روزنامه جمهوري اسلامي 22/07/1381 صفحه عقيدتي

مساله تغيير تعطيلات و توجيهات واهي و سابقه دار
علي (ع ) و اقامه حق و عدل
مساله تغيير تعطيلات و توجيهات واهي و سابقه دار


هنگامي كه محمدرضاخان تحت القائات حاميان استكباري و صهيونيستي خود در صدد برآمد به طور جدي تر و گسترده تر به مبارزه با مظاهر فرهنگ اسلامي بپردازد و جامعه را در روند غرب گرايي به نقطه اوج برساند , در يك سخنراني چنين گفت : « يكي از جنبه هاي مهم تحول اجتماعي و عميق جامعه امروز ايران كه مي بايد دقيقا مورد توجه قرار گيرد , از ميان بردن تمام آثار و مظاهر ناپسند دوران هاي انحطاط اجتماعي و اخلاقي گذشته است . تاريخ طولاني كشور ما شاهد هجوم هاي فراوان خارجي به كرات نيز شاهد اشغال موقتي كشور از طرف بيگانگان بوده كه طبعا هر اشغالي با آن كه سرانجام به غلبه معنوي و فرهنگي ايران منجر شده يادگارها و آثار شومي نيز مخصوصا در زمينه فكري و روحي برجاي گذاشته است كه با ماهيت و اصالت واقعي و روح فرهنگ ايراني هماهنگ نيست . ملت ما كه مصمم است در اين دوران تازه از زندگي خويش تمام آثار انحطاط و ضعف و فساد و زبوني گذشته را به دست فراموشي بسپارد , داراي اين رسالت معنوي است كه ارزش هاي مثبت و جاوداني فرهنگ ايراني را از همه آلودگي هايي كه ممكن است به دست عوامل بيگانه در اين فرهنگ راه يافته باشد , دور سازد و هر آنچه نشان سازندگي و پاكي و نيرومندي ندارد و بنابراين شايسته فرهنگ ايراني نيست از آن كنار گذارد... »
اكنون شايد كساني كه زمان رژيم منحوس محمد رضا خان را درك نكرده اند و درباره ماهيت كاملا وابسته و غرب گرا و ضد ديني و ضد ملي آن مطالعات و شناختي ندارند , از ظواهر سخن محمد رضا خان كه در مراسم افتتاح بيست و چهارمين دوره مجلس رستاخيزي ايراد كرد , برداشت هاي ديگري داشته باشند , ولي در آن زمان كساني كه با ماهيت واقعي رژيم پهلوي آشنا بودند به خوبي دريافتند كه اين نطق شاه , فرمان حمله مجدد به آثار و مظاهر اسلامي و ملي در جامعه بود و در واقع اين نطق , رمز عمليات ديگري از سلسله عملياتي بود كه در رژيم پهلوي پي در پي عليه آثار و مظاهر ملي و اسلامي اجرا مي شد. آن روزها حتي مردم عادي مي دانستند كه شاه به طور ديوانه وار جامعه را به سوي پذيرفتن تمام عيار مظاهر غربي و استكباري و صهيونيستي به پيش مي برد و مي خواهد هر چه زودتر تمايز و تفاوت ميان فرهنگ ملي و ديني با فرهنگ غربي را از ميان بردارد و ماموريتي را كه اربابانش به او محول كرده اند به خوبي به پايان برساند. پس سخن گفتن او از زدودن آثار فرهنگ بيگانه از چهره فرهنگ جامعه ايران چيزي غير از مبارزه با فرهنگ اسلامي نبود.
آن روزها حتي مردم عادي مي دانستند كه منظور واقعي شاه اين نيست كه به اصطلاح مظاهر منحط و ناپسند و كهنه اي را كه به درد روزگار جديد نمي خورد , كنار بگذارد , زيرا او و همكارانش در اين زمينه دست درازي داشتند و بسياري از آثار و مظاهر دوره انحطاط و جاهليت را كه فقط به درد افسانه ها مي خورند نبش قبر كرده بودند و با گستاخي تمام مجموعه از اسطوره و افسانه را به عنوان مظاهر نوين جامعه ايراني معرفي مي كردند. بنابراين , هدف شاه از چنين نطقي , نه مبارزه با مظاهر بيگانه بود و نه مقابله بامظاهر كهنه , بلكه تنها هدف او اين بود كه با اين گونه سخنان , زمينه را براي مبارزه بامظاهر واقعي فرهنگ ملي و ديني ملت مسلمان ايران آماده كند و به عوامل و مجريانش در سطوح مختلف فرمان دهد كه طرح هاي عملي را براي مبارزه بامظاهر فرهنگ اسلامي و ملي آماده كنند.
عوامل و مجريان شاه نيز به خوبي منظور ارباب خود را متوجه شدند و پس از اين نطق بود كه زمزمه تغيير روز تعطيلي از جمعه به شنبه و يا يكشنبه بر سرزبان ها افتاد و مزدوران رژيم در هر مجلس و محفلي از ضرورت ها و مزاياي اين تغييرات سخن مي گفتند و براي آن ها آثار مثبت اقتصادي , اجتماعي , ارتباطاتي و جهاني مي تراشيدند.
شاه و عوامل او با تبليغات و زمينه چيني هاي فراوان , سرانجام مبدا تاريخ جامعه را كه براساس هجرت رسول اكرم (ص ) است تغيير دادند و آغاز سلطنت كورش را به عنوان مبدا تاريخ معرفي كردند , ولي عمر آن رژيم براي تغيير روز تعطيلي هفته از جمعه به شنبه يا يكشنبه , كفاف نداد و با قيام پرشور و شكوهمند ملت مسلمان ايران در سال 1357 , انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و بساط رژيم پهلوي برچيده شد.
گر چه در آن زمان عوامل رژيم شاه براي تغيير روز تعطيلي هفته از مسائل و موضوعاتي مثل لزوم هماهنگي با جهان , لزوم ارتباط اقتصادي بيشتر با كشورهاي ديگر , لزوم تلاش براي رونق اقتصادي و صنعتي و...سخن به ميان مي آورند , ولي هدف اصلي همان بود كه شاه در نطق خود به آن اشاره كرده بود , يعني تلاش براي غربي كردن كشور و مبارزه با سنت ها و مظاهر اصيل ديني و ميهني , مهم ترين و بزرگ ترين هدف بود و بقيه مسائل و مباحثي كه مطرح مي شد , چيزي غير از توجيه و بهانه تراشي نمي توانست باشد.
حدود دو دهه و نيم است كه شاه و رژيم و عواملش به مزبله تاريخ رفته اند ولي تفكر شاهي كه يكي از نشانه هاي بارزش گرايش شديد به پذيرش مظاهر فرهنگ استكباري و غربي و تحقير و بي اعتنايي به فرهنگ و مظاهر فرهنگ خودي مي باشد , از ميان نرفته است و گاهي برخي افراد آگاهانه يا ناآگاهانه همان مسائلي را مطرح مي كنند كه در زمان رژيم پهلوي عوامل آن رژيم آن ها را مطرح مي كردند تا فرهنگ جامعه را از مظاهر فرهنگ ديني و ميهني خالي كنند. به عنوان مثال , اكنون برخي افراد زمزمه تغيير برخي تعطيلي ها را سرداده اند و با همان توجيهاتي كه درزمان شاه وجود داشت , موضوع تعطيل كردن روز شنبه را كه روز تعطيل صهيونيست ها و يهوديان است , پيش كشيده اند. اين افراد نمي دانند كه ريشه چنين مسائلي به طرح هاي صهيونيستي و استكباري باز مي گردد كه شاه مجري آن ها بود. جالب اين است كه توجيهاتي هم كه اكنون در اين باره وجود دارد , همان توجيهاتي است كه عوامل شاه بارها به زبان مي آوردند و با اتكا به همين بهانه ها و توجيهات , از لزوم تغيير و تعويض تعطيلي جمعه و جايگزين كردن شنبه و يا يكشنبه سخن مي گفتند. بنابراين , هم طرح و تفكر مذكور يك طرح و تفكر شاهي و صهيونيستي است و هم اين كه شيوه هاي توجيه آن با شيوه هاي شاهي و صهيونيستي يكسان مي باشد.
واقعيت اين است كه دستاويز قرار دادن مسائل اقتصادي و ارتباطي با جهان خارج براي تغيير روزهاي تعطيلي هفته , اگر از جهت عناد و مبارزه با فرهنگ اسلامي و ميهني نباشد , قطعا به دليل ناآگاهي و ساده لوحي است , زيرا اگر قرار بود تعطيلات اختصاصي يك ملت ضربه اساسي به اقتصاد و صنعت و ارتباطات آن وارد آورد , يقينا قوم كم شماري مثل يهوديان و صهيونيست ها مي بايست در زمينه اقتصادي و ارتباطاتي از ضعيف ترين اقوام و ملت ها باشند. در صورتي كه چنين نيست و با اين كه شمار آن ها نسبت به مسلمانان و مسيحيان بسيار كم و ناچيز است , هرگز به اين فكر نيفتاده اند كه به دليل ناهماهنگي تعطيلات هفتگي آن ها با مجموعه عظيمي از جهان كه اكثريت بسيار بالايي را تشكيل مي دهند , و همچنين به دليل ايجاد شتاب در روند اقتصادي و ارتباطي خود , تعطيلات خود را با اقوام و مللي كه در اكثريت بالا هستند , هماهنگ كنند. اگر هم زماني اين قوم كم شمار چيزي در اين مورد به ذهنشان رسيده است , قطعا از اين جهت كه در برابر ضررهاي بسيار ناچيز اقتصادي و ارتباطي , دستاورد عظيم فرهنگي و مذهبي و سياسي و... نصيبشان ميشود , اعتنايي به چنين ذهنيت ها نكرده اند , ولي گويا برخي از ساده لوحان جامعه ما حاضرند به بهانه هاي سخيف , بزرگ ترين صدمات فرهنگي و سياسي و اجتماعي را به جامعه وارد كنند. همان طور كه اشاره شد , پذيرفتن چنين ضربه هاي عظيم به بهانه هاي واهي , اگر از روي عناد و ستيز مرموزانه با دين و فرهنگ اصيل جامعه نباشد , يا از روي ناآگاهي و ساده لوحي است و يا به دليل خودباختگي در برابر غرب و فرهنگ و ضد ارزش هاي استكباري مي باشد , يعني همان چيزي كه امام خميني آن را فرهنگ استعماري ناميده و در يكي از سخنراني هاي خود فرموده اند : چهل ـ پنجاه سال , بيست ـ سي سال و به جاي مغز ايراني مغز اروپايي آمده است , به جاي فكر ايراني فكر غربي جانشين آن شده است , و اين را به اين زودي نمي شود رفعش كرد. اين محتاج به يك طول مدتي است كه فرهنگ , يك فرهنگ مستقل شود , نه يك فرهنگ استعماري كه آن ها براي ما ديكته كردند. فرهنگ ما را طوري كردند كه ما همه چيزمان الان عوض شده , غربي شده , وقتي حرف مي زنيم , حرفمان غربي است . وقتي اسم خيابان مي گذاريم اسم خيابان هاي غرب را مي گذاريم , اسم اشخاص غربي را مي گذاريم : خيابان روزولت ! خيابان كندي , خيابان كذا , اين ها غرب زدگي است ... خيابان هايمان هم خيابان هاي غربي است ! تعارف هايمان هم با هم , تعارف غربي است . آداب و معاشرتمان هم با هم , معاشرت غربي است . همه چيز. ما يك وابستگي روحي پيدا كرديم . اين وابستگي روحي از همه چيزها براي ما بدتر است .
(صحيفه امام , جلد 8 , ص 24 و 25 )
آري , وقتي چنان وابستگي فرهنگي به غرب پيدا كرديم كه خود را در برابر آن ها حقير ديديم , يقينا تلاش خواهيم كرد روزهاي تعطيلي هفتگي ما نيز همان روزهايي باشند كه آن ها تعطيلند , و ديگر به اين موضوع نمي انديشيم كه مثلا شنبه يا يكشنبه چه جايگاهي در فرهنگ و سنت هاي ما دارند كه بايد به آن ها روي آوريم و از روزهاي مهم و سفارش شده اي كه در عميق ترين لايه هاي فرهنگ و سنت هاي ديني ما جاي دارند , بگريزيم .
علي وزوايي شاه و عوامل او با تبليغات و زمينه چيني هاي فراوان , سرانجام مبدا تاريخ جامعه اسلامي ايران را كه براساس هجرت رسول اكرم (ص ) است , تغيير دادند و آغاز سلطنت كورش را به عنوان مبدا تاريخ معرفي كردند , ولي عمر آن رژيم براي تغيير روز تعطيلي هفته از جمعه به شنبه يا يكشنبه , كفاف نداد و با قيام پرشور و شكوهمند ملت مسلمان ايران در سال 1357 , انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و بساط رژيم پهلوي برچيده شد.
دستاويز قراردادن مسائل اقتصادي و پيش كشيدن موضوع ارتباط با جهان خارج براي تغيير روزهاي تعطيل هفته , اگر از جهت عناد و مبارزه با فرهنگ اسلامي و ميهني بنا شد , قطعا به دليل ساده لوحي , ناآگاهي و متاثر از فرهنگ استعماري است .
امام خميني : فرهنگ ما را طوري كردند كه ما همه چيزمان الان عوض شده , غربي شده , وقتي حرف مي زنيم , حرفمان غربي است . وقتي اسم خيابان مي گذاريم , اسم خيابان هاي غرب را مي گذاريم , اسم اشخاص غربي را مي گذاريم ... آداب و معاشرتمان هم با هم , معاشرت غربي است . تعارف هايمان هم با هم , تعارف غربي است ... ما يك وابستگي روحي پيدا كرديم . اين وابستگي روحي از همه چيزها براي ما بدتر است .


علي (ع ) و اقامه حق و عدل


علي عليه السلام موقعي كه در اوج قدرت و نيرومندي بود با لشكر سلحشورش به جنگ بصره مي رفت . عبدالله بن عباس مي گويد : در منزل « ذي قار » بمحضر اميرالمومنين (ع ) شرفياب شدم در حالي كه آنحضرت كفش پاره خود را مي دوخت .
فقال لي : ماقيمه هذا النعل فقلت لاقيمه لها. فقال عليه السلام : و الله لهي احب الي من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا.
بمن فرمود : اين كفش چند مي ارزد گفتم قيمتي ندارد. حضرت فرمود : بخدا قسم اين كفش كهنه در نظر من از فرمانروائي و حكومت بر شما محبوبتر است , مگر آنكه از اين پايگاه حقي را اقامه كنم يا از باطلي جلوگيري نمايم .
(نهج البلاغه , خطبه 33 )
روزي كه علي عليه السلام با عبدالله بن عباس سخن مي گفت زمامدار كشور پهناور اسلام بود و بزرگترين قدرت را در اختيار داشت , ولي هرگز آنرا در جهت كاميابي و ارضا تمايلات خويش ارزيابي نمي كرد , بلكه قدرت حكومت در نظر آنحضرت تنها از جهت اقامه حق و امحا باطل ارزش داشت , او مي خواست از آن سنگر به نفع عدل و فضيلت استفاده كند , مظلومي را حمايت نمايد , و دست ظالم را از دامن وي كوتاه سازد.
علي عليه السلام طبق وظيفه ديني و براساس عدل و انصاف بيت المال را بين تمام مردم بطور متساوي تقسيم مي كرد. كساني در لباس دوستي و خير خواهي به آنحضرت گفتند كه براي تحكيم پايه هاي حكومت و كسب قدرت بيشتر , افراد قدرتمند و صاحب نفوذ را مورد توجه مخصوص قرار دهد و آنان را از عطاياي زيادتري برخوردار سازد , در جواب آنان فرمود :
اتا مروني ان اطلب النصر بالجور فيما و ليت عليه .
آيا بمن ميگوئيد نسبت به مردمي كه بر آنان حكومت مي كنم ستم روا دارم و بر خلاف حق , اموال آنها را بصاحبان زور و زر بدهم و بدينوسيله از آنان براي حفظ حكومت و ازدياد قدرت خود ياري بخواهم هرگز چنين نخواهم كرد.
(نهج البلاغه , خطبه 126 )
علي (ع ) در عهدنامه مالك اشتر فرموده است :
فاملك هواك و شح بنفسك عما لايحل لك فان الشح بالنفس الانصاف منها فيما احببت و كرهت . واشعر قلبك الرحمه للرعيه والمحبه لهم و اللطف بهم ولا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم .
حاكم بر هوي و تمايلات خود باش , و در انجام خواهشهاي غير مشروع نفس خويش بخل كن , زيرا با بخل بتمايلات نفساني خويشتن , بعدل موفق مي شوي و به آنچه مايلي يا بي ميلي , مي تواني منصفانه عمل كني . دل خود را بوظيفه رحمت و محبت نسبت بمردم آگاه كن و در باره آنان مهربان باش . مبادا روش معاشرتت با مردم مانند جانور درنده اي باشد كه خوردن آنها را غنيمت بشمري .
(نهج البلاغه , صفحه 475 )