به بهانه 13 آبان روز ملي مبارزه با استكبار
قسمت سوم
ظرف ماههاي اخير شهرهاي عمده آسيا , اروپا و حتي آمريكا
شاهد برگزاري راهپيمائيهاي اعتراض آميز عليه جنگ افروزي هاي
بوش سركرده كاخ سفيد بوده است . در اين راهپيمائيها كه به
« تظاهرات ضد جنگ » مشهور شده , ملتهاي ناراضي در چهار گوشه
جهان سياستهاي يكجانبه گرايانه آمريكا در خاورميانه و خليج
فارس و راهكارهاي توسعه طلبانه و ماجراجويانه اين كشور را كه
خلاف تمامي قوانين و تعهدات شناخته شده بين المللي است مورد
انتقاد و اعتراض قرار دادند. در اين تظاهرات و راه پيمائيها كه گفته
مي شود از زمان جنگ ويتنام تاكنون بي سابقه مي باشد , پرچم
آمريكا و آدمكهاي بوش به آتش كشيده شدند و به اين ترتيب
ملتهاي جهان نارضائي عميق خود را از روشي كه دولت جنگ
افروز , شرور و بي تجربه بوش طي 2 سال اخير در صحنه بين المللي
در پيش گرفته است ابراز داشتند.
در يكسالي كه از حادثه مشكوك 20 شهريور آمريكا مي گذرد ,
دولت بوش در راه مبارزه با آنچه كه « تروريسم » خوانده شده ,
ميلياردها دلار هزينه كرده است و جديدترين مرحله از اين هزينه ها
نيز اختصاص 200 ميليارد دلار براي جنگ عليه عراق مي باشد . اين
در حالي است كه در اين يكسال از يكسو وضع معيشتي مردم
آمريكا شديدا بحراني شده وآمارها از رشد معضلات اقتصادي از
جمله فقر , بيكاري , تورم و ركود در بسياري عرصه هاي خدماتي و
توليدي كشور حكايت دارد و از جانب ديگر ناامني , هرج و مرج و
بي ثباتي در داخل آمريكا و در عرصه بين المللي بويژه درنقاطي كه
شاهد تعرض و دخالت نظاميان آمريكايي بوده , رشد روزافزوني
يافته است .
ايجاد ترس دائمي در ميان مردم آمريكا به خاطر حمله اي
جديد و موهوم از سوي گروه القاعده , آزاد گذاردن دست عناصر
مرموزي كه به ترورهاي روزمره در واشنگتن با هدف ايجاد رعب
در جامعه مبادرت مي ورزند , و تبليغات بي حد و حصر راجع به
پديده « تروريسم » اگر چه راهكارهاي دولت بوش براي موجه جلوه
دادن بسيج نظامي اين كشور عليه مخالفين آمريكا بوده ولي اين
راهكار خود به ايجاد بي ثباتي , ناآرامي و بروز انواع امراض روحي
ورواني در ميان مردم آمريكا منجر شده است .
از سوي ديگر اگر تا 20 شهريور سال گذشته , آمريكائيها تنها
جنبش القاعده را روياروي منافع خود احساس مي كردند , عملكرد
يكساله آنان در داخل و خارج آمريكا سبب شده كه تمامي افكار
عمومي جهان اسلام از جمله همه گروههاي مسلمان در خاورميانه ,
شرق آسيا , شمال آفريقا و حتي اروپا و داخل آمريكا , عليه
سياستهاي توسعه طلبانه و شرارت آميز آمريكا بسيج شود. به طوري
كه اين پديده حتي متوليان كاخ سفيد و سياستگزاران اصلي پشت
صحنه اين كشور را به ريشه يابي علل نفرت جهاني از عملكرد
آمريكا واداشته و كميته اي تحقيقي نيز با همين هدف در وزارت
خارجه آمريكا تشكيل شده و كنفرانسي نيز با هدف كالبدشكافي
همين موضوع در روز پنجشنبه گذشته در واشنگتن برگزار
گرديد.
اينها حقائقي است كه جامعه آمريكا و مردم اين كشور نيز از آن
بي خبر نيستند و غيرطبيعي نيست اگر اقشار مختلف مردم آمريكا
درست در سالروز اعلام مقررات محدودسازي آزاديهاي اجتماعي
كه سال گذشته از سوي دولت بوش با هدف به اصطلاح ايجاد
امنيت در جامعه آمريكا وضع گرديد , عليه وضع موجود به پا خيزند
و از ضرورت كناره گيري , استيضاح , سقوط و يا حتي نابودي دولت
خود سخن به ميان آورند.
تظاهرات اعتراض آميز و بسيار عظيم مردم آمريكا از محل
احداث بناي يادبود نظاميان آمريكا در جنگ ويتنام آغاز گرديد.
جنگي كه شكست و رسوائي تاريخي نظاميان گردنكش آمريكائي
توسط ملت متحد و بپاخاسته ويتنام را به ارمغان آورد. در آن جنگ
نيز كه از سال 1343 با يك دروغ آغاز شد و به مدت 10 سال ادامه
يافت , ويتنام جبهه پيروز و آمريكا جبهه شكست خورده و
سرافكنده اين منازعه بود.
وقتي جنگ 10 ساله آمريكائيها عليه ملت ويتنام با شكست
آمريكا به پايان رسيد , بسياري از روزنامه هاي اروپائي و آمريكائي
در ارزيابي علل شكست نظاميان آمريكا در ويتنام , از جمله به عدم
همراهي جامعه جهاني و مخالفت افكار عمومي جهان با
سياستهاي نظامي گرايانه كاخ سفيد اشاره كردند. مطبوعات غرب به
اين نكته اشاره كردند كه آمريكائيها از ابتداي دخالت نظامي خود
در ويتنام دليل محكمه پسند و قابل قبولي براي اين مداخله نظامي
نداشتند و جنگ آنان در ويتنام مبارزه اي نابرابر , غيرقابل توجيه و
جنايتكارانه عليه يك كشور مستقل تلقي گرديده بود. اين تلقي كه
نگرش منطقي همه جهانيان عليه جنگ افروزي كاخ سفيد در ويتنام
بود , زمينه ساز هزاران مورد از تظاهرات مردمي عليه آمريكا در
سراسر جهان گرديد. راهپيمائيهاي اعتراض آميز مردم و تظاهرات
ضد جنگ كه در جهت دهي به قضاوت بسياري از دولتهاي آن روز
نيز نقش بسزائي داشت , سبب انزواي سياسي آمريكا در جهان شده
بود. در نتيجه كاخ سفيد كه در متقاعد ساختن جامعه جهاني براي
توجيه دخالت نظامي خود در جنگ , شكست خورده بود , در عرصه
نظامي نيز با شكست ديگري مواجه شد و اين شكست از جمله
رسوائيها و روسيائي هاي سياسي آمريكا در سالهاي نيمه دوم قرن
بيستم ميلادي بود.
به نظر مي رسد افزايش مخالفتهاي جهاني با سياستهاي
جنگ طلبانه آمريكا كه امروزه نيز به ويژه اكثر كشورهاي اروپائي را
در برگرفته , خاطره تظاهرات ضد جنگ سالهاي دهه هفتاد ميلادي
را عليه آمريكا تداعي مي كند. جنگي كه اين بار مي رود زمينه
هزيمت و رسوائي آمريكا را اين بار در خليج فارس و در مواجهه با
عراق تكرار كند.
سردمداران آمريكا يكبار ديگر در سراسر جهان با موجي از
تنفر , بيزاري و مخالفت روبرو هستند و يكبار ديگر احساس
مي كنند كسي حاضر نيست در اين شرارت , آنان را همراهي كند.
زمامداران آمريكاي امروز نيز مانند سالهاي دهه هفتاد , نتوانسته اند
سياستهاي جنگ طلبانه خود را در خاورميانه و خليج فارس حتي
براي مردم خود توجيه كنند. نظرخواهيهائي كه توسط موسسات
معتبر آمريكائي مانند « گالوپ » به عمل آمده است بيانگر همين
واقعيت است . امروزه حتي ميان سياستمداران و متوليان نظام
حكومتي آمريكا نيز اراده يكدست و ثابتي براي حمله عليه عراق
وجود ندارد. انگليس متحد اصلي آمريكا نيز اخيرا شاهد
عظيم ترين تظاهرات چند صد هزار نفره عليه شرارت آمريكا و
هم پيماني لندن با آن كشور عليه عراق بود. از اين رو چگونه مي توان
انتظار داشت كه آمريكائيها بتوانند جامعه جهاني را با دور جديد
جنگ افروزي خود همراه سازند
امروز نخبگان سياسي آمريكا عميقا معتقدند پافشاري دولت
بوش بر ضرورت شروع جنگ عليه عراق در شرائط مخالفت
يكپارچه مردم آمريكا و جهان , عيان ترين نوع تمسخر مردم
سالاري ادعائي حاكمان آمريكائي است .
مردم آمريكا احساس مي كنند يكبار ديگر در آستانه
فروغلطيدن در يك رسوائي نظامي هستند , رسوائي جديدي كه به
مراتب از شرمساري حاصل از جنگ ويتنام خردكننده تر مي نمايد.
از اين رو تظاهرات جامعه آمريكا را بايد نمادي از فاصله طولاني و
عميق ميان افكار و باورهاي مردم آمريكا با دولتمردان حاكم بر آنان
تصور كرد , دولتمرداني كه منتخب آرا و اراده واقعي آنان نيستند.
اگر تا 20 شهريور سال گذشته ,
آمريكائيها تنها جنبش القاعده را
روياروي منافع خود احساس
مي كردند , عملكرد يكساله آنان در
داخل و خارج آمريكا سبب شده كه
تمامي افكار عمومي جهان اسلام از
جمله همه گروههاي مسلمان در
خاورميانه , شرق آسيا , شمال آفريقا و
حتي اروپا و داخل آمريكا , عليه
سياستهاي توسعه طلبانه و شرارت آميز
آمريكا بسيج شود
امروز نخبگان سياسي آمريكا عميقا
معتقدند پافشاري دولت بوش بر
ضرورت شروع جنگ عليه عراق در
شرائط مخالفت يكپارچه مردم آمريكا
و جهان , عيان ترين نوع تمسخر مردم
سالاري ادعائي حاكمان آمريكائي
است
|
به نظر مي رسد ماجراي گروگانگيري در مسكو به دستاويزي
براي توجيه جنايات آمريكا و رژيم صهيونيستي عليه گروههاي
اسلامي تبديل شده است . از يكسو آمريكائيها تلاش كرده اند تا با
دفاع از عمليات خونين كشتار مردم در تالار نمايش مسكو توسط
نظاميان روس , خطر وجودي گروههاي اسلامي را به افكار عمومي
جهان القا كنند و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي نيز به سركوب
گروههاي اسلامي در فلسطين ابعاد تازه اي بخشيده است . از اين رو
حادثه مسكو تنها يك رويداد داخلي براي روسيه نبود. در اين
ماجرا , نهايت بهره تبليغاتي را آمريكائيها و صهيونيستها بردند. اين
موضوع را همچنين مي توان از واكنش هاي عجولانه مقامات
آمريكايي و اسرائيلي در جريان گروگانگيري و همچنين پس از پايان
آن استنباط كرد. آمريكايي ها به شدت تلاش كردند اين مسئله را به
جنجال ساختگي خود درباره به اصطلاح « مبارزه با تروريسم »
پيوند دهند و اينگونه القا نمايند كه تروريستها در همه جا يك
« خطر » محسوب مي شوند و به ويژه به مسكو نيز هشدار دهند كه به
صلاح روسيه است براي در امان ماندن از حملات « تروريستي »
دنباله رو سياست كاخ سفيد باشد. صهيونيستها نيز همانگونه كه
اشاره شد به بهره برداري شيطنت آميز از اين ماجرا پرداختند. آنان
كوشيدند در راستاي اهداف اشغالگرانه خود بحران گروگانگيري را
با مبارزات ملت فلسطين مرتبط كنند. بي دليل نبود كه پس از پايان
گروگانگيري آريل شارون تروريست , از اولين كساني بود كه بدون
اشاره به كشتار دهها نفر , از اقدام نيروهاي روسي در حمله به محل
گروگانگيري حمايت كرد و به روسها در پايان دادن به اين ماجرا
تبريك گفت . با اينحال آنچه در اين ميان كمتر به آن توجه شده و
رسانه هاي غربي تعمدا تلاش كرده اند افكار و اذهان عمومي مردم
جهان را از آن منحرف سازند موضوع چچن و جنايات
تكان دهنده اي است كه در آن جا جريان دارد.
واقعيت اين است كه پس از ماجراي جنجال برانگيز و مشكوك
20 شهريور سال گذشته آمريكا , روسها به فكر گرفتن ماهي مقصود
از آب گل آلوده اي كه در پي حادثه مذكور و تحت پوشش « مبارزه با
تروريسم » بوجود آمده بود افتادند.
در اين راستا , روسها موفق شدند سكوت حمايت آميز و چراغ
سبز آمريكائيها و همچنين اروپائيها را كه تا آن تاريخ اعتراضات
جسته و گريخته اي به عملكرد سركوبگرانه ارتش روسيه در چچن
مي كردند كسب كنند. اخباري كه از وضعيت مردم چچن به بيرون
درز مي كند حكايت از سركوب خونين و قلع و قمع كامل در اين
سرزمين در طول يكسال و نيم گذشته داشته است . در اين باره يكي
از رهبران شورشيان چچن ضمن تقبيح عمليات گروگانگيري مسكو ,
اين واقعيت را متذكر مي شود كه كساني كه دست به گروگانگيري
اخير زده اند نه عضو تشكيلات پيچيده و نه عامل يك كشور اجنبي
بوده اند بلكه خويشاوندان و بستگان كساني هستند كه طي يكسال
اخير بر اثر حملات بي رحمانه در چچن كشته شده اند و آنها راهي
جز اين اقدام براي نشان دادن اعتراض خود نداشته اند.
به عبارت ديگر برخلاف تبليغات روسها كه آشكارا از فشار
سياسي آمريكا تاثير گرفته اند كرملين با يك تشكيلات تروريستي
روبرو نيست بلكه با يك ملت ناراضي و معترض به جنايات
نيروهاي روس مواجه است . تمامي تشكل هاي اسلامي جهان نيز
كه از سوي آمريكائيها به عنوان شبكه هاي تروريستي شناخته
شده اند نيز عصاره ملتهائي هستند كه از ظلم و ستم آمريكا و
صهيونيسم و يا حكومتهاي هم پيمان آنها به ستوه آمده و براي
سازمان بخشيدن به اعتراضات خود , متشكل گرديده اند. اين گونه
تشكل هاي مردمي با آن سازمانهاي مخوف تروريستي كه بعضا
مولود اراده حكومتهاي ديكتاتوري هستند تفاوت فاحشي
دارد.
آنچه كه در اين هفته در مسكو اتفاق افتاد دو وجه داشت . وجه
اول تهديد چچن ها به كشتن تماشاچيان داخل تالار تئاتر بود كه
هرگز عملي نشد و معلوم هم نبود كه اگر ربايندگان زنده مي ماندند
به اين تهديد خود جامه عمل مي پوشاندند. وجه ديگر , حمله
نظاميان روس به تالار بود كه بدون تهديد قبلي صورت گرفت و
سبب يك قتل عام هولناك و تكان دهنده شد. به راستي اگر از
وجدانهاي جهاني پرسيده شود كداميك از اين دو وجه , به ترور و
تروريسم بيشتر شباهت دارد , چه جوابي به آن داده خواهد
شد
يقينا كار گروگانگيرهاي چچني در داخل آن تالار زشت بود
ولي آيا عملكرد نظاميان روس به مراتب زشت تر , فجيع تر و
نابخشودني تر نبود
|