موسسه مطالعات سياسي فرهنگي انديشه ناب كتاب
« پرسش هاي اساسي جنگ » را در پنج هزار نسخه و 227 صفحه
منتشر كرده است . نويسنده كتاب مذكور محمد دروديان مي باشد.
كتاب پرسش هاي اساسي جنگ شامل چهارفصل و يك مقدمه و
يك پيشگفتار است .
فصل اول كتاب « جنگ , ماهيت و آثار » عنوان دارد و با اين
فرض نگاشته شده است كه جنگ ها اساسا به دليل جوهر و
ماهيت شان تحول زا هستند و پيامدهاي جنگ پس از جنگ به
مراتب عميق تر و گسترده تر از آثار مستقيم جنگ است . بر پايه
توضيح اين و با منظور كردن ملاحظات نظري جامعه شناختي و
تا اندازه اي فلسفه تاريخ , فصل اول نگارش شده است . در عين
حال تامل بر تحولات اجتماعي پس از جنگ و مطالعات
تاريخي , به ويژه پيامدهاي جنگ هاي ايران و روس , در
شكل گيري چارچوب و مباني فصل اول تاثير اساسي داشته
است . مفروض اصلي نويسنده بر اين پايه قرار دارد كه تحولات
سياسي ـ اجتماعي دهه اول انقلاب متاثر از آغاز جنگ و تحولات
سياسي ـ اجتماعي دهه دوم متاثر از نحوه پايان جنگ مي باشد.
پرسش هاي نسبتا زيادي در فصل اول و در لابلاي سطور
كتاب مطرح شده است كه بي پاسخ مانده است . هدف از اين
روش كالبد شكافي و روشن ساختن عمق پديده هاي جديد با
طرح پرسش هاي پي در پي بوده است تا مخاطبين را به تامل و
تفكر وادار سازد. براي همين مي توان تاكيد كرد كه فصل اول تنها
يك شروع هر چند اجمالي براي ورود به عرصه هاي جديدي از
مسايل و پيامدهاي جنگ مي باشد.
در فصل دوم ابعاد و ماهيت « گفتمان انتقادي » « نسبت به
جنگ كه در سال هاي 1378 و 1379 به اوج خود رسيد , بررسي
شده است . نكته قابل توجه در اين زمينه اين است كه تعميق و
گسترش دامنه گفتمان انتقادي نسبت به جنگ بيش از آنكه در
مراسم سالگرد آغاز جنگ يا فتح خرمشهر يا پذيرش قطعنامه
598 انجام شود , بيش تر به تناسب رخ دادهاي سياسي به ويژه
برگزاري انتخابات مجلس ششم اوج گرفت . همين موضوع تا
اندازه اي اهداف ناظر بر گفتمان انتقادي و ماهيت آن را آشكار
مي سازد.
فصل سوم به بررسي پرسش هاي جنگ در دو دوره جنگ و
پس از جنگ اختصاص يافته است . اين بررسي با توجه به
وضعيت سياسي ـ اجتماعي در يك روند تاريخي , صورت گرفته
است به همين دليل منطق حاكم بر شكل گيري پرسش ها تا
اندازه اي آشكار مي شود. نظر به اين كه جريان ها و گروه هاي
سياسي با اهداف و اغراض سياسي , بيش ترين نقش و تاثير را در
طرح و ارائه پرسش ها داشته اند , لذا به مواضع اين جريان ها و
گروه ها و نيز برخي از شخصيت ها توجه شده است .
در فصل چهارم پرسش ها تجزيه و تحليل و در قالب هاي
مختلف دسته بندي و با ترسيم جداول مشخص شده است . در
پايان اين فصل سه پرسش اساسي جنگ شامل علت آغاز جنگ
و امكان اجتناب ناپذيري آن , علت طولاني شدن جنگ به ويژه
پس از فتح خرمشهر و مهم تر از همه نحوه پايان يافتن جنگ با
پذيرش قطع نامه 598 , مورد بررسي قرار گرفته است .
در اين جا قطعاتي از فصول مختلف كتاب را برگزيده ايم كه
توجه خوانندگان را به آن ها جلب مي كنيم .
ظهور حماسه و مظلوميت
بدون ترديد « خلق حماسه هاي شگرف » و « تحقق مفهوم
شهادت » در نسل حاضر در ميدان جنگ , دو رمز اصلي در
جاودانگي دوران دفاع مقدس و ثبت و ضبط آن , در حافظه
تاريخي ملت شريف ايران است . حقانيت نهفته در دوران دفاع
مقدس در بستر ظهور « حماسه و مظلوميت » , قابليت حفظ و
انتقال آن را به عنوان يك ميراث گران بها و حيات بخش براي
نسل هاي آينده , ايجاد كرده است و تنها به خلوص انديشه , هنر ,
اراده و درايت در كشف و بيان اين حقيقت نياز است .
تثبيت نظام اولين آثار جنگ
بررسي پيامدهاي جنگ در چارچوب نظريه به هم پيوستگي
جنگ و انقلاب , سبب گرديد , ايجاد شور انقلابي , افزايش انسجام
سياسي در داخل كشور و تثبيت نظام سياسي به عنوان اولين آثار
جنگ مورد توجه قرار گيرد. در حوزه « سياست خارجي » براساس
نگرش آرمان گرايانه براي تغيير وضع موجود در مناسبات
بين المللي مرزبندي جديدي نسبت به جهان پيراموني و محيط
خارجي در چارچوب مفاهيم انقلابي و ديني صورت
گرفت .
جنگ و افزايش قدرت بازدارندگي ايران
در حوزه دفاعي جنگ , انديشه و تفكر دفاعي ايران , بافت و
ساختار و تركيب نيروها و خط مشي و سياست هاي كلي ساخت
و خريد تجهيزات نظامي و آموزش نيروها را تحت تاثير قرار داد.
ارتش كه آزمون انقلاب را پشت سر نهاده بود , در برابر
دشواري هاي يك جنگ كلاسيك قرار گرفت . سپاه پاسداران
انقلاب اسلامي كه از تركيب نيروهاي انقلابي و مردمي و با
ماموريت حفظ انقلاب اسلامي تشكيل شده بود , در طول جنگ و
بنا به ضرورت هايي تدريجا از يك نيروي نامنظم و انقلابي به يك
نيروي منظم با هويت نظامي تغيير ماهيت و شكل داد. حضور
نيروهاي داوطلب مردمي از سراسر كشور , تجربه جنگ و مقابله
با دشمن و تداوم پشتيباني از رزمندگان را به يك فرهنگ نهادينه
شده تبديل كرد. كشاورزان , كارگران , كسبه و كارمندان و تجربه
جنگ واقعي و هدايت تانك و نفربر را آموختند و كشور از هزاران
فرمانده مجرب نظامي در رده هاي مختلف برخوردار شد و در
عمل اثبات شد كه تجربه و اندوخته هاي نظامي آمريكا كه پيش از
انقلاب به عنوان متون آموزشي تدريس مي شد , فاقد مشخصه
لازم هاي براي تقويت انديشه و توان دفاعي ايران براي مقابله با
دشمن مي باشد. محسن رضايي فرمانده پيشين سپاه پاسداران
انقلاب اسلامي درخصوص پيامدهاي جنگ در ايجاد قدرت
بازدارندگي براي جمهوري اسلامي مي گويد :
« ايران با تربيت هزاران فرمانده و كادر نظامي و انبوهي از
كارشناسان ورزيده نيروهاي مسلح صاحب يك مكتب دفاعي
شد و با طراحي نظامي و توليد تسليحات نظامي و ساير عوامل
مجموعه اي قدرتمند از نظر دفاعي را به وجود آورد كه نتيجه آن ,
ايجاد قدرت بازدارندگي بود. »
جنگ اجتناب ناپذيرو تحميلي بود
مهندس ميرحسين موسوي (نخست وزير دوران جنگ )
معتقد است ; « جنگ اجتناب ناپذير بود و بر ايران تحميل شد. »
وي در توضيح اين نظر بيان مي دارد كه :
« وقوع انقلاب و به مخاطره افكندن منافع ديگران بسياري از
آرزوها و خواسته هاي قدرت هاي بزرگ منطقه را مورد تهديد
قرار داده و يا از بين برده بود. در خليج فارس ماده حياتي نفت
وجود داشت كه تمام اقتصاد غرب از آن , تغذيه مي شد و آينده
غرب به جريان آرام اين نفت به سمت صنعت و بازارهاي آن ها
بستگي داشت . مساله اسراييل و نفوذ قدرت هاي بزرگ در منطقه
مطرح بود و طبيعي بود كه اين انقلاب خطري براي حاكميت هاي
دست آموز و نوكرهاي قدرت هاي بزرگ در منطقه باشد. ايشان
حتي معتقد است , اگر اين جنگ را صدام شروع نمي كرد , بالاخره
توسط قدرت و نوكر ديگري اين جنگ را عليه ما به راه
مي انداختند. »
به نظر مي رسد , در مجموع دو رويكرد كلي در تبيين تجاوز
عراق به ايران و پاسخ به اجتناب ناپذيري جنگ وجود دارد; در
رويكرد اول , تجاوز عراق به ايران با تكيه بر ماهيت انقلاب
اسلامي و تهديد منافع قدرت هاي بزرگ از يك سو و از سوي
ديگر تغيير موازنه قدرت در منطقه و پيدايش خلا قدرت و تلاش
عراق براي جبران ناكامي هاي پيشين با لغو قرارداد 1975 الجزاير
و پر كردن خلا قدرت درمنطقه , بررسي و تبيين مي شود. در واقع
عراق اراده جنگ داشت و با تحليلي كه از وضعيت داخلي ايران و
اوضاع منطقه و بين المللي داشت . دستيابي به پيروزي با جنگ
برق آسا را سهل و آسان مي پنداشت و لذا ريسك تصميم گيري
تجاوز به ايران را پذيرفت و به نمايندگي از منافع غرب و ارتجاع
منطقه عليه انقلاب ايران وارد عمل شد.
علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر
واقعيات حاصل از رفتار عراق و آمريكا پس از پيروزي
انقلاب و در نهايت وقوع جنگ و روند تداوم آن , پس از آغاز
تجاوز و پيشروي عراق در خاك جمهوري اسلامي ايران , ذهنيت
و تصورات خاصي را به وجود آورده بود كه اين پديده آثار زيادي
در نحوه مقاومت در برابر تجاوز عراق و پس از آن , آغاز حمله به
دشمن در مناطق اشغالي و سپس در مرحله تصميم گيري پس از
فتح خرمشهر , بر جاي نهاد. در واقع ماهيت جنگ و تلاش آمريكا
با كمك عراق براي حمله به انقلاب و نظام نوپاي جمهوري
اسلامي , موجوديت نظام و انقلاب را در معرض تهديد قرار داده
بود. نحوه واكنش سازمان ملل و ساير مجامع بين المللي در مورد
تجاوز عراق با حمايت ضمني از عراق , هرگونه اعتماد نسبت به
اين مجامع را از ميان برده بود. به همين دليل پس از فتح خرمشهر
اين اعتماد وجود نداشت كه حقوق ايران شامل محكوم كردن
صدام به عنوان متجاوز , پرداخت غرامت و عقب نشيني كامل
عراق ادا شود. در اين زمينه نگراني آمريكا از پيروزي ايران و
سقوط عراق و تهديدات اين كشور پس از عمليات فتح المبين و
كمك هاي اطلاعاتي به عراق با استقرار يك تيم مستشاري
آمريكايي در اين كشور بيانگر اين معنا بود كه آمريكا و ساير
قدرت ها مايل به پذيرش موقعيت برتر ايران و شكست عراق
نخواهند بود و در نتيجه تمهيداتي را عليه ايران به كار خواهند
گرفت .
امام براي نخستين بار نگراني خود را با اين عبارت كه ;
« چيزي كه امروز به آن مبتلا هستيم و ممكن است , براي ما
پيش آيد , قضايايي ست كه بعد از پيروزي جنگ براي ما ممكن
است , پيش بيايد. آمريكا معلوم نيست به اين زودي طمعش را از
اين كشور قطع كند... از اين جهت ما بايد خودمان را براي
مقاومت مهيا كنيم . »
بنابراين فضاي ذهني تصميم گيرندگان متاثر از دو مساله بود;
نخست , پيروزي هاي ايران بر عراق و احتمال سقوط صدام و
ديگري اهداف و ماهيت جنگ , سياست آمريكا و مجامع
بين المللي در برابر تجاوز عراق و اشغال خاك ايران . بر اساس اين
تصورات به هنگام تصميم گيري نوعي نگراني از اين كه
خواسته هاي بر حق ايران ناديده گرفته شود , وجود داشت . اين
برداشت پايه اين نظريه را شكل داد كه با توجه به برتري قواي
نظامي ايران بر عراق يك منطقه از خاك عراق تصرف شود كه با
اتكاي بر آن , خواسته هاي ايران از موضع برتر تامين شود. در برابر
اين نظريه امام از دلايل نظامي آن , سوال كردند كه با توجه به
موقعيت جغرافيايي منطقه خوزستان و فقدان عارضه طبيعي
براي ايجاد خط دفاعي , سرانجام اين نظريه را
پذيرفتند.
بي توجهي جريانات سياسي به ويژه نهضت آزادي نسبت به
ملاحظات استراتژيك و وضعيت تصميم گيري براي ادامه يا
توقف جنگ و قضاوت براساس نتايج نه وضعيت اين تصور را به
وجود مي آورد كه تحت هر وضعيتي بر اتمام جنگ تاكيد
داشته اند. اظهارات دكتر عباس شيباني از موسسين نهضت آزادي
در نقد مواضع نهضت در مورد جنگ بيانگر همين معناست :
« در جنگ كه اصلا استدلال مهندس بازرگان بسيار استدلال
غلط و ناواردي بود. آن ها معتقد بودند كه جنگ با عراق را نيمه
كاره و بدون اجراي عدالت و حتي بدون تعيين شدن طرف
متجاوز و شروع كننده جنگ و بدون احقاق حقوق ضايع شده
ملت ايران رها كنيم , حال آنكه بعد از حمله عراق به كويت معلوم
شد كه امام صدام را درست شناخته بود و اگر ما هم رها
مي كرديم , او رها نمي كرد. امام روحيه صدام را از اول مي دانست ,
ولي بازرگان در قضيه جنگ , خيلي سطحي قضاوت مي كرد.
بحث صدام نبود , بحث حمايت جهاني از او براي سقوط انقلاب
بود و بعد از حمله عراق به كويت هم كه همه فهميدند , شناخت
امام از صدام كاملا درست است . علاوه بر اين كه آن صلح پايدار
برقرار نمي شد و حتي متجاوز بودن عراق را هيچ جا اعلام نكرده
بودند »
|
كتاب « نبرد ميمك » را كه سرهنگ احمد حسينيا تاليف كرده
است , انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي آن را در دو هزار نسخه
و 153 صفحه منتشر نموده است .
با ظهور انقلاب اسلامي , تحولي ژرف در اركان فرهنگي ,
سياسي , اجتماعي و اقتصادي كشور ايران ايجاد شد.
شهادت , ايثار , جانبازي , ايمان , تقوا و... ارزشهايي هستند كه
به يمن پربركت آشنايي نسل انقلاب با تعاليم ارزشمند اسلام ايجاد
شد و تحولاتي در جامعه ايجاد كرد كه با معيار مادي جهان امروز ,
قابل تفسير و تاويل نبود. بسياري از شكستهاي عمده ي دشمنان
انقلاب , به علت جهل و غفلت آنان از اين ارزشهاي به بار نشسته در
انقلاب اسلامي بود. حمله به ايران نيز از جمله اهدافي بود كه با
توجه به قدرت نظامي ايران , اوضاع داخلي و تشنجات موجود بعد
از انقلاب طراحي شد و حمايت قدرتهاي بزرگ جهان را درپي
داشت . اما حماسه و پايمردي جوانان اين مرز وبوم اشتباه
محاسبات دشمن را روشن كرد.
خاطرات رزمندگان از حوادث تلخ و شيرين در اين دوران , به
خوبي روشنگر روحيه رزمندگان , جو حاكم بر جبهه دفاع مقدس
است و به بيان رشادت و حماسه هايي مي پردازد كه در طول تاريخ ,
صفحه ي خونين انقلاب را مزين به نام « حسين (ع ) » و تاسي از
حماسه هاي او و يارانش كرده است .
كتاب نبرد ميمك , بخشي از خاطرات رزمندگان نيروي زميني
ارتش جمهوري اسلامي ايران است كه نمونه اي از جان فشاني ها و
رشادت هاي سربازان اسلام و ميهن اسلامي ما رانشان مي دهد. در
اين جا يكي از خاطرات كوتاه اين كتاب را تقديم حضور خوانندگان
مي كنيم .
جنگ به اوج خود رسيده بود و صداي انفجار گلوله ها لحظه اي
قطع نمي شد. من كه پزشكيار گروه سلمان بودم , با آمبولانس هاي
موجود در حال انتقال مجروحين و شهدا به پشت جبهه بودم , در
ميان مجروحان دو نفر بودند كه يكي از آنها يك پايش را ازدست
داده بود و پاي ديگرش هم در حال جدا شدن بود و نفر ديگر
تركشي به سينه اش اصابت كرده بود , اما زخم او خطر آن چناني
نداشت .
نفري كه يك پايش قطع شده بود سرش را بلند كرد و از من
پرسيد آيا من شهيد مي شوم يا نه من كه حال و هواي او را درك
نمي كردم به او گفتم به ياري خدا ـ ان شاالله ـ شفا پيدا مي كني ,
ناگهان شروع به گريستن كرد و گفت آيا من لياقت شهادت ندارم
به علت كمبود آمبولانس مجبور بوديم كه مجروحان را با توجه
به شدت جراحتشان به پشت جبهه و بيمارستان صحرايي منتقل
نماييم . به نفري كه پاهايش قطع شده بود پيشنهاد كردم كه اول او را
به بيمارستان انتقال دهيم . ولي با اصرار زياد از من خواست كه اول
دوست همسنگرش را به پشت جبهه منتقل نمايم . به همين علت
ابتدا رزمنده اي را كه از ناحيه ي سينه مجروح شده بود , انتقال داديم
اما وقتي كه به سراغ او آمديم بي هوش شده بود.
زماني كه او را به بيمارستان صحرايي پشت جبهه رسانديم بر
اثر خونريزي زياد جان به جان آفرين تسليم كرد و به لقاي حق
تعالي شتافت و در كنار محبوب و معشوق خود ايمن شد , چون
گفته اند :
ايمن آن زمان شوي كه با ايمان زير خاك شوي , اي آن كه
شنيدي , سخن عشق , ببين عشق , كو حالت بشنيده وكو حالت
ديده
|