4
بسم الله الرحمن الرحيم
تناسب با هويت اصلاح طلبان
شعارهاي جريان موسوم به اصلاح طلب , آيا با محتواي لايحه
افزايش اختيارات رئيس جمهور , همخواني و تناسب دارد
اين , سوال بسيار مهمي است كه با هويت كساني كه خود را
متوليان اصلاح طلبي در كشور ميدانند سروكار دارد. آنان اگر تمام
ابزارهاي قدرت را در اين كشور به دست بياورند و همه چيز را بطور
كامل و صددرصد در اختيار داشته باشند ولي از شعارهاي خود
فاصله بگيرند , هنري نكرده اند. قدرت را با كودتا و قوه قهريه و
تقلب و فريب هم ميتوان بدست آورد. اينكه كسي يا گروهي به هر
قيمت كه شده خود را به قله قدرت برساند , مهم نيست و اصولا
رسيدن به قدرت مهم نيست , مهم اينست كه در هر حال , هويت ها
حفظ گردد و به شعارهاي داده شده پاي بندي نشان داده شود. فقط
در اينصورت است كه اشخاص و گروه ها و جريان ها مي توانند به
كشور و ملت خدمت كنند و حتي اگر به فكر حفظ جايگاه و حيثيت
خود باشند نيز فقط در اينصورت است كه ميتوانند اين هدف را
تامين نمايند.
اكنون نوبت آنست كه هويت اعلام شده جريان موسوم به
اصلاح طلبي را پيش رو قرار دهيم و با مروري برآن , به بررسي
ميزان همخواني لايحه افزايش اختيارات رئيس جمهور با اين
هويت بپردازيم . اين بررسي ميتواند براي خود متوليان جريان
اصلاح طلبي نيز جالب و اگر اهل پندگيري باشند , بسيار پندآموز
باشد.
مقصود از هويت اعلام شده , مجموعه شعارها و پيام هائي
است كه سران جريان موسوم به اصلاح طلب در دوران انتخابات
رياست جمهوري و مجلس براي معرفي خود مطرح كردند و خود
را با اين شعارها و پيام ها به مردم شناساندند. عمده ترين شعارها
عبارت بودند از قانون گرائي , گفتمان , تقسيم عادلانه قدرت , نقد
قدرت , آزادانديشي , حفظ حرمت و كرامت انسانها , مشاركت دادن
مردم در همه امور , پرهيز از اقتدارگرائي و انحصارطلبي و
تماميت خواهي . عمده ترين پيام ها هم عبارت بودند از اينكه براي
رسيدن به هدف نبايد از ابزارهائي مانند اعمال قدرت و زندان و
داغ و درفش و محروميت هاي اجتماعي استفاده كرد , بايد در هر
حال از انواع خشونت ها پرهيز شود , آنچه ميتواند سعادت مردم را
تامين كند و جامعه آرماني را تحقق بخشد , تلاش كلامي است نه
توسل به ابزارهاي قدرت ...
تكليف انطباق يا عدم انطباق لايحه افزايش اختيارات رئيس
جمهور با قانون و شعار قانونگرائي را در قسمت آينده اين سلسله
مقالات روشن خواهيم كرد , اما درباره ساير موارد , بااندكي تامل در
خود الفاظ ميتوان به نتيجه رسيد. كساني كه معتقد به حل مسائل از
طريق گفتگو و تقسيم عادلانه قدرت و نقد قدرت هستند , قاعدتا
بايد اين واقعيت را دريافته باشند كه هرگز نميتوان از موضع قدرت
با ديگران به گفتگوي منصفانه نشست و ميدانند كه تقسيم عادلانه
قدرت فقط زماني ميسر است كه خود به قدرت مطلقه تبديل نشده
باشند و نقد قدرت نيز مربوط به شرايطي است كه يكطرف به
ابرقدرت تبديل نشده باشد. اگر يك جريان سياسي , علاوه بر اينكه
قوه مجريه و مقننه را در اختيار دارد , امكان مهار كردن قوه قضائيه
را نيز بدست بياورد , طبيعي است كه مجالي براي نقد قدرت باقي
نگذارد. در اين شرايط , بايد با آزادانديشي و حفظ حرمت و كرامت
انسانها وداع كرد و مشاركت دادن مردم در امور را دوست
داشتني ترين شوخي قرن دانست و اقتدارگرائي و انحصارطلبي و
تماميت خواهي را تقديس نمود! درست مثل تيترها و مقاله ها و
سخن پراكني هائي كه اين روزها در روزنامه هاي طرفدار جريان
موسوم به اصلاح طلبي در توجيه لايحه افزايش اختيارات رئيس
جمهور مشاهده ميشود. از انصاف نبايد گذشت كه متوليان جريان
اصلاح طلبي , قدرت فوق العاده اي در چشم بندي دارند. كساني كه
توقيف شدن روزنامه هائي را كه به خدا و پيامبر و مقدسات رحم
نمي كنند و دروغ و تهمت و افترا و ضربه زدن به منافع ملي را مباح
و حركت درچارچوب قانون را حرام ميدانند برنمي تابند , عجبا كه
داغ و درفش را تنها راه اجراي قانون اساسي ميدانند و پيشنهاد
مي كنند اگر مسئولان رده هاي مختلف قواي ديگر , كه البته در اينجا
قوه قضائيه مقصود است , در برابر قوه مجريه تمكين نكنند , به
انفصال موقت و در صورت تكرار به انفصال دائم از خدمات دولتي
محكوم شوند! نميتوان باور كرد كه تهيه كنندگان اين لايحه توجه
ندارند كه اين خواسته ها با تلاش كلامي فاصله اي به اندازه فاصله
زمين تا آسمان دارد و هيچ عنواني جز توسل به ابزارهاي قدرت ,
برآن منطبق نيست .
اين ناهمگوني آشكار ميان محتواي لايحه افزايش اختيارات
رئيس جمهور و هويت تهيه كنندگان آن , قبل از هر چيز بزرگترين
ضربه حيثيتي را به جريان موسوم به اصلاح طلب وارد مي كند. شايد
تعبير « وارد مي كند » تعبير درستي نباشد زيرا اصولا نفس مطرح
شدن اين لايحه و ارسال آن به مجلس , چنين ضربه اي را به حيثيت
جريان موسوم به اصلاح طلب وارد كرده است . امروز بسياري از
افرادي كه در سال 67 از بيم انحصارطلبي ها و تماميت خواهي هائي
كه به نظر ميرسيد در كمين است به جريان دوم خرداد دل بسته
بودند , با ملاحظه عملكرد اين جريان كه ابتدا با كنار گذاشتن شعار
شايسته سالاري به دامن حزب سالاري غلطيده و اكنون با ملاحظه
لايحه افزايش اختيارات رئيس جمهور كه صداي پاي فردسالاري
را به گوش ميرساند , از اين جريان نيز دلسرد شده اند و خدا كند كه
اين دلسردي به نااميدي از نظام منجر نشود.
به نظر ميرسد دستهاي پنهاني كه نيروهاي درون نظام را يكي
پس از ديگري كنار ميزنند , براي بي اعتبار كردن متوليان
اصلاح طلبي راهي را پيش پاي آنها قرار داده اند كه آنها را نه فقط در
اين مقطع بلكه در تاريخ به زمين خواهد زد. چه ننگي براي
جماعتي كه چند سال با شعار « نقد قدرت » و « مبارزه با
اقتدارگرائي » با مردم سخن گفته و خود را تثبيت كرده اند بالاتر از
اينكه اكنون چنين تصور كنند كه بايد به « اقتدارگرائي » روي آورند تا
بتوانند بمانند
شايد واقع بينانه ترين برداشت اين باشد كه اين , تله ايست كه
براي گرفتار كردن شخص رئيس جمهور و مجلس بر سر راه آنها
نهاده شده است . اگر اين احتمال درست باشد , ميتوان گفت
تله گذاران , همان كساني هستند كه توصيه مي كنند اگر اين لايحه رد
شد , رئيس جمهور و نمايندگان مجلس استعفا بدهند و از حاكميت
خارج شوند. اينان قصد دارند به افكار عمومي بگويند هويت
اصلاح طلبان غير از آنست كه در شعارها و پيامهايشان آمده است و
هيچ تناسبي ميان هويت اعلام شده و هويت واقعي آنها وجود
ندارد. اين , زشت ترين چهره ايست كه دشمنان ميتوانند از جريان
موسوم به اصلاح طلب ترسيم نمايند. هوش سياسي اقتضا مي كند
اين لايحه با توافق خود رئيس جمهور و مجلس , مسكوت بماند تا
اين حربه از چنگ دشمنان خارج شود.
ادامه دارد
|