پرخاشگرانه
منجر شود.
فرد گاهي براي دفاع از خود , دست به رفتارهاي پرخاشگرانه و
خشونت مي زند.
در زنها احتمال رفتارهاي پرخاشگرانه نسبت به مردها كمتر است .
در واقع باتلفيق اين ديدگاهها مي توان نتيجه گرفت كه
زمينه هاي پرخاشگري در انسان جنبه زيستي دارد ولي بروز اين
رفتار به محيط اجتماعي , فرهنگ و عرف هر جامعه بستگي دارد.
پس وقتي احساسات ناخوشايند در فرد ايجاد شود , محيطي فرد
نيز بروز پرخاشگري را تقويت و تشويق كند , احتمال پرخاشگري
نيز افزايش مي يابد.
فهرست منابع و ماخذ
1 ـ آزاد ارمكي , تقي و بهار مهري , « بررسي مسائل اجتماعي » ,
تهران : نشر جهاد سال .77
2 ـ ارنسون , اليوت ـ « روانشناسي اجتماعي » , ترجمه شكركن , اهواز :
نشر دانشگاه اهواز .(بي تا)
3 ـ اتكينسون , رينا . ل (و) سايرين ـ « زمينه روانشناسي » (ج 3 )
مترجمان : محمد تقي براهني و سايرين , (تهران ) : نشر رشد , سال
.68
4 ـ سياسي , علي اكبرـ « پرخاشگري » (مقاله ) , مجله روانشناسي ,
سال دهم . ش .5
5 ـ عبدي , عباس , « مسايل اجتماعي قتل در ايران » , (تهران ) : نشر
جهاد . سال .61
6 ـ فروم , اريك , « آناتومي ويران سازي انسان » , ترجمه صبوري ,
تهران : نشر پويش , سال .61
7 ـ فرجاد , محمد حسين , « مشكلات و اختلالات رفتاري , رواني در
خانواده » . تهران : نشر بدر , سال .74
8 ـ فرقاني رئيسي , شهلا , شناخت مشكلات رفتاري در كودكان و
نوجوانان » (بي جا) : نشر معاونت آموزش و پرورش , (بي تا).
9 ـ كاپلان , هارولد وسادوك بنيامين ـ « خلاصه روانپزشكي » ترجمه
نصرت الله پورافكاري , (تبريز) : نشر ذوقي , سال 69 (چاپ
دوم )
10 ـ نلسون , ريتاويكس (و) ايزرائيل , الن سي . ـ « اختلالهاي رفتاري
كودكان » ترجمه محمد تقي منشي طوسي , مشهد : نشر آستان قدس
رضوي , سال 69 (چاپ دوم )
|