روزنامه جمهوري اسلامي 22/07/1381 صفحه هنر و ادبيات

* به جمع خلوتيان حضور , مژده دهيد
* مجموعه شعر
* باغ زمزمه
به جمع خلوتيان حضور , مژده دهيد




صادق رحماني
معرفي و بررسي مجموعه شعر برگ و بار , اثر
جواد محدثي نمي دانم چرا وقتي « برگ و بار » گزيده اشعار جواد محدثي را ديدم , ناخودآگاه به ياد علي موسوي گرمارودي افتادم , ياد گزيده اشعار دستچين ـ گرمارودي , شايد شاكله و شمايل هر دو كتاب از نظر صوري شبيه هم بود , شايد پس از سالياني كه هر دو بزرگوار مجموعه اي از « برگ و بار » شاعرانه خود را « دستچين » كرده بودند و به دست چاپ مي سپردند و شايد هر دو مجموعه به نوعي سرشار از شعرهاي مذهبي بود. شايد...
جواد محدثي را از سالهاي آغازين انقلاب اسلامي مي شناختم , با شعرهايي كه بوي انقلاب مي داد و همان شعر معروفي كه حتي در شهر كوچك ما « گراش » نيز زمزمه مي شد و من خود بارها آن را براي ديگران خوانده ام : « بعد از تو اي محمود احمد , اي محمد » كه از شعرهاي شورانگيز آن سالها بود و نيز شعر « به حقيقت سوگند » . جواد محدثي را بعدها در حوزه علميه قم و در حلقه هاي شاعرانه دفتر تبليغات به صورت هفتگي ملاقات مي كرديم و همواره از انديشه هاي علمي و شاعرانه او بهره ها مي برديم . او از همان سال ها تاكنون همواره با شعر و شعور همراه بوده است و تا امروز كه پنجاه سال دارد , روحيه اي صميمي , ساده و مهربان دارد.
« برگ و بار » , حاصل سالها تلاش « محدثي » در زمينه شعر است . اين مجموعه از شش فصل , نظام يافته است , گويي شاعر تا سرزمين كران ناپذير شعر شش منزل را ره پيموده است و به منزل هفتم رسيده است .
فصل اول : در پيشگاه خدا. نام دارد و حاصل رازونياز شاعر , در آستان حضرت حق است و در حقيقت شاعر سعي كرده است دري روبه روي آفتاب بگشايد و در چشمه طهارت اظهار بندگي و شرمندگي كند.
فصل دوم : در آستان اهل بيت عليهم السلام نام دارد كه در آن بيشترين شعرهاي خود را سروده است . در آستان اهل بيت اظهار عشق و علاقه شاعر به ائمه معصوم عليهم السلام مي باشد.
فصل سوم : خط حماسه و شهادت : در اين فصل شعرهاي انقلابي جواد محدثي گنجانده شده است و اين شعرها حاصل ذوق آزمايي و اداي دين به رزمندگان اسلام در جبهه هاي حق عليه باطل و فراتر از مرزهاي ما فلسطين و لبنان .
فصل چهارم : چهره ها و يادها : در اين فصل « محدثي » درباره شخصيت هاي ديني , و انقلابي شعر سروده است : مثلا درباره علامه اميني , علامه طباطبايي , امام خميني , شهيد مطهري و...
فصل پنجم : معارف : در اين شاخه از كتاب « برگ و بار » شاعر , خواننده را به مرزهاي اخلاق و معرفت مي برد. شعر به حقيقت سوگند. يكي از شعرهاي بسيار معروف و انقلابي محدثي در اين بخش آمده است :
به حقيقت سوگند!
كه در اين دور و زمان
مصلحت نيست براي مردم
سخني به حقيقت گفتن
به « رسالت » سوگند!
ملتي را كه بود همچو « محمد » رهبر
ننگ و شرم است به ذلت بودن
يا جبين , پاي ستمگر سودن .
يا كه از روي نفاق
گاه در جبهه حق
گاه در جبهه باطل بودن
به « امامت » سوگند...
كه اين شعر در سال 1353 سروده شده است و در سالهاي آغازين انقلاب اسلامي جزو شعرهاي شورانگيز آن روزگار بود.
و بالاخره فصل ششم : نفسانيات نام دارد كه مي توان گفت بخش جذاب و مردمي شعرهاي محدثي است كه همه اين بخش در قالب رباعي سروده شده است . در حقيقت لحن طنزآميز شعرهاي محدثي را بايد در اين بخش جست وجو كرد.
نشناخته را محرم هر رازمكن
قفل دل خود بر همه كس باز مكن
در قلك دل براي آينده خويش
جز عشق خدا و دين پس انداز مكن


در اين جا خالي از لطف نيست كه بخشي از مقدمه « برگ و بار » را مرور كنيم : « زبان شعر , فراگيرترين هنر در اين مرز و بوم است . شاعر اگر بتواند با اين زبان با مردم سخن بگويد و رابطه برقرار كند , پيام خويش را بر بال اين هنر نشانده , جاودانه مي سازد.
شعر نوعي آفرينش است كه در آن , شاعر افكار و احساسات و باورها و دريافت هاي خود را با الماس خيال , مي تراشد و صيقل مي دهد.
شعر اگر با حكمت و حقيقت آشنا باشد و در خدمت ايمان و عقيده قرار گيرد و از آبشخور « عقيده » سيراب شود , ماندگارتر و سبزتر و باطراوت تر خواهد شد. شعر شاعران مكتبي , اگر از زيبايي و فصاحت و رواني برخوردار باشد , در دفاع از حق و ستيز با باطل و رسوا ساختن تزوير و ستم , برنده تر از شمشير و سوزنده تر از آتش و كاري تر از سلاح است و شاعران « عاقبت به خير » آنانند كه تا پايان عمر گوهر شعر را به پاي سفلگان نريزند و مجذوب باطل و مرعوب قدرت نشوند.
بهره گيري از اين سلاح در راه حق و مكتب و ايمان و آرمان , توصيه پيشوايان ديني و تاكيد بزرگان مكتب و دلسوختگان هنر آشنا و ادب شناس شيعه است و ديدگاه قرآن و اسلام نيز در مقوله شعر روشن است .
مهم اداي حق و سپاس اين نعمت , به پيشگاه خداوندي است كه انسان را آفريد و به او طبع داد و بيان آموخت .
انسان از هر نعمتي مورد سوال قرار خواهد گرفت . برخورداران از ذوق هنري و طبع شعري و صاحبان بيان و بنان نيز مستثني نيستند. »
جواد محدثي پيش از انتشار « برگ و بار » چند مجموعه شعر نيز منتشر كرده بود , مانند : « اسير آزادي بخش » , « قبله اين قبيله » و « ميثاق » .
شعرهاي جواد محدثي از نظر زبان شاعرانه بسيار روان و صميمي است و اين رواني از همان آغازين شعرها تا آخرين سروده ها مشهود است , اما گاهي نيز به صورت موردي , زبان شعرش تغيير مي كند. مثلا در اين شعر كه علاوه بر رواني و سادگي زبان , زباني متفاوت از شعرهاي ديگر او دارد :
همواره قاصدكي از غيب , ما را به كوچ فراخواند
هركس زين قافله خواهد رفت , تنها خداست كه مي ماند...
نام تو رمز شكوفايي , يادت سرود سحرگاهي
كو آن دو ديده باراني , تا نافله هاي سحر خواند
در باغ سبز دعاهامان , خشكيده ساقه هاي « خدايا »
ديگر كدام چشمه باور , دل را دوباره بروياند
بعد از تو خاطره محزون است , بعد از تو خاطرمان خون است
بعد از تو واژه تهيدست است , داغت به زلزله مي ماند
جواد محدثي جزو شاعراني است كه انديشه هاي مذهبي را با زبان شعر نيمايي پيوند داده است . و در همه شعرهايي كه به صورت نيمايي سروده است , حضور مذهب و حماسه مشهود است . در شعر « شب قدر » شاعر تلاش دارد با كلماتي آسماني , خواننده را با خود همراه كند :
صفحه دفتر گسترده آفاق جهان را , گاهي
پيش چشمت , بگشاي .
پنجه در پنجه ابليس فكن
تا كي و چند , اسارت درخويش ...
مي تواني كه ز خود آزاد شوي
تو فروغ سحري
موج بي آرامي
جويباري , جاري
خنده صبحي و مهتاب شبي
تو فروزنده تر از خورشيدي ...
و به هرحال توفيق جناب محدثي را كه سالها در زمينه شعر مذهبي و نثر ادبي قلم زده است از خداوند بزرگ خواستاريم و اميد كه هفتمين منزل شعرش را بر مشتقاتان قلم خود دري بگشايد.

مجموعه شعر




ث آتشكده ثاني , محمد علي بيگدلي آذري مقدمه مظاهر مصفا , تهران : سنايي .
ث آواي شب , آرمان داوري , تهران : توانگران .
ث از تو آغاز مي كنم , جعفر ميناوند , تهران : نذير
سروده هايي نو با مفاهيم عاطفي محتواي اين دفتر را تشكيل مي دهد :
يك روز مثل يك بادبادك , در حوالي آفتاب , خود هم تركيد , من كه , هر صبح , از نفس آفتاب , چون دم مشبع آن پيرمرد اشباع مي شوم .
ث از شكوفه تا گيلاس , فريده فرجام , تهران فيروزه .
ث از عرش تا فرش , راضيه طاهباز سدهي , تهران : سرمدي
ث از قلمرو قالب تا اقليم شعر , يوسف آميغي , تهران : ماكان ث الف , لام , ميم , يارتا ياران , تهران : زمستان
ث سي و يك سروده به شيوه نو در اين دفتر جمع آمده كه نمونه اي از آن چنين است :
سكوت , صداي ساعت هاست , يكي , در اين خانه , در آن خانه , يكي , اما خانه ما كجاست ,
ث بين كفش و كلاه خودم , رضا شفيعي نسب , تهران : نگاه سبز.
سروده ها عمدتا با موضوعات اجتماعي و مسايل شخصي محتواي اصلي اين مجموعه است .
ث پا به پاي ابرها , مهدي فداكار , تهران : روزگار
ث پنجره رو به باغ , محمدجواد محبت , كرمانشاه : صبح روشن
ث پيامبر آگاهي , دكتر محمد ملكي , تهران : قصيده سرا.
اشعار اين كتاب توصيفي است از زندگي و رسالت پيامبراكرم (ص ) كه در پنج بخش تدوين گرديده است : وحي پيامبر , از بعثت تا هجرت , برپايي شهر نمونه (مدينه ) , جنگ ها و وفات پيامبر.
ث پيوست به شماره يك , شهرزاد بهشتي , تهران : ثالث .
ث تراز , ابراهيم شيباني , تهران : كتابخانه صدر
ث ترانه وطن , عسكر رشيدي , تهران : فكر نو
ث تنهايي ها و راز گل رز , امير حسين سجاديه , تهران : قصه
ث خلوت دل , حسين كلانتري , زنجان , نيكان كتاب .
ث خيمه گاه : ناله هاي سوگواري , محمدرضا زائري , تهران : سروش
ث درد دل با ستاره , سارا حسين پور , تهران : اورست .

باغ زمزمه




راز گل رازيانه
تيمور ترنج پاييز مي آيد و ما همچنان
از خيابانهاي طويل
به كوچه هاي بن بست تبعيد مي شويم
بي آن كه همديگر را بشناسيم
يا بدانيم هق هق اين باران بي پايان
از چشم كدام آسمان
گونه هاي خاك را تر خواهد كرد.
اما تو كه
نشانه هاي كوچك بها را در دل پنهان كرده اي
زبان پر ترك تمام فصلها را مي داني
و مي داني كه راز گل رازيانه را
نسيمي با خود برده است .
اي ظهور ناگهاني
رضا اسماعيلي
اي بشارت بهشتي , اي ظهور ناگهاني
يك غزل به من نظر كن , با دو چشم آسماني
در مقام گفتن از تو ناتوان ناتوانم
مي كنم تو را تكلم با زبان بي زباني
ديدن تو آرزويي , از تبار غيرممكن
پشت خلوت خيالم , مثل بوي گل نهاني
مي دوم نشانه ات را , پا به پاي بوي حسرت
مي دوم نشانه ات را , پا به پاي بي نشاني
تو عبور يك خيالي , رد پا نمانده از تو
از كجا گذشته اي تو , اي نسيم ناگهاني !
رد قلب عاشقت را , از غزل گرفته ام من
اي تغزل مجسم , اي غزل ترين نشاني
كي ظهور مي كني تو , آفتاب عالم آرا
كي ظهور مي كني تو , اي فروغ جاوداني
حاجتي ندارم از تو , جز تبسم ظهورت
كي غبار غيبت را , از دلم تو مي تكاني
آن سوي اقيانوس ها
محمدحسين انصاري نژاد
سوار موج مي آيي تو در اوج پريشاني
تبسم مي كني خورشيد را از شرق پيشاني
سواري نيمه شب از شيهه اسب سپيدت گفت
پس از آن جاده ماند و انتظار چشم باراني
تو را آن سوي اقيانوسها توفان در انگشت است
در آن هنگامه روشن به نفخ صور مي ماني
چنان لبريزم از شوق تماشايت كه مي خواهم
مرا نذر نگاه شرقي ات هر شب بسوزاني
مشو پنهان به پشت ابرها پاييز را بنگر
و گلها را كه مي ميرند با دستي زمستاني
تبار سبزپوشان را چه خشم آگين درو كردند
ببار اي دست سرخ انتقام اي قهر توفاني !
صدا سم اسبي پشت ديوار بلند شهر
سپيداران , چناران , بي قرار لاله افشاني
طلوع
عليرضا فولادي
به چشم من ببخش , آسماني !
افق افق طلوع ناگهاني
بيا و ماه لحظه هاي من باش
در اين هزار و يك شب كتاني
بهار من كه بي تو بي تو بي تو
خزاني ام خزاني ام خزاني
بيا و برگ زيستن بياور
بر اين درخت استخواني
تو را به انتظار مي سرايند
تمام سبزهاي ارغواني
تويي كه كوله بار دست هايت
پر است از خداو مهرباني