الف ـ صلاح
از آن زمان كه شايعه حمله آمريكا به عراق آغاز شد و تا زماني
كه اين شايعه ها به واقعيت نزديك مي شود , سردمداران آمريكائي
به انحا مختلف پيرامون اين موضوع اظهارنظر نمودند. « جرج
دبليو بوش » در رابطه با موضوع پس از حمله گفته است « آينده اين
كشور به ما مربوط نمي شود و بايد مردم عراق خودشان پيرامون اين
مسئله , تصميم نهايي را بگيرند » اما از سوي ديگر « ديك چني »
معاون وي عنوان نموده « مسئله عراق آنطور كه تصور مي شود
مشكل نخواهد بود اما ممكن است پس از حمله به اين كشور
مجبور شويم به مدت طولاني در عراق بمانيم و اگر غير از اين
باشد , تاوان سنگيني در مقابل اين حمله خواهيم پرداخت » .
از ديگر سو « جرج بوش اول » مي گويد : « ما درحمله به عراق در
سال 1991 نمي خواستيم كه عراق تجزيه شود و از همين رو عراق
را اشغال نكرديم , زيرا در آن موقع نيروهاي معارض عراقي اعم از
شيعيان و اكراد خود را آماده كرده بودند تا كشور عراق را تجزيه
نمايند » .
اما در رابطه با مخالفين حمله به عراق بايد گفت اكثر متفقان
اصلي آمريكا در اروپا به جز انگلستان , آشكارا و بدون واهمه اظهار
داشته اند در صورت حمله نظامي آمريكا به عراق در كنار اين كشور
قرار نخواهند داشت و بطور كلي از آمريكا حمايت نمي كنند. از
جمله اين كشورها آلمان است . « گرهارد شرودر » صدراعظم آلمان
انتقادات خود را پيرامون اين حمله ادامه داده است , بخصوص در
هفته گذشته وي در يك مناظره تلويزيوني كه با رقيب انتخاباتي
خود آقاي « شتويبر » انجام داد از موضع خود به شدت دفاع نمود
بطوري كه در نظر سنجي هاي به عمل آمده نشان مي دهد با اعمال
اين مانور سياسي وي محبوبيت خود را در بين مردم آلمان افزايش
داده و احتمال دارد با راي بسيار بالا در انتخابات 22 سپتامبر از
رقيب خود پيشي بگيرد.
يكي از بازرسان سازمان ملل در عراق به نام « ريتر » كه
آمريكايي نيز مي باشد هفته گذشته در بغداد گفته است : « كشور من
با دخالت نظامي به عراق در آستانه انجام يك اشتباه بزرگ قرار
گرفته است » . وي مي گويد « حمله نظامي به عراق براي مردم جهان
همچون كابوسي وحشتناك بوده و در صورت چنين عملي ,
معادلات دنيا بسيار به هم ريخته تر از زمان جنگ دوم جهاني
خواهد شد و كشورهاي منطقه نيز با تحولات بسيار بزرگتري روبرو
خواهند گرديد , حتي ممكن است از قدرت سياسي و نظامي آمريكا
در منطقه خاورميانه به شدت كاسته شود » .
در ميان متفقان آمريكا در خاورميانه يعني اردن , پاكستان ,
افغانستان , تركيه , عربستان , امارات , قطر , كويت و برخي ديگر از
كشورهاي منطقه تنها كشورهاي اردن و پاكستان بصورت علني از
حمله آمريكا به عراق حمايت كرده اند و مابقي كشورها با دخالت
نظامي آمريكا در منطقه مخالفت نموده اند. اما تركيه از يك سو
مخالفت خود را با اين حمله ابراز نموده و از سوي ديگر در پس
پرده , دولت و در راس آن ژنرالهاي ارتش اين كشور علاقمندي خود
را نسبت به دخالت نظامي آمريكا نشان داده اند. از آن جمله رئيس
جديد ارتش تركيه به حضور نظاميان اين كشور در شمال عراق
اعتراف كرده و اين حضور را محرمانه و براي اجراي اهداف
خصوصي توجيه نموده است . در پي آن نيز رسانه هاي غربي از
لحظه شماري كردن نيروهاي نظامي تركيه در حمله به شمال عراق
تعجب نموده و آنرا در راستاي منافع تركيه در موصل و كركوك
مي دانند.
طه ياسين رمضان معاون رئيس جمهور عراق در رابطه با تركيه
مي گويد « چنانچه كشور عراق در حمله نظامي آمريكا تجزيه شود ,
تركيه نيز خيلي زود به سرنوشت عراق دچار شده و به همان
صورت تجزيه خواهد شد » . همچنين وزير امورخارجه عراق نيز در
اين باره گفته است « در اين حمله تركيه بيشتر از عراق ضربه خواهد
خورد » .
از سوي ديگر مسعود بارزاني از رهبران اكراد عراقي از تركيه
خواسته است نيروهاي نظامي خود را سريعا از شمال عراق عقب
كشيده در غيراينصورت شمال عراق مدفن نيروهاي تركيه خواهد
بود » .
مقامات تركيه اي درنظر دارند كه چنانچه عراق تجزيه شود
حقوق تركمنهاي منطقه تضمين گردد اما ايالات متحده آمريكا در
جلسات واشنگتن كه پيرامون آينده عراق برگزار شده بود از
نمايندگان تركمنها دعوت نكرد كه اين امر باعث دلسردي مقامات
تركيه اي گرديد.
از طرف ديگر چندي پيش آمريكا از جلال طالباني و مسعود
بارزاني خواست تا با يكديگر متحد شوند و اين عمل نيز مقامات
نظامي و سياسي تركيه را به تحركات بيشتري در منطقه واداشت كه
مي توان به بازديد عجولانه فرمانده نيروي زميني ارتش اين كشور از
نيروهاي مستقر در شمال عراق اشاره كرد.
اكنون سوال اينجاست كه آيا واقعا تركيه زير چتر آمريكا خواهد
توانست در شمال عراق وضع موجود را به نفع خود تغيير دهد يا
خير يا اينكه تركيه خود را با برنامه ها و سياستهاي آمريكا در
منطقه وفق خواهد داد.
|
سيرتحول انديشه هاي ژئو پلتيكي
|
اشاره
گرچه از دوران فلاسفه يونان و حتي از زمان ابن خلدون و ابن
سينا مباحث سياست زمين وجود داشت ولي واژه « ژئوپلتيك »
زائيده اواخر قرن نوزدهم است كه توسط انديشمند سوئدي
« رودلف كيلن » مطرح گرديد و بوسيله « فردريك راتزل » آلماني
گسترش يافت .
دوران اوج ژئوپلتيك بين دو جنگ جهاني است . آلمان با
شكست حقارت بار در جنگ اول جهاني بسوي ژئوپلتيك روي
آورد تا دردهاي آن شكست را التيام بخشد و در اين راستا نقش
« هاوس هوفر » و موسسه مطالعاتي ژئوپلتيكي اش حائز اهميت
است .
ناسيوناليست هاي افراطي آلمان با بهره گيري از نظريه فضاي
حياتي « هاوس هوفر » قصد سلطه بر اروپا را داشتند كه حاصل آن
كشته شدن ميليونها نفر انسان بيگناه و ويراني بخش اعظم اروپا و
شكست ننگين آن كشور بود. بايد يادآور شد كه هيتلر بعد از آنكه
مغرور قدرت نظامي اش شد و به ايده هاي ژئوپلتيكي « هاوس
هوفر » عمل نكرده و شكست خورد (1 ) و قبل از وقوع جنگ دوم
جهاني فاصله زيادي بين آن دو وجود داشت .
دوران افول ژئوپلتيك بعد از پايان جنگ جهاني دوم است و
همه , ژئوپلتيك را مقصر اين فاجعه مي دانستند و تا سالهاي
متمادي كسي جرات بكار بردن اين واژه را نداشت .
دوران احيا مجدد ژئوپلتيك با سخنراني « هنري كيسينجر » در
دهه 1970 آغاز شد . وي با بيان اينكه استراتژي ايالات متحده بايد
از مفاهيم ژئوپلتيك بهره ببرد , نقطه عطفي براي بازخيزي
ژئوپلتيك شد.
قرن بيستم با تمام فجايع انساني به پايان رسيد. ژئوپلتيك كه
بايد آن را تكيه گاه واقعيتها دانست , از زمان پيدايش (اوايل قرن
بيستم ) هدفش كسب قدرت بوده و براي رسيدن به آن نظرات و
تفكرات ژئوپلتيكي شكل گرفته و تحول ژئوپلتيكي در يك قرن
گذشته با فراز و نشيب همراه بوده است .
همانگونه كه اشاره شد , جهان با پشت سر گذاشتن دوران اوج
افول و احيا مجدد ژئوپلتيك اكنون جهان نياز شديد به اين مباحث
دارد زيرا تغيير الگوهاي جهاني از نظامي به اقتصادي , نقش
بهره گيري از ژئوپلتيك در اين زمينه و تدوين استراتژي و توليد
قدرت كشورها را جدي تر نموده است . انديشمندان , چهار دوره در
تحول انديشه ژئوپلتيكي بيان مي كنند كه عبارتست از :
1 ـ ژئوپلتيك سنتي : با مرور بر نظريه هاي دوره اول ژئوپلتيك
(از سال 1899 كه اين اصطلاح توسط « رودلف كيلن » سوئدي براي
اولين بار بكار برده شد تا پايان جنگ جهاني دوم ) يعني نظريه هاي
« هارتلند ميكندر » , فضاي حياتي « هاوس هوفر » , « ريملند
اسپايكمن » , قدرت دريايي « تاير ماهان » و دكترين هايي كه
با
استفاده از اين نظريه ها اعلام شد , معلوم مي شود كه جغرافيدانان از
جغرافياي طبيعي به عنوان اساس سياست بين الملل در توصيه هاي
خود به سياست خارجي يك كشور خاص بهره مي گرفتند. اما اين
تعريف پس از پايان جنگ و با شروع نظام دو قطبي و ژئوپلتيك
جنگ سرد , مصداق خود را از دست داد. يعني از نقش فعال به نقش
انفعال تنزل كرد و براي آن سه دليل مي توان بيان كرد. اولا : مقصر
اصلي شناخته شدن ژئوپلتيك خاص آلمان ثانيا : ظهور استراتژي
بازدارندگي هسته اي . ثالثا : ظهور ايدئولوژي بعنوان عامل تعيين
كننده .
2 ـ ژئوپلتيك جنگ سرد : اين دوره با توجه به وضعيت پس از
جنگ دوم جهاني و تقسيم جهان به دو بلوك شرق و غرب كه
تحولات آن حول محور ايدئولوژي بود و تفكر ژئواستراتژي بر دو
قدرت بري و بحري حاكم بود و ايالات متحده و شوروي كشورها
را بين خود تقسيم كرده بودند (جهان سوم محصول اين دوره است
و تقسيم فضاي جهاني به دو جهان اول حكومتهاي امپرياليستي و
سرمايه داري و جهان دوم حكومتهاي سوسياليستي ; و در جهان
سوم كشورهاي در حال توسعه جاي داشتند كه دو كشور آمريكا و
شوروي براي سلطه بر آنان مسابقه تسليحاتي و هسته اي راه
انداخته بودند)
ژئوپلتيك اين دوره غالبا تامين كننده نظرات ژئوپلتيكي دو
بلوك شرق و غرب بود و مفاهيم سنتي ژئوپلتيك رنگ باخته و
مفاهيم جديد جايگزين آن شد و موجب كاربردي شدن ژئوپلتيك
گرديد.
در اين دوره هنري كيسينجر به احيا مجدد ژئوپلتيك پرداخت
و با انتقاد به سياست خارجي آمريكا كه بر پايه آرمانگرايانه و
پراكماتيستي استوار بود , سياست ژئوپلتيكي يا واقع گرايانه قدرت
را توصيه كرد.
در اين دوره كاپيتاليسم در برابر كمونيسم و جهان آزاد در مقابل
جهان توتاليتر قرار داشت .
3 ـ ژئوپلتيك نوين جهاني : پايان جنگ سرد يكي از تحولات
مهم قرن بيستم است كه سياست بين المللي را دگرگون ساخته و
چالشهاي فكري تازه اي بوجود آورد. بعد از پايان جنگ سرد و
شروع نظام نوين جهاني كه غرب مدعي احيا آن بود و با تكيه بر
نظرات تئوري پردازاني چون « فرانسيس فوكوياما » و « ساموئل
هانتيگتون » , كه اولي غرب را فاتح جنگ سرد و پيروز جنگ
ايدئولوژي مي داند و سيطره ليبرال دمكراسي غرب را نويد مي دهد
(پايان تاريخ ) و دومي به غرب هشدار مي دهد كه جنگ تمام نشده
و برخورد بزرگ تمدني در پيش است كه نقطه مقابل غرب ادياني
مثل اسلام و كنوسيوس قرار دارد (برخورد تمدنها) در اين دوره
معيارهاي ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك عوض شده و نگرش جهان از
نظامي به اقتصادي تغيير يافته يعني تلفيق ژئوپلتيك و
ژئواكونوميك موجب پديد آمدن « ژئوپلي نومي » شد و اين تغيير در
نگرش باعث دگرگوني خاص در اهميت كشورها گرديد.
4 ـ ژئوپلتيك انتقادي : اين دوره در آستانه قرن بيست و يكم
مطرح شد و در پي ظهور خود موجب رونق ژئوپلتيك گرديد و ديد
تازه و گسترده اي از آن به جهانيان ارائه كرد. در اصل , اين دوره با
تكيه بر پست مدرنيسم , گذشته را نقد مي كند و معيارهاي جديدي
را مطرح مي سازد. يكي از شاخصه هاي اين دوره , ساخت شكني آن
است يعني ساختهاي فكري و عملي گذشته را رد مي كند و آنرا به
چالش مي كشد.
« اوتواتيل » يكي از ژئوپلتيسين هاي اين دوره در اين باره مي گويد :
« ژئوپلتيك انتقادي رويكردي است كه وجود توپوگرافي
فضايي ميان جهان اول و جهان سوم , شمال و جنوب كشور را رد
مي كند و تاكيد آن بر ناپايداري اينگونه هويتهاي پرسپكتيوي و
توجه فزآينده به هويتهاي ژئوپلتيكي است . » (2 )
ضمنا وي سه بعد به رويكرد ژئوپلتيك انتقادي اختصاص
مي دهد كه عبارت بود از : ساخت شكني سنتها; تلاش براي وارد
شدن به رويه عملي سياستمداري و برداشتهاي رايج از عوامل
جغرافيايي در سياست جهاني .
انسانگرايي و تاكيد بر گفتمان , نتيجه رويكرد اين دوره به
مباحث جديد و ترخيص از گذشته بود. گرچه ريشه هاي تفكر
ژئوپلتيكي انتقادي را بايد در ديدگاه « گرامشي » و تحليل هاي نظام
جهاني « والر اشتاين » جستجو كرد ولي مفاهيم اصلي اين گفتمان
توسط « اگنيو » و « كوربريج » مطالعه و تكميل گرديد.
از ديگر مشخصه هاي اين دوره مي توان به رد ديدگاههاي
پوزيتويستي , تاكيد بر پلوراليسم , جهاني شدن و جامعه مدني اشاره
كرد.
حسن دشتي
پاورقي :
1 ـ هاوس هوفر به هيتلر توصيه كرده بود كه آلمان بايستي با روسيه بعنوان قدرت
بري هم پيمان باشد و با قدرت بحري يعني انگلستان بجنگد و ابتدا هيتلر به توصيه هاوس
هوفر عمل كرده و با روسيه هم پيمان شد و موفقيت زيادي كسب كرد اما از زماني كه با
نظرات او مخالفت كرده و به روسيه حمله كرد شكست تحقيرآميز را پذيرفت .
2 ـ ريچارد موير , درآمدي نو بر جغرافياي سياسي .
|
آثار حجاب در زندگي فردي و اجتماعي
|
حجاب به شكل ها و
شيوه هاي مختلف از دير باز و
آغاز خلقت آدمي مورد قبول
افراد بشر واقع شده , و آنرا به
عنوان مقوله اي فطري در زندگي
فردي و اجتماعي خود بكار
بسته و آثار وتبعات متعالي و
بالنده آن را مشاهده نموده است
لذا پرداختن به آثار حجاب به
دليل انطباق آن با مطالبات و
مقتضيات فطري بشر , امري
غيرضروري مي نمايد. اما
تبليغات و تلقينات گسترده و
پيچيده صاحبان قدرت و ثروت
در جهان , سعي در تحميق و
تحقير ملت ها و در نتيجه به
يغمابردن ثروت و سرمايه هاي
مادي و معنوي ملل جهان را
داشته و دارد.در اين بستر , اولين
گام را در مسخ فرهنگي و
اعتقادي دختران و زنان جوان
برداشته و با انواع شگردها و
شيوه هاي شيطاني , حجاب و
پوشش زنان و دختران كه به
مثابه سدي محكم و دژي
تسخيرناپذير در برابر هجوم
فرهنگي بيگانه بوده است را
مورد طرد و تهديد قرار داده اند
بطوري كه امروزه بسياري از
دختران و زنان جوامع بشري و
حتي ممالك اسلامي تحت تاثير
هجمه فرهنگي فوق واقع شده و
نسبت به پوشش و حجاب خود
بي اعتنا و يا بي اعتقاد شده و آثار
و عوارض شومي را در
عرصه هاي فردي و اجتماعي
بدنبال داشته است , كه پرداختن
به آنها در اين اجمال نمي گنجد.
لذا بجاست كه معتقدان به
حجاب اسلامي پيامدها و آثار
مفيد و سازنده آنرا مورد تكرار و
تداعي قرار دهند تا پشتوانه اي
مستدل و محكم در برابر
تبليغات مهاجمان عليه اين اصل
مهم و مورد تاكيد و تاييد دين و
دينداران ايجاد شود.
در اين مختصر محورهاي
عمده آثار حجاب در زندگي
فردي و اجتماعي را مرور
مي كنيم .
1 ـ كاهش آمار طلاق , اعتياد ,
فساد و فحشا در سطح جامعه ,
چرا كه بسياري از مفاسد
اجتماعي و رشد روزافزون
طلاق در كشور به دليل تبديل
نمودن صحنه جامعه به عرصه
رقابتهاي كاذب , خودآرائيها و
خودنمائيهاي افراد بدحجاب يا
بي حجاب مي باشد. آمار بخوبي
نشان مي دهد كه طلاق و اغلب
ناهنجاريهاي اجتماعي در
طبقات و اقشاري كه نسبت به
حجاب و عفاف بي توجهند ,
بيشتر مي باشد.
2 ـ رشد و توسعه اقتصادي ,
چرا كه رعايت عفاف و حجاب
اسلامي مانع خروج منابع و
منافع ملي كشور به منظور وارد
نمودن لوازم آرايش و كالاهاي
لوكس از ممالك غربي شده ,
روندكار و تلاش و توليد تشديد
و رشد و توسعه اقتصادي را در
جامعه به ارمغان مي آورد.
3 ـ تقويت و تحكيم
بنيادهاي فرهنگي كشور , چرا كه
حجاب و پوشش اسلامي باعث
توجه و عنايت بيشتر مردان و
زنان كشور به اصول و ارزشها و
هويت فرهنگي خودي از يكسو
و رشد اعتماد به نفس و اتكا به
افتخارات ملي و مذهبي در
سطوح مختلف كشور از سوي
ديگر مي شود.
4 ـ ايجاد آرامش , امنيت و
بهداشت رواني درجامعه , چرا
كه بي حجابي , باعث چشم و هم
چشمي هاي كاذب , تلاش جهت
جلب توجه افراد بوالهوس و
ضعيف النفس و صرف
فرصت ها و استعدادها و
سرمايه هاي مادي و معنوي در
جهت تامين كمبودها و
عقده هاي رواني و در نتيجه
ايجاد فضايي آكنده از ناآرامي ها
و ناامني هاي فردي و اجتماعي
و از بين رفتن بهداشت رواني در
جامعه مي شود.
5 ـ تحكيم و تثبيت پايه هاي
حكومت ديني , چرا كه دختران و
زنان جامعه كه نيمي از جمعيت
كشور را به خود اختصاص
داده اند اگر به حجاب و عفاف
بي توجه باشند , در جهت تاييد و
ترويج بي حجابي و بي بند و
باري فعاليت مي كند و بر عكس
زنان و دختران معتقد به عفاف و
پوشش اسلامي در پي تحكيم و
تقويت گروهها و نظامهاي ديني
و اسلامي خواهند بود.
حميده رزاقي
17 ساله
| | |