به مناسبت سالگرد ارتحال علامه طباطبايي (ره )
اشاره
آنچه پيش روي داريد گزيده اي است از مشاهدات آيت الله
سيد محمد حسين تهراني از خصال و ويژگي هاي عالم وارسته
مرحوم استاد علامه طباطبايي (ره ) كه به مناسبت سالگشت
ارتحال او تقديم خوانندگان گرامي مي شود.
حتي براي يك دفعه بلند سخن نگفتند
عظمت و ابهت و سكينه و وقار در وجود ايشان استقرار يافته و
درياي علم و دانش چون چشمه جوشاني فوران مي كرد و پاسخ
سوالها را آرام آرام مي دادند و اگر چه بحث و گستاخي ما در بعضي از
احيان به حد اعلا مي رسيد; ابدا ابدا ايشان از آن خط مشي خود
خارج نمي شدند و حتي براي يك دفعه تن صدا از همان صداي
معمولي بلندتر نمي شد و آن ادب و متانت و وقار و عظمت پيوسته
به جاي خود بود و جام صبر و تحمل لبريز نمي گشت .
علامه (ره ) جامع ميان علم و عمل بود
هر كس با ايشان مي نشست و زبان خاموش و سكوت مطلق
ايشان را مي نگريست مي پنداشت كه اين مرد در مفكره خود , هيچ
ندارد ولي چنان مستغرق انوار الهيه و مشاهدات غيبيه ملكوتيه
بودند كه مجال تنازل نمي كردند و عجيب جامعيت ايشان بود بين
تحمل آن كوههاي اسرار و بين حفظ ظاهر در مقام كثرت و اعطا حق
عوالم و ذوي الحقوق از تدريس و تربيت طلاب و مخلصين و دفاع از
حريم دين و سنت الهيه و قوانين مقدس اسلام و سنگر ولايت كليه
الهيه .
آيت الله علامه طباطبايي گذشته از جامعيت در علوم , جامع بين
علم و عمل بود; آن هم عملي كه از تراوشات نفسانيه صورت گيرد و
بر اساس طهارت سر تحقق پذيرد; جامع بين علوم و كمالات فكريه و
بين وجدانيات و اذواق قلبيه و بين كمالات عمليه و بدنيه بود; يعني
مرد حقي بود كه سراسر وجودش به حق متحقق بود.
هرگز اجازه ندادند دستشان را ببوسم
من هر وقت به خدمتشان مي رسيدم , بدون استثنا براي بوسيدن
دست ايشان خم مي شدم و ايشان دست خود را از لاي عبا پنهان
مي كردند و چنان حال حيا و خجلت در ايشان پيدا مي شد كه مرا
منفعل مي نمود. يك روز عرض كردم : ما براي فيض و بركت و نياز ,
دست شما را مي بوسيم . چرا مضايقه مي فرماييد ! سپس عرض كردم :
آقا شما اين روايت را كه از حضرت اميرالمومنين (ع ) وارد است كه
من علمني حرفا فقد صيرني عبدا , آيا قبول داريد ! فرمودند : بلي ,
روايت مشهوري است و متنش نيز با موازين مطابقت دارد. عرض
كردم : شما اين همه كلمات به ما آموخته ايد و به كرات و مرات ما را
بنده خود ساخته ايد از ادب بنده اين نيست كه دست مولاي خود را
ببوسد ! و بدان تبرك جويد. با تبسم مليحي فرمودند : ما همه بندگان
خداييم .
او شيفته ائمه اطهار(ع ) بود
حضرت استاد , علاقه و شيفتگي خاصي نسبت به ائمه
طاهرين (ع ) داشتند. وقتي نام يكي از آنها برده مي شد , اظهار تواضع
و ادب در سيمايشان مشهود مي شد و نسبت به امام زمان
ارواحنافداه تجليل خاصي داشتند و مقام و منزلت آنها و حضرت
رسول الله و حضرت صديقه كبري را فوق تصور مي دانستند و يك
نحو خضوع و خشوع واقعي و وجداني نسبت به آنها داشتد و مقام و
منزلت آنان را ملكوتي مي دانستند و به سيره و تاريخ آنها كاملا
واقف بودند.
در بسياري از مطالب كه درباره آنان سوال مي شود چنان بيان و
تشريح داشتند كه گويا آن سيره را امروز مطالعه كرده اند و يا در
مصدر وحي و تشريع نشسته اند و از آنان مي گيرند و بدين عالم
مي دهند. در تابستانها از قديم الايام رسمشان اين بود كه به زيارت
حضرت ثامن الائمه (ع ) مشرف مي شدند و دوران تابستان را در آنجا
مي ماندند و ارض اقدس را بر ساير جاها مقدم مي داشتند مگر در
صورت محذور. در ارض اقدس هر شب به حرم مطهر مشرف
مي شدند و حالت التماس و تضرع داشتند و هرچه از ايشان تقاضا
مي شد كه در خارج از مشهد در طرقبه و جاغرق سكونت خود را ـ به
علت مناسب بودن آب و هوا ـ قرار دهند و گهگاهي براي زيارت
مشرف گردند , ابدا قبول نمي كردند و مي فرمودند : مااز پناه امام
هشتم جاي ديگر نمي رويم .
استاد در حفظ آداب , سعي بليغ داشت
اين مرد جهاني از عظمت بود; عينا مانند يك بچه طلبه در كنار
صحن مدرسه روي زمين مي نشست و نزديك به غروب در مدرسه
فيضيه مي آمد و چون نماز برپا مي شد مانند ساير طلاب , نماز را به
جماعت مرحوم آيت الله آقاي حاج سيدمحمد تقي خوانساري
مي خواند.
آن قدر متواضع و مودب و در حفظ آداب , سعي بليغ داشت كه
من كرارا خدمتشان عرض كردم : آخر اين درجه از ادب شما و
ملاحظات شما ما را بي ادب مي كند! شما را به خدا فكري به حال ما
كنيد! از قريب چهل سال تا به حال ديده نشد كه ايشان در مجلس به
متكا و بالش تكيه زنند بلكه پيوسته در مقابل واردين , مودب , قدري
جلوتر از ديوار مي نشستند و زيردست ميهمان وارد. من شاگرد ايشان
بودم و بسيار به منزل ايشان مي رفتم و به مراعات ادب مي خواستم
پايين تر از ايشان بنشينم , ابدا ممكن نبود.
ايشان برمي خاستند و مي فرمودند : بنابر اين ما بايد در درگاه
بنشينيم يا خارج از اتاق بنشينيم !
در چندين سال قبل در مشهد مقدس كه وارد شده بودند; براي
ديدنشان به منزل ايشان رفتم ; ديدم در اتاق روي تشكي نشسته اند
(به علت كسالت قلب , طبيب دستور داده بود روي زمين سخت
ننشينند.) ايشان از روي تشك برخاستند و مرا به نشستن روي آن
تعارف كردند; من از نشستن خودداري كردم . من و ايشان مدتي هر
دو ايستاديم تا بالاخره فرمودند : بنشينيد , تا من بايد جمله اي را
عرض كنم . من ادب نموده و اطاعت كرده نشستم و ايشان نيز روي
زمين نشستند و بعد فرمودند : جمله اي را كه مي خواستم عرض كنم
اين است كه : آنجا نرم تر است !
از همان زمان طلبگي ما در قم كه من زياد به منزلشان مي رفتم ;
هيچ گاه نشد كه بگذارند ما با ايشان به جماعت نماز بخوانيم و اين
غصه در دل ما مانده بود كه ما جماعت ايشان را ادراك نكرده ايم و از
آن زمان تا به حال , مطلب از اين قرار بوده است تا در ماه شعبان
امسال كه به مشهد مشرف شدند و در منزل ما وارد شدند. ما اتاق
ايشان را در كتابخانه قرار داديم تا با مطالعه هر كتابي كه بخواهند
روبه رو باشند تا موقع نهار. مغرب شد من سجاده براي ايشان و يكي
از همراهان كه پرستار و مراقب ايشان بود پهن كردم و از اتاق خارج
شدم كه خودشان به نماز مشغول شوند و سپس من داخل اتاق شوم و
به جماعت اقامه شده اقتدا كنم , چون مي دانستم كه اگر در اتاق باشم ,
ايشان حاضر براي امامت نخواهند شد.
قريب يك ربع ساعت از مغرب گذشت . صدايي آمد و آن رفيق
همراه , مرا صدا زد. چون آمدم گفت :
ايشان همين طور نشسته و منتظر شما هستند كه نماز بخوانيد.
عرض كردم : من اقتدا مي كنم ! گفتند : ما مقتدي
هستيم !
عرض كردم : استدعا مي كنم بفرماييد نماز خودتان را بخوانيد!
فرمودند : ما اين استدعا را داريم .
عرض كردم : چهل سال است كه از شما تقاضا نموده ام كه يك
نماز با شما بخوانم تا به حال نشده است قبول بفرماييد!
با تبسم مليحي فرمودند : يك سال هم روي آن چهل سال .
و حقا من در خود توان آن نمي ديدم كه بر ايشان مقدم شده و
نماز بخوانم و ايشان به من اقتدا كنند و حال شرم و خجالت شديدي
به من رخ داده بود.
بالاخره ديدم ايشان بر جاي خود محكم نشسته و به هيچ وجه
من الوجوه تنازل نمي كنند. من هم بعد از احضار ايشان صحيح نيست
خلاف كنم و به اتاق ديگر بروم و فرادا نماز بخوانم .
عرض كردم : من بنده و مطيع شما هستم . اگر امر بفرماييد
اطاعت مي كنم !
فرمودند : امر كه چه عرض كنم ! اما استدعاي ما اين است ! من
برخاستم و نماز مغرب را به جاي آوردم و ايشان اقتدا كردند و بعد از
چهل سال علاوه بر آنكه نتوانستيم يك نماز به ايشان اقتدا كنيم
امشب نيز در چنين دامي افتاديم .
خدا مي داند آن وضع چهره و آن حال حيا و خجلتي كه در سيماي
ايشان توام با تقاضا مشهود بود , نسيم لطيف را شرمنده مي ساخت و
شدت و قدرتش جماد و سنگ را ذوب مي كرد.
برگرفته از كتاب « نظري به زندگي و برخي آراي علامه
طباطبايي » )
|
اخلاق و آداب دانشجويي
|
قسمت ششم
حجت الاسلام دكتر علي اكبر كلانتري ارسنجاني
4 ـ برابري خدمت كاران و خيانت پيشگان
از عمده ترين پيامدهاي ناگوار و خلاف وجدان نسبيت
اخلاقي , اين است كه خدمت و خيانت , اصلاح و افساد ,
خيرخواهي و شرارت و ... در دستگاه اخلاق از جايگاه واحدي
برخوردار شده به يك اندازه تحسين يا تقبيح مي شوند. بنابراين
رفتار فرعون و معاويه به همان اندازه توجيه پذير است كه عمل
موسي (ع ) و علي (ع ) موجه است !(27 )
و آنچه مي تواند دست مايه نسبيت گرايان اخلاقي قرار گيرد ,
اموري است كه در زير به ذكر و بررسي مهم ترين آنها مي پردازيم .
1 ـ در آموزه هاي ديني و اسلامي , پاره اي از امور ناپسند
اخلاقي مانند دروغ گويي و غيبت در برخي شرايط , روا دانسته
شده , چنان كه امر پسنديده اي مانند « راست گويي » در هر وضعيت
و موقعيتي , ترغيب و تشويق نشده بلكه در صورتي كه از باب
مثال موجب به خطر افتادن جان مسلماني گردد , مورد نهي و
نكوهش واقع شده , بنابراين بايد گفت بدي دروغ و خوبي
راست گويي را اوضاع و شرايط تعيين مي كند.
به اين سخن , پاسخ داده شده :
پاسخ نخست : احكام اخلاقي استثنا ندارند و هر گاه موضوع
حكم اخلاقي محقق شود , بي درنگ حكم آن نيز ثابت مي گردد.
آري گاهي در ملاك اصلي حكم اخلاقي , خطا رخ مي دهد , مثلا
مي گوييم ; « راست گفتن خوب است » ولي اگر موجب ريخته شدن
خون بي گناهي شود , يا باعث افشاي اسرار نظامي جبهه اسلام
گردد , در چنين مواردي « راست گفتن بد است » پس حكم اخلاقي
با استثنا مواجه شده است . در حالي كه حقيقتا ما در شناسايي
موضوع حكم اخلاقي با همه قيود و خصوصياتش به خطا
رفته ايم , در حكم پيشين , موضوع حكم واقعي « راست گفتن مفيد
و بدون مفسده بزرگ » است . قطعا در تمام مواردي كه اين موضوع
محقق گردد , امر به راست گويي وجود خواهد داشت , راست گويي
اگر موجب ريختن خون بي گناهان و ... شود موضوع امر اخلاقي
نيست . (28 )
پاسخ دوم : اصول اخلاقي استثناناپذير است ولي در مواردي
كه با پيامدي نامناسب رو به رو مي شود , يك فعل خارجي ,
مصداق دو عنوان شده است . مثلا در مثال پاسخ نخست , آن دو
عنوان , عبارتند از : راست گويي و كشتن بي گناه يا افشاي اسرار
ارتش اسلام . بنابراين عمل واحد از يك جهت « خوب » است و از
جهت ديگر « بد » در چنين مواردي , ناگزير بايد يك جهت را
برگزيد زيرا يا بايد آن عمل را ترك كرد و يا انجام داد , حالت
سومي وجود ندارد.
در انتخاب انجام يك ترك عمل نيز به ناچار بايد مراتب
حسن و قبح آن را سنجيد , اگر خوبي و بدي آن , به يك اندازه
باشد , فرد با انجام آن , نه مستحق سرزنشي است و نه در خور
ستايش , ولي اگر يكي از آن دو بر ديگري برتري داشت , همان را
بايد برگزيند. بنابراين خوبي و بدي مطلق اند , ولي گاهي در مقام
عمل با هم جمع مي شوند كه بايد به ترتيب پيش گفته , تداخل آن
دو را چاره كرد . (29 )
پاسخ سوم : فعل و رفتار اخلاقي , غير از خوي و خصلت
اخلاقي است . مطلق بودن اخلاق , به معناي مطلق بودن فعل و
رفتار اخلاقي نيست . منشا پيدايش شبهه پيش گفته , غفلت از اين
نكته باريك است كه ممكن است فعلي به يك اعتبار , اخلاقي
باشد و به اعتبار ديگر , ضداخلاقي . به عنوان مثال تنبيه بدني
كودك به طور مطلق نه خوب است و نه بد ولي گاه اين رفتار ,
مصداق ظلم و تجاوز است و به لحاظ اخلاقي « بد » و زماني تنها
راه موجود براي تاديب كودك است و از جهت اخلاقي « خوب »
مي باشد.
بنابراين خصلت ها و مفاهيم اخلاقي , مطلق و افعال و رفتار
اخلاقي نسبي اند. و آنچه موضوع احكام اخلاقي است ,
خصلت ها و مفاهيم اخلاقي است نه رفتارها و افعال خاص .
افعال و رفتار انسانها به تناسب اينكه مصداق كدام يك از مفاهيم
اخلاقي باشند , محكوم به حكم اخلاقي مي شوند و چون رفتار
واحد مي تواند در شرايط مختلف , مصداق مفاهيم اخلاقي
گوناگوني گردد , در نتيجه محكوم به احكام اخلاقي گوناگون
مي شود و اين امر به معناي نسبيت در احكام اخلاقي نيست . (30 )
2 ـ مطالعات مردم شناسانه نشان مي دهد بعضي اعمال و
رفتارها , نزد قومي « خوب » و نزد مردمي ديگر « بد » تلقي
مي شود. از باب مثال , كلاه از سر برداشتن نزد برخي , نشانه
احترام و پسنديده است و نزد برخي , دليل بي احترامي و سوادب
است . اين قبيل اعمال كه فراوان است , نشانگر نسبي بودن « خوبي
و بدي » هاي اخلاقي است . (31 )
پاسخ : اين سخن ناشي از خلط ميان احكام اخلاقي و عادات
جمعي است . توضيح آن كه رفتارهاي يادشده و تفاوت ديدگاه ها
نسبت به آنها , از قلمرو علم اخلاق بيرون است . اين قبيل امور در
اصل , عادات و رسوم و عرف يك جامعه را تشكيل مي دهند كه
ماهيتي قراردادي دارند و به عبارت ديگر از نوع اعتباريات
قراردادي اند كه نه وجود مستقلي در خارج دارند و نه منشا انتزاع
خارجي , بلكه ناشي از توافق قولي و يا عملي مردم جوامع
مختلف , متفاوت و نسبي است . اما نسبيت آنها , موجب نسبيت
در احكام اخلاقي نيست . (32 )
اخلاق نيك , برترين ابزار هدايت
تربيت الهي و آراسته شدن به ملكات و فضايل اخلاقي , نه
تنها تاثيري ملموس بر رفتار فردي دارد , پيوندها و روابط با
ديگران را نيز تحت تاثير قرار مي دهد. اساسا كارآمدترين ابزار
رهبران الهي در ساختن و تهذيب مردمان خود , اعمال صالح
همراه با ظرافتها و ريزه كاري هاي اخلاقي آنان بوده است .
به فرموده امام باقر (ع ) , روزي اميرالمومنين (ع ) در مسير كوفه
با شخصي ذمي (33 ) هم سفر گرديد , پس از مدتي , راه آن دو از هم
جدا شد , ولي علي (ع ) هم چنان به همراهي با آن شخص ادامه
داد. به همين سبب او از حضرت پرسيد : مگر شما قصد رفتن به
كوفه را نداشتيد فرمود چرا! عرض كرد; از راه كوفه گذشتيد.
حضرت فرمود : مي دانم . عرض كرد : پس سبب چيست با من
همراه شديد ! امام فرمود :
« هذا من تمام حسن الصحبه ان يشيع الرجل صاحبه هنيئهه
اذا فارقه و كذالك امرنا نبينا » « نيك همراهي كردن , تمام و كمال
آن به اين است كه شخص هنگام جدايي از رفيقش او را مشايعت
نمايد. پيامبر ما چنين دستور داده است . »
آن شخص (با شگفتي ) پرسيد : آيا پيامبرتان چنين گفته !
فرمود : آري . مرد ذمي با شنيدن اين سخن , ابراز داشت : پس بايد
پيروان آن پيامبر , به سبب افعال كريمانه اش , از او پيروي كرده
باشند... وي به همراه علي (به كوفه ) برگشت و پس از اين كه آن
حضرت را شناخت اسلام آورد . (34 )
به گفته همراهان امام خميني (ره ) ايامي كه ايشان در
منطقه اي از اطراف پاريس به سر مي برد , شب ميلاد حضرت
مسيح (ع ) علاوه بر پيامي كه براي مسيحيان جهان صادر نمود ,
دستور داد هدايايي مثل آجيل و شيريني كه از ايران آورده بودند را
بين مردم آن جا تقسيم كنند. هداياي مزبور , همراه با شاخه هاي
گل به خانواده ها داده شد. اين كار , براي مردم آنجا كه به اقتضاي
فرهنگ غرب , كم تر نشاني از محبث و عاطفه ديده اند , بسيار
تازگي داشت و براي آنان مايه شگفتي بود كه چگونه يك رهبر
مسلمان به مناسبت ميلاد مسيح (ع ) پيام مي دهد و يارانش به طور
گسترده در شب ميلاد آن حضرت , در ميان مسيحيان شيريني و گل
تقسيم مي كنند تاثير اين كار به حدي بود كه بعضي از آنان هنگام
دريافت هديه , هيجان زده اشك مي ريختند. به دنبال اين حركت
اخلاقي امام , يك روز بعد , گروهي از اهالي آن محل با خوشحالي
فراوان و همراه با شاخه هاي گل به ديدار ايشان آمدند و
بدين وسيله از كار اخلاقي امام قدرداني نمودند . (35 )
پاورقي
27 ـ ر . ك : احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني , اخلاق اسلامي , ص
30 و 31
28 ـ ر . ك : محمدتقي مصباح يزدي , دروس فلسفه اخلاق , ص 41
و 189 ـ 178 , احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني , اخلاق اسلامي ,
ص 34
29 ـ ر . ك : محمدتقي مصباح يزدي , دروس فلسفه اخلاق , ص
187 ـ 186 , احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني , اخلاق اسلامي ,
ص 35
30 ـ ر . ك : مرتضي مطهري , تعليم و تربيت در اسلام , ص 156 ـ
148 , احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني , اخلاق اسلامي , ص
35
31 ـ ر . ك : ويل دورانت , لذات فلسفه , ص 99 ـ 83 , احمد ديلمي ,
مسعود آذربايجاني , اخلاق اسلامي , ص 36
32 ـ ر . ك : مرتضي مطهري , اسلام و مقتضيات زمان , ج 2 , ص
258 ـ 248 , احمد ديلمي , مسعود آذربايجاني , اخلاق اسلامي ,
ص 37
33 ـ يهوديان , مسيحيان و زردشتيان را ذمي و اهل ذمه گويند .
34 ـ عبدالله حميري قمي , قرب الاسناد , ص 7
35 ـ ر . ك : محمدرضا اكبري , زيبايي هاي اخلاق , ص 15
| |