روزنامه جمهوري اسلامي 29/07/1381 صفحه سياسي

غيرنظامي كشي در افغانستان
* دكتر « ژيل كپل » محقق انستيتوي مطالعات سياسي پاريس :
سياست آمريكا حذف جمهوري اسلامي است
غيرنظامي كشي در افغانستان


تلاشهايي كه براي پنهان نگه داشتن تعداد غيرنظاميان افغاني كشته شده با بمبهاي آمريكايي , صورت مي گيرد , نوعي توهين به عدالت است .
وقتي در 7 اكتبر 2001 (15 مهر 1380 ) بمباران افغانستان توسط آمريكا آغاز شد , شمارش رسمي كشته شدگان ضروري تصور نمي شد. به مردم اطمينان داده شده بود كه طراحان نظامي آمريكايي و انگليسي قصد دارند اقدامات بسياري براي اجتناب از تلفات غيرنظامي انجام دهند. تلفيقي از بمب هاي دقيق هدايت شونده و جديد , و اين حقيقت كه بمباران در مناطق دوردست رخ خواهد داد , به اين معنا بود كه در اين جنگ تنها بايد « آدمهاي بد » كشته شوند.
اتفاقات بعدي , نادرستي اين ادعاها را ثابت كرد; ولي نادرست تا چه ميزان اكنون همگان تصديق مي كنند كه در بمباران هاي آمريكايي در افغانستان شمار زيادي از غيرنظاميان كشته شده اند; اما اينكه دقيقا چه تعداد , مورد مناقشه جدي است .
با توجه به عدم علاقه مقامات رسمي , شمارش كشته شدگان , مورد توجه افراد و سازمانهاي غيردولتي قرار گرفته است . تا اين تاريخ , نه مورد بررسي انجام شده كه هشت مورد از آنها منتشر شده است . اولين بررسي , تحقيق خود من بود كه در دسامبر سال گذشته منتشر شد. من با استناد به خبرگزاريها , سازمانهاي غيردولتي , و گزارشهاي روزنامه هاي جهاني تلاش كردم موارد بمباران را تا آن زمان مورد بررسي قرار دهم و به اين نتيجه رسيدم كه تا آن وقت , بيش از 3500 غيرنظامي افغاني كشته شده اند . ضعفي كه در اين بررسي ابتدايي وجود داشت , برخي شمارش هاي مجدد ناشي از اشتباه نام محل ها بود ـ آمار كشته شدگان غيرنظامي مربوط به دوره زماني اكتبر تا دسامبر (مهر تا آذر 1380 ) مي بايست بين 2650 تا 2970 مي بود .
بلافاصله پس از آن , دو مورد برآورد شتابزده بوسيله « لوموند » و « رويتر » انجام شد كه حدود 1000 غيرنظامي كشته شده را نشان مي داد. در نظر اول اين برآوردها بسيار پايين تر از نتايج بررسي من به نظر مي رسد; اما اين بدان خاطر بود كه تنها , نمونه اي از بمبارانهاي صورت گرفته , مورد رسيدگي قرار گرفته بود. رويتر تنها به 14 موردي نظر داشته است كه بر طبق گزارشات , 982 نفر افغاني را از بين برده است .
« وال استريت ژورنال » نيز در ماه فوريه (بهمن ) اعلام كرد كه ديدبان حقوق بشر , سه بازرس ـ به رياست ويليام آركين ;]سازمان [ يكي از حاميان اين جنگ ـ به افغانستان اعزام كرده است تا حساب « صحيح » كشته هاي افغان را تهيه كند. به صورت گسترده اي گزارش شد كه ماموران اين سازمان « به طور محرمانه » گفته اند كه آمار مرگ غيرنظاميان , در ماه دسامبر را بين 100 تا 350 نفر تخمين زده اند . آمارهايي كه با سابقه اين گروه در تخمين هاي بسيار پايين در جنگ 1999 ناتو در يوگسلاوي سازگار است . بررسي اين سازمان هيچ گاه منتشر نشد , ولي ـ به نحو نامعقولي ـ برخي تاثيرات را داشت : از عدد 350 نفر هنوز تقريبا به گونه اي صحبت مي شود كه گويي اساس علمي داشته است .
تقريبا در همين دوره به وسيله گروهي از محققان برجسته آمريكايي بررسي عمده اي به نام پروژه جايگزين هاي دفاعي منتشر شد كه استدلال كرده است , بمبارانهاي آمريكا در افغانستان به ميزان چهاربرابر بيشتر از بمبارانهاي ناتو در يوگسلاوي موجب كشته شدن غيرنظاميان شده است . اين گزارش حساب كرده است كه تا ژانويه 2002 (دي ماه 1380 بين 1000 تا 1300 غيرنظامي كشته شده اند. عمليات بمباران هوايي بخاطر تركيب تسليحات مورد استفاده ; ماهيت غيرقابل اعتماد گردآوري اطلاعات ; و تصميم به بمباران رهبران القاعده در خانه هايشان كه حاشيه خطاي كمي داشت , « نتوانست استاندارد جديدي براي دقت به وجود آورد » . پروژه جايگزينهاي دفاعي , موثق بود. سرجمع شمارش اين بررسي از نتايج بررسي من كمتر بود; تنها بدين خاطر كه منحصرا به منابع غربي استناد كرده بود. اين باعث شد كه بيشتر مورد پسند رسانه ها قرار گيرد , ولي مفهومش اين است كه اين شمارش منحصر به برخي از رويدادهاست .
اما خبرگزاري آسوشيتدپرس نيز در 11 فوريه , مطالعه آماري اش را منتشر كرد و به مردمي كه به طور فزاينده اي متوحش مي شدند , دوباره اطمينان داد كه : « صدها كشته ; نه هزاران » . آمار اين خبرگزاري كه به نحو حيرت انگيزي پايين بود و رقم 500 ـ 600 را نشان مي داد , « به وسيله بررسي بايگاني بيمارستانها , ديدار از محلهاي بمباران شده و مصاحبه با شاهدان عيني و مقامات مسئول » تهيه شده بود. اين گزارش داراي اشكالات روش شناختي : بيشتر كشته شدگان افغاني در بايگاني بيمارستانها]از جمله [بود. ثبت نمي شوند , چون مرده ها را بلافاصله دفن مي كنند; هيچ توضيحي در مورد روشهاي مصاحبه يا اينكه كدام موارد بمبارانها لحاظ شده , ارائه نشده است ; بسياري از بمبارانهاي هوايي گزارش نشده است ; و غالبا تخمين بسيار اندكي از تلفات غيرنظاميان در اختيار مقامات افغاني قرار داده مي شود.
در همان ماه , مطالعه به مراتب بهتري به وسيله « جان دانلي » و « آنتوني شاديد » از بوستون گلوب منتشر شد ـ اين تحقيق بر روي 14 محل بمباران شده بوسيله هواپيماهاي جنگي آمريكا انجام شد و آمار 830 نفر را براي كشته هاي غيرنظامي گزارش كرد . مجريان اين تحقيق تذكر داده اند كه : « از آنجا كه اين 14 محل تنها بخش كوچكي از مجموع محل هايي است كه از ماه اكتبر مورد هدف قرار گرفته است , مجموع تلفات , 1000 نفر يا بيشتر برآورد مي شود » . عامل اصلي در كشتار غيرنظاميان , اطلاعات ناقص ; بي دقتي در حمله هوايي ; و « انتخاب اهداف در مناطق غيرنظامي » بوده است .
گردآوري ديگري كه به وسيله « لس آنجلس تايمز » صورت گرفت , آمار كشته شدگان را بين 1067 تا 1201 نفر در خلال ماههاي اكتبر و فوريه ارائه داد. اما نه اطلاعات خام ; نه منابع ; در اين گردآوري نشان داده نشده است .
ماه گذشته , سازمان غيردولتي مبادلات جهاني , گزارشي مقدماتي در مورد تلفات غيرنظامي بمبارانهاي آمريكا از آغاز جنگ , منتشر كرد . بررسي 11 محل بمباران , وجود 812 كشته را مستند مي سازد. اين گزارش جدا ناقص است , چون گفته نشده كه از كدام محلهاي بمباران شده بازديد شده است (گرچه مي دانيم فقط 4 تا از 30 استان افغانستان را دربرمي گيرد) و نه اطلاعات خام و نه تعداد موارد بمباران ها بيان نشده است . بدون اين زمينه , شمار اندك 812 نفر بي معنا است .
بالاخره اين كه در ماه گذشته « دكستر فيلكينز » از « نيويورك تايمز » بررسي اش را در مورد 11 مورد بمباران كه در آنها طبق گزارشات , 396 غيرنظامي افغان از بين رفته اند , منتشر كرد . بانك اطلاعات من آشكار مي سازد كه در همان 11 مورد بمباران بين 408 تا 509 غيرنظامي كشته شده اند . فيلكينز , به استفاده از يك ماده كشنده به عنوان علت بسياري از مرگ و ميرها اشاره مي كند و اين بررسي مورد توبيخ فوري از جانب دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا واقع شد.
من در مدت هشت ماه , پس از آنكه بررسي ابتدايي ام را منتشر كردم , بانك اطلاعاتي ام را تجديد و تصحيح كرده , كشتار غيرنظاميان , ناشي از حملات نيروهاي ويژه انگليسي و آمريكايي را در آن گنجانده ام . تازه ترين آمار من نشان مي دهد كه بين 3125 تا 3620 غيرنظامي افغان از 7 اكتبر تا 31 ژوئيه 15 مهر 80 تا 9 مرداد 81 كشته شده اند . اين آمار با شمارشهاي نمونه اي دونلي ـ شاديد و فيلكينز و با بررسي رويتر , سازگار است . تطبيق با گزارشات پروژه جايگزينهاي دفاعي و لس آنجلس تايمز مشكل است , چون اطلاعات خام و منابعي را كه به كار گرفته اند , فاش نكرده اند و آمار آسوشيتدپرس , هم از نظر شمول و هم از نظر روش شناختي اشكال دارد و گزارش سازمان مبادلات جهاني ناقص است .
آمارگيري در جنگ , عملي عاري از ارزش اخلاقي نيست . ناديده گرفتن يا كم برآورد كردن تلفات غيرنظامي به شيفتگان تسليحات دقيق هدايت شونده آزادي عمل مي دهد و اين , دعوت به گسترش جنگ است . علت ازبين رفتن هزاران غيرنظامي افغاني اين بود كه نخبگان نظامي و سياسي ايالات متحده خوش داشتند با استفاده از تسليحات بسيار قدرتمند به حمله هوايي در مناطق غيرنظامي پرجمعيت دست بزنند (اردوگاههاي آموزشي دورافتاده , هفته اول نابود شده بودند).]همان [عمدتا در
بنا به دلايل سياسي , ضروري بود كه كشتار انساني در خاك افغانستان تا حد امكان از مردم غرب پنهان نگه داشته شود. با توجه به اينكه بسياري از حملات و بمبارانهاي هوايي ـ همچون بمباران زيربناهاي غيرنظامي (ماشين ها , درمانگاهها , ايستگاههاي راديويي , پل ها) و بمباران هرچه در طول ماههاي نوامبر و دسامبر (آبان و آذر) در جاده هاي جنوبي افغانستان در حركت بود ـ قواعد و مقررات جنگي را زيرپا گذاشت , جنايات جنگي واقع شده و لازم است مورد رسيدگي قرار گيرد. ارائه آمار كم , براي خانواده هاي كساني كه به ناحق كشته شده اند , ناممكن خواهد ساخت كه بتوانند غرامتي را كه مستحق آن هستند دريافت كنند. اين كار همچنين از اجراي عدالت بين المللي جلوگيري مي كند.
منبع : گاردين , پنج شنبه 17 مرداد 1381
) استاد اقتصاد دانشگاه Marc Herold نويسنده : دكتر مارك هرالد ( « نيوها مپشير » آمريكا
مترجم : عليرضا شيخ شعاعي
تعداد غيرنظامياني كه توسط هواپيماهاي آمريكا در افغانستان جان باخته اند 4 برابر تعداد كساني است كه توسط هواپيماهاي ناتو در جريان بمباران سال 1378 جان خود را از دست داده اند
وقتي خبرنگار روزنامه نيويورك تايمز در گزارش خود راجع به بمباران شهرهاي افغانستان توسط جنگنده هاي آمريكائي به استفاده از يك ماده كشنده به عنوان علت مرگ بسياري از مردم اشاره كرد فورا توسط « دونالد رامسفلد » وزير دفاع آمريكا توبيخ شد
علت از بين رفتن هزاران غيرنظامي افغان اين بوده كه نخبگان سياسي و نظامي آمريكا خوش داشتند با استفاده از تسليحات قدرتمند , به حمله هوائي در مناطق غيرنظامي پرجمعيت دست بزنند
كشتار انسانها در خاك افغانستان با توجه به اينكه قواعد و مقررات جنگي را زيرپا نهاده بايد جنايت جنگي تلقي شود و مورد رسيدگي قرار گيرد

دكتر « ژيل كپل » محقق انستيتوي مطالعات سياسي پاريس :
سياست آمريكا حذف جمهوري اسلامي است




« براي بوش قبول اين كه در خيابان هاي بغداد جنازه هاي سربازهاي آمريكايي پيدا شود خيلي سخت است و به همين دليل وي مجبور است تا با بعضي از كشورهاي منطقه كه در برخي قسمت هاي عراق نفوذ دارند توافق كند. »
دكتر ژيل كپل , محقق فرانسوي و رئيس تحقيقات دكتري در مورد جهان عرب و مسلمانان انستيتوي مطالعات سياسي پاريس در گفت وگو با خبرگزاري دانشجويان ايران با بيان اين مطلب گفت : « ترديدي نيست كه آمريكا قدرت سرنگون كردن صدام را دارد اما موضوع اصلي مديريت اوضاع پديد آمده پس از سرنگوني صدام است كه اين امر احتياج به همكاري كشورهاي منطقه دارد. »
وي اضافه كرد : « موضوع به دست آوردن همكاري در بازاري است كه آمريكايي ها مي خواهند با ارزانترين قيمت ها اين همكاري ها را به دست بياورند و كشورهاي منطقه نيز طبيعي است كه مي خواهند خدمات خود را به گرانترين قيمت بفروشند. گاهي هم در معامله خريدار , فروشنده را به قتل مي رساند و گاهي فروشنده خريدار را به گروگان مي گيرد. »
دكتر كپل با يادآوري نگراني هايي كه در ميان كشورهاي عربي از حمله احتمالي آمريكا به عراق وجود دارد گفت : « دولت هاي عرب نگران اين نيستند كه مردم عرب به نفع صدام طغيان كنند بلكه علت نگراني اين است كه برخي از رژيم هاي عربي كه مقبوليت چنداني در ميان مردم خود ندارند , نگران اين هستند كه با حذف صدام مردم خودشان نيز به فكر حذف سردمداران خودشان بيافتند. »
وي ادامه داد : « بنابراين اگر حمله آمريكا به عراق اتفاق بيافتد كه بدون ترديد هم اتفاق خواهد افتاد , بسياري از ورق ها در سطح منطقه هم در سطح روابط بين كشورهاي منطقه و هم در داخل خود كشورها به هم خواهد ريخت . »
رئيس تحقيقات دكتري در مورد جهان عرب با تحليل وضعيتي كه طالبان و صدام در دو طرف ايران نسبت به ايران داشتند , خاطرنشان كرد : « در حال حاضر به اين وضعيت متناقض رسيده ايم كه آمريكا يكي از دشمنان ايران را كم كرده و شر دومي را هم كم خواهد كرد و اين وضعيت خنده داري است كه به نظر من ايراني ها هم در مورد اين وضعيت فكر مي كنند » .
وي ادامه داد : « درست است كه در دو طرف ايران دو دشمن قبلي اش وجود نخواهند داشت ; اما جاي اين دشمنان ايران را در يك طرف دولت تحت الحمايه آمريكا به رياست كرزي گرفته و در طرف ديگر تحت الحمايه ديگر آمريكا به رياست كسي كه هنوز معلوم نيست . »
دكتر كپل افزود : « حال سوال اين است كه كدام يك از اين وضعيت ها به نفع ايران است . يعني صدام و طالبان باشند براي ايران بهتر است يا دو كشور تحت الحمايه آمريكا و من فكر مي كنم كه اين امر يكي از دغدغه هاي مهم كساني باشد كه در حال حاضر سياست خارجي ايران را هدايت مي كنند. »
در بخش ديگري از مصاحبه خبرگزاري دانشجويان ايران با اين محقق فرانسوي موضوع حمايت غرب و برخي از كشورهاي منطقه از جنبش سلفيه براي مقابله با ايران در ابتداي شكل گيري انقلاب اسلامي مطرح شد كه وي با تاييد وجود اين حمايت به ارائه تحليل خود در اين مورد پرداخت : « اراده اي كه ايران در سال هاي نخستين انقلاب اسلامي براي صدور انقلاب نشان مي داد باعث شد تا آمريكا و برخي كشورهاي منطقه موانعي را براي گسترش انقلاب ايران ايجاد كنند كه موضوع جنگ هشت ساله ايران و عراق يكي از آنها بود و ديگري حمايت از جنبش سلفيه و اين كه گفته مي شود غرب عليه ايران از سلفيها حمايت كرد , حقيقت دارد. در جنگ هژمونيك براي سلطه بر جنبش هاي اسلامي بين ايران و سلفي ها موضوع جهاد در افغانستان اهميت داشت . آمريكا نيز دو هدف را در افغانستان پيگيري مي كرد , اول آن كه ويتنامي به شوروي تحميل شود اما به جاي استفاده از سربازهاي آمريكايي از خود مجاهدين افغاني و جوانان انقلابي مسلمان و عرب استفاده شود و هدف دوم كه اهميت زيادي داشت , اين كه يك جانشين انقلابي براي انقلاب ايران پيدا شود.
هدف اين بود كه جوانان راديكال سلفي را كه ممكن بود جذب پيام امام خميني شوند و به مبارزه با آمريكا بپردازند به مبارزه با شوروي جذب كنند كه نهايتا نيز توانستند يكي از دو ابرقدرت آن زمان را در افغانستان شكست دهند. اما با حمله عراق به كويت و همكاري عربستان با آمريكا كنترل سلفي ها كه بسيار قدرتمند شده بودند , از دست عربستان خارج شد و به سمت دشمني با آمريكا سوق پيدا كرد. »
دكتر ژيل كپل در ادامه در توضيح علل ستيز آمريكا با اسلامي كه ايران بيانگر آن است گفت : « يك واقعيت اين است كه آمريكايي ها كه الان با اسلام سلفي مي جنگند هيچ اعتمادي هم به ايرانيان ندارند و وضعيتي كه ما الان داريم وضعيت عكس است , يعني آمريكا ايران را در محور شرارت قرار داده و سياست آمريكا سياست همكاري با ايران نيست ; بلكه سياست حذف جمهوري اسلامي است . »
وي در پاسخ به پرسش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران در مورد اين كه تمام غرب آمريكا نيست و بقيه بخش هاي غرب مثل اروپا مي توانند در زمينه ي ممانعت از رفتارهاي جنگ طلبانه ي آمريكا نقش بازي كنند , گفت : « واقعيت اين است كه تا زماني كه اروپا ارتشي نداشته باشد كه با ارتش آمريكا برابري كند , تنها نقشي كه مي تواند داشته باشد يك نقش ثانوي سياسي است . »
وي ادامه داد : « تنها چيزي كه براي اروپا باقي مي ماند تا در صحنه بين المللي وزنه ي خودش را اعمال كند , حق وتو فرانسه در شوراي امنيت است كه اين ازجمله ابزاري است كه فرانسه براي قضاياي مربوط به حمله آمريكا به عراق بااستفاده از آن مذاكره مي كند. »
دكتر كپل , در تحليل بيشتر اين موضوع كه ايران به عنوان يك نظام مردم سالار ديني مي تواند الگوي جهان اسلام شود خاطرنشان كرد : « اين امر يك واقعيت است كه ايران را مي توان از جنبه خاصي گفت كه از معدود كشورهايي است كه در آن انتخابات صورت گرفته و كسي انتخاب مي شود كه بيشتر از ديگران راي آورده است . »
وي افزود : « در اين زمينه ايران تنها كشور مسلمان نيست كه در آن انتخابات صورت مي گيرد كه از مثال هاي ديگر مي توان به تركيه يا مراكش نيز اشاره كرد , اما در غرب اين انتخابات جدي گرفته نمي شود » .
در بخش پاياني اين مصاحبه دكتر كپل با رد احتمال مطرح شدن جدي تر و عملي تر برخورد تمدن ها و مذاهب به ويژه تمدن اسلام و مسيحيت تصريح كرد : « من فكر نمي كردم كه عقايد هانتينگتون تا اين حد در ايران اشاعه پيدا كرده باشد , اما تصور من اين نيست كه ما امروز در يك طرف يك جهان همگن (همگون ) غربي داريم و در يك طرف يك جهان همگن اسلامي . »
رژيم هاي عربي كه مقبوليت چنداني در ميان مردم خود ندارند , نگران اين هستند كه با حذف صدام , مردم خودشان نيز به فكر حذف سردمدارانشان بيفتند.
آمريكايي ها هيچ اعتمادي به ايرانيان ندارند و سياست آمريكا سياست همكاري با ايران نيست .