بسم الله الرحمن الرحيم
صدام و بن لادن امروزه از بزرگترين دغدغه هاي آمريكا در
خاورميانه محسوب مي شوند و واشنگتن تاكنون براي ساقط كردن
اين دو نفر ميلياردها دلار در منطقه خاورميانه هزينه كرده است .
يكي افغانستان را عرصه پيكار خود با آمريكائيها قرار داده و
ديگري در عراق با طرحها , توطئه ها و فتنه انگيزيهاي كاخ سفيد
مبارزه مي كند.
علاوه بر اين , واشنگتن احساس مي كند مقابله نظاميان
آمريكائي با هر يك از اين دو سبب افزايش جايگاه و منزلت آنان
نزد افكار عمومي و همچنين افزايش نفرت جهاني نسبت به كاخ
سفيد گرديده است , چيزي كه از اصل مبارزه , براي آمريكا سنگين تر
و خرد كننده تر به نظر مي رسد. نتيجه آن شده كه برژينسكي مشاور
اسبق امنيت ملي آمريكا تصريح كرده است كه آمريكا بعد از جنگ
ويتنام , در هيچ مناقشه نظامي به اندازه عراق و افغانستان از نظر
مالي , نظامي و حيثيتي هزينه نكرده است . اين درحالي است كه پس
از ويتنام رد پاي نظاميان آمريكائي را در فيليپين , پاناما , هائيتي ,
لبنان , نيكاراگوئه , طبس , خليج فارس , سومالي , بوسني و كوزوو و...
به وضوح مي توان مشاهده كرد.
با اين همه وجه مشترك صدام و بن لادن در اين است كه هر دو
زماني مورد حمايت آمريكا بودند و كاخ سفيد , آنان را با اهداف
خاص خود مورد حمايت پنهان يا آشكار قرار داده بود. بن لادن
آنگونه كه رسانه هاي غربي , امروز به آن اعتراف مي كنند در سالهاي
اشغال افغانستان توسط نيروهاي شوروي سابق مورد حمايت
« سيا » قرار داشت و صدام نيز در سالهاي دهه 1360 با هدف
براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران در خلال جنگ تحميلي از
پشتيباني سياسي , نظامي و مالي آمريكا برخوردار بود. از اين رو
آمريكا بذرهائي را كه خود زماني كاشته بود , امروز برداشت مي كند.
ماشين جنگي صدام اگر در سال 1359 با شروع تعرضش به
خاك ميهن اسلامي ايران متوقف مي شد و در اين تجاوز نظامي
مورد حمايت آمريكا و هم پيمانان عرب منطقه ايش قرار نمي گرفت ,
يقينا نه آن جنگ به درازا مي كشيد و نه منطقه پرجوش و خروش
خليج فارس در پايان يك دهه آشوب و تعرض و وحشيگري شاهد
دور جديدي از جنايت و تجاوز نظامي بعثيها مي شد. در آن
صورت بحران كويت نيز به وجود نمي آمد و ضرورتي به سرازير
شدن هزاران سرباز بيگانه آمريكائي به اين شيخ نشينهاي كوچك
منطقه نبود و سرانجام صدها و هزاران نفر از مردم بيگناه عراق در
زير بمبارانهاي هوائي آمريكائيها و اذنابشان به مسلخ نمي شتافتند
و يك نسل از نوزادان عراقي قرباني سو تغذيه نمي شدند و از
گرسنگي جان نمي باختند.
دولتهاي عرب حوزه خليج فارس در خلال 8 سال جنگ , پا به
پاي آمريكائيهائي كه امروز پناهگاه آنها در برابر تعرض عراق
شده اند , حامي و پشتيبان عراق بودند. پول هاي بي حساب و كتابي
كه شيوخ منطقه با خطدهي كاخ سفيد در اختيار عراق مي گذاشتند
و اسلحه اي كه از طريق آمريكا و متحدين غربيش براي جنگ و
شرارت و آتش افروزي به بغداد سرازير مي شد , توانسته بود عراق
را در پايان 8 سال جنگ پرتلفات و پرخسارت , به ششمين نيروي
نظامي برتر جهان پس از اعضاي دائم شوراي امنيت سازمان ملل و
نيز قدرت نظامي دوم آسيا پس از چين , تبديل نمايد.
عراق در سالهاي جنگ تحميلي به صورت بزرگترين زرادخانه
سلاحهاي شيميائي و كشتار جمعي آمريكا و متحدين اروپائي آن
كشور درآمده بود. بودجه نظامي عراق در هر يك از سالهاي جنگ ,
از مجموع بودجه نظامي 6 كشور عضو شوراي همكاري خليج
فارس بيشتر بود . هزينه اي كه عراق در دهه 1360 صرف خريد
سلاحهاي ممنوعه از جمله سلاحهاي شيميائي از آمريكا و اروپا
كرد از هزينه تسليحاتي هر يك از كشورهاي صنعتي اروپاي غربي
در همين دهه بيشتر بود. به موجب آمارهاي موجود در اين دهه
هزينه نظامي عراق بطور ميانگين از دو برابر هزينه نظامي آلمان
فراتر رفته بود. نه در آمريكا , نه در اروپا و نه در روسيه گوئي هيچ
منعي براي تسليح مداوم عراق به انواع جنگ افزارهاي كشتار
جمعي در طول دهه 1360 وجود نداشت . بسياري از اين سلاحها
در شرائطي به عراق سرازير مي شد كه اين كشور پولي براي خريد
آنها نداشته و خود را همه ساله به فروشندگان سخاوتمند خويش
مقروض مي ساخته است .
وضعيت صدام به شكل ديگري در مورد اسامه بن لادن نيز
صدق مي كند . براساس آنچه كه طي يكسال اخير و پس از حادثه 20
شهريور سال گذشته آمريكا در مطبوعات اين كشور و بسياري از
رسانه هاي گروهي كشورهاي اروپائي انعكاس داشته , شهرت اين
تبعه سعودي زماني آغاز شد كه وي به صورت يك ابزار فشار عليه
نيروهاي اشغالگر شوروي سابق بطور غيرمستقيم تحت حمايت
تسليحاتي آمريكا قرار گرفت . گاردين , لوموند , نيويورك تايمز ,
واشنگتن تايمز , شبكه هاي بي بي سي , سي ان ان و كانالهاي
مختلف تلويزيون فرانسه و انگليس ظرف يك سال اخير طي
گزارشها , تفسيرها و تحليلهاي مختلفي كه از جنبش القاعده و
ماهيت و سوابق رهبر آن اسامه بن لادن انتشار داده اند , به اين نكته
اشاره كرده اند كه آمريكائيها در خلال يك دهه اشغال نظامي
افغانستان توسط شوروي , همواره درصدد تامين پايگاههاي امن
براي خود در اين كشور بحران زده بوده اند و بن لادن كسي بود كه به
ادعاي اكثر رسانه هاي اروپائي و آمريكا در آن سالها دانسته يا
ندانسته چنين نقشي را ايفا مي كرد. او كه به دليل گرايشهاي وهابي
خود ميان پشتونهاي افغانستان توانسته بود منزلتي براي خود كسب
كند از نظر آمريكائيها الگوي كسي بود كه از يكسو پنجه در پنجه
قدرت رقيب آمريكا يعني روسها افكنده بود و از سوي ديگر از آن
دسته از مسلمان بنيادگرا نبود كه آمريكائيها سرمايه گذاري بر روي
وي را براي آينده خود خطرناك بشمارند. در نتيجه براساس تحليل
رسانه هاي گروهي غرب , وي برپايه يك باور خطا مورد حمايت
سياسي , مالي و تسليحاتي آمريكا و سازمان « سيا » قرار گرفت .
همان خطائي كه در مورد صدام نيز بوقوع پيوست . به عبارت ديگر
امروز آمريكا از همان مارهائي نيش مي خورد كه خود در سالهاي
گذشته در آستين خود پرورش داده است . براي كاخ سفيد نيز غير
طبيعي نيست كه روزي به كساني كه در كشورهاي مختلف خوش
خدمتي آمريكا را مي كردند پشت كند و آنها را همچون زباله از سر
راه خود بردارد. اين درسي براي همه سر سپردگان آمريكاست .
|