روزنامه جمهوري اسلامي 23/08/1381 صفحه عقيدتي

اخلاق و آداب دانشجويي
دورنمايي از سلوك اخلاقي علامه طباطبايي
اخلاق و آداب دانشجويي


حجت الاسلام دكتر علي اكبر كلانتري ارسنجاني
قسمت هفتم
بخش دوم ـ اخلاق و آداب دانشجو با خود
فصل نخست : كمالات
شناخت جايگاه دانشجويي

دريغ آيدت هر دو عالم خريدن
اگر قدر نقدي كه داري بداني
در ميان آن چه كه مي توان به عنوان شرايط استفاده مطلوب از مقطع كوتاه دانشجويي در نيل به اهداف عاليه اخلاقي و علمي نام برد , درك مقام و منزلت و شناخت جايگاه دانشجويي از بيش ترين اهميت برخوردار است . اين امر , از يك سو , موجب سعي و تلاش در خور و دوري از بطالت و تضييع عمر مي شود و از سوي ديگر فكر و انديشه را در رسيدن به اهداف و مقاصد متعالي , جهت و سامان مي بخشد.
در حديثي از امام علي (ع ) آمده است :
« رحم الله امر عرف قدره و لم يتعد طوره » (1 ) « خدا رحمت كند شخصي را كه قدر خود را بشناسد و از حد خويش تجاوز ننمايد. »
و در حديث ديگري از قول امام صادق (ع ) مي خوانيم :
« علي العاقل ان يكون عارفا با هل زمانه مقبلا علي شانه » (2 ) « بر انسان خردمند است كه مردم زمان خويش را بشناسد و به شان و موقعيت خويش روي آورد. »
دانشجوي واقعي از چنان مقام و منزلتي برخوردار است كه بنابر حديثي , پيامبر گرامي اسلام (ص ) فرمود :
« من احب ان ينظر الي عتقا الله من النار فلينظر الي المتعلمين ... » (3 ) « هر كس دوست دارد به آزاد شدگان از آتش بنگرد , به علم آموزان و دانشجويان نگاه كند... »
البته با توجه به ديگر نصوص ديني , كساني از آتش و كيفر اخروي , آزاد هستند كه پيش از آن خود را از هواهاي نفساني و اميال شيطاني آزاد و رها كرده باشند.
روايت زير كه از امام باقر(ع ) نقل شده نيز ناظر به همين گروه است :
« ان طير السما و دواب البحر وحيتانه ليستغفرون لطالب العلم الي يوم القيامه » (4 ) « پرندگان آسمان و جنبندگان و ماهيان دريا تا روز رستاخيز براي دانشجو و طالب علم طلب مغفرت مي كنند. »
سلطان ملك عشقم و جانانم آرزوست
نالان درد هجرم و درمانم آرزوست
تا دل كند نظاره آن حسن دل فريب
از ديده محو جلوه خوبانم آرزوست
من مرغ باغ عالم قدسم الهيا
ز آن آشيان به گلشن رضوانم آرزوست
ناگفته نماند نيل به اهداف اخلاقي و مقاصد علمي , تنها بخشي از آثار شناخت مقام و منزلت دانشجويي است و گر نه چنان كه پيش تر هم اشاره كرديم , اساسا دست يابي انسان به درك مرتبه و جايگاه انساني خود كه از آن به « خودشناسي » تعبير مي كنيم , از راه هاي مهم « خداشناسي » با آثار ويژه آن است .
محاسبه و مراقبه
به سكندر نه ملك ماند و نه مال
به فريدون نه تاج ماند و نه تخت
پيش از آن كن حساب خود كه تو را
ديگري در حساب گيرد سخت
برحسب آيات صريح قرآن , هنگامه رستاخيز , تمامي اعمال خير و شر انسان ها , حساب رسي و مورد محاسبه دقيق واقع مي شود.
« ونضع الموازين القسط ليوم القيامه ... وان كان مثقال حبه من خردل اتينا بها و كفي بنا حاسبين » (5 ) « در روز قيامت , ميزان عدل را مي نهيم ... عمل , هر چند به مقدار دانه خردلي باشد آن را خواهيم آورد و حساب گري ما كفايت مي كند. »
« فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره » (6 ) « هر كس به قدر ذره اي كار خير انجام دهد , آن را مي بيند و هر كس به قدر ذره اي كار بد كند آن را مي يابد. »
« فوربك لنسئلنهم اجمعين عما كانو يعملون » (7 ) « سوگند به پروردگارت ! به يقين از همه ايشان در مورد آن چه مي كنند پرسش خواهيم كرد. »
با توجه به اين واقعيت ترديد ناپذير كه از قطعيات ديني است , حكم عقل و مقتضاي خرد آن است كه انسان , نسبت به آن چه از او سر مي زند , حالت « مراقبه » داشته باشد و هر از چند مدت به « محاسبه » كاركرد خود بپردازد.
محاسبه در اصطلاح عالمان اخلاق آن است كه انسان در وقت معين , به حساب نفس خود برسد و اعمال خير و شر خود را ارزيابي نمايد , پس اگر خود را مقصر يافت , خويشتن را مورد عتاب قرار دهد و در صدد جبران برآيد و گر نه پروردگار را سپاس گويد و از او مزيد توفيق طلب نمايد. و مراقبه آن است كه هماره متوجه و مراقب ظاهر و باطن خود باشد كه معصيتي از او سر نزند و واجبي را ترك ننمايد . (8 )
نكته اي كه در پيوند با دانشجويان باتوجه به ماهيت كار آنان , از اهميت فزون تري نسبت به ديگر اقشار جامعه برخوردار است اين است كه حالت مراقبه و عمل محاسبه , شامل « سخن و گفتار » نيز مي شود و بي گمان سازندگي اخلاقي بدون اهتمام به اين مهم ميسر نيست . از اين رو ضروري است موضع گيري هايي كه له يا عليه ديگران انجام مي گيرد همراه با دقت و احتياط لازم باشد. در فرازي از سخنان امام علي (ع ) آمده است :
الا قاويل محفوظه » (9 ) « سخنان , حفظ و نگهداري مي شود (و مورد حسابرسي قرار مي گيرد) »
در حديثي ديگر از قول آن حضرت مي خوانيم :
« من علم ان كلامه من عمله قل كلامه » (10 ) « هركس بداند سخنش بخشي از عمل او محسوب مي شود , سخن كم گويد. »
سكوت ممدوح
صدف وار بايد زبان در كشيدن
كه وقتي كه حاجت بود در چكاني
رفتار پسنديده اي كه مي تواند ياري رسان حالت مراقبه باشد و محاسبه را تسهيل نمايد , سكوت به جا و پرهيز از سخن بي فايده است . اين قسم سكوت , از مصاديق بارز كنترل زبان است كه مفاسد اخلاقي بزرگي مانند دروغ , بهتان , غيبت , شماتت , استهزا , ناسزاگويي و... همه در فقدان آن انجام مي گيرد. افزون بر اين , دم فرو بستن و در خود فرو رفتن زمينه ساز خود شناسي و از مايه هاي بزرگ انديشه وري و خرد ورزي است كه خود نقشي به سزا در سلوك اخلاقي و تكامل روحي دارد.
در اهميت اين قسم سكوت همين بس كه بر طبق حديثي كه از پيامبر اسلام (ص ) نقل شده آن حضرت فرمود :
لا يعرف عبد حقيقه الايمان حتي يخزن لسانه » (11 ) « تا عبد زبان خود را محفوظ ندارد , نسبت به حقيقت ايمان شناخت پيدا نمي كند. »
و در فرازي از سخنان امام صادق (ع ) آمده است :
« قال لقمان لابنه : يابني ! ان كنت زعمت ان الكلام من فضه فان السكوت من ذهب » (12 ) « لقمان به فرزند خود گفت : پسركم ! اگر گمان مي كني سخن , نقره است , پس بدان كه سكوت , طلا است . » (13 )
چنان كه گفتيم , سكوت , زمينه ساز انديشه وري و خردورزي است . در حديثي از امام كاظم (ع ) آمده است :
« من علامات الفقه العلم و الحلم والصمت » « از نشانه هاي فهم , دانش و بردباري و سكوت است . »
سپس حضرت بر اهميت سكوت تاكيد بيش تر مي كند و مي فرمايد :
« ان الصمت باب من ابواب الحكمه » (14 ) سكوت , دري از درهاي حكمت است . »
اين واقعيت بدان جهت است كه قوه عاقله انسان , همانند جسم او نيازمند استراحت و آرامش است و همان گونه كه جسم , در نتيجه استراحت و تجديد نيرو , توانمندي بيش تري پيدا مي كند , قوه عاقله نيز بدين وسيله از خلاقيت فزون تري برخوردار مي شود. كلامي زيبا از امام صادق (ع ) اشاره به اين امر است :
« النوم راحه للجسد و النطق راحه للروح و السكوت راحه للعقل » (15 ) « خوابيدن , راحتي جسم , سخن گفتن راحتي روح و سكوت , راحتي عقل است . »
پاورقي :
1 ـ عبدالواحد آمدي , غرر الحكم , ص 233 , رشيدالدين و طواط , مطلوب كل طالب , ص 19
2 ـ كليني , كافي . ج 2 , ص 116 , حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 8 , ص 534
3 ـ شهيد ثاني , منيه المريد , ص 100
4 ـ ابوالفضل علي طبرسي , مشكاه الانوار , ص 242
5 ـ سبا , 47
6 ـ زلزله ,7 و8
7 ـ حجر,92
8 » ر . ك : محمدمهدي نراقي , جامع السعادت , ج 3 , ص 89 , احمد نراقي , معراج السعاده , ص 542
9 ـ نهج البلاغه , ص 535 حكمت 343
10 ـ نهج البلاغه , ص 536 , حكمت 349
11 ـ حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 8 , ص 529
12 ـ همان , ص 528
13 ـ در فرازي ديگر از سخنان آن حضرت آمده است : « لايزال العبد المومن يكتب محسنا مادام ساكتا فاذا تكلم كتب محسنا او مسيئا. » (صدوق , خصال , ج 1 , ص 15 )
14 ـ حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 8 , ص 527
15 ـ همان , ص 530

دورنمايي از سلوك اخلاقي علامه طباطبايي


به مناسبت سالگرد ارتحال علامه آيت الله سيد محمد حسين طباطبايي

اشاره
آنچه از نظر مي گذرد اشاراتي است درباره سلوك اخلاقي علامه آيت الله سيدمحمدحسين طباطبايي (ره ) كه از زبان آيت الله اميني به مناسبت سالگرد ارتحال آن فيلسوف و عارف الهي تقديم خوانندگان گرامي مي شود.
استاد بزرگوار بسيار مودب بود. به سخنان ديگران خوب گوش مي داد. سخن كسي را قطع نمي كرد و اگر سخن حقي را مي شنيد تصديق مي كرد.از مباحث جدلي گريزان بود ولي به سوالها بدون خودنمايي پاسخ مي داد.
من در درس خارج فقه و اصول علامه مجاهد آيت الله العظمي امام خميني روحي فداه شركت مي كردم و درس فلسفه را خدمت استاد عاليقدر علامه طباطبايي مي خواندم و به اين هردو استاد رباني بسيار علاقه مند بودم و عشق مي ورزيدم . آن روزها من در مدرسه حجتيه قم ساكن بودم . در يكي از روزها از اين دو استاد دعوت كردم كه براي صرف ناهار به حجره تشريف بياورند. دعوتم را پذيرفتند و به حجره تشريف فرما شدند. در ضمن من علاقه داشتم كه دو استاد رباني را در بحثهاي فلسفي به مباحثه دوطرفه وادار كنم , اما در اين راه موفق نشدم , زيرا هر دو استاد بي هواو هوس بودند و از مباحثه هاي جدلي مي گريختند.
در آن مجلس اگر امام خميني را مخاطب قرار مي دادم و چيزي مي پرسيدم جواب مي دادند و علامه طباطبايي سكوت مي كردند و خوب گوش مي دادند.
يك بار بدون اينكه فرد خاصي را مخاطب قرار دهم سوالي را مطرح كردم . هر دو بزرگوار چند دقيقه سكوت كردند , سپس علامه طباطبايي نگاهي به صورت امام خميني مدظله العالي كردند و بدين وسيله كسب اجازه فرمودند. آنگاه جواب سوال را دادند و امام خوب گوش مي دادند.
استاد علامه بسيار با عاطفه و مهربان بود. دوستانش را از ياد نمي برد و همواره با آنان در ارتباط بود.
با شاگردان مخصوصش با مهرباني و عطوفت برخورد مي كرد و انس و الفت مي گرفت و از احوال آنها كه به شهرستان منتقل شده بودند جويا مي شد.
زندگي خانوادگي او بسيار باصفا و صميميت بود. در فوت همسرش برخلاف انتظار ما بسيار اشك مي ريخت و محزون و متاثر بود.
روزي به ايشان عرض كردم : ما صبر و بردباري و تحمل مصايب را بايد از شما بياموزيم . چرا اين چنين متاثر هستيد
در جواب فرمود : آقاي اميني مرگ حق است , همه بايد بميريم . من براي مرگ همسرم گريه نمي كنم . گريه من از صفا و كدبانوگري و محبتهاي خانم است . من زندگي پرفراز و نشيبي داشته ام . در نجف اشرف با سختيهايي مواجه مي شديم . من از حوائج زندگي و چگونگي اداره آن بي اطلاع بودم . اداره زندگي به عهده خانم بود. در طول مدت زندگي ما هيچ گاه نشد كه خانم كاري بكند كه من حداقل در دلم بگويم كاش اين كار را نمي كرد يا كاري را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگي هيچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادي يا چرا ترك كردي مثلا شما مي دانيد كه كار من در منزل است و هميشه در منزل مشغول نوشتن يا مطالعه هستم . معلوم است كه خسته مي شوم و احتياج به استراحت و تجديد نيرو دارم . خانم به اين موضوع توجه داشت . سماور ما هميشه روشن بود و چاي درست . در عين حال كه به كارهاي منزل اشتغال داشت , هر ساعت يك فنجان چاي مي ريخت و مي آورد در اتاق كار من مي گذاشت و دوباره دنبال كارش مي رفت تا ساعت ديگر... آقاي اميني من اين همه محبت و صفا را چگونه مي توانم فراموش كنم
استاد طبعي بسيار لطيف و زيبا داشت . به مناظر زيبا و درخت و سبزه و گل علاقه داشت . اشعار زيبايي مي سرود و اشعار فراواني از شعرا را از برمي خواند.
استاد علامه در مراتب عرفان وسير و سلوك معنوي مراحلي را پيموده بود. اهل ذكر و دعا و مناجات بود. در بين راه كه او را مي ديدم غالبا ذكر خدا را بر لب داشت . در جلساتي كه در محضرشان بوديم وقتي جلسه به سكوت مي كشيد ديده مي شد كه لبهاي استاد به ذكر خدا حركت مي كرد. به نوافل مقيد بود. حتي گاهي ديده مي شد كه در بين راه مشغول خواندن نمازهاي نافله است . شبهاي ماه مبارك رمضان تا صبح بيدار بود.
مقداري مطالعه مي كرد و بقيه را به دعا و قرائت قرآن و نماز و اذكار مشغول بود. در قم هفته اي حداقل يك بار به حرم حضرت معصومه (ع ) مشرف مي شد. پياده مي رفت . در بين راه اگر پوسته پرتغال يا خيار يا موز مي ديد با ته عصا آن را از مسير مردم كنار مي زد.
در ايام تابستان غالبا به مشهد مقدس مشرف مي شد. شبها به حرم امام رضا(ع ) مشرف مي شد و در بالاسر مي نشست و با حال خضوع و خشوع به زيارت و دعا مي پرداخت . نماز مغرب و عشا را در جماعت آيت الله ميلاني شركت مي كرد و در بين مردم در گوشه اي مي نشست .
بعدازنماز , طلاب و ساير علاقمندان اطرافش مي نشستند و مشكلاتشان را مي پرسيدند و جواب مي شنيدند. با آيات قرآن كاملا مانوس بود و به هر مناسبتي آيه يا آياتي را مي خواند. گويا آيات قرآن با روح و روانش عجين شده بود.
به پيامبر و ائمه اطهار(ع ) بسيار علاقه داشت و با كمال ادب و احترام از آنها نام مي برد.
در مجالس روضه خواني شركت مي كرد و براي مصائب اهل بيت (ع ) شديدا اشك مي ريخت .
در ماههاي آخر عمرش ديگر به امور دنيا توجهي نداشت . از امور دنيا غافل بود و در عالم ديگري سير مي كرد.
ذكر خدا را بر لب داشت . از دنيا بريده بود و به جهان ديگر پيوسته بود. در روزهاي آخر عمرش حتي به آب و غذا هم توجه نداشت . چند روز قبل از وفاتش به يكي از دوستان فرموده بود من ديگر ميل به چاي ندارم و گفته ام سماور را در جهان آخرت روشن كنند. ميلم به غذا نمي كشد و غذا نمي خواهم و بعد از آن هم غذا ميل نفرمود. با كسي سخن نمي گفت و حيرت زده به گوشه اتاق نگاه مي كرد. در يكي از شبهاي آخر عمر در خدمت او بودم . در بستر نشسته بود و با چشمهاي نافذش به گوشه اتاق نگاه مي كرد ولي ياراي سخن گفتن نداشت . خواستم سخن و دستوري از او بشنوم و به يادگار داشته باشم ولي چندان اميدي به پاسخ شنيدن نداشتم . عرض كردم :
براي توجه به خدا و حضور قلب در نماز چه راهي را توصيه مي فرماييد
به سوي من متوجه شد و لبهايش حركت كرد و با آهنگي بسيار ضعيف كه با سختي شنيده مي شد فرمود : توجه , مراوده , توجه , مراوده , توجه مراوده ... .
و اين جمله را متجاوز از ده مرتبه تكرار نمود.
حضرتش در حالي اين سخن را فرمود كه به همه امور دنيا حتي آب و غذا هم بي توجه بود ولي از امور معنوي و ياد خدا غافل نبود.
استاد رباني در اين دستورالعمل مي خواستند بفرمايند براي حضور قلب در نماز , شرط اول اين است كه نمازگزار در آغاز نماز به خدا توجه پيدا كند و متوجه باشد كه در برابر خداي بزرگ ايستاده و با او سخن مي گويد و شرط دوم اين است كه سعي كند حال توجه را نگه دارد. مراقب و مواظب نفس خويشتن باشد كه از اين حال ملكوتي انصراف پيدا نكند. آن قدر با نفس خويش مبارزه كند و آن قدر سعي و جديت نمايد تا توجه به خدا و حضور قلب برايش به صورت ملكه درآيد.
در آخرين شبي كه روز بعد استاد را از منزل به بيمارستان بردند , در محضرش بوديم . در حالت بيهوشي و اغما بود. بعد از ساعتي به هوش آمد و در حدود سه ربع ساعت در بستر نشست . با همان وضع سابق به گوشه اتاق نگاه مي كرد و بعد از آن خوابيد. ما بيرون رفتيم و يكي از دوستان كه بعد از ما چند ساعت ديگر در حضور استاد باقي مانده بود مي گفت :
استاد ساعتي بعد به هوش آمد و از جا حركت كرد به طوريكه گويا مي خواهد به پاخيزد. عرض كرديم : ميل داريد برخيزيد
فرمود : آن دو نفر كه در انتظارشان بودم آمدند و به گوشه اتاق خيره خيره نگاه مي كرد. بعد از چند دقيقه خوابيد و بيهوش شد. روز بعد به بيمارستان منتقل شد و بعد از چند روز در بيمارستان وفات كرد و به لقاي الهي پيوست . عاش سعيدا و مات سعيدا قدس سره .