روزنامه جمهوري اسلامي 23/07/1381 صفحه جبهه و جنگ

* نديده ايم , نشنيده ايم
* خانم « زهره اثني عشري » :
دشمن تلاش مي كند تا تاريخ دفاع مقدس را وارونه جلوه دهد
نديده ايم , نشنيده ايم




آخرين نگاه



شايد كسي حكايت شهيدي را كه هنگام خاكسپاري لبخند بزند باور نكند يا حكايت شهيد ديگري را كه هنگام تلقين , قامتش به احترام ذكر نام مبارك امام زمان (عج ) خم و بدنش تكان بخورد , دور از واقعيت تصور كند. يا ماجراي شهيدي كه وقتي او را با آمبولانس به پشت خط مي برند , هنگام پرش آمبولانس از روي دست انداز , بدن شهيد تكاني شديد مي خورد و نام مبارك « حسين » از دهانش خارج مي شود. گواينكه مولايش حسين (ع ) را زيارت كرده و اينك مي خواهد اين راز را با همرزمانش درميان بگذارد.



آنچه گفتيم شايد كمي دور از باور باشد , اما شنيدن ماجراي شهيدي كه هنگام تدفين , چشمانش را به روي مادرش باز كرده باشد شگفت انگيز است و ديدن عكس هاي او اين باور را در ذهنمان دوچندان خواهد كرد كه : شهدا زنده اند و نزد خدا روزي دريافت مي كنند.



پوستر زيبايي به دستمان رسيد , چروكيدگي آن حكايت از دست به دست شدن زياد مي كرد. نگاهي به آن انداختيم و كلي صفا كرديم . حيفمان آمد شما را از ديدنش محروم كنيم . روي پوستر چنين نوشته بودند : « شهيدي كه در قبر به درخواست مادر چشمانش را باز كرد. »
مادر شهيد چنين مي گويد : « هنگامي كه فرزندم را در قبر گذاشتند , او را به علي اكبرحسين (ع ) قسم دادم و گفتم : پسرم ! چشمانت را بازكن تا يك بار ديگر تو را ببينم . آنگاه چشمانش را باز كرد. »
تصاويري كه مشاهده مي كنيد عكس هايي از شهيد حاج علي اكبر صادقي , پيك لشكر 27 محمدرسول الله (ص ) است كه هنگام تدفين در حالت هاي مختلف از او گرفته شده است .
اميدواريم آنان كه جنگ تحميلي را برادركشي ناميدند , دفاع مقدس را بعنوان يك جنگ ايدئولوژيك و عقيدتي نپذيرفتند و صدام را به لقب « برادر صدام ! » مفتخر كردند. با ديدن اين عكس ها از گفته هاي خود پشيمان شوند و اندكي ياد خون شهدا در ذهنشان زنده شود.
« جبهه و جنگ »

خانم « زهره اثني عشري » :
دشمن تلاش مي كند تا تاريخ دفاع مقدس را وارونه جلوه دهد




گفتگو با همسر سردار شهيد مهدي عبدالله پور و خواهر شهيدان علي و مهدي اثني عشري

اشاره : بعد از شهادت همسر و دو برادرش نه تنها هيچ خللي در عزمش ايجاد نشد بلكه با تلاش بيشتر به كسب علم و معرفت الهي گام نهاد و هم اكنون ضمن تحصيل در سطح عالي جامعه الزهرا(س ) مديريت مدرسه اي را به عهده دارد كه دانش آموزان آن باتعهد كامل آينده ساز مملكت اسلامي ما خواهند بود.
خانم « زهره اثني عشري » با طبع شعرش از شهدا مي سرايد و معتقد است كه شعر عصاره وجود آدمي است كه زخم دلتنگيهايش را مرهم مي بخشد. براي آشنايي بيشتر با اين خواهر طلبه و مرور خاطرات روزهاي خوش همراهي با سه شهيد , گفت و گويي با او انجام داده ايم كه در ادامه مي خوانيد.
« جبهه و جنگ »
باتشكر از شما كه دعوت ما را پذيرفتيد , لطفا در ابتداي گفت و گو خودتان را معرفي بفرمائيد.
بنده زهره اثني عشري هستم , همسر سردار شهيد حجت الاسلام مهدي عبدالله پور و خواهر شهيدان علي و مهدي اثني عشري .
در خصوص نحوه آشنايي تان با شهيد عبدالله پور و چگونگي آغاز زندگي مشتركتان مطالبي بيان فرمائيد.
ابتدا هيچگونه آشنايي با هم نداشتيم و توسط يكي از دوستان نزديك كه مستاجر منزل آقا مهدي بودند , به ايشان معرفي شدم . وقتي هم موضوع خواستگاري پيش آمد , قرار شد يك شب آقا مهدي همراه آقاي ولي الله نانواكناري به منزل ما بيايند. شب بياد ماندني بود تا آن زمان نه ايشان با پدرم برخوردي داشتند و نه پدرم كوچكترين شناختي از ايشان داشت . من هم , همه چيز را در اختيار پدرم قرار داده بودم كه اگر ايشان , آقاي عبدالله پور را پسنديد , همسر آينده ام ايده آل خواهد بود. چون معتقد بودم كه مرحوم پدرم مردي دنيا ديده و عاقل است .
آقاي مهدي هم چند روزي بود كه از عمليات والفجر هشت (آزاد سازي فاو , برگشته بود و صورتش به علت عوارض شيميائي كمي تيره شده بود به همين علت قبل از آمدن او به آقاي نانوا كناري سفارش كرد كه به پدرم بگويد قضيه از چه قرار است .
واقعا نمي دانستم آن شب چه مي شود! اگر چه از قبل برادرم علي از خصوصيات و بزرگواري « آقامهدي » براي پدرم صحبت كرده بود. هنوز كمتر از ده دقيقه از آمدن آنها نگذشته بود كه پدرم نزد مادرم آمد و گفت : « از همان لحظه كه ايشان وارد حياط منزل ما شد توي دلم نشست و معلوم است آدم مخلص و پاكي است و مي تواند داماد خوبي باشد. »
چه مدت با هم زندگي كرديد و ثمره ازدواجتان ...
كل مدت زندگي مان (عقد و ازدواج ) يازده ماه بود. در دي ماه سال 1365 بود كه رژيم بعث , شهر قم را بمباران هوايي نمود , در آن لحظه اي كه هواپيماها وارد شهر قم شدند , تمام شيشه هاي منزل به صدا درآمد , من هم كه از قبل اطلاعي نداشتم با جيغ و فرياد همسايه ها منزل را ترك كردم , همان زمان بود كه در دلم دلهره اي به وجود آمد و همان سبب شد كه بچه اي كه در شكم داشتم زنده نماند. خب مصلحت خداوند بر اين بود و خداوند را شاكر و سپاسگزارم و راضي به رضاي اويم .
از روحيات آقا مهدي در برخورد با شما و افراد خانواده بگوئيد.
اگر چه مدت زندگي ما كوتاه بود اما به يقين « آقامهدي » را بيش از همه شناختم . همه كساني كه با او برخورد داشتند مي دانند كه ايشان از چه روحيه بالايي برخوردار بود. او انسان وارسته و به جرات مي توان گفت يك انسان كامل در همه ابعاد و همسري مهربان و دلسوز بود. عادت داشت هر مطلبي را كه مي خواست به من تذكر بدهد , يادداشت مي كرد و قبل از بيان آن زمينه سازي مي نمود تا من دلخور نشوم .
با هر كسي در جايگاه خود شخص برخورد مي كرد. براي پدرم احترام فوق العاده اي قائل بود. براي مادرش هم احترام زيادي قائل بود , قدر مادرش را مي دانست وقتي مي خواست نهايت علاقه خود را به او نشان دهد , كف پاي او را مي بوسيد و روي سرخود مي گذاشت . مادر مرحومه شان كسالت قلبي داشت و گاهي وقتها كه بد حال مي شد , « آقامهدي » عمامه را از سر خود در مي آورد و مادرش را كول مي كرد و به بيمارستان مي برد.


مدت حضور ايشان در جبهه چقدر بود و در اين مدت چه مسئوليتهايي را برعهده داشتند
ايشان جزو اولين نيروهايي بودند كه در سال 59 عازم جبهه شدند و آخرين مسئوليتشان , فرماندهي گردان و جانشين فرماندهي تيپ يك لشكر 25 كربلا بود .
آيا نحوه شهادتشان را برايتان تعريف كرده اند
بله ! ايشان سوم بهمن ماه سال 1365 به همراه عده اي از فرماندهان جهت شناسايي عمليات كربلاي 5 به منطقه شلمچه رفته بودند در آنجا يكي از عزيزان در مورد اوصاف بهشت از ايشان سوال مي كند و ايشان در حالي كه به سوال ايشان پاسخ مي گفتند خمپاره اي در كنارشان به زمين نشست و در همان لحظه به فيض عظيم شهادت نائل آمدند.
تاثير شهادت ايشان در روحيه شما چگونه بود
راهي را كه شهدا انتخاب نمودند همان راه آقاي اباعبدالله الحسين (ع ) است و آنها تحت رهبري امام راحل به تكليف خود عمل نمودند و ما نيز با پيروي از امر ولي فقيه به راهي كه آنها رفتند افتخار مي كنيم . خداوند را شاكرم كه من , اين بنده روسياه درگاه خود را از لطف و كرم خود مورد آزمايش قرار داد. از دست دادن « آقا مهدي » ضربه سنگيني بر من و همه كساني كه با ايشان برخورد داشتند و از وجود ايشان بهره مند مي شدند بود.
انسان عارف و عاشقي كه لقا پروردگار را آرزو مي كرد و به حق مي توان گفت : اگر ايشان به مقامي همچون شهادت نائل نمي شدند بزرگترين جفا در حق شان بود.
خانم اثني عشري ! از برادران شهيد تان سردار علي اثني عشري و بسيجي مخلص آقا مهدي بگوئيد.
برادرم آقا مهدي نيز در همان عمليات كربلاي پنج به شهادت رسيد يعني همسرم شهيد عبدالله پور و برادرم آقا مهدي در يك روز تشييع شدند. هيچ كس فكر نمي كرد كه آقا مهدي , قبل از علي آقا به شهادت برسد , چون درس جبهه و جنگ و اخلاص را آقا مهدي از علي آقا آموخته بود و خداوند در آزمايشي ديگر , صبوري علي آقا را آزمود. اگر قرار باشد برادرم علي آقا را در جملاتي كوتاه معرفي كنم مي توانم بگويم واقعا علي آقا دنيا را سه طلاقه كرده بود و اين بعد از شهادتش مشخص گرديد.
علي آقا عاشق اهل بيت (ع ) بود , بارها به ما مي گفت : « هر چه دارم از پدرم دارم چون پدرم عاشق اهل بيت (ع ) بود » وقتي نام حضرت فاطمه (س ) را مي شنيد با صداي بلند گريه مي كرد.
پدرم روي روزي حلال هميشه تاكيد مي كرد و مي گفت : « شرط اول در زندگي , روزي حلال بدست آورن است . » خودش با صداي خوبي كه داشت براي ما روضه مي خواند.
وقتي بچه ها كوچك بودند در حياط منزل قرآن بر سر مي گذاشت و از خدا براي بدست آوردن روزي حلال دعا مي كرد و همه اين ها را علي آقا از پدرم آموخت .
او در دوران هشت سال دفاع مقدس به طور مستمر هشتاد و سه ماه در جبهه حضور داشت . در همه عملياتها شركت داشت جز در عمليات مسلم بن عقيل كه آن هم به علت زخمي شدن در بيمارستان بستري بود. او يك بار به اسارت دشمن در آمده بود و تير خلاص به او زدند , اما خدا باز مي خواست كه او زنده بماند و در يك عمليات هم 18 تركش خورد كه باز هم خدا مي خواست او زنده بماند و در جهاد اصغر سر بلند بيرون آمده و بعد از جنگ نيز آزمايش عظيم « جهاد اكبر » را با سربلندي پشت سر بگذارد.
10 سال پس از پايان جنگ با اينكه به درجه سرتيپ دومي نائل شده بود ولي اصلا به دنيا دل نسبت و عاقبت خدا او را خريدار شد و سموم شيميايي , كالبد تن او را در عبور از دنيا و پيوستن به لقا يار , كليدي شد , تا در قفل درهايش , بچرخد و بر سفره رب العالمين ميهمانش كند.
اگر خاطره خاصي از عزيزان شهيدتان داريد بيان كنيد.
سراسر زندگي شهدا خاطره است .


سردار عبدالله پور در نامه هايي كه از جبهه مي فرستادند به چه نكاتي تاكيد داشتند
« آقامهدي » در نامه اي تحت عنوان « رازهاي پنهان دل » نوشتند , نكات بسيار آموزنده اي را متذكر شدند , نكاتي كه مي تواند براي همه نسلها مثمر ثمر باشد. ايشان در آن نامه متذكر مي شوند : « آيا ما مي توانيم مانند خيلي ها در كنج منزل بنشينيم و به ظاهر دينداران واقعي باشيم و از منطق حقيقت به منطق منفعت متمسك شويم و من واقعيت اين مطلب را در تاريخ خواندم اما درك نكرده بودم ولي امروز خيلي برايم ملموس است . در تاريخ خوانديم هنگامي كه امام حسين (ع ) با كاروان خويش از مدينه به سمت مكه حركت مي كند و از مكه به سمت كربلا , در طول مسير باعده زيادي مواجه مي شود و همه اينها امام را از اين سفر منع مي كنند و اينان كه او را منع مي كردند از دوستداران اهل بيت (ع ) و امام حسين (ع ) بودند و خوبي او را مي خواستند وقصد لطف كردن به امام حسين (ع ) داشتند اما چرا امام اينگونه افراد را از دوستان خويش به شمار نمي آورد چرا چرا چون آنها منطق شان منطق منفعت بود و امام حسين (ع ) منطق حقيقت . آنان منطق شان حفظ جان و مال بود و امام حسين (ع ) منطقش ايثار و از خود گذشتگي و نجات واقعي كه امروز هم در جامعه كنوني ما هستند , دينداران زيادي كه مي خواهند هم ديندار باشند و هم قلبهايشان ملموس از حب مال , جان و خانه و امكانات دنيا و حسين (ع ) را با اينها چكار
آيا مي خواهيم جز , دينداري حقيقت طلب باشيم يا منفعت طلب حال كه اين مسير را انتخاب كرديم هر مشكلي و سخت ترين مشكل برايمان در راه آرمان و هدف مقدسمان از اين شيريني شيرين كام تر است . »
از آخرين ديدارتان بگوئيد و آخرين سفارشات سردار شهيد عبدالله پور.
ديدار آخر برايم خاطره فراموش نشدني و به ياد ماندني است . چهره ايشان روزهاي آخر كه قرار بود به جبهه برود چنان نوراني شده بود كه تا قبل از آن هرگز نديده بودم بي اختيار چنان به ايشان نگاه مي كردم كه آقا مهدي گفت : « اتفاقي افتاده » گفتم : « آقا مهدي ! چهره شما عوض شده , خيلي نوراني شدي . » به شوخي گفت : « نوراني تر هم مي شوم اما مطمئن باش شهيد نمي شوم , اين نورانيت شهادت نيست . »
ايشان واقعا چهره شهادت پيدا كرده بودند. هيچ وقت ايشان را آنقدر زيبا و نوراني نديده بودم . حتي خواهرم آخرين بار كه ايشان را ديد , صلوات فرستاد و گفت : « چقدر چهره آقامهدي نوراني شده ! » شبي كه قرار بود فردايش به جبهه برود , گريه امانم نمي داد.اصلا به شهادت ايشان فكر نمي كردم , فكرم اين بود كه در دوري ايشان زندگي چقدر برايم سخت است و تا آمدنش بايد تحمل كنم . آن شب آقا مهدي گفت : « تو فكر مي كني من قصد دارم بروم كه شهيد بشوم , قبلا اصرارم اين بود بروم و شهيد بشوم , اما حالا نميتوانم تو را تنها بگذارم . ديگر هر چه خدا مي خواهد بايد تسليم شويم .
در پايان اگر سفارش يا مطلب خاصي براي جوانان عزيز خصوصا خواهران داريد , بيان فرمائيد.
همه ما به خاطر ديني كه به امام (ره ) و شهدا داريم , بايد به وظايفمان عمل نمائيم و در هر شرايطي كه قرار گرفتيم , بايد خود را با آرمانهاي امام راحل تطبيق دهيم و ياد امام و تعهد نسبت به انديشه و افكار بلند امام را چراغ راه خود قرار دهيم .
امروز ما وظيفه اي كه نسبت به شهدا داريم اينست كه در انتقال فرهنگ ايثار و شهادت به نسل جديد و آينده تلاش نمائيم , چرا كه دشمن تلاش مي كند تا تاريخ دفاع مقدس را وارونه جلوه دهد.
براي مصون ماندن نظام بايد گوش به فرامين رهبر معظم انقلاب بسپاريم .
به اختلافات و سليقه هاي جناحي توجه نكنيم و توجه داشته باشيم كه دشمن در صدد ضربه زدن به ايمان و اعتقادات جوانان ماست و جوانان ما بايد با هوشياري كامل توطئه هاي دشمن را خنثي نمايند كه سفارش رهبر معظم انقلاب نيز همين مي باشد.
در آخر از خداوند بزرگ مسئلت مي نمايم تا به راهي كه شهدا رفتند وفادار و پاسدار خون آنها باشيم .
گفتگو : زينب خان زاده
امروز ما وظيفه اي كه نسبت به شهدا داريم اينست كه در انتقال فرهنگ ايثار و شهادت به نسل جديد و آينده تلاش نمائيم , چرا كه دشمن تلاش مي كند تا تاريخ دفاع مقدس را وارونه جلوه دهد. براي مصون ماندن نظام هم بايد گوش به فرامين رهبر معظم انقلاب بسپاريم .
اگر قرار باشد برادرم « علي آقا » را در جملاتي كوتاه معرفي كنم مي توانم بگويم واقعا او دنيا را سه طلاقه كرده بود و اين بعد از شهادتش مشخص گرديد . او 10 سال پس از پايان جنگ با اينكه به درجه سرتيپ دومي نائل شده بود ولي اصلا به دنيا دل نسبت و عاقبت خدا او را خريدار شد.
همه ما به خاطر ديني كه به امام (ره ) و شهدا داريم , بايد به وظايفمان عمل نمائيم و در هر شرايطي كه قرار گرفتيم , بايد خود را با آرمانهاي امام راحل تطبيق دهيم و ياد امام و تعهد نسبت به انديشه و افكار بلند امام را چراغ راه خود قرار دهيم .