« زيارت » در مكتب نوراني شيعه , حقيقتي است والا , كه انسان هر
لحظه به ديدار امام خود مي رود.
در اين فرهنگ غني , امام معصوم , حجت خدا بر خلق است .
از اين رو , در هر لحظه مي توان با او سخن گفت , و راز دل بيان كرد
و پاسخ گرفت .
در زيارت , عقل و احساس وعاطفه , در فضايي از نور ,
آنچنان به هم گره مي خورد كه اشك ديدگان و سوز دل و رهنمايي
خرد , با تار وپود محبت و ولايت , به هم پيوند ناگسستني مي يابد.
از سوي ديگر , زيارتهاي وارده از ناحيه امامان معصوم (ع ) ,
حقايق صحيح را بدون اغراق و غلو , و بدور از افراط و تفريط
مي آموزد. و بدين گونه درس زندگي به نسلهاي انسان مي دهد.
اين است كه به ما توصيه شده كه زيارت هاي معتبري را كه از
ائمه اطهار(ع ) به دستمان رسيده , همچون ميراثي گرانقدر پاس
داريم .
در ميان زيارتهاي معتبره , زيارت اميرالمومنين (ع ) به روايت
حضرت امام هادي (ع ) , جايگاهي ويژه دارد. اين زيارت نامه , در
روز غدير وارد شده , اما بر اساس سند آن ـ به تصريح محدث
بزرگوار مرحوم حاج شيخ عباس قمي ـ در هر روز مي توان
خواند , و حتي از راه دور نيز مي توان توسط اين كلمات به محضر
اميرالمومنين (ع ) عرض ادب كرد.
نكاتي ويژه به اين زيارت نامه امتياز مي بخشد. از جمله :
1 ـ تفسير و تبيين دهها آيه قرآن , از زبان امام معصوم (ع ) .
2 ـ بيان تاريخي فشرده و جامع از زندگي امام
اميرالمومنين (ع ) , به دور از اغراق ها , سهو و نسيان ها , غرض
ورزي ها , وديگر مشكلات تاريخ نگاران بشري .
3 ـ پيوند عميق ميان فضائل و مناقب اميرالمومنين (ع ) ,
ويژگي هاي دشمنان ايشان , تاريخ زندگي حضرتش , اخلاق والاي
الهي آن گرامي , وديگر موضوعات , به نحوي شگفت , با فصاحت
و بلاغت تمام .
4 ـ سند عالي و فوق العاده اين زيارت , كه محدث قمي در
كتاب « هديه الزائرين » به آن اشاره فرموده است .
5 ـ محدود نبودن آن به زمان يا مكاني خاص .
از آنجا كه اين زيارت , با اين همه ويژگي , كمتر در دسترس
علاقمندان بوده آقاي عبدالحسين طالعي متن آن را ـ همراه با
ترجمه اي فارسي روان ـ به تمام دوستداران امام
اميرالمومنين (ع ) ارائه كرده و انتشارات جليل نيز آن را منتشر
نموده است .
اينك فرصتي است مناسب تا با تدبر در معاني كلماتي كه از
لسان حق گوي فرزند برومند علي بن ابي طالب در وصف آن
حضرت صادر شده , حضرتش را بشناسيم :
« سلام بر تو اي مولاي من ! اي اميرمومنان ! اي امين خدا در
زمين او; و سفير خدا بر آفريدگان او و حجت بالغه خدا بر
بندگانش . »
امام هادي عليه السلام براي نشان دادن بطلان عقيده « دين
بدون ولايت » , آن حضرت را , شخص امام را , « دين استوار الهي »
معرفي كرد و مي فرمايد :
« سلام بر تو اي دين استوار الهي »
و در ادامه براي بطلان تصور اينكه براي رسيدن به خدا ,
راههاي متعدد هست و لازم نيست كه فقط پيرو امام عليه السلام
باشيم مي فرمايد :
« (سلام بر تو اي )... راه مستقيم خداوند »
در بخش ديگري در تاييد اينكه اوست صراط مستقيم الهي
مي فرمايد :
« و گواهي مي دهم كه تويي مورد عنايت , در گفته خداي عزيز
رحيم كه فرمود : اين است راه مستقيم من , اينك از آن پيروي كنيد
و از راههاي ديگر تبعيت نكنيد كه شما از راه (حق ) او جدا
سازند. »
امام هادي سپس سوگند ياد مي فرمايند كه :
« به خدا سوگند , هر كس كه از غير تو پيروي كرد , گمراه شد و
گمراه كرد , و هر كسي كه با تو دشمني ورزيد از حق روگردان شد. »
سپس امام دهم صفاتي از اميرالمومنين را توصيف مي كنند :
« و گواهي دهم كه تو , همواره مخالف هواي نفس و قرين
تقوي بودي . بر فرو بردن خشم , توانا , و نسبت به مردم اهل عفو و
بخشش بودي . هنگامي كه نافرماني خدا مي شد خشمناك بودي و
زماني كه اطاعت خدا مي شد راضي بودي . و به آنچه خدا با تو
پيمان بست , عامل بودي .
آنچه را كه مامور حفظ آن بودي , در رعايتش كوشيدي .
.... در برابر آنچه در راه خدا به تو رسيد نه سست شدي و نه
به ضعف گرائيدي و نه به دليل رقابت , از طلب حق خود , بيچاره
شدي .
پناه بر خدا از اين كه چنين باشي . بلكه چون مورد ستم قرار
گرفتي (اجر صبر و مظلوميت خود را) به حساب خدايت
گذاشتي . امر خود را به او ـ تعالي ـ واگذار نمودي . به آنها تذكر
دادي اما آنها يادآور نشدند.
پندشان دادي , اما پند نگرفتند.
خوف خدا را از آنها خواستي اما آنها چنان نكردند....
..... هر كس به انكار تو آيد , به خدا اقرار نكرده است .
.... هر كه به انكارت پردازد , بسيار ستمگر و بسيار شقي
است . »
امام هادي عليه السلام آنگاه به بعضي فضائل ديگري كه
زندگاني حضرتش رخ داده اشاره كرده و سپس فضائل ديگر از
جمله « ليله المبيت » از لسان مبارك امام هادي عليه السلام بيان
مي شود.
در خاتمه , قبل از لعن بر قاتلان و ستمكاران و منكران حق
ائمه عليهم السلام مي فرمايد :
« صلوات خدا بر تو , در بامداد و شامگاه , و در اقامت و سفر.
هيچ ستاينده اي بر وصف حضرت احاطه نيابد و زبان بدگوئي ,
فضيلت حضرتت را از ميان برندارد. »
شايسته است كه مومنين , اين ميراث گرانقدر باقي مانده از
امام دهم را كه با سند عالي و فوق العاده با تبيين و تفسير دهها آيه
از قرآن و يك دوره تاريخ زندگاني حضرت و بيان عقايد صحيح
براي ما به يادگار مانده را ارج نهند و در تمام ايام با اين كلمات
شريف , به محضر اميرالمومنين عرض ادب كنند.
براي تدبر متن اين زيارت مي توان به منابع زير مراجعه كرد :
1 ـ مفاتيح الجنان , شيخ عباس قمي , اعمال روز غدير .
2 ـ زيارت اميرالمومنين , عبدالحسين طالعي , نشر جليل ,
مشهد (8432566 ـ0511 ) چاپ اول 1380 شمسي جيبي 81 ص .
|
حبيب الله تاجيك اسماعيلي
شهردار منطقه 3 گفت : ساخت
موزه امام علي (ع ) واقع در
خيابان اسفنديار به اتمام رسيده
و به سازمان فرهنگي هنري
شهرداري تحويل شده است كه
اقدام هاي لازم براي تجهيز و
بهره برداري آن بايد توسط اين
سازمان انجام شود.
وي افزود : اين موزه با
اعتباري بالغ بر 13 ميليارد ريال
ساخته شده است و چهارهزار
مترمربع وسعت دارد.
|
يك پزشك جوان در سنندج نهج البلاغه را در
38 هزار بيت به نظم درآورد
|
يك پزشك جوان در
سنندج , ترجمه فارسي نهج
البلاغه را با عنوان « خطيب
آسماني و پنجره اي رو به
آسمان » به نظم درآورد.
دكتر « پرويز فرشيد » خالق
اين اثر , ترجمه فارسي نهج
البلاغه را در بخش خطبه ها
تحت عنوان « خطيب آسماني » و
در بخش سخنان حضرت
علي (ع ) با عنوان « پنجره اي رو
به آسمان » به ادب دوستان و
عاشقان آن حضرت هديه كرده
است .
وي به خبرگزاري جمهوري
اسلامي گفت : مجموعه خطيب
آسماني مشتمل بر 11 هزار بيت
در قالب مثنوي و در 576 صفحه
آماده چاپ بوده و بزودي منتشر
مي شود.
وي استفاده از 76 بحر
معتبر مثنوي را كه هر كدام با
فضاي عرفاني خطبه يا سخنان
حضرت علي (ع ) همنوايي دارد ,
از ويژگي هاي اين مجموعه
دانست .
وي گفت : مجموعه
« پنجره اي رو به آسمان » مشتمل
بر 27 هزار بيت , در 1116
صفحه تهيه و آماده ارائه به
جامعه ادبي كشور است .
اين پزشك شاعر براي خلق
اين دو مجموعه از ترجمه معتبر
« فيض الاسلام » بهره گرفته
است .
|
هشدار به خوارج
نهروان از زبان
اميرمومنان
|
ثخطبه 36 نهج البلاغه
ترجمه و توضيح : علي اكبر مظاهري
امير صابران (ع ) برجفاي « خوارج » بسيار صبوري ورزيد و
براي به راه آوردن شان بسيار كوشيد. با آنان سخن گفت , برايشان
برهان آورد , نزدشان سفير فرستاد , و هر كار را كه براي هدايت
« راه گمكردگان » مي شود كرد , انجام داد و هر وسيله مشروع و
معقول را كه براي راست كردن « ناراستان » مي توان به كار گرفت ,
به كار برد; تا اينكه بخشي از آنان از جهالت درآمدند و به دامان
شفقت و عدالت امام (ع ) بازگشتند و به جمع مومنان پيوستند اما
برخي ديگرشان لجاجت ورزيدند و بر گمراهي شان پاي فشردند
و بعضي شان كه منافقاني حيله ور بودند , نادانانشان را ابزاري
براي تباهكاريهاي خود ساختند و به پيكار با مسلمانان و
اميرمومنان (ع ) پرداختند.
هنگامي كه آن تاريك انديشگان و تباهي پيشگان , در دشتي
به نام « نهروان » كه بر كرانه رودي در نزديكي كوفه است , گرد
آمدند و آنجا را كانون فتنه خويش ساختند , امير دليران (ع ) بر
سرشان آمد و پيش از آنكه ذوالفقار حيدري را در ميانشان نهد ,
برايشان خطبه خواند و حجت الاهي را بر آنان به كمال رساند :
« اي خارجيان ! شماياني كه از پيمان امام تان بيرون شده ايد!
من بر جفاي تان به خودم , شكيبايي ورزيدم و در اصلاح تان بسيار
كوشيدم ; اما اكنون كه جفاي خود را بر مردمان و امت مسلمان روا
داشته ايد و خون آنان را ريخته ايد و حرمت شان را شكسته ايد ,
چاره اي جز كوفتن سرتان ندارم و از جفاي بر امت , نمي توانم
درگذرم . اينك پيش از آنكه تيغ در ميان تان گذارم و فتنه تان را فرو
خوابانم , آخرين سخنم به شما را چنين مي گويم :
من , شمايان را هشدار مي دهم كه مبادا بر كرانه ها و پيچ و
تابهاي اين رود و در گودالهاي اين دشت , فرو افتيد; بي آنكه
دليلي آشكار از ناحيه پروردگارتان داشته باشيد و نه برهان و
حجتي استوار , همراه تان باشد.
حقا كه دنيا شما را فروكشانده و بيراهه اي كه مي پوييد , به
تباهي تان كشانده و آواره و سرگردان تان نموده و قضا و قدري كه
كردارتان آن را نصيب تان كرده به دام تان افكنده و گرفتارتان
ساخته است .
من كه شمايان را از اين « حكميت » و داوري در امر خلافت
نهي كردم و گفتمتان كه اين قرآن بر نيزه كردن و به داوري كتاب
خدا فراخواندن , نيرنگ عمروعاص است براي پيشگيري از
شكست حتمي معاويه اما شما , دشمنانه و پيمان شكنانه , از
فرمانم سربرتافتيد و مرا به خواسته خودتان واداشتيد. و آنگاه كه
ثمره ناگواراي كردار خود و نيز نتيجه شوم حكميت را ديديد ,
پشيمان گشتيد و به جاي آنكه خويشتن را ملامت كنيد و به جبران
سياهكاري خود برآييد , لجوجانه و جاهلانه , با من درافتاديد.
شمايان سبكسراني سفيه و شوريده عقلاني احمق ايد!
بي پدران ! من كه شري به بار نياورده ام و زيان و خسراني براي تان
نخواسته ام . اين آشوب را خودتان برپا ساختيد و اين بلا را
خودتان بر سر خويش فروكشانديد. چرا با من چنين جفا
مي كنيد! »
| | |