روزنامه جمهوري اسلامي 02/09/1381 صفحه عقيدتي

عذر خواهي و دلجوئي
نقش اعتماد به نفس در مواجهه با دشمن
مقاله اي منتشر نشده از يادداشتهاي استاد شهيد آيت الله مطهري
نماز , عالي ترين مقام انسانيت
عذر خواهي و دلجوئي


عن ابي عبدالله (ع ) : يقول اتي النبي بشي فقسمه فلم يسع اهل الصفه جميعا فخص به اناسا منهم . فخاف رسول الله ان يكون قد دخل قلوب الاخرين شي . فخرج اليهم فقال : معذره الي الله عز و جل و اليكم يا اهل الصفه انا اوتينا بشي فاردنا ان نقسمه بينكم فلم يسعكم فخصصت به اناسا منكم خشينا جزعهم و هلعهم .
متاعي براي رسول اكرم آوردند. بين اصحاب صفه تقسيم كرد. چون مقدار آن كم بود به همه نرسيد. پيغمبر اكرم از اينكه مبادا محروم شدگان , رنجيده خاطر شوند نگران شد , نزد آنان رفت , صريحا عذرخواهي كرد و فرمود : براي من چيزي آوردند , ميخواستم بين همه شما تقسيم كنم ولي بهمه نميرسيد , لذا بكساني كه از ناتواني و گرسنگي آنها خائف بودم اختصاص دادم .
(بحار جلد 6 صفحه 160 )
مراتب توجه رسول اكرم بتكريم شخصيت مردم و اجتناب از بي احترامي و تحقير احتمالي آنان از خلال اين حديث كاملا مشهود است .

نقش اعتماد به نفس در مواجهه با دشمن


يكي از خاطراتم را كه هرگز فراموش نمي كنم , مربوط به سخنراني پرشوري است كه در هفده ربيع الاول سال 1343 در مدرسه چهارباغ اصفهان , كه نام فعلي آن مدرسه امام جعفر صادق است , داشتم . من براي بازديد از بستگانم به اصفهان رفته بودم , كه در آن جا گفتند كه بايد سخنراني كني . جلسه باشكوهي بود , در آن سخنراني مردم را به انقلاب دعوت كردم و تحت عنوان اين كه كودك امروز يعني كودك متولد شده در 17 ربيع الاول پيام آور بوده صحبت را به اين جا كشيدم كه اين پيام آور فرموده است : انقلاب را با رساندن پيام خدا و پيام فطرت پذير آغاز كنيد و ادامه دهيد. اما هر وقت دشمنان خدا و دشمنان انسانيت سر راهتان ايستادند و خواستند نداي حق شما را در گلو خفه كنند , آن موقع آرام ننشينيد. سلاح به دست بگيريد و با آنها بجنگيد. وقتي بحث به اين جا كشيد , جلسه متشنج شد , براي اين كه مامورهاي امنيتي آن جا بودند و يادداشتي به من دادند كه شياطين ناراحت هستند. منظورشان اين بود كه بحث را برگردانم . اما من روا نمي دانستم كه بحث را برگردانم و آن را به پايان رساندم . آنها بيرون از جلسه چند مامور گذاشته بودند و در اين اثنا رفته بودند و چندين ماشين مامورهاي مسلح آورده بودند , تا اگر تشنجي پيش آمد جلويش را بگيرند , كه تشنجي هم پيش نيامد. و ماموري هم گذاشته بودند آن جا كه مرا دستگير كند , و نشد. بنده رفتم منزل و بعد آمدند منزل مرا دستگير كردند و به شهرباني و بعد به ساواك اصفهان بردند. در آن جا رييس ساواك گفت كه من آدمي هستم علاقه مند به دين اسلام و متدين و حتي شما مي توانيد از علماي اين جا بپرسيد , من آرامش اين شهر را حفظ كرده ام . و بعد گفت : شما مثل اين كه ماموريت داشتيد بياييد و اين شهر را به هم بريزيد و مردم را به جنگ مسلحانه دعوت كنيد. من در جلسه بودم اما از آن جايي كه بحث به اين جا رسيد , ديگر ديدم كه نبايد بمانم و از جلسه خارج شدم و گفتم نوار آن را بياورند تا من گوش كنم . گفتم : پس شما نوار گوش نكرده داريد صحبت مي كنيد , چه اشتباهي ! فعلاس " بگذاريد آنهايي كه آن جا نگفتم اين جا برايتان بگويم و شروع كردم برايشان صحبت كردن . بعد معاونش هم آمد و يادداشت كرد. گفتم : شما به اين ملت چه مي گوييد آيا يك ملت مرده مي خواهيد در اين كشور باشد. ما مي گوييم ملت ما بايد ملت زنده اي باشد. آن روز براي چندمين بار , چون اولين بار نبود كه مرا به ساواك احضار مي كردند , تجربه كردم كه اگر انسان مومن و مبارز در برخورد با دشمن با قوت و قدرت نفس سخن بگويد چه طور مي تواند او را حتي پشت ميز مرعوب كند. اين آقاي سرهنگ پس از اين كه ديد من با قاطعيت و صراحت مي گويم كه اين انقلاب براي آن است كه از اين مردم انسانهايي بسازد كه در برابر هر دشمني از خودشان دفاع كنند و اين بحث را بي پروا ادامه دادم , تحت تاثير قرار گرفت و گفت كه اگر روحانيون با اين شيوه با مسايل برخورد كنند اين براي ما يك معني ديگر پيدا خواهد كرد. حس مي كنم آن ته مانده فطرتي كه در اعماق روح اينها مانده بود با اين برخورد متاثر شد , اثر پذير شد , كارپذير شد , و توانست چيزي را كه هرگز انسان انتظار ندارد از يك رئيس ساواك يك استان بشنود از زبان او بيرون بياورد. البته بعدها شنيدم كه بالاخره ساواك نتوانست ايشان را تحمل كند و بعد از دو سه سال او را اخراج كرده بودند , البته نه به اين مناسبت (1 ) .

1 ـ شهيد مظلوم آيت الله بهشتي , مجله شاهد , شماره 7 , مورخ .1360,3,1 (به نقل از كتاب « خاطرات ماندگار » )

مقاله اي منتشر نشده از يادداشتهاي استاد شهيد آيت الله مطهري
نماز , عالي ترين مقام انسانيت



انسان در وقتي كه نماز مي خواهد بخواند براستي مي خواهد خود را يك انسان واقعي بكند و بنماياند , زيرا يك انسان واقعي آن كسي است كه اولا حقوق اجتماعي را محترم بشمارد و نمازگزار , اول چيزي كه توجه دارد اين است كه آب وضو و محل وضو و لباس و مكان او غصبي نباشد. و ثانيا يك انسان واقعي وقت شناس است و اهل انضباط است و نمازگزار در پنج وقت يا سه وقت هميشه خود را حاضر مي دارد , اگر هم تا يك ساعت به طلوع صبح نخوابيده باشد باز هم براي نماز صبح از خواب بلند مي شود. و ثالثا نمازگزار قبله شناس است , مي داند به كدام سو متوجه شود , جهت شناس است . قبله او جايي است كه آنجا به دست ابراهيم بنا شده و با عمل ابراهيم ساخته شده نه با دست فلان ستمگر و دزد , جايي است كه آنجا مظهر فرهنگ و معارف دين است نه مثلا لندن و يا واشنگتن و يا مسكو. و رابعا خود را پاك از آلودگيها و نجاستها نگه مي دارد , بدن و لباسش پاك و پاكيزه است , يك انسان واقعي خود را پاكيزه نگه مي دارد. و خامسا احساسات و غرايز خود را ضبط مي كند , براي مدتي نه مي خورد و نه مي خوابد و نه مي گريد و نه مي خندد و نه به اين طرف و آن طرف متوجه مي شود. و سادسا عاليترين افكار و اذكار را تكرار مي كند , تكبير مي گويد و تسبيح و تحميد , ركوع مي كند و سجود و قيام , چه تواضع و خودشناسي اي بالاتر از سجود و چه معرفت و حقيقتي بالاتر از الله اكبر.
معناي « الله اكبر » يعني خداوند بالاتر از توصيف من است , نه اينكه خداوند بزرگتر از ساير چيزهاست , زيرا اگر بگوييم بزرگتر از ساير چيزهاست نسبتي برقرار كرده ايم , بين دو موجود محدود مي توان نسبتي برقرار كرد , مثلا مي توان گفت خورشيد از زمين بزرگتر است , زيرا زمين يك ميليون و ششصد هزار بار از خورشيد كوچكتر است , بلكه بين يك ذره اتمي و بزرگترين ستارگان نسبت برقرار است ولي بين خدا و هيچ موجودي نسبت بزرگي و كوچكي برقرار نيست .
انسان همواره با حوادث و اشخاصي روبرو مي شود كه ممكن است عظمت آنها او را مرعوب و يا مجذوب كند و چقدر اتفاق افتاده كه انسان كارهايي را بلا اراده در اثر مرعوبيت و تحت تاثير شخصيت افراد قرار گرفتن انجام داده است . اما با تكرار و تلقين قلبي « الله اكبر » همه عظمتها كوچك مي شود.
ث
در باب نماز در چند فصل مي توان بحث كرد :
الف . حقيقت نماز , و به عبارت ديگر نماز مظهر چه روح و چه حسي است در بشر و نماينده چه حالتي است نماز مظهر نياز مخلوق به خالق و خضوع مخلوق در برابر خالق و اطاعت مخلوق از خالق است 1. يعني يك نياز و خضوع و اطاعت تكويني در همه موجودات هست كه نماز آنهاست : انتم الفقرا الي الله . ان كل من في السموات و الارض الا اتي الرحمن عبدا. و يسجد له من في السموات و الارض .
در قرآن تعبيرات زيادي مي توان يافت كه مفادش قيام و ركود و سجود و ذكر موجودات و تسبيح و تحميد و تهليل آنها تكوينا در برابر خالق است . نماز كه عمل اختياري و تشريعي است , مظهر آن حالت تكويني است . بشر بسياري از مراحل تكويني را بايد با قدم اراده و اختيار و تشريع طي كند. روي اين جهت است كه فارابي مي گويد : صلت السما بدورانها و الارض برججانها.
ب . اهميت نماز , كه پايه و عمود دين و فاصله بين كفر و ايمان و شرط قبول ساير اعمال است و در اين باب احاديث زياد است . يك دليل اهميت نماز اين است كه در همه شرايع سابقه بوده . يك دليل ديگر اين است كه « لايسقط بحال » و با شكلهاي مختلف از نشسته و خوابيده و ايما ادا مي شود. يك دليل ديگر اينكه احترام او واجب و استخفاف به او حرام است .
ج . آثار و فوايد نماز. در قرآن مي فرمايد : ان الصلوه تنهي عن الفحشا و المنكر. در نهج البلاغه مي فرمايد : و لقد شبهها رسول الله بالحمه ... اجمالا اينكه بين روح و بدن شباهتهايي در قسمتهايي هست , از آن جمله در بيماري و بهبود و دواست . بعضي دواها به عنوان دفع و پيشگيري استعمال مي شود , مثل واكسن آبله و آمپول ضد فلج و كزاز و سياه سرفه و بعضي به عنوان رفع و معالجه به كار برده مي شود , مثل آمپول ضد ديفتري كه علي الظاهر نوعي از پني سيلين است . نماز , هم پيشگيري بيماريهاي روحي است به حكم « ان الصلوه تنهي عن الفحشا و المنكر » و هم دوا و معالجه است به حكم « و لقد شبهها رسول الله بالحمه »
بسياري از مردم دچار انحرافات و امراضي هستند و نمي توانند خود را رها كنند. يك زن ممكن است انحرافاتي داشته باشد و هنوز به آنجا نرسيده كه بكلي روحيه اش دگرگون شده باشد و همچنين يك مرد مبتلا به غيبت و دروغ و غيره . اينها در جستجوي وسيله اي هستند كه آنها را از منجلاب نجات دهد. به اينها بايد گفت نماز بخوانيد , نماز باتوجه و خضوع , نماز نجات بخش از مفاسد اخلاقي است . از نماز قدرت و نيرو بگيريد. اين است معناي آيه « استعينوا بالصبر والصلوه » نماز موجب روشني روح و قوت اراده است و معاصي ناشي از تيرگي روح و ضعف اراده است .


پي نوشت ها
.1 معني نماز تسليم امر خدا يعني طريق فطرت است . معني نماز تسليم راستي و درستي وامانت و عدالت و احسان است . رجوع شود به حديث حضرت رضا(ع ) در وسائل , جلد 1 , صفحه 210 , حديث .7
نماز با توجه و خضوع , نماز نجات بخش از مفاسد اخلاقي است . نماز موجب روشني روح و قوت اراده است .
نماز , مظهر نياز مخلوق به خالق , و خضوع مخلوق در برابر خالق , و اطاعت مخلوق از خالق است .