روزنامه جمهوري اسلامي 29/07/1381 صفحه صحيفه حوزه

قدم اول , پيراستن روح
بخشي اخلاقي از علامه قزويني

سرمقاله
حوزه و تاكيد بر فرهنگ صحيح انتظار

حضرت امام خميني : سلام و درود به پيشگاه مقدس مولود نيمه شعبان و آخرين ذخيره امامت حضرت بقيه الله ـ ارواحنا فداه ـ و يگانه دادگستر ابدي و بزرگ پرچمدار رهايي انسان از قيود ظلم و ستم استكبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعي او , سلام بر غيبت و ظهور او و سلام بر آنان كه ظهورش را با حقيقت درك مي كنند و از جام هدايت و معرفت او لبريز مي شوند. (صحيفه امام ـ ج 21 ـ ص 325 )
معرفي كتاب
« جزوه » در حوزه
« مصطفاي امام »
توصيه هاي هانتينگتون به اصلاح طلبان
قلمرو ادب يا ميدان ستيز
مي آيي ...
قطره و دريا(4 )
نو و كهنه

ويژگيهاي شعر شيعي
زيباي سربلند
تبارنامه روحانيت
قدم اول , پيراستن روح
بخشي اخلاقي از علامه قزويني


قسمت اول ترجمه : محمد كاظم تقوي
مقدمه
انسان سازي و تزكيه نفوس بخش اصلي رسالت انبيا (ع ) بوده است و همه آنان بر محور « يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه » حركت مي كردند , چرا كه انسان ها مشمول « قدافلح من زكيها و قد خاب من دسيها » هستند و آنان تلاش وافر داشتند تا انساني كه « فالهمها فجورها و تقويها » است را به حيات طيبه برسانند.
اهتمام به خودسازي و تزكيه نفس كه براي همگان لازم است ; براي طالبان علم ضرورت شديدتري دارد و لذا عالمان وارسته و راه يافته , در تاريخ طولاني حوزه ها و مراكز تعليم و تعلم علوم ديني توجه ويژه اي به علم اخلاق و مسئله تهذيب نفس داشتند. هم مربياني بزرگ در اين عرصه بدين مهم قيام كردند و هم عالماني با خلق آثار اخلاقي ارزنده در انسان سازي زحمت كشيدند.
در عصري كه تفكر اسلامي از يك سو به آفت قشري گري و رويه اخباري گري مبتلا بود و از سوي ديگر قلندراني اخلاق جامعه را به سوي تباهي پيش مي بردند بزرگاني همچون ملا مهدي نراقي (طاب ثراه ) پا به ميدان نهادند و آثاري همچون « جامع السعادات » را عرضه داشتند تا اخلاق استوار و معتدل اسلامي را براي تربيت انسانها تقديم جامعه مبتلا به آفات پيش گفته نمايند.
آن اثر و ديگر آثار مخلصانه چه خوب جاودانه گرديدند و اثرگذار شدند.
يكي از آثار اخلاقي آن عصر كتاب شريف « كشف الغطا عن وجوه مراسم الا هتدا » است كه توسط علامه مولي محمدحسن قزويني (رحمه الله ) تاليف شد. مرحوم قزويني كه متوفاي 1240 قمري است درباره سبب تاليف كتاب خود مي گويد :
« با توجه به كارهاي متراكم و فراوان و فرصت كمي كه داشتم در كتاب « جامع السعادات » نظر كردم و ديدم كتابي است با نفع بسيار زياد و بسيار نيكو از نظر دربرداري احاديث و سخنان اهل بيت عصمت (عليهم السلام ) و همچنين دقائق افكار بزرگان حكمت .
با اين حال اين كتاب را خالي از تطويل و نظم و اسلوب معتبر در تدوين چنين كتابهائي نيافتم ; لذا تصميم گرفتم كتابي در باب اخلاق بنويسم با مزاياي اين كتاب و خالي از نواقص آن .
اين كتاب شريف در ده باب و يك خاتمه تاليف يافته است .
در اين مختصر ترجمه بخش هايي از آن جهت استفاده حوزويان و آناني كه اشتغال به تعليم و تعلم دارند و البته وظيفه اوليه آنان ايجاد بستر مناسب براي تلاش و تكاپوي علمي است , يعني خودسازي و تهذيب نفس ; تقديم مي گردد. باشد كه با الطاف الهي مفيد واقع گردد.

پيراستن روح
پيراستن روح از رذائل اخلاقي از مهم ترين كارهاي مهم مي باشد. چرا كه رذائل اخلاقي حجاب هايي هستند كه جلوي معارف حقيقيه را مي گيرند , و زنگارهائي براي جان آدمي هستند كه مانع نسيم هاي قدسي مي شوند. در نتيجه هنگامي كه دل به غير حق تعالي مشغول شود , ديگر معرفت و محبت خدا و انس با او در آن وارد نمي شود , همچنانكه در ظرف پةر از آب , براي هوا جولانگاهي نمي باشد.
پيامبر (صلي الله عليه و اله ) مي فرمايد : « اگر شياطين گرداگرد قلوب بني آدم نمي چرخيدند , آنان حتما " حقيقت آسمان و زمين (خلقت الهي ) را مي ديدند . » (1 )
پس هر وقت جان از رذائل اخلاقي پيراسته گردد , آماده پذيرش فيوضات پياپي الهي خواهد شد. چنانكه آئينه تا وقتي كه غبارش زدوده نشود , چهره ها را در خود نشان نمي دهد و يا بدن , كه تا مرض از آن دور نشود , سلامت را بدست نمي آورد. بنابراين , قبل از پاكيزه كردن جان از ناپسندي هاي اخلاقي , عبادت هيچ فايده اي ندارد. (قبل از تهذيب نفس , انسان ) بمانند قبري است كه ظاهرش زيبا باشد ولي داخل آن لاشه مرداري وجود داشته باشد. و يا مانند خانه تاريكي است كه چراغي بيرون آن را روشن مي كند , در حالي كه داخل آن تاريك است .
نبي اكرم (صلي الله عليه و اله ) مي فرمايد : « آگاه باشيد! در ايام زندگيتان نسيم هاي رحمتي از جانب پروردگارتان مي وزد; بهوش باشيد كه خود را در معرض اين نسيم رحماني قرار دهيد . » (2 )
بيگمان , خود را در معرض اين وزش رحماني قرار دادن , پاكيزه كردن قلب از اخلاق پست و بي ارزش مي باشد. پس هر توجه به اطاعت و دوري از معصيت و نافرماني (حق تعالي ) نوري را در پي دارد كه قلب را آماده افاضه علوم حقه مي سازد. خداي تعالي مي فرمايد : « و آنها كه در راه ما (با خلوص نيت ) جهاد كنند , قطعا " به راههاي خود , هدايتشان خواهيم كرد . » (3 ) و رسول اكرم (صلي الله عليه و اله ) مي فرمايد : « كسي كه به آنچه مي داند عمل كند , خداوند او را ميراث بر علم آنچه را كه نمي داند مي سازد . » (4 )
رحمت الهيه به حكم عنايت ديرينه شامل همه مخلوقات مي باشد و بر هيچ كسي بخل ورزيده نمي شود; ولي اين رحمت الهيه متوقف بر صيقل دادن آئينه جان و پاكيزه گردانيدن آن از آلودگي هاي طبيعت مي باشد. پس هيچ بخلي بعنوان مانع رحمت الهيه , از جانب منعم ـ تعالي شانه ـ نيست .
هر چه هست از قامت ناساز بي اندام ماست
ورنه تشريف تو بر كس كوتاه نيست
و آن نوري كه بعد از صفا قلب با عنايت (حضرت غ) منعم حاصل مي شود , همان علم حقيقي است كه هيچ شكي در آن راه ندارد. زيرا چنين علمي از انوار الهيه است ; همان كه در كلام نبي اكرم (صلي الله عليه و اله ) : بدان اشارت رفت : « علم و دانائي با فراوان درس خواندن و درس دادن حاصل نمي شود; بلكه علم نوري است كه خداوند آن را در قلب هر كسي كه (بر اساس حكمت و عدالت ) بخواهد , قرار مي دهد . » (5 )
و در برخي از كتاب هاي آسماني آمده كه : « نگوئيد علم در آسمان است چه كسي آن را پائين مي آورد , و يا در لايه هاي زيرين زمين است چه كسي آن را بالا مي آورد , و يا در آن سوي درياهاست چه كسي از اقيانوس عبور مي كند و آن را مي آورد; علم و دانائي در قلوب شما انسانها نهاده شده است , نزد من به آداب روحانيان مودب شويد و در پيشگاه من به اخلاق صديقين آراسته گرديد; من دانش و دانائي را از قلب هايتان ظاهر مي گردانم تا همه وجود شما را در برگيرد و با شما زندگي كند . » (6 )
و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله ) مي فرمايد : « خداي تعالي مي فرمايد : بنده (مومن ) پيگيرانه با نوافل و مستحبات به من تقرب مي جويد , تا (به مقامي مي رسد كه ) او را دوست مي دارم ; در نتيجه هنگامي كه دوستدار او گردم , گوش او مي شوم كه با آن مي شنود و چشم او مي شوم كه با آن مي بيند... تا آخر حديث . » (7 )
و در گفتار امير المومنين (عليه السلام ) نيز اشاره اي به اين معني وجود دارد , آنجا كه مي فرمايد : « بي گمان محبوب ترين بندگان خدا آن بنده اي است كه خداوند او را براي (غلبه بر هواهاي )نفسش ياري نمايد (علم و ايمان او را فراوان مي كند تا از خواهش هاي نفساني پيروي نكند) در نتيجه (اين ياري الهي ) او حزن و اندوه (براي آخرت ) را شعار خود قرار مي دهد و خوف و ترس (از عذاب الهي كه به سبب گناهانش دامنگير او مي شود) را رويه خويشتن مي گرداند... در نتيجه (متصف به علم و معرفت الهي شده ) از كوري (جهل و ناداني ) و معاشرت با هواپرستان رهائي مي يابد و خود از كليدهاي درهاي هدايت و رستگاري و قفل هاي درهاي هلاكت و نابودي مي شود. راه خود را ديده و در آن رفته و علامت و نشانه (هدايت و رستگاري ) خويش را شناخته و آنچه كه در آن فرو رفته (سختي ها و اندوه ها را) از خود دور كرده و به محكم ترين حلقه ها و استوارترين ريسمان ها قرآن و عترت چنگ زده كه (در اين صورت ) يقين او (به حق تعالي ) مانند يقين به نور و روشني آفتاب است كه هيچ شك و ترديدي در آن راه ندارد . » (8 )
همچنين حضرت امير (عليه السلام ) در وصف راسخين در علم مي فرمايد : « علم و دانش با بينائي حقيقي , يك باره به ايشان رو آورد , و با آسودگي و خوشي يقين و باور را بكار بسته اند , و سختي و دشواري بر اشخاص ناز پرورده و غرق در نعمت را سهل و آسان يافته اند , و به آنچه نادانان از آن دوري گزينند انس و خو گرفته اند , و با بدن هائي كه روح هاي آنها به جاي بسيار بلند (رحمت خدا) آويخته , در دنيا زندگي مي كنند . » (9 )
اين علم و دانائي , عبادت نفس (ناطقه انساني ) و تقرب باطن (انسان به حق تعالي ) است . پس همچنانكه نماز ظاهري بدون پاكيزگي ظاهر از آلودگي ظاهري , صحيح نيست ; عبادت باطن نيز جز با پاكيزگي جان از آلودگي باطني صحيح نمي باشد. چگونه چنين نباشد در حالي كه ملائكه در خانه اي كه سگ در آن باشد وارد نمي شوند; پس چگونه انوار الهيه به خانه ها (و جان هائي ) برسند كه پر از سگ هاي پارس كننده مي باشند !
معاني دقيق و اسرار پيچيده فراواني به قلب مانوس با اذكار و افكار (الهي ) خطور مي كند , اما كتاب هاي تفسير و حديث از آنها خالي است و عالمان و فاضلان بسيار بزرگ نيز بدانها (از راه علم معمولي ) دسترسي ندارند; و بعد از آنكه آن معاني عرشي به آنان عرضه شود , به تحسين آن حقايق مي پردازند و مي دانند كه اين حقايق نوراني از آموزه هاي جان هاي پاك و الطاف ظريف و ارزنده به صاحبان همت هاي بزرگي كه با قلب هاي صاف (و تهذيب كامل نفس خويش ) رو به سوي خداي تعالي مي آورند; مي باشد.
پس (با توجه به آنچه كه بيان شد) آشكار شد كه آنچه از مجادلات و بگومگوهاي فكري و بحث هاي نظري و پيچيده ; بدون صيقل دادن آئينه نفس از آلودگي هاي طبيعت , حاصل مي شود; از آن دسته اموري است كه سزاوار نيست مگر اينكه گفته شود , (اين امور) فرو رفتن در انواع سرگرمي ها و باز نمودن درهاي ناداني است . حقيقت اين است كه براي دانائي راستين اثري آشكار و روشنائي روشنگر و شادماني و خوشحالي و آرامش و بريدگي از دنيا به آخرت و غرق شدن در موج هاي درياهاي پرمخاطره از اقيانوس عظمت الهي و صفات آشكار او وجود دارد.
(با اين حال ) براي صاحبان دانش هاي ظاهري رسيدن به سعادت ها بعيد است ; اين در حالي است كه قبل از نيل به سعادت ها كوههاي مرتفع قرار دارد و قبل از آنها نيز پرتگاههائي است . (يعني سالك طريق حق قبل از واصل شدن به حق و فاني شدن در او , مقامات صعب و منازل سخت را بايد پشت سر بگذارد و نه تنها رسيدن به مقام وصل به حق تعالي مشكل است كه طي اين مقامات و منازل نيز بسيار صعب و سخت مي باشد.)
پس آنچه را كه علما ظاهر دانائي و يقين مي نامند , يا تصديق مخلوط به امور حق نما است و يا اعتقاد جازم خالي از نور و روشنائي ; كه سبب آن زنگار حاصل از ناداني و نابينائي موجود در جان آنها مي باشد.
پي نوشت ها :
1 ـ محج ²البيضا , ج 2 , ص .125
2 ـ بحارالانوار , ج 71 , ص 221
3 ـ عنكبوت , 69
4 ـ بحارالانوار , ج 40 , ص 128
5 ـ همان , ج 1 , ص 225
6 ـ محج ²البيضا , ج 1 , ص 9 و 148
7 ـ كافي , ك ايمان و كفر , ب مبن آذي المسلمين , ج 8
8 ـ نهج البلاغه , خ 86 و بحارالانوار , ج 2 , ص 56
9 ـ نهج البلاغه , حكمت 139



نبي اكرم (ص ) : علم و دانائي با فراوان درس خواندن و درس دادن حاصل نمي شود; بلكه علم نوري است كه خداوند آن را در قلب هر كسي كه (براساس حكمت و عدالت ) بخواهد قرار مي دهد.
آنچه از مجادلات و بگومگوهاي فكري و بحث هاي نظري و پيچيده , بدون صيقل دادن آئينه نفس از آلودگي هاي طبيعت , حاصل مي شود , جز فرو رفتن در انواع سرگرمي ها و باز نمودن درهاي ناداني نيست .

سرمقاله
حوزه و تاكيد بر فرهنگ صحيح انتظار


به بركت پيروزي انقلاب و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي فعاليتهاي مذهبي و فرهنگي بر محور مكتب اهل بيت (عليهم السلام ) گسترش يافت و دلهاي مشتاق فراواني را جذب كرد. نشر و ترويج فرهنگ انتظار و مهدويت در سالهاي اخير كه سير صعودي داشته , از جمله اين فعاليتهاست كه در خور تقدير و تشكر است . بخصوص كه در اين زمينه حوزه و بعضي از مراكز و سازمانهاي حوزوي قدم به ميدان گذاشتند و با برگزاري همايشها و جلسات علمي نام و ياد حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه ) و فرهنگ انتظار را حياتي دوباره بخشيدند. آنچه در اين فرصت كوتاه و در آستانه نيمه شعبان و ولادت مبارك آن حضرت مي توان گفت , « يادآوري » نكته بسيار مهمي است كه بعضي از عالمان متعهد و روشن انديش بارها بر آن تاكيد كرده اند و آن مراقبت از تنزل حركتهاي فرهنگي و منحرف شدن آنها از سوي افراد سطحي و كم سواد است . اهميت موضوع اين حركت فرهنگي ـ يعني امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ و مسائل مربوط به آن مانند انتظار , حكومت جهاني , رهايي جهان از ظلم و بيداد و ... ايجاب مي كند كه عالمان برجسته , دين شناسان شايسته و امام شناسان وارسته قدم به اين ميدان گذارند و با تبيين معارف ناب تشنگان را سيراب سازند.
ميدان داري افراد كم محتوا و نقل احاديثي كه درك آنها فراتر از توان علمي آنهاست و مرتب از علائم ظهور گفتن و روايات مربوطه را بر حوادث مختلف منطبق ساختن و مردم را به مطالب واهي دلخوش كردن نه تنها نشر و گسترش فرهنگ انتظار نيست , بلكه با گذشت زمان اميد مشتاقان را به ياس تبديل كردن است . شخصيتهايي چون متفكر شهيد استاد مطهري از « انتظار سازنده » سخن مي گفت و از رواج انتظار مخرب انتقاد مي كرد. برخي از علماي برجسته حوزه نيز در سالهاي اخير از رواج سخنان عوامانه نقل روياها و توهمات افراد , تلاش براي اثبات سيادت خود با تشبث به سخنان واهي و نيز بازاري شدن مطالب عميق علمي گلايه كرده اند. يكي از بزرگان در روزهاي اخير در جمع اعضاي كميته علمي اجلاس دو سالانه بررسي ابعاد وجودي حضرت مهدي (ع ) فرمودند :
« وجود مبارك آن حضرت براي همه مقبول است اما مطالب در اين زمينه بايد براي صاحبنظران معقول و براي محدثان و راويان منقول شود كه اين كار مشكلي است . اگر در اين دو بعد تلاش نشود , مطالب درخصوص ابعاد وجود امام زمان (ع ) متروك شده و يكي از اركان مهم مذهب را از دست داده ايم . »
ايشان در ادامه خطرات عوام زدگي و سطحي شدن اينگونه مباحث اساسي مذهب را نيز يادآور شدند. حساسيت بزرگان حوزه در چنين مسائلي نشانگر اهميت آن است . متوليان امور فرهنگي بويژه صدا و سيماي جمهوري اسلامي در اين زمينه بيشترين نقش را ايفا مي كنند. مشاهده برنامه هاي ابتدايي و بسيار سطحي و پخش سخنان افراد ناآشنا به مباني مذهب در اين عرصه موجب تاسف و تاثر است . شرط توفيق در اين عرصه و عرصه هاي مشابه كه اهميت فراواني در ميان معارف ديني دارد , آن است كه حوزه و اساتيد برجسته آن حضور جدي داشته و مراكز فرهنگي تبليغي را تغذيه نمايند. آن مراكز نيز خود را در اين زمينه ها بي نياز ندانسته و به نشر مطالب سطحي و گاه بدآموز و انحرافي رضايت ندهند. بيانات حضرت امام خميني , استاد شهيد مطهري , رهبر معظم انقلاب و شخصيتهايي كه داراي استقامت فكري بوده و از جامعيت نسبي برخوردارند , سرمايه ارزشمندي در اين زمينه و موارد مشابه ديگر است . هر چند انتظار اين است كه تحقيقات عميقي در اين زمينه توسط اساتيد و فضلاي حوزه به سامان برسد و در آينده نزديك آثار ارزشمندي به جامعه عرضه شود.

حضرت امام خميني : سلام و درود به پيشگاه مقدس مولود نيمه شعبان و آخرين ذخيره امامت حضرت بقيه الله ـ ارواحنا فداه ـ و يگانه دادگستر ابدي و بزرگ پرچمدار رهايي انسان از قيود ظلم و ستم استكبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعي او , سلام بر غيبت و ظهور او و سلام بر آنان كه ظهورش را با حقيقت درك مي كنند و از جام هدايت و معرفت او لبريز مي شوند. (صحيفه امام ـ ج 21 ـ ص 325 )


معرفي كتاب


« مهدي (عج ) , راه او و حكومت او »
« المهدي » عنوان كتابي است تاليف مرحوم آيت الله سيد صدرالدين صدر (قدس سره ) كه در بردارنده اخبار و احاديث نبوي و همچنين احاديث اهل بيت پيامبر و سخنان اصحاب و تابعين پيامبر در رابطه با حضرت مهدي (عج ) مي باشد كه از طريق برادران اهل سنت نقل شده است . در اين كتاب آثار و اقول منقوله از علما اهل سنت نيز آمده است .
مطالب و عناوين مقدمه و فصول هشتگانه و خاتمه كتاب بدين قرار است :
مولف بزرگوار در مقدمه , به اين نكته اشاره مي كند : كه من در نقل احاديث فقط به كتابهاي منتشره اهل سنت توسط خودشان ; اكتفا كردم , نه كتابهائي كه در ايران چاپ شده باشد. و خدا را گواه مي گيرم كه با ديده انصاف در اين روايات و سخنان نظر كردم و با خود عهد بستم كه اعتقادم برپايه دليل بوده باشد نه اينكه دليل را بر باور خويش مطابق سازم . هر كس كه به اين كتاب نگاه كند صدق گفته هايم را خواهد ديد.
و اما عناوين فصول : 1 ـ الايات الشريفه 2 ـ المهدي من العرب 3 ـ المهدي و صفاته 4 ـ المهدي والشرف 5 ـ المهدي و ولادته 6 ـ الاخبار الوارده في الغيبه 7 ـ في بعض علامات ظهوره 8 ـ في ظهور المهدي المنتظر.
مولف محترم در خاتمه كتاب خويش به ذكر كتب و مولفاتي كه از آنها نقل مطلب كرد , اقدام نموده است . « راه مهدي (عج ) كتابي است تاليف مرحوم آيت الله سيد رضا صدر(ره ) كه به اهتمام آقاي سيد باقر خسروشاهي , توسط بوستان كتاب چاپ و منتشر شده است .
اثر ياد شده با عناوين ذيل تاليف شده است : اميد و عدالت ; بشارات و اشارات ; پدر و مادر; سفراي كبار , معجزاتي چند از حضرتش در زمان غيبت صغري ; شرفيابي در غيبت صغري .
آيت الله صدر راه مهدي را اينگونه معرفي مي كند :
« راه مهدي , همان راه محمد (صلي الله عليه و آله ) و علي (عليه السلام ) و راه قرآن است .
در گذشته اي نه چندان دور , راه محمد (صلي الله عليه و آله ) عرضه شد , راه قرآن منتشر گرديد , و راه علي نشان داده شد. اينك راه مهدي , چهارمين راه است . چهارراهي كه به يك مقصد منتهي مي شود , و آن حق و حقيقت است . پس چهاري است كه با يك مساوي است . راه محمد (صلي الله عليه و آله ) , راه خداست . راه علي (عليه السلام ) راه خداست . راه قرآن راه خداست . راه مهدي نيز , راه خداست . چهارراهي است كه نظير ندارد و بي مانند است . »
راه مهدي . همان راه محمد (صلي الله عليه و آله ) و علي (عليه السلام ) و راه قرآن است .
عصر زندگي
« عصر زندگي ; و چگونگي آينده انسان و اسلام ; پژوهشي در انقلاب جهاني مهدي (عج ) » عنوان كتابي است تاليف آقاي محمد حكيمي و نشر يافته توسط بوستان كتاب .
« عصر زندگي » حكايت عصر به فعليت رسيدن استعدادهاي بالقوه آدمي , شكوفايي كامل معنويتهاست ; عصري كه در آن وحدت عقيدتي تحقق مي يابد , انحرافهاي فكري اصلاح مي شود , رفاه اقتصادي به وجود مي آيد , علم و عقل به تكامل مي رسد , امنيت اجتماعي برقرار مي شود و.... و همه اينها براي بشر نوميد و مظلوم امروز و زنده نگهداشتن حس اميد و حالت انتظار كاري ارزشمند و بزرگ است ; زيرا اميد تحقق آن عصر , آدمي را به تكاپو وامي دارد و انتظار منتظر , يعني انتظار به بار نشستن همه آن آرمانها و خواسته ها.
« عصر زندگي » علاوه بر پيشگفتار , شامل بيست بخش مي شود كه مولف در ضمن اين بخشها مشخصه ها و ويژگيهاي عصر ظهور حضرت ولي عصر(عج ) را به تصوير مي نشيند. و از مساوات , حاكميت فراگير جهاني , حكومت مستضعفان , آيين و روش جديد , رشد عقلي و تكامل علم , امنيت اجتماعي , رشد تربيت انساني و سامان يابي زندگي ; بعنوان دورنماي زندگي انسان در عصر زندگي , عصر ظهور , اشاره مي كند و پيرامون آنها به بحث و بررسي مي پردازد.
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و برپائي نظام جمهوري اسلامي , پيامهاي الهي و معنوي امام خميني (قدس سره ) در سراسر جهان طنين افكن شده , پيامهايي كه ريشه در آموزه هاي اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه و آله ) داشت و بسياري از روابط اجتماعي , سياسي , اقتصادي و فرهنگي را متحول ساخت و نظامهاي رايج در سطح دنيا را به چالش فراخواند و الگوي تازه اي ارائه كرد و ميليونها انسان سرگشته در زندگي مادي و جلوه هاي ماده را با دعوت به ارزشهاي الهي و معنوي رهايي بخشيد.
« عصر امام خميني قدس سره » نوشته مير احمدرضا حاجتي ; در چهار بخش به اين موضوع پرداخته كه توسط بوستان كتاب انتشار يافته است .

« جزوه » در حوزه


اگر ايام امتحانات حوزه گذرتان به مصلي قدس افتاده باشد , در حالي كه بلندگوي مصلي دائما " افراد را به حضور در جلسه امتحان دعوت مي كند و با لحن تهديدآميزي مي گويد تا چند لحظه ديگر درب هاي ورودي بسته مي شود , طلبه هايي را مي بينيد كه تازه به محل امتحان رسيده و شتابان بسوي جلسه حركت مي كنند و در حال دويدن زير چشمي به جزوه اي كه در دست دارند نگاه مي كنند و يا در محوطه بيرون جلسه , يك چشم به درب ورودي و چشم ديگر به جزوه تندتند در حال قدم زدن هستند تا از آخرين لحظات , بهره برداري بهينه كرده باشند.
يا اگر در همان ايام كمي دورتر از مصلي به مدرسه فيضيه و دارالشفا سر بزنيد در تمامي مبادي ورودي آن چه از درب ساحلي و دارالشفا يا درب ميدان آستانه ; در آستانه درب , افرادي را مي بينيد كه بساطي پهن كرده و جزوات رنگارنگي را كه به مدد تكنولوژي پيشرفته كامپيوتر چشم ها را خيره مي كنند به معرض فروش گذاشته اند و ناخودآگاه شما را بسوي خود جذب مي كنند. گوئي براي مديران حوزه كه هر روز از اين مبادي در رفت و آمد هستند پيام مي فرستند چه بخواهيد يا نخواهيد در محاصره ايد و عنقريب فيضيه و دارالشفا را فتح خواهيم كرد.
اگر به خودتان زحمت دهيد و از يك خيابان باريك و شلوغ بگذريد , مدرسه آيت الله گلپايگاني كه شلوغ ترين محل درس و بحث سطح عالي حوزه است حال و روزي بهتر از اين ندارد.
اگر خسته نشديد براي اينكه خيلي هم نگران وضعيت اشتغال جوانان اين مرز و بوم نباشيد يك سري هم به پاساژ قدس و اطراف آن بزنيد. آن وقت خوشحال خواهيد شد كه به بركت همين جزوات , چقدر از جوانان مستعد مشغول به كار و چه مقدار بازار رايانه و كاغذ و... فعال شده است .
من هم كه با ديدن اين صحنه هاي جذاب حسرت ايام گذشته را مي خورم كه مثل امروزي ها شانس نداشتيم هم كلاس ها را شركت نكنيم و هم با دو ساعت مطالعه توي صف شهريه , نمره خوب بگيريم و مجبور بوديم از با بسم الله تا تا تمت غ كتاب را بخوانيم , مباحثه كنيم و براي امتحانات هم فقط به شب امتحان اكتفا نكنيم ; براي سر در آوردن از چند و چون آن در ايام امتحان امسال در محل مصلي قدس حاضر و موفق شدم با چند تن از اين جزوه بدستان , آن هم بعد از اتمام امتحان به « گفتمان ! » بنشينم :
كلاسهاي شلوغ !
پرسيدم چرا جزوه !
يكي از آنها كه به ظاهر از نتيجه امتحان چندان راضي به نظر نمي رسيد! گفت : اگر در طول سال مدرسه آيت الله گلپايگاني را زير نظر داشته باشي به لغم كار پي مي بري ! روزهاي اول مدرسه شلوغ و رفت و آمد زياد است , حياط مدرسه مملو از جمعيت و پله ها ظرفيت رفت و آمد اين همه افراد را ندارد , در راهروها هم از فزوني كفش ها راه براي حركت نيست . حتي گفته مي شود در روزهاي اول سال تحصيلي روزانه بيش از ده هزار نفر به اين مدرسه آمد و شد دارند. اما هر چه كه به زمستان نزديك مي شود گرمي كلاسها هم چون خود هوا به سردي مي رود. به عيد نرسيده بعضي از كلاسها تعطيل و بعضي هم از رونق مي افتد. خلاصه وقتي آخر سال گذرت به مدرسه بيافتد از آن شلوغي و هيجان اوليه هيچ خبري نيست !
گفتم يعني با نوار !
گفت : كو حال و حوصله نوار , تب نوار مال زمان خاصي بود كه گذشت . الان همه چيز ساندويچي شده !! با يك جزوه كوچولو قضيه حله .
گفتم : خوب ; تاييديه استاد را كه براي دريافت كارت امتحان لازم است چه مي كني
گفت : اي آقا اين كه مشكلي نيست چند روز اول را كه شركت كردم ; چند روز آخر را هم شركت مي كنم و اساتيد هم كه يا رودربايستي دارند يا سخت نمي گيرند!
ناخودآگاه يك آه غ بلندي كشيدم به ياد آن زمانها افتادم كه قبل از آمدن استاد در كلاس حاضر مي شديم و چه ارتباطي با اساتيد داشتيم هم درس مي خوانديم و هم اخلاق ياد مي گرفتيم و هم در گرفتاري و مشكلات از اساتيد استمداد مي كرديم . ...
عصباني شدم گفتم : حيف كه كاره اي نيستم والا به يك امضا استاد اكتفا نمي كردم بلكه همه را ملزم مي كردم آخر هر هفته از استاد امضا حضور در درس بگيرند و آخر هر ماه آنها را براي درج در پرونده به مديريت تحويل دهند.
گفت : البته ما كه حرفي نداريم ! اما هيچ فكرش را كردي كه اين همه طلبه ها كه در قم جمع شدند و هر روز هم دارند زيادتر مي شوند اگر بخواهند در درس ها شركت كنند , مدرس كم مي آوريم !
مدرسه فيضيه و دارالشفا كه يا دفاتر اداري است يا حجره طلبه ها , مدرسه آيت الله گلپايگاني كه گنجايش اين همه درس ها را ندارد تازه آنها هم كه ديدند بازار كسادغه قسمت عمده آنرا به كارهاي ديگر سپردند.
گفتم : خوب ! اين شد يك حرفي !
تعطيلات كم !
يكي ديگر گفت : نه آقا من همه كلاسها را شركت مي كنم اما مشكل اين است كه استاد نمي رسد تمام مباحثي را كه براي يك سال در نظر گرفته اند تمام كند و برعكس سوالات امتحان از تمام كتاب مي آيد بنابراين چاره اي نداريم كه جزوه تهيه كنيم و گر نه نمره بي نمره !
گفتم : خوب همه كتاب را تمام كنيد كسي كه جلوي شما را نگرفته است
گفت : اولا " حجم كتاب زياد است . ثانيا " عبارتها آنقدر مغلق است كه به اين سادگي حل شدني نيست . ثالثا " آن دوره گذشت كه غير از روز عاشورا همه روز سال براي طلبه ها روز درسي بود الان تعطيلات آنقدر زياد است كه ما سال كه دوازده ماه است سه ماه هم درس نمي خوانيم .
گفتم : اين كه قابل حل است ! شما از اين پس روزهاي تعطيل درس بخوانيد مي شود نه ماه و روزهاي درسي تعطيل كنيد كه بشود سه ماه !
گفت : بارك الله !
محاسن جزوه گرايي !
سومي كه ظاهرا " از جريان فرار مغزهاي سالهاي اخير از حوزه عقب مانده بود گفت : ببينيد! جزوه گرايي نه تنها اشكالي ندارد بلكه خيلي هم خوب است . چون مطابق آخرين استانداردهاي آموزشي دنيا است , در تمام دنيا معمول است كه براي گرفتن مدرك نمره 12 كافي است ; هر كجا هم كه بخواهيد شاغل بشويد از شما نمي پرسند نمره ات چند بود. ملاك اصلي مدرك است كه الحمدلله براه است و با جزوه قابل حل . پس چرا بايد خودمان را به زحمت بياندازيم ! قديمي ها اگر چند دوره استاد مي ديدند , با چراغ موشي يا زير شمع و حتي با نور ماه درس مي خواندند و خواب را بر چشمان خود حرام مي كردند مي خواستند ملا بشوند! خوب البته آنها حق داشتند چون زمان آنها نيازها زياد و شبهات فراوان بود , هزاران سايت اينترنت عليه اعتقاداتشان شبهه پراكني مي كردند; آنها حكومت اسلامي داشتند با هزار مشكل حل نشده و پرسش هاي فراوان بي پاسخ !!. ولي ما كه الحمدلله اين دردها را نداريم ! پس چه نيازي به اين همه كتاب . آن هم به زبان عربي با متن هاي كذايي ; يك صد توماني خرج دارد كه مطلوب . ...
چهارمي كه از ريش سفيدش معلوم بود سالهاي سال است به مصلي رفت آمد دارد و حسرت همان 12 را مي خورد , حرفش را قطع كرد و گفت : اولا " اگر سنتان قد بدهد , آن سالها ما روزي يك يا دو درس مي گرفتيم با پيش مطالعه و پس مطالعه و دو سه مباحثه , كه دل و روده بحث را در مي آورديم , مطالب را حلاجي مي كرديم كه در ذهن مي ماند و براي امتحان پيش استاد هم مشكل نداشتيم اما الان حال مباحثه نداريم كه هيچ , آنقدر جنبي و اصلي كردند و آنقدر كتابهاي درسي زياد كردند كه اسم آنها هم يادمان نمي ماند چه رسد كه بتوانيم همه آنها را امتحان بديم , تازه مطالب حاشيه اي , زائد و بي ربط بعضي از كتابها هم كه قوز بالاي قوز!
البته به ريش سفيد ما نگاه نكنيد از اول انقلاب رفتم بيرون قم براي خدمت اما الان مي گويند شما رسمي نيستيد بايد مدرك بياوريد مي دونيد كه ! شرائط ما را هم وادار كرد پس از عمري براي حفظ سابقه خدمت هم كه شده بياييم براي امتحان ! ولي سوالات هم اگر بخواهي همان سوالات قديم !
گفتم : صبر كنيد! شما قم نيستيد اطلاع هم نداريد! الان دو دهه است دارند كتابهاي درسي را تغيير مي دهند تازه اگر نمي دانستي بدان كه يك مركز هم درست كردند براي اصلاح متون درسي !
گفت : ببه شما هم چه خوش خيال ! همان يك كتاب منطق كه نوشتند براي هفت پشت مان بس است !
ثانيا " : سوالاتي كه براي امتحان طراحي مي شود بايد متناسب همان كتاب ها باشد يعني آموزش حوزه متن محور است ولي سوالات بر آن اساس تنظيم نمي شود و يا سوالات بايد متنوع شامل بخشي از متن , تعريف , تبيين و تست باشد و همه قسمت هاي كتاب را نيز در بر بگيرد تا اگر طلبه اي در بخشي استعداد نداشت و يا آمادگي پيدا نكرد بتواند حداقل نمره را كسب كند ولي متاسفانه اينطور نيست .
ثالثا " فاصله بين امتحانات خيلي كم است , ما گاهي در روز بايد دو يا سه امتحان بدهيم چون هم تعداد دروس يك پايه زياد است و هم ممكن است در دو پايه امتحان داشته باشيم . آن وقت كجا وقت داريم تمام اين كتابها را با اين فاصله زماني كم بخوانيم
خودتان قضاوت كنيد چاره اي غير از جزوه داريم !
من كه از فضل او به وجد آمده بودم , مبهوت سخنان ايشان بودم , كه يكي از طلبه ها كه نشان مي داد دانشگاه ديده است جلو آمد و گفت :
مشكل پيش پا افتاده !
مشكل اصلي اين است كه كتابهاي درسي حوزه به روز نيست , براي من معلوم نيست اين متون قديمي چه دردي را دوا مي كند به همين خاطر براي خواندن آن رغبت ندارم و جزوه كه خلاصه شده همان درسها است را تهيه مي كنم ! متون درسي بايد در عين حال كه جنبه آموزشي دارد ناظر به مباحثي باشد كه ما بصورت روزمره با آنها سروكار داريم و يا در جامعه به آن نياز هست اگر متون آموزش هماهنگ با نيازهاي روز باشد رغبت براي مطالعه آن هم وجود دارد والا همان جزوه سالاري بهترين راه است .
گفتم : دستت درد نكند پس ما كه اين درسها را خوانديم به روز نيستيم و از عصر مدرنيته عقبيم ! متون درسي بايد محقق پرور و مجتهد ساز باشد نه ساندويچ آماده !
گفت : ها نشد! من اصلا " ذوق فقيه شدن ندارم , عاشق تبليغ هستم ; رفيقي دارم جون مي ده براي مسائل تربيتي و... پس ما چي !
به حرفهايش فكر مي كردم كه ديدم در حلقه محاصره طلبه ها گرفتار شدم هر كسي يك درد دلي دارد و حرفي براي گفتن كه ناگهان از داخل جمعيت يكي آمد جلو گفت سلام ! تو اينجا! گفتم ببه ببه پارسال دوست امسال آشنا كجايي پيدايت نيست
گفت ببين وقت زيادي ندارم بيا برويم شهريه مي دهند توي صف شهريه هم كه وقت زياد داريم . ...
طلبه درس خوان يعني اين !
چند صف طولاني را پشت سر گذاشتيم ولي تعريفهايش تمام نشد من كه ديگر حوصله ام داشت سر مي رفت يك دفعه چشمم خورد به دست ايشان ديدم چند تا جزوه جورواجور در دستش است گفتم : تو هم تو كه خيلي درس خوان بودي و توي مباحثه هميشه سرآمد. گفت : راستش را بخواهي خيلي سرم توي درس بود و هيچ چيزي را نمي فهميدم اما يك روز سر بلند كردم ديدم , بچه ها بزرگ شدند , توي يك زير زمين مستاجر هستم و خانم هم مريضي اعصاب ! خيلي توي خانه با بچه ها اوقات تلخي مي كرد ولي رويش نمي شد بگويد از نداري است : من هم با اين پنجاه هزار تومان شهريه چه مي توانستم بكنم ! براي اينكه زندگي بيش از اين تلخ نشود تصميم گرفتم كاري توي همين قم دست و پا كنم . آخه نمي خواستم از قم جدا بشوم جذابيت عجيبي دارد!
گفتم : اي بابا خارج از قم لازم نيست . توي همين قم توي هر كوچه و پس كوچه كه نگاه كني « مركز تحقيقات » , « موسسه » , « پژوهشكده » و... فراوان است .
گفت بله اما نيروي كار هم توي قم زيادتر.
بالاخره موفق شدم توي يكي از اين مراكز تحقيقاتي مشغول بكار بشوم .
تحقيقات لازم !
گفتم الحمدلله ; حالا چه كاري هست گفت هيچي من كه كار تايپ , تصحيح و مقابله انجام مي دهم ولي راستش را بخواهي من آخر نفهميدم موسسه چكار مي كند ولي بنظرم كتابهايي را كه قبلا " با عجله روي آنها تحقيق شده يك بار ديگر تحقيق مي كنند! پاورقي ها را متقن مي كنند! و اين جور كارها!
گفتم : البته اگر اين باشد كه خيلي لازم است !!
خوب حالا چند مي گيري
گفت : فعلا " ساعتي 450 تومان ولي گفتند اگر مدرك پايه سوم را بياوري 500 مي شه و من هم اين چند تا جزوه را گير آوردم تا بتوانم چند تا درس عقب مانده را جبران كنم بلكه يك گشايشي بشود. آنقدر گرفتارم كه وقت خواندن همين جزوه را هم ندارم .
توي راه خانه به محل كار , توي اتوبوس و صف نانوايي مي خوانم بلكه فرجي بشه .
گفتم آخر شما اين همه درس خواندي با هزار اميد به قم آمدي ! آخرش اين كار آن هم با اين پول !
گفت شما هم حالت خوشه ها! مثل اينكه وضعت خيلي خوبه , حتما " بجايي وصلي .
گفتم پس كي مي خواهي درس بخواني ما اميدمان به شما بود انتظار داشتيم شما از بين ما مجتهد بشي و بدرد جايي بخوري آخه خيلي خوش استعداد بودي
گفت انشاالله بنا است شهريه زياد بشه ! بر مي گردم به حوزه , همان درس , همان بحث , همان سر كله هم زدن توي مباحثه و...
گفتم : ابه همان خوش بحال خودم كه مادرم اسمم را گذاشت ميرزا!!
« ميرزا مهدي »



حيف كه كاره اي نيستم والا به يك امضا استاد اكتفا نمي كردم بلكه همه را ملزم مي كردم آخر هر هفته از استاد امضا حضور در درس بگيرند و آخر هر ماه آنها را براي درج در پرونده به مديريت تحويل دهند.
مشكل اين است كه استاد نمي رسد تمام مباحثي را كه براي يك سال در نظر گرفته اند تمام كند و برعكس سوالات امتحان از تمام كتاب مي آيد بنابراين چاره اي نداريم كه جزوه تهيه كنيم و گر نه نمره بي نمره !


« مصطفاي امام »


مروري كوتاه برانديشه سياسي شهيد آيه الله سيد مصطفي خميني
« به مناسبت 2 آبان سالروز شهادت »

مقدمه در سال 1365 مصاحبه اي با آيت الله بهاالديني (اعلي الله مقامه ) انجام شد و آن مرحوم وقتي خواست افرادي را بعنوان الگو براي حوزويان معرفي كند از مرحوم آيت الله حائري (ره ) و مرحوم حاج آقا مصطفي (ره ) نام برد و در همان اثنا مصاحبه دست به قلم برد و پيرامون شخصيت آندو بزرگوار « وجدانيات » خود را نوشت و از آن بعنوان بزرگاني نام برد كه بعد از ائمه معصومين (ع ) مي توان بعنوان اسوه و نمونه به ديگران معرفي نمود. ترجمه نوشته آن مرحوم درباره حاج آقا مصطفي چنين است :
« بسمه تعالي ـ آيت الله حاج آقا مصطفي خميني , در جواني دانش هاي عقلي ونقلي , سياست اسلامي و ديني را در خود فراهم آورده بود , و بدانجا كه مي بايست برسد , رسيده بود. از نخبگان دوره ما بلكه از نخبگان دوران بود. درست گفتار و نيك سيرت بود. با كمال زيركي و هوشياري آگاه به نفوس (افراد) بود , سهم فراواني در انقلاب و حوادث آن داشت , فرزند امام بود , بلكه او خود امامي بود , پدري بمانند امام داشت . امام را بسيار دوست مي داشت . نه بخاطر اينكه پدر او بود , امام نيز او را خيلي دوست مي داشت اما نه بخاطر اينكه او فرزندش بود. بلكه بخاطر (كمالات و انگيزه هاي ديگري ) كه فرصت بيان آنها نيست . » (1 )

پس از آنكه مشيت الهي بر اين تعلق گرفت كه زبان گويا و چشم بيناي اسلام و وجدان بيدار ملت ـ امام خميني ـ در تبعيدهاي پياپي به جوار اميرالمومنين علي بن ابيطالب (ع ) برسد و ميراث دار شيخ مفيد , سيد مرتضي , شيخ طوسي , صاحب جواهر , شيخ انصاري و... گردد و در اذهان اين معني نقش بندد كه ـ عدو شود سبب خير اگر خدا خواهدـ آرام آرام با انفاس قدسي و افكار روشن خود به احيا نفوس و اصلاح امور حوزه و تنوير افكار عالمان و فاضلان پرداخت و با نوري كه از مشكوه فروزان علوي برگرفته بود و جانش بدان روشن گشته بود , جامعه خويش را به روشنگري نشست .
امام خميني در حوزه نجف , اسلام پيامبر و علي (عليهاالسلام ) را بيان مي كرد , همان اسلام قرآن و عترت , اسلامي كه بين ديانت و سياست و دوئيت نميديد , اسلامي كه بين دنيا و عقبي و بين ماده و معني و بين فرد و اجتماع جمع كرده است ـ و البته جاني مي بايست كه به مقام جمع الجمعي رسيده باشد تا بتواند اينگونه مجمع الحقايق و جامع الفوائد گردد.
رهروي برگزيده
همچنانكه دشمن بدخواه دريافته بود و بعد از تبعيد امام به تركيه , فرزند برومند و خلف صالح او را بدنبال پدر روانه ديار غربت غرب زده ـ تركيه ـ نمود , اين تربيت شده مكتب خميني كه عملا بيشترين سنخيت و شباهت را به پدر داشت , پس از آنكه امام مباحث « حكومت اسلامي و ولايت فقيه » را در جمع فضلا حوزه نجف مطرح كرد , به بحث و تحقيق پيرامون « ولايت فقيه و حكومت اسلامي » پرداخت و در رساله اي مختصر , اما پر نكته و دقيق و استدلالي مباحثي را در عرصه انديشه سياسي اسلام مطرح نمود.
بي گمان امكان بحث پيرامون همه آنچه او در اين رساله آورده در اين مختصر فراهم نيست . از اين روي به برخي از ديدگاههاي ايشان كه از اهميت بيشتري برخوردارند مي پردازيم .
پيوند دين و سياست
در موضوع پيوستگي يا گسستگي اسلام با سياست دو رويكرد وجود دارد , برخي را پندار بر اين است كه اسلام صرفا به رابطه بين خداوند و بندگانش مي پردازد و فقط براي تهذيب نفوس انسانها تشريع شده و برنامه اي براي اداره اجتماع انسانها ندارد.
ظاهرا ريشه اين تلقي به « علي عبدالرازق » و كتاب او « الاسلام و اصول الحكم » برمي گردد كه در فضاي مخصوص به خود و ناظر به رفتار غير اسلامي , اما با ادعاي دينداري دستگاه خلافت عثماني پديد آمد و تفسير و قرائتي خارج از نظم استوار و علمي از اسلام براي برون رفت از مشكلات حكومت تبعيض آلوده نژادپرستانه عثماني , بود. تفسيري كه بعدها در كشورهاي اسلامي از طرف تحصيل كرده هاي غرب و آناني كه در فضاي فرهنگ بعد از رنسانس در غرب زندگي كردند و به ناروا اسلام را ديني مانند دين مسيحيت و يهوديت تلقي نمودند. مورد استقبال قرار گرفت . در حالي كه آن اديان داراي متون و منابع تحريف نشده نيستند و بيشتر , گفته ها و يافته هاي اخبار و رهبان مي باشند تا كلام و حياني خدا بر رسولش .
به هر حال اين تلقي ناصواب از دين در غرب , كار قيصر را به قيصر داد و كار پاپ را به پاپ و بخش مادي حيات انساني را جزيره اي جدا از بخش حيات معنوي او قرار داد. و همين تلقي وارداتي و عاريتي در جهان اسلام زمينه ساز و توجيه گر شعار استعمار « جدائي دين از سياست » گرديد.
البته از اين نكته مهم نبايد غفلت كرد كه اين خطر هميشه وجود دارد كه بخاطر رفتار ناصحيح و غير اسلامي حكومت هائي كه نام يا ادعاي اسلام دارند اين تفسير ناصواب راه نجاتي پنداشته شود.
اما ديدگاه دوم بر اين باور است كه اگر فضا و فرهنگ غرب و دين تاريخي و تحريفي آنان مسئله جدائي دين و دنيا را مانند جدائي عقل و دين و علم و دين را بر تاييد متون و منابع قطعي و تحريف نشده و مصون از هرگونه دخل و تصرف بشري , در اسلام به هيچ عنوان اين جدائي ها و تضادها را بر نمي تابد واسلام آئين جامع و جاودانه و دين زندگي انسان است , همان انساني كه در دنيا به سوي آخرت زندگي مي كند و انساني كه علاوه بر جنبه هاي حيات فردي , در سطح گسترده اي از حيات اجتماعي برخوردار است .
بنابراين تلقي و تفسير غير تحميلي از اسلام است كه طرح و برنامه اسلام براي زندگي اجتماعي سياسي او به وضوح ديده مي شود , چرا كه اهتمام به حيات اين دنيائي انسان در تار و پود تعاليم اسلام لحاظ شده است كه جدا جاي هرگونه انكار عالمانه و منصفانه را بسته است .
در همين راستا آيت الله سيد مصطفي خميني (ره ) در تعريف دين مي گويد :
« وليس كلمه الدين ـ كما يتبا در منه بدوا ـ ما كان يوجه البشر الي الاخره محضا , بل الدين هي السيانه العظمي الكافله لجميع انحا السعادات الجزئيه ـ و الكليه , الدنيويه و الا خرويه » ـ اينگونه نيست كه دين ـ آنچنانكه ابتدا به ذهن مي رسد بشر را فقط متوجه آخرت نمايد , بلكه دين همان سياست و برنامه ريزي كلاني است كه انواع سعادت هاي جزئي و كلي , دنيوي و اخروي را برعهده دارد . » (2 )
ولايت فقيه برهاني است
در موضوع تشكيل حكومت اسلامي در عصر غيبت معصوم ديدگاههاي متفاوت است . گروهي كه در فضاي فكر ناصواب جدائي اسلام از سياست منزل كردند , تشكيل حكومت در عصر غيبت را ممنوع مي دانند. اما اگر حكومت را بمعناي ساماندهي امور اجتماعي جامعه تعريف كنيم امام خميني (ره ) تشكيل چنين حكومتي را در عصر غيبت امام معصوم واجب و تهيه مقدمات آن را نيز واجب مي داند يعني مقدمات آن را تحصيلي مي داند نه حصولي .
آناني كه معتقد به حكومت اسلامي هستند , بعضي برادله عقلي تكيه مي كنند و گروهي ديگر بر ادله نقلي تاكيد مي ورزند , همانگونه كه برخي اين مسئله را از مسائل علم كلام ميدانند و برخي ديگر آن را از مسائل علم فقه تلقي مي كنند.
آيت الله سيد مصطفي خميني (ره ) ضمن اصالت دادن به دلائل عقلي ولايت فقيه و حكومت اسلامي , آيات و روايات را بعنوان مويد دلائل عقلي ذكر مي كند. وي ذيل آيه شريفه « ياايهاالذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم » مي نويسد : « لمكان تصدرها بقوله « يا ايهاالذين آمنوا » يكون الخطاب شاملا للمومنين في عصر الغيبته , ولا نه ـ صلوات الله عليه ـ غائب لايمكن اطاعته , يتعين ان يكون مصداق اولي الامر شخصا آخر , و القدر المتقين منه هوالفقيه الجامع » . به جهت اينكه ابتداي آيه خطاب ـ يا ايهاالذين آمنوا ـ آمده است , اين خطاب شامل مومنين عصر غيبت معصوم نيز مي شود , چرا كه امام غايب ـ صلوات اله عليه ـ غايب است و پيروي از او در امور حكومتي ـ ممكن نيست , پس مصادق اولي الامر شخص ديگري خواهد بود كه قدر متيقن از آن همان « فقيه جامع الشرائط » است . » (3 )
فرزند محقق امام بعد از ذكر آيات و روايات ديگر و بحث پيرامون آنان چنين نتيجه مي گيرد كه : « ... فينحصر بالوجه الاخر و هوتكفل الاخرين زعامه الامه الاسلاميه و القدر المتيقن منه هوالفقيه العادل البصير النجير , الجامع بين شتات الامورالدينيه و الدنيويه , العاقل الرشيد » ـ چون امام عصر غايب است و تصدي امور حكومت براي ايشان ميسر نيست : در عصر غيبت آنحضرت (ع ) ديگران بايد زعامت امت اسلامي را برعهده گيرند كه قدر متيقن از آنها فقيه عادل , آگاه و دورانديش است . كه عقل و تدبير بالايي دارد و امور ديني و دنيوي را با جامع نگري مي بيند » (4 )
وي براي تاييد برداشت خويش از ادله , بخشي از خطبه 131 نهج البلاغه را نقل مي كند كه اميرالمومنين (ع ) در آن صفات و الي مسلمانان را بيان كردند , و در پي ذكر آن مي گويد : « افتقنع بان تقول : هذه العبائر تختص بالحكومه الموقته الاسلاميه خمس سنوات , او بالحكومه المغصوبه خمسين و مائتي سنه , ام هذه العبائر ترمز و تشعر بمقاصد الاسلام و آمال زعمائر الايديه » ـ آيا قانع كننده است كه اين تعابير (علوي ) را مختص حكومت موقت پنج ساله آن حضرت و يا حكومت غصب شده 250 ساله معصومين (ع ) بدانيم ! و يا اين تعابير خود شعار و رمزي است كه مقاصد اسلام و آرزوهاي هميشگي و جاودانه پپشوايان آن است » (5 )
قلمرو ولايت فقيه
اگر در راس حكومت اسلامي شخص معصومي حضور داشته باشد , ميان علما هيچ اختلافي نيست كه او براي اجراي احكام الهي و سامان بخشي امور اجتماع همه گونه اختيارات را دارد. اما در اينكه اختيارات حاكم اسلامي در عصر غيبت به چه حدي محدود است , ميان فقها و انديشمندان بحث و گفتگو است . برخي حاكم اسلامي را موظف به حركت در چارچوب احكام فرعيه شرعيه مي دانند و عدول از آن را به احكام ثانويه در صورت ضرورت مجاز مي دانند. اما ديدگاه ديگري است كه براي حكومت مشروع غيرمعصوم همان اختيارات حكومتي معصومين را قائل است . و البته اين اختيارات حكومتي همسان , هيچ تلازمي با همساني در مقامات معنوي ندارد و لايقاس بال محمد (عليه و عليهم السلام ) احد.
شرائط حاكم اسلامي
حاكم در جامعه اسلامي هم بايد احكام و قوانين الهي را پياده كند و هم بايد امور اجتماعي امت را رتق و فتق نمايد و ايندو وظيفه مهم از هر كسي برنمي آيد بلكه متصدي اين امر خطير بايد شرايط و اوصافي را در خود جمع نموده باشد.
شرايط حاكم اسلامي از ديدگاه فاضل محقق سيد مصطفي خميني (ره ) بدين قرار است :
1 ـ حاكم اسلامي بايد فقيه و آگاه به حلال و حرام الهي و مجتهد و صاحب نظر در مسائل فرعي شريعت باشد و حتي در اعتقادات اصولي دين نيز صاحب نظر باشد.
دليل اين شرط : علاوه بر اينكه چنين شخصي قدر متقين افرادي است كه از اصل « عدم نفوذ سلطه اشخاص بر همديگر » خارج است از روايات مربوطه استفاده مي شود كه حاكم اسلامي بايد عارف به حلال و حرام شرعي باشد. چه اينكه احتياط در امور حكومتي راه به جائي نمي برد , بلكه ناتواني حكومت را در پي دارد و تقليد نيز چنين مشكلي دارد. گرچه شايد بشود گفت : پيروي از نظر فقيه در اينگونه امور كفايت كند.
2 ـ حاكم اسلامي بايد عادل باشد و اين شرطي است كه عقل و نقل يكصدا آن را مي گويند. عدالت امري است كه در قرآن كريم در موارد زيادي بدان دستور داده است و مقتضاي « امانت » و « حفظ » كه تعابير روايات است ; اين است كه حاكم امين و حافظ حدود الهي و حقوق مردم , بايد عادل باشد.
3 ـ حاكم اسلامي بايد « سياستمداري » باشد كه اوضاع و احوال را بداند و بصيرت در امور داشته باشد و بايد در تشخيص مصالح و تنظيم امور « عاقل » باشد. از آنجائي كه روساي مذهب (ائمه معصومين (ع ) ) سياستمداران اجتماع بودند. همچنانكه در زيارت جامعه كبيره وارد شده است ... و ساسه العباد.... فقيه هم كه جانشين آنان است , لزوما بايد داراي اوصاف معتبر در امر ولايت و حكومت باشد . (6 )
تزاحم در حكومت
شهيد حاج آقا مصطفي بر اين باور است كه اگر فقيهي حكومت اسلامي تشكيل دهد , همو امور امت را تصدي مي كند و فقط او در اين حوزه بايد اطاعت شود و بر فقهاي ديگر جايز نيست در اين حوزه مداخله نمايند به طوري كه موجب ضعف حكومت اسلامي گردد و حتي ممكن است كه ادعا كنيم واجبات كفائي فقط بر فقيه حاكم واجب است و جايز نيست فقهاي ديگر براي او در اين امر مزاحمت نمايند . (7 )
پي نوشتها :
1 ـ مجله حوزه ـ ش 16
2 ـ ثلاث رسائل , ولايه الفقيه , ص 5
3 ـ همان ـ ص 20
4 ـ همان ـ ص 40 ـ39
5 ـ همان ـ ص 40
6 ـ همان ـ ص 7 ـ64
7 ـ همان ـ ص 8 ـ77
شهيد آيه الله سيدمصطفي خميني : دين جهان سياست و برنامه كلاني است كه انواع سعادت هاي جزئي و كلي , دنيوي و اخروي را برعهده دارد.
در عصر غيبت امام زمان (عج ) ديگران بايد زعامت امت اسلامي را برعهده گيرند كه قدر متيقن از آنها فقيه عادل , آگاه و دورانديش است .
حاكم اسلامي بايد فقيه و آگاه به حلال و حرام الهي و مجتهد و صاحب نظر در مسائل فرعي شريعت باشد و حتي در اعتقادات اصولي دين نيز صاحب نظر باشد.

توصيه هاي هانتينگتون به اصلاح طلبان


هانتينگتون , براي جامعه كتاب خوان در كشور ما , نامي شناخته شده است . وي هر چند با ارائه تئوري « برخورد تمدنها » شهرتي مضاعف پيدا كرد , ولي ديدگاههاي اين استاد دانشگاه هارواد , پيش از آن نيز به عنوان يك نظريه پرداز سياسي از يك سو , و استراتژيست سياست خارجي ايالات متحده از سوي ديگر , مورد توجه كامل قرار داشت . هانتينگتون , در دولت آمريكا , سمت رسمي ندارد , ولي سهم او در ترسيم سياست هاي دولت آمريكا , بمراتب از كارگزاران حكومتي بيشتر است .
در فضاي تبليغاتي گسترده اي كه در ايران درباره « گفتگوي تمدنها » ايجاد گرديد , جامعه روشنفكر ايراني , از تامل دقيق و تحليل عميق نظريه برخورد تمدنها و اصول و مباني آن بازماند و بنظر مي رسد كه اين غفلت (يا تغافل ) هنوز هم ادامه دارد. و البته برخي از آثار ديگر وي از شانس و اقبال بيشتري برخوردار است .
اثر ديگر هانتينگتون , « موج سوم دموكراسي » نام دارد و در آن از موج دموكراسي شدن در كشورهاي مختلف در سالهاي پاياني قرن بيستم , بحث مي كند , روي كرد نويسنده در اين كتاب , « دستوري » است و هرگز نمي خواهد به تحليل تاريخي و يا جامعه شناسي موضوع بسنده كند , او مي خواهد به هواخواهان دموكراسي « رهنمود » بدهد و آنان را در سمت و سوئي كه بدان اعتقاد دارد , به پيش برد , از اين رو وي در اين كتاب , از موضع جامعه شناسي , خارج مي شود و از جايگاه « رهبري سياسي » به ميدان مي آيد : « در اين كتاب , نقش دانشمندان جامعه شناس را ناديده گرفته , از مشاوره و آرا سياست مداران » بهره گرفته , ص [براي هواخواهان دموكراسي , « رهنمودهايي » , تهيه كرده ام » ]3
مساله مهم براي هانتينگتون اين است كه « اصلاح طلبان » چگونه مي توانند ظهور كنند و چگونه بايد قدرت را به شكل انحصاري , بدست خود گيرند ولي براي درك صحيح پاسخ او , ابتدا بايد تعريف وي را از « اصلاحات » , بويژه در يك كشور اسلامي مانند ايران , بدانيم .
هانتينگتون , « دموكراسي » را « محور اصلاحات » قرار داده است , ولي در تلقي او « دموكراسي » از « ليبراليسم » و « سكولاريسم » تفكيك ناپذير است و از اين رو برخي از اصول اسلامي را با دموكراسي در تناقض مي بيند , موارد زير , اين تناقض را آشكار مي سازد :
« اسلام , هرگونه جدائي بين اجتماع ديني و اجتماع سياسي را رد مي كند و بدين ترتيب امور دنيوي و اخروي از يكديگر منفك نيست , دين از سياست جدا نيست , مشاركت سياسي يك وظيفه ديني است . اسلام بنيادگرا مي خواهد كه در يك كشور اسلامي , رهبران سياسي , مسلمانان عامل باشند , شريعت قانون اصلي و بنيادي باشد و علما در تنظيم سياست حكومتي و يا حداقل در تجديد و اصلاح آن راي قطعي داشته باشند. تا آنجا كه به مشروعيت حكومتي و سياست كه از اعتقادات ديني و آداب مذهبي ناشي ميشود مربوط است , « درك اسلامي از سياست » با مقدمات و صغري و كبراي « سياست دموكراتيك » ]ص 336 [متفاوت و با آن در « تناقض » است .
اگر از هانتينگتون بپرسم كه آيا در ميان كشورهاي اسلامي , مي توان نمونه اي از يك « نظام سياسي دموكراتيك » نشان داد پاسخ وي اين است كه « در طول تاريخ » , « فقط » يك « استثنا » وجود دارد , و آنهم « تركيه » است !
« با يك استثنا هيچ كشور اسلامي , در طول تاريخ , نظام سياسي « كاملا دموكراتيك » نداشته است , مورد استثنا « فقط تركيه » است كه در آن جا مصطفي كمال آتاتورك آشكارا دريافت هاي اسلامي را درباره اجتماع و سياست به كناري نهاد ص [و در پي ايجاد كشوري كاملا غربي , مدرن و دنيوي افتاد » ]336
اين استثنا نشان مي دهد كه اگر دولتي با نظامي گري كشور را اداره كند و با قتل و آزار , مخالفان خود را از سر راه بردارد , در صورتي كه يك « دولت لائيك » باشد , « دموكراتيك » است , و اگر به عكس با راي مردم روي كار آيد , و به آرمان ديني مردم وفادار باشد , نظامي غير دموكراتيك شمرده مي شود.
هانتينگتون , در بحث از « فرهنگ ها » يي كه در راه دموكراسي مانع ايجاد مي كنند , از « اسلام » به عنوان يك مانع نام مي برد و به تائيد اين نظريه مي پردازد كه فقط « فرهنگ غربي » , پايه و اساس مناسبي براي گسترش نهادهاي دموكراتيك فراهم مي آورد . (ص 326 تا 328 ) , بر اين اساس , جوامع اسلامي , براي رسيدن به دموكراسي , ابتدا بايد فرهنگ خود را بدورافكنند , و سپس با پذيرش فرهنگ غرب به دموكراسي دست يابند. تاكيد انحصاري هانتينگتون بر « تركيه » مبتني بر همين ديدگاه است .
او باز هم مي گويد : « كشورهاي اسلامي كه از مراكش تا اندونزي گسترده است , به استثناي تركيه ... رژيم دموكراتيك ندارند » (ص 323 )
ولي در فرايند دستيابي به دموكراسي , چه موانعي وجود دارد , و با اين موانع چگونه بايد برخورد كرد
هانتينگتون , از « رهبران » پرنفوذ و قدرتمند كشورها به عنوان يك مانع جدي نام مي برد و از كشورهايي مانند سوريه (در زمان حافظ اسد) , اندونزي , كوبا و... به عنوان مثال ياد مي كند كه با « مرگ » يا كناره گيري رهبري اين كشورها , مانع دموكراسي شدن از سر راه برداشته مي شود . (ص 324 ) ولي راه ديگري هم براي « حذف » اين رهبران وجود دارد و آن استفاده از « انتخابات » است . تجربه موفق در اين زمينه « هند » است كه رقيبان « گاندي » توانستند با بهره گيري از فرصت انتخابات بر وي غالب شوند و آن رهبر مقتدر را , از حكومت كنار گذارند . (ص 193 )
توصيه ديگر هانتينگتون به اصلاح طلبان اين است كه وقتي به قدرت مي رسند , به « پاكسازي » روي آورند. يعني « قشري » ها را از مقامات و مسئوليت هاي دولتي , حذف كنند , البته در جريان عمليات بايد توجه داشته باشند كه رفتارشان به عكس العمل تندي نيانجامد و بايد بگونه اي عمل كنند كه در ميان مخالفان « اختلاف » و شكاف پديد آيد . (ص 154 ) و در همان حال , اصلاح طلبان , بايد بجاي استفاده از « قشري » ها از « نيروهاي مخالفان » بهره گيرند , مقصود از مخالفان همان كساني هستند كه با قشري ها در تعارض بودند و پس از فضاي باز سياسي , فعال شده اند. اصلاح طلبان مي توانند و بايد از فشار اين گروه مخالف , بر قشري ها استفاده كنند.
« همين كه اصلاح طلبان قشري ها را از حكومت كنار مي زنند , بايد از طريق جلب حمايت مخالفان و گسترش عرصه فعاليت سياسي و توسل به گروههاي تازه اي كه بر اثر باز شدن فضاي سياسي فعال شده بودند , خود را نيرو مي بخشيدند. اصلاح طلبان ماهر , از فشار فزاينده اين گروهها در تضعيف قشري ها به منظور دموكراسي كردن سود مي جستند. » (ص 155 )
جملات فوق , « قانون جذب و دفع » را براي اصلاح طلبان مشخص مي كند و مشاركت با مخالفان براي مقابله با قشري ها را موجه مي سازد. هانتينگتون , از موضع فرماندهي نيروهاي اصلاح طلب كه از خارج از مرزها , نيروهاي خود را بسيج و هدايت مي كند , اين فرمان ها را براي آنها صادر كرده ا ست .(ص 157 و 167 )
1 ـ از روش دو گام به جلو , يك گام به عقب پيروي كنيد .
2 ـ اتكاي خود را از گروههاي « داخل حكومت » كه با شمامخالفند , برداشته و بر هواداران خود كه در « بيرون حكومت » در برابر مخالفان شما ايستاده اند , اتكا كنيد.
3 ـ « بي رحمانه » بر سر قشري ها فرود آئيد و حريفان تند و افراطي را كه در مقابل اصلاح طلبي ايستاده اند , منزوي كنيد و « ازپا » در آوريد » .
4 ـ با رسانه هاي جهاني , سازمانهاي حقوق بشر خارجي و تشكيلات فرامليتي ارتباط برقرار كنيد و بخصوص سعي كنيد در ايالات متحده براي خود حامياني بيابيد.
از ميان همه توصيه هاي هانتينگتون , چند نكته بيشتر جلب نظر مي كند و بخصوص در كشوري مانند ايران كه از فرهنگ اسلامي و نيز روحيه انقلابي , برخوردار است , شگفت آور مي نمايد :
نكته اول : « پيوند » راه حل ها و « توصيه » هاي ارائه شده با « روش هاي ماكياولي » است . در شيوه هاي وي براي دست يابي به دموكراسي , هيچ گونه محدوديت اخلاقي وجود ندارد و در اين مسير , بكارگيري هر وسيله اي مجاز است ! از قضا خود اين نظريه پرداز هم از اين نكته غفلت ندارد , و لذا پس از اين مي گويد : براي هواخواهان دموكراسي , رهنمودهائي تهيه كرده ام » مي افزايد :
« هر گاه به خاطر اين رهنمودها مرا كسي بشناسند كه از ماكياول , رسم و راه دموكراتيك آموخته و از او الهام گرفته ام , مهم نيست چنين پندارند » (ص 4 )
آوردن اين نكته در مقدمه كتاب و تذكار آن به خواننده , نوعي توجيه گري و آماده سازي براي اوست تا در متن , خود را در برابر راهكارهاي ضداخلاق احساس نكند! و در صحنه عمل , در سركوب مخالفان خود , ترديدي بخود راه نداده و هرگز به سراغ معيارهاي دموكراسي نرود! هانتينگتون به صراحت به هواداران تئوري خود دستور مي دهد كه « در مقابل فشارهاي علني گروههاي مخالف » از شيوه ها ومعيارهاي دموكراسي شدن استفاده نكنيد » (ص 158 ) پس در قلع و قمع مخالفان , محدوديتي وجود ندارد!
نكته دوم : القا اين مطلب است كه دولت ايالات متحده , بيشترين دغدغه دموكراسي را در جهان دارد و هواخواهان دموكراسي در همه كشورها , بايد چشم اميد بدان دوخته و دست خويش را به سوي آن دراز كنند , در غير اين صورت , دموكراسي واقعي دست يافتني نخواهد بود! چه اينكه هرگونه آسيبي به ايالات متحده , دموكراسي را در جهان به مخاطره خواهد افكند! زيرا تنها كشوري كه هويت آن با دموكراسي عجين است آمريكاست از اين رو , دموكراسي براي آمريكا يك « انتخاب » نيست , بلكه يك « ضرورت » است كه ريشه در ذات آن دارد. همانگونه كه گفته اند : « ذاتي » قابل تفكيك و تخلف نيست :
« آينده دموكراسي در جهان براي آمريكائيان از اهميت خاصي برخوردار است . ايالات متحده نخستين كشور دموكراتيك در دنياي مدرن است و به عنوان يك ملت , « هويت » او از اقداماتي كه در ارزش گذاري به آزادي و دموكراسي مي كند , « جدا شدني » نيست . ديگر كشورها شايد در نظامهاي سياسي خود تغييرات اساسي و بنيادين بدهند و با اين همه حيات آنها هم چنان ادامه پيدا كند اما ايالات متحده اختيار چنين گزينشي ندارند. بدين سان آينده آزادي خواهي , ثبات و استحكام , صلح « ايالات متحده » از جهاتي « به آينده دموكراسي » وابسته است . (ص 34 )
از اين رو آمريكا در همان سالها كه بزرگترين حامي رژيمهاي استبدادي مانند رژيم پهلوي و رژيم صهيونيستي و نيز دولتهاي نظامي بوده است به عنوان « بهترين مشوق و مروج دموكراسي شدن » معرفي ميشود (ص 311 ) نويسنده اين كتاب معتقد است جنبشهاي دموكراسي در 1980 در « سراسر جهان » از « آمريكا » الهام گرفته اند (ص 313 ) و جالبتر آنكه اضافه مي كند حضور نظامي آمريكا در خليج فارس با پانصد هزار نيروي نظامي در اين منطقه , تقويت جنبش دموكراسي در كويت و عربستان سعودي بوده است !!
و بر اين اساس است كه هانتينگتون به اصلاح طلبان القا مي كند كه با استفاده از اين شيوه ها از حمايت آمريكا برخوردار شده و اجازه خواهد يافت كه به واشنگتن رفت و آمد نموده و در اجتماعات رهبران كشورهاي غربي شركت كنيد!! (ص 144 )
با مطالعه كتاب موج سوم دموكراسي , به دو نتيجه مي توان رسيد : يكي آنكه : آمريكا اهداف سلطه طلبانه خود را در جهان چگونه تعقيب مي كند و استراتژي مشخص آن در كشورهاي مختلف چيست و دوم آنكه جريان اصلاح طلب داخلي از چه منابعي تغذيه مي كند مگر كساني كه عملا مخالفت خود را با اصلاحات آمريكائي به اثبات رسانده اند.
مباحث هانتينگتون به عنوان عنصر طراز اول در شوراي امنيت ملي آمريكا , درباره اصلاحات , و الگوگيري از تئوريهاي وي در داخل كشور , نشان مي دهد كه مساله « اصلاحات آمريكائي » يك « واقعيت » است , « نه توهم » .


هانتينگتون , « دموكراسي » را محور اصلاحات قرار داده است , ولي در تلقي او « دموكراسي » از « ليبراليسم » و « سكولاريسم » تفكيك ناپذير است و از اين رو برخي از اصول اسلامي را با دموكراسي در تناقض مي بيند.
توصيه ديگر هانتينگتون به اصلاح طلبان اين است كه وقتي به قدرت مي رسند , به « پاكسازي » روي آورند. يعني « قشري » ها را از مقامات و مسئوليت هاي دولتي , حذف كنند.
با مطالعه كتاب موج سوم دموكراسي , به دو نتيجه مي توان رسيد : يكي آنكه آمريكا اهداف سلطه طلبانه خود را در جهان چگونه تعقيب مي كند. دوم آنكه جريان اصلاح طلب داخلي از چه منابعي تغذيه مي كند.

قلمرو ادب يا ميدان ستيز


ثمركز ادبي حوزه
« نگاهي به موج فارسي سره نويسان معاصر »
رستاخيز مبارزه با واژه هاي غيرفارسي , بويژه لغات عربي , تعبير و اقدام برخي از روشنفكران دين گريز است كه با تمسك به « ايرانيت » , به حذف « اسلاميت » مي انديشند و با تاكيد بر « پارسي نويسي » , درصدد پيرايش اين زبان از لغات عربي اند و از احساسات ملي گرايانه سو استفاده مي كنند.
بي آنكه درصدد نفي اين نكته باشيم كه در نگارش فارسي شيوا , هر چه از تعبيرهاي فصيح و رسا و زيباي فارسي به جاي واژه هاي ثقيل و مهجور و تركيب هاي عربي استفاده كنيم , از نثري روان و همه فهم تر برخوردار خواهيم بود , اما مبارزه با تفكر ديني و علقه هاي مذهبي و فرهنگ قرآني , به نام سره نويسي و پيرايش زبان پارسي از واژه هاي بيگانه , حركت شوم برخي از وطن پرستان ملي گراست كه سرآشتي با اسلام نداشته و ندارند.
در دهه هاي گذشته , كساني با نگارش كتاب ها و مقالاتي با انگيزه هاي گوناگون به اين مهم ! يعني پيرايش زبان از واژه هاي بيگانه (به اصطلاح آنان ) پرداخته اند و ميزان غلظت و رقت اين حركت هم متفاوت بوده است . يكي از اينگونه آثار , كتاب « بياييد پارسي سخن به رانيم و پارسي به نويسيم » (عينا نام روي جلد) است . گويا اين حركت جداسازانه , حتي در حرف « با » هم كه عامل اتصال است و بخصوص اگر بر سر فعل درآيد (چه فعل امر و چه ماضي ) متصل نوشته مي شود , نيز خود را نشان داده است .
نويسنده كتاب , معتقد است بايد واژه هاي بيگانه را از پارسي زدود و بر اين است كه همه متن كتاب , چه فارسي و چه عربي به « پارسي سره » باشد. هرچند در موارد فراوان , خود مجبور شده از كلمات عربي استفاده كند , مثل ابراز , مبارزه , اهتزاز , مزبور , بروز , رخصت , خمود , و واژه هاي متعدد ديگر و در چند جا خود اشاره كرده كه اگر بخواهيم همه لغات بيگانه را دور بريزيم , از زبان فارسي چيزي نمي ماند و راه , كور مي شود(ص 97 ) ولي با دستورالعمل هاي جدي و فراگير و حماسي , همگان را به اين راه فرا مي خواند.
در يك جا مي گويد « ما در اين پندار نيستيم كه از راه پرخاشگري و خشونت , كار خود را پيش ببريم » (ص 54 ) , ولي در جاي ديگر مي نويسد : تاختن به واژه هاي بيگانه مي بايست از دبيرخانه ها آغاز گردد (ص 22 ) و آرزوهاي رهايي از چنگال بيگانه نويسان و بيگانه پرستان دارد (ص 19 ) و ابراز نااميدواري مي كند كه اگر اين برنامه ها پيگيري شود و همه به پارسي سخن برانند و كاري به واژه هاي بيگانه نداشته باشند , اگر گهگاه به يكي از آنها برخورد كنند كه پارسي نيست . به آساني گوشش را گرفته و به دور اندازند و آسوده شوند (ص 19 ) . مي نويسد : بكوشيم تا آلودگي زبان زدوده گشته و پس از پالايش , زباني ناب به دوستداران بسپاريم . باشد كه پس از ما نيز ديگران در اين راه افتند و نگذارند بيگانگان به خواسته هاي پليد خود رسيده , تيشه به ريشه زبان ما فرود آورند (ص 32 ) . اين است شيوه پرهيز از پرخاشگري !
نويسنده , گويا مي داند كه بسياري از مسلمانان نسبت به اينگونه حركت ها بدبين اند و به ديده شك مي نگرند , تبصره اي مي زند و نسبت به زبان پيامبران از واژه زدايي مي پرهيزد و توصيه مي كند كه هنگام نيايش و خواندن نوشتارهاي آسماني , همانگونه كه از نخست نوشته شده , بهره بگيرند و از نوشتار آسماني پيروي كنند و براي پيشگيري از نامسلمان انگاشتن وي از سوي مخاطبان , مي افزايد « زيرا من نيز همانند شما پيرو كيش خويش هستم كه پيامبرش برگزيده خداوند يكتا و نامش محمد(ص ) است » (ص 27 ) .
اما لحن خشم و عصبانيت , نسبت به واژه هاي عربي از سراسر كتاب به چشم و گوش مي رسد. وقتي مي نويسد : « روزي كه بيرق فرو ريزد , پرچم برمي خيزد و آنگاه كه بيگانه پرستان از پاي درافتند , ايران دوستان و ايرانيان يكتاپرست به پا مي خيزند و اين همان رستاخيز بزرگ ايرانيان است كه آرزوي هر ايراني درست پنداري است » (ص 26 )
وي در چندين جا , به ارائه ليست هاي واژگان معادل براي لغات عربي مي پردازد , مثلا واژه هاي آلوده , درستي , گرفتار و چهره را به جاي نجس , صحت , اسير و جمال پيشنهاد مي دهد و به جاي « واحد ارزاق عمومي » , « يكان كالاهاي همگاني » را مي نهد (ص 61 ) و اين روش را مبارزه اي دامنه دار و سخت دانسته و همچون جنگاوري در عرصه پيكار از آن ياد مي كند و مي گويد : شما نيز چنين بنويسيد , تا هرگز رخصتي براي خودنمايي واژه هاي بيگانه برجاي نماند... روزي كه كار ما به پايان برسد , مرگ واژه هاي بيگانه نيز همان روز است و اين شما هستيد كه پالايش و باليدن را براي زبان پارسي و مرگ را براي واژه هاي بيگانه پي ريزي مي نماييد(ص 52 ) و اينگونه قلمرو ادب و زبان را با ميدان جنگ عوضي گرفته و به رجز خواني مي پردازد و ياران را به بالازدن آستين ها و پنجه در پنجه گذاشتن فرا مي خواند تا « در نبردي كه پيش روي داريم , سرافراز و كامياب بيرون خواهيم آمد و خواهيم ديد كه هرگز زبان پارسي و پارسي گويان سترگ در مبارزه تن به تن و جنگ هاي گروهي و رزم هاي ميهني كاستي نداشته و پرچم پرشكوه ايران , پيوسته در اهتزاز خواهد ماند » (ص 50 )
گويا صدها چهره برجسته علمي و ادبي همچون حافظ و سعدي وبوعلي سينا و عطار و ابوريحان و زكرياي رازي و فارابي و ملاصدرا و علامه مجلسي و... كه نوشته هايشان مشحون از واژه هاي عربي و برخي از تاليفاتشان به زبان عربي است , مايه سرشكستگي ايرانيان و سرنگوني پرچم ايران بوده اند!...
سبك بيان نويسنده , نوعي « براندازي ادبي » را نشان مي دهد , اما مي نويسد : ما كه نيامده ايم همه چيز را براندازيم , يا همه راهها را برخود ببنديم (ص 97 ) . و براي درامان ماندن از نفرت و نفرين دين باوران و عاشقان فرهنگ اسلام و قرآن , راه گريزي براي خود بازنگه مي دارد و مي نويسد : « ...پس ديگر به چيزهايي مانند نوشته هاي ديني نبايد دست بزنيم (گويا قرار بوده اينها را هم عوض كنند!) , زيرا مردم با خداي خود از راه پيامبران و با نوشته هاي ديني خود بستگي پيدا مي كنند و هيچ كس چنين كاري را كه فرايندش جدايي مردم از دينشان باشد , نبايد انجام دهد , چون اين كار , هيچ گونه برخوردي با پارسي نوشتن ندارد , نوشته هاي ديني براي پيروان هر دين , مانند زنجيرهايي است كه گسستن آنها , پندارها را پريشان و متلاشي كند . » (ص 97 )
البته اين سخن , حق است , اما اگر شيوه پارسي نويس خالص و مبارزه بي امان با واژه هاي عربي (و به اصطلاح نويسنده , بيگانه !) به همين هدف منتهي شود , آيا همان نتيجه گسست نسل هاي امروز از ميراث فرهنگي و ديني گذشته پديد نخواهد آمد
شايد نويسنده , حسن نيت داشته است , ولي فرايند تلاش او چيزي خواهد شد كه وي قصد گريز و پرهيز از آن دارد.
شخصيت هر جامعه و فرد , به باورها و فرهنگ و عملكرد اوست و بايد به محتواي فرهنگ و ادبيات , بيش از زبان و لغات انديشيد , كه مهمتر از ظرف , مظروف است .


مبارزه با تفكر ديني و علقه هاي مذهبي و فرهنگ قرآني , به نام سره نويسي و پيرايش زبان پارسي از واژه هاي بيگانه , حركت شوم برخي از وطن پرستان ملي گراست كه سر آشتي با اسلام نداشته و ندارند.
اگر شيوه پارسي نويسي خالص و مبارزه بي امان با واژه هاي عربي (و به اصطلاح نويسنده , بيگانه !) به همين هدف منتهي شود , آيا همان نتيجه گسست نسلهاي امروز از ميراث فرهنگي و ديني گذشته پديد نخواهد آمد
بايد به محتواي فرهنگ و ادبيات , بيش از زبان و لغات انديشيد , كه مهمتر از ظرف , مظروف است .

مي آيي ...


مي آيي , از اوج بي واژه
مي آيي , از انتهاي نور , از آبي بيكران .
مي آيي و دلهاي شيداي تو زمزمه مي كنند :
« ونحن نقول : الحمدلله رب العالمين »
مي آيي و لحظه انتظار به پايان مي رسد
مي آيي و آمدنت , شورآفرين ترين لحظه پرشكوه مي شود.
اماللهاي آخرين اميد , اي آخرين پناه !
سختي فراق , تاب دلها را ربوده است .
دستي برآور و ما را به عمق انتظار سبز خود متصل گردان .
بيالله كه آمدنت , با شكوه ترين لحظه زمان خواهد بود.
(بزرگخو , جامعه الزهرا)

قطره و دريا(4 )
نو و كهنه


جواد محدثي
خورشيد , ميليونها سال است كه مي تابد , ولي هرگز كهنه نمي شود. هيچ كس هم به دليل قديمي بودن خورشيد , از آن احساس بي نيازي نمي كند.
بعضي چيزهاي قديمي و كهن , هميشه « نو » هستند و مرور زمان آنها را از رونق نمي اندازد.
« اخلاق » , « معنويت » و « دين » از اين جمله اند.
ما هميشه به خورشيد نيازمنديم . به دين و اخلاق و پاكي هم همين طور.
سنتهاي ديني و ملي به ما هويت و شخصيت مي دهد. كسي كه به راحتي عوض كردن لباس و خانه , از « فرهنگ » و « باور » و « ايمان » خود دست مي كشد , بي ريشه بودن خود را نشان مي دهد.
وقتي فرهنگ غني و افتخارآفرين داريم , چرا از فرهنگ و رسوم ديگران گدايي كنيم
ما در كنار دريا نشسته ايم , چرا تشنه مرداب بيگانگان باشيم
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت , ز بيگانه تمنا مي كرد!

ويژگيهاي شعر شيعي


از لابه لاي متون (4 )


1 ـ شعر شيعه در زمينه دفاع از كيان و حريم دين اسلام و مذهب جعفري داراي اهداف متعالي است .
2 ـ از فضايل و مناقب علي (ع ) , و اهل بيت و فرزندان آن حضرت سخن مي گويد.
3 ـ از حقوق ضايع شده اهل البيت (ع ) دفاع مي كند و از مظلوميت آنان در طول تاريخ و از حقانيت آنان پيوسته سخن مي گويد و در اشعار و مراثي , ياد آن خاطرات تلخ را فرا ياد خلق مي آورد و با خون در برابر سلاح هاي دشمنان دين و مذهب مي ايستد.
4 ـ ادب شيعي , فضايل اخلاقي , انساني , ديني را مي ستايد و از رذيلتهاي اخلاقي و پليدي هاي روحي بيزاري مي جويد.
5 ـ جهاد و شهادت را ـ به هر صورت ـ براي درهم كوفتن دشمنان اسلام و مذهب شيعه لازم مي شمارد و ايثار و شجاعت راـ در برابر دشمنان ـ ترويج مي كند.
6 ـ با ذكر داستان جانسوز كربلا و مصائب اهل البيت (ع ) , انديشه هاي پليد ستمگران تاريخ را بر ملا مي سازد و نقاب از چهره كريه استعمار و استعباد برمي گيرد.
شعر شيعه از آغاز تاكنون ـ چه شعر شاعران عرب مانند كميت اسدي و دعبل خزاعي و چه شعر شاعران فارسي زبان ـ شعرانقلاب و ظلم ستيزي و دفاع از حق و تجليل از كرامت ها و شجاعت هاي انساني بوده است .
(جلوه هاي ولايت در شعر فارسي , احمد احمدي بيرجندي , ص 25 )

زيباي سربلند


آقا! براي آمدنت دير كرده اي
عمري گذشت , باز تو تاخير كرده اي
اينجا تمام ثانيه ها بي تو مي روند
در اين سكوت سبز كه تدبير كرده اي
اين آسمان بدون تو آبي نمي شود
زيباي سربلند , چه تقدير كرده اي
تنها كنار چشم تو آرام مي شوم
در آن نگاه سبز كه تصوير كرده اي
اي مهربان ! گرفته دلم در غياب تو
آقا , براي آمدنت دير كرده اي
(جامعه الزهرا ـ معصومه اسماعيلي )

تبارنامه روحانيت


قسمت اول عبدالرحيم اباذري
نهال پربار روحانيت اصيل و حوزه هاي علميه , همزمان با آغاز بعثت پيامبر(ص ) و ظهور اسلام بدست پرتوان آن حضرت كاشته و پرورش يافت . حضرت محمد(ص ) با توجه به آيه 122 از سوره ي توبه (فلو لا نفر من كل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم ) از ميان اصحاب , يك تعداد از جوانان پر استعداد , با ايمان و پرتحرك را تعليم و تربيت نمود و آنها را به عنوان : « مبلغ » و « حافظان قرآن » جهت تبليغ اسلام و ارشاد مردم به مناطق مختلف جزيره العرب و غير آن فرستاد. هنوز پيامبر در مكه بود كه دو تن از اين مبلغان به نامهاي : مبصعبب بن عةمبير و اسعد بن زراره به ترتيب در سالهاي پنجم و يازدهم بعثت از سوي آن حضرت به شهر يثرب اعزام شدند و در آنجا ضمن اقامه نماز جمعه و جماعت به تبليغ و ارشاد پرداختند . (1 )
جعفر بن ابيطالب (جعفر طيار) مبلغ ديگري بود كه در سال پنجم بعثت در كاروان حبشه حضور داشت و در اثر تبليغات و ارشادات وي , پادشاه آن كشور به اسلام علاقمند شد(2 ) . در سال چهارم هجرت منذر بن عمر و خزرجي به همراه هفتاد نفر از انصار كه همه حافظان قرآن بودند از جانب پيامبر ماموريت گرفت تا به سرزمين نجد هجرت كند و ضمن ارشاد مردم , رهبري آن سامان را بر عهده بگيرد كه در ميان راه مورد حمله ي دشمنان قرار گرفت و اغلب افراد اين كاروان تبليغي به شهادت رسيدند(3 ) . در سال هشتم هجرت , پس از فتح كامل مكه , چون پيامبر به مدينه باز مي گشت , معاذ بن جبل را به عنوان مبلغ و عالم ديني در مكه منصوب كرد تا در غياب آن حضرت به مردم احكام دين و قرآن بياموزد و ... (4 )
بعد از رحلت پيامبر(ص ) در زمان امامت امام علي (ع ) تا امامت حضرت باقر(ع ) شخصيت هاي علمي بزرگي همچون : عبدالله بن عباس , جابر بن عبدالله انصاري , اسلم ابو رافع , اةببي ء بن كعب , حذيفه بن يمان , ابو ايوب انصاري , زيد بن ثابت و... به عنوان مفسر قرآن , فقيه , اهل فتوا و كارشناس در تشخيص سخنان پيامبر (راوي و محدث ) و تطبيق آن بر موضوعات و حوادث روز , در جامعه اسلامي حضور چشمگير داشتند و به اعتبار ديگر به عنوان رابط بين مردم و امامان معصوم (ع ) عمل مي كردند , همين نقشي كه امروز روحانيت و حوزه هاي علميه در سطح گسترده و عميقي به آن اهتمام دارند. در عصر چهارم امام معصوم بعدي (امام باقر(ع ) , امام صادق (ع ) , امام كاظم (ع ) و امام رضا(ع )) به اقتضاي فضاي باز سياسي و اجتماعي نسبي كه حاصل شد , ائمه اطهار(ع ) از اين فرصت بهره گرفتند و به تعليم و تربيت فقها و مبلغان و راويان حديث پرداختند , چنانكه تعداد اين افراد در كتب روائي , رجالي و تاريخ به هزاران تن مي رسد. اما در اين ميان هيجده نفر از اين عالمان از برجستگي خاصي برخوردار شدند كه در ميان اهل فن به آنها « اصحاب اجماع » گفته مي شود. اصحاب اجماع به سه گروه شش نفري تقسيم مي گردند. شش نفر اول عبارتند از : محمد بن مسلم , زراره بن اعين , فضيل بن يسار , معروف بن خربوذ , ابو نصير و بريد كه به طور مشترك از شاگردان امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) به شمار مي آيند. شش نفر دوم , جميل بن دراج , عبدالله بن مسكان , عبدالله بن بكير , حماد بن عيسي , حماد بن عثمان و ابان بن عثمان هستند كه به طور خاصي از تربيت يافتگان مكتب امام صادق (ع ) محسوب مي شوند. اسامي شش نفر اخير هم , يونس بن عبدالرحمن , صفوان بن يحيي , محمد بن ابي عمير , عبدالله بن مغيره , حسن بن مبح²بوب و احمد بن محمد بن ابي نصر است كه به طور مشترك از شاگردان امام كاظم و امام رضا(عليهماالسلام ) شمرده مي گردند . (5 )
اين شخصيتهاي علمي و فقهي , با حضور و وجود فيزيكي امامان معصوم (ع ) , مرجع امور ديني مردم بودند و مردم در هنگام نياز به آنها مراجعه مي كردند. حتي در روايت است كه امام رضا مردم را به شخصيت هايي مانند : يونس بن عبدالرحمن و زكريابن آدم در قم ارجاع مي دادند و مي فرمودند : وقتي به ما دسترسي نداريد در شناخت معارف ديني به آنان مراجعه كنيد . (6 ) 0
در زمان امامت حضرت هادي (ع ) , حضرت جواد(ع ) و حضرت امام حسن عسكري (ع ) تشكيلات حوزه و روحانيت , شكل سازمان يافته تري به خود گرفت و تحت عنوان « سفارت و سفيران » به رهبري و هدايت سياسي , اجتماعي و مذهبي مردم ادامه داد. ضرورت سازماندهي چنين تشكيلاتي آنگاه تشخيص داده شد كه فضاي اختناق , حبس , تبعيد و شكنجه ي روحي و جسمي امامان معصوم و برخي از شيعيان به اوج خود رسيد و ارتباط مستقيم مردم با ائمه ي اطهار(ع ) دشوار و بلكه ناممكن گرديد . (7 )فقها و روحانيون اين دوره به عنوان سفيران معصوم (ع ) در اقصي نقاط مناطق مختلف شيعه نشين پراكنده شدند و مسووليت تاريخي خويش را به وجه احسن در هدايت و رهبري مردم به نمايش گذاشتند و با اين روش زمينه را جهت غيبت صغراي امام دوازدهم (عج ) مهيا ساختند . (8 )
دوران غيبت صغرا كه حدود هفتاد سال به طول انجاميد , روحانيت شيعه در اين مقطع فعاليت هاي سياسي و اجتماعي و مذهبي خود را به شكل « تشكيلات نيابت » پي گرفت كه در راس آن چهار فقيه و عالم بزرگ به ترتيب : عثمان بن سعيد عمري , محمد بن عثمان , حسين بن روح نوبختي و علي بن محمد سبمةرغي با عنوان « نواب اربعه » حضور نافذ داشتند. وقتي اين مقطع هم با موفقيت كامل سپري شد , دوران غيبت كبري آغاز گرديد , اين دوره كه از شروع آن تا كنون يك هزار و نود و چهار سال مي گذرد , روحانيت شيعه و حوزه هاي علميه از نظر , فرهنگي , سياسي مبارزاتي و مذهبي به دوره هاي مختلف و متعددي تقسيم مي شوند كه شرح و تفصيل آن از حوصله ي اين نوشتار خارج است . به طور كلي اين تشكيلات اصيل در همه ي اين ادوار تحت عناويني مانند : محدث , فقيه , ثقه الاسلام , مجتهد , شيخ , شيخ الاسلام , حجت الاسلام والمسلمين , آخوند , ملا , روحاني , ميرزا , آيت الله , علامه , آيت الله العظمي و... در همه ي عرصه هاي مبارزاتي بر عليه ظلم , ستم و تجاوز , حراست از مرزها و منافع ملي كشورهاي اسلامي و دفاع از ناموس , حيثيت , شرف و حقوق مردم پيشتاز بوده و نقش تاريخي و ماندگاري را به خود اختصاص داده است . در اين مورد مرحوم دكتر علي شريعتي جمله اي دارد و مي گويد :
« ... من به عنوان كسي كه رشته ي كارش تاريخ و مسائل اجتماعي است , ادعا مي كنم كه در تمام اين دو قرن غ گذشته در زير هيچ قرارداد استعماري , امضاي يك آخوند نجف رفته نيست . در حالي كه در زير همه ي اين قراردادهاي استعماري امضاي آقاي دكتر و آقاي مهندس فرنگ رفته هست , باعث خجالت بنده و سركار!. اين يك طرف قضيه , از طرف ديگر , پيشاپيش هر نهضت مترقي ضد استعماري در اين كشورها , همواره بدون استثنا قيافه ي يك يا چند عالغم غ راستين اسلامي و بخصوص شيعي وجود دارد ... » (9 )
علاوه در بةعد علمي ـ فرهنگي , روحانيت شيعه منشا تحولات و انقلابهاي عظيمي در طول تاريخ بوده است . اين قشر تلاشگر با تاليف آثار بسياري در رشته هاي مختلف , گنجينه هاي ماندگاري از خود به يادگار گذاشتند كه امروز همه ي آنها در كتابخانه هاي مهم جهان , مورد بهره برداري انديشمندان اسلامي و غير اسلامي قرار مي گيرد.
تعريف روحانيت
با توجه به مطالبي كه گذشت , روحانيت به مجموعه ي انسان هاي مخلص و مجاهد و تقوا پيشه اي گفته مي شود كه به خاطر ارتباط مستقيم و تنگاتنگ با پيامبر(ص ) و ائمه ي معصومين (ع ) در صدر اسلام و يا در اثر تعليم و تربيت در حوزه هاي علمي در دوران غيبت , به مراتبي از علم , آگاهي و تخصص رسيدند كه بيش از ديگران به زبان قرآن و لسان پيامبر(ص ) و اهل بيت (ع ) (آيات , روايات , سيره و سنت ) آشنا هستند و بهتر و مطمئن تر احكام كلي اسلام را از آن منابع استخراج كرده و بر حوادث روز و موضوعات جديد تطبيق مي دهند. بدين سبب در طول تاريخ اسلام و تشيع , روحانيت شيعه , نقش رابط مستقيم يا با واسطه ميان مردم و معصومين را بر عهده داشتند و در هر عصري با عنايت به نيازهاي آن , نقش تاريخي خود را با موفقيت و صلابت ايفا كرده اند.
بنابراين روحانيت صدر اسلام و روحانيت عصر حاضر از حيث تعريف , محتوا و ماهيت هيچ فرقي با هم ندارند. همه در هر دوره اي , از حلقه هاي يك سلسله ي طلايي به شمار مي آيند لكن از نظر ظاهري مي توان يك سري تفاوتهايي را بر آن تصور كرد. مثلا " : در اوايل اسلام به آنها « مبلغ » , « حافظان قرآن » و « عالم » مي گفتند. در يك مقطع ديگر , عنوان « اصحاب خاص » , « سفير » يا « نايب » به خود گرفتند و امروز به عنوان « فقيد » , « مجتهد » , « حجه الاسلام » , « آيت الله » و « علامه » مطرح مي باشند. در صدر اسلام چندان نيازي به لباس ويژه ي روحانيون نبود اما امروز اين قشر با يك لباس اختصاصي به انجام وظيفه مي پردازد. در زمان حضور معصومين (ع ) فعاليت روحانيت در سطح نسبتا " محدود در حد انتقال پيام , تلاوت و آموزش قرآن و بيان احكام به طور خيلي ساده صورت مي گرفت به گونه اي كه نياز به اجتهاد نداشت . البته اگر هم اجتهادي كم و بيش به چشم مي خورد اغلب در حد ابتدايي قرار داشت , ولي بعدا " هر چه زمان گذشت و از عصر ائمه اطهار فاصله بيشتر شد به همان اندازه نيز بر عمق و وسعت اجتهاد افزوده شد به طوري كه امروز شاهد رشد , شكوفايي و بالندگي روحانيت و حوزه هاي علميه از نظر اجتهاد و فتوا در سطح گسترده تري هستيم .
نياز مبرم به روحانيت
اخيرا " از سوي برخي محافل روشنفكري در داخل چنين زمزمه مي شود كه مسووليت سخنگويي , پيام رساني و تعليم و تعلم آموزه هاي ديني در اختيار هيچ قشر و صنفي نيست و هر كس مي تواند احكام مورد نياز خود را به طور مستقيم از قرآن و احاديث فرا گيرد و به ديگران هم بياموزد(10 ) , بنابراين هيچ نيازي به تشكيلات حوزه و روحانيت نمي باشد. البته اين حرفها , خيلي هم تازگي ندارد از قديم با عبارات و ادبيات گوناگون مطرح شده و پاسخ آن هم داده شده است . در اوايل پيروزي انقلاب كه بازار اين حرفها خيلي داغ شده بود و همه ي گروهك هاي ضد انقلاب با طرح اين گونه شعارها بر ضد روحانيت اصيل و حوزه هاي علميه بسيج شده بودند , چنانكه رهبران سازمان مجاهدين خلق (منافقين ) شتابان اقدام به تشكيل جلسات تفسير قرآن و نهج البلاغه كردند حتي صيغه ي عقد ازدواج اعضاي سازمان را هم خودشان جاري مي كردند تابه خيال خود در همه زمينه ها , تشكيلات و افراد خويش را بي نياز از روحانيت جلوه بدهند.
حضرت امام خميني (رضوان الله تعالي عليه ) در مقابل آنهمه تبليغات شكننده و پرحجم برعليه روحانيت , با يك دنيا طمانينه و آرامش در قالب جمله اي كوتاه و گويا پاسخ همه را داد و فرمود : اسلام بدون روحانيت , مثل كشور بدون طبيب است (11 ) . اگر طبابت بدون طبيب امكان پذير باشد آن وقت اسلام مغنهاي روحانيت هم متصور و معقول خواهد شد. نياز به قشر روحانيت يك ضرورت عقلي و عرفي است كه ريشه در قرآن و تاريخ دارد . چنانكه گذشت در آيه ي 122 از سوره ي توبه به اين حكم غ و ضرورت غ عقلي تاكيد شده است و خداوند متعال در اين آيه مي فرمايد : از هر قوم و قبيله اي يك عده ي خاصي كه استعداد و اشتياق آن را دارند انتخاب شوند و آموزه هاي ديني را ياد بگيرند و سپس به ديگران ياد بدهند. همانطوري كه در تاريخ , سيره ي پيامبر و اهل بيت (ع ) نيز چنين بوده است و اين خود به خود منتهي به تشكيل حوزه ي علميه و روحانيت در طول تاريخ شده است . البته آموزش علوم اسلامي , اختصاصي به هيچ طبقه , نژاد و خانواده اي نداشته از شاهزاده گرفته تا دهقان و كشاورز و فقير وارد حوزه هاي علميه شده اند و به مراتب عالي از آن دست يافته اند اما هميشه داوطلبان اين مركز از قشر مستضعف بيشتر از گروه شاهزادگان و رفاه طلبان بوده است .
اين اصل در ساير اصناف و اقشار نيز حاكم است . براي رفع نيازهاي بهداشتي و درماني جامعه بر همه لازم است كه علوم مختلف پزشكي ياد گيرند , آموزش اين علوم به هيچ قشر و صنفي منحصر نمي باشد اما چون همه ي مردم وقت , قدرت و ذوق آموزش رشته هاي مختلف پزشكي را ندارند , وقتي تعداد اندكي از آنها اين علوم را در حد تخصصي و كارشناسي ياد گرفتند , به طور طبيعي جامعه ي پزشكان با لباس اختصاصي به وجود مي آيد و ساير مردم ملزم مي شوند در امور دارو و درمان و بهداشت به آنان رجوع نمايند. مضافا " به اين كه اگر همه ي مردم به دنبال يادگيري علم پزشكي يا علوم اسلامي و هر علم , صنعت و حرفه ي ديگري بروند زندگي آنها مختل مي گردد و اصلا " نظام جامعه از هم مي پاشد. بنابراين وجود و حضور حوزه هاي علميه و روحانيت در جامعه ي اسلامي مانند ساير اقشار و اصناف يك امر ضروري و حياتي است بلكه جنبه ي ضرورت و حياتي بودن آن نسبت به ساير اصناف به مراتب شديدتر و سرنوشت سازتر است . اين مهم در طول تاريخ اسلام و تشيع به اثبات رسيده و امروز هر چه بر صفحات تاريخ آن اضافه مي گردد به اهميت وجود و حضور آن نيز افزوده مي شود. چنانكه نقش تعيين كننده ي حوزه ها و روحانيت به عنوان كارشناس و متخصص در دين در حكومت جمهوري اسلامي ايران بر كسي پوشيده نيست و اين تجربه هاي تاريخي و عيني نشان مي دهد كه جايگاه اين تشكيلات اصيل در حكومت جهاني حضرت مهدي (عج ) به مراتب از امروز مهمتر و حساس تر و تعيين كننده تر خواهد بود. زيرا در اين حكومت به خاطر اسلامي و جهاني بودنش , نياز به روحاني كاردان , متعهد و تلاشگر از هر زمان ديگر افزايش خواهد يافت و قوي ترين و منطقي ترين بازوي آن حضرت در جهت تحقق عدالت و برچيدن ظلم و جور و فساد , حوزه ها و روحانيت خواهد شد. بنابراين بر مسوولين و دست اندركاران اين تشكيلات معنوي و روحاني است كه با برنامه ريزي هاي دقيق و كلان در جهت تربيت نيروهاي كارآمد و قوي زمينه ي ظهور آن منجي عالم بشريت را فراهم آورند و خود را براي خدمت در سطح گسترده و همه جانبه در عرصه هاي مختلف آن حكومت جهاني آماده سازند.
1 ـ الطبقات الكبري , ابن سعد , ج اول , ص 169 , ج 3 , ص 456 و تاريخ پيامبر اسلام , محمد ابراهيم آيتي , ص 130
2 ـ سير اعلام النبلا , ذهبي , ج اول , ص 207 و اعيان الشيعه , سيد محسن امين , ج اول , ص .233
3 ـ تاريخ پيامبر اسلام , صص 358 ـ 287 ـ .198
4 ـ التراتيب الاداريه , عبدالحي الكتاني , ج اول , ص .42
5 ـ براي آگاهي از شرح حال هر كدام اين عالمان , ر , ك : به كتب رجال و تراجم .
6 ـ وسائل الشيعه , شيخ حر عاملي , ج 18 , ابواب صفات قاضي , باب 11 , حديث هاي : 34 ـ 33 ـ .27
7 ـ الخرائج و الجرائح , قطب الدين راوندي , ج اول , ص 391 ـ .373
8 ـ در شرح اين مهم ر , ك : حياه الامام العسكري , محمد جواد طبسي , ص 342 ـ .329
9 ـ عقيده , دكتر علي شريعتي , تهران , بنياد شمع , چاپ 1356 و ص .37
10 ـ به عنوان نمونه ر . ك به مصاحبه مصطفي ايزدي , هفته نامه سپيده , تاريخ 1381,5,26
11 ـ صحيفه نور ج 14 ص 123
بعد از رحلت پيامبر(ص ) در زمان امامت حضرت امام علي (ع ) تا امامت حضرت باقر(ع ) شخصيت هاي علمي بزرگي به عنوان مفسر قرآن , فقيه , اهل فتوا و كارشناس در تشخيص سخنان پيامبر (راوي و محدث ) و تطبيق آن بر موضوعات و حوادث روز , در جامعه اسلامي حضور چشمگير داشتند و به اعتبار ديگر به عنوان رابط بين مردم و امامان معصوم (ع ) عمل مي كردند , همين نقشي كه امروز روحانيت و حوزه هاي علميه در سطح گسترده و عميقي به آن اهتمام دارند.
دكتر علي شريعتي :
من به عنوان كسي كه رشته ي كارش تاريخ و مسائل اجتماعي است , ادعا مي كنم كه در تمام اين دو قرن گذشته در زير هيچ قرارداد استعماري , امضاي يك آخوند نجف رفته نيست . درحالي كه در زير همه ي اين قراردادهاي استعماري امضاي آقاي دكتر و آقاي مهندس فرنگ رفته هست .
حضرت امام خميني در مقابل تبليغات شكننده و پرحجم بر عليه روحانيت , با يك دنيا طمانينه و آرامش در قالب جمله اي كوتاه و گويا پاسخ همه را داد و فرمود : اسلام بدون روحانيت , مثل كشور بدون طبيب است