روزنامه جمهوري اسلامي 23/07/1381 صفحه عقيدتي

پيامدهاي منفي واژه
« تساهل و تسامح » در جامعه امروز آلمان

آيت الله اشرفي اصفهاني چهارمين شهيد محراب
پيامدهاي منفي واژه
« تساهل و تسامح » در جامعه امروز آلمان


اشاره : آنچه پيش روي داريد , مقاله اي است برگزيده از شماره سوم ماهنامه « از ديگران » , اين ماهنامه كه توسط رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در آلمان منتشر مي شود , حاوي مقالات و گزارشهايي از جمهوري فدرال آلمان مي باشد.
مقاله برگزيده به دليل داشتن نكات ارزشمند درباره آثار منفي « تساهل و تسامح » در جامعه امروز آلمان , تقديم خوانندگان گرامي مي شود.

جهاني شدن به عنوان پديده اي جديد در جهان , واكنشهاي گوناگوني را به دنبال داشته و تدابيري چند را براي پيشبرد عملي آن , مطرح ساخته است . از آن جمله است مساله نياز به (كه به فارسي « انعطاف » و به گونه يي مصطلح Tolerance « تساهل و تسامح » ترجمه شده است ) كه در مجامع فرهنگي و روشنفكرانه غرب به كرات مطرح و به عنوان ابزاري در جهت برقراري گفتمان فرهنگها به كار گرفته شده است .
در مقاله زير كه اخيرا در روزنامه « فرانكفورتر روند شاو » به چاپ رسيده است , پروفسور ويلهلم هايتماير , استاد علوم تعليم و تربيت در دانشگاه بيله فلد و رييس « موسسه پژوهش درباره علل ايجاد تنش در جهان » نظر خود را در اين باره كه چرا با اصل « مدارا » مخالف است , بيان مي كند.
از جمله واژه هايي كه بصورت روزمره بكار مي رود و با حروف درشت همه جا به چاپ مي رسد , واژه « تساهل و تسامح » است . عبارات ديگري مانند « رعايت هويت » و يا « احترام به ديگران » در مراحل بعدي اهميت واقع شده است . بايد دانست واژه « تساهل » در تعبيرات و برداشتهاي رسمي كه از آن مي شود و يا در ارتباط با درخواست از افراد در زمينه « رعايت رفتار احترام آميز » هرگز موجب حل مشكل مراودات و يا روابط ديني مابين پيروان اديان مختلف نشده است , بلكه اين امر بصورت بخشي از اين مشكل تبديل گرديده است .
اين موضوع , هم در بحثهايي كه در آلمان و هم گفت و شنودهايي كه در سطح بين المللي صورت ميگيرد , مصداق پيدا مي كند. زيرا تفاوت اين واژه و بار معنايي آن در فرهنگهاي مختلف , كاملا بارز است . اگر تساهل به معناي واكنشي رفتاري و فاقد شعور و آگاهي باشد كه بخصوص نيروهاي نخبه ي طرفدار جهاني شدن انجام دهند , يعني بوسيله فرهيختگان و نخبگان بخش اقتصاد , سياست , علوم و جهان روزنامه نگاري و فرهنگي صورت گيرد , بايد فوق العاده محتاطانه و با ظرافت عمل شود. گاه مشاهده مي شود , سخن از متفاوت بودن فرهنگها به ميان ميآيد و آنرا هسته اصلي مشكلات مي دانند. اما همراه با آن , ساختار اجتماعي در حال پيشرفتي مطرح مي شود كه با پديده جهاني شدن اقتصاد , در صدد يكپارچه كردن آنها افتاده اند , ودر مقابل آن نيز جنبش مقاومت در برابر جهاني شدن و روش زندگي انسانها در انطباق با آن , مطرح مي شود.
اما در اين ميان نكته اي را ناديده مي گيرند و آن اينست كه به دنبال اين قبيل بحث ها , كينه ورزي , نفرت و خشونت گرايي بوجود مي آيد . اين گونه تنشها ميان نخبگاني كه از اين امور بهره برداري مي كنند و گروههايي كه فاقد بهره وري هستند , يعني قشر مرفه با قشر نسبتا محروم رخ مي دهد و كار بدانجا مي كشد كه در برخي از جوامع حتي از انسانهايي سخن مي گويند كه مدعي مي شوند « به زباله داني » تعلق دارند و مقصودشان در اين مورد , قشر اقليت و ضعيف است .
گاه نخبگان و سران جامعه به بحثهايي مي پردازند كه حاكي از عدم آگاهي و وحشت آنان از روند وقايعي است كه همه روزه در جامعه اتفاق مي افتد , يعني بحثهايي كه پيرامون همزيستي مطرح مي شود و در آن مساله « جبر همزيستي » مورد گفتگوست . بدين ترتيب واژه تساهل بصورت « خطرناكي » كاربرد پيدا مي كند و بنابر اين دلايلي كه عليه آن مطرح مي شود , اندك نيست .
علت آن نيست كه تعاريفي كه در گذشته درمورد « تساهل و تسامح » بيان مي شد با دنياي مدرن امروز و تصورات آن سازگار نيست . در جامعه آلمان مواضع افراد آنگونه كه روزگاري « گوته » تعريف كرد , نقش تعيين كننده دارد.
عبارت « تساهل و تسامح » به معناي « تحمل » ديگران است , اما در واقع اين كلمه مفهومي با بار معنايي منفي يافته و بمنزله « خوار و خفيف » شمردن ديگران شده است . همچنين بيانگر « عدم تساوي » افراد « غير » با ماست كه ما با سعه صدر آنان را « تحمل » مي كنيم . در واژه « تسامح » هميشه تفاوت قدرت طرفين نهفته است . به عبارتي , آن طرفي كه نيرومندتر است , مي تواند انعطاف داشته باشد و با طرف ديگر با تسامح رفتار كند. اما طرف ضعيف تر قادر نيست نيرومندتر از خود را با تسامح بنگرد , بلكه ناگزير است در برابر او تسليم شود. مشابه همين وضع در مورد اقليت ها و اكثريت صادق است . بعبارتي اين اكثريت است كه اقليت را مي تواند تحمل كند و نه عكس آن . صفتهايي كه به اين كلمه مي افزايد و گاه بصورت « تسامح فعال » و يا « تسامح سازنده » به كار مي برند حاكي از خصلت ناتواني افراد در برابر پديده هايي است كه قادر به تغيير آن نيستند.
ما در عين حال در مواردي بسيار شاهد انواع مختلف « تساهل و تسامح » هستيم . در واقع ما هنگامي افراد بيگانه را « تحمل » مي كنيم كه از نظر اقتصادي براي ما سودآور باشند , به عبارت ديگر ما افراد بيگانه را منحصرا به جهت تفاوت در نظام هاي فرهنگي نمي توانيم بپذيريم .
بدين جهت اين قبيل بحث ها در عين حال اين احساس را القا مي كند كه « تسامح » در واقع لطفي است كه طرف برتر نسبت به طرف ضعيف تر روا مي دارد. در نتيجه اين گونه بحث ها هم از سوي نخبگان و هم نزد عامه مردم كينه و خشم نسبت به جوامع اقليت به وجود مي آورد. بنابراين هنگامي ادعا مي كنيم كه مي خواهيم از طريق « تساهل و تسامح » كينه و خشم را فرو نشانيم , به يك بيان آميخته با تضاد پرداخته ايم . متاسفانه هيچگاه درباره پيامدهاي اين موضوع تدبير نشده است . از سوي ديگر , تساهل موجب مي شود كه انسانها بصورت واقعي « درك » نشوند. و آن كس كه درك نشده » « هيچ ارزشي » ندارد. همين احساس باعث تخريب هويت انسانها مي شود.
علاوه بر آن طرح مساله تساهل و تسامح باعث مي شود كه اقليت ها احساس كنند « مغبون » شده اند. ايجاد چنين تصوري به آنجا مي انجامد كه آنها نيز از اين كه در موارد ضروري به انتقاد از خود بپردازند امتناع ورزند.
« تساهل » بدين ترتيب دستاويزي براي خصومت با خارجيان و اقليت ها شده است . به خصوص هنگامي كه اين امر متجلي از آن مي شود كه قشر حاكم در خود احساس برتري و برخورداري از جايگاهي والاتر كند.
مطرح كردن موضوع « تساهل » به ناگزير موجب پيدايش احساس برخورداري از اخلاق والا نيز مي شود. كسي كه تصور مي كند داراي منش و شخصيت برتري است , كمتر به ارتباط با ديگران تمايل مي يابد و در نتيجه , اين امر به عدم ارتباط و برقراري گفتگو منجر مي شود.
موضوع ناخوشايند ديگري كه زير پوشش « فوايد تساهل » نهفته است , آنست كه حالت عكس آنرا ايجاد مي كند. يعني موجبات عدم انعطاف نسبت به طرفي كه بظاهر توصيه هاي اخلاقي را رعايت نكرده است , را فراهم مي آورد. از اين رو خصلت تساهل كاملا به ضد آن يعني سرسختي و بي انعطافي مبدل مي شود.
راه حل چيست
آنچه در بالا بيان شد , پيامد وضعي است كه در نتيجه عدم ارتباط طرفين از يكسو و داشتن احساس برخورداري از فرهنگ برتر و نحوه زندگي پيشرفته تر به وجود آمده است , بنابراين « تساهل » هرگز باعث همزيستي فرهنگي و اجتماعي دو طرف نامساوي نشده است . راه حلي كه در برابر اين مشكل ارائه مي شود , « احترام » است . اين واژه و به كارگيري آن محسنات فراواني دارد كه « تساهل » فاقد آنست . به عبارتي به جاي يكطرفه بودن , دو طرف را شامل مي شود. احترام به معناي آن است كه يك طرف با طرف ديگر تفاوتهايي دارد , در يك سو اكثريت و در طرف مقابل اقليت قرار گرفته است . اكنون به خوبي مي توان بحثها را سازماندهي كرد و آنها را به صورت برخوردهاي شكل يافته و هدفمند تبديل ساخت . قبلا اشاره شد كه پيامدهاي مدارا بسيارندو از جمله شامل عدم علاقه , ايجاد نخوت و بي تفاوتي است . علاوه بر اين در اصطلاح فرهنگي , « تسامح » پديده « كم ارزش و ارزان قيمتي » است . در اين مورد نمونه اي را ذكر مي كنيم . در برخي از شهرهاي بزرگ ما شاهد مناره هاي مساجد مسلمانان و صداي موذن هستيم . تحقيقات از ساكنين محل نشان داد كه اگر چه غالبا معترف به برخورداري مسلمانان ازحق انجام وظايف ديني هستند , اما در نهايت معتقدند كه بايد عبادات و مراسم ديني و حتي اذان در چارچوب ديگري يعني در درون ساختمان و منازل انجام شود , زيرا وجود مناره و صداي اذان موجب بروز واكنش هاي منفي و كاهش بهاي اراضي اطراف مي شود امري كه گر چه حاكي از يك تنگ نظري اجتماعي است , اما واقعيت دارد.
بدين جهت احترام به ديگران , كالاي گراني است . احترام باعث ارتباط دو جانبه و ضرورت بحث و گفتگو با طرف مقابل است . كه آنرا بايد مثبت دانست , زيرا تفاوتها و اختلافات از زاويه مثبت نگريسته مي شود و اين همراه توجه به رفتار فرهنگي وديني است و از بروز خشونت ها ممانعت مي كند.
احترام موجب آن مي شود كه ديدگاههاي مختلف , به تنشهايي كه به سطح جامعه كشيده مي شود , تبديل نشود , و اين درست بر خلاف شيوه بكارگيري « تسامح » است , زيرا آنهاييكه تسامح را توصيه مي كنند , مي خواهند از كنار مشكلات بي تفاوت بگذرند و يا در برابر آن سكوت كنند. و اين به معني ناديده انگاشتن مشكلات و كم اهميت شمردن درگيريها و برخوردهاست .
از اين رو بحث در مورد داشتن روابط محترمانه متقابل بسيار مهمتر از توصيه برخورداري از مدارا است .
« تساهل و تسامح » هرگز موجب حل مشكل مراودات و يا روابط ديني ما بين پيروان اديان مختلف نشده است .
مطرح كنندگان تساهل و تسامح نكته اي را ناديده مي گيرند و آن اين است كه به دنبال اين قبيل بحثها , كينه ورزي , نفرت و خشونت گرايي بوجود مي آيد.
در واژه « تساهل و تسامح » هميشه تفاوت قدرت طرفين نهفته است .
در واقع ما هنگامي افراد بيگانه را « تحمل » مي كنيم كه از نظر اقتصادي براي ما سودآور باشند , به عبارت ديگر ما افراد بيگانه را منحصرا به جهت تفاوت در نظامهاي فرهنگي نمي توانيم بپذيريم .

آيت الله اشرفي اصفهاني چهارمين شهيد محراب


بيست و سوم مهر , سالروز شهادت عالم , زاهد و خادم دين و هادي مردم حضرت آيت الله اشرفي اصفهاني بدست منافقي شقي و كوردل مي باشد.
چهارمين شهيدمحراب آيت الله اشرفي اصفهاني يك روحاني نمونه و برجسته بود ويژگي هدايت و خدمتگزاري مردم را در همه ابعاد زندگي به وجه بسيار شايسته اي دارا بود. او در سنگر خدمت و هدايت پناهگاهي دلسوز و راهگشا براي مردم بود. وي از ارشاد و هدايت مردم در هيچ موضوعي كوتاهي نمي كرد بلكه همچون پدري مهربان و مربي دلسوز و كارشناس در همه موارد ارائه طريق مي نمود. چهارمين شهيد بزرگوار محراب تنها يك كارشناس متعهد امور سياسي اجتماعي نبود كه فقط به هدايت مردم در اين بعد بپردازد همچنين كسي نبود كه تنها به بيان احكام شرعي در امور عبادي مشغول شود بلكه او روحاني نمونه اي بود كه در ميدان هدايت عملش تمامي صحنه هاي زندگي مردم را فرا گرفته بود خلاصه آنكه او از همه چيز مي گفت و براي همه چيز راه حل ارائه مي نمود.
خطبه هاي نماز جمعه آن شهيد بزرگوار كه خود از آن به عنوان سنگر اسلامي ياد مي كرد بهترين دليل بر اين ويژگي ايشان است , وي در خطبه نماز جمعه از تقوا مي گفت , از جنگ و جبهه مي گفت , از سختيها و مشكلات مي گفت , از كمبودها و طريق برخورد با آن مي گفت , از اخلاق و كيفيت برخورد افراد با هم مي گفت , حتي از كيفيت حل مسائل خانواده ها مي گفت ... و بالاخره ايشان از همه موضوعاتي كه لازم بود سخن مي گفت و در سنگر هدايت و خدمتگزاري شبانه روز تلاش و جهاد مي كرد.
چهارمين شهيد محراب آيت الله اشرفي فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمين ميرزا اسدالله در سال 1322 هجري قمري برابر با 1281 شمسي در خميني شهر (سده اصفهان ) متولد شد . وي پس از دوران تحصيلات مقدماتي در خميني شهر جهت ادامه تحصيل و كسب معارف اسلامي عازم شهر اصفهان شد و مدت 10 سال در حوزه علميه اصفهان نزد آيت الله سيد محمد نجف آبادي , آيت الله سيد مهدي درچه اي و آيت الله فشاركي علوم فقه و اصول و اخلاق را آموخت . سپس جهت ادامه تحصيلات عاليه اصول و فقه و فلسفه عازم حوزه علميه قم گشت و مدت 23 سال در حوزه علميه قم نزد علما بزرگ و مراجع تقليد مرحوم آيه الله العظمي حائري موسس حوزه علميه قم و آيات ثلاث مرحوم آيت الله سيد محمد تقي خوانساري , مرحوم آيت الله صدر و سپس از محضر آيت الله بروجردي 12 سال كسب علم نمود و فلسفه را نزد امام خميني تلمذ نمود.
آيت الله اشرفي در مدت 23 سال اقامت در حوزه علميه قم مورد توجه خاص اساتيد و بزرگان علما قرار گرفت و در سن 40 سالگي از سوي مرحوم آيت الله خوانساري موفق به دريافت اجازه اجتهاد شدو در سال 1330 به اتفاق تني چند از علما و مدرسين از سوي مرحوم آيت الله بروجردي مامور انجام امتحان طلاب و فضلا حوزه علميه قم شد و به عنوان ممتحن مدت 4 سال از طلاب و محصلين امتحان به عمل آورد.
شهيد محراب آيت الله اشرفي نه تنها در جهت مقامات علمي مورد توجه حوزه علميه قم , نجف , اصفهان , مشهد و مراجع تقليد بود بلكه از جهات اخلاقي و معنوي و خودسازي در عهد و عصر خود كم نظير بود بطوريكه امام (ره ) در پيام تاريخي خود كه به مناسبت شهادت ايشان منتشر شد فرمودند :
« او را در اين مدت طولاني (قريب شصت سال ) به صفاي نفس و آرامش روح و اطمينان قلب و خالي از هواي نفساني و تارك هوي و مطيع امر مولا و جامع علم مفيد و عمل صالح مي شناختم و در عين حال مجاهد و متعهد و قوي نفس بود » .
آيت الله اشرفي از كساني بود كه در انتظار شهادت بسر مي برد و چهارمين شهيد محراب بودن خود را نيز پيش بيني كرده بود. بي جهت هم نبود كه امام امت در رابطه با شهادت او فرمودند : « او از مصاديق بارز رجال صدقواما عاهدواالله بود و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد كرد و جامعه روحانيت را سوگوار نمود » .
شهيد محراب در سال 1335 شمسي از طرف مرحوم آيت الله بروجردي جهت اداره حوزه علميه كرمانشاه و تدريس و اقامه نماز جماعت رهسپار كرمانشاه شد و در زمان مرحوم آيت الله بروجردي به عنوان نماينده ايشان مسائل اجتماعي و مذهبي مردم را حل و فصل مي نمود و در سال 1342 پس از قيام 15 خرداد از سوي امام خميني به عنوان نماينده و وكيل ايشان برگزيده شد.
آيت الله اشرفي در مدت اقامتش در كرمانشاه ضمن ارشاد و تبليع مردم و تربيت و تدريس طلاب حوزه علميه كرمانشاه , در زمان رژيم طاغوتي و نهضت روحانيت و قيام ايران عليه رژيم استبداد پهلوي به مبارزه عليه رژيم پرداخت و در اين رابطه از سوي ساواك و مزدوران جنايتكار پهلوي مكرر تحت تعقيب و بازداشت قرار گرفت و در اوج انقلاب شبانه دستگير و در زندان كميته شهرباني تهران بازداشت شد.
شهيد اشرفي پس از پيروزي انقلاب در بسياري از مسائل مهم انقلاب با شهدا ديگر محراب همچون آيت الله مدني و آيت الله دستغيب و آيت الله صدوقي و... اعلاميه هاي مشتركي مي دادند كه ضمن هشدار به ملت مسلمان ايران و پيروان خط امام , خطوط انحرافي , توطئه هاي استكبار جهاني به سركردگي آمريكا و مزدوران داخلي آن را معرفي و خنثي مي نمودند.
آيت الله اشرفي نقش رهبري و بسيج كننده نيروهاي خط امام و افشاي توطئه هاي دشمنان اسلام در منطقه كرمانشاه را به عهده داشت و به همين جهت هميشه مورد حمله همه جانبه و كينه توزانه دشمنان اسلام بخصوص منافقين قرار داشت لذا سه بار مورد سو قصد منافقين قرار گرفت كه دوبار آن با شكست روبرو شد ولي بار سوم در تاريخ 23 مهرماه 1360 با انفجار نارنجك توسط منافقي كوردل به شهادت رسيد و بقول امام بزرگوار با محاسن غرق به خون سعادتمند به سراي ابديت شتافت و به بالاترين شهيد محراب حضرت علي عليه السلام ملحق گرديد. قسمتي از پيام امام (ره ) در همين مورد :
« چه سعادتمندند آنانكه عمري را در خدمت به اسلام و مسلمين بگذرانند و در آخر عمر فاني , به فيض عظيمي كه دلباختگان به لقاالله آرزو مي كنند , نايل آيند.
چه سعادتمند و بلند اخترند آنانكه در طول زندگاني خود , كمر همت به تهذيب نفس و جهاد اكبر بسته و پايان زندگاني خويش را در راه اهداف الهي با سرافرازي به خيل شهداي در راه حق پيوستند.
چه سعادتمند و پيروزند آنانكه در نشيب و فرازها و پستي و بلندي هاي حيات خويش به دام هاي شيطاني و وسوسه هاي نفساني نيفتاده و آخرين حجاب بين محبوب و خود را با محاسن غرق به خون , خرق نموده و به قرارگاه مجاهدين في سبيل الله راه يافتند.
چه سعادتمند و خوشبختند آنانكه به دنيا و زخارف آن پشت پا زده و عمري را به زهد و تقوا گذرانده و آخرين درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه جمعه با دست يكي از منافقين و منحرفين شقي , فائز و به بالاترين شهيد محراب كه به دست جنايتكار اشقي الاشقيا به ملا اعلا شتافت , ملحق شدند. »