روزنامه جمهوري اسلامي 25/07/1381 صفحه عقيدتي

يك نكته بسيار جالب در « تعليم و تربيت »
* درسهايي از زندگاني علي (ع )
يك نكته بسيار جالب در « تعليم و تربيت »


در طول چند سالي كه يك واحد خصوصي را اداره مي كرديم ( اين واحد را با همت دوستان تاسيس كرده بوديم ) , بنا گذاشته بوديم كه از اين واحد خصوصي به عنوان يك واحد نمونه براي مطالعات انساني و تربيتي استفاده كنيم . پس از مدتي به يك اصل رسيديم و آن اصل اين بود كه هر انساني يك كتاب سربسته است كه اوراق اين كتاب با اوراق كتاب انسان ديگر تفاوت بسيار دارد و باور كنيد در طول نه سال كه من اين واحد را با دقت خاصي اداره مي كردم , هرگز موفق نشدم راه آينده يك دانش آموز را با استفاده از تجارب قبلي مربوط به دانش آموز ديگر به صورت قاطع پيش گويي كنم , هرگز! و لذا اين جمله اي بود كه مكرر در شوراها با دوستان مطرح مي كرديم : دوستان ! هر يك از اين بچه ها يك كتاب خاصند كه بايد اين كتاب را خواند . (1 )

1 ـ سخنراني شهيد مظلوم آيت الله بهشتي درباره برخورد اسلام با آرا و عقايد ديگران , كه در سال 1352 ايراد گرديده است . روزنامه جمهوري اسلامي سال 1366 , دوم تيرماه , شماره .2337 (به نقل از كتاب خاطرات ماندگار)


خودپرستي يا حق پرستي


يادم مي آيد حدود 24 , 25 سال قبل در قم چند تا از برادرهاي ما دور هم جمع شدند و يك كار خوب را شروع كردند. چند تاي ديگر از برادرها آمدند گفتند : فلاني , مي خواهيم مشابه آن كارها را شروع كنيم . گفتم : آيا آنها نيرويشان كافي است گفتند : نه . گفتم : چرا نمي رويد با آنها كار كنيد شروع كردند به عيب جويي كردن از آنها. خوب كه عيبهايشان را شمردند و من نوشتم , گفتم : تعدادي از اين عيبها را بايد تلاش كنيد تا برطرف شود اما بقيه اينها عيب نيست . اگر پوستش را بكنيد , معنايش اين است كه همين كار را اگر شما مي كرديد كار خيلي خوبي بود , ولي چون آنها مي كنند كار كم ارزشي است . اگر انسان ديد كار معيني را اگر آن آقا بكند كار بي ارزشي است , اگر بنده بكنم كار خيلي مهمي است , معلوم است كه اين فرد به جاي حق پرست بودن , خودپرست است . لذا همان موقع ما يك اصل پيدا كرديم و گفتيم اصل در انسان خداپرست اين است كه ترازويش و سنگ ترازويش براي وزن كردن خودش و اعمالش و ديگران و اعمالشان يكي باشد. با همان ترازويي كه خوبيهاي ديگران را مي سنجد , خوبيهاي خودش را هم بسنجد و با همان ترازو كه عيبهاي ديگران را مي سنجد , عيبهاي خودش را نيز بسنجد . (1 )

1 ـ شهيد مظلوم آيت الله بهشتي , ارزش تشكل براي دانشجو , ناشر : حزب جمهوري اسلامي , ص 6 (به نقل از كتاب خاطرات ماندگار)

درسهايي از زندگاني علي (ع )




و لله العزه و لرسوله و للمومنين .
خداوند در قرآن شريف فرموده است : عزت براي خدا و پيغمبر و مومنين بآئين اسلام است .
سوره 63 آيه 8
علي عليه السلام ايام زندگي را با مجاهده و كوشش گذراند , در مواقع جنگ با دشمنان پيكار ميكرد و در اوقات عادي اغلب به باغ داري و آبياري اشتغال داشت , جامه زبر ميپوشيد و از نان جوين سبوس نگرفته تغذيه ميكرد و همواره از سلامت و نيرومندي كامل برخوردار بود. او در نامه مفصلي كه به عثمان بن حنيف فرماندار بصره نوشته گوشه اي از زندگي ساده خود را خاطر نشان ساخته و ضمنا بحيات نباتي اشجار وحشي و اهلي اشاره نموده است .
الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه ... و كاني بقائلكم يقول اذا كان هذا قوت ابن ابيطالب فقد قعد به الضعف عن قتال الاقرآن و منازله الشجعان الا و ان الشجره البريه اصلب عودا والر وائع الخضره ارق جلودا و النباتات البدويه اقوي و قودا و ابطا خمودالله والله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما وليت عنها و لو امكنت الفرص من رقابها لسارعت اليها
آگاه باشيد كه پيشواي شما از دنياي خود , به دو جامه كرباس و دو قرصه نان اكتفا نموده است . گوئي مي بينم كساني از شما خواهند گفت اگر غذاي فرزند ابيطالب اين باشد ضعف و ناتواني بروي چيره مي شود و از جنگ با اقران و امثال و پيكار با شجاعان و دليران باز مي ماند.
براي اينكه درباره آن حضرت چنين گماني نبرند و او را ناتوان و ضعيف نپندارند و از نظر زيستي , , غذاهاي رنگارنگ و رفاه زندگي را معيار قوت و نيرومندي تصور نكنند به حيات درختان وحشي و اهلي و قوت و ضعف آنها اشاره نموده و فرموده است :
درختان بري و جنگلي , چوبشان محكمتر است و اشجار سرسبز باغها , پوستي نازكتر دارند , آتش نباتات خودروي بيابانها فروزان تر است و ديرتر خاموش ميشود. بخدا قسم اگر تمام عربها براي جنگ با من متحد شوند از آنان روي نميگردانم و اگر فرصتي بدست آيد خود به اينكار مي شتابم .
(نهج البلاغه , نامه 45 )
درباره وضع زندگي و روشهاي اجتماعي علي (ع ) آمده است :
لما يفرغ من الجهاد يتفرغ لتعليم الناس و القضا بينهم فاذا فرغ من ذلك اشتغل في حائط له يعمل فيه بيديه و هو مع ذلك ذاكر لله تعالي .
وقتي از جبهه جنگ برميگشت به تعليم و تدريس و همچنين بقضاوت بين مردم ميپرداخت و چون از اين كار فارغ ميشد در باغچه شخصي خود بكارهاي دستي از قبيل بيل زدن , نهر كندن و آب كشيدن ميپرداخت , ولي در همانحال نيز از ياد خدا غافل نبود . (مستدرك , جلد 2 صفحه 417 )
مراقب هاي علي (ع )
عن الباقر عليه السلام : ان اميرالمومنين (ع ) اتي البزازين فقال لرجل بعني ثوبين فقال الرجل يا اميرالمومنين عندي حاجتك , فلما عرفه مضي عنه فوقف علي غلام فاخذ ثوبين احد هما بثلثه دراهم والاخر بدر همين فقال يا قنبر خذ الذي بثلثه , فقال انت اولي به , تصعد المنبر و تخطب الناس , فقال و انت شاب ولك شره الشباب و انا استحيي من ربي ان اتفضل عليك , سمعت رسول الله (ص ) يقول البسوهم مما تلبسون و اطعموهم مما تاكلون .
امام باقر عليه السلام فرمود كه حضرت علي بن ابيطالب (ع ) در ايام خلافت با غلام خود قنبر براي معامله به بازار بزازها آمد , بمرد كاسبي فرمود دو لباس داري بمن بفروشي مرد كاسب عرض كرد بلي اي پيشواي مسلمين , جنسي را كه احتياج داري نزد من موجود است .
حضرت وقتي متوجه شد كه مرد كاسب او را شناخته و بعنوان اميرالمومنين خطابش كرده است , معامله نكرد و از در دكان او گذشت و مقابل بزاز ديگري كه جوان بود توقف كرد و دو لباس خريد , يكي را بسه درهم و ديگري را بدو درهم , پس به قنبر فرمود سه درهمي را تو بردار. عرض كرد مولاي من , شايسته تر آنست كه شما لباس سه درهمي را بپوشي , زيرا منبر ميروي و با مردم سخن ميگوئي و بايد لباس شما بهتر باشد.
حضرت فرمود : تو جواني و مانند ساير جوانان به زيبائي رغبت بسيار داري , بعلاوه من از خداي خود حيا ميكنم كه لباسم از تو بهتر باشد , زيرا از پيغمبراكرم (ص ) شنيده ام درباره غلامان سفارش ميفرمود كه بآنان همان لباسي را بپوشانيد كه خود ميپوشيد و همان غذا را بخورانيد كه خود ميخوريد.
در اين حديث , سه نكته جلب توجه مي كند :
اول آنكه زمامداران در معاملات عادي نبايد از مقام خود سو استفاده كنند. علي (ع ) عملا بمرد كاسب فهماند : آنكه ميخواهد لباس بخرد يك فرد عادي مملكت بنام علي بن ابيطالب است , نه اميرالمومنين شخص اول كشور , و چون حضرت را اميرالمومنين خطاب نموده بود باوي معامله نكرد.
دوم آنكه خدمتكاران در آئين مقدس اسلام بقدري مورد حمايت هستند كه پيشواي مسلمين صريحا توصيه فرموده است : لباس و غذاي آنان , با لباس و غذاي آقايان آنها يكسان باشد.
سوم آنكه اوليا گرامي اسلام از تمايل خودآرائي جوانان در حدود مصلحت حمايت مي كنند , بهمين جهت علي عليه السلام جامه بهتر را به قنبر جوان داد تا او را از پوشيدن آن لباس , شادمان و مسرور كند , و بدينوسيله تمايل زيباپسنديش را ارضا نمايد . (الحديث , ج 3 )
دوستي و عطوفت علي (ع )
علي بن ابيطالب (ع ) بزرگترين شاگرد مكتب اسلام درس آزادگي و انسانيت را از رسول اكرم (ص ) آموخته است . در معاشرت با مردم عطوفت و مهربان و در اقامه عدل جدي و صريح بود.
عدي بن حاتم در مجلس معاويه ضمن بيانات خود درباره علي (ع ) چنين گفته است :
و كان فينا كاحد نايجيبنا اذا سالناه و يد نينا اذا اتيناه و نحن مع تقريبه لنا و قربه منا لانكلمه لهيبته و لانرفع اعيننا اليه لعظمته . فان تبسم فعن اللولو المنظوم . يعظم اهل الدين و يتحبب الي المساكين . لايخاف القوي ظلمه و لايياس الضعيف من عدله .
علي (ع ) در بين ما مانند يك فرد عادي ما بود , بپرسشهاي ما جواب ميداد , و چون نزد او ميرفتيم با علاقمندي بما نزديك ميشد.
ولي اين همه قرب و نزديكي شخصيت بزرگ او را مبتذل و بي ارزش نكرده بود. ابهت و عظمت او بما اجازه حرفهاي ناروا و نگاههاي نابجا نميداد , وقتي تبسم ميكرد گوئي لبهايش از روي مرواريد منظم كنار ميرفت . مردان با ايمان را بزرگ ميداشت و نسبت به مستمندان با محبت و مهر برخورد مي كرد. ستمگر نبود تا صاحبان قدرت از ظلمش خائف باشند , در اقامه حق ناتوان نبود تا ضعفا از عدلش مايوس گردند . (الحديث , ج 3 )
منع از « ذلت »
علي (ع ) در سفري كه بشام مي رفت بين راه به شهر انبار , وارد شد. جمع كثيري از كدخدايان و مالكين بر مركبهاي خود سوار و به استقبال آنحضرت آمده بودند. موقعي كه علي (ع ) نزديك شد يكباره همه از مركبها بزير آمدند , پياده و بطور دسته جمعي در ركابش دويدند. اين صحنه در نظر علي (ع ) عجيب و غير عادي آمد. پرسيد : اين چه كاري بود چرا پياده شديد و دويديد
عرض كردند : اين روش اخلاقي ما است كه براي تكريم و احترام امرا و فرمانروايان خود عمل مي كنيم .
حضرت فرمود : بخدا قسم زمامداران شما از اين رفتار نفعي نمي برند ولي شما با اين عمل پر زحمت و آميخته بذلت , خويشتن را در دنيا دچار رنج و مشقت مي كنيد و در قيامت نيز گرفتار بدبختي و عقاب خواهيد شد.
ما اخسر المشقه و را ها العقاب و اربح الدعه معها الامان من النار.
چه پر ضرر است آن رنج و مشقتي كه در پي آن مجازات و كيفر باشد! و چه پر منفعت است آن آسودگي و آزادي كه با آن ايمني از عذاب الهي باشد!
قال علي عليه السلام : من كانت له الي حاجه فلير فعها الي في كتاب لاصون و جهه عن المسئله .
علي (ع ) دستور داد كه هر كس بمن حاجتي دارد درخواست خود را در نامه اي بنويسد , مي خواهم بدينوسيله آبروي درخواست كننده را از ذلت سئوال محفوظ دارم .
(الحديث , ج 3 )