تجواد صالحي
كسي مي گفت : « هميشه از خودت تبليغ كن . فقط و فقط از
خودت » . با نزديك بيني مي توان بر اين سخن صحه گذاشت و
مطابق آن , طي طريق كرد; اما نوشته « صادق رحماني » درباره
شاعر و نويسنده روزگار ما , جناب جواد محدثي , ثابت كرد كه
براي ديده شدن , راههاي پيراسته تر و دلنوازتري هم است . آري
مي توان هزاران صفحه نوشت , بي آنكه قلم را به نوشتن از خود ,
رنجه گرداني و هستند كساني كه تلاش تو را ببينند و ارج بنهند.
جواد محدثي , سالها است كه مي نويسد و از پس اين همه سال ,
هنوز هم آثارش خواندني است و خريداران بسيار دارد. فهرست
بلند آثار او , نشان از جان ارجمند و خستگي ناپذيري دارد كه در
هر روزگاري , غنيمتي است براي مردمان آن روزگار ... و جواد
محدثي , در آثارش , بخشي از تاريخ هويت ما است .
به تبع جناب « رحماني » و براي يادآوري و تاكيد بر آن , بنده
نيز اميدوارم كه اهل فرهنگ , به هر آن گونه كه مي توانند , از جواد
محدثي تقدير كنند و اميدوارم كه وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامي , صدا و سيما , حوزه هنري و مجلات شعر , آينه پژوهش ,
كتاب ماه ادبيات و فلسفه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و ... در
اين راه پا پيش قدم شوند
البته بد نيست كه نام جناب محدثي را بر ابتداي فهرستي از
شاعران و نويسندگاني بنشانيم كه چراغ فرهنگ و انديشه و هنر را
در روزگار ما روشن نگه داشته و فرزانگي را مصداقي نيكويند.
پس نام مي بريم از بزرگواراني چون : مشفق كاشاني , علي معلم ,
قيصر امين پور , محمد محمدي اشتهاردي , علي موسوي
گرمارودي , محمد جواد محبت , بهمن صالحي و ...
هيچ يك از اين بزرگواران , فرهنگ و هنر را براي اين
برنگزيدند كه روزي نسل ما از آنان تقديري به عمل آورد و هنوز
هم , اهتمام ما به بزرگداشت آنان , بر ايشان چندان مهم نيست . اما
ما براي گراميداشت حيات و براي ارج نهادن به آدميت آدمي
است , و سرانجام براي احساس هويت , نيازمند اكرام اين جانهاي
آزاده ايم .
آري , نسل ما , براي اين كه در بي راهه بي هويتي و سرگرداني
در ميان فرهنگهاي وارداتي نيفتد , بايد سرهنگان فرهنگي خويش
را گرامي بدارد و با تكيه بر دستمايه هاي فكري و فرهنگي آنان بر
جاده آينده قدم بگذارد.
... بله , در برابر ما دو راه وجود دارد , يكي به آب مي رسد و
ديگري به سراب مي توان آنقدر از خود گفت و نوشت كه گردابي
باشد مشير به « ان الانسان لفي خسر » ; و مي توان تنها براي كسب
رضاي او گفت و نوشت ; به قصد كشيدن بار امانتي كه كوهها را
توان تحملش نبود!
|
نيايش صبحگاهي
|
بارالها , اي جميل جمال آفرين !
آسمان به صبح نشسته ات , در اين لحظات قدسي , به تماشا
آمده است , استقبال تو را از ضيافت سجاده هاي نيايش صبحگاهي
اي كه بر مهرهاي خلوص بندگانت , آيه هاي مهر مي سرايي !
ژرفاي اقيانوس رحمتت , مامن دلهاي بيقرار و گستره عنايت
بي دريغت , آرامگاه تمامي انديشه هاي زلال خداجو باد.
يا رب دلهاي نجيب ! اينك در حضور شاهدان سحري به درگاه
تو آمده ايم و دست در دامن عبوديت تو زده ايم كه تنهايي و بي شبه
و نظير , تويي كه واقف بر اسرار ضميري و خود ناگفته نيازمان را
مي داني و اجابت مي كني , پيش از آنكه بخواهم و بيش از آنچه
بخواهيم , پس به لطف و رحمت بي كرانت ما را درياب , يا ارحم
الراحمين .
ث فروزنده قاسمي نيا
|
شعر بي ايمان , گل بي ريشه است
|
ث محمدرضا حكيمي
از شعر فارسي , آن چه مي تواند , ميراث متعالي , به شمار آيد , آثار
هزار و صد ساله پس از اسلام است . درباره تاريخ شعر فارسي و آغاز آن
سخناني گفته اند و ديرينگي هايي براي آن برشمرده اند , ليكن آن چه امروز ,
در سطح يك ارزش بزرگ جهاني , مي توان از آن نام برد , و بدان باليد همان
است كه يادشد : « شعر دوره اسلامي » .
درباره شعر فارسي بحث هايي گوناگون وجود دارد : درباره آغاز آن ,
تحول هاي آن , تاثيرگذاري و تاثيرپذيري هاي آن , محتواي آن , سبكها , انواع
و... كه جاي سخن گفتن درباره آن ها , هم اكنون نيست .
از يك لحاظ , همين اندازه اشاره مي كنم كه يكي از تقسيم هايي كه
مي توان در اين روزگار ـ براي شعر فارسي در نظر گرفت , اين است كه آن
را به سه دوره تقسيم كنيم و بي طرفانه درباره گزينش و شناخت داده هاي
هر دوره و ارزشگذاري آنها بكوشيم . اين سه دوره , چنين تواند بود :
اول ) دوره اي هزار ساله , از رودكي تا مشروطيت
دوم ) دوره صدساله , از مشروطيت تا انقلاب اسلامي
سوم ) دوره انقلاب تا اكنون .
شعر فارسي در تمام اين سه دوره , همواره , از اسلام و فرهنگ
اسلامي مايه گرفته است و شاعران بزرگ و متعهد كه هر كدام در پهنه سخن
فارسي قله اي افراشته اند همه پرورده فرهنگ قرآن و حديث اند , و از اين
جاست كه شعر فارسي را در صورت « گزيده » آن , يك ميراث ارزشي
مي شماريم , يعني شعر متعهد.
شعر فارسي به طور كلي , ميراثي متعالي و ارزشي والا نيست , بلكه
« گزيده آن , اين چنين است و ملاك گزينش و پيرايش تنها جنبه هاي فني و
هنري و ارزيابي هاي ادبي و لفظي نيست , بلكه بعد محتوايي و مضموني نيز
ملاك است , بخشي نه چندان اندك از شعر فارسي , از اين لحاظ فاقد ارزش
و گاه ضدارزش است و ضداخلاق اسلامي وانساني است كه بايد آن را
كنار گذاشت .
درباره اشعار عرفاني نيز بايد توجه داشت كه اگرچه مسائل عرفاني
ظريفي دراين بخش آمده است . ليكن اين مسائل بيشتر بر پايه عرفان
اصطلاحي مطرح گشته است كه عرفاني است امتزاجي و گرنه يافته از
نحله هاي گوناگون عرفاني روزگارهاي پيش از اسلام , كه از نظر ژرف
نگران , به هيچ روي موفق نيست . شعر فارسي موجود , جرياني است
پرورده فرهنگ و تمدن اسلامي ...
بدين سان آشكار است كه يكي از مطلع هاي درخشش انوار معارف
قرآني و حديثي و حكمت عملي و اخلاقي و اجتماعي و سياسي , انساني و
تربيتي اسلامي , همين آفاق گسترده و روشن شعر فارسي و قريحه تابناك
شاعران بزرگ مسلمان فارسي زبان است , كه به آفرينش اين آثار گرانسنگ
و درخشان همت گماشته اند.
و يكي از بخش هاي عمده اين ميراث , اشعار ناب توحيدي و مدايح
مذهبي است .
اين توحيديه ها و مديحه ها , كه علاوه بر آن كه در تبلور ايمان و
رسوخ اعتقاد مردم , و تكامل روح اجتماع , استحكام صلابت ايماني
توده هاي وسيع , و بخشيدن منش والا و همت نستوه به جامعه , اثري ژرف
داشته است و دارد زورمندان و رزمداران رهايي بخشيده , به اوج تعالي
توحيدسرايي و ثناگستري پاكان خدايي صعود داده است و در اين پهنه ,
شعر فارسي و سخن ناب دري , به دژي استوار تبديل گشته كه همواره , از
دين « توحيد و عدل » دم زده است , و رسالت ترويج اسلام اصيل را برعهده
گرفته است .
البته توجه داريم كه مدايح مذهبي چنان است كه بسياري از مباني
ديني و اخلاقي و انساني و تهذيبي و معاشرتي و مردمي و حماسي و
آموزش هاي انسان ساز , در ضمن آن بيان شده و به تصوير درآمده است , و
اين خود مكتبي است آموزنده و سازنده .
مدايح مردان خدا و فداكاران بزرگ دين و انسانيت ديني , از اين
دست است , نه مانند مدح ها و تملق هاي بي اصل و بي ارج .
درا ين جا بايد به يادها آورم و بر خاطرها بگذارنم كه مرثيه سرايان
زبده و استاد; آنان كه سوك پاكان را سرورده اند و حماسه هاي الهي را كه
در راه نجات انسان و اقامه عدل پديده آمده است , بزرگ داشته و زنده
كرده اند نيز در شمار اركان استوار زبان پارسي جاي دارند; زيرا كه توانايي
ژرف زبان را در اين باره نيز نشان داده و به كار گرفته اند , و اين مزيت
علاوه بر ارزش هاي ديگري است كه آثار آنان از نظر سازندگي روحي و
مباني تربيتي و انساني و اجتماعي و اعتقادي و حماسي واجد آنهاست .
آري , آنان در صف مدافعان بزرگ ارزش هاي متعالي جاي دارند و
سرايندگان فرياد رساي انسانند در همه آفاق حيات انساني و بر همه
فرازهاي تاريخ بشري . و تصويرگران حضورهاي تاريخي مجاهدان
بزرگ اند , در پهنه مجاهدت هاي سترگ .
هنر بي ايمان گل بي ريشه است و هنر با ايمان گلستاني در ساحل دريا.
هنرمند آن كس نيست كه امواج را درك كند , امواج را همه درك مي كنند.
هنرمند آن كس است كه اعماق را درك كند , و چون كسي اعماق را درك
كرد , و از سطح گذشت , به ايمان مي رسد و چون به ايمان رسيد به
جاودانگي ها مي پيوندد و هر كس به ايمان نرسيد , به هيچ چيز نرسيده
است . هنرمند بي ايمان , در آستانه هنر سرگردان است و خود نمي داند. نفي
ايمان , نفي انسان است .(مجله شعر).
|
قطعه ادبي
|
دروازه هاي نور با كليد دعا گشوده مي شود
ما نيز درا ين لحظات ملكوتي , با دلي مالامال از عشق و
اميد , دست دعا به سوي آستان پر عطوفت تو دراز مي كنيم , و از
تو مي خواهيم , به حق لطف بي منتهايت , ما را در پناه خود , و در
جوار رحمت بي پايان خويش قرار دهي و لباس عافيت بر تنمان
بپوشاني ,
و از تو مي خواهيم , به ما توفيق توبه عنايت كني , و از گناهان
و بديهاي ما , به لطف و خوبي خود در گذري ,
از تو مي خواهيم , حوائج دنيا و آخرتمان را برآورده كني , و ما
را از عذاب قيامت برهاني ,
اي اجابت كننده دعاي بيچارگان , و اي فريادرس غمديدگان ,
بدرستي تو ستايش شده و والا قدري ,
رحمت
ث آزرم پور
در اين لحظات ملكوتي از آستان پر عطوفت او نور مي پاشد ,
خداوند! , در اين لحظات ملكوتي , از وسوسه گناه و پيروي از
هواي نفس , كه سبب دوري من از رحمت تو مي شود , به تو پناه
مي برم , و از تو مي خواهم , مرا در انجام هر عمل صالح و شايسته
كه موجب رضايت تو مي شود , و مرا به تو نزديك مي كند , موفق
بداري , و مرا به رحمت خود به كمال عافيت
برساني ,
پروردگار! , از تو مي خواهم , گناهان گذشته مرا بيامرزي و در
آينده , مرا از ارتكاب به گناه و خطا حفظ فرمايي ,
بارالها! , دست كرم تو گشوده است , و هيچ كس قادر به
شمارش نعمتهاي تو نيست , پس بر اين بنده خوار , رحم كن , و
دعايش را اجابت فرما ,
الها! , پادشاها! , بي نيازا! ,
خداوندا! , كريما! , كارسازا! ,
به صدق سينه پاكان راهت
به شوق عاشقان بارگاهت
كه بر جان من مسكين ببخشاي
در رحمت بر اين بيچاره بگشاي
هنگام اذان
ث فروزنده قاسمي
چه خوش است لحظه هايي كه دل تنگ و خسته از خاكي
خاك , جان به معراج مي رود تا دمي با يار باشد و نسيم نشاط كوي
او در عمق تك تك ذرات وجود جاري شود.
وقتي غوغاي زندگي تو را از خود بي خود مي كند , برخيز و به
نمازي عاشقانه بايست و غبار و تيرگي را از جسم و جان بزداي ,
آنگاه سبكباري تن و روان را به تماشا بنشين .
وقتي كه ترديد سايه بر جانت مي گستراند , بكوش آفتاب
اطمينان را در سر بودم را بوي و نيم روز نيايش و شبانگاه شوق ,
بر دلت بتاباني تا همه دغدغه ها و تشويش هايت خاكستر شوند.
نماز را برپا دار تا حلاوت همزباني با دوست را در ذره ذره
وجودت احساس كني .
|
شعر خوب
|
آمده ام كه سر نهم عشق تو را به سر برم
گر تو بگوي ام كه ني , ني شكنم شكر برم
آمده ام چو عقل وجان از همه ديده ها نهان
تا سوي جان و ديدگان مشعله نظر برم
مولوي
|
باغ زمزمه
|
« زود برگرد... »
خدا پشت و پناهت , زود برگرد
فداي شكل ماهت , زود برگرد
هوا سرد است , شالت را بينداز
بگير اينهم كلاهت , زود برگرد
ببين اينگونه نگذاري بماند ,
دو چشمانم براهت , زود برگرد
دلم را مي شكافي اي مسافر
به جبران گناهت , زود برگرد
برايت نيست جايي مثل خانه
بسوي زادگاهت , زود برگرد
بيا از زير قرآنم گذر كن
خدا پشت و پناهت زود برگرد
نجمه زارع »
گريه
گريه اي تسكين آتشدان دل
محرم اسرار جانفرساي دل
گريه اي فرياد رس در بي كسي
گريه اي دمساز سختيهاي دل
در شب نامردمي اي دادرس
گريه اي تسكين محنتهاي دل
گريه اي بنيانگذار كربلا
بهر زينب مونس غمهاي دل
گريه اي تسكين درد كودكان
پا به پا تا كربلا همپاي دل
گريه اي شاهد به روز واقعه
بغض سنگين مرارتهاي دل
گريه اي سوزنده اثم كبير
در شب بي همدمي همتاي دل
گريه اي سوز و گداز زينبي
در دل و جان حسينيهاي دل
مونس دلهاي پاك عاشقان
در شب هجران روح افزاي دل
گريه اي از سرزمين عاشقي
گريه اي همراز با سرهاي دل
معصومه جهازي ـ قم
| | |
| |
|