روزنامه جمهوري اسلامي 23/08/1381 صفحه سياسي
شكنجه گاهي به وسعت اسرائيل




نگاهي به گزارش سازمان عفو بين الملل از وضعيت رفتار صهيونيستها با مردم فلسطين
مروان برغوثي دبيركل جنبش فتح و عضو شوراي قانونگذاري فلسطين , در 14 آوريل 2002 در رام الله دستگير شده در بازداشتگاه « مسكوبيا » در اورشليم گرديد . وكيل او در تاريخ 18 آوريل به ملاقات وي رفت و بعد از آن تا تاريخ 15 مه از ملاقات با او منع شد . مروان برغوثي به وكلايي كه در تاريخ هاي 21 و 22 مه اجازه يافتند وي را ملاقات كنند , گفت كه وي را تحت بيخوابي شديد قرار داده بودند. او گفت : ماموران براي بازجويي از او به مدت چند روز و در حالي كه به وضع ناراحتي او را روي يك صندلي كوچك نشانده بودند , از خوابيدنش جلوگيري كردند (شابه ). روي پشتي صندلي كوچك ميخ هايي زده شده بود كه وضعيت نشستن را , آن هم براي ساعتهاي طولاني بسيار دشوار مي كرد. وي همچنين گفت : كه ماموران او و پسرش را تهديد به مرگ كردند. علاوه بر استفاده ماموران دستگاه اطلاعاتي اسرائيل از فشارهاي فيزيكي و رواني در مورد بازجويي شوندگان , گزارش هاي فراواني وجود دارد مبني بر اين كه بسياري از بازداشت شدگان فلسطيني , پس از دستگير شدن مورد كتك و ضرب و شتم قرار گرفتند.
غسان محمد سليمان جرار 42 ساله , مسئول فروش يك شركت اقتصادي و بازداشتي سابق , با حكم توقيف اجرايي , در ساعت 11 صبح 4 آوريل , در منزلش در رام الله دستگير شد . طبق گزارش مكتوب وي , بدرفتاري با او حدود دوازده ساعت پس از دستگيريش آغاز شد : « در حدود ساعت 12 نيمه شب , آنهادست ها و چشمانم را بستند. شنيدم كه سربازها مي پرسيدند : « جرم او چيست » و جوابشان اين بود كه « آثار خون روي دستهايش وجود دارد » . يكي از آنها محكم با چماق به پاي چپم كوبيد آن چنان كه فكر كردم پايم شكسته است و از درد شروع به فرياد كشيدن كردم و آن سرباز هم شروع كرد به كتك زدن من با آن چماق . وقتي كه آن سرباز خسته شد , مرا ترك كرد ولي بعد از گذشت حدود ده دقيقه دوباره بقيه شروع كردند به كتك زدن من . آنها اين كار را هفت يا هشت بار تكرار كردند. بعد يك سرباز از راه رسيد و در همان حال كه بقيه با لگد به جانم افتاده بودند و به خصوص به سينه و پهلوهايم لگد مي زدند , او با يك ملافه كهنه اقدام به خفه كردن من نمود . اين كار نيز 4 يا 5 بار تكرار شد . من بيهوش شدم ولي آنها به كتك زدن من ادامه دادند و با ضربه اي كه به سرم كوفتند به هوش آمدم . در اين وقت يك سرباز ديگر وارد شد , او هم با وضعيتي ديوانه وار مرا زير مشت و لگد گرفت و ضامن تفنگي را كه به همراه داشت كشيد و آن را روي سرم قرار داد. يكي ديگر از سربازها فرياد زد : « اين كار را نكن » و او را به زور كنار كشيد بعد آن سرباز با تفنگ شروع به زدن ضربه هايي به سرم كرد. او مدتي به اين كارش ادامه داد . من تا ساعت 8,15 دقيقه صبح در همين وضعيت قرار داشتم . (در آن زمان مي شنيدم كه سربازها بر سركشتن من با هم بحث مي كردند) در همين لحظه يك اتوبوس رسيد و سربازان مجبور شدند مرا به داخل اتوبوس منتقل كنند و به اين ترتيب من توانستم از دست آنها نجات پيدا كنم . اتوبوس مرا به بازداشتگاه « آفر » برد كه نزديك بيت اللحم واقع شده است . »
يكي از بازداشتگاه هايي كه يكسال تمام دائما گزارش هايي مبني بر وجود شكنجه و بدرفتاري با زندانيان در آن بازداشتگاه به ما ارائه مي شد , بازداشتگاه « گوش ات صهيون » بود كه توسط پليس نظامي اداره مي شد. زندانيان اين بازداشتگاه توسط پليس نظامي زير مشت و لگد و سيلي قرار مي گرفتند و در سلول هاي انفرادي كوچك و تابوت مانندي كه به يخچال معروف است , حبس مي شدند. اين حبس ها غالبا همراه با دستبندهاي پلاستيكي دردآور و چشم بند بود. عفو بين المللي مدارك خود را درباره اين بازداشت ها و بدرفتاري با زندانيان در تاريخ 21 فوريه 2002 همراه نامه اي به آريل شارون نخست وزير و ميرشيتريت وزير دادگستري اسرائيل ارسال داشت . هيچ پاسخي و يا اطلاعي از سرنوشت اين نامه در يافت نشد. گزارشات وكلايي كه بازداشت شدگان را طي انتقال از بازداشتگاه « گوش ات صهيون » به زندان « آمز » در ماه هاي مارس و آوريل , مشاهده كرده بودند , نشان مي دهد كه در اين مدت شكنجه زندانيان همچنان ادامه داشته است هرچند كه ادعا شده است كه بخش تحقيقات پليس در وزارت دادگستري اسرائيل سرگرم تحقيق درباره شكنجه و يا موارد ديگر بدرفتاري با زندانيان در اين بازداشتگاه ميباشد.
بازداشت بدون حق ملاقات
هيچ كس نبايد بدون يافتن فرصت كافي براي رسيدگي فوري و موثر توسط يك مرجع قضايي و يا هر مرجع بيطرف ديگر , در حبس باقي بماند. هر فرد بازداشت شده بايد حق داشته باشد كه از خودش دفاع كند و يا از سوي يك مشاور حقوقي قانوني مورد كمك قرار بگيرد (ماده (1 ) اصل 11 ) , (مجموعه اصول حفاظت از اشخاص تحت هر نوع بازداشت و يا زندان )
حكومت ها و دولت ها بايد تضمين كامل بدهند. كه شخص بازداشت شده , يا بدون اتهام جرم , امكان دسترسي سريع به يك وكيل را داشته باشد و اين امكان بايد در هر موردي تا قبل از گذشت چهل و هشت ساعت از زمان دستگيري يا بازداشت , در اختيار وي گذاشته شود . (اصل 7 , از اصول اساسي سازمان ملل متحد در مورد نقش وكلا)
هر فردي كه آزادي وي با دستگيري و يا بازداشت سلب شده است , بايد حق طرح دعوا در يك دادگاه را داشته باشد تا دادگاه قانوني بتواند بدون فوت وقت درباره قانوني بودن يا نبودن بازداشت فرد نظر بدهد و اگر تشخيص داد كه اين بازداشت غيرقانوني است , حكم آزادي سريع وي را صادر كند.
(ماده 9 (4 ) قانون بين المللي حقوق بشر)
فرد بازداشت شده اي كه هنوز مورد بازجويي قرار نگرفته , بايد مجاز به دادن اطلاع فوري به خانواده اش باشد و بايد همه گونه وسايل منطقي و لازم براي ارتباط وي با خانواده و دوستانش در اختيار او قرار بگيرد و آنها هم بتوانند با او ملاقات كنند. او تنها بايد مورد محدوديت و نظارت هاي ضروري , در جهت مصالح اجرا قضايي و امنيتي و نظم مناسب سازمان و نهاد قضايي قرار بگيرد.
(ماده 92 , حداقل استاندارد قوانيني در مورد رفتار با زندانيان )
استانداردهاي بين المللي ايجاب مي كند كه همه افرادي كه آزادي ايشان سلب مي گردد , حق دسترسي فوري به وكلا را داشته باشند , دادگاه بدون تاخير براي رسيدگي به ايشان برپا گردد , خانواده هايشان فوري از دستگيري ايشان مطلع شوند و آنها هم بتوانند به خانواده هايشان دسترسي داشته باشند. ممنوع الملاقات بودن طولاني بازداشت شدگان و عدم امكان دسترسي آنها به وكيل و يا خانواده , ناقص استانداردهاي بين المللي و ايجاد زمينه براي شكنجه است .
در نوامبر 2001 , كميته ضدشكنجه , اسرائيل را به بازنگري در قوانين و سياست هاي خود فراخواند به گونه اي كه تضمين شود كه همه بازداشت شدگان بدون استثنا و بدون تاخير در برابر دادگاه حاضر شوند و همه آنها امكان دسترسي به وكيل خود را داشته باشند. عليرغم اين توصيه , تنها تغييري كه در قوانين و سياست هاي اسرائيل به وجود آمد , طول دوره اي بود كه بازداشت شدگان فلسطيني به موجب دستورات نظامي شماره 1500 , 1501 , 1502 , 1503 الزاما به صورت ممنوع الملاقات و بدون حق دسترسي به دادگاه و يا يك وكيل در حبس باقي مي ماندند. تنها بعد از يك دوره 18 روزه ممنوعيت از دسترسي به دادگاه و وكيل , (كه آنهم بعدا توسط امريه نظامي شماره 1501 و 1503 افزايش يافت ) زنداني اين امكان را مي يافت كه با يك وكيل ملاقات كند و در دادگاه نظامي حاضر شود. تازه در آن صورت نيز ممكن بود كه دادگاه نظامي دوره اين محروميت و ممنوعيت ارتباط با دنياي خارج , اعم از وكيل و دادگاه و ديگران , را تداوم داده و به موجب قانون نظامي شماره 378 آن را تا 90 روز افزايش دهد .
مخالفت ها و مبارزات مختلفي عليه قانوني شدن دستور نظامي شماره 1500 صورت گرفت . وكلا دادخواستي را به دادگاه عالي دادگستري براي دسترسي به موكلين بازداشتي خود كه تحت اين دستور نظامي قرار گرفته اند , دادند ولي دادگاه از پذيرش اين درخواست تا قبل از گذشت حداقل 18 روز از بازداشت . خودداري مي كند و هنگامي كه سرانجام وكيل درخواست ملاقات با موكل را از دادگاه عالي دادگستري انجام داد , فرمانده نظامي فرد بازداشت شده را تحت قانون « بازداشت اجرايي » قرار مي دهد كه به وكيل امكان ديدار موكلش را مي دهد ولي مدارك عليه متهم غيرعلني مانده و ارائه نمي شوند و حق زنداني براي برپايي يك دادگاه صالح و عادلانه ناديده گرفته مي شود. حق ايراد به قانوني بودن بازداشت , يك حق اساسي است . هيئت كارشناسان كميته حقوق بشر كه دولت ها را در مورد اجراي همه حقوقي كه در قانون بين المللي حقوق بشر ذكر شده است مورد بازپرسي قرار مي دهند , در بيست و نهمين تفسير عمومي خود تاكيد كردند كه حق برپايي بدون تاخير دادگاه در مورد زنداني , از آنجا كه ممكن است دادگاه بدون معطلي بر غيرقانوني بودن زنداني حكم كند , يك حق مسلم و غيرقابل عدول است .