به بهانه 13 آبان روز ملي مبارزه با استكبار ـ قسمت چهارم
از پائيز سال گذشته كه حملات هوائي , موشكي و زميني
نظاميان آمريكا به شهرهاي بي دفاع افغانستان و به ملت اين كشور
آغاز شد , در حقيقت جامعه ستمديده افغانستان دوره جديدي از
تاريخ سراسر رنج و محنت خود را آغاز نمود. دوره اي كه به مانند
ساير ادوار بحراني اين سرزمين , پايان آن قابل تشخيص نيست .
آنهائي كه در جريان اين بمبارانها جان بدر برده اند , به ويژه نخبگان
و دلسوختگان جامعه افغانستان با دلهره و نگراني مراحل اجرائي
نقشه هائي را نظاره گر شده اند كه اين بار نيز مانند اكثر دوره هاي
بحراني گذشته از بيرون مرزهاي اين كشور براي سرنوشت مردم آن
رقم زده شده است .
دور جديد فجايع انساني در جامعه ستمديده افغانستان در
حقيقت از حوادث 20 شهريور سال گذشته آمريكا و حملات
تروريستي به ساختمانهاي سازمان تجارت جهاني و پنتاگون در
نيويورك و واشنگتن آغاز شد. در پي اين حوادث كه با هزاران كشته
همراه بود , دولت آمريكا بدون توجه به نارضائيهاي داخلي آن
كشور و بي اعتنا به نفوذ مخرب صهيونيستها در هيات حاكمه و در
متن جامعه آمريكا و توان بالاي آنان براي اقدامات تخريبي
هدفدار , اسامه بن لادن را متهم به رهبري و سازماندهي اين
عمليات كرد. آمريكائيها با خط دهي صهيونيستها بن لادن و جنبش
القاعده را متهم به طراحي عمليات 20 شهريور نيويورك و
واشنگتن كردند و پس از چند تهديد و اولتيماتوم , شهرهاي
افغانستان را به بهانه مقابله با تروريسم از نيمه مهر ماه سال گذشته
مورد حملات هوائي و موشكي قرار دادند. از ابتداي اين حملات
بجز انگليسي ها هيچ كشوري عملا در حمله به افغانستان شركت
نكرد. افكار عمومي ملتهاي جهان در برابر اين حملات موضع
انتقادي داشتند و آندسته از دولتها نيز كه مويد طرح مبارزه جهاني
با تروريسم بودند نيز حاضر به تاييد عمليات وحشيانه آمريكا در
بمباران شهرهاي افغانستان نشدند. آمريكائيها در اين حملات
برخلاف حملات سال 70 ـ1369 به عراق كه قريب 30 كشور عربي
و اروپائي پابه پاي آنان عليه نظاميان متجاوز بعثي وارد عمل شدند
و آنان را از كويت بيرون راندند , اين بار در حمله به افغانستان از
حمايت عملي هيچ كشوري بجز انگلستان برخوردار نشدند. اين
پديده ريشه در چند دليل داشت كه عبارتند از :
1 ـ اكثر كشورهاي جهان رهبري آمريكا را در مبارزه عليه
تروريسم به رسميت نمي شناسند و معتقدند هيچ مرجعي براي
هدايت مبارزه جهاني عليه پديده تروريسم به غير از سازمان ملل ,
مشروعيت نخواهد داشت . به ويژه آنكه در مقوله تروريسم ,
آمريكائيها اساسا متهم هستند. حمايت آنان از رژيم صهيونيستي
نمادي از جانبداري آنان از تروريسم مي باشد.
2 ـ بسياري از كشورهاي جهان اعتقاد ندارند كه طالبان يا بن
لادن عاملين حمله 20 شهريور به شهرهاي نيويورك و واشنگتن
هستند و بيشتر آنان معتقدند كه آمريكا قرباني نارضائي هاي داخلي
خود شده است . توضيح اينكه نارضائي در داخل آمريكا و از جمله
در صف نظاميان اين كشور ريشه دار است و گزارشهاي مربوط به
هويت يكي از خلبانان حمله كننده به ساختمان پنتاگون كه از
نظاميان اخراجي اين مركز بوده است همين تحليل را تاييد مي كند.
بسياري نيز صهيونيستها را عامل حادثه 20 شهريور آمريكا معرفي
كرده و معتقدند هدف از اين اقدام وادار كردن آمريكا به مبارزه با
گروههاي اسلامي در قالب « مبارزه عليه تروريسم » بوده
است .
3 ـ بسياري از كشورهاي جهان تعريف و تفسير آمريكا از واژه
تروريسم را قبول ندارند. آمريكائيها گروههاي اسلامي مخالف
منافع آن كشور را در خاورميانه تروريست مي دانند. اين با مفهوم
واقعي تروريسم تفاوت فاحشي دارد.
4 ـ بسياري از كشورهاي جهان بر اين اعتقادند كه هدف واقعي
آمريكا از ايجاد تشكل جهاني , مبارزه با تروريسم نيست . بلكه
آمريكائيها اهداف خاص خود را در فعاليت براي بسيج جهانيان
دنبال مي كنند كمااينكه در حوادث جنگ دوم خليج فارس نيز
هدف آنان فقط بيرون راندن عراقيها از كويت نبود و در مراحل بعد ,
عراق را به سه منطقه تجزيه كردند و طي 10 سال مردم اين كشور را
در جريان حملات هوائي خود از هستي ساقط كردند و با تكرار
دائمي « خطر عراق » حضور نظامي خود در منطقه را افزايش دادند
و آن را تثبيت كردند.
نتيجه آن شد كه از 30 كشوري كه آن روز در كنار نيروهاي
آمريكا بسيج شده بودند امروز فقط انگليسي ها به صورت نيم بند
باقي مانده اند.
نكته اي كه در ارتباط با عملكرد آمريكا و انگليس در افغانستان
حائز اهميت است اهداف اصلي اين كشور از لشكركشي به اين
كشور است . اكثر تحليلگران و ناظراني كه رفتار نظامي و سياسي
اين دو كشور به ويژه آمريكا را در افغانستان از 15 مهر گذشته تا
امروز بررسي كرده اند معتقدند اهداف حمله آمريكائيها به
افغانستان تنها آنهائي نيست كه دولت اين كشور از زبان مقامات
سياسي و يا از طريق رسانه هاي خبري دست آموز خويش بيان كرده
است . بلكه اهداف واقعي آنها در موارد زير خلاصه مي شود :
1 ـ ايجاد يا تقويت پايگاههاي نظامي در منطقه آسياي ميانه
2 ـ اعمال نفوذ در دولت افغانستان و به زير سلطه گرفتن آن
3 ـ اردو زدن در پشت مرزهاي جمهوري اسلامي ايران
4 ـ اردو زدن در نزديكي 4 دولت هسته اي (روسيه , هند , چين و
پاكستان )
5 ـ دسترسي بيشتر به حوزه هاي نفت وگاز منطقه
6 ـ آزمايش جنگ افزارهاي جديد باهدف ارزيابي كارآئي آنها
7 ـ مقابله با حركتهاي اسلامي در حوزه آسياي ميانه
8 ـ خارج ساختن رژيم صهيونيستي از كانون توجهات و محافل
خبري
9 ـ بحران آفريني با هدف فروش سلاح به كشورهاي منطقه
(همان نقشي كه در خليج فارس در قبال عراق و ساير رژيمهاي
عرب منطقه دارند)
10 ـ رخنه آشكار به يكي ديگر از حوزه هاي قلمرو جهان اسلام
با هدف تائثيرگذاري بر تحولات آن .
« مبارزه با تروريسم » نيز عنواني است كه آمريكا به تمامي
مراحل دستيابي اهداف يادشده نهاده و با پيگيري اين طرح در صدد
است تا افكار عمومي جامعه خويش را نيز كه پس از حوادث 20
شهريور واشنگتن و نيويورك جريحه دار شده است ارضا
نمايد.
موارد فوق بهترين دليل بر نقشه هاي پنهان رژيمي است كه
مي خواهد ترفندها و توطئه هاي مداخله جويانه خود را در منطقه
تحت پوشش « مبارزه با تروريسم » موجه جلوه دهد.
واقعيت اين است كه رايحه مطبوع آزادي و زندگي در سايه
صلح و امنيت , براي مردم افغانستان به يك روياي دست نيافتني
تبديل شده است .
اكنون نيز مردم افغانستان در راه رسيدن به يك دولت با ثبات با
دوام و مستقل كه بدون اتكا به بيگانگان قادر به برقراري آرامش
باشد و بتواند دوران سازندگي را در پس دو دهه ويراني آغاز كند ,
فاصله زيادي دارند. دولت حامد كرزي از دل اجلاس بن (ششم تا
شانزدهم آذرسال گذشته ) كه آمريكا و متحدين غربيش باني
تشكيل آن بودند , بيرون آمد. اجلاس مزبور نيز در سايه بمباران
شديد و بي وقفه افغانستان توسط جنگنده هاي آمريكائي و
انگليسي تشكيل شد , بنابر اين نمي توان چنين دولتي را منتخب
اراده مردم بلاكشيده افغانستان به شمار آورد. تا همين مرحله يعني
تاسيس يك دولت موقت وابسته به غرب در كابل , مردم افغانستان
هزينه سنگيني پرداخته اندكه رئوس آنها از اين قرار است :
1 ـ تلفات سنگين مردمي چه در جبهه نظاميان و چه در جبهه
غيرنظاميان
2 ـ تخريب گستره فرودگاهها , صنايع , كارخانجات و اماكن
عمومي در زير بمبارانهاي هوائي آمريكا و انگليس
3 ـ عينيت يافتن مجدد حضور نامشروع نيروهاي بيگانه در
خاك افغانستان
4 ـ باقي ماندن خطر بالقوه طالبان در نقاط مختلف كشور
5 ـ باقي ماندن خطر وجودي گروههاي مسلحي كه در آسياي
ميانه و قفقاز , از تفكر طالبان تبعيت مي كنند.
6 ـ باقي ماندن خطر بن لادن با توجه به دستگيرنشدن وي
7 ـ كمرنگ شدن فرهنگ اسلامي در جامعه افغانستان كه آثار
آن از هم اكنون نمايان شده است .
به عبارت ديگر بحران در افغانستان در حال تغييرشكل است
نه در حال از بين رفتن .
گر چه فعاليت نظاميان غربي در افغانستان به استثناي مبارزه
آنها با نيروهاي طالبان يا جنبش القاعده معمولا در سانسور خبري
رسانه هاي آمريكائي و اروپائي قرار دارد و جهانيان از آنچه كه
توسط هزاران نظامي بيگانه در كشور بحران زده افغانستان
مي گذرد , اطلاعي ندارند ولي اين اختناق خبري مانع از آن نشده كه
گهگاه جسته و گريخته , اخبار واقعيتهاي مربوط به عملكرد نظاميان
غربي در افغانستان به بيرون درز كند. خبر به قتل رساندن نوجوان
15 ساله افغاني توسط آن نظامي انگليسي و سپس انتقال وي به
انگليس براي در امان ماندن از مجازات كه پديده شوم
كاپيتولاسيون را تداعي مي كند و خبر آن توسط بي بي سي انتشار
يافت , خبر مرگ هولناك 4000 غير نظامي بيگناه افغانستان در
جريان بمباران 100 روز اول شهرهاي افغانستان كه توسط
خبرگزاري فرانسه منتشر شد و خبر راهپيمائي اعتراض آميز هزاران
نفر از مردم كابل عليه نيروهاي متجاوز و مداخله گر غربي كه
روزنامه ساندي تلگراف آن را انتشار داد جلوه هائي بسيار كوچك
از واقعيتهائي هستند كه منابع خبري غرب فراموش كرده اند آنها را
سانسور كنند. توجه به اين نكته ضروري است كه وقتي كشتار
بيرحمانه 4 هزار غير نظامي افغان در 100 روز اول حمله آمريكا به
اين كشور تنها چند سطر خبر كوتاه يك خبر گزاري غربي را به خود
اختصاص دهد (گزارش خبرگزاري فرانسه ) حوادثي از قبيل
ترورهاي احتمالي , تجاوز به نواميس مردم , سرقت و ساير
خلافكاريهائي از اين دست كه از چهره هائي مانند نظاميان
آمريكائي به راحتي برمي آيد و كشورهاي جنوب شرق آسيا شاهد
هزاران مورد از اين گونه تخلفات هستند , طبعا جائي در اخبار و
گزارشهاي روزمره رسانه هاي غربي راجع به افغانستان نخواهد
داشت . ولي وقوع اين حوادث در جامعه اي كه مردمش به بيگانه
ستيزي مشهور هستند و سابقه طولاني در مبارزه با نيروهاي
متجاوز انگليسي و روسي غيره دارند , هيچگاه بدون پاسخ
نمي ماند. تاريخ همواره گواه بوده كه ورود نيروهاي بيگانه به
افغانستان آسان ولي ماندن آنها دشوار بوده است و همواره
نيروهائي كه با غرور و تكبر پاي به اين سرزمين نهاده اند با خفت و
شكست از اين كشور گريخته اند.
عملكرد نيروهاي غربي در افغانستان حتي در روند پيشرفت
كار دولت حامد كرزي نيز ايجاد خلل كرده و سبب گرديده كه وي
طي يك سال اخير كه از عمر حكومتش مي گذرد , نتواند آرامش و
ثبات و امنيت مورد انتظار در افغانستان و حداقل رفاه را كه وعده
بازگشت آن را به مردم اين كشور داده بود , برقرار نمايد. كرزي در
اين يكسال به دفعات از خلف وعده دولتهاي غربي در تامين
كمكهائي كه وعده آن را در اجلاس بن به مردم افغانستان داده
بودند انتقاد كرده است .
خطاي بزرگ نظاميان آمريكائي اين است كه تصور مي كردند با
تثبيت حضور اشغالگرانه خود در افغانستان قادر به برقراري امنيت
و ثبات در اين كشور بيگانه ستيز خواهند شد ولي اين خيالي واهي
بيش نبوده است .
مدتهاست كه هم مقامات آمريكائي و هم مقامات دولت
انتقالي افغانستان در قضاوتها و اظهار نظرهاي خويش تلاش
مي كنند از يكسو اوضاع افغانستان را آرام و امن جلوه دهند و از
سوي ديگر مردم را « راضي » از اوضاع فعلي معرفي كنند. در
چهارچوب اين تفكر نه جنايات نظاميان آمريكائي در كشتار غير
نظاميان افغان بزرگ جلوه داده مي شود و نه حتي كشته شدن
سربازان آمريكائي در افغانستان و طغيانهائي كه در گوشه و كنار اين
كشور عليه دخالتهاي آنان وجود دارد , نشانه هاي ناامني در كشور
تلقي مي گردد. به رسانه هاي گروهي آمريكا و به ساير رسانه هاي
جهان نيز اجازه فعاليت آزادانه در افغانستان داده نشده تا جهانيان
از آثار زيانبار حضور مداخله جويانه آمريكا در افغانستان آگاه
شوند. در چنين شرايط ادعا وجود امنيت در افغانستان فقط يك
زمينه سازي بي پايه براي موجه جلوه دادن حضور نظاميان بيگانه
در كشور است . بديهي است امنيت واژه اي است كه در حقوق
بين الملل معنا و مفهوم تعريف شده خود را دارد و نمي توان ادعاي
امنيت را سرپوشي براي توجيه يك وضعيت سياسي نامطلوب قرار
داد. اين ادعا لااقل براي ملت اين كشور مضحك به نظر مي رسد به
ويژه آنهائي كه بار مسئوليت مبارزه با تجاوز خارجي را در سالهاي
دهه 1360 را بردوش دارند , بهتر از ديگران مي فهمند كه اطلاق
امنيت براي كشوري كه در اشغال نظاميان متجاوز و توسعه طلب
بيگانه است تا چه حد مضحك به نظر مي رسد.
احداث پايگاههاي زيرزميني براي نظاميان آمريكائي و ادوات
جنگي آنان دقيقا نشان دهنده دروغ بودن تبليغات آمريكائيها در
مورد امنيت افغانستان است . اين اقدام نشان مي دهد آمريكائيها
يكسال پس از حضور پر تعرض و جنايت خود در افغانستان هنوز
احساس امنيت در اين كشور ندارند.
واقعيت اين است كه اگر بخواهيم عوامل تهديد كننده امنيت در
جامعه افغانستان را برشمريم بايد در راس آنها حضور اشغالگرانه
نيروهاي متجاوز بيگانه را قرار دهيم , پديده اي كه طي 2 دهه اخير
نيز جان و مال و هستي و حاكميت ملي و تماميت ارضي اين كشور
را در معرض آسيب قرار داده است . كشور بحران زده افغانستان
امروزه بيشتر از خطر طالبان يا نيروهاي القاعده , در معرض تهديد
استقرار دائمي پايگاههاي نظامي آمريكا و ناتو قرار دارد.
آمريكائيها بيش از آنكه براي قلع و قمع طالبان والقاعده به
افغانستان آمده باشند براي اردو زدن پشت دروازه هاي آسياي
ميانه , كنترل اطلاعاتي قدرت اتمي پاكستان , مزاحمت براي
جمهوري اسلامي ايران و چنگ اندازي به نفت و گاز منطقه به
افغانستان آمده اند.
بسياري از مفسران سياسي معتقدند هدف
آمريكا از مداخله نظامي در افغانستان ايجاد
پايگاه نظامي در منطقه آسياي ميانه , اعمال
نفوذ در دولت افغانستان و به زير سلطه گرفتن
آن , اردو زدن در پشت مرزهاي جمهوري
اسلامي ايران , اردو زدن در نزديكي 4
دولت هسته اي (روسيه , هند , چين و
پاكستان ) , دسترسي بيشتر به حوزه هاي نفت و
گاز منطقه , آزمايش جنگ افزارهاي جديد با
هدف ارزيابي كارآئي آنها , مقابله با
حركتهاي اسلامي در حوزه آسياي ميانه ,
خارج ساختن رژيم صهيونيستي از كانون
توجهات و محافل خبري , بحران آفريني با
هدف فروش سلاح به كشورهاي منطقه و رخنه
آشكار به يكي ديگر از حوزه هاي قلمرو جهان
اسلام با هدف تاثيرگذاري بر تحولات آن
مي باشد
|