مي گويند در روزگار قديم گزمه و شبگرد با سابقه يكي از
شهرهاي كوچك در اثر پيري و ناتواني جسمي از شبگردي استعفا
داد. مردم شهر پس از استعفاي آن شبگرد پير , براي انتخاب شبگرد
جديد با هم به مشورت و گفت وگو پرداختند. در اين هنگام , ناگهان
مرد ناشناخته و حرافي در ميان مردم ظاهر شده و ادعا كرد شبگرد
ماهري است و اگر شبگرد شهر شود , به بهترين نحو از خانه ها و
اموال و احشام مردم پاسداري خواهد كرد و به هنگام شب و آنگاه
كه مردم خفته اند , كاملا بيدار خواهد ماند تا كوچكترين واقعه و
حركتي را كه نشاني از خطر براي شهر دارد , با صداي بلند به اطلاع
مردم برساند و آنها به دفاع از شهر و اموال مردم فراخواند. بسياري
از مردم سخنان اين مرد جوان را باور كردند و نتيجه نهايي اين شد
كه او به شبگردي شهر انتخاب گرديد. پس از آن كه مدتي از اين
واقعه گذشت , مردم احساس كردند سر و كله ناامني به تدريج پيدا
شده است و دزدان و راهزنان , شبها به خانه هاي مردم و آغل دام ها
دستبرد مي زنند و خسارتهايي به شهر وارد مي كنند. برخي از افراد
زيرك و هوشيار شهر در صدد يافتن علت اين امر برآمدند. آنها پس
از بررسي ها به اين نتيجه رسيدند كه حوادث جديد ريشه در
سستي ها و بي اعتنايي هاي گزمه جديد نسبت به وظايفش دارد و او
شبها به جاي گشت زني هاي مداوم در سطح شهر , به گوشه و كناري
مي رود و مشغول خواب و استراحت مي شود. بنابراين , دزدها و
راهزنان با استفاده از سستي ها و بي اعتنايي هاي گزمه , در
فرصت هاي مناسب به خانه ها و آغل ها و ... دستبرد مي زنند و
فضاي ناامني در شهر به وجود مي آورند.
چون مردم اين موضوع را با گزمه جديد شهر مطرح كردند و از
او خواستند توجه بيشتري به شهر كند و از شبگردي در كوچه ها و
خيابانها خودداري نكند , شبگرد نه تنها سستي ها و بازيگوشي هاي
خود را نپذيرفت , بلكه با حرافي و دوختن زمين و آسمان به هم ,
همه تقصيرها را گردن مردم انداخت و گفت : من هيچ تقصيري
ندارم و همه وظايفم را به خوبي انجام مي دهم . تقصير از شما است
كه به من شمشير و زره و سپر و كلاهخود و يك اسب قوي و تيز پا
نداده ايد تا شبها با چابكي در كوچه ها و خيابانها گردش كنم و به
حساب دزدها و راهزنان برسم . علاوه بر اين , بايد كليه مسجدها ,
گرمابه ها , گذرها و كاروانسرهاي شهر را نيز به من بسپاريد تا اگر
دزدها و راهزنان خواستند در بام ها و گوشه و كنار اين ساختمانهاي
عمومي كمين كنند , به راحتي آنها را پيدا كنم و نگذارم خسارتي به
مردم بزنند.
گرچه بعضي از افراد هوشيار به شبگرد اعتراض كردند و يادآور
شدند كه شبگرد قبلي با همان چوبدستي معمولي به دليل انجام
درست و دقيق وظايفش توانسته بود با كمك مردم امنيت برقرار
كند , ولي اكثر مردم بار ديگر تحت تاثير حرافي هاي شبگرد جديد
قرار گرفتند و حاضر شدند به همه خواست هايش پاسخ مثبت
بدهند تا او بتواند شب را براي آنها امن كند. با اين حال , هنوز چند
روز از اين ماجرا نگذشته بود كه شبي دزدها و راهزنان , شبگرد را
در جلوي يكي از كاروانسراهاي شهر خفته يافتند و پس از بستن
دست و پا و دهان او , اسب و شمشير و سپرش را نيز ربودند و
كليدهايي را هم كه همراه شبگرد بود برداشتند و از اين طريق
بسياري از اموال عمومي و اموال شخصي مردم را غارت كردند و از
شهر گريختند. سحرگاه كه مردم از خواب برخاستند و در كوچه ها و
خيابانها به راه افتادند , شبگرد حراف را ديدند كه دزدها چنان دهان
و پا و دست او را در حال خواب بسته و در گوشه اي انداخته اند كه
حتي نتوانسته است فريادي سر دهد و مردم را به كمك بطلبد. از
اين زمان به بعد حكايت مذكور براي بيان حال كساني به كار رفت
كه با اختيارات و امكانات زياد هيچ كاري از دستشان برنمي آيد ,
ولي برخي نيز با امكانات كم بيشترين كار و خدمت را مي نمايند.
بعد از آن كه كودتاي 28 مرداد سال 1332 با كمترين هزينه به
كام آمريكا و عوامل داخلي او شيرين شد , بسياري از افراد آگاه
جامعه به ياد اين حكايت قديمي افتادند , زيرا برخي جهات
حكايت مذكور , بي شباهت به اوضاع و احوال آن روزگار نبود. در آن
زمان , افراد آگاه به ياد آوردند كه مصدق از روزي كه قدرت را به
دست گرفته بود تا نهضت ضداستعماري مردم تحت رهبري
آيت الله كاشاني را به سرانجامي مطلوب برساند , به جاي آن كه
واقعا به كار نهضت بپردازد و اوضاع را سر و سامان بدهد , پيوسته
به بهانه جويي هاي سياسي , غوغاگري , بحران آفريني و تحصيل
اختيارات بيشتر مشغول شد , او ادعا مي كرد تا اختيارات كامل
نداشته باشد و همه چيز به فرمانش نباشد , نمي تواند اوضاع را سر
و سامان بدهد و اصلاحات لازم را به وجود آورد. مصدق در راه
تحصيل اختيارات بيشتر تا آنجا پيش رفت كه علاوه بر قوه مجريه ,
قوه مقننه را نيز در اختيار گرفت و طبق لايحه اي كه به تصويب
رساند , اختيار قانونگذاري را از مجلس سلب كرد و اجازه يافت
شخصا قانون وضع كند. به عبارت ديگر , او به تنهايي هم قوه
مجريه شد و هم قوه مقننه . « اصلاحات » و سر و سامان دادن به
اوضاع , مهم ترين بهانه مصدق براي تحصيل اختيارات بيشتر بود.
به همين دليل او واژه « اصلاحات » را در همه مواردي كه طلب
اختيارات كرده بود , گنجاند و آنها را چنين فهرست كرد : 1 ـ اختيار
اصلاح قانون انتخابات مجلس شوراي ملي و شهرداريها 2 ـ اختيار
اصلاح امور مالي و تعديل بودجه به وسيله تقليل مخارج و برقراري
مالياتهاي مستقيم و در صورت لزوم مالياتهاي غيرمستقيم 3 ـ
اصلاح امور اقتصادي به وسيله افزايش توليد و ايجاد
كار و اصلاح قوانين پولي و بانكي 4 ـ اصلاح
سازمانهاي اداري و قوانين استخدام كشور و قضايي و
لشكري 5 ـ ايجاد شوراي محلي در دهات به منظور اصلاحات
اجتماعي و تامين مخارج اين اصلاحات به وسيله وضع عوارض
6 ـ اصلاح قوانين دادگستري 7 ـ اصلاح قانون مطبوعات 8 ـ
اصلاحات امور فرهنگي و بهداشتي و وسايل ارتباطي 9 ـ
بهره برداري از معادن نفت كشور با رعايت قانون نه ماده اي
اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت و تهيه اساسنامه شركت ملي
نفت . همان طور كه مشاهده مي شود , اختياراتي كه مصدق
فهرست كرده بود , به نوعي قوه قضائيه و امور امنيتي را نيز شامل
مي شد. بنابر اين او برخلاف آنچه درباره حق مردم , لزوم
پايبندي به آزادي , نفي استبداد و... مي گفت , پس از روي كار
آمدن , با شيوه ها مختلف و گام به گام اختيارات بسيار گسترده و
بي سابقه اي را در امور اجرايي , فرهنگي , تقنيني , قضايي ,
اجتماعي , امنيتي و... به دست آورد. اختياراتي كه حتي
مستبدترين حاكمان تاريخ معاصر تا آن روز به دست نياورده
بودند و به طور آشكار ادعا نكرده بودند كه همه اختيارات
اجرايي و قانونگذاري و قضايي را بايد دردست داشته باشند ,
ولي مصدق اين ادعا و درخواست را مطرح كرد و همه آن
اختيارات را به دست آورد.
اكنون اين سوال پيش مي آيد كه مصدق چگونه توانست
چنين اختيارات وسيع و بي سابقه اي را در عرصه هاي مختلف
اجرايي و قانونگذاري و قضايي و... به دست آورد
آن ها كه دوران مصدق را به ياد دارند و آن هايي كه در اين
باره مطالعه كرده اند , به خوبي مي دانند شيوه مصدق در تحصيل
اختيارات گسترده , استفاده از مردم عليه مردم , استفاده از آزادي
عليه آزادي , استفاده از قانون عليه قانون و شيوه هايي از اين قبيل
بود. به عبارت ديگر , مصدق پيوسته اظهار مي كرد براي دفاع از
حق مردم به اختيارات بيشتر نياز دارد , براي اجراي كامل و
صحيح قانون دستي باز لازم دارد , براي سروسامان دادن به وضع
كشور و مقابله با دشمنان كشور و ملت اختيارات گسترده
مي خواهد , براي تامين حقوق مردم در زمينه هاي آزادي و
فرهنگي و اقتصادي , بايد قدرت و اختيارات بيشتر داشته باشد ,
براي به انجام رساندن اصلاحات گسترده و كامل كردن پيروزي
نهضت نيازمند اختيارات است و...
در آن زمان فقط اشخاص و گروه هاي معدودي مرعوب و
مقهور تبليغات مصدق نشدند و درباره اختيارخواهي هاي پي در
پي مصدق تامل و اعتراض كردند. اين افراد و گروه ها كه
مي دانستند پيش گرفتن چنين روشي به طور كلي با آمال نهضت و
حتي با ادعاها و حرف هاي خود مصدق در تضاد است و آينده
شومي دارد , در اين زمينه به روشنگري پرداختند , ولي مصدق و
مصدقي ها و برخي عوامل مرموز چنان فضايي به وجود آوردند
كه مصدق به راحتي توانست اختيارات كاملي به دست آورد و
مطلق العنان گردد.
يكي از كساني كه از عواقب اختيارخواهي ها و قدرطلبي هاي
مصدق كاملا آگاهي داشت , آيت الله كاشاني بود. به همين دليل
وي بيشتر از هركس ديگر نسبت به اين موضوع اعتراض كرد.
آيت الله كاشاني براي جلوگيري از اختيارخواهي هاي زيانبار
مصدق , هم به مجلس نامه نوشت و هم به خود مصدق . آيت الله
كاشاني در نامه اي كه به مجلس فرستاد , استدلال كرد كه طبق
همان قانون اساسي (قانون اساسي مشروطه ) كه مجلس قبول
دارد و فلسفه وجودي مجلس نيز به خاطر آن قانون اساسي
است , دادن اختيارات در حوزه قانونگذاري و... به مصدق , يك
عمل كاملا غيرقانوني مي باشد. آيت الله كاشاني در بخشي از اين
نامه نوشت :
چون در اصل 27 متمم قانون اساسي حق قانون گذاري
بعهده مجلس شوراي ملي محول گرديده است و قوه قضائيه به
محاكم شرعيه در شرعيات و به محاكم عدليه در عرفيات و
اجراي قوانين در عهده هيئت دولت و قوه اجرائيه واگذار شده و
در اصل 28 قواي مزبور را براي هميشه از يكديگر ممتاز و
منفصل نموده است و تخلف از مواد مزبور كه روح قانون اساسي
و حكومت مشروطه ميباشد تمكين در برابر حكومت خودسري و
تسليم به مطلق العناني است و مخالف صريح قانون اساسي
ميباشد كه نگهداري آنرا نمايندگان محترم مجلس در برابر خداي
بزرگ و ملت ايران قسم ياد نموده اند. بنابر وظيفه محوله از طرف
خلق فداكار ايران بنمايندگي مجلس و تفويض سمت رياست
مجلس باين جانب از طرف نمايندگان لزوما با الصراحه اعلام
مينمائيم كه لايحه اختيارات تقديمي آقاي دكتر مصدق نخست
وزير به مجلس شوراي ملي مخالف و مباين اصول قانون اساسي
و صلاح مملكت و دولت است .
با اين وصف مجلس شوراي ملي نميتواند چنين لايحه ي را كه
مخالفت صريح با قانون اساسي دارد و موجب تعطيل مشروطيت
و ناقض اصل 11 و 13 و 24 و 25 و 27 از قانون اساسي و
اصول 7 و 27 و 28 متمم آن ميباشد و در حقيقت با عدم رعايت
قوانين مرقومه مملكت بحالت ديكتاتوري برميگردد و از طرفي
حدود اختيار نمايندگان مجلس شوراي ملي در حدود وكالتي
است كه بموجب قانون به آنها واگذار شده و حق واگذاري
قانون گزاري را بغير ندارند و روشن است چنين عملي فاقد ارزش
قانوني است . بنا عليهذا بدستور صريح قانون قدغن مينمائيم
كه از طرح آن در جلسات علني مجلس خودداري شود و نميتواند
چنين لايحه اي جزو دستور قرار گيرد و در گذشته نيز اشتباهي را
كه نمايندگان محترم نموده اند دليل و مجوز تكرار آن
نيست .
از راه علاقه و صلاح انديشي به آقاي نخست وزير هم توصيه
مي كنم راهي را كه براي ريشه كن نمودن آثار استعمار و موفقيت
در امر حياتي نفت در پيش داريم و فقط با تمسك بحبل المتين
خداوندي و حفظ سنن مشروطيت و قانون و رعايت حقوق عامه
ملت ايران ميسر است و اقدامات لازمه براي انجام و تصفيه
موضوع نفت كه مورد پشتيباني و كمك كامل اينجانب و مجلس
شوراي ملي و ملت شريف ايران است بهيچوجه ارتباطي با
اختيارات غيرقانوني ندارد و بالعكس تخلف از قانون اساسي و
تجاوز به حقوق مردم به مقاومت ملت ايران منتهي ميگردد و ما
را از راه جهادسازندگي كه عليه دول استعماري در پيش داريم باز
ميدارد.
بزرگي دولتها و قدرت آنها در احترام به قوانين است و همه
بايد در برابر عظمت آن زانو زده و فكر قانون شكني را از خود
بدور دارند و همواره در ادوار گذشته خود ايشان هم مويد اين
نظر و معترف باين رويه بوده اند.
بايد با مردم بود تا در آغوش قدرت و توانائي و پشتيباني
آنها به نتيجه اصلي مبارزه عليه استعمار و نجات مملكت توفيق
حاصل آيد و مجبورم كه باستحضار جناب ايشان برسانم تا
موقعيكه اينجانب وظيفه دار رياست مجلس شوراي ملي هستم
اجازه طرح نظير اين لوايح را كه مخالفت صريح با قانون اساسي
مملكت دارد در مجلس جايز نمي دانم .
نامه آيت الله كاشاني به مصدق درباره منع او از
اختيارخواهي هاي غيرقانوني و زيانبار نيز خواندني است .
آيت الله كاشاني در اين نامه بيان مي كنند كه اختيارخواهي هاي
مصدق , غير از آن كه خلاف قانون و خلاف مصلحت و حقوق
مردم و ... است , خلاف ادعاها و سخنان خود مصدق نيز
مي باشد. متن نامه عبرت آميز و خواندني آيت الله كاشاني به
مصدق اين است :
جناب آقاي دكتر مصدق نخست وزير
البته نامه اي كه اينجانب به مجلس شوراي ملي فرستادم و
در جلسه علني قرائت گرديد از نظر شخص جناب عالي گذشته
است , بنابر وظيفه ديانتي و ملي خود و براي حفظ وحدت عموم
مردم در نهضت بزرگي كه برضد استعمار در پيش داريم از شما
تقاضا دارم قطعا از مطالبات غيرقانوني خود دائر به گرفتن
اختيارات خود داري نمائيد تا در صف ميليون مبارز شكافي
ايجاد نشود و اگر واقعا لايحه اختيارات خود را با موازين قانون
اساسي موافق مي دانيد لزوما توضيح دهيد. مطالبي را كه در ادوار
مختلف مجلس شوراي ملي به نام قانون و آزادي و رعايت
حقوق عامه در طي نطقهاي خود به مخالفت با تقاضاهاي
دولتهاي وقت كه فقط در قسمتي از شئون مملكتي اختيار
مي خواستند و شما پافشاري و رد مينموديد و عين مذاكرات شما
عموما مضبوط است و محل انكار ندارد , مبتني به چه اصل و
منظوري بوده است خود جنابعالي تصريح نموديد كه
قانونگزاري قابل انتقال نيست . خود شما گفته ايد تفكيك قوا پايه
و اساس مشروطيت است و اختلاط قواي مقننه و قضائيه و
اجرائيه بازگشت به حكومت ديكتاتوري است . روزي كه نماينده
مجلس بوديد با صداي بلند فرياد مي زديد كساني كه مي خواهند
از قدرت غيرقانوني استفاده كنند يا نمايندگاني كه كمك در
تصميم اختيارات قانونگزاري به يك فرد و يا دولتي مي نمايند به
حقوق عامه خيانت كرده اند , اگر فراموش نموده ايد عين آنها را
دستور داده ام كه از ضبط مجلس خارج نموده و براي اطلاع خود
جنابعالي و عامه ملت ايران منتشر نمايند. آقاي دكتر مصدق , من
و جنابعالي , در راه موفقيت ملت ايران و نيل به آزادي طبقات
محروم كشور و مبارزه عليه استعمار قدمهاي بلندي برداشته ايم
و از كمك ملت ايران در اين راه پرافتخار برخوردار گرديده ايم ,
انصاف اجازه نمي دهد كه در اين جهاد بزرگ با آن همه فداكاري
كه مردم ايران نموده اند به جاي پاداش آنان دست در حقوق و
آزادي آنها نموده و قانون اساسي راكه ضامن حيات و بقا
استقلال و مليت آنهاست از اعتبار بيندازيم . شما مدعي هستيد
كه از اختيارات سواستفاده نمي كنيد , ولي هستند كساني كه بعد
از من و شما مي آيند و از اين قدرتهاي غيرقانوني به ضرر جامعه
ملت ايران و عليه مردم سواستفاده خواهند نمود , و آه و نفرين
مردم ايران تا دامنه قيامت بر دامان شما خواهد بود. از امثال من
و شما در چنين مرحله اي از عمر , زيبنده نيست بر خلاف عهدي
كه با خداي خود و خلق خدا داريم رفتار كنيم كه موجب طعن و
لعن آيندگان شويم . من طبقات مختلف مردم را از كارگر ,
كشاورز , تاجر و پيشه ور , دانشجو و استاد و هنرپرور و رجال و
زعماي روحانيون به اين حقايق مذكور شاهد و گواه مي گيرم كه
در انجام وظيفه خود دقيقه اي مسامحه نكرده و اميدوارم كه
همگي براي سعادت ملت ايران به وظيفه وجداني خود عمل
نمائيم . تكيه گاه من خداي بزرگ و حقيقت روح اسلام و تعاليم
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله ) كه مشروطيت ايران نيز بر آن
استوار است و از « امرهم شوري بينهم » سرچشمه مي گيرد ,
مي باشد.
من يقين دارم كه شما نصايح بي آلايش مرا خواهيد پذيرفت
و اگر بازگشت ننماييد و قصد تجاوز به حقوق عامه را به كنار
ننهيد روزي بر آن تاسف خواهيد خورد كه پشيماني سودي
نخواهد داشت .
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته ـ سيدابوالقاسم كاشاني
متاسفانه تلاش هاي كساني مثل آيت الله كاشاني در آن فضاي
مسموم و مهيج به جايي نرسيد و مصدق هر اختيار و قدرتي كه
دوست داشت , به دست آورد. كم كم كار به جايي رسيد كه
مجلس را نيز با استفاده از اختياراتي كه به دست آورده بود ,
تعطيل كرد.
اكنون بايد ببينيم مصدق با اختيارات گسترده اي كه به دست
آورده بود چه كرد. آيا به وعده هاي خود كه بهانه اي براي تحصيل
اختيارات بود. عمل نمود يا نه
واقعيت اين است كه مصدق در جريان تحصيل اختيارات و
پس از برداشتن همه آنچه كه به نظرش مانع كار بود , حتي بدتر از
آن گزمه اي كه حكايتش را در ابتدا سخن ذكر كريدم , رفتار نمود.
او با اختيارات گسترده اي كه در دست گرفته بود , نه تنها
اصلاحات مورد ادعاي خود را به انجام نرساند و كاري در اين
باره نكرد , بلكه زمينه را براي تحويل نهضت به آمريكا و دشمنان
نهضت ضد استعماري ملت ايران كاملا فراهم كرد. مصدق با
استفاده از اختيارات خود , به جاي آن كه به سرو سامان دادن
امور بپردازد و از اسب و زره و شمشير و كلاهخودي كه در ظاهر
براي دفاع از نهضت و مبارزه با دشمنان آن گرفته بود , به خوبي
استفاده كند و آن ها را عليه دشمنان ميهن و دين و مردم به كار
بگيرد , عليه مخالفان خود و كساني كه سخن حقي داشتند به كار
گرفت و به منزوي كردن آيت الله كاشاني , فدائيان اسلام و ....
مشغول شد.
مصدق با استفاده از همين اختيارات بود كه قانون تامين
اجتماعي را نوشت و زمينه را براي تشكيل سازمان امنيت و
اطلاعات كشور (ساواك ) به وجود آورد.
به هر حال , 28 مرداد سال 1332 , در حالي كه 21 روز از
يك ساله شدن اختيارات گسترده مصدق مي گذشت , زمينه چنان
آماده شد كه آمريكا و دشمنان دين و ميهن در پي يك كودتاي
كم هزينه و بدون مانع , بارديگر مسلط شدند و نهضت
ضداستعماري ملت مسلمان ايران را به شكست كشاندند و
مصدق از آن همه اختيارات خود براي مقابله با كودتا هيچ
استفاده اي نكرد. گويي اساسا مساله اختيارات , مقدمه اي براي
تحويل نهضت به استكبار جهاني غرب بود و دستاورد چندين
ساله مبارزات مردم در اثر خواب آلودگي گزمه و يا تظاهر او به
خواب , به غارت رفت و از آن همه اسب و شمشير و سپر كاري
برنيامد.
علي وزوايي
آيت الله كاشاني به مصدق يادآور شد هنگامي كه
دولت هاي قبلي فقط در قسمتي از شئون كشوري
اختيارات مي خواستند , شما فرياد مي زديد اين كار
موجب ديكتاتوري مي شود و قانون پايمال مي گردد ,
پس چرا حالا كه خودتان اختيارات گسترده
مي خواهيد , از غيرقانوني بودن و ماهيت استبداي
داشتن اين كار سخني به ميان نمي آوريد.
مصدق به جاي آن كه از اختيارات خود براي
سروسامان دادن امور و اصلاحات مورد نظر استفاده
كند , به منزوي كردن مخالفان خود مشغول شد و
قانون تامين اجتماعي را نوشت و زمينه را براي
تشكيل ساواك فراهم آورد.
|