روزنامه جمهوري اسلامي 12/09/1381 صفحه جبهه و جنگ

* و او كه قلبم را به لرزه درآورد
* آنچه خداي خواست , همانها نگاشته شد
و او كه قلبم را به لرزه درآورد




به انگيزه شهادت جانباز هفتاد درصد; فرهان عليرضايي
اشاره :
با خبر شديم چندي پيش يكي ديگر از رزمندگان غيور وايثارگر هشت سال دفاع مقدس جانباز هفتاد درصد « فرهان عليرضايي » كه برو بچه هاي جبهه و جنگ او را با نام « فرهان ميرحسن » مي شناسند از دنياي فاني رحل اقامت گزيد و پس از تحمل سالها رنج و سختي به سوي ياران شهيدش پركشيد و عاشورايي شد.
بمناسبت گراميداشت ياد و خاطره اين عزيز سفركرده خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي در استان ايلام مطلبي را به صفحه جبهه و جنگ ارسال داشته كه آن را تقديم مي كنيم به روح همه پيشكسوتان جهاد و شهادت .
در ميان تمام ويژگيهاي نيك وپسنديده ي « فرهان » , اخلاص اين مرد شگفت آور بود. به ياد دارم دو , سه ماه قبل به اين شهيد والامقام گفتيم كه چند تن از نويسندگان و محققين كشور كه از مبارزاتت عليه رژيم پهلوي مطلع شده اند برآنند كه اين سوژه بكر و نيز برخي از ناگفته هاي 8 سال دفاع مقدس را به رشته تحرير درآورند و پيشنهاد شد كه با همكاري اين محققين و نويسندگان سابقه مبارزاتي خود در دوران ستمشاهي و نيز سالهاي دفاع مقدس را منتشر سازد و در راستاي حفظ خاطرات وسوابق مجاهدين و مبارزين راه اسلام و انقلاب , در اين باره همت گمارد تا آيندگان به داشتن چنين رادمرداني برخود ببالند و با طمانينه و احترام آميز بر اين خاك كه قدمگاه و محل عروج عاشقانه شهيدان است قدم بردارند. اما جواب او مرا از اصرار دوباره برحذر داشت ! چرا كه فرهان با همان لهجه شيرين دهلراني و با طبع بزرگوارانه اش گفت « ماهر چه كرديم , در مقابل فداكاري و ايثار شهيدان گرانقدر بسيار ناچيز است » و در پي آن لبخندي بر چهره مردانه اش نشست كه هر وقت آن تبسم نمكينش در خاطرم احيا مي شود , قلبم به لرزه در مي آيد.
جالب تر اينكه بدانيم اندك شمار افرادي بودند كه از سابقه و نحوه مبارزاتي شهيد « عليرضائي » در زمان رژيم ستمشاهي مطلع هستند زيراكه او سعي داشت دوران مبارزات خود و نيز سالهائي كه در زندانهاي رژيم طاغوت سپري نموده بود و نيز مجاهدات ومجروحيت هاي 8 سال دفاع مقدس و 70 % جانبازي خود را زير لعابي نشات گرفته از ايمان قلبي مستور بدارد و اينجاست كه ميگوئيم (فرهان ميرحسن ) از بسياري جهات گمنام زيست !
آن زمان كه پير مرادمان , حضرت امام خميني (ره ) در نجف تشريف داشتند و مركز فرماندهي انقلاب اسلامي در آنجا قرار داشت , شهيد فرهان عليرضائي جزو كساني بودند كه پيامها و اطلاعيه هاي حضرت امام (ره ) را بداخل كشور منتقل ميكرد و حتي پس از تكثير , اطلاعيه ها را شبانه در سطح شهرهاي دهلران , موسيان , شوش و انديمشك و... پخش ميكرد و در راه آگاهي بخشي به مردم از جور ظالمين از هيچ كوششي دريغ نداشت . دامنه مبارزات شهيد عليرضائي آنچنان گسترش يافت كه در تحسين سالهاي نهضت توسط ساواك شناسائي , دستگير و تحت شكنجه هاي شديد قرارگرفت و چند سالي از عمر باعزت خود را در زندان گذرانيد.
در بيان شجاعت , شهامت و ظلم ستيزي اين شهيد عزيز همين بس كه اينك اهالي منطقه بر اين واقعيت واقفند كه در دوران مبارزه ملت قهرمان ايران به رهبري و زعامت حضرت امام خميني (ره ) شهيد عليرضائي با جان و دل , خود را وقف اسلام و انقلاب كرده بود و در اين راه سرسختانه ايستاد و پيروزي انقلاب , مزد زحمات و تلاشهاي ميليوني امثال شهيد فرهان عليرضائي بود كه با ياري خداوند متعال به ثمر نشست .
اكثر اهالي استان ايلام و بخصوص مردم شريف و قدرشناس شهرهاي مرزي دهلران و موسيان بخوبي ميدانند كه فرهان , مرد عمل بود و اهل ظفر. تا جنگ آغاز شد , اسلحه بدست گرفت و عازم جبهه گشت . آشنائي او با جغرافياي منطقه و شناخت تمام راههاي مناسب و ممكن براي حمله , هوش , ذكاوت و زيركي و خصوصا بي باكي و شجاعت و شهامت خدادادي وي , سبب شد كه با كسب اطلاعات و انجام عمليات (با كمك همرزمانش )در جنگهاي چريكي و عمليات ايذائي , دشمن را به ستوه آورد تاجائي كه نام (فرهان ميرحسن ) در ميان متجاوزين بعثي در آن منطقه (دهلران و موسيان ) پرآوازه گرديده بود و نامش لرزه بر اندام نيروهاي عراقي مستقر در خط مقدم جبهه مي انداخت بگونه اي كه براي سر وي جايزه تعيين كردند.
فرهان به واسطه اين هوش و زكاوت , تهور و شجاعت , تسلط و آشنائي كامل با تاكتيك هاي جنگي و چريكي و عمليات ايذائي , در بين رزمندگان و فرماندهان سپاه اسلام , از احترام و جايگاه ويژه اي برخوردار بود.
با وجودي كه اين رزمنده دلير بر اثر رفتن روي مين هفتاد درصد مجروحيت و جانبازي داشت اما در هر شرايطي و با هر وسيله اي همراه و يار رزمندگان بود.
جنگ كه به پايان رسيد , فرهان با بدني پر از تير و تركش و با دستي قطع شده و آسيب هاي كلي جسمي دست از فعاليت نكشيد و بدون كوچكترين ادعا و چشمداشتي بيل بدست گرفت و كشاورزي را پيشه خويش ساخت !
... خوب بود ومهربان و حلال مشكلات مردم , در همان برخورد اول آنقدر صميميت مي ورزيد كه گوئي سالهاي سال است تو را مي شناسد!
بوي جبهه مي داد و نور شهادت در جبين داشت . عاشق ولايت بود و پيرو رهبر.
... فرهان همان شير بيشه هاي دهلران و موسيان هم شهيد شد , پر كشيد و رفت . جسمش رفت , اما يادش در ضميرمان بخصوص در ضمير همرزمان و مردم شريف و دوست داشتني دهلران و موسيان كه قلبا به وي عشق مي ورزيدند زنده ميماند و مطمئنا فرزندان تحصيلكرده و رشيدش (حاج محمد و احمد و...) كه درس تعهد واخلاص , مهرورزي و مردمداري و خلاصه همه ي خوبيها را از پدر شهيدشان به ارث برده اند همچون ديگر بستگان و آشنايان از بركات روح بلند شهيدان برخوردار خواهد شد.
نام و ياد و جسم وروح فرهان عليرضائي رفت كنار نم كربلا , راستي چه سري در اين كربلا نهفته است كه اين همه مشتاق دارد...
روحش شاد ـ راهش پررهرو باد


آنچه خداي خواست , همانها نگاشته شد





گزارشي از جلسه نقد كتاب « كناررودخين » نوشته خانم « اشرف السادات مساوات »
اي قلم , برخود مباهات كن كه بهترين خاطرات و بهترين رشادتها و حديث پايداري عاشقان را , بر صفحه دل كاغذ مي نگاري , چه زيباست با خدا بودن و با دوستان خدايي همراه بودن و از آنان نوشتن ... هشت سال دفاع و مقاومت خستگي ناپذير نظام اسلامي , در مقابل رژيم بعث , از بزرگترين اتفاقات و حوادث تاريخي است كه هرگز فراموش نخواهد شد. اتفاقات بزرگ , فرصتي است براي تبلور آدمهاي بزرگ وقتي عظمت انسانها در هجمه حجيم روزه مره گي گم مي شود , حادثه اي لازم است تا زمان بداند و بفهمد كه انسانها چقدر مي توانند بزرگ باشند و حتي همين آدمهاي مجال يافته , اين اتفاقات را هدايت مي كنند و به بزرگي آن مي افزايند. و جنگ براي ما همين فرصت بود. اما چرا جنگ و نه چيز ديگر پاسخ اينست كه جنگ ما از جنس ديگري بود. شايد بتوان گفت كه ما حتي براي جنگ دفاعي نيز تعريف جديدي ارايه داده ايم . برخلاف جنگهايي كه با داعيه انديشه و دفاع گرانه , اما در حقيقت با انگيزه هاي مادي و سلطه جويانه انجام شده است , جنگ ما برخورد و نبرد انديشه ها بود , جنگ خير و شر , حق و باطل و...
جنگ سبب احياي دوباره افتخارات اصيل ديني و ملي ما شد و اينچنين دفاع مقدس مجالي شد براي ظهور و بروز زن ايراني و تكرار تاريخ حماسه زن مسلمان و پژواك ام وهب , طوعه و زينب ديروز در هزاران همسر و مادر شهيد و شهيده هاي گمنام عصر ما شنيده شد و صبر و متانت , فهم , گذشت , وقار و پاكدامني اينان تداعي آسيه , فاطمه , خديجه و مريم گرديد. اگرچه سخن گفتن از اين زنان , فرشتگاني آسماني را در نظر انسان مجسم مي كند , اما آنها انسانهايي به غايت معمولي و صميمي هستند كه رفتاري مادرانه و زنانه دارند. آنهانيز در فراغ از دست رفته هايشان داغدارند و از سختي ها و از داغهاي جنگ , شكسته شده اند. كيست كه منكر وجود عواطف وصف ناشدني در نهاد مادران شهيد ايران باشد كيست كه صفا و صميمت اين مادران را ناديده انگارد آري آنها با قرباني كردن عواطف خود , از عواطف ملت و كشور پاسداري كردند. آنها مام وطن و مادر ميهنمان ايران هستند. اين شيرزنان , در دامن پربركت خود , مسافرين معراج را پروراندند و به سوي بحر مواج ازلي و ابدي ولايت و شهادت رهسپار ساختند. بايد با كنار گذاشتن تئوريهاي پوچ و ارتجاعي , آستان بيوت مادران شهيد را بوسيد و در مقابل قدرت آنها , فارغ از قيل و قال هاي روشنفكري , تواضع نمود. زنان ما به قول امام راحلمان در انقلاب و جنگ تحول بسياري يافتند. آنان در كوره انقلاب و جنگ آبديده شدند و صبر و تحملي فوق باور و افسانه اي يافتند , كه اگر خود نمي ديديم و يا تصاوير متحرك و مستند , افعال و اعمال آنها را ثبت و ضبط نمي نمود , شايد قبول حماسه سازيهاي آنان براي ما و آيندگان باور كردني نبود. اينان , نشان دادند كه حدي براي رشد و كمال خواهي و عزت زن ايراني متصور نيست و او بي نهايت است . و اين خود , بهترين الگو , براي زنان و دختران جوان امروز است .
زن جوان در دنيا و هر نقطه از جهان كه باشد , با ارايه اين تعريف از زن برآمده از جهاد اسلامي , ياد خواهد گرفت كه آن چيزي كه مطالبات زن را محقق خواهد كرد , نه غوغاسالاري و فمنيسم و نحله هاي هزار رنگ و يا تجربه هاي رفته برخي مردان گذشته , كه حقيقت انسان است . همان حقيقتي كه معرفتي واحد به زن و مرد مسلمان ايراني در انقلاب و دفاع مقدس اعطا نمود.
با اين مقدمه پانزدهمين جلسه نقد كتاب دفاع مقدس را كه به كتاب كنار رودخين , نوشته خانم « اشرف السادات مساوات (سيستاني ) » اختصاص يافته را تقديمتان مي كنيم .

اين كتاب , كه به نوعي شرح حال خود نويسنده است , در غالب يادداشتهاي كوتاه , قصه دور و دراز مادري است كه به دنبال گمشده خود ـ مهرداد ـ مثل آب در تن اين خاك جاري مي شود. كنار رود خين هم نام اين كتاب است و هم بستر مهرداد شانزده ساله اي كه با پيراهن بسيجي و تيرهايي بر پيشاني , كه 8 سال براين بستر سرد , آرام خفته بود. خانم سيستاني در اين كتاب , ياد آن روزهاي جاري در تن اين خاك را پيش چشمان مابه نمايش مي گذارد. در ابتداي جلسه , آقاي علاميان مدير جلسه ضمن خيرمقدم به حاضرين و تشكر از همراهي آنان , در مقام دفاع از زحمات و خدمات ارزنده و بزرگ گروه تفحص , درخصوص كتاب مورد بحث اظهار داشت : در شناسنامه ظاهري كتاب , نوجوان بسيجي مخلصي را به تصوير مي كشد كه در 21 ارديبهشت ماه سال 1361 عازم جبهه مي شود و در چهارم خرداد ماه مدال شهادت دريافت مي كند. پيكر پاك شهيد تا تاريخ نهم مهرماه سال 1369 از نظرها پنهان مي ماند و خواننده در اين هشت سال شاهد روزهاي شوريدگي و سير و سلوك عارفانه مادر او مي باشد. اما بعد حقيقي و باطن اين كتاب چيز ديگري است . مادر فقط يك راوي بي خاطره و يا راوي يك رزمنده بسيجي نيست , بلكه زن قهرماني است كه در صحنه حضور پررنگ دارد و حوادث جنگ را بطور جدي دنبال ميكند تامل دارد , گوشزد ميكند. و زبان بقيه مادران فداكار شهداست . در واقع اگر بخواهيم حقايق معنوي جنگ را بشناسيم , مسلما در مكتب عاشورايي امام اين كار ميسر نيست و اين سر باطني كتاب را بيشتر معرفي ميكند.
ما از طريق يادداشتهاي خانم سيستاني , با يك عرفان منحصر به فردي كه در انقلاب ـ توسط مادران و همسران شهداـ متولد شد آشنا مي شويم و اين هنر نويسنده است كه با توصيف عملكرد همسران و مادران شهدا نمود عيني زنان عاشورا , را به اين نسل و نسلهاي آينده نشان مي دهد.
در ادامه خانم قيامتيون ضمن اشاره به اينكه معناي تيتر با اصل مطلب كتاب مغايرت دارد , اذعان داشت , اگر بجاي يادداشتهاي روزانه , عنوان يادداشتهاي پراكنده انتخاب مي شد , بهتر بود , چرا كه روزها پراكنده و با فاصله است . در حاليكه در يادداشت روزانه , راوي روز به روز وقايع را مي آورد. در حاليكه ما در جايي از كتاب , از سال 62 به فاصله 7 ماه وارد سال 63 مي شويم كه معلوم نيست در اين 7 ماه چه مي گذشته ! بسياري از اتفاقات بيان نشده ولي نتايج آن در روزها بيان شده است و چند صفحه اول , از انسجام بيشتري برخوردار است و داراي روز , ماه و سال است ولي در صفحات بعد اين موضوع رعايت نشده است .
سپس آقاي بالاگر با اشاره به اينكه نويسنده اثر مادر شهيدي است كه فرازهايي از زندگي خود را به تصوير كشيده , اظهار داشت , نثر كتاب متناسب با يادداشتهاي كتاب است و در اين نگاه ما انتظار بيشتري از نثر نداريم . كتاب در ترسيم و جان بخشي به روزهاي جنگ موفق بوده بدون اينكه از توصيفها و نظريه پردازيهاي معمول استفاده كند. درخشان ترين فراز اين كتاب حضور گاه و بيگاه پروانه هاي خاكي است كه بين رويا و واقعيت , خواننده را سرگردان مي كند. شايد پروانه هاي خاكي شاعرانه ترين و بهترين عنواني بود كه مي شد روي كتاب گذاشت . طراحي روي جلد چندان متناسب با مفاد كتاب نيست . از نظر توالي زماني چندان دقت نشده است . كتاب فاقد فضا سازي است , زيرا دوستاني كه متولي چاپ و نشر كتاب بودند كم كاري كردند. وقتي ناشر به اختيار خودش نوشته هاي يك مادر را مميزي مي كند , در كنار اين حركت بايد يك ويراستار حرفه اي بگذارد تا دايره محدود واژگان كتاب شكسته شود.
در ادامه جلسه آقاي مهدوي ضمن اشاره به اينكه خواننده بسيار خوب , با كتاب ارتباط برقرار مي كند و به تعبيري تا كتاب را تمام نكرده , نمي تواند آن را زمين بگذارد , افزود : اين اتفاق عنصر بسيار مهمي است كه اگر نويسنده به معناي رايج كلمه از نويسندگان حرفه اي نباشد , اما روح اثري را كه يك نويسنده حرفه اي بخواهد ايجاد كند در اين كتاب خلق كرده . به تعبير امام راحلمان « هنر دميدن روح تعهد در انسانهاست . » همين قدر كه كتاب ما را به آن روزهاي پرخاطره دفاع مقدس مي برد و اشكها را سرازير مي كند و با دل و روح و جان خواننده بازي مي كند , بسيار هنرمندانه است و يكي از نقاط مثبت و قوت كتاب است . نويسنده در جايي از كتاب صحنه اي را توضيح مي دهد كه از مسجد برمي گردد در حاليكه جلسه پرفيضي را پشت سر گذارده و در هنگام باز گشت , با پنجره هاي خانه هايي روبرو مي شود كه چراغهايشان خاموش است كه راوي : نويسنده مي گويد : اينها چقدر بي خيال و غافل خوابيده اند و ما تو چه مسيري هستيم و... من فكر مي كنم اگر با يك نگاه باريك بينانه نگاه كنيم گويي نوعي عجب در اين شخص ديده مي شود كه البته بسيار لطيف و ناپيدا ديده مي شود.
سپس آقاي سيد مجتبي هاشمي , با تاكيد بر موفق بودن اين اثر در مقايسه با ساير آثاري كه در اين زمينه نگاشته شده است گفت : از آنجائيكه نوشته كتاب بصورت خاطره و از زبان اول شخص بيان شده , حقيقت نمايي آن را بصورت حيرت انگيزي بالا برده است . در سراسر كتاب سايه اي از سنگيني ترس , شجاعت , فداكاري و گذشت موج مي زند. در اين كتاب , محور حركات آدمي پيرامون اسلام و براي رضاي خداوند است و نويسنده انسانهايي را در زمان جنگ به تصوير مي كشد كه عنصر شهادت و گذشتن از جان در كتاب از حالت تئوري خارج شده و در زندگي روزمره جاري مي شود. طرح روي جلد جالب است و با محتواي كتاب همخواني دارد اما اسم آن خواننده را گيج و تمركزش را بهم مي زند. لذا نام مناسبي براي كتاب انتخاب نشده است .
در ادامه آقاي رستمي ضمن اشاره به شخصيت والا و بزرگ نويسنده , اظهار داشت : اين كتاب پيش از آنكه بيانگر زندگي شهيد باشد , بيشتر به روح بزرگ مادر شهيد و شهادت طلبي ايشان پرداخته است و ما با شخصيت و درونيات شهيد آنچنان كه بايد روبرو نمي شويم . يعني بجز دو جمله اي كه در اول كتاب آورده كه گفته شده : كنار خانه خدا گوسفند را قرباني مي كنند مگر من از گوسفند كمترم ... » هيچ خبري از روحيه شهيد , زندگي او و مبارزاتش نيست . با توجه به اينكه شهيد بزرگوار متولد 48 بودند , قطعا در سالهاي قبل از انقلاب حضور داشتند و بهتر بود در كتاب حتما به خاطرات قبل از انقلاب ايشان نيز اشاره مي شد. به نظر من شاه بيت كتاب قسمتي بود كه مادر در جواب خواستگاران دختر گفتند : « من به كارت جنگي دختر مي دهم . »
سپس آقاي جنتي با اشاره به اينكه اين قبيل كتابها بايد بيشتر براي نسل جوان و نوجوان نگاشته شود , تا بتواند جوابگوي آنان باشد افزود : در اين اثر نويسنده درس معارف اسلامي را به صورت تلويحي بدون اينكه سنگيني كتابهاي معارف را داشته باشد به خواننده القا مي كند. از جمله شوق جهادـ صبر , خصوصا در فراق فرزندـ اعتباري بودن مالكيتهاي مادي ـ توكل بخداوندـ توسل به معصومين (ع ) تكيه بر ارزشهاي اسلامي ـ استفاده از آيات و روايات در سراسر كتاب و اسوه هاي مطرح جامعه كنوني ـ توصيفات بسيار قوي , مي توان اشاره كرد.
در ادامه آقاي گوديني ضمن اشاره به نثر روان و ساده و در عين حال صميمي و دلنشين كتاب كه يكي از نكات مثبت كتاب است , تاكيد كرد : ذكر تاريخ و نگاه به بسياري از وقايع جنگ تحميلي و مستند بودن آن بر جذابيت آن افزوده است . از جمله نقاط مثبت كار تشبيه هاست . مثل چراغاني خانه ها و محله ها بجاي چلچراغ و حجله كه بسيار لطيف و زيباست . حواشي خاطره ها و ورود به بحث بعضي از مناسبتها , بيشتر بيان درونيات و احساسات و افكار انقلابي و احساسي نويسنده است .
در پايان خانم مساوات ضمن تشكر و قدرداني از نظرات شركت كنندگان حاضر در جلسه گفت : قصد من از نگاشتن اين كتاب , داستان سرايي نبوده است . بلكه دغدغه من خاطرات مربوط به دوران دفاع مقدس است كه در بعد خانواده ها , خاموش مانده است و در اين ميان نقش خانمها كه بسيار هم موثر بودند را نبايد از نظر دور داشت . حضرت امام خميني (ره ) در اين باره فرموده اند : « نقش خانمها در دفاع مقدس , اگر پررنگتر از مردها نباشد , كم رنگتر هم نيست . » همچون بقيه حركتهاي الهي اين كار من هم سناريو و كارگرداني اش را خود خدا انجام داد و اين سريال هنوز هم ادامه دارد و ما تنها بازيگران آن هستيم . چون من معتقدم آنچه خدا مي خواست , همانها نگاشته شد.
تهيه و تنظيم : « فيروزه محمد حسيني »