روزنامه جمهوري اسلامي 16/07/1381 صفحه سرمقاله
آنچه آقاي « استراو » بايد بداند


بسم الله الرحمن الرحيم
جك استراو وزيرخارجه انگليس در جريان سفر زنجيره اي خود به كشورهاي خاورميانه قرار است فردا چهارشنبه راهي تهران شود. آنگونه كه از گزارش هاي منابع خبري انگليس از جمله راديو و تلويزيون بي بي سي بر مي آيد وي در اين سفر قصد دارد در زمينه آخرين تحولات سياسي و نظامي مربوط به بحران موجود ميان آمريكا و عراق , با مقامات بلندپايه كشورمان به بحث و تبادل نظر بپردازد.
سفر جك استراو به تهران كه سومين سفر وي طي يكسال اخير محسوب مي شود , در شرائطي صورت مي گيرد كه افكار عمومي كشورمان به دلائلي چند , به دولتمردان انگليسي كمترين اعتمادي ندارد و اقشار جامعه ما همچنان به آنان به عنوان « دشمنان مكار » مي نگرند. اگرچه انگليسي ها در ژست ها و رفتار پرخدعه و فريب خويش همواره تلاش دارند خود را مورد اعتماد دولت ايران تلقي كرده و از اين طريق نقش يك حلقه ارتباط ميان ايران و آمريكا را برعهده بگيرند ولي مردم ايران از انگليسي ها و از ماموريت دلالي آنان براي امريكائيها متنفرند. اين تنفر ريشه در عوامل متعددي دارد كه ذيلا به چند مورد از مهمترين آنها اشاره مي كنيم :
1 ـ روابط انگليسي ها با جمهوري اسلامي ايران طي 24 سال اخير هيچگاه سازنده و مثبت نبوده است .
در مجموعه رفتار دربار لندن با تهران طي بيش از دو دهه اخير موارد متعددي از اقدامات خلاف و دون شان ديپلماتيك انگليسي ها را مي توان مشاهده كرد . آنان در سال 1359 روابط خود را با تهران به خاطر تعطيل شدن لانه جاسوسي آمريكا و به خواست واشنگتن قطع كردند و اين وضعيت را تا سال 67 به مدت 8 سال ادامه دادند . سپس به محض از سرگيري روابطشان با جمهوري اسلامي ايران علنا در پشت سر سلمان رشدي مرتد قرار گرفتند و با سلاح وي به جان مقدسات مسلمانان افتادند. در نتيجه , اين رابطه سه ماه پس از بازگشائي , مجددا قطع شد . از سال 69 نيز كه رابطه سياسي دو كشور بار ديگر در سطح كاردار برقرار شد تا بهار سال 78 مناسبات لندن با تهران كاملا شكننده و محدود بوده است . ماه خرداد اين سال متعاقب ملاقات وزيران خارجه جمهوري اسلامي ايران و انگلستان , مقامات انگليسي مبادرت به اعزام سفير به تهران كردند. اما رابطه دو كشور در سطح سفير بادوام نبودو با پايان گرفتن ماموريت نيك براون در تهران , اصرار غيرقانوني انگليسي ها براي جايگزين ساختن « رادوي » جاسوس كهنه كار اينتليجنت سرويس , بار ديگر روابط دو كشور را تيره ساخت . انگليسي ها هيچگاه در شكل دهي به روابط خود با جمهوري اسلامي ايران براي اصول شناخته شده ناظر بر روابط دوجانبه از جمله اصل تساوي , اصل عدم دخالت در امور داخلي يكديگر و اصل احترام به حق حاكميت ملي كشورمان احترام قائل نبوده و نيستند.
2 ـ انگليسي ها در عرصه سياست خارجي استقلال عمل ندارند و همچون پادو و سرسپرده آمريكائيها عمل مي كنند. آنان هم پيمان اصلي اسرائيل و آمريكا در اروپا هستند , مثل اسرائيلي ها و آمريكائي ها فكر مي كنند و روابطشان با جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون , متاثر از اين هماهنگي و همسوئي بوده است . آنان تحولات سياسي ايران را نيز همانند آمريكائيها و صهيونيستها و دقيقا از زاويه ديد آنها مي نگرند. طبعا نگاه آنها به مسائل مربوط به آمريكا با نگاه جمهوري اسلامي ايران تفاوت فاحشي دارد.
ما آنچه را كه انگليس و آمريكا از آن بعنوان تروريسم , حقوق بشر , صلح , امنيت و دمكراسي ياد مي كنند , هرگز نپذيرفته و در بسياري از موارد اين دو كشور و اين گونه دولتها را مسبب بي حرمتي به قوانين و اصول شناخته شده در روابط بين المللي مي دانيم . آنها در عمل و نه بر زبان , دشمن حقوق بشر , دشمن صلح و باني تروريسم بوده اند و وجود جرثومه اي مانند اسرائيل در قلب پيكره بيمار خاورميانه كه مولود خود آنهاست , گواه همين واقعيت است .
3 ـ انگليسي ها در دو كانون عمده بحران در منطقه يعني دو كشور همسايه ما افغانستان و عراق بدترين سابقه را از خود برجاي گذاشته اند.
انگليس و آمريكا خود را پرچمدار حقوق بشر مي شمارند ولي بيش از 10 سال است كه با حملات هوائي و تحريم و فشار سياسي و اقتصادي , جان و مال و هستي ملت عراق را بازيچه اراده خود قرار داده اند. عملكرد يك ساله لندن و واشنگتن در افغانستان و بمباران روزمره شهرها , روستاها و مناطق مسكوني افغانستان كه با هزاران كشته در صف غيرنظاميان توام بوده , مصداق بارز تروريسم سازمان يافته دولتي در سياست خارجي اين دو كشور غربي است . نكته اسف انگيز اين است كه اين كشتار بي رحمانه به اسم « مبارزه با تروريسم » صورت گرفته و دولتهائي عامل اين قتل عامهاي غيرانساني شده اند كه مدعي دفاع از حقوق بشر , آزادي , دمكراسي , ثبات و شعارهاي دروغيني از اين دست هستند. انگليس و آمريكا در خاورميانه مدافع سرسخت ترين حكومت تروريستي يعني اسرائيل غاصب هستند , حكومتي كه حتي دادگاه هاي اروپائي نيز نتوانسته اند بر خون آشام بودن سركرده آن سرپوش بگذارند و بعضا تحت فشار افكار عمومي وي را « جنايتكار جنگي » لقب داده و تحت تعقيب قرار داده اند.
نكته اي كه از تباني آمريكا و انگليس مشمئز كننده تر است , تبعيت محض لندن از توسعه طلبي ها , تجاوزات و سياستهاي مداخله جويانه آمريكاست . به عبارت ديگر هم پيماني لندن و واشنگتن نه يك تباني برابر كه تبعيت محض يكي از اراده ديگري است و اين چيزي است كه در كنار آن تباني زشت , بازتابهاي جداگانه اي را در اروپا و از جمله در داخل انگلستان دامن زده است . براساس نظرسنجي هاي به عمل آمده در زمينه حمله آمريكا و انگليس به عراق , 52 درصد شهروندان انگليسي مخالفت خود را با حمله به عراق اعلام كرده اند و تعداد كساني كه به تباني انگليس با آمريكا در حمله عليه عراق معترض بوده اند به 76 درصد مي رسد . اين بدان معناست كه همسوئي لندن با واشنگتن غيرقابل تحمل تر از تباني اين دو عليه عراق مي باشد. اين تبعيت كوركورانه زشت ترين بخش از چهره سياست خارجي انگليس مي باشد.
در چنين شرائطي وزيرخارجه انگليس چگونه مي تواند انتظار داشته باشد كه ايران اسلامي در بحرانهاي منطقه اي مانند او و دولت متبوعش فكر كند
ملت ايران , انگليس و آمريكا و اسرائيل را دشمنان ثبات و آرامش و آسايش خاورميانه مي داند. آقاي جك استراو نيز خوب است بداند و در بازگشت به دولت متبوع خود منتقل كند كه در ايران بجز معدودي خودباخته و بريده از ملت , كه جايگاهي در ميان مردم ندارند , كسي براي ديپلماتهاي غربي و شرائط و پيغامها و ماموريتهاي آنان ارزشي قائل نيست .
ملت ايران صاحب انقلابي است كه از بدو شكل گيري خود هيچگاه مصالح خود را بر پايه منافع ديگران استوار نكرده و هيچگاه حاضر نشده اصول و آرمانهاي خود را در راه خوش آمد فلان دولت يا فلان صدراعظم زيرپا بگذارد. بديهي است عزت جهاني انقلاب حكم مي كند كه همواره اقتدار خود را در برابر دولتهاي گستاخ اروپائي حفظ كنيم .