روزنامه جمهوري اسلامي 12/09/1381 صفحه عقيدتي

* انديشه و عمل شهيد مدرس , نياز حياتي زمانه ما
اهميت و شمول صفات رحمن و رحيم
انديشه و عمل شهيد مدرس , نياز حياتي زمانه ما




(3 )
در كوي عشق شوكت شاهي نمي خرند
هر انديشه و تفكر نشات يافته از حقيقت اسلام و آموزه هاي وحياني وقتي در حركات و سكنات جاري گردد و در جلوه هاي مختلف سلوك و عملكردهاي فردي و اجتماعي به ظهور و تجلي رسد , از قدرت و توان بالايي براي تاثيرگذاري در ديگران و ايجاد جاذبه هاي لازم در آنان براي گرايش به تعاليم و دستورالعملهاي رهايي بخش اسلام برخوردار مي شود.
تعاليم اخلاقي اسلام تاكيد مي نمايند كه « سعي كنيد با عمل خودتان در ديگران تاثير نهيد و آنان را به اسلام دعوت و ترغيب نمائيد . » (1 )
اين توصيه اخلاقي هرگز از ضرورت و ارزش فعاليتهاي فكري و نشر انديشه هاي مبتني بر حقيقت دين به وسيله « بيان » و « قلم » نمي كاهد , چنان كه اسلام عزيز در جاي خود اين نوع كنكاش هاو تلاشها را حياتي و بنيادين مي نامد و ترويج اسلام در ابعاد مختلف را با جهاد فكري و فرهنگي و نقش آفريني بيان و قلم پيوند مي زند. بلكه مقصود اين است كه وقتي هر انديشه و تفكر و نيز هر باور و ارزش والايي در اعضا و جوارح جاري گردد و در عينيت جامعه به صورت « هنجار » به ظهور رسد , از تاثيرگذاري بيشتري برخوردار مي شود و هر بيننده و نظاره گري را از مشاهده عيني تعاليم و ارزشهاي اخلاقي و رفتاري اسلام به وجد و نشاط مي آورد و جان و روحش را متحول و مشتاق مي سازد.
آنچه تاكنون درباره عالم وارسته شهيد آيت الله سيد حسن مدرس (ره ) به بررسي گذاشتيم بيشتر انديشه و تفكر او درباره « ساده زيستي » و جايگاه و منزلت اين ارزش والا در محيط فكر و آشيان جان و روح اين روحاني نستوه و آزاده بود. اينك جلوه هاي زيبا و شگفتي زاي اين ارزش اسلامي را در سلوك و عملكردهاي او به نظاره مي نشينيم و از اين ذخيره هاي ارزشمند در مديريتهاي سياسي و حكومتي جامعه بهره گيري مي كنيم .
1 ـ خانه شهيد مدرس بسيار ساده و معمولي بود . اين خانه محل آمد و شد افراد از اصناف گوناگون بود. او اتاقي را براي پذيرايي اختصاص داده بود. طول اين اتاق تقريبا چهار متر و نيم در شش متر و حدود سه ربع از آن به وسيله زيلو و بقيه اش بدون فرش بود. شهيد مدرس رختخوابي را كه به آن تكيه مي داد با چادرشب ساده اي پيچيده و در صدر اتاق گذاشته بود. هميشه چندين جلد كتاب كه موضوع آنها فقه و ساير معارف اسلامي بود در اطراف او و در طاقچه هاي اتاق به چشم مي خورد. يك منقل گلي در وسط اتاق قرار داشت و چند فنجان و نعلبكي گلي لعابي و يك قوري لعابي اطراف آن ديده مي شد.
طرز ورود اشخاص به اتاق به اين صورت بود كه هر كس در مي زد وارد اين اتاق مي شد. خواه « وزير » باشد و خواه « وكيل » , خواه « بقال » سرگذر و خواه پائين تر. هر كس مي خواست با مدرس ملاقات نمايد بايد به اين اتاق ساده وارد مي شد و در همين جا با مدرس ديدار مي نمود. زماني كه مدرس منزل بود غالبا گروهي از اقشار و طبقات مختلف در اين اتاق ساده گرد مي آمدند و مسائل خود را با او مطرح مي كردند . (2 )
2 ـ خوراك شهيد مدرس ساده بود و آن بزرگوار همچنان كه در خانه اي ساده مي زيست , از غذايي ساده نيز استفاده مي كرد. اكثر اوقات خوراك او نان و ماست و سبزي بود و گاهي نيز از آبگوشت كم چربي مصرف مي نمود.
سادگي خوراك شهيد مدرس از ابتدا تا انتهاي عمر پربركتش استمرار داشت , حتي زماني كه توسط رضاخان دستگير و به قلعه خواف تبعيد و زنداني شد , از اين سيره و روش ساده در خوراك دست نكشيد. او قابلمه اي روي منقل مي نهاد و مقداري بادمجان با آب و بدون روغن مي پخت و با نان و ماست مي خورد.
او با دست خود در باغچه محوطه زندان سيب و پياز و بادمجان و سبزي خوردن مي كاشت و خود از آنها مصرف مي نمود و مازاد آن را به شهر مي بردند و مي فروختند.
شهيد مدرس از جيره زندان تا آنجا كه امكان داشت استفاده نمي كرد. او از جمع آمدن جيره زندان و پولي كه از فروش مازاد آنچه به دست خود كاشته و فروخته بود , يك آب انبار قديمي واقع در قلعه را كه ويران شده بود , با تهيه آجر و آهن و با همت بلند خود مرمت نمود و به استفاده مردم رساند.
مامورين محافظت از شهيد مدرس , به مرور شيفته سجاياي اخلاقي و شخصيت والاي معنوي او مي شدند و به همين دليل عوامل رضاخان براي جلوگيري از تاثيرپذيري و تبعيت ماموران از شهيد مدرس و پس از اطلاع از تغيير و تحول روحي در گماشتگان , هر سه ماه يكبار آنان را تعويض مي كردند! يكي از همين ماموران كه به شدت تحت تاثر جاذبه هاي اخلاقي و رفتاري شهيد مدرس قرار مي گيرد مصمم مي شود به وضعيت خوراك ساده او رسيدگي كند و از همين رو به مرحوم مدرس مي گويد : اين غذاي ساده براي شما كافي نيست , اجازه بدهيد غذاي مقوي تهيه كنيم . شهيد مدرس پاسخ مي دهد :
به نان خشك قناعت كنيم و جامه دلق
كه بار منت خود به كه بار منت خلق
3 ـ شهيد مدرس در پوشاك نيز ساده زيست بود و به شدت از خويش مراقبت مي ورزيد كه با توجه به مسئوليت خطير رهبري مذهبي و سياسي مردم و مقابله مستقيم و قاطعانه اي كه با « استعمار » و « استبداد » و عوامل و جيره خواران آنان داشت , از تعلقات و جاذبه هاي مختلف مادي از جمله وابستگي به زرق و برق و ظواهر فريبنده البسه اشرافي و گران قيمت اجتناب نمايد.
جنس لباس مرحوم مدرس از « كرباس » بود. او در استفاده از البسه ساخت وطن بسيار مراقب بود و از كساني نبود كه بهره برداري از اين نوع پوشاك را براي خود كسر شان و مقام بدانند و مجذوب البسه خارجي باشند و خود را با استفاده از آنها به تفاخر و بلندمرتبگي برسانند! لباس و پيراهن و قبا و عبا و عمامه و جوراب او همه ساخت وطن بود و همواره مردم را به استفاده از البسه و پوشاك ساخت ايران توصيه مي نمود.
شهيد مدرس در تابستان و زمستان همان لباس كرباسي را كه داشت به تن مي كرد و اظهار مي داشت : « پوست دست و پا و بقيه بدن , از پوست صورت لطيف تر نيست , بدن را هر طوري عادت بدهي , همان طور عادت مي كند. »
او پيراهن و شلوار و جوراب پشمي و گران قيمت نمي پوشيد و قباي فاستوني و عباي نائيني و ديگر البسه اعياني را به تن نمي كرد و همواره مي گفت : « اين همه , پول مي خواهد , و پول نوكري مي آورد , و مدرس هرگز نوكر نمي شود . » (3 )
4 ـ شهيد مدرس در اوج مقام سياسي خويش يعني « نمايندگي طراز اول مجلس » , همچنان « مدرس » بود و كوچك ترين تغييري در ساده زيستي خود نداد و با همان لباس كرباس ساده به مجلس شورا آمد و شد مي كرد و « استوار » و « سرافراز » پنجه در پنجه « استعمار خارجي » و « استبداد داخلي » مي انداخت و خواب و آرامش را بر دشمنان « دين » و « ملت » حرام مي ساخت .
بسيار بوده اند و هستند كساني كه وقتي به نمايندگي مجلس يا منصب وزارت و يا ساير پست هاي كليدي و مهم سياسي و اجتماعي راه مي يابند , خود را در برابر جاذبه هاي « ثروت » و « قدرت » مي بازند و سريع و پر شتاب تغيير « ظاهر » و « باطن » مي دهند. يعني هم در لباس و خانه و ماشين و دفتر كار و همه آمدوشدها و مواجهات اجتماعي خود تحول ايجاد مي كنند و ثروت سرشار و نامتوقفي را به هم مي زنند و به تكاثر و زراندوزي مي پردازند , كه اين ها همه تغيير و تحول در « ظاهر » محسوب مي شود , و هم صفات و روحيات و فضايل پيشين اخلاقي و رفتاري خود را از كف مي دهند و يكباره خويشتن را در چنان مقام و منزلت رفيع و دست نايافتني مي يابند كه همه خلايق را منفور مي دانند و مستحق « تحقير » و موظف به « نوكري » و « چاپلوسي » در برابر خود! خودبيني و خويشتن گرايي , تكبر و برتري طلبي , مقام جويي و شهرت گرايي , و اسارت در حلقه هاي « قدرت » و « رياست » و « القاب » , از آثار و پي آمدهاي طبيعي اين خودباختگي و تزلزل شخصيت است , و اين ها همه تغيير و تحول در « باطن » محسوب مي شود.
روحاني وارسته و دل از همه تعلقات گسسته اي چون شهيد مدرس , بزرگتر از آن بود كه وقتي به مقام و منصب دست يافت , آن را ابزار و وسيله اي براي خدمت به « نفس » قرار بدهد و چونان بسياري از « خودباختگان » به تزلزل شخصيت افتد و مقام و رياست را « هدف » بداند و در دامهاي اين عنكبوت زشت گرفتار آيد. او عالم و انديشمندي است كه از دو جنبه « نظري » و « عملي » به « اسلام ناب » رسيده است و به « رياست ممدوح » مي انديشد و عمل مي كند , كه در چنين مقام و رياستي , همه چيز « وسيله » است براي تدبير امور جامعه و خدمت به دين و ملت و كشور و صاحب چنين مقام و قدرتي , براساس « تكليف الهي » و باتوجه به فراهم آمدن همه شاخص هاي دانش و بينش و مهارت و مديريت در او , به پذيرش و استفاده صحيح از آن اهتمام مي ورزد.
مدرس , در همه حالات و پست و بلند زندگي سياسي و اجتماعي , همچنان « مدرس » بود و هرگز اسير جاذبه هاي اغواگر نشد.
بعضي از افراد وقتي مشاهده مي كردند كه او با آنكه به نمايندگي طراز اول مجلس رسيده است همچنان با همان قبا و عبا و پيراهن و لباس ساده به مجلس شورا رفت و آمد مي كند , از او مي پرسند : « حالا كه وكيل طراز اول شده ايد , آيا صلاح نمي دانيد پارچه لباستان را تغيير دهيد »
و او در پاسخ مي گويد : « شخصيت انسان به لباس نيست , به فهم و درك و افكار و انديشه اوست » .
شهيد مدرس , در اوج مقام و منصب سياسي , علاوه بر استواري و ثابت قدمي در ساده زيستي , در عمل دقيق و ظريف به همه ارزشهاي اخلاقي و رفتاري اسلام از جمله « تواضع » و « خاكساري » نيز ثابت و استوار ماند. او هرگز احساس علو و برتري نكرد و به خوي تكبر و تفاخر نزديك نشد و اسير جاذبه هاي قدرت و مقام و رياست نگشت و نمايندگي مجلس را براي خدمت به دين و ملت و كشور و مقابله با دشمنان خارجي و استبدادگران داخلي كه مهره هاي دست نشانده استعمار انگليس بودند , پذيرفت و در همين سنگر منشا خدمات ارزنده اي براي كشور شد.
آنچه شهيد مدرس را از تعلقات و جاذبه هاي فريبنده مقام و رياست منزه ساخت و از آفات و زيان هاي ظاهري و باطني آن دور نمود , عشق الهي و بندگي خالص و تسليم در برابر فرامين پروردگار و عمل دقيق و اساسي به دستورات اسلام و پرورش هاي بنيادين اخلاقي بود. همين عوامل بودند كه او را به آزادگي و وارستگي و تواضع و فروتني رساندند و راستي كسي را كه در كوي عشق راه افتد , چه جاي تفرعن و خودبيني است كه در اينجا هر چه هست همه « خدابيني » است و جز با اظهار بندگي و خلوص , احدي را به آن راه نيست .
در كوي عشق شوكت شاهي نمي خرند
اقرار بندگي كن واظهار چاكري (4 )
5 ـ يكي ديگر از جلوه هاي زيباي ساده زيستي در سلوك و عمل شهيد مدرس حشر و نشر او با محرومان و تهي دستان جامعه بود.
شهيد مدرس بنا به مسئوليت سنگين الهي خود , « مردم دوست » و « مردم زيست » بود و همواره با توده هاي محروم جامعه موانست و مجالست داشت و از ژرفاي دل نسبت به آنان محبت و مودت مي ورزيد و در رفع تنگناهاي زندگيشان مي كوشيد.
موقعيت بالا و چشمگير سياسي و اجتماعي او ذره اي تاثير منفي در جان و روحش نگذاشته بود و او را به كناره گيري از اقشار زجركشيده و درمانده جامعه ترغيب نمي ساخت .
او در همان اتاق پذيرايي ساده و بي پيرايه اش كه محل رفت و آمد وكيل و وزير و غني و فقير بود , هرگاه با طبقات اعيان و غني و صاحبان مقام و منصب روبرو مي شد , عادي و متداول و با تعارفات متعادل به معارفه مي پرداخت , لكن وقتي در همان اتاق با اقشار فقير و محروم مواجه مي گشت , به آنان احترام بيشتري مي گذاشت و با محبت و تواضع با اين قشر زحمتكش گفت وشنود مي نمود.
در موقعيت هاي مختلف , همواره گروهي از فقرا و محرومان به گرد اين روحاني مردم گرا و فروتن تجمع مي نمودند و شهيد مدرس نه تنها در اوج تواضع و مهرورزي با آنان تعامل و حشر و نشر داشت , بلكه در حد توان به مرتفع نمودن حوائج و گرفتاري هايشان اهتمام مي ورزيد.
ساده زيستي شهيد مدرس كه علاوه بر تاثيرگذاري نيكو در خوراك و پوشاك و خانه و محيط زندگي اش , در سخن و گفت و شنود و سلوك و اخلاق او نيز به زيبايي هر چه تمامتر تجلي يافته بود , عامل اصلي گرايش او به توده هاي محروم و وفاق و هم گرايي متواضعانه با آنان محسوب مي شد. مردم نيز وقتي مشاهده مي كردند كه نماينده طراز اول مجلس و داراي عالي ترين وجهه سياسي و اجتماعي , اين سان رها از همه قيود و دلبستگي به مقام و رياست با آنان معاشرت و معارفه دارد , به نشاط و طراوت روحي و معنوي مي رسيدند و از عمق جان به اين رجل الهي عشق مي ورزيدند و به تعاليم اسلام راغب و عامل مي گشتند. به ياد بياوريم كه حضرت امام خميني (ره ) فرمود : « همه مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل موظفند كه با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكنين و مرفهين » . (5 )
اين سخن حكيمانه امام خميني در همه حالات و مراحل زندگي شهيد مدرس تسري يافته بود و اين عالم روشن بين و آگاه و مسئول , همواره به حشر و نشر با محرومان و تهي دستان همت مي گماشت و از آثار ارزشمند اين دستورالعمل سياسي اسلام به مردم جامعه بهره مي رساند.
اين جلوه هاو نمودهاي ساده زيستي و ساير جلوه ها و جاذبه هاي اين ارزش والا در رفتار و سلوك و عملكردهاي شهيد مدرس , براي رهبران , كارگزاران و مديران سطوح بالاي نظام سياسي و حكومتي ما ارزشمندترين الگوهاي رفتاري اثرگذار در توده هاي مردم جامعه محسوب مي شود.
آنان كه همواره خود را به اصل « مردم گرايي در اسلام » پايبند مي دانند و مردم مسلمان و ايثارگر را « ولي نعمت » خود مي نامند و « صاحبان اصلي انقلاب و نظام و مملكت » بايد به اين واقعيت بزرگ دست يافته باشند كه اين باور و تفكر زماني به ظهور و عينيت مي رسد كه توده هاي محروم جامعه جلوه هاي گوناگون ساده زيستي را در رفتار و عمل آنان به نظاره بنشينند و مسئولان و مديران سطوح بالاي نظام اسلامي را به درستي همراه و هميار خود بيابند و در غيراينصورت , چه جاي « حرف » و « شعار » و « تبليغات » و چه جاي انتظار « اثر »
پاورقي :
1 ـ در متون ديني به طرق گوناگون به اين مهم فرمان داده شده است كه از آن جمله است سخن عميق حضرت امام جعفر صادق (ع ) :
« كونوا دعاه الناس باعمالكم و لا تكونوا دعاه بالسنكم »
« مردم را با عمل و رفتار خود به حق دعوت و ترغيب كنيد , نه فقط با زبانهايتان » .
2 ـ تاريخ بيست ساله ايران , ج سوم
3 ـحكايت هايي از زبان سرخ روحاني شهيد سيدحسن مدرس , ص 60
4 ـ ديوان حافظ , ص 247
5 ـ صحيفه نور , ج 20 , ص 129
شهيد مدرس در اوج مقام سياسي خويش يعني « نمايندگي طراز اول مجلس » , همچنان « مدرس » بود و كوچك ترين تغييري در ساده زيستي خود نداد و با همان لباس كرباس ساده به مجلس شورا آمد و شد مي كرد و « استوار » و « سرافراز » خواب و آرامش را بر دشمنان « دين » و « ملت » حرام مي ساخت .
روحاني وارسته و دل از همه تعلقات گسسته اي چون شهيد مدرس , بزرگتر از آن بود كه وقتي به مقام و رياست دست يافت , آن را ابزار و وسيله براي خدمت به « نفس » قرار بدهد و چونان بسياري از « خودباختگان » به تزلزل شخصيت افتد و مقام و رياست را « هدف » بداند.
جلوه ها و نمودهاي ساده زيستي شهيد مدرس براي رهبران , كارگزاران و مديران سطوح بالاي نظام سياسي و حكومتي ما ارزشمندترين الگوهاي رفتاري اثرگذار در توده هاي مردم جامعه محسوب مي شود.

اهميت و شمول صفات رحمن و رحيم


دو وصف رحمن و رحيم , دو صفتند كه از ماده رحمت اشتقاق يافته اند. خداي رحمن معنايش خداي كثيرالرحمه است , و به همين جهت مناسب با كلمه رحمت اين است كه دلالت كند بر رحمت كثيري كه شامل حال عموم موجودات و انسانها از مومن و كافر مي شود. خداي رحيم به معناي خداي دائم الرحمه است و به همين جهت مناسبتر آن است كه (رحيم ) بر نعمت دايمي و رحمت ثابت و باقي او دلالت كند , رحمتي كه تنها به مومنين افاضه مي كند , و در عالمي افاضه مي كند كه فناناپذير است , و آن عالم آخرت است .
(علامه طباطبايي , معارف قرآن در الميزان , ص 36 )