روزنامه جمهوري اسلامي 11/06/1381 صفحه عقيدتي

برخي ستم ها از « حسد » برمي خيزد
عدالت علي (ع )
منشور فرمانروايان در كلام امير مومنان (ع )
برخي ستم ها از « حسد » برمي خيزد


قال جعفربن محمد عليهما السلام قال والدي : والله لاصانع بعض ولدي و اجلسه علي فخذي و اكثر له المحبه و اكثر له الشكر و ان الحق لغيره من ولدي ولكن محافظه عليه منه و من غيره لئلا يصنعوا به مافعل بيوسف اخوته . و ما انزل سوره يوسف الا امثالا لكيلا يحسد بعضنا بعضا كما حسد يوسف اخوته و بغوا عليه .
امام صادق (ع ) از پدر گرامي خود نقل كرده است كه ميفرمود : بخدا قسم رفتار من با بعضي از فرزندانم از روي تكلف و بي ميلي است , او را روي زانوي خود مينشانم , محبت بسيار ميكنم , از وي شكرگذاري و قدرداني مي نمايم , با آنكه اينهمه احترام و محبت شايسته فرزند ديگر من است , به اين تكلف تن ميدهم , او و برادرانش را بيش از حد احترام ميكنم براي اينكه فرزند شايسته ام از شر آنان مصون باشد , براي اينكه اينان با كودك عزيز من رفتاري را كه برادران يوسف با يوسف نموده اند ننمايند. خداوند سوره يوسف را بطور نمونه بر پيغمبرش فرو فرستاد تا افراد نسبت به يكديگر حسدورزي نكنند و مانند برادران حسود يوسف , به حسد و ستم آلوده نشوند.
(مستدرك جلد 2 صفحه 626 )
كارهاي تصنعي و تكلف آميز
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : المتكلف لايستجلب في عاقبه امره الا الهوان و في الوقت الا التعب و العنا و الشفا.
امام صادق عليه السلام فرموده است : آدمي در پايان كارهاي تكلف آميز و مشقت زاي خود نتيجه اي جز ذلت و خواري نميبرد و در حين عمل نيز غير از رنج و سختي و بدبختي , بهره و نصيبي نخواهد داشت .
(سفينه البحار , صفحه 490 )
قيود نابجا
عن علي عليه السلام قال : اهني العيش اطراح الكلف .
علي عليه السلام فرموده : گواراترين زندگي نصيب كساني است كه تكلفها را ترك گويند و از مشقتهاي نابجا بركنار باشند.
(فهرست غرر , صفحه 352 )

عدالت علي (ع )


روزي علي (ع ) گردن بندي در گردن دخترش زينب مشاهده كرد , فهميد كه گردنبند مال خود او نيست .
پرسيد : اين را از كجا آورده اي
دختر جواب داد : آن را از بيت المال « عاريه مضمونه » گرفته ام , يعني عاريه كردم و ضمانت دادم كه آن را پس بدهم .
علي (ع ) فورا مسئول بيت المال را حاضر كرد و فرمود : تو چه حقي داشتي اين را به دختر من بدهي
عرض كرد : يا اميرالمومنين ! اين را به عنوان عاريه از من گرفته كه برگرداند.
حضرت فرمود : بخدا قسم اگر غير از اين بود , دست دخترم را مي بريدم .
اين حساسيتهائي است كه ائمه و پيشوايان ما , كه اسلام مجسم و معلمان راستين اسلام اصيل بوده اند , در زمينه عدالت اجتماعي از خود نشان داده اند.
انقلاب اسلامي ما نيز اگر مي خواهد با موفقيت به راه خود ادامه دهد , راهي بجز اعمال چنين شيوه ها و بسط روشهاي عدالت جويانه و عدالت خواهانه ندارد.(به نقل از حكايت ها و هدايت ها در آثار آيت الله مرتضي مطهري , ص 60 )

منشور فرمانروايان در كلام امير مومنان (ع )


قسمت اول ث ترجمه و توضيح : علي اكبر مظاهري
ث نامه 53 نهج البلاغه (عهدنامه مالك اشتر)
در بيان ارجداري و گرانسنگي اين منشور جاودانه , آدمي حيران مي ماند كه چه گويد! مگر مي توان دريا را درون انگشتانه اي گنجانيد !
تاكنون كه روزگاري به درازاي چهارده قرن از صدور اين فرمان , از ناحيه مقدسه امير مومنان (ع ) گذشته , مانندي براي آن يافت نشده است ; تا پايان اين جهان نيز نظيري نمي يابد; چرا كه ديگر مادر گيتي , مولودي چونان علي مرتضي نمي آورد!
تا قيامت گر بگويم زين كلام
صد قيامت بگذرد وين ناتمام
و اما اين باب رحمت , تا ابد به روي اهل معرفت گشوده است . بايد كه همه حكيمان و عارفان , سياستمداران و فرمانروايان , و همه معرفتجويان , در تمامي روزگاران , بر اين آستان , زانو زنند و همچون « مالك اشتر » بر اين درگاه , سربسايند تا از باران بي پايان وجود امير فرزانگان (ع ) جرعه ها بنوشند و از درياي بي كرانه حكمتش , معرفت آموزند :
باز باش اي باب رحمت تا ابد
بارگاه ماله كفوا احد
باز باش اي باب بر جوياي باب تا رسد از تو قشور اندر لباب
و به اصرار , از آن بزرگوار بخواهند كه بر آنان نيز راز بگشايد; آنسان كه بر « مالك » گشود :

راز بگشا اي علي مرتضي
اي پس از سوالقضا حسن القضا
و گوشه اي از آنچه را يافته , به آنان نيز بنماياند :
اي علي كه جمله عقل و ديده اي
شمه اي واگو از آنچه ديده اي
و اما ما : بهتر آنكه دهان از ستودن ببنديم ; زيرا اگر يك دهان « به پهناي فلك » هم مي داشتيم , توانمان نبود كه وصف آن « مخدوم ملك » را واگوييم ; و گوش به شنودن بگشاييم و با « مصريان » و « مالك اشتر » همراز و همنياز شويم و به مولامان بگوييم : اي شيرين دهان ! بر جانهاي عطشناكمان , زلال معرفت افشان و به گوش جانهامان آموزه هاي لطيف و حياني و آسماني بخوان ; كه :
پيش ما آوازت آواز خداست !
بسم الله الرحمن الرحيم
اين « عهدنامه » , فرماني است از : بنده خدا « علي » اميرمومنان , به « مالك اشتر , فرزند حارث » ; هنگامي كه او را به فرمانروايي و زمامداري سرزمين « مصر » مي گمارد; براي ستاندن و فراهم آوردن خراج (=ماليات و حقوق اراضي ) آن ; و پيكار با دشمنان آن ; و تلاش در اصلاح و ساماندهي حيات مردمان ; و آباداني شهرهاي آن .
ساختن خويش ; پيش از هر كار ديگر
او را فرمان مي دهد به تقواي الهي را پيشه ساختن ; و طاعت او را مقدم داشتن و از ديگر كارها برتر نهادن ; و از آنچه در كتابش (قرآن ) فرموده پيروي كردن : از واجبهايش و مستحبهايش ; همانا كه هيچ كس سعادتمند نمي شود مگر با پيروي آنها و شقاوتمند نمي گردد مگر با انكار و تباه ساختن آنها.
ديگر آنكه : خداي سبحان را ياري كند; با قلبش و دستش و زبانش ; چرا كه خداوند شكوهمند , ياوري نمودن كسي را كه ياري اش نمايد , به عهده گرفته و عزتمندي آن را كه وي را عزيز بدارد , تضمين فرموده است .
و نيز فرمانش مي دهد كه نفس بدخواه خويش را به پاي خواهشهاي ناروا , فرو شكند و هنگامه چموشي و در كشاكش شهوتورزي , مهارش سازد; زيرا كه نفس , (آدمي را) به بديهاي بسيار فرا مي خواند (و او را به تباهي مي كشاند) مگر آنكه خداوند , رحمت آورد (و بنده اش را از دامگه اين صياد شياد , برهاند و رستگارش گرداند)
بازخر ما را از اين نفس پليد[
]كاردش تا استخوان ما رسيد

دام سخت است مگر يار شود لطف خدا[
]ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
معياري گرانسنگ
اي مالك ! اينك من تو را به جانب بلاد و به شهرهايي فرستادم (و بر آنها فرمانروايت ساختم ) كه پيش از تو نيز دولتهايي بر آنها حكم رانده اند; چه به دادگري و يا به ستمگري ; و اكنون (كه تو حكمرانشان شده اي , نيك بنگر تا معيارهاي گرانسنگ دهم , تا در سنجش امور و سامانبخشي نظام آن ديار , به كارت آيد : ) مردمان آن سامان , به كارها و رفتار تو آنسان مي نگرند كه تو بر كارها و كردار واليان و حاكمان پيش از خود مي نگري , و درباره تو همان خواهند گفت كه تو درباره آن پيشينيان خواهي گفت . (از اين رو , گفتارها و داوريهاي مومنان را كم بها مينگار; زيرا يكي از معيارهاي شناخت نيكان , همان گفتارها و داوريهاست ) و صالحان و نيكوكرداران را به آنچه خداوند از ايشان بر زبان بندگانش جاري مي سازد , مي توان شناخت .
بنابراين , بايد كه محبوبترين اندوخته هايت « عمل صالح » باشد (تا كه نزد خداوند سبحان و نيز بر زبان مومنان , از صالحان باشي ). پس (براي عروج به مكانت صالحان و وصول به رضوان خداي سبحان ) بر هواي نفست فرمان بران و مهارش گردان , و جانب را از حرامها و نابايستها برتر بنشان و در برآوردن خواهشهاي نفس , بخيل باش ; بخل ورزي با نفس , آن است كه او را در خوشايندها و ناخوشايندهايش به اعتدال واداري و با آن انصاف ورزي .
اخلاق رهبري اسلامي
(مالكا! اكنون كه فرمانرواي بخشي از قلمرو نظام اسلامي شده اي و راهبري مردمان آن سامان را عهده دار گشته اي , مي بايد كه به قانون شريعت و سنت پيامبر رحمت و سيرت اهل بيت عصمت , فرمان براني و رهبري بنمايي . آن قانون و سنت و سيرت , اينسان است : ) رحمت و شفقت بر ملت و رعيت را به قلبت بفهمان و محبتشان را به دلت بچشان و لطف و رافت به آنان را شعار خويش گردان و در نهانگاه جانت بنشان . و مبادا بر ايشان چونان جانوري درنده و شكارگري زيان زننده باشي , كه خوردنشان را غنيمت شماري ! زيرا آنان دو گروه اند : يا در دين و آيين , با تو برادرند و يا در آفرينش , با تو برابرند. لغزشهايي دارند و آفاتي به ايشان روي مي نهند و ـ خواسته و نخواسته , و دانسته و ندانسته ـ به ناشايستهايي دست مي يازند (چه اينكه مكانت غيرمعصومان , اينسان است ) پس , بخشودن و چشم فروپوشاندنت را عطاشان كن , همانسان كه تو خود دوست داري كه خداوند , بخشودن و چشم پوشاندنش را عطايت فرمايد.
تو اكنون فراتر از آناني (و براي « مصريان » چونان پدري مي ماني كه به شفقت و مهرباني ات محتاج اند); و « ولي امر » تو كه « والي » ات ساخته (و به فرمانروايي « مصريان » ات گمارده ) از تو فراتر است (و برايت چونان پدر است و به رعايت و مهرورزي اش محتاجي ); و خداوند , فراتر از كسي است كه تو را « ولايت » بخشيده (و برايش از هر كس و هر چيز , برتر است و مهربانتر از مادر و پدر است و او به رحمت و هدايتش محتاج است . پس , هر كه رافت و رحمت « والي » خود را مي خواهد , بايد كه به « رعيت » خويش رحمت آورد و حرمتش را پاس بدارد و به اصلاح و حقگزاري اش همت گمارد).
اينك خداوند سامانبخشي كار ايشان (= مصريان ) را از تو خواسته و تدبير امورشان را به تو واگذاشته و سلوك تو با آنان را كارافراز امتحان تو قرار داده است .
(هان , مالك ! هشدارت دهم كه : ) هرگز (با ستيز كردن با شريعت و ستم ورزيدن به رعيت , ) خود را در مكانت پيكار با خداوند , وامدار! (چرا كه « شريعت » , ناموس الهي است و مردمان و « رعيت » , عيال خدايند; و خداوند قهار , بسيار غيرتمند است و متجاوزان به حرم و حريمش را سخت كيفر مي دهد) و تو تاب و توان كيفرش را نداري . و به بخشايش و رحمتش نياز داري .
هرگز از بخشودن خطاكاران , پشيمان مشو; و نيز بر كيفر دادن مجرمان , شادمان مباش . و هنگامه خشم , اگر تواني كه گريزگاهي بيابي و خشمت را فرونشاني , چنان كن و خشمناكانه عمل مكن . و مبادا كه بگويي : من فرمانروايم ; فرمان مي دهم و بايد اطاعت شوم ! زيرا كه اين (روش و منش متكبرانه ) دل را سياه و تباه مي كند و دين را سست بنيان مي نمايد و پايه هاي حكومت را لرزان مي سازد و زوال دولت و نعمت را نزديك مي گرداند.
اگر فرمانروايي و قدرت , برايت غرور و هيبت خيالي پديد آورد , به عظمت سطوت و سلطنت خداوند بنگر كه چه بسيار از حكومت تو فراتر است و خداوند به درهم كوفتن تو قادر است و تو به پيشگاهش ناتواني و او بر تو قاهر است ! اينسان به كبريايي خداوند نگريستن , سركشي ات را رام و آرام مي سازد و تندي غرورت را از تو مي ستاند و عقل گريخته ات را باز مي گرداند.
پاسداشت حريم خدا
(مالكا!) مبادا در شكوهمندي خدا , با او هماوردي ورزي و خود را در عظمت و كبريا , با وي همتاسازي ! زيرا كه خداوند , سركشان را خوار مي كند و خودكامگان خيال انديش را بي مقدار مي سازد!
خداي رحمان ; حامي مظلومان
با خداوند و مردمان و نيز با خويشاوندان و آن كسان كه دوستشان داري , انصاف بورز (و حقوق هر كدام را به مقدار , نه كم و نه بسيار , ادا نما) كه اگر چنين نكني , ستم كرده اي ! و آن كه به بندگان خدا ستم ورزد , خداوند , به دفاع از بندگانش برمي خيزد و با ستمكار , دشمني مي ورزد; و هر كه را خداوند , دشمن بدارد , عذر و دليلش را نپذيرد و حجت و برهانش را تباه گرداند و با وي به ستيز پردازد; تاجايي و تا وقتي كه او از ستم , دست بدارد و به جبران برخيزد و توبه آورد.
هيچ چيز چونان به پاداشتن ستم , نعمت خدا را دگرگونه نمي سازد و كيفر او را شتاب نمي بخشد; زيرا خداوند , شنواي دعاي مظلومان است و در كمين ظالمان !

رحمت و شفقت بر ملت و رعيت را به قلبت بفهمان و محبتشان را به دلت بچشان و لطف و رافت به آنان را شعار خويش گردان و در نهانگاه جانت بنشان
به كبريايي خداوند نگريستن , سركشي ات را رام و آرام مي سازد و تندي غرورت را از تو مي ستاند و عقل گريخته ات را باز مي گرداند.
هيچ چيز چونان به پاداشتن ستم , نعمت خدا را دگرگون نمي سازد و كيفر او را شتاب نمي بخشد , زيرا خداوند , شنواي دعاي مظلومان است و در كمين ظالمان