(3 )
در كوي عشق شوكت شاهي نمي خرند
هر انديشه و تفكر نشات يافته از حقيقت اسلام و آموزه هاي
وحياني وقتي در حركات و سكنات جاري گردد و در جلوه هاي
مختلف سلوك و عملكردهاي فردي و اجتماعي به ظهور و تجلي
رسد , از قدرت و توان بالايي براي تاثيرگذاري در ديگران و ايجاد
جاذبه هاي لازم در آنان براي گرايش به تعاليم و دستورالعملهاي
رهايي بخش اسلام برخوردار مي شود.
تعاليم اخلاقي اسلام تاكيد مي نمايند كه « سعي كنيد با عمل
خودتان در ديگران تاثير نهيد و آنان را به اسلام دعوت و ترغيب
نمائيد . » (1 )
اين توصيه اخلاقي هرگز از ضرورت و ارزش فعاليتهاي
فكري و نشر انديشه هاي مبتني بر حقيقت دين به وسيله « بيان » و
« قلم » نمي كاهد , چنان كه اسلام عزيز در جاي خود اين نوع
كنكاش هاو تلاشها را حياتي و بنيادين مي نامد و ترويج اسلام در
ابعاد مختلف را با جهاد فكري و فرهنگي و نقش آفريني بيان و
قلم پيوند مي زند. بلكه مقصود اين است كه وقتي هر انديشه و
تفكر و نيز هر باور و ارزش والايي در اعضا و جوارح جاري گردد
و در عينيت جامعه به صورت « هنجار » به ظهور رسد , از
تاثيرگذاري بيشتري برخوردار مي شود و هر بيننده و نظاره گري را
از مشاهده عيني تعاليم و ارزشهاي اخلاقي و رفتاري اسلام به
وجد و نشاط مي آورد و جان و روحش را متحول و مشتاق
مي سازد.
آنچه تاكنون درباره عالم وارسته شهيد آيت الله سيد حسن
مدرس (ره ) به بررسي گذاشتيم بيشتر انديشه و تفكر او درباره
« ساده زيستي » و جايگاه و منزلت اين ارزش والا در محيط فكر و
آشيان جان و روح اين روحاني نستوه و آزاده بود. اينك جلوه هاي
زيبا و شگفتي زاي اين ارزش اسلامي را در سلوك و عملكردهاي
او به نظاره مي نشينيم و از اين ذخيره هاي ارزشمند در مديريتهاي
سياسي و حكومتي جامعه بهره گيري مي كنيم .
1 ـ خانه شهيد مدرس بسيار ساده و معمولي بود . اين خانه
محل آمد و شد افراد از اصناف گوناگون بود. او اتاقي را براي
پذيرايي اختصاص داده بود. طول اين اتاق تقريبا چهار متر و نيم
در شش متر و حدود سه ربع از آن به وسيله زيلو و بقيه اش بدون
فرش بود. شهيد مدرس رختخوابي را كه به آن تكيه مي داد با
چادرشب ساده اي پيچيده و در صدر اتاق گذاشته بود. هميشه
چندين جلد كتاب كه موضوع آنها فقه و ساير معارف اسلامي بود
در اطراف او و در طاقچه هاي اتاق به چشم مي خورد. يك منقل
گلي در وسط اتاق قرار داشت و چند فنجان و نعلبكي گلي لعابي
و يك قوري لعابي اطراف آن ديده مي شد.
طرز ورود اشخاص به اتاق به اين صورت بود كه هر كس در
مي زد وارد اين اتاق مي شد. خواه « وزير » باشد و خواه « وكيل » ,
خواه « بقال » سرگذر و خواه پائين تر. هر كس مي خواست با
مدرس ملاقات نمايد بايد به اين اتاق ساده وارد مي شد و در
همين جا با مدرس ديدار مي نمود. زماني كه مدرس منزل بود
غالبا گروهي از اقشار و طبقات مختلف در اين اتاق ساده گرد
مي آمدند و مسائل خود را با او مطرح مي كردند . (2 )
2 ـ خوراك شهيد مدرس ساده بود و آن بزرگوار همچنان كه
در خانه اي ساده مي زيست , از غذايي ساده نيز استفاده مي كرد.
اكثر اوقات خوراك او نان و ماست و سبزي بود و گاهي نيز از
آبگوشت كم چربي مصرف مي نمود.
سادگي خوراك شهيد مدرس از ابتدا تا انتهاي عمر پربركتش
استمرار داشت , حتي زماني كه توسط رضاخان دستگير و به قلعه
خواف تبعيد و زنداني شد , از اين سيره و روش ساده در خوراك
دست نكشيد. او قابلمه اي روي منقل مي نهاد و مقداري بادمجان
با آب و بدون روغن مي پخت و با نان و ماست مي خورد.
او با دست خود در باغچه محوطه زندان سيب و پياز و
بادمجان و سبزي خوردن مي كاشت و خود از آنها مصرف
مي نمود و مازاد آن را به شهر مي بردند و مي فروختند.
شهيد مدرس از جيره زندان تا آنجا كه امكان داشت استفاده
نمي كرد. او از جمع آمدن جيره زندان و پولي كه از فروش مازاد
آنچه به دست خود كاشته و فروخته بود , يك آب انبار قديمي
واقع در قلعه را كه ويران شده بود , با تهيه آجر و آهن و با همت
بلند خود مرمت نمود و به استفاده مردم رساند.
مامورين محافظت از شهيد مدرس , به مرور شيفته سجاياي
اخلاقي و شخصيت والاي معنوي او مي شدند و به همين دليل
عوامل رضاخان براي جلوگيري از تاثيرپذيري و تبعيت ماموران
از شهيد مدرس و پس از اطلاع از تغيير و تحول روحي در
گماشتگان , هر سه ماه يكبار آنان را تعويض مي كردند! يكي از
همين ماموران كه به شدت تحت تاثر جاذبه هاي اخلاقي و
رفتاري شهيد مدرس قرار مي گيرد مصمم مي شود به وضعيت
خوراك ساده او رسيدگي كند و از همين رو به مرحوم مدرس
مي گويد : اين غذاي ساده براي شما كافي نيست , اجازه بدهيد
غذاي مقوي تهيه كنيم . شهيد مدرس پاسخ مي دهد :
به نان خشك قناعت كنيم و جامه دلق
كه بار منت خود به كه بار منت خلق
3 ـ شهيد مدرس در پوشاك نيز ساده زيست بود و به شدت از
خويش مراقبت مي ورزيد كه با توجه به مسئوليت خطير رهبري
مذهبي و سياسي مردم و مقابله مستقيم و قاطعانه اي كه با
« استعمار » و « استبداد » و عوامل و جيره خواران آنان داشت , از
تعلقات و جاذبه هاي مختلف مادي از جمله وابستگي به زرق و
برق و ظواهر فريبنده البسه اشرافي و گران قيمت اجتناب نمايد.
جنس لباس مرحوم مدرس از « كرباس » بود. او در استفاده از
البسه ساخت وطن بسيار مراقب بود و از كساني نبود كه
بهره برداري از اين نوع پوشاك را براي خود كسر شان و مقام
بدانند و مجذوب البسه خارجي باشند و خود را با استفاده از آنها
به تفاخر و بلندمرتبگي برسانند! لباس و پيراهن و قبا و عبا و
عمامه و جوراب او همه ساخت وطن بود و همواره مردم را به
استفاده از البسه و پوشاك ساخت ايران توصيه
مي نمود.
شهيد مدرس در تابستان و زمستان همان لباس كرباسي را كه
داشت به تن مي كرد و اظهار مي داشت : « پوست دست و پا و بقيه
بدن , از پوست صورت لطيف تر نيست , بدن را هر طوري عادت
بدهي , همان طور عادت مي كند. »
او پيراهن و شلوار و جوراب پشمي و گران قيمت نمي پوشيد
و قباي فاستوني و عباي نائيني و ديگر البسه اعياني را به تن
نمي كرد و همواره مي گفت : « اين همه , پول مي خواهد , و پول
نوكري مي آورد , و مدرس هرگز نوكر نمي شود . » (3 )
4 ـ شهيد مدرس در اوج مقام سياسي خويش يعني
« نمايندگي طراز اول مجلس » , همچنان « مدرس » بود و
كوچك ترين تغييري در ساده زيستي خود نداد و با همان لباس
كرباس ساده به مجلس شورا آمد و شد مي كرد و « استوار » و
« سرافراز » پنجه در پنجه « استعمار خارجي » و « استبداد داخلي »
مي انداخت و خواب و آرامش را بر دشمنان « دين » و « ملت »
حرام مي ساخت .
بسيار بوده اند و هستند كساني كه وقتي به نمايندگي مجلس
يا منصب وزارت و يا ساير پست هاي كليدي و مهم سياسي و
اجتماعي راه مي يابند , خود را در برابر جاذبه هاي « ثروت » و
« قدرت » مي بازند و سريع و پر شتاب تغيير « ظاهر » و « باطن »
مي دهند. يعني هم در لباس و خانه و ماشين و دفتر كار و همه
آمدوشدها و مواجهات اجتماعي خود تحول ايجاد مي كنند و
ثروت سرشار و نامتوقفي را به هم مي زنند و به تكاثر و زراندوزي
مي پردازند , كه اين ها همه تغيير و تحول در « ظاهر » محسوب
مي شود , و هم صفات و روحيات و فضايل پيشين اخلاقي و
رفتاري خود را از كف مي دهند و يكباره خويشتن را در چنان مقام
و منزلت رفيع و دست نايافتني مي يابند كه همه خلايق را منفور
مي دانند و مستحق « تحقير » و موظف به « نوكري » و « چاپلوسي »
در برابر خود! خودبيني و خويشتن گرايي , تكبر و برتري طلبي ,
مقام جويي و شهرت گرايي , و اسارت در حلقه هاي « قدرت » و
« رياست » و « القاب » , از آثار و پي آمدهاي طبيعي اين
خودباختگي و تزلزل شخصيت است , و اين ها همه تغيير و تحول
در « باطن » محسوب مي شود.
روحاني وارسته و دل از همه تعلقات گسسته اي چون شهيد
مدرس , بزرگتر از آن بود كه وقتي به مقام و منصب دست يافت ,
آن را ابزار و وسيله اي براي خدمت به « نفس » قرار بدهد و چونان
بسياري از « خودباختگان » به تزلزل شخصيت افتد و مقام و
رياست را « هدف » بداند و در دامهاي اين عنكبوت زشت گرفتار
آيد. او عالم و انديشمندي است كه از دو جنبه « نظري » و « عملي »
به « اسلام ناب » رسيده است و به « رياست ممدوح » مي انديشد و
عمل مي كند , كه در چنين مقام و رياستي , همه چيز « وسيله » است
براي تدبير امور جامعه و خدمت به دين و ملت و كشور و
صاحب چنين مقام و قدرتي , براساس « تكليف الهي » و باتوجه به
فراهم آمدن همه شاخص هاي دانش و بينش و مهارت و مديريت
در او , به پذيرش و استفاده صحيح از آن اهتمام
مي ورزد.
مدرس , در همه حالات و پست و بلند زندگي سياسي و
اجتماعي , همچنان « مدرس » بود و هرگز اسير جاذبه هاي اغواگر
نشد.
بعضي از افراد وقتي مشاهده مي كردند كه او با آنكه به
نمايندگي طراز اول مجلس رسيده است همچنان با همان قبا و
عبا و پيراهن و لباس ساده به مجلس شورا رفت و آمد مي كند , از
او مي پرسند : « حالا كه وكيل طراز اول شده ايد , آيا صلاح
نمي دانيد پارچه لباستان را تغيير دهيد »
و او در پاسخ مي گويد : « شخصيت انسان به لباس نيست , به
فهم و درك و افكار و انديشه اوست » .
شهيد مدرس , در اوج مقام و منصب سياسي , علاوه بر
استواري و ثابت قدمي در ساده زيستي , در عمل دقيق و ظريف به
همه ارزشهاي اخلاقي و رفتاري اسلام از جمله « تواضع » و
« خاكساري » نيز ثابت و استوار ماند. او هرگز احساس علو و
برتري نكرد و به خوي تكبر و تفاخر نزديك نشد و اسير
جاذبه هاي قدرت و مقام و رياست نگشت و نمايندگي مجلس را
براي خدمت به دين و ملت و كشور و مقابله با دشمنان خارجي و
استبدادگران داخلي كه مهره هاي دست نشانده استعمار انگليس
بودند , پذيرفت و در همين سنگر منشا خدمات ارزنده اي براي
كشور شد.
آنچه شهيد مدرس را از تعلقات و جاذبه هاي فريبنده مقام و
رياست منزه ساخت و از آفات و زيان هاي ظاهري و باطني آن
دور نمود , عشق الهي و بندگي خالص و تسليم در برابر فرامين
پروردگار و عمل دقيق و اساسي به دستورات اسلام و
پرورش هاي بنيادين اخلاقي بود. همين عوامل بودند كه او را به
آزادگي و وارستگي و تواضع و فروتني رساندند و راستي كسي را
كه در كوي عشق راه افتد , چه جاي تفرعن و خودبيني است كه
در اينجا هر چه هست همه « خدابيني » است و جز با اظهار بندگي
و خلوص , احدي را به آن راه نيست .
در كوي عشق شوكت شاهي نمي خرند
اقرار بندگي كن واظهار چاكري (4 )
5 ـ يكي ديگر از جلوه هاي زيباي ساده زيستي در سلوك و عمل
شهيد مدرس حشر و نشر او با محرومان و تهي دستان جامعه بود.
شهيد مدرس بنا به مسئوليت سنگين الهي خود , « مردم
دوست » و « مردم زيست » بود و همواره با توده هاي محروم
جامعه موانست و مجالست داشت و از ژرفاي دل نسبت به آنان
محبت و مودت مي ورزيد و در رفع تنگناهاي زندگيشان
مي كوشيد.
موقعيت بالا و چشمگير سياسي و اجتماعي او ذره اي تاثير
منفي در جان و روحش نگذاشته بود و او را به كناره گيري از اقشار
زجركشيده و درمانده جامعه ترغيب نمي ساخت .
او در همان اتاق پذيرايي ساده و بي پيرايه اش كه محل رفت و
آمد وكيل و وزير و غني و فقير بود , هرگاه با طبقات اعيان و غني و
صاحبان مقام و منصب روبرو مي شد , عادي و متداول و با
تعارفات متعادل به معارفه مي پرداخت , لكن وقتي در همان اتاق
با اقشار فقير و محروم مواجه مي گشت , به آنان احترام بيشتري
مي گذاشت و با محبت و تواضع با اين قشر زحمتكش گفت
وشنود مي نمود.
در موقعيت هاي مختلف , همواره گروهي از فقرا و محرومان
به گرد اين روحاني مردم گرا و فروتن تجمع مي نمودند و شهيد
مدرس نه تنها در اوج تواضع و مهرورزي با آنان تعامل و حشر و
نشر داشت , بلكه در حد توان به مرتفع نمودن حوائج و
گرفتاري هايشان اهتمام مي ورزيد.
ساده زيستي شهيد مدرس كه علاوه بر تاثيرگذاري نيكو در
خوراك و پوشاك و خانه و محيط زندگي اش , در سخن و گفت و
شنود و سلوك و اخلاق او نيز به زيبايي هر چه تمامتر تجلي
يافته بود , عامل اصلي گرايش او به توده هاي محروم و وفاق و
هم گرايي متواضعانه با آنان محسوب مي شد. مردم نيز وقتي
مشاهده مي كردند كه نماينده طراز اول مجلس و داراي عالي ترين
وجهه سياسي و اجتماعي , اين سان رها از همه قيود و دلبستگي به
مقام و رياست با آنان معاشرت و معارفه دارد , به نشاط و طراوت
روحي و معنوي مي رسيدند و از عمق جان به اين رجل الهي
عشق مي ورزيدند و به تعاليم اسلام راغب و عامل مي گشتند. به
ياد بياوريم كه حضرت امام خميني (ره ) فرمود : « همه مديران و
كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل موظفند كه
با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بيشتر حشر و نشر و جلسه و
مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكنين و مرفهين » . (5 )
اين سخن حكيمانه امام خميني در همه حالات و مراحل
زندگي شهيد مدرس تسري يافته بود و اين عالم روشن بين و آگاه
و مسئول , همواره به حشر و نشر با محرومان و تهي دستان همت
مي گماشت و از آثار ارزشمند اين دستورالعمل سياسي اسلام به
مردم جامعه بهره مي رساند.
اين جلوه هاو نمودهاي ساده زيستي و ساير جلوه ها و
جاذبه هاي اين ارزش والا در رفتار و سلوك و عملكردهاي شهيد
مدرس , براي رهبران , كارگزاران و مديران سطوح بالاي نظام
سياسي و حكومتي ما ارزشمندترين الگوهاي رفتاري اثرگذار در
توده هاي مردم جامعه محسوب مي شود.
آنان كه همواره خود را به اصل « مردم گرايي در اسلام » پايبند
مي دانند و مردم مسلمان و ايثارگر را « ولي نعمت » خود مي نامند و
« صاحبان اصلي انقلاب و نظام و مملكت » بايد به اين واقعيت
بزرگ دست يافته باشند كه اين باور و تفكر زماني به ظهور و
عينيت مي رسد كه توده هاي محروم جامعه جلوه هاي گوناگون
ساده زيستي را در رفتار و عمل آنان به نظاره بنشينند و مسئولان و
مديران سطوح بالاي نظام اسلامي را به درستي همراه و هميار
خود بيابند و در غيراينصورت , چه جاي « حرف » و « شعار » و
« تبليغات » و چه جاي انتظار « اثر »
پاورقي :
1 ـ در متون ديني به طرق گوناگون به اين مهم فرمان داده شده
است كه از آن جمله است سخن عميق حضرت امام جعفر
صادق (ع ) :
« كونوا دعاه الناس باعمالكم و لا تكونوا دعاه بالسنكم »
« مردم را با عمل و رفتار خود به حق دعوت و ترغيب كنيد ,
نه فقط با زبانهايتان » .
2 ـ تاريخ بيست ساله ايران , ج سوم
3 ـحكايت هايي از زبان سرخ روحاني شهيد سيدحسن مدرس ,
ص 60
4 ـ ديوان حافظ , ص 247
5 ـ صحيفه نور , ج 20 , ص 129
شهيد مدرس در اوج مقام سياسي خويش يعني
« نمايندگي طراز اول مجلس » , همچنان « مدرس »
بود و كوچك ترين تغييري در ساده زيستي خود نداد
و با همان لباس كرباس ساده به مجلس شورا آمد و
شد مي كرد و « استوار » و « سرافراز » خواب و
آرامش را بر دشمنان « دين » و « ملت » حرام
مي ساخت .
روحاني وارسته و دل از همه تعلقات گسسته اي
چون شهيد مدرس , بزرگتر از آن بود كه وقتي به
مقام و رياست دست يافت , آن را ابزار و وسيله براي
خدمت به « نفس » قرار بدهد و چونان بسياري از
« خودباختگان » به تزلزل شخصيت افتد و مقام و
رياست را « هدف » بداند.
جلوه ها و نمودهاي ساده زيستي شهيد مدرس
براي رهبران , كارگزاران و مديران سطوح بالاي
نظام سياسي و حكومتي ما ارزشمندترين الگوهاي
رفتاري اثرگذار در توده هاي مردم جامعه محسوب
مي شود.
|
اهميت و شمول صفات رحمن و رحيم
|
دو وصف رحمن و رحيم , دو صفتند كه از ماده رحمت
اشتقاق يافته اند. خداي رحمن معنايش خداي كثيرالرحمه است ,
و به همين جهت مناسب با كلمه رحمت اين است كه دلالت كند
بر رحمت كثيري كه شامل حال عموم موجودات و انسانها از
مومن و كافر مي شود. خداي رحيم به معناي خداي دائم الرحمه
است و به همين جهت مناسبتر آن است كه (رحيم ) بر نعمت
دايمي و رحمت ثابت و باقي او دلالت كند , رحمتي كه تنها به
مومنين افاضه مي كند , و در عالمي افاضه مي كند كه فناناپذير
است , و آن عالم آخرت است .
(علامه طباطبايي , معارف قرآن در الميزان , ص 36 )
|
|