روزنامه جمهوري اسلامي 27/07/1381 صفحه هنر و ادبيات

* پوستي تيره رنگ با لكه هاي زرد تند!
فيلم ايراني باران در 10 شهر هند به روي صحنه مي رود
پوستي تيره رنگ با لكه هاي زرد تند!




نگاهي به فيلم اثيري ساخته محمدعلي سجادي
ث سورنا پورمسعود يك : محمدعلي سجادي از فيلمسازاني است كه بعد از انقلاب به جرگه سينماگران حرفه اي ايران پيوسته است . اين سينماگر با پيشينه اي از فعاليت هاي نيمه حرفه اي در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و نيز سينماي آزاد , فعاليت حرفه اي خود را با ساخت فيلمي به نام « جاده » در سال 1360 آغاز كرد . اما آنچه او را به مثابه سينماگري حرفه اي به همگان معرفي كرد , كارگرداني فيلمي به نام « بازجويي يك جنايت » توسط وي در سال 1362 بود . اين فيلم به دلايل زيادي از جمله دوران و شرايط خاص توليدش , هنوز هم به عنوان بهترين فيلم اين كارگردان , در كارنامه اش خودنمايي مي كند.
« بازجويي يك جنايت » درامي پليسي و جنايي بود كه در لابلاي ماجراهاي خود , گوشه چشمي هم به معضلات اجتماعي و سياسي دوره رويدادهايش داشت . مضاف براينكه به لحاظ ساخت و پرداخت حرفه اي , بسيار بالاتر از توانايي هاي يك فيلمساز پويا , خود را نشان مي داد. اين فيلم باعث شد كه نگاه ها به طرف سجادي به عنوان فيلمسازي خلاق و با آتيه معطوف گردد. اما ادامه كار و فعاليت هاي سجادي به زودي اين اميدواري را از بين برد. و فيلم اول سجادي به عنوان اتفاقي مقطعي در كارنامه اش ثبت شد و بعد از آن ديگر شاهد اثر برجسته اي از وي نبوديم . سجادي هم در روند كار حرفه اي خود به سرنوشت فيلمسازان هم نسل خود گرفتار شد و ديگر نتوانست انتظاراتي را كه با فيلم اولش به وجود آورده بود , با ساخت آثاري بهتر و برتر ادامه دهد. اگر خاطرمان باشد فيلمسازاني مانند علي ژكان با فيلم به يادماندني « ماديان » , محمدرضا اعلامي با فيلم « نقطه ضعف » و رحمان رضايي با فيلم « مداربسته » , نويدبخش ظهور فيلمسازاني انديشمند در سينماي ايران بودند , كه بعدها و در ادامه فعاليت هايشان نشان دادند كه فيلمهاي اولشان ظاهرا تنها يك اتفاق بوده است !
سجادي گويي كه دچار نوعي تشتت فكري و عدم ثبات انديشه و تصميم گيري شده باشد و يا به هر دليل ديگر , از جمله عدم اقبال سرمايه گذاري بخش خصوصي برروي آثارش و ناهمگوني او با خواسته هاي سينماي بازاري , او را دچار حالتي متناقض كرده باشد , بعد از « بازجويي يك جنايت » , فيلمهايي را ساخت كه نشاني از سير تكويني يك انديشه مشخص در آنها ديده نمي شد. جدال , گنج , گمشدگان , چون باد , گزل و افسانه پلنگ از جمله آثار سجادي بعد از بازجويي يك جنايت است .
جدال فيلمي با مناسبات اجتماعي و انساني است كه در بستري از وقايع سياسي قبل از انقلاب مي گذرد. گنج اثري پندگرايانه و اخلاقي در تقبيح ماديات دنيوي است . گمشدگان فرار از هويت خويشتن را به تماشا مي گذارد. چون باد , فيلمي با شاخصه ها و نشاني هاي آثار موسوم به كانوني با محوريت كودكان و نوجوانان است . گزل اثري روستايي و بومي با رويكردي به دفاع مقدس است كه عشق زميني و تعصبات ايلي و قبيله اي را بيان مي كند. افسانه مه پلنگ از افسانه هاي فولكلور وام گرفته شده و در بياني الكن , به اثري مخاطب گريز تبديل مي شود.
سجادي تا اين اثري آخري خود (افسانه مه پلنگ ) , نه به عنوان سينماگري خاص و انديشمند و متفاوت توانست خود را به اثبات برساند و نه اينكه فيلمسازي بود كه آثارش بتواند با عامه مخاطبان ارتباط گسترده اي برقرار كند. پس آن استعداد نوپا به نوعي هرز و هدر رفته بود , با اين همه , سجادي هيچگاه خود را از عرصه سينماي حرفه اي دور نكرد و با اينكه تا مدتها عمده فعاليتش قصه نويسي و فعاليت هاي نشر كتاب بود , ولي با ساخت فيلمي به نام « مهره » كه براي هميشه مهجور و گمنام ماند , به نوعي ديگر عدم دلبستگي اش را به سينماي معمول و مرسوم تجاري نشان داد. گمنامي و عدم سودمندي فيلمي مثل « مهره » , گويي به ناگاه تحولي عظيم در سجادي به وجود آورد و او به اين نتيجه رسيد كه يا زنگي زنگ يا رومي روم !
سجادي اين بار گويي با خودش عهد و پيمان بسته بود كه حال كه دوره و زمانه فيلمهاي بازاري و عشق و عاشقي آبكي است , او نيز بجاي اينكه از قافله عقب نماند , بايد آستين بالا زده و استعداد و توانايي اش را در اين عرصه اثبات كند. « بازيگر » با استفاده از چهره هاي جذاب و تماشاگرپسند , فيلمي بود كه سجادي با چنين رويكردي ساخت .
بعد از بازيگر كه مشق اوليه سجادي در موج انبوه سازي چنين آثاري محسوب مي شود و هنوز هم به تمامي نتوانسته بود , خواسته هاي جديد سازنده اش را ارضا كند , دومين محصول با نام « شيفته » از اين فيلمساز به نمايش درآمد. شيفته به قول معروف آخر رويكرد ابتذال گونه سازنده اش به شمار مي آيد. فيلمي كه حتي خيلي از خانواده ها از شنيدن بعضي از جملات ناخوشايند و غيراخلاقي آن , اكراه داشتند. « رنگ شب » اثر بعدي سجادي در مسير تازه اش است . فيلمي كه هنوز به نمايش عمومي در نيامده است . رنگ شب علي الظاهر براي اكران عمومي مشكلاتي دارد. معلوم نيست كه سجادي متحول شده چه رويكردي در اين فيلم داشته است كه با عدم اكران روبرو شده است !
اثيري آخرين فيلم به نمايش درآمده سجادي است .
دو : گونه سينماي وحشت از ژانرهايي است كه معمولا با اقبال عمومي تماشاگران روبرو مي شود. آثاري كه در اين گونه ساخته مي شود , بايد ويژگيهاي خاص و شاخصه هايي را در درام خود داشته باشند كه با مقتضيات و تلقي مردم جامعه مورد نظر از وحشت مناسبت داشته باشد. به عبارتي ديگر مخاطب دوره حاضر ديگر با عناصر وحشت آفرين دهه هاي قبلتر , نمي تواند ارتباط برقرار كرده و از آنها بترسد. چه بسا تماشاگر فعلي از شاخصه ها و نمونه هايي كه به عنوان عناصر وحشتناك آثار قديمي در آنها استفاده مي شد , نه تنها نترسد , بلكه آنها را به عنوان مضحكه و شوخي تلقي كند.
سينماي غرب همواره در گونه وحشت , آثاري براي ارئه دارد. به خدمت گرفتن آخرين و جديدترين امكانات فني و تكنولوژي , دستمايه بسيار مناسبي براي دست اندركاران ساخت آثار گونه وحشت بشمار مي آيند. ادبيات داستاني در قالب نوول و رمان كه به عنوان آثار وحشت ويژگي يافته اند , معمولا دستمايه خوبي براي سازندگان فيلمهاي ژانر وحشت است . به عنوان نمونه آثار نويسنده اي مثل « توماس هريس » كه تاكنون فيلم هاي سكوت بره ها , هانيبال و اژدهاي سرخ با حضور شخصيت محوري اين قصه ها (هانيبال دكتر) از روي آثارش ساخته شده اند , از جمله آثار مثال زدني اين گونه در سينماي كنوني غرب به شمار مي روند.
شروتوتيپ هاي (نمونه هاي اوليه ) قومي و تاريخي هر ملت هم يكي از دستمايه هاي اصلي چنين آثاري به شمار مي روند. در هر صورت , فيلمهاي اين گونه بخصوص , مي بايست كه از شاخصه هاي ترس , اضطراب , تعليق و شوك براي ايجاد هيجان و محرك اصلي درام , استفاده درست و مناسبي داشته باشند.
گونه وحشت اگر چه در سينماي هاليوود , نمونه هاي خوب ومثال زدني از گذشته تاكنون دارد و فيلمسازان خوبي هم در اين گونه به شهرت و موفقيت رسيده اند , اما در سينماي ايران اين شيوه هيچگاه نتوانسته است , به عنوان ژانري موفق خود را نشان بدهد و فيلمسازاني شاخص را به عنوان طليعه داران و نمونه هاي مثال زدني اين ژانر معرفي نمايد.
سه : در دوره اي از سينماي قبل از انقلاب , مرحوم ساموئل خاچيكيان كه در شرايط خاص آن دوره از فيلمسازان خلاق به شمار مي رفت , دلبستگي و علاقه اش را به ژانر سينماي وحشت نشان داد. تلاشهاي او در ساخت فيلمهايي جنايي ـ پليسي كه با رويكرد ايجاد ترس و وحشت و دلهره در مخاطب تجلي مي كرد , اگر چه با نگاه امروزي , آثاري ابتدايي به شمار مي روند , اما از ارزشهاي خاص اين فيلمساز كه نسبت به ساير فيلمسازان آن دوره , ابتذال را هدف اصلي خود قرار نداده بود و با امكانات اندك موجود , متخصر ابداعاتي داشت , چيزي نمي كاهد.
بعد از انقلاب هم گاه و بيگاه در بعضي از فيلمها , آن هم در حد و اندازه هاي شعور و شناخت بعضي از سينماگران , ردپاهايي را از دلبستگي به اين ژانر شاهد بوديم , اما چون شناخت درستي در اين ژانر وجود نداشت , نتيجه كاملا مايوس كننده بود.
در اينكه گونه وحشت , ژانري سينمايي است كه نمي توان بي تفاوت از كنار آن گذشت , ترديدي وجود ندارد , و اگر در توليدات سينمايي يك جامعه , چنين آثار هم ساخته شود و نوعي تنوع به وجود بياييد كه تماشاگر با توجه به علاقه اش به تماشاي آنها برود , هيچ اشكالي وجود ندارد. اما نبايد فراموش كرد كه حال و هوا و شرايط روحي و فرهنگي يك جامعه تا چه حد پذيرنده آثاري مي تواند باشد كه ترس و و حشت محور اصلي ماجراهاي آنهاست و نوعي عدم امنيت و حتي مشكلات روحي و رواني ممكن است براي مخاطب به وجود بياورد.
اثيري به عنوان آخرين ساخته محمدعلي سجادي , علي الظاهر با چنين مدعايي ساخته شده است . كه قرار است موضوعي معمايي و راز و رمز آميز را با بهره گيري از شاخصه هاي سينمايي وحشت بنا گذاشته و گسترش دهد , اثيري با محور قرار دادان روان پريشي دختري جوان و نشانه هايي از دنياي فرا واقعي , مي خواهد كه ايجاد هيجان و دلهره و هول و ولا بكند.
اما آيا توانسته است به چنين هدفي نائل شود , در باره آن صحبت مي كنيم .
اثيري در وهله اول اسم دهن پركن و غلط اندازي دارد. اسم فيلم , اسمي خاص است و براي عامه مخاطبان در نخستين نگاه ناآشنا و غيرمصطلح به نظر مي رسد.
) چنين معاني دارد . كره آتش كه بالاي كره asir در فرهنگ معين اثير( هواست . حايلي رقيق و تنك و بي وزن كه طبق عقيده قدما فضاي بالاي هواي كره زمين را فراگرفته است .
انز , كره آتش , فلك نار و به عقيده برخي از فيلسوفان قديم , روح عالم . سايلي بي وزن و قابل قبض و بسط كه فضا را پر كرده و در همه اجسام نافذ است .
) : منسوب به اثير . asiriryy اثيري (
فيلم اثيري با ضمه اي از جشن عروسي زوجي جوان به نام سمندر و خورشيد شروع مي شود. رويدادگاه اين جشن , ويلايي كاملا شيك در شمال كشور است , از نوع مناسبات و تشكيلات اين جشن به تحول و ثروتمندي برگزاركنندگان آن مي توان پي برد. عروس جوان (خورشيد) در حين حركت در كنار داماد و در ميان هلهله و شادي اعضاي خانواده , خاصه عموي شوخ و شنگ و بسيار خوشحال داماد , ناگهان سكندري مي خورد و تعادل خود را از دست ميدهد. اتفاقي در راه است . عروس در ادامه غش و ضعف مي كند و دكتر و آب قند لازم مي شود. مادر داماد كه از ابتدا با چنين ازدواجي مخالف بوده است , از فرصت پيش آمده در پي امتياز گرفتن است . اما عمو و پدر داماد و ديگران , آدمهاي مثبت اين ماجرا هستند و همه اين اتفاقات را به شوخي ومزاح برگزار مي كنند.
يك مسئله در اينجا روشن مي شود , عروس جوان كه پدر و برادرش در موشك باران تهران كشته شده اند(نقل از ديالوگ هاي فيلم ) , علي الظاهر در اثر اين ماجراها صدمه اي روحي ديده است كه به گفته مادرش مسئله حادي نبوده است . اما همه چيز مهيا مي شود كه كارگردان به مخاطب بگويد , اتفاقي در راه است . و اين اتفاق ديري نمي پايد كه پديدار مي شود. اين روح متعلق به كيست و چرا سر از دنياي روح و روان دختر (خورشيد) در آورده است يك چيز اما مشخص است . به مانند همه فيلم هايي از اين دست , شخصيتي كه با چنين دنيايي روبرو مي شود , لاجرم مي بايست آدمي گزينش شده و خاص باشد. اما خصوصيت خورشيد چيست , هنوز معلوم نشده است . اين روح زنانه سفيدپوش رفته رفته به جز لاينفك فيلم تبديل مي شود. در هر مكاني كه خورشيد باشد , او هم حضور دارد. حتي در دستشويي !
چيزي جلو نمي رود. حركتي در طول نمي بينيم . روح همه جا فقط پخش و پهن مي شود. اطلاعاتي پيش برنده در كار نيست . هر آنچه هست , عذاب و رنجي است كه خورشيد با تكرار ديدن اين روح مزاحم دچارش شده است . روح آن زن بر هم زننده نظم موجود است , حتي استعداد آن را دارد كه تماشاگر از او متنفر شود , چرا كه ناگهاني زندگي يك دختر ناز و معصوم را به هم ريخته است . روح زن به نقاشي هاي خورشيد هم راه پيدا مي كند. و سپس بعد از كلي روح محوري معلوم مي شود كه عموي شوخ و شنگ سمندر زماني عاشق دختري زيبا به نام مليحه الزمان بوده و چون به قول خود عمو , به او راه نداده است , او را كشته است . از اينجاست كه عموي شوخ و شنگ ديروز , چهره اي ديگر مي يابد و در نقش يك جاني بالفطره و هوسباز , كمر به قتل برادر , پزشك خانواده و حتي سمندر و خورشيد مي بندد. سمندر در طرح توطئه عمو مي ميرد و روحش با خورشيدي كه نمرده است مي ماند. اين كليت اثيري آقاي سجادي است . فيلمي كه نه شاخصه اي از سينماي وحشت را با خود دارد و نه اصول درام رواني و يا جنايي ـ پليسي را در خود دارد. فيلمي كه با اين فقدان ها , اما مدعي اثري تام و تمام است . اينكه در بعضي از جاها يا نوشته ها گفته مي شود كه اين فيلم به لحاظ كارگردان فلان است و بهمان است . دكوپاژش خوب است و يا انتخاب زواياي دوربينش بسيار است , بيشتر از اينكه تعريف باشد , به نظر من , دهن كجي و توهين است .
اگر فيلمسازي مثل سجادي كه كيلومترها نوار سلولوئيد نور داده است , نتواند چهار تا پلان درست كه الفباي كارگرداني را رعايت كرده باشد , در فيلمش داشته باشد , كه ديگر نبايد نام كارگردان بر روي او گذاشت . اينكه بگوئيم يك كارگردان دكوپاژ يا الفباي اوليه كارگرداني را مي داند , مثل اين است كه بگوئيم يك فوتباليست خوب به توپ پا مي زند. كارگردان كارش كارگرداني است و فوتباليست كارش خوب بازي كردن است . با تعريف حرفه اي از اين تخصص ها , ديگر گفتن اين بديهيات فضيلت و ارزش به شمار نمي روند. اما اگر بگوئيم مثلا سجادي در اثرش , انديشه هاي خاص و حرفي نو و بكر را باز گفت تصويري كرده است و با اشراف و تسلط بر ابزار و عناصر كارش مخلوقي خاص و ويژه را خلق كرده است , آنگاه است كه مي توان او را متمايز از ديگران ديد. اما اثيري چنين امتيازي را ندارد. اثري كه با رويكرد به بينامتن ها و نمونه هاي تجربه شده و مكرر و استفاده غيرخلاقانه از آنها , اثري را به وجود آورده است كه حتي در بعضي از لحظات از نظر ايجاد موقعيت هاي دلهره آور , بسيار ضعيف تر از آثاري مثل ضربت , دلهره , سرسام و اضطراب (ساموئل خاچيكيان ) از سينماي قديمي ايران است .
سجادي ظاهرا فراموش كرده است كه ديگر چنين نشانه هاي مكرر و تجربه شده اي , تماشاگر را برانگيخته نمي كند و او را به هول و ولاي مورد نظر نمي رساند. جذابيتي براي پي گيري ندارد و در برگيرندگي عاطفي و رواني آن در حد صفر است .
فيلمي كه نمي تواند به تدريج عناصر ايجاد هيجان را در فيلم تعريف و گسترش دهد و با يك شوك در اواخر فيلم مي خواهد به اين منظور برسد , مشخص است كه در تعريف تعليق خاص چنين سينمايي مشكل دارد. شخصيت ها را نمي تواند پازل گونه معرفي كند. كد و نشانه اي در لابلاي ماجراها و مناسبات بين شخصيت ها نمي گذارد كه تماشاگر را جلوتر از قهرمان از نظر كسب اطلاعات و پيش آگاهي قرار دهد و با اين ترفند , تعليق به جا و مناسبي را در اثر ايجاد كند. فرهيختگي به فيلم راه پيدا نكرده است , هر چند كه فيلم بدون هيچ مدعايي نيست . اما با چند اسم گذاري بر روي فيلم و شخصيت ها , فقط ادايي از فرهيختگي در اثر نمود پيدا مي كند. اينكه مخاطب در لابلاي ماجراها و گفته هاي فيلم بخواهد چنين تحليلي بكند كه مليحه الزمان به عنوان استعاره اي از فرهيختگي , روشنفكري و معصوميت در زير پاي آلوده نوكيسه گان بازاري له و لورده بشود , مسلما باز هم آنچنان حرف و مسئله برجسته اي نيست كه فيلمساز به آن دل خوش كند و از اين محمل بخواهد كه فيلمش را متمايز از اثري دختر و پسري صرف قلمداد كند. و يا اگر صفت اثيري را منسوب به روح مليحه الزمان بدانيم كه فيلم بگويد , مليحه الزمان براي دنياي زميني و خاكي بزرگ بوده و روح و روان او آنقدر بزرگ بوده است كه به اثير بپيوندد , لازمه اش شناخت درستي از مليحه الزمان است . صرفا اكتفا به چند ديالوگ جسته و گريخته و ناقص در معرفي او كه اهل كتاب و هنر بود , مسلما راه به جايي در شخصيت پردازي او و موصوف كردن او به اين صنعت نمي برد. از ابهامات ديگر اثيري مي توان به شخصيت خورشيد اشاره كرد كه چرا او منتخب چنين مناسبات و رويدادهايي است . روح او چه ويژگي دارد كه قابليت و استعداد دريافت و ارتباط با روح مليحه الزمان را دارد. اينكه او مختصري از نظر روحي در موشك باران صدمه ديده است , مي تواند پاسخ قانع كننده اي براي اين ابهام باشد اگر روح مليحه الزمان را روحي اثيري مي دانيم , چرا حضورش را با يك بر هم زدن نظم و به زحمت انداختن زندگي نوعروسي را بايد ببينيم ! اين روح سرگشته چرا تاكنون براي انتقال مرگ ناحق خود , به صرافت نيفتاده است كه به سراغ اين نوكيسه گان برود و زندگي شان را به مخاطره بياندازد !
قصد داشتم كه اثيري را از منظر يك فيلم فانتزي ـ گروتسك نگاه كنم , اما فيلم از نظر بديهيات يك فيلم معمول , دچار چنان اغتشاش و ابهاماتي بود كه از اين منظر صرف نظر كردم . اثيري اگر قصد و ادعاي فرهيختگي نداشت و با ضرب و زور اسم گذاريهاي دهن پركن و عنوان آغازين هيچكس از گور برنخاست به جز روياي ما و مختصري بازيهاي تصويري و اعوجاج هاي فني , نمي خواست كه خود را به عنوان فيلمي متفاوت و غيرمتعارف نشان بدهد , به مثابه فيلمي از موج انبوه سازي آثار دختر و پسري مي آمد و مي رفت و خلاص .
چهار : در معناي اثير و اثيري گفتيم . اما بد نيست با كمك از فرهنگ معين معني سمندر را هم بگوئيم . سمندر نام داماد جوان فيلم اثيري است كه در پايان در طرح و توطئه عمويش , بي گناه به قتل مي رسد و روحش اثيري مي شود. در فرهنگ معين چنين آمده است :
) جانوري از رده ذوحياتين دم دار Samandar سمندر ( كه خود تيره خاصي را به وجود آورده است . اين جانور داراي قدي متوسط (حداكثر 25 سانتي متر) و پوستي تيره رنگ با لكه هاي زرد تند مي باشد. محل زندگي سمندر در اماكن نمناك تاريك و غارها و تغذيه وي از حشرات و كرمهاست . بدنش نسبتا فربه است و به دمي استوانه اي شكل ختم مي شود. حيواني است بي آزار , ولي ماده اي لزج از پوست وي ترشح مي شود كه سوزاننده است . گفته اند كه وي در آتش نمي سوزد و آن اغراق آميز است .(!)

فيلم ايراني باران در 10 شهر هند به روي صحنه مي رود

فيلم ايراني باران در 10 شهر هند به روي صحنه مي رود
يك شركت هندي با تلاش فراوان دست اندركار دوبله كردن فيلم ايراني باران به كارگرداني مجيد مجيدي است تا آن را در 10 شهر هند به نمايش درآورد.
دوستداران سينماي ايران در هند در آينده نزديك فرصتي تازه براي تماشاي فيلم ايراني « باران » خواهند يافت زيرا قرار است اين فيلم از ماه آينده بر روي پرده نمايش قرار گيرد.
موسسه فيلم سازي « شرينگار » شهر مومبايي هند برنامه اي براي به صحنه آوردن اين فيلم ايراني دستكم 10 شهر با 20 كپي اين فيلم را در دست اجرا دارد.
« شيام شراف » مدير موسسه فيلم سازي شرينگار امروز شنبه در گفت وگوي اختصاصي با ايرنا گفت : ما با اجازه شركت « ايلائنس آتلانتيك » كه حق مالكيت جهاني اين فيلم را دارد كار دوبله آن را به زبان انگليسي در هند انجام مي دهيم .
شراف افزود : ما اين فيلم ايراني را در سال جاري در بازار فيلم آمريكا در شهر لس آنجلس ديديم و حق مالكيت آن را خريداري كرديم .
شراف همچنين گفت : اين فيلم ايراني بسيار زيبا تهيه شده و ما آرزو داريم براي ديگر فيلم هاي ايراني نيز يك بازار را در هند ايجاد كنيم .
ما علاقه داريم فيلم هاي ايراني بيشتري را در هند به صحنه نمايش بياوريم .
نخستين جشنواره فيلم هاي آسيايي در شهر مومبايي مركز ايالت ماهاراشتراي هند نيز اواسط مردادماه امسال با نمايش فيلم ايراني باران گشايش يافت .
« آتل بيهار واجپايي » نخست وزير هند طي پيامي به اين جشنواره از توجه بيش از حد مردم هند به فيلم هاي آمريكايي انتقاد و اين امر را به عنوان علت اصلي عدم توجه مردم اين كشور به فيلم هاي خوب كشورهاي آسيايي تلقي كرد.
واجپايي در اين پيام گفت : توجه بيش از حد ما به فيلم هاي آمريكايي به قيمت عدم توجه به فيلم هاي توليدي در كشورهاي آسيايي كه همه فيلمهاي عالي مي سازند تمام شده است .