روزنامه جمهوري اسلامي 13/09/1381 صفحه سرمقاله
تكثير مراكز تشخيص چرا


بسم الله الرحمن الرحيم
سخنگوي قوه قضائيه روز دوشنبه از تصميم اين قوه براي تاسيس شعبي در ديوانعالي كشور تحت عنوان « تشخيص » خبر داد. كار اين شعبه ها اين خواهد بود كه درصورتيكه حكمي توسط دادگاه بدوي صادر و توسط دادگاه تجديدنظر تاييد شود و در عين حال از نظر ذينفع , خلاف بين تشخيص داده شود و مورد اعتراض قرار گيرد , چنين پرونده اي به شعبه هاي تشخيص ديوانعالي ارجاع ميشود تا مورد رسيدگي قرار گيرد.
اين تصميم قبل از هر چيز نشان دهنده وجود نارسائيهائي در دستگاه قضائي كشور است , درست مثل مشكلاتي كه در تعامل ميان مجلس و شوراي نگهبان وجود داشت و همين امر موجب صدور فرمان حضرت امام خميني براي تشكيل جمعي مركب از سران نظام براي داوري درباره مصوبات مورد اختلاف شد و بعدها همين امر به اضافه شدن اصل مربوط به تشكيل « مجمع تشخيص مصلحت نظام » در قانون اساسي در مرحله تجديدنظر (سال 1368 ) منجر گرديد . تفاوت اينست كه ايجاد مجمع تشخيص اصولا معلول وجود مشكلات در تعامل ميان دو دستگاه مجزا يعني مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان است درحاليكه ايجاد « شعبه تشخيص » معلول وجود مشكلات و نارسائي ها در يك دستگاه يعني فقط قوه قضائيه مي باشد.
نكته مهمي كه در اين زمينه وجود دارد , غيرمنطقي بودن گسترش روندي است كه مسئولين نظام را وادار به ايجاد مراكز تشخيص متعدد براي حل مشكلات دستگاه ها بجاي چاره انديشي براي اصل مشكلات و جلوگيري از پيدايش آنها مي كند. قطعا اين روش درستي نيست كه دستگاه هاي اصلي نظام با الگوگيري از پديده « مجمع تشخيص مصلحت نظام » اقدام به تشكيل مراكز تشخيص كنند و از اين طريق , خود را از ريشه يابي نارسائيها خلاص نمايند. اگر اين روند ادامه يابد , قاعدتا بايد به زودي شاهد تشكيل يك وزارتخانه تحت عنوان « وزارت تشخيص » با هدف برطرف كردن نارسائيهاي ساير وزارتخانه ها باشيم !و...
به نظر ميرسد مسئولان نظام جمهوري اسلامي بجاي تكثير مراكز تشخيص , بهتر است درصدد چاره جوئي هاي ريشه اي باشند. ايجاد مراكز موازي , علاوه بر آنكه به كاهش مشكلات و نارسائيها كمك نمي كند , دستگاه ها را عريض و طويل مي كند و افزايش حجم دستگاه هاي اداري كشور بهيچوجه به سود جامعه نيست . نظام اداري كشور , مدتهاست كه از فربه بودن رنج ميبرد و بشدت نيازمند لاغر شدن است . روش تكثير نه تنها با اين نياز همخواني ندارد بلكه دقيقا در تضاد با آنست .
درخصوص دستگاه قضائي , با توجه به وجود دادگاه تجديدنظر و اختياراتي كه مسئولان بلندپايه قوه قضائيه براي توقف احكام صادره و ارجاع آنها به ديوان عالي كشور دارند , نيازي به ايجاد مراكز ديگري نيست . مهمتر آنكه ايجاد شعبه اي تحت عنوان « تشخيص » در ديوان عالي كشور ميتواند در ذهن قضات اين شبهه را بوجود بياورد كه ميزان اعتماد به آنها كاهش يافته است و مسئولين دستگاه قضائي براي بالا بردن ضريب اطمينان به صحت احكام صادره توسط دادگاه ها درصدد يافتن راه كارهائي هستند كه ايجاد چنين شعبه اي يكي از اين راه كارهاست .
علاوه بر اين , شايد با اقداماتي از قبيل ايجاد « شعبه تشخيص » مباني اساسي قضا اسلامي كه استقلال قاضي يكي از آنهاست دستخوش تزلزل گردد و قضات نتوانند به نتيجه بخش بودن كاري كه برعهده دارند و براهميت آن نيز واقفند , چندان اميدوار باشند. اينكه تصور شود قضات دادگاه هاي بدوي و تجديدنظر آنچنان دور از مباني نظر ميدهند كه ممكن است بعضي از احكام صادره توسط آنها « خلاف بين » باشد , مفهومي جز وجود نارسائيهاي عميق در دستگاه قضائي ندارد. اگر واقعا چنين است , ايجاد شعبه تشخيص , جز طولاني تر كردن راه نتيجه ديگري نخواهد داشت . چاره اساسي كار اينست كه براي كارآمد شدن قضات , برنامه ريزي و تلاش شود. بسيار بعيد به نظر ميرسد كه بعضي غوغاهاي سياسي , زمينه ساز چنين تصميمي شده باشد , اما اگر چنين باشد , مسئولان دستگاه قضائي كشور بايد بدانند كه تسليم شدن در برابر غوغاسالاري , دون شان قضا اسلامي است . دادگاه ها بايد آنقدر متقن عمل كنند كه هرگز زمينه اي براي ميدان دار شدن غوغائيان فراهم نگردد.