روزنامه جمهوري اسلامي 28/08/1381 صفحه سرمقاله
ابطال توافقنامه هاي سازش انتفاضه را نيرومندتر مي سازد


بسم الله الرحمن الرحيم
رژيم زخم خورده صهيونيستي در شرائطي كه هنوز از شوك حاصل از عمليات غرورآفرين رزم آوران فلسطيني در الخليل رهائي نيافته , در اوج سردرگمي و استيصال , موافقتنامه هاي امضا شده با دولت خود گردان فلسطين را باطل اعلام كرد. در آن عمليات كه نشانگر عزم راسخ سلحشوران شهادت طلب فلسطيني براي تداوم ضربات كوبنده بر پيكر فرتوت رژيم اشغالگر مي باشد , دست كم 12 نظامي صهيونيستي از جمله يك ژنرال و دو افسر اين رژيم به هلاكت رسيده و 15 نظامي ديگر مجروح شدند . اين عمليات غرور انگيز در شرائطي به وقوع پيوست كه صهيونيستها تلاش داشتند تا در دوره نقاهت پس از فروپاشي كابينه خود , با استفاده از توجه افكار عمومي جهان به سمت تحولات عراق , نهايت بهره برداري را در تصفيه حساب خونين با ملت فلسطين به عمل آورند.
ظرف يك هفته اي كه از زمان صدور قطعنامه 1441 شوراي امنيت سازمان ملل به عنوان ضرب الاجل زماني براي رژيم عراق جهت پذيرش بي قيدوشرط اين قطعنامه مي گذشت , صهيونيستها شهرهاي نابلس , طولكرم , خان يونس و الخليل را كه از نظر موافقتنامه هاي منعقده ميان رژيم تل آويو و فلسطيني ها به دولت خودگردان فلسطين تعلق داشت به اشغال نظامي خود درآوردند. در اين يك هفته همچنين صهيونيستها از طرح برنامه ريزي شده خود براي انهدام زيرساختهاي اقتصادي فلسطين سخن به ميان آوردند. طبق اين طرح كه از سوي ژنرال شائول موفاز رئيس جديد ستاد ارتش اسرائيل تدوين و برنامه ريزي شده است صهيونيستها در ساعات شبانه بتدريج كارخانجات , مراكز صنعتي و زيرساختهاي اقتصادي متعلق به فلسطينيان را مورد حمله هوائي قرار داده آنها را منهدم مي سازند.
در چهارچوب اين شگرد سياسي تبليغاتي , خبرگزاريهاي غربي و بويژه سه خبرگزاري آمريكائي و انگليسي كه صهيونيستها بر آن كنترل كامل دارند يعني آسوشيتدپرس , يونايتدپرس و رويتر طي هفته موردنظر , اخبار مربوط به عراق و تهديدات آمريكا عليه دولت بغداد را در صدر فهرست خبرهاي خود از نظر تعداد كلمات قرار داده و خبرهاي مربوط به جنايت اسرائيل در فلسطين را تا سرحد امكان كمرنگ جلوه دادند. اين همان وضعيت مطلوبي بود كه هيات حاكمه رژيم اشغالگر صهيونيستي براي عملي ساختن توطئه شوم خود عليه ملت فلسطين درصدد ايجاد و اجراي آن بوده است .
اساسا يكي از دلائلي كه دولت شارون را واداشت تا پيشتازتر و مصرتر از انگليسي ها خواستار عملي شدن تهديدات نظامي آمريكا عليه عراق شود , بسترسازي سياسي براي سوق دادن توجهات به عراق و ايجاد زمينه براي تصفيه حساب خونين خود با ملت فلسطين بوده است . اين پديده اي است كه لااقل يكي از انگيزه هاي عمده و پشت پرده غرب را نيز در جنگ با عراق نشان مي دهد.
در چنين شرائطي عمليات پيروزمند و غرور آفرين الخليل نشان داد كه رزمندگان فلسطيني نه تنها مقهور اين توطئه تبليغاتي نشده اند بلكه قادرند همچنان ضربات هولناك و اساسي را بر پيكر غاصبين در هر كجاي فلسطين اشغال شده وارد آورند. از اين رو اعلام ابطال موافقتنامه هاي منعقده ميان رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان , هيچ امتيازي براي دولت غاصب اسرائيل دربرندارد. اين ادعا بر دلائل زير استوار است :
1 ـ دولت خودگردان فلسطين باني هيچگونه عمليات و اقدامات شهادت طلبانه از قبيل آنچه در الخليل به وقوع پيوست نبوده تا آن دولت را بتوان با لغو توافقنامه ها مجازات كرد. به عبارت ديگر فشار سياسي يا حتي نظامي به دولت عرفات راهي باطل و عبث براي ايجاد امنيت در جامعه صهيونيستي است . آنهائي كه خواب خوش را از چشم صهيونيستها ربوده اند , سازمانهاي اسلامي مستقلي هستند كه ربطي به عرفات و تشكيلاتش ندارند.
2 ـ ابطال موافقتنامه هاي سازش , باقي مانده تعهد عرفات را در زمينه برقراري امنيت در شهرهاي فلسطين متزلزل مي كند و عزم وي را براي مقابله با اقدامات شهادت طلبانه و مبارزات ضدصهيونيستي ملت فلسطين , سست تر مي سازد.
3 ـ اين اقدام صهيونيستها عزم ملت فلسطين را براي مبارزه عليه آنان راسخ تر مي سازد. زيرا حكومت خودگردان فلسطين محصول همان توافقنامه هاي باطل شده است و تصور بسياري از گروههاي فلسطيني اين است كه هر قدمي در جهت فروپاشي حكومت خودگردان جبهه يكپارچه تري را در فلسطين عليه اسرائيل بوجود مي آورد.
4 ـ موافقتنامه هاي موردنظر عملا چند سالي است كه كاملا متوقف بوده است . اين موافقتنامه ها كه از پيمان اسلو در سال 1372 آغاز شده از ابتدا مرده به دنيا آمده بود و مردم فلسطين هيچ اميدي به آن نبسته بودند. در چهارچوب اين توافقنامه ها مردم فلسطين در درون كشور خود در سايه حكومتي زندگي مي كردند كه در برابر صهيونيستها كاملا مسلوب الاختيار بوده و نقش كارگزار آنان را ايفا مي كرده است . اين حكومت از حق داشتن ارتش , حق دفاع نظامي , حق تعيين سياست خارجي براي خود و از بسياري از حقوق اوليه خود محروم بوده است . حكومت خودگردان حتي حق اعتراض به شهرك نشينان مسلحي كه در داخل قلمرو اين حكومت هر روز خون ملت بي دفاع فلسطين را به زمين مي ريختند و در همان حال از حمايت پنهان و آشكار نظاميان اسرائيل برخوردار بوده اند , را نيز نداشته است . شهرهاي موجود در داخل اين قلمرو همه روزه با هواپيماها و توپخانه هاي دوربرد اسرائيل هدف قرار مي گرفته و هر روز جان عده اي از مردم را قرباني مي ساخت .
شرائط زندگي در فلسطين در دو مقطع قبل و بعد از انعقاد موافقتنامه ها هيچ تفاوتي با يكديگر نداشته الي آنكه پس از انعقاد موافقتنامه ها داغ ننگ همزيستي و سازش با قاتلان ملت فلسطين را بر پيشاني بانيان توافقات نشانده است . بنابراين از نظر ملت فلسطين , بود و نبود اين توافقنامه ها تاثيري در كاهش آلام آنان نداشته و بلكه بسياري از متعهدين و دلسوزان و نخبگان جامعه فلسطين از ابتدا مايل بوده اند كه به عمر اين گونه پيمانها خاتمه داده شود تا پرونده پردرد و رنج زندگي آنان از وجود اين گونه « اسناد رسوائي » كه به غلط , نام « پيمان صلح » را به خود گرفته است , پاك گردد.